fiction_11 | Unsorted

Telegram-канал fiction_11 - خط‌به‌خط باهم...

1069

لطفاً موارد زیر را رعایت کنید: چت متفرقه و ارسال مطالبِ نامربوط با کتاب‌ِ مورد گفت‌وگو، ممنوع. ارسال مطالبِ لینک‌دار و هر گونه تبلیغ، ممنوع. روزهای آزاد: پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها. فهرستِ کتاب‌های مطالعه‌شده در گروه: https://t.me/Fiction_11/4718

Subscribe to a channel

خط‌به‌خط باهم...

شکستن حباب توهم "رویای امریکایی" و تسلسل این چرخه معیوب

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

گرویس گفت: «باورنکردنیه.» صدای رادیو را بلند کرد. «ران‌اراندسو. پسر، من این آواز رو از سال‌های هشتاد به این‌ور نشنیده‌م.»
.
دیو گفت: «آهنگ ترن می لوز. کوکی برنز. هزار و نهصد و پنجاه و هشت.»
راسل گفت: «فابین.»
.
همگی منتظر شدند تا آهنگ تمام شود. بعد از تمام شدنش ترانه‌های «مای پریر» و «دوک آو ای‌یر» پشت سر هم پخش شد.

#گداها_همیشه_با_ما_هستند
#توبیاس_وولف
برگردان: منیر شاخساری
@Fiction_11

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

چند نکته کمترشنیده شده درباره توبیاس وولف (استاد داستان کوتاه):

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

درود

قطعیتی نیست، اما با توجه به متن و نوع رفتارها و کنش های دیو (تنفر از سرمایه داران، بی تفاوتی نسبت به آینده، تلاش برای باختن، ...) می توان برای این حرف گرویس اعتبار قائل شد (با توجه به حضور چهار ساله خود وولف در ویتنام و انزجارش از این جنگ و اینکه او بیشتر خاطراتش را به داستان تبدیل می کند)

ارادت

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

درود

یک رمان ۳۰۰ صفحه ای رو در یک روز می توان خواند و ۲۹ روز در موردش گفتگو کرد اما یک مجموعه مثل کمدی های کیهانی با ۱۲ داستان و یا حتی مجموعه مثل همین اثر وولف بنظرم دارای چنین امکانی نیست و یا حداقل باید سرسری از آن عبور کرد

ارادت

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

مرسی از توضیحات خوبتون، جناب آزاده.
یک سؤال: با توجه به این‌که اشاره کردید مشخصات گرویس قطعیتی در مورد بالا کشیدن اسپیدستر ایجاد نمی‌کنه، چه دلیلی هست که گفته‌های گرویس دربارهٔ جنگ ویتنام و دیو رو معتبر و قطعی بدونیم؟

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

سلام الی خانم. شخصاً ارادت خاصی به توبیاس وولف دارم و تا حالا به‌جز آثار خوب ازش چیزی نخوندم.

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

دو گروه از مردان هرگز به قبل خود باز نمی گردند:

مردانی که از جنگ بازگشته اند
و
مردانی که عاشق شده اند


و دیو، مردی ست که از جنگ برگشته است

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

رویای امریکایی!


این مفهوم همان کالای تبلیغ شده طی سالها متمادی در بین مردم آمریکاست.

مفهومی که با مصرف گرایی، سکس، مواد مخدر، مشروب،... و در نهایت تبدیل انسان به شی (موضوعی که پاییز بانو در تحلیل خود بدرستی به آن اشاره کردند) و در نهایت با استحاله انسان از معنای انسانیت قرابت دارد.

رویای امریکای، توهم شیرین برای مردمی ست که سردمداران کاپیتالیسم و سرمایه داری درحاکمیت به افراد صرفا" به عنوان ابزار تولید و مصرف نگاه می کنند و دوام و بقای خود را در تسلسل این چرخه می دانند.

راسل، برنامه آینده دیو است (پاییز بانو به این نکته هم اشاره داشتند) و این چرخه همچنان ادامه دارد

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

سلام پاییز جان، من این مجموعه رو خوندم. هشت تا داستان داره و همه‌شون خیلی خوبن.

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

Beggar :
- کسی که برای گذران زندگی از مردم تقاضای غذا و پول می کند (همون گدای خودمون)
- در تعریف عملیاتی به کسی که قدرت تصمیم‌گیری ندارد و هر چیزی که شما به او می دهی را قبول می کند.
-البته انگلیسی زبانها به کسی که دوستش دارند هم از این واژه استفاده می کنند. (ما هم در زبان محاوره بعضاً از این گونه واژه ها استفاده می کنیم. مثلاً شیطون من. تو خوشگل کی بودی و ... یا خرشانس هم می توان معنی کرد)

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

سلام. خیلی عالی بود...
چون می‌دونستم پشت انتخاب نام این داستان (و اصولاً هر داستان خوبی) یک مفهوم خاصی وجود داره، و از اون جا که متأسفانه زبان انگلیسی رو خیلی کم می‌دونم، رفتم و توی گوگل جملهٔ «عنوان اصلی داستان گداها همیشه با ما هستند» رو جست‌وجو کردم. یه سایت اومد که عنوان رو «The beggar are always with us» نوشته بود. باز رفتم «معنی واژهٔ Beggar» رو در دیکشنری سرچ کردم و اون معانی جالب اومد.

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

داستان "گداها همیشه با هم هستند" چه نوع داستانی ست:
داستان شخصیت یا داستان موقعیت؟
داستان در چه فرمتی قرار می گیرد:
کلاسیک، مینیمال، ضدپیرنگ؟
بنظرتان سال وقوع داستان در حوالی چه سالهای ست؟

آیا این داستان را می توان "رئالیسم کثیف" در نظر گرفت؟ چرا؟

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

عبارت انجیل میگه اینه:
“The poor you will always
have with you, and you can help them any time you want. But you will not always have me.”

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

برام جالب بود که واژهٔ Beggar یه واژهٔ دوپهلوئه! هم معنای گدا می‌ده (دیو) هم معنای کسی که دیگران رو به گدایی می‌ندازه (راسل و گرویس)!

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

◻️نتیجهٔ مکث و تحقیق روی آهنگ‌هایی که وولف در داستانش آورده:

🎼 ترانه‌ها و موضوع و مضمون
Runaround Sue (1961)
Dion سفیدپوست، ایتالیایی-آمریکایی
هشدارآمیز از یک رابطهٔ شکست‌خورده: مراقب باش، عاشقش نشو چون او با همه هست. روابط بی‌ثبات، ترس از خیانت. راوی با وجود خشم و سرزنش هنوز دلتنگ عشقش است.

Turn Me Loose (1959)
Fabian سفیدپوست، ایتالیایی-آمریکایی
بگذار آزاد باشم. می‌توانم خودم باشم. ترانهٔ سرخوشانهٔ نوجوانانه دربارهٔ آزاد شدن، رها شدن، بی‌خیالی، تجربهٔ هزار هیجان و اثبات مردانگی

My Prayer — The Platters (1956)
The Platters گروه سیاه‌پوست آفریقایی- آمریکایی
یک آرزوی عاشقانه و صمیمی: عشق عمیق و ماندگار و زندگی خصوصی ایده‌آل. عنوانش Prayer: «دعای من».

Duke of Earl — Gene Chandler (1962)
Chandler گروه سیاه‌پوست آفریقایی-آمریکایی
یک شخصیت اشرافی در خیال که همه‌چیز تحت کنترل اوست. می‌توانی برای خودت یک هویت بسازی. رؤیای خودت را هرچیزی که می‌خواهی تصور کن.


◼️طیفی از موسیقی اواخر دههٔ ۵۰ و اوایل دههٔ ۶۰
در پس‌زمینهٔ آهنگ‌ها: یک جوان معمولی می‌تواند با استعداد و شخصیت خودش به چیزی بزرگ تبدیل شود. ارتباط تفسیری با رؤیای آمریکایی و تغییر شکل سنتی رؤیای آمریکایی دههٔ ۳۰ (از فقر به ثروت رسیدن. کار سخت، پول، خانه، رفاه، موفقیت) به رؤیای آمریکایی نسل جوانِ پس از جنگ در دههٔ ۵۰ و اوایل ۶۰ (نوجوانی و جوانی، آزادی، مصرف، ماشین، موسیقی، آزادی جنسی، مواد مخدر، عشق، تفریح)، رؤیایی که «دیوِ»سرخورده از آن بیرون افتاده و «راسل» ابتدای آن راه است.
@Fiction_11

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

جعل هویت برای تحصیل:
او در نوجوانی با جعل کارنامه‌ها و نامه‌های معرفی توانست از یک مدرسه شبانه‌روزی گران‌قیمت پذیرش بگیرد؛ ماجرایی که هرچند به اخراجش انجامید، اما نبوغ غریو او را شکل داد.

اعتراف به دروغ‌های جنگی: برخلاف خاطره‌نویسان جنگ ویتنام، او در کتاب خاطراتش با بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن به «روان‌شناسیِ خودفریبی» خود پرداخت و اعتراف کرد که چطور برای فرار از حقارت، خود را در ارتش به عنوان یک روشنفکر جا زده بود.

زیست در طبقه کارگر: برخلاف نویسندگان گلخانه‌ای و آکادمیک، او پیش از نویسندگی کارگر گازسوز، ملوان و نگهبان بوده و جهان خشن آمریکای دهه‌های ۵۰ و ۶۰ را با پوست و استخوان لمس کرده بود.

نگاه اخلاقی به مینیمالیسم: وولف کوتاه‌نویسی را نه از سر تنبلی، بلکه تلاشی برای «پرهیز از دروغ‌گویی» می‌دانست و معتقد بود کلمات زیاد در رمان‌ها معمولاً برای پنهان کردن خالی بودن هسته مرکزی اثر به کار می‌روند.

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

بله، به لحاظ منطقی و امکان این گزاره صحیح است.

منتها می بایست این داستان ها مشخص و تعیین شود.

هر چند که من شخصا" به تنوع و تکثر اعتقاد دارم.

ارادت

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

خب لااقل می‌شد در ماهی که نوبت داستان‌کوتاهه، هر هفته یک اثر از یک نویسندهٔ مشخص بخونیم (در کلِ ماه چهار داستان از یک نویسنده، به‌جای چهار داستان از چهار نویسندهٔ مختلف). شاید این طوری به تمام اهداف می‌رسیدیم.

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

بنده که با کمال افتخار نظر اکثریت رو قبول کردم حسین آقا، اما مثلاً این مجموعه‌داستانِ وولف کلاً ۱۹۲ صفحه‌ست و شامل ۸ داستان؛ می‌شد به‌راحتی در یک ماه تمام داستان‌ها رو خوند و درباره‌شون گفت‌وگو کرد. (همون طور که رمانی با حجم خیلی بیشتر رو در یک ماه می‌خونیم).

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

درود

ما در یک هفته در مورد یک داستان کوتاه ۲۰ صفحه ایی اینهمه گفتگو می کنیم، چطور می شود در مورد بقیه داستان ها در سه هفته گفتگو کرد؟


البته خواندن ۵۰۰ صفحه داستان در سه روز، و حتی یک روز کار سخت و شاقی نیست، اما اگر قرار بر گفتگو و تحلیل باشد، واقعا" به این سادگی ها نیست.

ارادت

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

والا من که خیلی‌خیلی‌خیلی بیشتر موافق بودم همون طور که یک ماه رو رمان می‌خونیم، ماه بعدش یک مجموعه‌داستان بخونیم؛ هم بهتر و بیشتر با یک نویسنده و سبک کارش آشنا می‌شدیم، هم گفت‌وگوهامون منسجم‌تر و بهتر بود، هم دوستانی که به هر علتی یک هفته نبودن، می‌تونستن در هفته‌های بعدی داستان‌ها رو بخونن و نظر بدن، اما در کمال تعجب دیدم انگار نظر اکثریت دوستان خلاف این بود. من هم به نظر اکثریت احترام گذاشتم و قرار شد هر هفته یک داستان مجزا از یک نویسندهٔ متفاوت بخونیم. 🙏🪴

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

داستان یک مینیمال شخصیت محور است، اما نکته داستان آن است که به جای حادثه داستانی، ما با یک موقعیت داستانی مواجه هستیم.

راسل و دیو، هر دو در موقعیتی قرار می گیرند که بعد از رهایی از این موقعیت، با قبل خود کاملا" متفاوت هستند.

با توجه به میانسالی دیو و مدل ماشین ها، تقریبا" سال وقوع حوداث را می توان از سال ۲۰۰۰ ببعد حدس زد.

و داستان با توجه به اینکه مقایسه ای بین طبقات فرودست و فرادست جامعه است می توان آن را در حوزه رئالیسم کثیف در نظر گرفت

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

گداها همیشه با هم هستند!

دیو فقر مالی دارد و راسل فقر فهم

فقر مالی دیو، ناشی از شکست های پیاپی وی در زندگی ست، شکست های چون سربازی از یاد رفته، اخراج شده از شرکت فنآوری "هیولت پاکارد" با اینکه از هوش بالایی برخوردار است، شکست در زندگی مشترک،... و در نهایت رسیدن به پوچی (تصویر آخر داستان، بخوبی استیصال و بی هدفی دیو در انتخاب نشان می دهد)

فقر فهم راسل، ناشی از غرور کاذب بعلت موفقیت های کاری و مالیش در ارتباط با دیگران است (نوع برخوردش با دیو، هم اتاقی اش، عدم علاقه به معاشرت،...)

در متن هیچ نشانه ای از اینکه گرویس قصد دارد ماشین اسپیدستر را برای خودش بردارد وجود ندارد و نمی توان قطعیتی برای آن در نظر گرفت.

حتی عینک دودی، لباس شکاری و صدای انگشتان گرویس را می توان شکار راسل تفسیر کرد و نه استفاده از تله ای برای گرفتن ماشین دیو


حالا سوال اصلی:
منشاء این فقر چیست؟

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

جناب سرخوش، من یه پیشنهاد دارم. اگه شما و دوستان موافق باشید هفتهٔ آینده هم اختصاص بدیم به توبیاس وولف و همین مجموعه‌داستان، تا فرصت کنیم همه‌ش رو بخونیم و پراکنده در مورد داستان‌های دیگهٔ این مجموعه گفتگو کنیم یا که یک داستانش‌و باز انتخاب کنید. خلاصه زمان باشه برای تمرکز روی این نویسنده و سبکش و پرداختن به سؤالات خوبی که جناب آزاده مطرح کردند و رسوب کردنش تو ذهنمون.
تا نظر شما و دوستان چی باشه.

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

برداشت شخصی من

۱. به نظرم بیشتر داستان شخصیت محسوب می‌شه چون اتفاق‌ها خیلی پیچیده نیستند و تمرکز اصلی روی شخصیت‌ها و تغییر نگاه راسل بود

۲. از نظر فرم... بیشتر مینیمال
چون روایت ساده و کم‌حادثه بودند
و خیلی از اطلاعات هم مستقیم به خواننده داده نمی‌شد

۳. درباره سال وقوع داستان اطلاعی ندارم

۴. به نظرم تا حدی می‌شه ویژگی‌های رئالیسم کثیف رو در داستان دید
زبان داستان ساده و بی‌پیرایه بود
شخصیت‌ها آدم‌های معمولی و تا حدی شکست‌خورده‌ بودند
قهرمان هم که نداشتیم و....

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

چقدر من از این سوالات خوشم میاد ☺️

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

ممنونم از توضیحتون🙏
در مورد پایان داستان هم توضیحتون باعث شد منظورتون رو بهتر متوجه بشم

نکته‌ی جالب اینه که در هر دو موقعیت، دیو نیاز به دیده‌شدن و توجه داره یک‌بار با ماجرای مدال و بار دوم با صحنه‌ی آخر و برخورد راسل
شاید عنوان «گداها همیشه با ما هستند» هم از همین زاویه معنای گسترده‌تری پیدا کنه گدا فقط کسی نباشه که چیزی مادی می‌خواد بلکه کسی باشه که نیازمند توجه یا تأیید دیگریه😏
ولی فکر می‌کنم وولف عمدا خیلی از این چیزها رو قطعی نمی‌کنه و ما باید بین چیزی که متن می‌گه و چیزی که خودمون از نشانه‌ها برداشت می‌کنیم فاصله بذاریم

خواهش می کنم 🙏

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

وقت به‌خیر. چه جالب! و چقدر به داستان میاد👌🏻
من برای عکس‌نوشته عنوان اصلی داستان‌و سرچ کردم، به این رسیدم:
The Poor Are Always with Us
که گفته بود عین یک جملهٔ انجیله که وولف در اون you رو به are و us تغییر داده!
🤔🤔

Читать полностью…

خط‌به‌خط باهم...

معنی واژهٔ Beggar که در عنوان داستان به «گدا» ترجمه شده:


معنی: سائل، گدا، گرفتار فقر و فاقه، بگدایی انداختن، بیچاره کردن

معانی دیگر: بچه کاشتن، بچه تولید کردن، پس انداختن، موجب شدن، ایجاد کردن، دریوزه گر، (انگلیس - محبت یا شوخی آمیز) فلان فلان شده، گدا کردن، مسکین کردن، بی چیز کردن، بیان ناپذیر، تهیدست، مستمند، لات، ونگ، پست، دوره گرد، بینوا

Читать полностью…
Subscribe to a channel