discourseees | Unsorted

Telegram-канал discourseees - Discourse

23365

تبلیغات : @MB137bot

Subscribe to a channel

Discourse

چرا وقتی چیزی را دوست داریم، دلمان می‌خواهد لمسش کنیم؟

یک بچه گربه را می‌بینی و قبل از اینکه حتی به آن فکر کنی، دستت جلو می‌رود.

پرهای یک پرنده را می‌بینی، دلت می‌خواهد لمسشان کنی.

یک پارچه خیلی نرم، پوست یک حیوان، موی سر یک نوزاد یا حتی یک جسم با سطح خاص را می‌بینی و مغزت به‌نوعی تو را به سمت لمس کردنش می‌کشاند.

اما چرا؟

ما معمولاً تصور می‌کنیم لمس کردن فقط یکی از راه‌های دریافت اطلاعات است؛ یعنی چیزی را لمس می‌کنیم تا بفهمیم نرم است یا زبر، گرم است یا سرد، سخت است یا انعطاف‌پذیر.

اما سیستم لامسه بسیار بیشتر از یک حس ساده برای تشخیص جنس اشیاست.

لمس، یکی از مهم‌ترین ابزارهای مغز برای ساختن رابطه با محیط و موجودات دیگر است.

وقتی چیزی را لمس می‌کنی، گیرنده‌های مکانیکی پوست تغییر شکل پیدا می‌کنند و این تغییر به فعالیت الکتریکی در نورون‌های حسی تبدیل می‌شود. اما مغز فقط «سطح جسم» را دریافت نمی‌کند؛ از این اطلاعات می‌تواند شکل، بافت، حرکت، فشار و ویژگی‌های فیزیکی آن را استخراج کند.

در مورد لمس اجتماعی، داستان حتی جالب‌تر می‌شود.

پوست انسان فقط برای تشخیص فشار و درد ساخته نشده است. در پوست، به‌خصوص در نواحی دارای مو، گروه‌هایی از فیبرهای حسی وجود دارند که به لمس آرام و آهسته حساس‌اند و به نظر می‌رسد در پردازش جنبه عاطفی و اجتماعی لمس نقش داشته باشند.

برای همین لمس یک دوست، در آغوش گرفتن کسی که دوستش داری یا نوازش آرام پوست، صرفاً یک پیام مکانیکی نیست.

مغز می‌تواند همان تماس را به‌عنوان یک سیگنال اجتماعی پردازش کند.

و اینجا فرگشت وارد ماجرا می‌شود.

در بسیاری از پستانداران، تماس بدنی برای بقا اهمیت داشته است. مادر باید نوزاد را لمس و جابه‌جا کند، حیوانات اجتماعی یکدیگر را تمیز می‌کنند، اعضای گروه با هم تماس بدنی دارند و در بعضی گونه‌ها رفتارهای نظافتی اجتماعی باعث تقویت پیوندهای اجتماعی می‌شود.

یعنی لمس فقط برای فهمیدن جهان نیست؛ برای ساختن ارتباط با موجودات دیگر هم هست.

احتمالاً به همین دلیل است که مغز انسان به بعضی انواع لمس واکنش بسیار مثبتی نشان می‌دهد.

اما یک نکته مهم وجود دارد:

ما واقعاً «به همه‌چیز» تمایل نداریم دست بزنیم.

اگر یک عنکبوت بزرگ ببینی، ممکن است دقیقاً برعکس، دستت را عقب بکشی.

اگر جسمی داغ باشد، سیستم درد و حرارت تو را وادار به دور شدن می‌کند.

اگر چیزی ظاهر یا بوی ناخوشایندی داشته باشد، سیستم‌های بیزاری می‌توانند میل به لمس کردن را کاهش دهند.

پس مغز دائماً بین چند سیستم مختلف تصمیم می‌گیرد:

این چیز را لمس کن.

از این یکی فاصله بگیر.

این یکی را آرام لمس کن.

و این یکی را اصلاً لمس نکن.

حتی درباره حیوانات بامزه هم یک پدیده جالب وجود دارد.

ویژگی‌هایی مثل چشم‌های نسبتاً بزرگ، صورت گرد، پیشانی برجسته و بدن کوچک می‌توانند توجه و رفتار مراقبتی انسان را افزایش دهند؛ چیزی که در پژوهش‌های مربوط به baby schema یا «الگوی چهره نوزادی» بررسی شده است.

احتمالاً به همین دلیل است که وقتی یک حیوان کوچک و بامزه می‌بینیم، فقط به آن نگاه نمی‌کنیم.

دلمان می‌خواهد نزدیکش شویم، لمسش کنیم و نوازشش کنیم.

چون مغز انسان طی میلیون‌ها سال فقط برای «دیدن» موجودات دیگر تکامل پیدا نکرده است.

ما یک گونه اجتماعی هستیم و تماس بدنی یکی از قدیمی‌ترین زبان‌های ارتباطی ماست.

قبل از اینکه بتوانی به یک نوزاد بگویی «دوستت دارم»، می‌توانستی او را در آغوش بگیری.

قبل از اینکه بتوانی به یک حیوان بگویی «امن هستی»، می‌توانستی آرام نوازشش کنی.


@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

مغزتون برای دیدن، به چشم‌ها احتیاج ندارد؛ چیزی که می‌بینی در واقع ساخته مغز است.

اگر همین الان به یک فنجان نگاه کنی، احتمالاً احساس می‌کنی نور از فنجان وارد چشمت شده و مغز فقط یک تصویر آماده را تحویل گرفته است.

اما واقعیت بسیار عجیب‌تر است.

چیزی که شبکیه دریافت می‌کند، اصلاً تصویر به معنای تجربه‌ای که تو داری نیست.

فقط مجموعه‌ای از تغییرات نور است.

فوتون‌ها به گیرنده‌های نوری شبکیه برخورد می‌کنند، مولکول‌های حساس به نور تغییر وضعیت می‌دهند و زنجیره‌ای از واکنش‌های مولکولی آغاز می‌شود. بعد، این تغییرات به سیگنال‌های الکتریکی تبدیل می‌شوند و از طریق سلول‌های گانگلیونی شبکیه و عصب بینایی به مغز می‌رسند.

اما اینجا یک سؤال اساسی وجود دارد:

اگر مغز فقط سیگنال‌های عصبی دریافت می‌کند، رنگ قرمز، شکل فنجان و عمق آن دقیقاً کجا قرار دارند؟

هیچ تصویر کوچکی در مغز وجود ندارد.

هیچ نقطه‌ای از مغز نیست که یک صفحه نمایش داشته باشد و روی آن چیزی که می‌بینی پخش شود.

قشر بینایی اولیه در لوب پس‌سری، اطلاعاتی را که از شبکیه می‌رسد به الگوهای مختلف پردازش می‌کند؛ بعضی نورون‌ها به جهت خطوط، بعضی به حرکت، بعضی به کنتراست و برخی ویژگی‌های دیگر پاسخ می‌دهند. بعد این اطلاعات در شبکه‌های گسترده‌تری پردازش می‌شوند تا مغز بتواند اشیا، چهره‌ها، حرکت و روابط فضایی را تشخیص دهد.

اما نکته شگفت‌انگیز اینجاست:

مغز فقط اطلاعاتی را که از چشم می‌آید پردازش نمی‌کند؛ دائماً پیش‌بینی هم می‌کند.

تو جهان را صرفاً با داده‌های حسی نمی‌سازی.

مغز دائماً بر اساس تجربه قبلی، زمینه، حافظه و اطلاعات حسی حدس می‌زند که احتمالاً چه چیزی در مقابلت قرار دارد و سپس این پیش‌بینی‌ها را با ورودی حسی مقایسه می‌کند.

برای همین است که تو می‌توانی یک شیء را در نور کم، از زاویه‌های مختلف یا حتی بخشی از آن را در حالی که پوشیده شده، تشخیص بدهی.

اگر سیستم بینایی فقط یک دوربین بود، با حذف بخشی از اطلاعات باید همان بخش از جهان برایت کاملاً ناپدید می‌شد.

اما مغز می‌تواند اطلاعات ناقص را تکمیل کند.

حتی می‌تواند چیزی را ببیند که در ورودی حسی وجود ندارد.

توهم‌های بصری دقیقاً از همین ویژگی استفاده می‌کنند.

در بعضی توهم‌ها، خطوط کاملاً صاف به نظر منحنی می‌رسند؛ بعضی رنگ‌ها در کنار یکدیگر متفاوت دیده می‌شوند؛ و در برخی شرایط، مغز حتی ساختاری را که واقعاً وجود ندارد به‌عنوان یک شکل کامل تجربه می‌کند.

چرا؟

چون هدف سیستم بینایی بازسازی یک نسخه کاملاً دقیق از جهان نیست.

هدفش این است که سریع‌ترین و مفیدترین تفسیر ممکن از محیط را بسازد.

این موضوع از نظر فرگشتی کاملاً منطقی است.

اگر اجداد ما در جنگل با چیزی مواجه می‌شدند که احتمال داشت یک شکارچی باشد، صبر کردن برای دریافت اطلاعات کامل می‌توانست بسیار پرهزینه باشد.

سیستم عصبی باید با اطلاعات ناقص تصمیم می‌گرفت:

این سایه احتمالاً یک شاخه است یا یک شکارچی؟

گاهی اشتباه کردن و دیدن یک شکارچی خیالی هزینه زیادی نداشت.

اما اشتباه کردن در جهت مخالف می‌توانست کشنده باشد.

به همین دلیل سیستم عصبی انسان طوری تکامل پیدا کرده که در بسیاری از شرایط، ترجیح می‌دهد یک تفسیر سریع و احتمالی بسازد تا اینکه منتظر قطعیت بماند.

و این فقط درباره بینایی نیست.

شنیدن، لمس کردن، تعادل و حتی بخشی از ادراک بدن هم تحت تأثیر پیش‌بینی‌های مغز قرار می‌گیرند.

پس وقتی به دنیا نگاه می‌کنی، چشم‌هایت یک تصویر کامل و آماده را به مغز تحویل نمی‌دهند.

شبکیه ابتدا ویژگی‌هایی از نورِ واردشده را به فعالیت عصبی تبدیل می‌کند؛ مثل شدت نور، تغییرات روشنایی، کنتراست و طول موج‌های مختلف. این سیگنال‌ها بعد در چندین مرحله در مسیر بینایی و نواحی مختلف مغز پردازش می‌شوند و مغز از ترکیب این اطلاعات با تجربه‌های قبلی و پیش‌بینی‌هایش، آنچه را می‌بینی شکل می‌دهد.

بنابراین چیزی که در نهایت تجربه می‌کنی، مستقیماً از چشم بیرون نمی‌آید؛ حاصل پردازش گسترده مغز روی سیگنال‌های بینایی است.


مغز دارد دائماً با استفاده از اطلاعات حسی، حافظه و پیش‌بینی‌های خودش یک مدل از جهان می‌سازد.

و چیزی که تو در نهایت تجربه می‌کنی، خود جهان نیست؛ بهترین مدل عصبی مغزت از جهان است.

این به معنی توهم بودن واقعیت نیست.

به نظرم جهان بیرونی وجود دارد و ورودی‌های حسی از آن می‌آیند.

اما تجربه آگاهانه ما از جهان، نتیجه یک فرایند فعال عصبی است؛ نه یک تصویر آماده که از چشم وارد مغز شده باشد.

و باید بدانید که، شمایی که الان در حال خواندن این پست هستید، با چشم‌هاتون نمی‌بینی؛ مغزت از روی داده‌هایی که چشم‌ها می‌فرستند، تصویر را برایت می‌سازد.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

آیا زمان واقعیه؟
.
میشل تالر اخترشناس، توضیح میدهد.

نظرتون را کامنت کنید؛

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

قدرت سیستم ایمنیِ بدن(۲)

«بدن تو یک سیاره است؛ اکوسیستمی زنده که همیشه در معرض تهاجم است.
سیستم ایمنی، نگهبان خاموشی ا‌ست که هر لحظه از بقای تو محافظت می‌کند.»

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

شمالِ قطب شمال
.
با توضیحات پروفسور برایان گرین، فیزیکدان نظری و ریاضیدان

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

الهام‌بخش؛ واژه‌ای است که بسیار به کار می‌رود، اما استیون هاوکینگ واقعاً چنین بود؛ انیشتین زمانهٔ ما. این، ادای دِین ما به زندگی و پیام اوست.


ترجمه و زیرنویس توسط جناب: starboy

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

تمامِ حیواناتی که در ژن‌های تو حضور دارند.

تو وارث زنده‌ی یک زنجیرهٔ پیوسته از زندگی هستی؛ زنجیره‌ای که از خودِ تو آغاز می‌شود، از مادرت و مادربزرگت می‌گذرد و تا آغاز کامل تاریخ حیات روی زمین، به نخستین جانداران حدود چهار میلیارد سال پیش می‌رسد.


ترجمه و زیرنویس توسط جناب: starboy

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

آمبروزیا(قبل از هیچ، چی بود!)
.
با توضیحات نیل دگراس تایسون، اخترفیزیکدان


@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

چرا یک انگل می‌تواند جنسیت یک جانور را تغییر دهد؟

در طبیعت، «نر» و «ماده» همیشه آن‌قدر که تصور می‌کنیم ثابت و غیرقابل‌تغییر نیستند.

در بعضی جانوران، جنسیت در طول زندگی می‌تواند تغییر کند؛ در بعضی دیگر، شرایط محیطی در تعیین جنسیت نقش دارد. اما یکی از عجیب‌ترین نمونه‌ها نه یک سازگاری طبیعی، بلکه نتیجه فعالیت یک انگل است.

انگلی به نام Wolbachia.

وولباخیا یک باکتری درون‌سلولی است که در تعداد بسیار زیادی از گونه‌های بندپایان، از جمله حشرات، عنکبوتیان و سخت‌پوستان یافت می‌شود. این باکتری نمی‌تواند مثل یک باکتری آزاد در محیط زندگی کند و برای تکثیر به سلول‌های میزبان وابسته است.

اما یک مشکل بزرگ دارد:

وولباخیا عمدتاً از طریق مادر به فرزند منتقل می‌شود.

یعنی باکتری داخل تخم قرار می‌گیرد و از یک نسل ماده به نسل بعدی منتقل می‌شود.

پس از دیدگاه وولباخیا، یک نر مسیر چندان مفیدی برای انتقال نیست.

اینجاست که انتخاب طبیعی می‌تواند رفتار بسیار عجیبی ایجاد کند.

اگر یک ماده آلوده به وولباخیا تولیدمثل کند، باکتری همراه تخم‌های او وارد نسل بعد می‌شود.

اما اگر همان ماده بتواند تعداد بیشتری فرزند ماده تولید کند، تعداد حاملان احتمالی وولباخیا در نسل بعد افزایش پیدا می‌کند.

بنابراین در برخی گونه‌ها، وولباخیا می‌تواند فرایندهای تعیین جنسیت یا رشد جنسی میزبان را دستکاری کند.

یکی از مشهورترین نمونه‌ها در بعضی خرخاکی‌ها دیده می‌شود.

در این جانوران، جنسیت می‌تواند تحت تأثیر وولباخیا قرار بگیرد. باکتری در بعضی گونه‌ها می‌تواند مسیر رشد جنسی را به‌گونه‌ای تغییر دهد که جنین‌های ژنتیکی نر، ویژگی‌های ماده را پیدا کنند.

یعنی جانوری که از نظر ژنتیکی نر شروع شده، در نتیجه حضور انگل می‌تواند به فنوتیپ ماده تبدیل شود.

این موضوع از نظر زیست‌شناسی فوق‌العاده مهم است؛ چون نشان می‌دهد «جنسیت» در یک جانور الزاماً فقط محصول کروموزوم‌ها نیست.

ژن‌ها می‌توانند مسیر رشد را تعیین کنند، اما محیط سلولی، هورمون‌ها، ژن‌های تنظیم‌کننده و حتی یک باکتری همزیست یا انگل می‌توانند در این مسیر دخالت کنند.

وولباخیا حتی از این هم فراتر می‌رود.

در برخی حشرات، می‌تواند باعث پارتنوژنز شود؛ یعنی تولید نسل بدون لقاح، به شکلی که ماده‌ها بتوانند بدون مشارکت نرها تولیدمثل کنند.

در برخی گونه‌های دیگر، وولباخیا باعث ناسازگاری سیتوپلاسمی می‌شود.

در ساده‌ترین شکل، اگر یک نر آلوده با ماده‌ای غیرآلوده جفت‌گیری کند، ممکن است جنین‌های حاصل از بین بروند؛ در حالی که ماده آلوده می‌تواند با نر آلوده تولیدمثل موفقی داشته باشد.

در نتیجه، آلودگی به وولباخیا می‌تواند در جمعیت گسترش پیدا کند.

این دیگر فقط یک انگل معمولی نیست.

ما شاهد یک کشمکش تکاملی میان ژن‌های میزبان و ژنوم یک باکتری هستیم.

میزبان می‌خواهد بیشترین فرزندان سالم را تولید کند.

باکتری می‌خواهد بیشترین نسخه از خودش را به نسل بعد منتقل کند.

و این دو هدف همیشه با هم یکسان نیستند.

به همین دلیل، وولباخیا یکی از بهترین مثال‌ها برای یک مفهوم عمیق در فرگشت است:

انتخاب طبیعی همیشه در سطح یک موجود زنده عمل نمی‌کند؛ گاهی ژن‌ها و انگل‌ها هم می‌توانند در سطح خودشان برای افزایش انتقال به نسل بعد «رقابت» کنند.

و عجیب‌تر اینکه همین باکتری که میلیون‌ها سال است در زیست‌شناسی تولیدمثل حشرات دخالت می‌کند، امروز به ابزار پزشکی و زیست‌فناوری هم تبدیل شده است.

دانشمندان از وولباخیا برای کاهش انتقال بعضی ویروس‌ها توسط پشه‌های Aedes استفاده کرده‌اند و جمعیت‌های حامل وولباخیا را در برخی برنامه‌های کنترل بیماری وارد جمعیت‌های طبیعی کرده‌اند.

یعنی چیزی که فرگشت به‌عنوان یک استراتژی برای افزایش انتقال یک باکتری ساخته بود، انسان حالا دارد از همان ویژگی برای کاهش انتقال بیماری‌های ویروسی استفاده می‌کند.

یک باکتری کوچک، جنسیت، تولیدمثل و حتی سرنوشت یک جمعیت را تغییر می‌دهد.

و این شاید یکی از عجیب‌ترین واقعیت‌های زیست‌شناسی باشد:

گاهی برای تغییر سرنوشت یک جانور، لازم نیست ژنومش را تغییر بدهی؛ کافی است چیزی را وارد سلول‌هایش کنی که خودش ژنوم دیگری دارد.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

دنیسووان‌ها از هم‌عصران خود بلندقدتر بودند و گوشت زیادی می‌خوردند

دو پژوهش جدید، تصویر دقیق‌تری از یکی از اسرارآمیزترین خویشاوندان منقرض‌شده انسان ارائه می‌کنند. پژوهشگران با بررسی دو استخوان پای کشف‌شده از بستر تنگه پنگهو در نزدیکی تایوان، شواهدی به دست آورده‌اند که نشان می‌دهد دنیسووان‌ها هم جثه‌ای بزرگ و قدبلند داشته‌اند و هم رژیم غذایی آنها به‌شدت متکی بر گوشت بوده است.

دنیسووان‌ها حدود دو دهه پیش، پس از شناسایی DNA در استخوان انگشت کوچک یک انسان باستانی در غار دنیسووا در سیبری، به‌عنوان یک گروه انسانی متمایز شناخته شدند. از آن زمان، یافته‌های فسیلی مستقیم از آنها بسیار محدود بوده و بیشتر به یک فک، چند دندان و قطعاتی از استخوان محدود می‌شد. همین کمبود فسیل باعث شده بود شناخت ما از شکل و اندازه بدن آنها بسیار ناقص باشد.

اکنون دو استخوان پا، شامل یک استخوان ران و بخشی از استخوان درشت‌نی، اطلاعات تازه‌ای فراهم کرده‌اند. پژوهشگران با بررسی پروتئین‌های باستانی موجود در این استخوان‌ها، الگوی پروتئینی آنها را با بقایای دنیسووانی شناخته‌شده، از جمله فک پنگهو و استخوان انگشت غار دنیسووا، تطبیق دادند. نتایج نشان می‌دهد این دو استخوان متعلق به دو فرد دنیسووان بوده‌اند.

طول استخوان‌ها نشان می‌دهد ارتفاع بدن این دو فرد احتمالاً حدود ۱۸۰ و ۱۹۰ سانتی‌متر بوده است؛ قدی قابل توجه در مقایسه با بیشتر انسان‌های هم‌دوره.
برای مقایسه، میانگین قد مردان نئاندرتال حدود ۱۶۸ سانتی‌متر و میانگین قد مردان انسان خردمند حدود ۱۷۵ سانتی‌متر برآورد شده است. بنابراین دنیسووان‌ها احتمالاً از بسیاری از هم‌عصران خود بلندقدتر بوده‌اند، هرچند شواهدی از غول‌آسا بودن آنها وجود ندارد.

یافته‌های مربوط به رژیم غذایی نیز جالب است. بررسی نسبت ایزوتوپ‌های نیتروژن در یکی از استخوان‌ها نشان می‌دهد این فرد در سطح بالایی از زنجیره غذایی قرار داشته و رژیمی عمدتاً گوشتی داشته است؛ الگویی که شباهت زیادی به رژیم غذایی نئاندرتال‌های اروپایی دارد. در عین حال، برخلاف انتظار با توجه به زندگی در منطقه‌ای نزدیک به دریا، نشانه‌ای از مصرف قابل توجه ماهی و دیگر غذاهای دریایی دیده نشد. ایزوتوپ‌های نیتروژن بیشتر با مصرف جانوران خشکی‌زی گیاه‌خوار سازگار بودند.

البته از آنجا که اطلاعات رژیم غذایی تنها از یک فرد به دست آمده، نمی‌توان آن را به تمام جمعیت دنیسووان تعمیم داد. با این حال، این یافته می‌تواند نشان دهد که دنیسووان‌های جنوب‌شرقی آسیا نسبت به انسان‌های مدرن که بعدها وارد این منطقه شدند، دامنه غذایی محدودتری داشته‌اند.

یکی دیگر از یافته‌های مهم، سن استخوان‌ها است. برآوردی که در سال ۲۰۲۳ بر اساس ایزوتوپ‌های اورانیوم انجام شده بود، سن آنها را حدود ۱۶۰ هزار سال تخمین می‌زد. اما تاریخ‌گذاری رادیوکربن جدید، سن آنها را حدود ۴۵ هزار سال نشان می‌دهد. اگر این تاریخ‌گذاری درست باشد، این استخوان‌ها از جوان‌ترین بقایای دنیسووانیِ دارای تاریخ‌گذاری نسبتاً دقیق محسوب می‌شوند.

این تاریخ اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا حدود ۴۵ هزار سال پیش، انسان‌های مدرن در حال گسترش سریع در آسیا بودند؛ بنابراین دنیسووان‌های این منطقه احتمالا در دوره‌ای زندگی می‌کردند که تماس میان آنها و انسان خردمند امکان‌پذیر بوده است. شواهد ژنتیکی نیز نشان می‌دهد که انسان‌های مدرن در گذشته با دنیسووان‌ها آمیزش داشته‌اند و بخشی از DNA دنیسووانی هنوز در ژنوم برخی جمعیت‌های امروزی وجود دارد.

با این حال، یک محدودیت مهم باقی می‌ماند؛ اینکه استخوان‌های پنگهو از رسوبات طبیعی و دست‌نخورده یک محوطه باستان‌شناختی به دست نیامده‌اند، بلکه همراه با حجم زیادی از استخوان‌های جانوری توسط یک کشتی ترال صنعتی از کف دریا لایروبی شده‌اند. بنابراین ارتباط دقیق آنها با یکدیگر و تعیین موقعیت زمانی و محیطی‌شان دشوار است.

با وجود این محدودیت، یافته‌های جدید یک خلأ مهم در پرونده فسیلی دنیسووان‌ها را پر می‌کنند. اکنون می‌دانیم که این خویشاوند اسرارآمیز انسان نه‌تنها مغز و دندان‌های بزرگی داشته، بلکه دست‌کم برخی از افراد آن جثه‌ای بلند و قدرتمند نیز داشته‌اند. مهم‌تر از همه، مجموعه بزرگ استخوان‌های پنگهو ممکن است هنوز بقایای دیگری در خود داشته باشد که بتواند اطلاعات بیشتری درباره ظاهر، زندگی و سازگاری‌های دنیسووان‌ها در اختیار دانشمندان قرار دهد.

#سام

☝ @Discourseees

🔗 Science

Читать полностью…

Discourse

نامِ ریچارد داوکینز در بین تمامی کشور های خاورمیانه، بیشترین سرچ در گوگل را در کشور ایران داشته است.

در این ویدئو مصاحبه مریم نمازی، فعال حقوق بشر با پرفسور ریچارد داوکینز مشاهده می‌کنید.

دارای زیرنویس پارسی

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

از خودگذشتگی سلولی؛

برخی سلول‌های بدنت که حاضرند برای نجات دیگران خودکشی کنند!!!

بدن انسان حدود ۳۰ تا ۴۰ تریلیون سلول دارد.

تقریباً تمام این سلول‌ها یک هدف مشترک دارند:

زنده بمانند.

حتی اگر قرار باشد بمیرند، مرگشان معمولاً برنامه‌ریزی‌شده و کنترل‌شده است؛ فرایندی که آن را آپوپتوز می‌نامیم. در آپوپتوز، سلول بی‌سروصدا خودش را جمع می‌کند، DNA خود را قطعه‌قطعه می‌کند و بدون ایجاد التهاب، از صحنه خارج می‌شود.

اما یکی از سلول‌های سیستم ایمنی، قانون دیگری دارد.

نوتروفیل.

این سلول نه‌تنها می‌داند که عمرش کوتاه است، بلکه در شرایطی حاضر است به شکلی بمیرد که برای بیشتر سلول‌های بدن، کاملاً غیرمنطقی به نظر می‌رسد.

فرض کن یک باکتری خطرناک وارد خون شده است.

نوتروفیل آن را می‌بلعد، گونه‌های فعال اکسیژن (ROS) تولید می‌کند، آنزیم‌های کشنده را آزاد می‌کند و تلاش می‌کند مهاجم را از بین ببرد.

اما بعضی میکروب‌ها به‌قدری مقاوم‌اند که این کافی نیست.

اینجاست که نوتروفیل آخرین سلاح خود را به کار می‌گیرد.

او خودش را منفجر نمی‌کند؛ بلکه DNA خودش را به بیرون پرتاب می‌کند.

این پدیده را NETosis می‌نامند.

در این فرایند، کروماتین هسته از هم باز می‌شود، DNA همراه با هیستون‌ها و مجموعه‌ای از پروتئین‌های ضد میکروبی از سلول خارج می‌شوند و در فضای اطراف، شبکه‌ای سه‌بعدی تشکیل می‌دهند.

به این شبکه‌ها Neutrophil Extracellular Traps یا به اختصار NETs گفته می‌شود.

در واقع، نوتروفیل از مهم‌ترین دارایی خود، یعنی ژنومش، یک تله شکار می‌سازد.

باکتری‌ها، قارچ‌ها و حتی بعضی انگل‌ها ممکن است در این شبکه گرفتار شوند. در همان حال، غلظت بالای پروتئین‌های ضد میکروبی موجود در NETها می‌تواند به مهار یا نابودی آن‌ها کمک کند.

این یکی از عجیب‌ترین رفتارهای شناخته‌شده در زیست‌شناسی سلولی است.

سلولی که میلیاردها سال فرگشت، آن را برای محافظت از DNA مجهز کرده، در نهایت همان DNA را به بیرون پرتاب می‌کند تا از بدن دفاع کند.

اما طبیعت تقریباً هیچ‌وقت چیزی را بدون هزینه به دست نمی‌آورد.

اگر NETها بیش از حد تشکیل شوند یا به‌درستی پاکسازی نشوند، می‌توانند دردسرساز شوند. DNA و هیستون‌هایی که در شرایط عادی داخل هسته پنهان هستند، حالا در فضای خارج سلولی قرار گرفته‌اند؛ جایی که سیستم ایمنی ممکن است آن‌ها را به‌عنوان مولکول‌های خطر تشخیص دهد.

به همین دلیل، شواهد نشان می‌دهند NETها می‌توانند در برخی بیماری‌های خودایمنی، مانند لوپوس اریتماتوی سیستمیک، و نیز در بعضی فرایندهای التهابی و ترومبوتیک نقش داشته باشند. البته نقش دقیق آن‌ها بسته به بیماری متفاوت است و هنوز موضوع پژوهش‌های گسترده است.

جالب‌تر اینکه بعضی باکتری‌ها هم بیکار ننشسته‌اند.

آن‌ها آنزیم‌هایی به نام DNase ترشح می‌کنند که می‌توانند همین شبکه‌های DNA را تجزیه کنند و از تله فرار کنند.

یعنی در مقیاس میکروسکوپی، نبردی دائمی در جریان است:

بدن با DNA تله می‌سازد...

و میکروب با آنزیم، تله را پاره می‌کند.

از دیدگاه فرگشت، NETosis فقط یک مکانیسم دفاعی نیست؛ نمونه‌ای از این حقیقت است که انتخاب طبیعی، همیشه به دنبال «بهترین راه‌حل» نیست.

گاهی بهترین راه نجات یک موجود زنده، این است که بعضی از سلول‌هایش حاضر باشند به شکلی کاملاً غیرقابل بازگشت، خودشان را قربانی کنند.

شاید عجیب‌ترین نکته این باشد که ارزشمندترین مولکول هر سلول، یعنی DNA، همیشه قرار نیست فقط حامل اطلاعات ژنتیکی باشد.

در یک نوتروفیل، همین مولکول می‌تواند در آخرین لحظه زندگی، به سلاح تبدیل شود.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

مستند نبوغ چارلز داروین

ارائه‌شده توسط ریچارد داوکینز

قسمت دوم
@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

مستند نبوغ چارلز داروین

ارائه‌شده توسط ریچارد داوکینز

قسمت اول

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

پوستر آخر هم باغ وحش سیارات فراخورشیدی هست
حدود هزار و خورده ای سیاره که از چپ به راست هم‌گرم تر هست

پوسترهای معرفی شده بر اساس داده های علمی هستند.

➕ @Discourseees

Читать полностью…

Discourse

سوال: شگفت انگیزترین حقیقت درباره جهان هستی؟

پاسخِ دهنده: نیل دگراس تایسون

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

مدخل:
«دوستانی که بحث «اختلاف نظر علمی» را دنبال میکنند، ممکن است این سوال برایشان پیش آمده باشد که اگر دانشمندان با هم اختلاف دارند، ما که متخصص نیستیم چطور باید تصمیم بگیریم به کدام طرف اعتماد کنیم؟ شکاکانِ استراتژیک از همین نقطه برای ایجاد تردید در علم استفاده میکنند. مقاله تازه‌ای در این باره خوانده‌ام که شاید برایتان جالب باشد و در ادامه گزارشی از آن را مینویسم.»

چند روز پیش مقاله‌ای از الکساندر رویتلینگر، فیلسوف علم در دانشگاه مونیخ، در مجله Philosophy of Science خواندم که با دقت تمام نشان میدهد چرا استدلال معروف شکاکان راهبردی یا استراتژیک (آنهایی که به دلایل اقتصادی یا سیاسی علم را هدف میگیرند) از «وجود اختلاف نظر در علم» برای تضعیف باور عمومی استفاده میکنند و چرا این استدلال غلط است.

ببینید شکاکان استراتژیک، چه در مورد سیگار و سرطان، چه در مورد تغییرات اقلیمی و چه در مورد واکسن‌ها، یک استدلال تکراری دارند که به این شکل است:

«دانشمندان با هم اختلاف نظر دارند. پس شما که متخصص نیستید، نباید به هیچ کدام اعتماد کنید و بهتر است در باورتان به یافته‌های علمی شک کنید.»

این استدلال در نگاه اول ساده و حتی معقول به نظر میرسد اما مشکل اینجاست که «اختلاف نظر» به خودی خود نمیتواند دلیلی برای کاهش اعتماد باشد و آنچه مهم است این است که ببینیم این اختلاف از کجا آمده و چه کسانی آن را مطرح کرده‌اند و مجموع شواهد چه مبگوید.

رویتلینگر برای نشان دادن این نکته یک چارچوب دقیق از نظریه تایید بیزی استفاده میکند. اگر بخواهم خیلی ساده توضیح دهم میگوید که وقتی یک فرد غیرمتخصص با شهادت های متعدد دانشمندان روبه‌رو میشود نباید فقط به تعداد موافقان و مخالفان نگاه کند؛ باید به «قابلیت اعتماد» شاهدان هم توجه کند. آیا این شاهدان متخصص هستند؟ آیا گزارش‌هایشان مبتنی بر روش‌های معتبر است؟ آیا سابقه خطاهای سیستماتیک دارند؟

مثلا فرض کنید سه دانشمند معتبر در یک حوزه مشخص درباره یک ادعا اظهار نظر میکنند. دو نفر میگویند که ادعا درست است و یک نفر میگوید که نادرست است. اینجا اختلاف وجود دارد اما اگر آن دو نفر از نظر علمی بسیار معتبرتر از آن یک نفر باشند و گزارش‌هایشان مستندتر باشد، فرد عاقل نه تنها نباید اعتمادش را به ادعا کاهش دهد، بلکه باید با شنیدن این اختلاف، باز هم به آن ادعا اعتماد کند، چون وزن شهادت موافقان از مخالفان بیشتر است.

حالا اگر مخالفان، شکاکانی باشند که تخصص کافی ندارند، گزارش‌هایشان خطاهای سیستماتیک دارد و از فرایند داوری همتا فرار کرده‌اند، اختلاف نظر آنها دیگر ارزشی ندارد. در این صورت نباید اعتمادمان را کاهش دهیم و حتی باید اعتمادمان را به علمِ مورد نظر افزایش دهیم، چون میبینیم که تنها مخالفان غیرمعتبر هستند که حرفی برای گفتن دارند.

رویتلینگر نشان میدهد که استدلال شکاکان از اختلاف نظر، در دو نقطه اصلی دچار مشکل است:

(۱) مقدمه اول (وجود اختلاف): وقتی اختلاف نظر عمدتا از سوی شکاکان غیرمعتبر ایجاد شده باشد، نمیتوان آن را یک اختلاف نظر علمیِ جدی به حساب آورد.

(۲) مقدمه دوم (لزوم کاهش اعتماد): حتی اگر اختلاف نظری میان دانشمندانِ معتبر وجود داشته باشد لزوما نباید اعتماد را کاهش داد. اگر جمع شهادت‌های معتبر به نفع یک ادعا باشد، باید حتی اعتماد را افزایش داد.

رویتلینگر میگوید که اگر شکاکان بخواهند استدلالشان را اصلاح کنند، باید نشان دهند که در موارد خاص مثلا در مورد تغییرات اقلیمی ، مخالفان معتبر، از موافقان معتبر بیشتر هستند. اما تاکنون چنین چیزی را نشان نداده اند و به نظر هم نمیرسد که بتوانند نشان بدهند.

به عبارت دیگر وقتی میگویند «در علم اختلاف نظر وجود دارد» باید بپرسیم «چه کسانی اختلاف نظر دارند؟ آیا آنها معتبرند؟ مجموع شواهد چه میگوید؟»

لذا اختلاف نظر تا زمانی که به کیفیت و اعتبار شاهدان توجه نکنیم، بار معرفتی مشخصی ندارد.

برای علاقه‌مندان به مطالعه دقیق این مقاله:

Reutlinger A. Unreasonable Doubt. How Strategic Science Skeptics Exploit the Argumenfrom Disagreement. Philosophy of Science. 2026;93(3):675-695. doi:10.1017/psa.2026.10195

-A.RANJBAR

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

مستند ناباوران | The Unbelievers

ناباوران محصول ۲۰۱۳ است، این مستند در واقع یک سفر جهانی همراه با ریچارد داوکینز و لارنس کراوس است. دوربین آنها را در سخنرانی‌ها، دانشگاه‌ها، همایش‌ها و مناظره‌ها دنبال می‌کند.از محورهای مهم این مستند، رابطه علم و دین است.که شامل موارد زیر می شود:

آیا برای توضیح جهان به خدا نیاز داریم؟
جایگاه علم در برابر توضیحات دینی چیست؟
فرگشت و آفرینش‌گرایی
عقل و شواهد در برابر ایمان
خداناباوری و سکولاریسم
نقش علم در جامعه مدرن

در این مستند چهره‌هایی مثل استیون هاوکینگ، سم هریس، آین حریصی علی، دنیل دنت، وودی آلن، ریچارد گریوز و پن ژیلت نیز حضور دارند.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

سیستم ایمنی چگونه کار می‌کند(۱)

سیستم ایمنی شما پیچیده‌ترین شبکه زیستی پس از مغز است که هر روز صدها میلیارد سلول تازه تولید می‌کند و با شبکه‌ای از اندام‌های کوچک و بزرگراه‌های لنفاوی، بی‌وقفه از بدنتان در برابر مهاجمان دفاع می‌کند، بی‌آنکه شما حتی متوجه شوید.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

نقش آگاهی انسان در مکانیک کوانتومی

یکی از مستندایی که حدودا شونزده سال پیش پخش شد و با مطالبی که ارائه کردن، میخواستن به شکلی یه پل ارتباطی روحانی رو بین مکانیک کوانتومی و آگاهی ایجاد کنن، مستند What the bleep do we know
بود.

این مستند مجموعه‌ای از گفتگوها با چندین دانشمند و فیلسوف و عارف بود که جمع‌آوری شده و با یه سری ویدیوهای گرافیکی کنار هم قرار داده شده بود. پروفسور دیوید آلبرت هم در اون مستند مطالبی رو ارائه کرد اما گویا خودش مطلع نبود که از صحبت‌هایی که کرده قراره در چنین مستندی استفاده بشه. بعد از انتشار مستند، پروفسور آلبرت مورد انتقادات زیادی قرار گرفت و بعد از دعوت دوباره از طرف افراد سازنده‌ی مستند برای انجام یک مصاحبه‌، این پاسخ‌ها رو به اونا داد.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

تقاطع فیزیک و عصب‌شناسی

آیا آزادی اراده داریم؟

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

معدن اصلی طلا
.
با توضیحات دکتر برایان کاکس، فیزیکدان

.
همان‌طور که می‌دانیم فرآیند همجوشی هسته‌ای در هسته‌ی ستارگان فعال، محل شکل‌گیری عناصر است اما در چنین مکانی دما و فشار فقط توان تولید عناصری تا جرم آهن را دارد و شرایط برای ایجاد عناصری با جرم بیشتر در آن مهیا نیست.
اما در کیهان رویدادهایی به مراتب داغ‌تر و پرفشارتر هم وجود دارند، از جمله انفجاری فوق شدید حاصل از برخورد ستارگان نوترونی(کیلونوا) که یک نمونه‌ی خوب از آن موسوم به AT2017gfo در سال ۲۰۱۷ در مقابل تلسکوپ‌های زمینی قرار گرفت و دانشمندان موفق شدند با مشاهده‌ی مراحل گسترش این انفجار، ردپای واضح از شکل‌گیری عناصر سنگینی همچون استرانسیوم، ایتریوم و طلا را ثبت و تایید کنند.
این داده‌ها‌ به ما نشان دادند که در واقع چنین انفجارهایی منابع اصلی تولید عناصر سنگینی مثل طلا در کیهان هستند.
@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

علم شعر واقعیت است، اوج دستاوردهای بشری و جواهری بر تاج گونه ما.

پروفسور ریچارد داوکینز

ترجمه و زیرنویس توسط جناب: starboy

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

«تانگوی عقرب‌ها» یا رقص جفت‌گیری عقرب‌ها؛

یکی از جالب‌ترین رفتارهای تولیدمثلی در عنکبوتیان است.

عقرب نر معمولاً اسپرم را مستقیماً وارد بدن ماده نمی‌کند. در عوض، ساختاری به نام اسپرماتوفور تولید می‌کند؛ یعنی یک بسته یا ساختار حاوی اسپرم.

روند کلی این‌طور است:

نر و ماده با پنجه‌ها یکدیگر را می‌گیرند و وارد رفتاری می‌شوند که به آن sexual promenade یا «پیاده‌روی جنسی» گفته می‌شود؛ همان چیزی که معمولاً به «تانگو» تشبیهش می‌کنند.

نر ماده را روی بستر مناسب حرکت می‌دهد و مرتباً جابه‌جا می‌کند تا محل مناسبی برای قرار دادن اسپرماتوفور پیدا کند.

نر اسپرماتوفور را روی سطح قرار می‌دهد. بنابراین چیزی که روی سنگ یا سطح می‌چسبد، معمولاً «اسپکتروم» نیست؛ اصطلاح درست اسپرماتوفور است.

سپس نر ماده را طوری هدایت می‌کند که دهانه تناسلی ماده، یعنی گونوفور، روی بخش دریافت‌کنندهٔ اسپرماتوفور قرار بگیرد.

اسپرماتوفور در اثر تماس و فشار مناسب، اسپرم را به دستگاه تولیدمثلی ماده منتقل می‌کند.

بعد از انتقال اسپرم، معمولاً نر و ماده از هم جدا می‌شوند؛ و در برخی گونه‌ها حتی خطر هم‌خواری جنسی توسط ماده وجود دارد.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

طراحی هوشمند( تلاشی برای قالب کردن خلقت گرایی به عنوان یه مبحث علمیه)

با توضیحات دکتر استیون نوولا، عصب‌شناس

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

اگر در طبیعت، جنگل یا کویر دچار مارگزیدگی شدید، چه اقداماتی باید انجام دهید تا مصدوم با کمترین عارضه به مرکز درمانی برسد؟

در این ویدیو بر اساس آخرین راهنماها و گایدلاین‌های سازمان بهداشت جهانی (WHO)، اقدامات اولیه درست و نجات‌بخش بعد از مارگزیدگی را به صورت قدم به قدم آموزش می‌دهم. همچنین با بررسی یک نمونه واقعی از کودک ۵ ساله‌ای که به دلیل اقدامات نادرست دچار عوارض شدید شده بود، اهمیت این نکات را بررسی می‌کنیم.

در این ویدیو می‌آموزید:

اولین کار ضروری پس از مارگزیدگی در صورت تنها بودن یا بودن در گروه
چرا نباید از الکل برای ضدعفونی محل زخم استفاده کرد ؟
نحوه درست بی‌حرکت نگه‌داشتن و موقعیت اندام آسیب‌دیده
مرور اقدامات اشتباه و خطرناکی که هرگز نباید انجام دهید (نیشتر زدن، مکیدن، تورنیکه و یخ)
اگر اهل طبیعت‌گردی هستید، حتماً این ویدیو را تا انتها ببیند و برای دوستان طبیعت‌گرد خود بفرستید.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

مستند نبوغ چارلز داروین

ارائه‌شده توسط ریچارد داوکینز

قسمت سوم (آخر)

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

اگر تمام ویروس‌های زمین را در یک شب از بین ببریم، احتمالاً بزرگ‌ترین فاجعه زیستی تاریخ را رقم زده‌ایم.

وقتی اسم ویروس را می‌شنویم، ذهنمان سریع به سمت بیماری می‌رود؛ آنفلوآنزا، کرونا، ایدز، هاری، آبله...

انگار ویروس‌ها فقط ماشین‌های کشتار هستند.

اما این فقط بخشی از داستان است.

واقعیت این است که اگر فردا صبح تمام ویروس‌های روی زمین ناپدید شوند، شاید در نگاه اول تصور کنیم دنیا امن‌تر شده است.

اما احتمالاً فقط چند سال بعد، اکوسیستم زمین شروع به فروپاشی خواهد کرد.

دلیلش این است که بیشتر ویروس‌های زمین، اصلاً انسان را آلوده نمی‌کنند.

حتی بیشتر آن‌ها جانوران و گیاهان را هم آلوده نمی‌کنند.

بزرگ‌ترین قربانیان ویروس‌ها موجوداتی هستند که حتی با چشم دیده نمی‌شوند:

باکتری‌ها.

ویروس‌های آلوده‌کننده باکتری‌ها را باکتریوفاژ یا به اختصار فاژ می‌نامند.

در هر میلی‌لیتر آب دریا ممکن است میلیون‌ها فاژ وجود داشته باشد.

در مقیاس کل سیاره، تعداد ویروس‌ها حدود 10³¹ برآورد می‌شود؛ عددی آن‌قدر بزرگ که اگر همه آن‌ها را پشت سر هم قرار دهی، طولشان از هزاران کهکشان عبور می‌کند.

اما این ارتش عظیم چه کاری انجام می‌دهد؟

هر روز، فاژها بخش قابل توجهی از جمعیت باکتری‌های اقیانوس را از بین می‌برند.

در نگاه اول این کار بی‌معنی به نظر می‌رسد.

چرا باید باکتری‌هایی را بکشند که پایه بسیاری از چرخه‌های زیستی هستند؟

پاسخ در تعادل اکوسیستم نهفته است.

اگر فاژها وجود نداشتند، بعضی گونه‌های باکتری می‌توانستند به‌سرعت بر دیگران غلبه کنند و تنوع میکروبی به‌شدت کاهش پیدا کند.

اما با کشتن مداوم جمعیت‌های غالب، فاژها اجازه می‌دهند گونه‌های دیگر هم فرصت بقا پیدا کنند.

زیست‌شناسان این پدیده را گاهی "Kill the Winner" می‌نامند؛ یعنی هر جمعیتی که بیش از حد موفق شود، بیشتر در معرض حمله فاژها قرار می‌گیرد.

اما داستان از این هم عجیب‌تر است.

وقتی فاژ یک باکتری را آلوده می‌کند، همیشه فقط آن را نمی‌کشد.

گاهی بخشی از DNA خودش را وارد ژنوم باکتری می‌کند.

گاهی هم هنگام خروج، اشتباهاً بخشی از DNA یک باکتری را به باکتری دیگری منتقل می‌کند.

به این فرایند ترانسداکشن (Transduction) می‌گویند.

یعنی ویروس‌ها فقط قاتل نیستند...

آن‌ها مهندسان ژنتیک طبیعت هم هستند.

بخش مهمی از انتقال افقی ژن‌ها در دنیای باکتری‌ها به کمک همین فاژها انجام می‌شود.

البته این همیشه خبر خوبی نیست.

گاهی ژن‌های مقاومت آنتی‌بیوتیکی یا حتی ژن‌های تولید سموم باکتریایی از همین مسیر میان باکتری‌ها جابه‌جا می‌شوند.

به بیان دیگر، بعضی از خطرناک‌ترین ویژگی‌های باکتری‌ها، ممکن است هدیه یک ویروس باشند.

اما عجیب‌ترین قسمت داستان هنوز باقی مانده است.

اگر به ژنوم خودت نگاه کنی، خواهی دید که حدود ۸ درصد DNA انسان از بقایای رتروویروس‌های باستانی تشکیل شده است.

این ویروس‌ها میلیون‌ها سال پیش سلول‌های جنسی اجداد ما را آلوده کردند و DNA آن‌ها برای همیشه وارد ژنوم انسان شد.

بیشتر این توالی‌ها امروز غیرفعال‌اند.

اما نه همه آن‌ها.

یکی از مشهورترین نمونه‌ها، ژنی به نام Syncytin است.

این ژن منشأ ویروسی دارد و امروزه برای تشکیل جفت (Placenta) در پستانداران ضروری است. پروتئین Syncytin به هم‌جوشی سلول‌های تروفوبلاست کمک می‌کند و بدون این فرایند، تشکیل طبیعی بخشی از جفت امکان‌پذیر نیست.

یعنی یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های تولیدمثل در پستانداران، احتمالاً بدون یک ویروس باستانی هرگز به شکل امروزی تکامل پیدا نمی‌کرد.

پس سؤال این است:

ویروس چیست؟

دشمن؟

انگل؟

یا یکی از معماران پنهان حیات؟

شاید پاسخ این باشد که ویروس‌ها هیچ‌کدام از این‌ها نیستند.

آن‌ها فقط ماشین‌های تکثیرند.

اما در طول میلیاردها سال، همین ماشین‌های ساده آن‌قدر در تکامل ژنوم‌ها، اکوسیستم‌ها و حتی پیدایش ویژگی‌های جدید نقش داشته‌اند که اگر آن‌ها را از تاریخ زمین حذف کنی، احتمالاً نه فقط بیماری‌ها، بلکه بخش بزرگی از خود حیات امروزی هم هرگز به وجود نمی‌آمد.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

بدنت هر روز عمداً خودش را مسموم می‌کند؛ و اگر این کار را متوقف کند، ظرف چند دقیقه خواهی مرد.

وقتی اسم «رادیکال آزاد» را می‌شنویم، معمولاً یاد تبلیغات مکمل‌ها و آنتی‌اکسیدان‌ها می‌افتیم؛ انگار این مولکول‌ها فقط دشمن بدن هستند.

اما واقعیت دقیقاً برعکس است.

بعضی از مهم‌ترین سلول‌های ایمنی ذاتی، به‌ویژه نوتروفیل‌ها و ماکروفاژها، برای کشتن میکروب‌ها عمداً مقادیر زیادی از رادیکال‌های آزاد اکسیژن تولید می‌کنند.

وقتی یک باکتری وارد بدن می‌شود، نوتروفیل آن را می‌بلعد. اما کشتن باکتری تازه از اینجا شروع می‌شود...

در عرض چند ثانیه، آنزیمی به نام NADPH Oxidase فعال می‌شود و به‌سرعت سوپراکسید (O₂⁻) و سپس مجموعه‌ای از گونه‌های فعال اکسیژن (ROS) تولید می‌کند؛ پدیده‌ای که به آن Respiratory Burst یا «انفجار تنفسی» می‌گویند.

اسمش گمراه‌کننده است؛ این انفجار هیچ ربطی به تنفس ندارد.

در واقع سلول ایمنی، اکسیژن را به یک سلاح شیمیایی تبدیل می‌کند.

بعد ماجرا از این هم خشن‌تر می‌شود.

آنزیم Myeloperoxidase از همین مولکول‌ها، هیپوکلروس اسید (HOCl) تولید می‌کند.

اگر این نام برایت آشناست، دلیلش این است که ماده مؤثره وایتکس هم تقریباً همین ترکیب است.

یعنی یکی از سلول‌های بدن تو، در مقیاسی میکروسکوپی، چیزی شبیه وایتکس تولید می‌کند تا باکتری را حل کند.

اما این سلاح یک مشکل بزرگ دارد.

رادیکال‌های آزاد دشمن و دوست نمی‌شناسند.

اگر کنترل نشوند، DNA، پروتئین‌ها و غشای سلول‌های خود بدن را هم تخریب می‌کنند.

به همین دلیل، بدن هم‌زمان یک ارتش کامل از آنتی‌اکسیدان‌ها ساخته است؛ آنزیم‌هایی مثل سوپراکسید دیسموتاز، کاتالاز و گلوتاتیون پراکسیداز دائماً این مواد را جمع می‌کنند تا قبل از آسیب گسترده، خنثی شوند.

در واقع، حیات روی یک مرز بسیار باریک حرکت می‌کند.

اگر رادیکال آزاد کم تولید شود، میکروب‌ها زنده می‌مانند.

اگر زیاد تولید شود، خود بدن قربانی می‌شود.

جالب‌تر اینکه امروزه می‌دانیم رادیکال‌های آزاد فقط سلاح نیستند؛ آن‌ها نقش پیام‌رسان هم دارند. رشد سلول، تقسیم سلولی، ترمیم زخم، رگ‌زایی و حتی فعال شدن بعضی ژن‌ها به مقادیر کنترل‌شده همین مولکول‌ها وابسته است.

یعنی چیزی که سال‌ها فقط به‌عنوان «عامل پیری» یا «سم» معرفی می‌شد، در حقیقت یکی از ضروری‌ترین ابزارهای حیات است.

شاید به همین دلیل، بسیاری از کارآزمایی‌های بالینی نشان داده‌اند که مصرف بی‌رویه آنتی‌اکسیدان‌ها همیشه مفید نیست و در بعضی شرایط حتی می‌تواند پاسخ طبیعی بدن را مختل کند.

@Discourseees

Читать полностью…

Discourse

پوستر  هزار و خورده‌ای سیاره فرخورشیدی سنگی و یخی

➕ @Discourseees

Читать полностью…
Subscribe to a channel