2264
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی * صفحهی من در سایت آکادمیا: http://independent.academia.edu/AdnanFallahi * لینک نخستین مطلب کانال: https://t.me/AdnanFallahi/2
ورأيته بِخَط الشَّيْخ تقى الدّين ابْن الصّلاح إمامان ابتلاهما الله بأصحابهما وهما بريان مِنْهُم أَحْمد ابْن حَنْبَل ابْتُلِيَ بالمُجَسِّمَة وجعفر الصَّادِق ابْتُلِيَ بالرافضة.
ثمَّ هَذَا الَّذِي ذَكرْنَاهُ هُوَ عَلَى طَريقَة النَّوَوِيّ رَحمَه اللَّه وَالَّذِي أرَاهُ أَن لَا تقبل شَهَادَتهم عَلَى سُنّي.
تاج الدين السُبكي (771ق)،
طبقات الشافعية الكبرى،
2/17،
القاهرة: هجر للطباعة والنشر والتوزيع، طـ2.
@AdnanFallahi
در روز جمعه سیزدهم ماه [صفر سال 461ق]، در مسجد جامع المنصور [بغداد] نوبت خطابه داشتم. فهمیدم که [ابو الحسن إلکیا]الهَرَّاسیِ واعظ را از منبر پایین کشیدهاند و به او اعتراض کردهاند: به سبب چیزهای بدی که گفته، منکراتی که ذکر کرده، حملاتش به اهل سنت، اشاراتش به فضل [ابوالحسن] اشعری و پیروان وی، و اینکه عوام را دچار این توهم کرده است که گویا اهل حدیث از مشبِّهه هستند. این واعظ دوباره این کار را تکرار کرد تا اینکه منبر وی در مسجد جامع المنصور را شکستند و ابن سُکَّرة الهاشمی [از شیوخ حنبلی] ـ حفظه الله ـ به جای او نشست.
ابن البنّا الحنبلی (471ق)،
یومیات ابن البنا،
ص154،155،
قابله علی اصله وعلق علیه: جورج مقدسي،
القاهرة: مدارات للابحاث والنشر، 2019.
@AdnanFallahi
ولولا الاهتمام الذي حملته الحركة السلفية في مصر للحنابلة، ولولا وهابية العربية السعودية، لهبطت الحنبلية ولفترة طويلة جدًا من الزمن إن لم يكن إلى الأبد في وعي وفكر علماء ودارسي الإسلاميات إلى مستوى المذاهب الموصوفة أنها «لا تستحق الذكر».
إن قلة عدد أتباع المذهب الحنبلي بالنسبة إلى بقية المذاهب كانت إذن مصدر أفكار خاطئة عن هذه المدرسة، مما أعطى سندا للمفهوم السائد حول الحنبلية باعتبارها قد تجمدت على هامش السنية...
جورج مقدسي،
الاسلام الحنبلي،
ص26،27،
ترجمة سعود المولی،
بیروت: الشبکة العربية للابحاث والنشر، 2017.
@AdnanFallahi
اگر تهاجم ویتنامیها و اشغال کامبوج به دست آنان در دسامبر ۱۹۷۸ و ژانویه ۱۹۷۹ نشان دهندهی اولین جنگ متعارفی است که در سطحی گسترده، یک رژیم مارکسیستی علیه رژیم مارکسیستی دیگر برپا کرده است حمله ی فوریهی چین به ویتنام خیلی زود به تأیید و تثبیت این شیوه انجامید...
اریک هابسبام کاملاً محق است وقتی که میگوید «جنبشها و دولتهای
مارکسیستی نه تنها در شکل بلکه در ماهیت نیز به این تمایل پیدا کرده اند که ملی و ملیتخواه شوند. چیزی وجود ندارد تا بر مبنای آن بتوانیم به این برداشت برسیم که این روند ادامه نخواهد یافت». این روند به دنیای سوسیالیست محدود نمیشود.... واقعیت کاملاً روشن است، پایان عصر ملیتخواهی که از مدتها قبل پیشگویی شده بود حتی به صورت ضعیفی نیز امکان عینی شدنش وجود ندارد. در واقع، ملتبودن همچنان مشروعیتی جهانشمول در زندگی سیاسی عصر ما دارد.
بندیکت اندرسون،
جماعتهای تصوری [متخیل]،
صص27ـ29،
ترجمه محمد محمدی،
تهران: رخداد نو، 1391.
@AdnanFallahi
شما اگر بخواهید به جایی پناه برید روسیه و چین و آلبانی را برای ماندن و زیستن و کار کردن انتخاب میکنید یا آمریکا و آلمان و انگلیس را؟ پاسخ مخاطب روشن است، چه اگر روشنفکر ضد سرمایهداری یا حتی مارکسیست هم باشد، دموکراسی و آزادی و امنیت و اطمینان به حرمت انسانی و حقوق فردی را به قیمت تحمل سرمایهداری ترجیح میدهد و سوسیالیسم را به بهای استبداد پلیسی و اختناق فکری رژیمی که برایش اقتصاد بر انسان ترجیح دارد و با پول میتوان ایدئولوژیاش را ابتیاع کرد، نخواهد پذیرفت.
علی شریعتی،
مجموعه آثار،
ج۲ ص۱۶۶؛ ج۲۳ ص۳۶۱
@AdnanFallahi
در روزگار ما [= قرون هفتم و هشتم قمری] واعظ جز برای انجام دادن مراسم مُردگان یا عقد زناشویی مورد نیاز نیست، البته اجتماعاتی بیهوده هم تشکیل میشود که مردم نه برای شنیدن پند و سود بردن در آنجا گرد میآیند بلکه این مجامع نوعی تفریح و سرگرمی است...
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص182،
ترجمه جعفر شعار،
تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چـ2، 1360ش.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
هیچ چیزی در دین [اسلام] مانع این نشده که مسلمانان در علوم اجتماعی و سیاسی از سایر امتها پیشی گیرند و این نظام کهن [= خلافت] ـ که خویشتن را در برابرش خوار و خفیف کردهاند ـ را از بین برند و قواعد حکمرانی و نظام حکومتشان را بر اساس جدیدترین یافتههای عقل بشر و قویترین تجارب امتها در زمینهی بهترین اصول حکمرانی بنا کنند.
علی عبدالرازق،
الاسلام واصول الحکم؛ بحث في الخلافة والحکومة في الاسلام،
ص146،
القاهرة: دار الهلال، 1925، طـ1.
@AdnanFallahi
بِسا: رمز نجات یهودیان در آلبانی
در طول تاریخ سیاه هولوکاست، صفحهای درخشان از همدلی و شجاعت در آلبانی رقم خورد؛ جایی که مسلمانان با الهام از آیین کهن «بسا» (Besa)، جان هزاران یهودی را نجات دادند. آلبانی ـ تنها کشور اروپایی با اکثریت مسلمان ـ یگانه کشور اروپایی بود که جنگ جهانی دوم را با جمعیتی بیشتر از یهودیان به نسبت قبل از جنگ به پایان رساند.
پیش از جنگ، تنها حدود ۲۰۰ یهودی در آلبانی زندگی میکردند. با این حال، در طول جنگ، بین ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰ یهودی ـ که بسیاریشان پناهندگانی از آلمان، اتریش، یونان و یوگسلاوی بودند ـ به دست شهروندان عموما مسلمان آلبانی پناه داده شدند. در حقیقت، یک یهودی در آلبانی حداقل ده برابر بیشتر از یهودیان در مراکز بزرگتری مانند لیتوانی یا لهستان شانس نجات داشت.
رمز این شجاعت، «بِسا» (Besa)، آیین کهن افتخار آلبانیایی است که به معنای «وفا به عهد» یا «راستگویی» است. این آیین، که ریشه در فرهنگ و ایمان مسلمانان آلبانی دارد، یک قانون اخلاقی مطلق را دیکته میکند که بر اساس آن، فرد باید از مهمان خود محافظت کند، حتی اگر به قیمت جان خود و خانوادهاش تمام شود. بر اساس بسا، غریبهای وجود ندارد و هرکسی که پناه میآورد، «مهمان» است و باید به هر قیمتی محافظت شود. خانوادههای مسلمان آلبانیایی با الهام از سنت اخلاقی بسا یهودیان را در خانههای خود پنهان کردند، برای آنان مدارک هویتی تهیه کردند و از تحویل آنان به نیروهای اشغالگر آلمان نازی خودداری کردند.
امروزه، یَد وَشِم (یادمان رسمی هولوکاست در دولت یهود)، ۷۵ تن از شهروندان آلبانیایی را به عنوان «نیکوکاران در میان ملل» (Righteous Among the Nations) شناخته است که تقریباً تمامی آنها مسلمان هستند.
داستان آلبانی یادآور آن است که حتی در تاریکترین روزهای تاریخ، ارزشهایی چون شرافت، خیرخواهی و مسئولیت انسانی میتوانند بر نفرت و خشونت غلبه کنند و الگویی ماندگار از همزیستی میان نوع بشر را بر جای بگذارند.
* تصویر پیوست ـ برگرفته از مرکز جهانی یادمان هولوکاست (Yad Vashem) ـ عکسی از لیمه بالا (Lime Balla) است. او و بقیهی خانوادهاش در رمضان 1943 به 17نفر از یهودیانی که از تیرانا (پایتخت آلبانی) ـ که به اشغال نازیها درآمده بود ـ گریخته بودند پناه دادند.
@AdnanFallahi
ابن تیمیهی تاریخی و ابن تیمیهی بازسازیشده
فایل و لینک گفتگوی پادکست "بعد النشر" با د. رائد السَّمهوری دربارهی کتاب اﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﺔ اﻟﺘﺎرﻳﺨﻲ واﻟﻤُﺴﺘﻌﺎد: ﻣﻘﺎرﺑﺔ ﺗﺎرﻳﺨﻴﺔ ﺗﺤﻠﻴﻠﻴﺔ ﻓﻲ ﻣﻮﻗﻒ اﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﺔ ﻣﻦ اﻟﻤﺨﺘﻠﻒ اﻟﺪﻳﻨﻲ پیوست است.
السمهوری در این گفتگو شخصیت تاریخی و تصویر بازسازی شدهی ابن تیمیه در آثار معاصر را با یکدیگر مقایسه کرده و دربارهی بهرهبرداری گفتمان سلفی از تراث قدیم سخن میگوید. این گفتگو پس از مقدمهای کوتاه حول چهار محور اصلی شکل گرفته است:
ـ زمانه و زمینهی زندگانی ابن تیمیه
ـ ابن تیمیه در کشاکش حنبلیگرایی و وهابیت
ـ ابن تیمیه در کشاکش فتوا و سلطهی سیاسی
ـ ابن تیمیه در اندیشهی اسلامی معاصر
@AdnanFallahi
به نظرم مرگ معتزله یکی از بزرگترین مصائب مسلمین بود...
احمد امین،
ضُحی الاسلام،
3/845،
القاهرة: مؤسسة هنداوي للتعلیم والثقافة، 2012.
@AdnanFallahi
در برابر تغییر اجباری دین، همه مسلمانان به آنچه گفته شد [= فتوای وهران در 1504 و فتوای ونشریسی قبل از 1508] عمل نکردند. مسلمانان در سیرادی اسپادان، دهکده ای از آلموناسید (نباید با آلموناسید دی لا سییرا در ناحیه موریسک نشین آراگون اشتباه شود) از اکتبر 1525م تا فوریه 1526م تا زمان اشغال آنجا، مقاومت کردند. در دهکده ماریا مردم در عین ناامیدی منتظر ظهور فردی از تبار فاطمه بودند که سوار بر اسب سبز برای حمایت از آنها بیاید و وقتی ناامید شدند دست از مقاومت برداشتند.
لئونارد پاتریک هاروی،
مسلمانان در اسپانیا (1500 ـ 1614)،
ص137،
ترجمه د. عبدالله ناصری و دیگران،
تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چـ3.
@AdnanFallahi
شیخ ابو عبدالله [بصری حنفی (۳۶۹ق)] از پذیرش اخبار آحاد در حوزهی مجازاتها برحذر میداشت. چراکه مجازاتهای حدی با وجود شبهه منتفی میشوند و پذیرش خبر واحد خالی از شبهه نیست.
القاضي ابو یوسف القزوینی المعتزلي (۴۸۸هـ)،
الواضح في اصول الفقه،
ص۲۹۲،
الریاض: دار فارس، 2022.
@AdnanFallahi
اما آنچه از آن بیم داشتیم وقوع یافته، چه به روزگار ما [= قرن هفتم و هشتم قمری] علم و عملِ امر به معروف و نهی از منکر متروک شده و حقیقت و نشانهاش از میان رفته و مداهنه و ریاکاری بر دلهای مردم غلبه یافته و توجه به خداوند فراموش شده است. مردم همچون چارپایان به پیروی از هوای نفس و شهوات تن در دادهاند و مؤمن راستین که در راه خدا از سرزنش نترسد اندک شده است.
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص18،
ترجمه جعفر شعار،
تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چـ2، 1360ش.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
مربوط به پست "ترکیه، ناتو و جنگ بوسنی"
عملیات Operation Deliberate Force عملیات گستردهی نظامیای بود که ناتو بعد از فاجعهی قتل عام سربرنیتسا به مدت حدود 20روز (از 30آگوست1995 تا 20سپتامبر) و با مشارکت 400 هواپیما و 5000 نیرو از پانزده کشور عضو علیه مواضع نیروهای صرب بوسنی تدارک دید. در این عملیات به صدها هدف صربها حمله شد که بسیاری از آنها نابود شدند. این عملیات همچنین محاصرهی مسلمانان بوسنی در سارایوو را شکست که نهایتا منجر به عقبنشینی نیروهای صرب و توافق دیتون مابین میلوشویچ و عزت بگوویچ در دسامبر همان سال شد.
* تصویر پیوست: به زمین نشستن جنگندهی اف16 نیروی هوایی امریکا در پایگاه هوایی آویانو در ایتالیا بعد از انجام مأموریت علیه مواضع صربها در عملیات فوقالذکر
@AdnanFallahi
🇶🇦معمای قطر و الاخوان المسلمون
رابطه امیرنشین قطر با جماعت اخوان یکی از بحثبرانگیزترین روابط در عرصه سیاسی جهان عرب به شمار میرود. این رابطه در تناقضی آشکار نمود یافته است: کشوری کوچک در حاشیه خلیج فارس که ظاهرا اندیشه اخوانی را در آغوش میکشد اما در عین حال از سال ۱۹۹۹ شاهد انحلال تشکیلات اخوان در خاک خود بوده است. این تناقض، پرسشهای بسیاری را درباره ماهیت این رابطه و ابعاد راهبردی آن برمیانگیزد.
موج نخست حضور رهبران اخوانی در قطر در پی "محنت ۱۹۵۴" و رویارویی تشکیلات اخوان در مصر با عبدالناصر شکل گرفت. بسیاری از عناصر اخوان از چنگال امنیتی مصر گریخته و به سوی کشورهایی چون قطر، سعودی و... روانه شدند و از نیاز حاکمان وقت این پادشاهیها برای مقابله با پروژهی ناصریسم بهره بردند. از برجستهترین چهرههای این موج مهاجر به قطر میتوان به عبدالبدیع الصقر و یوسف القَرَضاوی اشاره کرد.
یوسف قرضاوی در سال ۱۹۶۱ وارد قطر شد و مدیریت مدرسه دینی متوسطه را بر عهده گرفت و سپس در تأسیس دانشکده شریعت دانشگاه قطر نقش ایفا کرد. این رهبران روابط خوبی با خاندان آل ثانی پی ریختند و اعتماد و احترام آنان را جلب کردند تا جایی که بسیاری از دولتمردان بعدی قطر از مدارس دینی همین جریان فارغ التحصیل شدند.
تشکیلات رسمی اخوان قطر در سال ۱۹۷۵ به دست جاسم سلطان و گروهی از دانشجویان قطری که در دوران تحصیل در دانشگاههای مصر با اخوان در ارتباط بودند، تأسیس شد. اما دو دهه بعد و در سال ۱۹۹۹، و پس از بررسی عمیقی درباره کارآمدی تشکیلات، تجربه اخوانیهای قطر به انحلال تشکیلات و تغییر رویه به سمت فعالیتهای دعوتی و تربیتی انجامید. این انحلال، ریشه در مجموعهای از عوامل داخلی، ساختاری و راهبردی داشت از جمله: ایفای نقش دولت در اجرای وظایف فرهنگی و دینی و بی نیازی از جماعت، فقدان سابقهی فعالیت حزبی در امیرنشین کوچک قطر، رفاه اقتصادی و غیاب سیاست رقابتی و انگیزههای آن، نوعی معاملهی برد ـ برد با دولت قطر (اخوان قطر در ازای انحلال تشکیلات داخلی خود، از حمایت مالی، رسانهای و سیاسی دولت قطر برای فعالیت در سایر کشورهای عربی و اسلامی برخوردار شد).
با وجود انحلال تشکیلات محلی، دوحه هرگز روابط خود را با اندیشه اخوان قطع نکرد و قطر تدریجا به پایگاهی رسانهای/اقتصادی برای چهرههای شاخص اخوان تبدیل شد. به باور برخی تحلیلگران، سیاست قطر در قبال اخوان در چارچوب راهبرد گستردهتری حرکت میکند. برای مثال دکتر ابراهیم اَبرش (استاد علوم سیاسی در دانشگاه الازهر غزه) معتقد است که سیاست قطر در غیاب عنصر اپوزسیون ملی، حاکمان را از هر گونه ترس از تأثیرات سیاسیِ شبهبراندازنهی اخوان رها می کند؛ ترسی که مثلا در امارات و عربستان سعودی وجود دارد. به باور ابرش، عنصر دیگری که رویکردهای مختلف قطر، عربستان سعودی و امارات را در قبال موضوع اخوان توضیح میدهد، تفاوت نقشها در تدوین سوگیری سیاسی آمریکا در منطقه است. قطر نقشی کارکردی در تبلور روندهای جدید آمریکا بر اساس مشارکت جنبشهای اسلامی میانهرو در حکومتها ایفا میکند. در واقع نوع تعامل امریکا با دولتهای عربی مبتنی بر این اصل واقعگرایانه است که نباید همهی تخم مرغها را در یک سبد گذاشت[1]. به دیگر سخن میتوان گفت که آمریکا ضمن حمایت ضمنی از دولتهای حامی یا نماد اندیشهی اخوانی (مانند ترکیه و قطر) و همپیمانیهای استراتژیک با آنها، قطبهای رقیب را نیز پر و بال میدهد تا به نوعی موازنهی مطلوب برسد و انرژیهای رادیکال را نیز در این اصطکاک نیروها تحلیل بَرَد. برجسته شدن قطر به مثابه یک عنصر "میانجی" با چراغ سبز امریکا را میتوان ذیل همین موضوع فهمید: تأسیس دفتر نمایندگی طالبان در دوحه برای رایزنی با امریکا (که به توافق 2018 دوحه بین دولت اول ترامپ و طالبان انجامید)، تأسیس دفتر حماس در دوحه با اجازهی امریکا در سال 2010 و ايجاد خط ارتباطی مستقیم بین دوحه و تل آویو. قطر تدریجا روابط امنیتی/نظامی خود با ایالات متحده را نیز به سطوح بسیار راهبردی ارتقا داد[2] تا جایی که میزبان مهمترین پایگاه هوایی امریکا در خلیج فارس (العُدَید) شد و در دولت بایدن نیز ـ در کنار دولتهایی چون اسراییل و مصر ـ به فهرست متحدان بزرگ غیرناتویی امریکا (MNNA) اضافه شد.
ـــــــ
ارجاعات:
[1]. https://ume.la/wsJpa9
[2]. برای مطالعهی بیشتر نک. مقالهی د. هانی البسوس با عنوان "الدبلوماسية الدفاعية القطرية: استراتيجية التحالفات العسكرية" در اینجا
@AdnanFallahi
آنگاه که گرسنگی بیداد میکند، از مائدههای روحی سخن گفتن خیانت است، نه تنها به زندگی مادی، که به معنویت روحانی نیز هم. بر خلاف سخن سعدی، اندرونی که از طعام خالی است خانهی جهل و زاغهی ظلمت است حتی دين من اعلام میکند که «هر کس معاش ندارد معاد ندارد».
علی شریعتی،
کویر (با تجدید نظر و آخرین تصحیحات مؤلف)،
ص بیست و هشت (نقد و تقریظ)،
بیجا، بیتا.
@AdnanFallahi
امروزه، ممکن است ما گروه اَشراف فرانسوی دورهی ماقبل مدرن را به صورت یک طبقه به حساب آوریم؛ اما مطمئناً تنها در این اواخر بود که مسأله این گونه به تصور درآمد. پاسخی طبیعی و قابل انتظار به این پرسش که «فلان کُنت چه کسی است»؟ این نبود که او عضوی از اشرافیت است، بلکه پاسخ در آن دوره این بود که «او فلان نجیبزاده است»؛ یا «او عموی فلان بارون است»؛ یا «تحت حمایت فلان دوک قرار دارد».
بندیکت اندرسون،
جماعتهای تصوری [متخیل]،
ص35،
ترجمه محمد محمدی،
تهران: رخداد نو، 1391.
@AdnanFallahi
🌊راهیان جبلالطارق: در سَبتَه چه گذشت؟
موج ورود حدود ۶۰ هزار مهاجر از مراکش به شهر خودمختار سبته( سئوتا) در بخش اسپانیایی مراکش طی کمتر از ۲۴ ساعت، یکی از بزرگترین بحرانهای مرزی اروپا در سالهای اخیر را رقم زد. بر اساس آمار رسمی، دستکم ۵۷ نفر در جریان عبور از مرز یا در دریا جان خود را از دست دادند. هرچند بخش عمده این مهاجران (بیش از ۴۸۰۰۰نفر) - احتمالا پس از مشاهده شرایط واقعی و بسته بودن مسیر انتقال به خاک اصلی اسپانیا - به مراکش بازگشتند[۱] اما موجی از تحلیل و اخبار با چاشنی منازعات تاریخی و فرهنگی و... در جریان است: از باز کردن پای تاریخ اسلامی اندلس به این قضیه تا ربط دادن آن به بحران اسراییل/فلسطین و تا منازعات دو طیف چپ و راست.
این نخستین بار نیست که سبته با چنین بحرانی روبهرو میشود. در می ۲۰۲۱ نیز حدود ۸ هزار نفر، عمدتاً با شنا از مرز عبور کردند. آن بحران بهطور گسترده نتیجه تنش دیپلماتیک میان مادرید و رباط پس از پذیرش «ابراهیم غالی» رهبر جبهه استقلالطلب پولیساریو در اسپانیا برای درمان تلقی شد. بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند که کاهش کنترل مرزی از سوی مراکش، واکنشی سیاسی به مواضع اسپانیا در پرونده صحرای غربی بود. از آن زمان نیز روابط اسپانیا، مراکش و الجزایر همواره تحت تأثیر رقابت رباط و الجزیره بر سر صحرای غربی قرار داشته است؛ بهگونهای که هرگونه نزدیکی مادرید به یکی از این دو کشور، میتواند بر همکاریهای مرزی و مهاجرتی اثر بگذارد. در بحران اخیر نیز برخی کارشناسان احتمال دادهاند که اختلافات تازه میان مراکش و اسپانیا و نیز مناسبات مادرید با الجزایر، در کاهش کنترل مرزی از سوی رباط بیتأثیر نبوده باشد، هرچند تاکنون سند قطعی در این باره ارائه نشده است.
البته ریشههای این بحران صرفاً سیاسی نیست. مراکش طی سالهای اخیر با نرخ بالای بیکاری بهویژه در میان جوانان، و افزایش هزینههای زندگی مواجه بوده است. همین عوامل موجب شده که مسیر غرب مدیترانه همچنان یکی از مهمترین دالانهای مهاجرت به اروپا باقی بماند. هر سال دهها هزار نفر از سواحل مراکش و شمال آفریقا تلاش میکنند از طریق مدیترانه یا مرزهای زمینی سبته و مِلیلیه خود را به اروپا برسانند؛ روندی که سالها پیش از دولت کنونی اسپانیا نیز وجود داشته و محدود به یک دولت یا یک تصمیم سیاسی نیست.
در عین حال، نمیتوان نقش تحولات حقوقی اسپانیا را نیز نادیده گرفت: رأی شماره ۸۱۴/۲۰۲۶ دیوان عالی اسپانیا در اوایل سال ۲۰۲۶ تصریح کرد که بازگرداندن فوری مهاجران غیرنظامیای که از مسیر دریا وارد سبته و ملیلیه میشوند، با چارچوب قانونی موجود سازگار نیست[۲]. هرچند این رأی به معنای اعطای حق اقامت نبود، اما این تصور غلط را میان مهاجران ایجاد کرد که ورود به سبته، مانع اخراج فوری خواهد شد.
گفتنی است در روزهای گذشته، بخشی از رسانههای راستگرا و جریانهای نزدیک به اسرائیل تلاش کردهاند این رخداد را صرفاً نتیجه سیاستهای دولت پدرو سانچز معرفی کنند و آن را دستاویزی برای حمله به دولت اسپانیا قرار دهند. با این حال، شواهد موجود تصویر پیچیدهتری ارائه میدهد. مسیر مهاجرت از مراکش به سبته و ملیلیه، دهههاست یکی از نقاط بحرانی مرزهای اتحادیه اروپا محسوب میشود و بحرانهای مشابه بارها در دولتهای مختلف اسپانیا رخ داده است. افزون بر این، میزان کنترل یا کاهش کنترل مرز از سوی نیروهای امنیتی مراکش همواره یکی از عوامل تعیینکننده در شدت یا کاهش این موجها بوده است. بنابراین، نسبت دادن کامل بحران اخیر به سیاستهای دولت سانچز، بیش از آنکه تحلیلی مبتنی بر واقعیت باشد، به نظر بخشی از رقابتها و منازعات سیاسی در داخل و خارج اسپانیا میآید؛ منازعاتی که به شکل مبتذلی حتی وارد حوزهی الهیات شده و یک بحران مهاجرتی را لابد به مواردی چون دوران اندلس اسلامی، کمک عثمانیها به تخلیهی یهودیان اندلس و تسهیل ورود آنان به سرحدات خودشان در قرون پانزده و شانزده میلادی، مخالفت اسپانیا با برخی اقدامات کاخ سفید، بحران غزه، شکست تیم ملی آرژانتین در فینال جام جهانی ۲۰۲۶ و چهبسا اخلاقیات ماتادورهای والنسیا ربط میدهد!
ـــــــ
ارجاعات:
[1]. https://ume.la/sxUUNA
[2]. https://ume.la/8UYycC
✍️عدنان فلّاحی
/channel/AdnanFallahi
هرمان کوهن [فیلسوف یهودی نئوکانتی] که علیه صهیونیستهای زمانهاش مینوشت ادعا کرد که "انزوا در یک دولت [یهودی] با رسالت موعودباورانهی یهودیان در تضاد است و در نتیجه ملت یهودی با ایدئال موعودباورانه تضاد دارد". و اگر بیدولت بودن به این معناست که یهودیان باید رنج تحقیر و انزوا را تحمل کنند، آنان باید این رنج را چونان افتخاری در راه تحقق امر ایدئال پذیرا شوند. مردم موعودباور به نیابت از بشریت رنج میکشند.
مارک لیلا،
خدای مُردهزاد؛ دین، سیاست و غرب مدرن،
ص۲۱۰،
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: هرمس، چ۳، ۱۴۰۲.
@AdnanFallahi
قطعا یکی از دلایل قدرت تأثیرگذاری سید جمال الدین روی اندیشمندان و تودهها ـ در مراحل گوناگون زندگیاش ـ این بود که او حقیقتا میتوانست افکار و نیازهای جدید را با زبان سنتی و اسلامی بیان کند. نیاز به آموختن از غرب چیز جدیدی نبود اما یکی از اقدامات پرشمار و جدید وی، ایجاد هماهنگی بین این خواسته و بین نظام فکریای بود که سازوکارهای سنتی برای حفظ یک تصویر راستکیش و هدایتیافته در اختیار داشتند؛ هرچند که خود سید جمال از نظر بیشتر فقهای اهل سنت، راستکیش و هدایتیافته نبود...
نیکي کيدي،
جمال الدین الأفغاني؛ سیرة سیاسیة،
ص105،
ترجمة معين الإمام ومجاب الإمام،
قطر: منتدی العلاقات العربیة والدولية، 2021.
@AdnanFallahi
... و معلم نباید به زنان یا دختران نوشتن بیاموزد... و گفته شده زنی که نوشتن بیاموزد مانند ماری است که سم در بدنش جمع میکند...
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص171،172،
دار الفنون «كمبردج»
@AdnanFallahi
در سالهای ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵ دولت روسیه با تشدید تحریم های اقتصادی علیه صربستان به شدت مخالفت کرد و پارلمان روسیه تقریباً به اتفاق آراء به لغو تحریمهای موجود علیه صربستان رأی داد. روسیه در عین حال برای تشدید تحریم نظامی علیه مسلمانان [بوسنی] و نیز برای تحریم اقتصادی کرواسی تلاشهای زیادی کرد... در ۱۹۹۴ و نیز در سال ۱۹۹۵ روسیه همواره با حملات هوایی ناتو علیه صربهای بوسنیایی مخالفت کرد در سال بعد دومای روسیه به اتفاق آراء بمباران صربها را محکوم کرد و از آندره ی کوزیرف وزیر خارجه روسیه خواست که به خاطر ناتوانی در دفاع از منافع ملی روسیه در منطقه بالکان از سمت خود استعفا دهد. همچنین در سال ۱۹۹۵ روسیه ناتو را به نسل کشی صربها متهم کرد... روسیه از راه های گوناگون تلاش میکرد تا در سازمان ملل و جوامع دیگر از منافع صربها حمایت کند. در دسامبر ۱۹۹۴ روسیه یکی از قطعنامههای شورای امنیت را که به وسیله کشورهای مسلمان پیشنهاد شده بود وتو کرد... در آوریل ۱۹۹۴ روسیه یک قطعنامه دیگر سازمان ملل متحد را هم وتو کرد؛ قطعنامه ای که صربها را به خاطر پاکسازی قومی محکوم میکرد. اقدام دیگر روسیه این بود که با انتصاب شخصیت های تبعه کشورهای عضو ناتو برای داوری در مورد جنایات جنگی جلوگیری کرد و استدلال روسیه این بود که این انتصاب میتواند داوری مورد نظر را به ضرر صربها تغییر بدهد؛ روسیه در عین حال با محاکمه فرمانده نظامی صربهای بوسنیایی یعنی راتكو ملادیچ در دادگاه بین المللی جنایات جنگی مخالفت کرد و به ملادیچ پیشنهاد پناهندگی در روسیه را داد.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص456،457،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
با شدت گرفتن جنگهای خطوط گسل [تمدنی] هر یک از طرفین از طرف دیگر تصویری شیطانی ارائه میکند و غالباً گروه مخالف خود را غیرانسانهایی میداند که کشتن آنها امری مشروع است. یلتسین در اشاره به چریکهای چچنی گفته است: «سگهای دیوانه را باید به گلوله بست». ژنرال اندونزیایی تری ساتریسنو در اشاره به کشتار سال ۱۹۹۱ در تیمور شرقی میگوید: «این گروه بی اصل و نسب را باید کشت... و ما آنها را میکشیم».
در جنگهای خطوط گسل خصومتهای دیرینه دوباره زنده می شوند... کشتارهای جمعی، شکنجه، تجاوز، و اخراج وحشیانه غیرنظامیان از سرزمینهای خود زمانی توجیهپذیر میشود که نفرتهای فرقه ای تشدید شوند. به همین دلیل نمادها و نشانه های مربوط به فرهنگ مقابل تبدیل به هدف میشود. صربها به شکلی منظم مساجد مسلمانان و کلیساهای فرانسیسکن را تخریب میکردند و در همان حال کرواتها صومعههای ارتودوکس را منفجر می کردند. در حالی که موزه ها و کتابخانه ها معمولاً در جنگ مورد حمله قرار نمی گیرند نیروهای امنیتی سینهالی [در سریلانکا] کتابخانه عمومی جهنا را سوزاندند و اسناد تاریخی و ادبی منحصر به فردی را که مربوط به فرهنگ تامیلی بود از میان بردند؛ چنانکه تیراندازان صرب هم موزه ملی در سارایوو را به گلوله بستند و آن را ویران کردند. صربها شهر بوسنیایی زورنیک را از ۴۰ هزار مسلمان ساکن این شهر پاکسازی کردند و یک برج دوره عثمانی را که جایگزین یک کلیسای ارتودوکس شده بود و قدمت آن به سال ۱۴۶۳ میرسید منفجر کردند و به جای آن یک صلیب کاشتند.
در جنگ بین فرهنگها آنکه بازنده است فرهنگ است.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص435،436،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
گسترش جمعیتی یک گروه باعث آن شد که گروه دیگر دست به پاکسازی قومی بزند. یک جنگجوی صرب در ۱۹۹۲ این سؤال را مطرح کرد که چرا ما کودکان را میکشیم؟ و خود چنین پاسخ داد: «چون روزی خواهد رسید که این کودکان بزرگ میشوند و بعد ناگزیر به کشتن آنها میشویم.»...
موضع گیری غرب در تقابل با اسلام و در حمایت از مفهوم یک سرزمین مقدس یهودی در خاورمیانه شالوده خصومتهای میان اعراب و اسرائیلیها را ایجاد کرد.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص418،421،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
ملک حسین پادشاه اردن... اعلام کرد که جنگ غرب با عراق [برای آزادسازی کویت] جنگی علیه همه اعراب و همه مسلمانان است و تنها متوجه عراق نیست... جنگ خلیج فارس هم مثل جنگ افغانستان مسلمانانی را که تا پیش از آن در تخاصم با یکدیگر بودند به هم نزدیک کرد: سکولاریستهای عرب، ناسیونالیستها و بنیادگرایان؛ دولت اردن و فلسطینیها؛ سازمان آزادیبخش فلسطین و حماس؛ ایران و عراق؛ دولتها و احزاب مخالف به طور عام. سفر الحوالی در این مورد گفت: «بعثیهای عراق دشمنان چندساعتهی ما هستند اما رم دشمن ما تا روز قیامت است».
این جنگ در عین حال روند آشتی ایران و عراق را آغاز کرد. رهبران مذهبی شیعۀ ایران مداخله غرب را محکوم کردند...
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص399،400،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
برای شکست دادن شوروی [در افغانستان] دلارها و موشکهای آمریکایی حیاتی بود، اما تلاش مشترک جهان اسلام نیز ضرورتی اجتناب ناپذیر داشت؛ تلاش مشترکی که در آن گروه گسترده ای از دولتها در تلاش برای شکست دادن شوروی با یکدیگر رقابت کردند و به پیروزی ای دست یافتند که در خدمت منافع ایشان بود. بیشتر حمایت مالی که از افغانها شد از ناحیه عربستان سعودی بود. بین سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ سعودیها ۵۲۵ میلیون دلار به مقاومت افغان کمک کردند؛ در ۱۹۸۹ تأمین ۶۱ درصد از مجموع ۷۱۵ میلیون دلار هزینه جنگ یعنی ۴۳۶ میلیون دلار را به عهده گرفتند و قرار شد باقی این هزینه از ناحیه ایالات متحده آمریکا تأمین شود. در ۱۹۹۳ سعودیها ۱۹۳ میلیون دلار به دولت افغانستان دادند. مجموع کمکی که عربستان سعودی در جریان جنگ به افغانستان کرد دست کم معادل و شاید بیشتر از ۳ تا ۳/۳ میلیارد دلاری بود که ایالت متحده آمریکا در این جنگ خرج کرد. در طول جنگ حدود ۲۵ هزار داوطلب از کشورهای اسلامی و عمدتاً عرب در این جنگ شرکت کردند. بیشتر این داوطلبان که در اردن به استخدام درآمده بودند در دستگاههای امنیتی پاکستان آموزش دیدند. علاوه بر این پاکستان پایگاه خارجی مقاومت را ایجاد کرد و به حمایت تدارکاتی از مقاومت افغان پرداخت. علاوه بر این پاکستان عامل توزیع پول آمریکایی ها بود، و ۷۵ درصد این کمکهای مالی را به گروههای بنیادگرای اسلامی اختصاص داد؛ و در این میان ۵۰ درصد این کمک مالی را در اختیار جناح بنیادگرای سنتی به رهبری گلبدین حکمتیار گذاشت...
در نهایت شوروی به وسیلۀ سه عامل که نمیتوانست با آن برابری یا مقابله کند شکست خورد: فن آوری آمریکایی، پول عربستان سعودی و جمعیت زیاد مسلمانان و تعصب ایشان.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص395،396،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
امروزه [= قرن هفتم و هشتم قمری] دنیادوستی بر علما چیره شده است و کسی که مقهور دنیادوستی شود حتی نمیتواند دونپایگان را امر به معروف و نهی از منکر کند چه رسد به حاکمان و بزرگان... و یکی از عاداتِ سلف امر به معروف و نهی از منکر حاکمان بود چراکه متفق بودند که این کار نیازی به اذن و تفویض حاکمان ندارد. و هر آن کس که حاکمی را امر به معروف میکرد اگر حاکم از این کار راضی بود که هیچ، وگرنه عصبانیت حاکم از آن شخصْ خود منکری بود که باید مورد رد و انکار قرار میگرفت.
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص20،21،
دار الفنون «كمبردج»
@AdnanFallahi
تصویر پیوست نسخهای از نص فتوای مشهور به "فتوی وَهران" در آرشیو تاریخی دانشگاه والنسیا در اسپانیاست.
أبو العباس أحمد بن جمعة المغراوی الوهرانی (۹۲۰ق / ۱۵۱۴م) این فتوا را در رجب ۹۱۰ق/دسامبر۱۵۰۴ صادر کرد.
ما پیشتر در اینجا دربارهی این فتوا نوشته بودیم.
@AdnanFallahi
ترکیه، ناتو و جنگ بوسنی
اگر بالکان را بخشی از حوزهی فرهنگی قدیم عثمانی بدانیم اهمیت راهبردی این منطقه برای ترکیه آشکارتر خواهد شد. این اهمیت خاصه در دوران جنگ بوسنی (1992ـ1995) بسیار برجسته شد. ارسال سلاح و تجهیزات (هرچند به صورت پنهانی) به نیروهای بوسنیایی و پذیرایی از دهها هزار پناهجوی بوسنیایی و اعزام تیمهای امدادی بخشی از اقدامات ترکیه در آن دوران بود. دولت ترکیه به رهبری تورگوت اوزال و سپس سلیمان دمیرل و تانسو چیلر، استقلال بوسنی را به رسمیت شناخت و از همان آغاز جنگ، از دولت علی عزت بگوویچ حمایت سیاسی کرد. این حمایت ریشه در چند عامل داشت: پیوندهای تاریخی با بالکان و میراث عثمانی؛ وجود جمعیت قابل توجه مهاجران بوسنیایی و بالکانی در ترکیه، فشار افکار عمومی ترکیه که کشتار مسلمانان بوسنی را غیرقابل قبول میدانست. از آن سو ترکیه نگران بود که اگر صربستان با حمایت روسیه بر بالکان مسلط شود: نفوذ روسیه در جنوب شرقی اروپا افزایش یابد، امنیت منطقه دریای سیاه و تنگههای ترکیه تحت تأثیر قرار گیرد و بالاخره نقش ترکیه در بالکان تضعیف شود. بنابراین حمایت از بوسنی فقط یک مسئله هویتی و تمدنی نبود، بلکه بخشی از راهبرد مهار نفوذ روسیه نیز محسوب میشد.
نهایتا دخالت نظامی مؤثر ناتو علیه صربها ـ عملیات Operation Deliberate Force ـ پس از فاجعهی کشتار سربرنیتسا و قتل عام مارکاله در سارایوو، در پایان دادن به محاصرهی سارایوو و عقبنشینی نیروهای جمهوری صرب بوسنی مؤثر افتاد. علی عزت بگوویچ از این عملیات حمایت کرد و ترکها هم حدود 1500نیروی حافظ صلح خود را به منطقه اعزام کردند.
بنابراین یک از عوامل نزدیکی روزافزون ترکیه به ناتو را باید در مزایای این اتحاد به سود حوزهی نفوذ ترکیه در منطقه بالکان ـ در برابر توسعهطلبی طبیعی و تاریخی روسها در این مناطقِ ارتدکسنشین ـ دید؛ مزایایی که خاصه در دخالتهای نظامی ناتو به سود استقلال بوسنی و بعدا کوزوو متجلی شد.
@AdnanFallahi
تناقض [= عدم انسجام فکری] نخستین منزلگاه فساد [اندیشه] است.
ابن تیمیة،
مجموع الفتاوی،
6/389،
السعودية: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، 1995.
@AdnanFallahi