zaneh_emroozi | Unsorted

Telegram-канал zaneh_emroozi - زن امروزی

36617

من خدارا شاعری دیدم باغزلی نیمه کاره قافیه هایی گنگ و فضایی کرخت! برای نجات غزلش دنیایی خلق کرد قافیه در ردیف! او زن را خلق کرد..🕊 اینستاگرام: https://www.instagram.com/zaneh_emroozi/ کانال تبلیغات زن امروزی: @zaneh_emroozi_tab ادمین: @b_1300

Subscribe to a channel

زن امروزی

«می‌گویند هرکسی شبیه به جایی می‌شود که به آن تعلق دارد؛ پس من شبیه به وطنم شده‌ام.
غمناک، خسته و رنجیده، زخمی و در عمق ناامیدی امیدوار.»


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

🛍 اگه قراره یه چیز معمولی بخری،
این پست برای تو نیست.


💯 ولی اگه دوست داری خونه‌ت یه جزئیات خاص داشته باشه
که هر مهمونی بیاد بپرسه «این از کجا گرفتی؟» 😎

⚪️ این سینی دقیقاً همونه.

🤎معرق دست‌ساز با چوب طبیعی
کار ظریف، اصیل، موندگار… ✨
نه تولید انبوه، نه کار بازاری.

✔️ تو کانال تلگرام اسمانتیک
مدل‌های خاص، پشت‌صحنه ساخت،
و معرفی کارهای جدید رو زودتر از همه می‌بینی.

💎 اگه خاص‌پسندی،

📌 الان وقتشه عضو شی 👇

t.me/smantique_gallery ⬅️
t.me/smantique_gallery ⬅️

⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️⚫️

Читать полностью…

زن امروزی

من به عنوان یک روانشناس معتقدم جامعه‌ی ما هنوز نسبت به اتفاقات موجود سوگواری نکرده و اثرات این سوگ، در چند ماه آتی خودش رو نشون خواهد داد. چرا اینو میگم؟


چون ما عملاً هنوز نایستادیم ببینیم چی رو از دست دادیم. اتفاق‌ها اون‌قدر پشت سر هم رخ دادن که نه وقت فکر کردن داشتیم، نه مجال حس کردن.
فقط رد شدیم، دوام آوردیم، ساکت‌تر شدیم و ادامه دادیم.


تجربه‌ی روانِ جمعی در مواقع بحران (مثل کرونا که ازش عبور کردیم هم) نشون میده که وقتی یه جامعه مدت‌ها احساساتش رو عقب می‌ندازه، در واقع داره واکنش اصلیش به اون رویداد رو فقط به تأخیر می‌ندازه
. بنابراین تو ماه‌های پیشِ رو، احتمالاً بیشتر با خستگی عمیق، افت انگیزه، حساسیت هیجانی و حس بی‌معنایی روبه‌رو میشیم تا هیجان‌های پرسر و صدا و این یه بخش طبیعی از روند ریکاوری روانیه

به لحاظ روانشناختی هم وقتی یه آدم یا یک جامعه مدام مجبوره «دوام بیاره»، احساساتش رو جمع می‌کنه می‌ذاره کنار. لذا غم، ترس، خشم و... همشون میرن عقب صف و یه جایی در عمیق‌ترین قسمت درنمون انبار میشن.


حالا مسئله اینه: وقتی شدت این اتفاق‌ها یه کم کمتر میشه، یا وقتی زمان می‌گذره، اون احساسات جمع شده در ما بالاخره خودشون رو نشون خواهند داد. اینجا دقیقاً همون‌جاست که ما احتمالاً چند ماه بعد با موجی از غم، ناامیدی یا بی‌معنایی روبه‌رو می‌شیم و تعجب می‌کنیم که «پس چرا الان؟»؛ در حالی که این غم، تازه نیست؛ فقط تازه اجازه‌ی دیده شدن پیدا کرده.

لذا در چنین شرایطی یه اتفاق کوچیک می‌تونه یه واکنش خیلی بزرگ راه بندازه. چون ما فقط به همون اتفاق جواب نمی‌دیم که؛ داریم به همه‌ی چیزایی که قبلاً قورت دادیم و هضمشون نکردیم واکنش نشون می‌دیم. انگار یه غم قدیمی، دنبال یه بهونه می‌گرده که بالاخره خودش رو نشون بده.

پس در این مرحله ما لزوماً با یه جامعه‌ی سوگوار طرف نیستیم؛ ما بیشتر در جامعه آدمهای خسته بی‌حوصله، زودرنج و بی‌انرژی رو می‌بینیم. توی این شرایط شوخی‌ها تلخ‌تر میشن، امید ما کوتاه‌مدت‌تر میشه و آدم‌ها زود از همدیگه می‌بُرن و اینا اصلاً نشونه‌ی بی‌احساسی در ما نیست؛ نشونه‌ی احساسِ بیش از حدیه که راه درستی برای بیرون اومدن ازمون پیدا نکردن.

ضمناً این موضوع رو هم در نظر بگیرین که مسئله‌ی سوگ ما فقط از دست دادن جوونهامون و عزیزانمون نیست؛ ما داریم برای چیزای بیشتری عزاداری می‌کنیم؛ برای حس امنیت، برای آینده‌ای که قرار بود باشه، برای نسخه‌ای از خودمون که فکر می‌کردیم قراره بشیم.

برای همینه که این غم گاهی اسم نداره و ما دقیق نمی‌دونیم که برای چی باید ناراحت باشیم؟

و نکته‌ی مهم‌تر اینه: اگر این مرحله نادیده گرفته بشه، مسیر به سمت فرسودگی جمعی میره؛ اما اگر دیده بشه، می‌تونه بستر یه بازتعریف جدی باشه.

بازتعریف رابطه‌ها، توقع‌ها، معناها و حتی تصویر آینده. به زبان ساده، جامعه یا از این سوگ عبور می‌کنه، یا توش گیر میفته. لذا پیش‌بینی من اینه که ماه‌های آینده، ماه‌های «کند شدن» خواهد بود و درست توی همین کندی، امکان یه تغییر عمیق و واقعی در ما شکل می‌گیره.


دکتر اسودی



╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

‏هر فکر غلطی که دنبال می‌کنیم، جنایتی است که در حق نسل‌های آینده مرتکب می‌شویم!!

📕ظلمت در نیمروز
آرتور کوستلر



╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

تاریکی هرچقدر هم قد بکشد،
نمی‌تواند حریفِ زنی بشود
که نور را در جیب‌هایش حمل می‌کند.
او نور را میانِ ریل‌ها، تونل‌ها، ایستگاه‌های آخر،
بوسه‌های ایستاده، بغل‌های چشم‌انتظار،
و «کاج‌های پا در گِل» کاشته است.
جوانه خواهند زد…
و شهر، کم‌کم یادش می‌آید
صبح چه شکلی بود.

فرشته خالدیان


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

همه ما معتاد شده‌ایم.
معتاد به خبر، مذاکره، پیام‌های فورواردی از آخرین تحلیل‌های آب دوغ خیاری از هرکسی که تریبونی دارد، شوخی کردن با «ناوگان زیبایی به خاورمیانه فرستادیم»، ذخیره کردن پیام‌هایی که فکر می‌کنیم زمانی در آینده قرار است سراغشان برویم، قیمت لحظه‌ای دلار و طلا و نقره و ارزهای دیجیتال و نفت، مسیر حرکت پهپاد و هواپیما، چک کردن وضعیت کلییر آسمان کشورهای منطقه و آدرنالین و دوپامین مصنوعی حاصل از مصرف تمام اینها.
ما معتاد شده‌ایم و اگر هم بخواهیم رنج ترک کردن را به جان بخریم، پیامک‌های حاوی اخبار را برایمان می‌فرستند تا لحظه‌ای از چیزهایی که اندک کنترلی برای اتفاق افتادن یا نیفتادنش نداریم دور نباشیم.
مثل تمام اعتیادها، فکر و ذکر ما دریافت خبر است، خبر و حاشیه و غرق شدن مغز در آدرنالین و دوپامین.
کاش می‌شد همه چیز را بست و رفت جایی پناه گرفت. اما حیف که برای دور بودن از اخبار، زیادی در مرکز اتفاقات و اخبار به دنیا آمده‌ایم.


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

ما زنانِ معمولی،
با دست‌هایی که بیشتر بلدند تحمل کنند تا نوازش،
روزها دلتنگی می‌بافیم؛
لای قابلمه‌های سوخته،
لای لباس‌های نشُسته،
لای ساعت‌هایی که نمی‌گذرند.
دلتنگی را مثل نخِ زبر می‌کشیم توی انگشت‌هایمان،
گره می‌زنیم،
سفت؛
طوری که دردش هم از صدا درنیاید.
شب‌ها امّا حساب‌وکتابِ همه‌چیز به هم می‌ریزد.
همه که خوابند، می‌نشینیم و همان دلتنگی‌ها را می‌شکافیم؛
نه با گریه‌های بلند،
با چشم‌هایی که دیگر بلد نیستند اعتراض کنند.
اشک‌ها می‌آیند، می‌روند، بی‌سروصدا،
مثل خودِمان.
کسی نمی‌داند
دیوارهای خانه چطور ما را می‌خورند، ذره‌ذره.
کسی نمی‌پرسد
چند سال است نبودن‌ها را زندگی می‌کنیم،
نه نبودنِ خودمان را.
حالا که مردمانِ سرزمینم اندوهگین و ماتم‌زده‌اند،
حس می‌کنم آن‌همه تنهایی چیزی نبود
مقابل این رنجِ دسته‌جمعی.
می‌دانم در دلِ تک‌تکِ ما زنان چه می‌گذرد؛
چنان خشمگین و هراسانیم
که حتی به تظاهر هم نمی‌توانیم
امید را به اهلِ خانه برسانیم.
اکنون
ما فقط روزها دوام می‌آوریم،
و شب‌ها تمام می‌شویم،
و صبح…
دوباره نقشِ زنی را بازی می‌کنیم
که انگار هنوز هست.


فرشته خالدیان


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

نگران نباش
ما خیلی سال است یاد گرفته‌ایم در ارومیه ای که آب ندارد، قایق سواری کنیم،
روی پل خواجو، خروش زاینده رودی را که نیست تماشا کنیم،
ما خیلی وقت است دلتنگ لبخند زن سیب‌زمینی فروش کنار جاده فرعی کوره ده دوری هستیم که حاصل عمر گرانش، در گرانی سوخت...
دلم بحال آنهایی که تاریخ ما را خواهند خواند می‌سوزد. چطور به اینجاها که برسند، اشک نخواهند ریخت. مگر مثل ما که از بزرگی رنج مان، دیگر اشک هم نداریم...
و سکوت، بلندترین فریادمان است.

محبوبه احمدی
#وقت_چای




╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

نه،
ما «خوب» نمی‌شویم…
ما فقط یاد می‌گیریم با زخم‌هایمان راه برویم،
با استخوان‌های ترک‌خورده لبخند بزنیم،
و اسمِ این دوام آوردن را بگذاریم زندگی.
نور اگر هم بتابد،
روی همه‌چیز می‌افتد؛
روی زخم، روی خاک، روی خاطره‌هایی که قرار نبود یادمان بماند.
ما رختِ عزا را درنمی‌آوریم،
فقط یاد می‌گیریم چطور زیرش نفس بکشیم.
نه،
فراموش نمی‌کنیم چه‌ها به ما کردند.
بعضی چیزها شفا پیدا نمی‌کنند،
فقط عمیق‌تر می‌شوند…
و ما یاد می‌گیریم با همان عمق ادامه بدهیم.

فرشته خالدیان



╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

واکنش آدم‌ها به بحران
می‌تونه خیلی متفاوت باشه

​هیچ‌کدوم از این واکنش‌ها «درست» یا «غلط» نیستن
این‌ها فقط راه‌های متفاوتِ روانِ آدم‌ها برای زنده موندن در فشارِ شدیدن.

​یکی شروع می‌کنه به حرف زدن، نوشتن، تحلیل کردن، واکنش نشون دادن در شبکه‌های اجتماعی و یکی دیگه سکوت رو انتخاب می‌کنه، کنار می‌کشه و حرفی نمی‌زنه.


​یکی دیگه اما از پس انجام دادن ساده‌ترین کارها هم برنمیاد.
بلند شدن از تخت، جواب دادن به پیام‌ها، یا حتی فکر کردن هم براش خیلی سخته.

​لطفاً نه خودتون رو بابت واکنشتون قضاوت کنید و نه دیگران رو بابت واکنش‌هایی که از بیرون می‌بینید.

​پس اگه امروز شبیه دیروز نیستی، اگه توانت کم یا زیاد شده، اگه ساکتی یا پرحرف و ...
این نشونه‌ی «ضعف» نیست.
این واکنش انسانی به یک بحران غیرانسانی!


​حجم اخبار دلخراش، ابهام شدید در مورد آینده، ترس و ناامنی اون‌قدر زیاده که واقعاً نمی‌شه پیش‌بینی کرد هر آدم چطور واکنش نشون می‌ده.


​یکی به عادت‌های روزمره پناه می‌بره؛ سرِ ساعت غذا می‌خوره، کار می‌کنه، برنامه می‌چینه و ... چون انگار نظم، تنها چیزیه که می‌تونه نگهش داره

در روزهای بحرانی، آدم‌ها بهترین نسخه‌ی خودشون نیستن.


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

اگر از من بپرسند بدترين جامعه کدام است، می گويم جامعه ای که آدم هاي آن اجازه طی کردن مقتضيات "مراحل رشد انسانی" را نداشته باشند.

بچه، بچگی نکند؛ نوجوان نوجوانی نکند، جوان جوانی نکند،‌ ميان سال ميان سالی نکند، سالمند، سالمندی نکند، زن زنی نکند، دختر دختری نکند،‌ پسر پسری نکند و...
يک به هم ريختگي شديد در مراحل رشد انسانی،‌ که دليلش هر چيزی مي‌تواند باشد؛‌ مثلا تحميل يک الگوي تعريف شده از بالا
(مثلا الگويی بر اساس مقتضيات سالخوردگي، يا ميان سالی؛ که تمام افراد بايد هم احوال و هم رفتار يک فرد سالخورده را داشته باشند)،
و يا فرهنگ حاکم بر خود جامعه که ربط وثيقی هم به نهاد سياست نداشته باشد. 
در اين جامعه است که آدمي مثلا به پنجاه سالگي (يعني ميان سالي) می رسد و به جاي
اينکه درگير مقتضيات آن باشد
(مثل پختگي عقلي، تربيت نسل، انتقال تجربه، درو کردن محصول عمر پنجاه ساله، و...)
تمام ذهنش درگير مسايل عاشقانه يا ناکامي هاي جنسي مي شود،‌ چراکه اين چيزها در مرحله رشدی خودش برايش حل نشده است.
سريال ميوه ممنوعه را يادتان هست؟
يک صحنه اش فوق العاده بود:
وقتي که علي نصيريان (پيرمرد عاشق گشته به معشوقه ي جوان؛ هانيه توسلي) پنجره اتاقش
را که باز مي کند، نمايي از شهر تهران نمايش داده مي شود و اين جمله را مي گويد:
"اين چه شهريه که عاشقش يه پير مردِ هفتاد ساله است"

╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

🪂🪂🪂🪂🪂

چاکرا چیست؟ پاکسازی چاکراها؛ شکرگزاری...
@paksazi_chakra
📎

Читать полностью…

زن امروزی

دکتر گفت چه‌اش هست؟
گفتم توی سرش بازار مسگرهاست.
توی دلش رخت می‌شورند.

عباس معروفی


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

نوشت هرگز رویایی بزرگی نداشتم؛

حالا می‌دانم فقط یک رویا دارم
این‌که وطنم را برایم بگذارید.

نه در دود،
نه در آتش،
نه زیر آوارِ فریادها.

وطن را می‌خواهم
ایستاده،
با پیشانیِ رو به آفتاب،
با دست‌هایی که
برای ساختن بالا می‌روند
نه برای جنگ.

ما از نسلِ خاک و خورشیدیم،
نه وارثِ ویرانی.
می‌خواهیم بمانیم،
زندگی کنیم،
و نامِ وطن را
با صداهای سالم
فریاد بزنیم.

نه از سرِ التماس.

فرشته خالدیان


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

دل نوشته های دلتنگی...
دیروز در اخبار شنیدم مجلس تصویب کرده صدور گواهینامه ی موتورسیکلت برای زنان مانعی ندارد وازین پس زنان نیز می توانند با گواهینامه موتورسواری کنند. راستش اصلا خوشحال نشدم. قبلاها با کوچکترین حقی که از جامعه و حکومت مردسالار دینی میگرفتیم خوشحال میشدیم وجشن میگرفتیم اما این تصمیم درست، چرا الان ودر این شرایط حساس گرفته شده که جامعه و زنان ومردان دچار کرختی و غم واندوه وبهت وحیرت اند !!؟؟
آن زمان که زنان به خاطر موهایشان کشته می شدند وبه خاطر استادیوم رفتن خودسوزی می کردند کجا بودند این تصویب کنندگان!!؟ حتما باید خونی ریخته میشد تا حقی به حقدار می رسید!!؟ الان دقیقا چه انتظاری دارند؟ خوشحال شویم و آنهارا حامی خود بدانیم!!؟؟
اکنون که زنان و مردان ایران در سوگ عزیزان به خون غلتیده خود به عزا نشسته اند و تورم کمرشان را شکسته، گواهینامه به چه دردشان میخورد؟ آن هم موتور که نیاز به هیجان وشور فراوان دارد!! شوری برایمان نمانده که بخواهیم باموتور هم ویراژ بدهیم.
یاد خاطره ای از دوران کودکی ام افتادم. مدادی زیبا داشتم که برادرم به زور از من گرفت ودر مقابل اعتراضم کتک مفصلی از او خوردم وآخر سر هم نتوانستم مدادم را پس بگیرم. با گریه خوابیدم ووقتی بیدار شدم مداد در کنارم بود. گویا برادرم عذاب وجدان گرفته بود ومدادم را پس داده بود. اما اصلا از اینکه مدادم دوباره مال خودم شده بود خوشحال نشدم حتی یادم است سمتش پرت کردم و گفتم اگر به خاطر مدادی که مال خودم است کتک بخورم نمی خواهم وتورا نمی بخشم!
اکنون در نگاه زنان دلشکسته ی امروز قصه همان مداد وکتک خوردن است. تا کتک نخوریم و دلمان نشکند مدادمان را نمیدهند!
فقط ای کاش در یک زمان وشرایط دیگری مدادمان را پس میدادند و این تصویب خوب گواهینامه داشتن حداقل مارا خوشحال میکرد.

زینب پیغامی



╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

شب
هر چقدر هم طولانی
بالاخره از نفس می افتد .
این قانونِ نور است...

╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

این فیلم را به عقب برگردان آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین، پلنگی شود که می دود در دشت های دور، آن قدر که عصاها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره بر زمین.
نه!
به عقب تر برگرد. بگذار خدا دوباره دست هایش را بشوید در آینه بنگرد؛ شاید تصمیم دیگری گرفت.

گروس عبدالملکیان




╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

آرام باش عزیز من
آرام باش

حکایت دریاست زندگی
گاهی درخشش آفتاب،
برق و بوی نمک، ترشح شادمانی
گاهی هم فرو می‌رویم،
چشم‌هایمان را می‌بندیم،
همه‌جا تاریکی است

آرام باش عزیز من
آرام باش

دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم
و تلالو آفتاب را می‌بینیم
زیر بوته‌ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری
طالع می‌شود

آرام باش عزیز من
آرام باش...


شمس لنگرودی



╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

گاهی وقتا سنگین ترین باری که حمل می کنیم چمدون نیست، فکر هامونه!

چقدر دلم میخواست مغزم رو بدم به خشکشویی و بگم:

بی زحمت اون قسمت که مرور خاطرات هست رو وایتکس بزن...
اونجایی که نگران آینده هست رو هم اتو بکش تا صاف بشه

╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

ما را نیز لبخندی خواهد بود.
شاید در راه است،
شاید لحظه‌ای یادش رفته،
شاید،
شاید.


محمود درویش


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

زنانه زیبا باش…
زنی باش که اگر روزی
در دلش باران غم نشست،
فردا زیباترین لباسش را بپوشد،
لبخند بزند و ادامه دهد.

عاشق باش؛ لطیف باش،
هرگز خودت را فراموش نکن.

باید بتوان در چشمان یک زن
قدرت، عشق و شجاعت را دید؛
و در کنار او
لحظه‌ای از دنیا فاصله گرفت.

╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

۱.بعد از حدود یک ماه تلگرامم بالا امد.انبوه نوشته های کانال هایی که دوستشان دارم را باید بخوانم.پیام های پرمهر کسانی که حالم را پرسیده اند باید جواب بدهم.و باید چیزی بنویسم.انگار زندگی برای من با نوشتن ادامه پیدا میکند و رنج حوادث را تنها با نوشتن می توانم لحظه ای زمین بگذارم.

۲.هزار ساله ام.تمام این مدت توی خانه بوده ام و رفته ام مطب.جایم امن بوده.زخمی بدنم را نخراشیده.هرشب قبل از خواب روی ماه بچه ام را بوسیده ام.اما انگار هزارساله ام.انگار از جنگ برگشته ام.صدای بابای سپهر از گوشم بیرون نمی رود.دلم میخواهد پسری داشته باشم.

۳.روزهای اول سعی کردم از اخبار فاصله بگیرم چون بار قبل تا استانه ی فروپاشی روانی جلو رفته بودم.اینترنت که قطع شد این فاصله گرفتن اسان تر شد.به خاطر ارغوان تلویزیون را هم روشن نمی کردیم.در نتیجه روزها در بی خبری گذشت.بی خبری و دلشوره.اینترنت که وصل شد انگار من تازه با فاجعه روبرو شدم و دیدم که ان زخم هنوز آنجاست.از بیست و پنج شهریور هزار و چهارصد و یک تا حالا.تا همیشه.تا ابد و یک روز.

۴.قطعی اینترنت برای ارغوان هم به اندازه ی ما سخت بود.نه یوتیوب داشت،نه آی قصه و هرچه من اجتناب میکردم باز هم بچه از صحبت های دور و بری ها متوجه اوضاع غیرعادی اطرافش شده بود.یک روز امد و بی هوا سوالی پرسید که میترسم اینجا بنویسمش! گفت:”مامان اگه فلان بشه اینترنت وصل میشه؟!” جواب دادم: بله مامان! و دردم گرفت که در خاورمیانه دنیای رنگی بچه های چهارساله هم به بوی دود و خون و باروت و‌مرگ الوده می شود.

۵.تصمیم نداشتم این بار ویدیوها را نگاه نکنم.با خودم گفتم تو قبل از هرچیزی مادری و باید سرپا باشی تا بچه و این خانه را اداره کنی.اما نشد نتوانستم.ادم خجالت میکشد از اینکه حتی به اندازه ی تماشای یک ویدیوی دردناک هم حاضر نباشد هزینه بدهد.

۶.توی انفجار منزل مسکونی در بندرعباس یک دختربچه ی چهارساله مرده .چقدر این عبارت “مرده است” به بچه ی چهارساله نمی اید.توی ذهنم می گویم یک بچه ی چهارساله پرکشیده،یک بچه ی چهارساله جان باخته،یک بچه ی چهارساله کشته شده…درهرحال واقعیت تغییری نمیکند و همچنان زشت و کریه است.یک بچه ی چهارساله مرده با اینکه مردن به چهارساله ها نمی اید.دوستم تعریف کرد که بچه،آی وی افی بوده و مادرش بعد از سال ها انتظار باردار شده.

۷.هفته ی پیش یک رنگ کار اوردم اتاق خط خطی ارغوان را رنگ زد.دیوار پشت تخت اتاق خواب خودمان را هم سبز کردم.سل پرسید واقعا تو این شرایط داری خونه رو نقاشی میکنی؟ گفتم بله من وقتی حالم بد است اویزان خانه ام می شوم.

۸.بعد از چندین روز قطعی اینترنت،یک روز اتفاقی متوجه شدم اینترنتم وصل شده.برای حدود یک ساعت نت داشتم.سریع به برادرم زنگ زدم.برداشت و گفت:”کجایین شما؟مردیم ما! تلفن خونه رو چرا جواب نمیدن مامان بابا؟” بعد تذکر داد که چیزی توی اینستاگرام ننویسیم و شب ها پشت پنجره نایستیم و مراقب خودمان باشیم.

۹.چند روز است با همه دعوایم میشود.موضوع دعوا هم مشخص است.ایران،امریکا،جنگ،ناو ابراهام لینکن،خاورمیانه و انسان بدبخت خاورمیانه ای که ما باشیم

دودنیا





╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

۳۰ روز گذشت

By:yeganeh_chekaniii


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

یعنی خوب می‌شویم؟ یعنی نور می‌تابد و جان‌های منجمد ما را گرم خواهد کرد؟ یعنی خوب می‌شویم؟ یعنی رخت عزا از تن بیرون خواهیم‌آورد و بر روی گورهای اندوهمان خواهیم‌رقصید؟ یعنی خوب می‌شویم؟! با این وسعت از دردی که حتی تصور نمی‌کردیم؟ بااین حجم از کرختی و اندوه و خشمِ درهم آمیخته؟ بااین حجم از زخم؟!
یعنی خوب خواهیم شد؟! یعنی از یاد خواهیم‌برد چه‌ها به ما کردند؟ از یاد خواهیم‌برد چه معصومانه از صورتِ انسانیِ زیستن، دور مانده‌بودیم و چقدر بی‌گناه و چقدر خشمگین و چقدر اندوهگین بودیم؟!
یعنی خوب خواهیم‌شد؟!

نرگس صرافیان_طوفان


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

عشق من!
در میان جا پاها، سلاخی‌ ها
گاه تو را
نان را
و آزادی را
گم کردم
اما ایمانم را از کف ندادم
ایمانم به روزهایی که
از میان تاریکی‌ ها،
ضجه‌ ها و گرسنگی‌ ها،
حلقه بر دَرِمان خواهد کوبید
با دستانی همه از آفتاب..

#ناظم‌حکمت

╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

هرچقد سنت میره بالاتر،
بیشتر به تمیزی علاقه‌مند میشی،
خونه‌ی تمیز، کار تمیز،
آدم تمیز، آدم تمیز و آدم تمیز.


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

پلک بر پلک می‌فشاری
و می‌دانی آنچه تمام می‌شود
تویی
و نه
اندوه ...


علیرضا روشن



╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

وقتی زندگی روی دنده لج می‌افتد

می‌گفت:«همسرم مرد خودشیفته و ناسازگاری‌ست. وقتی قهر می‌کند باید غذاهای خوشمزه‌تری بپزم. وقتی خسته است باید زودتر بیدار شوم و دیرتر بخوابم. وقتی عصبانی‌ست عقلش از کار می‌افتد. باید غلام حلقه به گوشش باشم تا دعوامان بیخ پیدا نکند.» آلبر کاموا در سقوط می‌گوید:«چه جنایتها فقط برای این روی داده که عامل آن قادر به تحمل قصور خویش نبوده است.»

دیشب که تا دیروقت آب در هاون می‌کوبیدم تا خوابم نبرد و کابوس نبینم و زندگی را از خودم راضی نگه دارم یاد حرفهای او افتادم. زندگی مردِ ناسازگاریست که این روزها روی دنده‌‌ی لج افتاده است.

قبل‌تر شب‌ها من زودتر از همه اهل خانه می‌خوابیدم؛ حالا اما چراغها را من خاموش می‌کنم. صبح‌ها من چای دم می‌کنم. هیچ ظرف کثیفی در سینک نیست. طبق یک برنامه سختگیرانه تمیزکاری می‌کنم و درس می‌خوانم. جز یک بار، از خانه بیرون نرفته‌ام و با کسی تماس نگرفته‌ام. یک چیزی این وسط درست نیست. و من به سبک دوستم دارم واکنش نشان می‌دهم. هر چه روزگار سخت‌تر می‌گیرد من بیشتر  با او(روزگار) *دست‌ تر می‌گیرم.

اما فقط این نیست. بدن من برای این حجم از فشار طراحی نشده. پس برای ایجاد تعادل، بدون محدودیت قهوه خورده‌ام. و تا سرحد مرگ اسکرول کرده‌ام. هر بار که به خودم آمدم قوز کرده بودم و داشتم دندانهایم را بهم می‌فشردم. دو بار به دخترم اخم کرده‌ام و بارها در جواب سوالش گفته‌ام: نمیدانم. و یک بار خیلی جدی خواهش کردم که جیک‌جیک نکند. و او خیلی جدی گریه کرده است.

زندگی روی دنده لج است. و ما به جای اعتراض هر روز باید دست و پا به راه‌تر و صبورانه‌تر رفتار کنیم که مبادا به آقا بربخورد. گاهی سازگاری دیگر فضیلت نیست؛ واکنش بدن است به تهدید. گاهی اخلاق، نظم و مراقبت ابزاری می‌شود برای رام کردن خود در برابر چیزی که دیگر پاسخگو نیست.

شاید هم مسئله این نیست که زندگی مرد ناسازگاری‌ست. مسئله این است که ما سال‌ها با ناسازگاری، تمرینِ سازگاری کرده‌ایم. آن‌قدر که حقوقمان را فراموش کرده‌ایم.

به‌جای ایستادن، خم می‌شویم و پوست لبمان را می‌کنیم. به‌جای اعتراض، چای دم می‌کنیم و ناخنهامان را می‌جویم. و بدن‌مان را خرجِ چیزی می‌کنیم که هرگز قرار نیست درست شود. گاهی شفا دیگر در سازگاری و صبوری نیست که اتفاقا در یک دعوای بیخ‌دار است. این را از زنی بشنوید که همه عمر در سمت صلح و آشتی و انعطاف بوده است.

*گرم گرفتن زیاد

الهه افشار


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

زنان ذاتا شادند، آنها را دو چیز غمگین میکند؛
مردی که دوستش دارند و وطن…



╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…

زن امروزی

صبور
مثل درختی که در آتش می سوزد
و توان گریختن ندارد.

حیرت زده چون گوزنی
که شاخ های بلند
در شاخه گرفتارش کرده اند.
همه ی ،این روزها این چنینیم ...


شمس لنگرودی


╭━═━⊰✹♡✹⊱━═━╮
   @zaneh_emroozi
╰━═━⊰❀♡❀⊱━═━╯

Читать полностью…
Subscribe to a channel