911
ما گریستیم و واژه ساختیم📝 او به ریشِ شعرِ ما میخندد❗️ #مهلا_زمانی _______________________________________ سامانه سازماندهی وزارت ارشاد کد شامد: ۱_۱۷۰۷۴۸_۶۱_۴_۱ من اینجام🌱 @mahla804
به شیراز که رسیدی
سراغ خیابان زند را بگیر🍃
سراغ قهوه خانه نادر را☕️
سراغ میز هفتم ردیف هشتم را
آنجا مرا
با یک پیپ
یک دفتر
و دستمالی پر از دلتنگی خواهی یافت💢
#ایلیا_نوروزی
نیامدنت را که آب می دادم
گلها
خشک شدند 🥀
پنجره پیر شد
و قالی
زیر پایِ نبودنت پوسید⚡️
من ماندم و
دَری که هر شب
کمی بیشتر
رو به فراموشی باز می شد
#ایلناز_گرگین
چه فرق میکند❓
زنی بلوند از مزرعهی آفتابگردانِ توسکانیِ ایتالیا باشم🌻
یا زنی گندمگون میان کشتزارهای چایِ سریلانکا❓
واقعا چه تفاوتی دارد زنی شکلاتی کنار مزرعهی ذرت نیجریه باشم
یا زنی سرخپوست در کانادا که پرهای عقاب را
تاج میبافد❓🪶
فرض کن زنی چشمبادامی در حال برداشتِ آووکادوهای اندونزی هستم
یا زنی آریایی در شالیزارهای شمال ایران که با پاهای برهنه، گل و لای و زالو را پس میزند تا نهالهای نوزاد برنج را نشا کند🫠
#مهناز_محمودی
زندگی
شايد شعر پدرم بود كه خواند🌱
چایِ مادر، كه مرا گرم نمود☕️
و عشق
تنها عشق
مرا رساند به امکانِ یک پرنده
شدن🕊️
#سهراب_سپهری
در من هوایِ ابریِ یک روزِ بارانیست
با هـر وداعت،
من شبیه بغضِ گیلانم🍁💧
#سحر_ممقانی
همچو قطرهای روغن در ظرفِ آب
اگرچه در آن غوطهورم
جدا زِ عالمام❣️☁️
#احمد_خالد_توفيق
پرواز را به من آموخت
و آسمان را با خود برد🩶🥀
#حسام_حاتم
از عمق درونش
آه كشيد✨
طورى كه شنوندگان خيال كردند
تكه هاى جگرش را،
رها مى كند🥀
#نجيب_محفوظ
برای شاعرِ درباری ات،قصیده بباف
دو بافه مویِ تو
دیوان شعرِ انوری است❣🌱
#محمود_نگهداری
از مزارع پنبهی شیلی
تا کارخانهی شماره ۱۷ شانگهای
و زیر چرخ زنی ترک
پیراهنی بودم
که به تو فکر می کردم🫠❣️
#محمد_عسکریساج
و شكل راه رفتن تو، معنای مثنوی است❣️☘️
#یدالله_رویایی
همچون اهانت،
دوست داشتنت،فراموش شدنی نیست☘️❣️
#محمد_الماغوط
مرد آنگاه قشنگ است
ڪه وقتی قهر است
بِرَود بَر دَر ِ آشپَزخانِه، مِنّت بِکِشد😅
#ناشناس
انار را دانه میکنی
و من حرفم را عقب میاندازم
حیف است
دستت از این سرخی بیرون بیاید🥹❣️
#داوود_خانی
بقول شمس تبریزی:
آنکه قرارت را گرفت
حتما آمده بود بیدارت کند❣️🍃
مانند دویدن کودکی در سراشیبیست
به تو فکر کردن🌱
اندکی هیجان
اندکی هراسِ زمین خوردن❣️
#جمال_ثریا
هنوز عطرِ کتابهای نو در کیفش مانده بود🥀
هنوز مشقهای نانوشته داشت
چه بیرحمانه، میانِ راهِ زندگی، ایستاد🌱
دیگر صبحها برای رسیدن به مدرسه از خواب برنمیخیزد
دیگر کیفش را بر دوش نمیاندازد،
دیگر در مسیرِ آشنای مدرسه قدم نمیزند🍂
و دیگر صدای زنگِ کلاس، او را به سوی نیمکتش فرا نمیخواند🌧️
پرسیده بودین کجایی❓نیستی❓
بله نبودم
چون عزادار جوون مون بودم
داشتیم براش سوگواری میکردیم
و تنشو برای همیشه بدست خاک می سپردیم🍁🥀
ابوالفضل خوب و پاک مون که ۱۷ سال داشت فقط، دو روز پیش اسمونی شد
🥀🌱
اگر امروز باران می بارید💧
و نام درختان را از پوست نازکشان پاک می کرد
به تو می رسیدم❣️
اما ابر ها بهانه گرفتند
آمدند و در سینه من خانه کردند
#شمس_لنگرودی☁️
بگذار تعبیر کنم رویای فنجانها را که در فکر لبانت هستند☕️
و رویای قاشق را و شکر را
بگذار به حرفی تازه از الفبا مهمانت کنم 🫠🌸
#نزار_قبانی
هر مردی كه پس از من ببوسدت
بر لبانت تاكستانی از انگور كشف خواهد كرد،
كه من
آن را كاشتهام🍇
#نزار_قبانی
تازگی ها
هرچه از خود عکس میگیرم فقط❗️
چهره ام تنها به درد
سنگ قبرم میخورد
#شیدا_صیادی✨
عشق در حالِ
شکستنِ استخوانهایم بود،
و من میخندیدم🍂❣️
#چارلز_بوکوفسکی
حالا که قصد داری با عاشق جدیدت بروی
چتر و بارانی یادت نرود☔️
هوا ناپایدار است
و من نگرانم
آنکه اکنون با توست
مثل من
تو را لای بارانی اش جا ندهد❗️
#نزار_قبانی