2929
دسترسی به تمام چنلهای باران و داستان #بسترشیطان ◀️ @Romansbaran
پـسری که شب تولد نوزده سالگیش #دزدیــده میشه..🚫⚠️
مردی که به بیماری #سادیـسم مبتلاست، تو همون روز اول قرار دادی مبنی بر #بــرده بودن رو مقابلش قرار میده، و پسرک بیچاره رو مجبور میکنه به تک تک #قوانین #ددی احترام بذاره..💯💢
#دلشسکته رو سرچ کنید.
#بیدیاسام #خـشـن 🔞⛔️
/channel/+Fh6MAdcgbhJlMDFk
/channel/+Fh6MAdcgbhJlMDFk
/channel/+Fh6MAdcgbhJlMDFk
کلاهک آلتمو توی دهنش فرد برد و همزمان آلت کلفت خودش رو با کف دست مالید از شدت لذت چشمامو بستم که تفی روی آلتم انداخت و کلاهک آلتش رو به کلاهک آلتم مالید از حس خوبش...🔞
/channel/+Tb-KpXMgzUxkYmVk
/channel/+Tb-KpXMgzUxkYmVk
برترین رمان گی تلگرام با صحنه های به شدت سکسی که به هر سنینی توصیه نمیشه❌
_رو نپلات حساسی....
خیلیم حساسی مطمعنم فقط با لمس کردن شون می تونم ارضات کنم....
پایین تر رفت شکمشو بوسید زبونش رو نافش کشید....
ارمیا تکون محکمی خورد دستاش بی جون شده بودن
چیزی نمونده بود سر بخوره....
صورتش قرمز شده بود اطلس دستشو زیر آب برد
کمرشو گرفت و هل داد بالا
زبونشو دور ناف ارمیا چرخوند لرزیدنشو دوست داشت....
با زور سعی داشت صدای ناله هاشو خفه کنه ولی زیاد موفق نبود
بدجور تحریک شده بود نگاه خمار و گرسنه اطلس بدتر بدنشو به لرزه مینداخت
حتی وقتی چشماشو می بستم می تونست تو نگاهو ببینه....
اطلس چند ثانیه مکث کرد : اینجوری که مشخصه بدنت کلا حساسه....
کمرشو ول کرد و خودشو رو بدن ارمیا بالا کشید
دوتا از انگشتاشو رو لبای قرمز و خیسش گذاشت
: بدنت خیلی حساسه یا به لمس دست من اینجوری واکنش نشون میدی....
سیبک گلوش تکون محکمی خورد نمی فهمید دلیل این همه حرف چیه....
واقعا به چی می خواست برسه.... سکوت ارمیا باعث شد اخماش توهم برن
کمرشو تکون داد آلت کلفتش به سوراخ صورتی ارمیا چسبید و ....
/channel/+BDtAvV6ckd5mMWY0
/channel/+BDtAvV6ckd5mMWY0
/channel/+BDtAvV6ckd5mMWY0
اطلس تاجر فرش خشن و هاتی که زنش طلاق گرفته
چرا؟!؟ چون تحریک نمیشه و تو رابطه سرده
اما با دیدن ارمیا مربی دخترش حسابی میزنه بالا و پسره رو هرشب تو اتاقش خفت می کنه😈🔞
#گی_هات_خشن
لبه های تپ🍑لم و کشیدم و برادر شوهرم واژنم💦 رو دورانی مالید، اهی کشیدم و پاهام رو به هم فشار داد
_نظرت چیه اول داداشم #واست👅 بلیسه بهت حال بده؟
+اووووم خوبه ،بگو بلیسه...
هلوم🍑 واسش آب افتاده ...اهههه
لب هام رو بوسید و با نوک سینه هام بازی کردم که اه غلیظی کشیدم
_#سالار🍆داداشم و خوب ساک بزن و بلیس که قراره امشب تو رحم یه توله بکاریم
#دیلدو رو از روی میز برداشت و ،تنظیم کردم روی سوراخ #واژنم🔞 و با یه حرکت نصفش رو فرو کردم تو و کمی بیرون آوردم و این بار تا ته فرو کردم ،که جیغی زدم و اه کشید
_دوست داری #ارضا بشی #زنداداش کوچولوم؟
+ اوهوووم💦...اییی دیگه...نمیتونم ..لطفا
وای وای..داره .میاد
تلمبه محکمی زدم که بلافاصله ارضا شدم
موهام رو کشید و انداخت رو تخت
_بیا جلو #داداش
وقتشه دو نفری #عقب💦 و #جلوش 🍑و جر بدیم
+غلط..غلط کردم #درد داره دو تایی...ایییی
ولی توماج و داریوش رو تخت اومدن و با فرو رفتن #سالار🍆 کلفت شون جیغم به هوا رفت
/channel/+H654VTaBBck4Nzk0
/channel/+H654VTaBBck4Nzk0
دو نفری تو تخت جرش میدن 😱🤭
پـسری که شب تولد نوزده سالگیش #دزدیــده میشه..🚫⚠️
مردی که به بیماری #سادیـسم مبتلاست، تو همون روز اول قرار دادی مبنی بر #بــرده بودن رو مقابلش قرار میده، و پسرک بیچاره رو مجبور میکنه به تک تک #قوانین #ددی احترام بذاره..💯💢
#دلشسکته رو سرچ کنید.
#بیدیاسام #خـشـن 🔞⛔️
/channel/+Fh6MAdcgbhJlMDFk
/channel/+Fh6MAdcgbhJlMDFk
/channel/+Fh6MAdcgbhJlMDFk
دکتر بَلا🩺💉
_ میای دکتربازی؟
_دکتر بازی؟؟
_اره
_چطوری؟؟
کمی خودمو جلو کشیدم و گفتم : بیین چی بهت میگم من خودم دکترم میدونی که! بیا باهم بازی کنیم تو مریض بشو من دکتر
_یعنی منو میخوای معاینه کنید؟؟
تند تند سرمو تکون دادم : اره یادته بهم گفتی میمی هات درد میکنه ؟ خب بیا من میخوام خوبش کنم
لباشو جلو داد :یه جا دیگه مم درد میکنه
_کجات؟؟
دستشو گذاشت وسط پاش وفشاری به پاش داد و گفت : نازم خیلی میخاره
لبخندی زدم و گفتم : خب من خوبش میکنم
_چطوری؟؟
_کاری نداره شلوارتو بکش پایین
چشمی گفت و شلوارشو کشید پایین اوووف عالی بود بدن سفید بیــ ن پاهاش عین هلو بود
دستمو کشیدم وسط پاش که قدمی به عقب رفت
_نکن
_چرا؟؟
_یه جوری میشم...مامانم گفته کسی نباید دست بزنه
دستشو گرفتم و نشوندمش روی پای خودم
_خب من دکترم خوبش میکنم
_جدی؟
_اره فقط بذار بهش دست بزنم
و بعد شروع کردم به ما لوندن نازش اااخ که عالی بود دستم از لزجی بین پاش خیس شد
اروم لباشو بوسیدم معلوم بود حسابی داره حال میکنه شدتمو بیشتر کردم که یهو....
/channel/+KXl3s0P0Zc00Y2Zk
/channel/+KXl3s0P0Zc00Y2Zk
_رو نپلات حساسی....
خیلیم حساسی مطمعنم فقط با لمس کردن شون می تونم ارضات کنم....
پایین تر رفت شکمشو بوسید زبونش رو نافش کشید....
ارمیا تکون محکمی خورد دستاش بی جون شده بودن
چیزی نمونده بود سر بخوره....
صورتش قرمز شده بود اطلس دستشو زیر آب برد
کمرشو گرفت و هل داد بالا
زبونشو دور ناف ارمیا چرخوند لرزیدنشو دوست داشت....
با زور سعی داشت صدای ناله هاشو خفه کنه ولی زیاد موفق نبود
بدجور تحریک شده بود نگاه خمار و گرسنه اطلس بدتر بدنشو به لرزه مینداخت
حتی وقتی چشماشو می بستم می تونست تو نگاهو ببینه....
اطلس چند ثانیه مکث کرد : اینجوری که مشخصه بدنت کلا حساسه....
کمرشو ول کرد و خودشو رو بدن ارمیا بالا کشید
دوتا از انگشتاشو رو لبای قرمز و خیسش گذاشت
: بدنت خیلی حساسه یا به لمس دست من اینجوری واکنش نشون میدی....
سیبک گلوش تکون محکمی خورد نمی فهمید دلیل این همه حرف چیه....
واقعا به چی می خواست برسه.... سکوت ارمیا باعث شد اخماش توهم برن
کمرشو تکون داد آلت کلفتش به سوراخ صورتی ارمیا چسبید و ....
/channel/+BDtAvV6ckd5mMWY0
/channel/+BDtAvV6ckd5mMWY0
/channel/+BDtAvV6ckd5mMWY0
اطلس تاجر فرش خشن و هاتی که زنش طلاق گرفته
چرا؟!؟ چون تحریک نمیشه و تو رابطه سرده
اما با دیدن ارمیا مربی دخترش حسابی میزنه بالا و پسره رو هرشب تو اتاقش خفت می کنه😈🔞
#گی_هات_خشن
-سکس خشن اصول و قواعد داره...!!!
-ببخشید...؟!
-به بخشیدن نیس عشقم باید من و اونقدر حریص سکس کنی تا برای ارضا شدن التماست کنم...!!!
-اونوقت این کجاش خشنه...؟!
دخنرک با ناز پایش را باز کرد و دستی وسط پایش کشید و با ناله ای لزجی وسط پاش رو بین انگشتش بالا اورد و داخل دهانش برد...
-که بیفتی به جونم و نراری تا صبح پام بهم برسه...!!!
مرد خمار گفت: بیشرفی... نکن لامصب، سگم نکن که بیفتم به جونت...!
چشم دخترک برق زد: جووون. تو فقط بیفت به جونم...
مرد بلند شد و کمربندش را کشید و سمت دخترک رفت و مچ دو دستش را کرفت و به تاج تخت بست... فکش را چنگ زد...
-چنان خشن بکنمت که دیگه سکس خشن نخواسته باشی توله سگگگگ...
بعد دستش را وسط پایش برد و انگشتش را با خشونت توی واژنش فرو برد که جیغ دخنرک...
/channel/+2JZ9nugkylYwOTE0
/channel/+2JZ9nugkylYwOTE0
/channel/+2JZ9nugkylYwOTE0
- #ارباب⁉️
× میشنوم؟!
- #ببخشید.. نمیدونم چم شد یهو.. نباید اینجا این کار رو میکردم. واسه شما هم #مسئولیت داره.🔞🍆
خواهش میکنم بذارید برم.. دیگه مزاحمتون نمیشم.❌
چند لحظه سکوت بود و سکوت...
البته اگه صدای نفس های #عصبی🚨 چانیول رو نادیده گرفت.
بالاخره به حرف اومد و اینبار دل بکهیون بود که از شدت #ترس 🩸 خودش رو به سینه می کوفت.⭕️
× همین الان با همین حرفهای مزخرفی که گفتی #تنبیهتو دو برابر کردی.⚠️
بیای بیرون صدتا.💯
خودم بیارمت دویستا.💢🚬
_قمبل کنید دخترا بزارید آقا اونجاتونو ببینه
آفرین پیرهنتونم بدید کنار 🔞🔞❌
با دیدن این همه دختر لخت جلوم که همشون روبروم قمبل کرده بودن بازم تحریک نشدم هیچ کدومه اینا نمیتونست بیماری منو درمان کنه
یهو چشمم خورد به یه دختر کوچولو که اخر همه وایساده بود و در حالی که عروسکشو سفت بغل کرده بودبا چشمای درشت و آبیش بهم زل زده بود
با چشم به خاله اشاره کردم و گفتم:
اون کیه چرا قمبل نکرده
خاله یهو دستشو کشید و اوردش جلو و گفت:
_ا ورپریده چرا هنوز شورت پاته تو
یهو شورتشو کشید پایین و پاهاشو باز کرد دختر هینی کشید و دستشو گذاشت جلوشو گفت:
_خاله زشته
با دیدن تپل سفیدش اندامم یهو بیدار شو
چقدر سکسی بود
روبه خاله گفتم:
_همینو میخوام داگیش کن
دختره خواست فرار کنه که رفتم پشتشو ...
/channel/+CDd749De5Cg1MzA0
/channel/+CDd749De5Cg1MzA0
_رو نپلات حساسی....
خیلیم حساسی مطمعنم فقط با لمس کردن شون می تونم ارضات کنم....
پایین تر رفت شکمشو بوسید زبونش رو نافش کشید....
ارمیا تکون محکمی خورد دستاش بی جون شده بودن
چیزی نمونده بود سر بخوره....
صورتش قرمز شده بود اطلس دستشو زیر آب برد
کمرشو گرفت و هل داد بالا
زبونشو دور ناف ارمیا چرخوند لرزیدنشو دوست داشت....
با زور سعی داشت صدای ناله هاشو خفه کنه ولی زیاد موفق نبود
بدجور تحریک شده بود نگاه خمار و گرسنه اطلس بدتر بدنشو به لرزه مینداخت
حتی وقتی چشماشو می بستم می تونست تو نگاهو ببینه....
اطلس چند ثانیه مکث کرد : اینجوری که مشخصه بدنت کلا حساسه....
کمرشو ول کرد و خودشو رو بدن ارمیا بالا کشید
دوتا از انگشتاشو رو لبای قرمز و خیسش گذاشت
: بدنت خیلی حساسه یا به لمس دست من اینجوری واکنش نشون میدی....
سیبک گلوش تکون محکمی خورد نمی فهمید دلیل این همه حرف چیه....
واقعا به چی می خواست برسه.... سکوت ارمیا باعث شد اخماش توهم برن
کمرشو تکون داد آلت کلفتش به سوراخ صورتی ارمیا چسبید و ....
/channel/+BDtAvV6ckd5mMWY0
/channel/+BDtAvV6ckd5mMWY0
/channel/+BDtAvV6ckd5mMWY0
اطلس تاجر فرش خشن و هاتی که زنش طلاق گرفته
چرا؟!؟ چون تحریک نمیشه و تو رابطه سرده
اما با دیدن ارمیا مربی دخترش حسابی میزنه بالا و پسره رو هرشب تو اتاقش خفت می کنه😈🔞
#گی_هات_خشن
شور*تم رو با تردید پایین کشیدم و درحالی که زانوهام رو باز کرده بودم کف سرامیک دراز کشیدم
رفته بود بیرون و گفته بود وقتی برمیگرده میخواد لباسی توی تنم نباشه و رو به در خونه پاهامو براش باز کنم!
با صدای چرخش لرزی از استرس و هیجان توی تنم نشست و باعث بیشتر خیس شدم لای پاهام شد
همینکه وارد خونه شد با دیدن وضعیتم پوزخندی زد و بدون بستن در جلوتر اومد : به خودت دست زدی؟!
سرم رو به سرفت تکون دادم : نه..نه اقا!
با تحقیر روم خم شد و دستشو روی بهشت خیسم گذاشت : پس فقط با فکرش خیس کردی؟!
لبم رو گزیدم و با شرم سرمو به تایید تکون دادم
_ پس خودت انجامش بده!
با شنیدن حرفش دستای لرزون از شهوتمو به دکمه ی شلوارش رسوندم و بازش کردم
هنوز شرتشو نصفه نیمه پایین کشیده بودم که آل*ت بزرگش به سرعت بیرون پرید
بدون اینکه بهم فرصت بده رون هامو توی مشتش فشرد و پاهامو باز تر کرد
با فشرده شدن نوک متورم و خیسش به وا*ژنم آهی کشیدم که یکهو همه شو تا نصفه واردم کرد و با چشمایی قرمز شده و دستایی داغ...
با ققنوس سک*س میکنه 😱🔥
/channel/+3vMIrmIwBtNhMDE0
/channel/+3vMIrmIwBtNhMDE0
- #ارباب⁉️
× میشنوم؟!
- #ببخشید.. نمیدونم چم شد یهو.. نباید اینجا این کار رو میکردم. واسه شما هم #مسئولیت داره.🔞🍆
خواهش میکنم بذارید برم.. دیگه مزاحمتون نمیشم.❌
چند لحظه سکوت بود و سکوت...
البته اگه صدای نفس های #عصبی🚨 چانیول رو نادیده گرفت.
بالاخره به حرف اومد و اینبار دل بکهیون بود که از شدت #ترس 🩸 خودش رو به سینه می کوفت.⭕️
× همین الان با همین حرفهای مزخرفی که گفتی #تنبیهتو دو برابر کردی.⚠️
بیای بیرون صدتا.💯
خودم بیارمت دویستا.💢🚬
❗️برای مراقبت از پوست چه باید کرد؟
1️⃣ از خود در برابر خورشید محافظت کنید.
2⃣ به آرامی با پوست خود را رفتار کنید.
3⃣ رژیم غذایی سالم داشته باشید.
4⃣ استرس را کنترل کنید.
5⃣از مواد آرایشی مناسب استفاده کنید.
#پارت1
- باسنت گُنده شده، دیگه مانتوی جدید باید بخری ها!
زهره نگاهش کرد و از دور برایش بوس کوچکی فرستاد.
- چش...
- خونه خالیه بیام بالا دختر؟
دخترک که دلِ بیقرارش برای لمس دوباره بدن بینقص لیام ضربان گرفته بود، پچ پچ گونه جواب داد.
- مادرم خونه است. فردا وقتی رفت سر کار میای؟
- الان میخوامت توله سگ! همین الان که نفسات بالا نمیاد...
با شرمساری پرده را انداخت و از پنجره فاصله گرفت.
- الان که نمیشه بیای، هنوز سر شبه.
پسرک که قلق دلش را میدانست، در گوشی نفسش را خالی کرد.
- سر شب بهتره، چند راند بیشتر میفتیم.
زهره جلوی آیینه رفت و درحالی که لبهای کوچکش را جمع کرده بود، با صدای لرزان زمزمه کرد.
- من دختر میمونم؟
- چرا نمونی فنچ من؟
- آخه تو دوس داری رابطه کامل...
لیام بی صبرانه میان حرفش پرید.
- پنجره بالکن و باز کن اومدم بالا صحبت میکنیم.
تا به خودش بیایید و مخالفت کند، بوق در گوشش نشست و با تعجب به گوشی خیره شد.
- قطع کرد!
همان لحظه صدای چند ضربه انگشت که به پنجره بالکن خورد را شنید و با عجله به آن طرف رفت.
با چشمهای درشت و حیرت زده در را گشود.
- لیام!
پسرک چشمهای مشکی و جذابش را تنگ کرد.
- اوف نگفته بودی با لباس های مامان دوز هم سکسی و هوس انگیزی فنچ!
/channel/+-bBFFwTJeyAxOGM0
/channel/+-bBFFwTJeyAxOGM0
/channel/+-bBFFwTJeyAxOGM0
لیــام هخامنـــش یـــه مـــرد بـــدنســـاز خــشــن و متعــصــبــ کــه دلـــداده یــه دختـــر ۱۷ سالـــه میــشـــه و ...❌
/channel/+-bBFFwTJeyAxOGM0
/channel/+-bBFFwTJeyAxOGM0
.
.
_دلت نمیخواد سینه های رئیستو بمالی
شوکه نگاهم کرد
جلو رفتمو روی پاهاش نشستم
_از قدیم فانتزی اینو داشتم رئیس شم با کارمندم سکس کنم
_چی میگی ؟
_میگم که میخوام روهمیم میزت ترتیبمو بدی
دستمو بین پاش گذاشتم و التشو مالیدم
_این یه دستوره ماهان موحد
با تکون خوردن التش زیر دستم روی میز خوابوندتمو لب هامو شکار کرد همزمان دستشو تو لباسم فرو برد و ...
/channel/+2lzjo-RJD-NiOTRk
/channel/+2lzjo-RJD-NiOTRk
✅عوارض کمبود ویتامین B :
⚜خستگی 🥱
✨بی اشتهایی😕
✨ریزش مو👩🦲
✨سردرد 🤕
✨سرگیجه 🫣
✨بی خوابی💤
_ شما چیکارهی این دخترید جناب؟؟ گفته بودم امروز با اولیاش بیاد مدرسه!
_ من همهکارهی این دختر بچهام! فرض کنید اولیاشم. بگید چی شده؟؟
لب گزیدم و قلبم تندتر کوبید.
اگر میگفت، آبرویم میرفت...
خانم کریمی، ناظم مدرسه، زن جوان و مجردی بود. با عشوه رو به امیرپارسا گفت:
_ به سن و سالتون نمیخوره این چیزا، آقای جواهریان! شما چه نسبتی با پناه دارید؟
راست میگفت.
امیرپارسا جوان و جذاب بود. از همان مردهای که زنها با یک نگاه عاشقش میشدند
آن روزها نصفِ همکلاسیهایم از او خوششان میآمد. مهناز میگفت شمارهی پسرداییات را بده، مریم یواشکی زنگ میزد خانه که صدای امیر را بشنود، و سارا جلوی مدرسه میایستاد تا هروقت آمد دنبال من، او را ببیند!
از نظرشان امیرپارسا هات هم بود و حتما در تخت خواب، حرفهای!
خانم کریمی تابی به گردن داد:
_ گوشی اوورده مدرسه! رفتن پشت حیاط با دوستاش فیلم ناجور نگاه میکنن.
ناگهان امیرپارسا جوری اخم کرد که خودم را گم کردم.
لب زد:
_ فیلم ناجور؟
_ بله، فیلم رابطهی زناشویی و سکس!
صورتش سرخ شد.
دوست داشتم زمین دهان باز کند بروم تویش!
کریمی وقیحانه، موبایلم را سمت امیرپارسا گرفت:
_ خودتون ببینید چی میدیده...
کولهام را چسبیدم و یواشیواش عقب رفتم. قطعا من را میکُشت! قطعا از من متنفر میشد! قطعا دیگر خوابِ بغل کردنش را هم نمیدیدم؛ چه برسد به ابراز علاقه...
همچین شیطنتهایی برای امیرپارسای جدی و مذهبی، غیرقابل قبول بود.
ولی من دوستش داشتم...
من تمام دنیای دخترانهام را گره زده بودم به اویی که یازده سال بزرگتر بود و همه میگفتند قرار است با دخترخالهام نازلی ازدواج کند!
برگشت و غرید:
_ کجا میری؟
لرزیدم.
جواب خداحافظی کریمی را نداد.
بازویم را از روی مانتوی مدرسه گرفت و کشید دنبال خود:
_ این فیلما مناسب سن توئه بچه؟
_ من بچه نیستم!
فشار بیشتری به دستم اورد:
_ هستی! کلا ۱۵ سالته!
همهی دخترها مات نگاهش میکردند. بلند قامت و شیکپوش هم بود.
به حیاط که رسیدیم، تقریبا من را پرت کرد داخل ماشین و گفت:
_ برسیم خونه تکلیفت معلوم میشه بچهپروو! جلوی اون ناظم چشمچرونت، آبرو نذاشتی برام!
پس او هم متوجه نخ دادنِ کریمی شده بود!
تازه استارت زده بود که خجالت زده گفتم:
_ ولی من به خاطر تو دیدم اون فیلما رو...
_ یعنی چی؟
_ میخوام یاد بگیرم که بعدا وقتی با هم خوابیدیم چیکار کنم بیشتر خوشت بیاد!!
برق از سرش پرید.
نفسش رفت و جایی دورتر از مدرسه ماشین را نگه داشت.
اعتراف کردم:
_ من تو رو دوس دارم امیر... توروخدا با نازلی ازدواج نکن... من آرزومه شبا تو بغلت بخوابم... آرزومه بوست کنم... آرزومه لباتو...
حرفم تموم نشده بود که یکدفعه با خشونتی شیرین، از زیر مقنعه چنگ زد به موهایم و لبش را به لبم چسباند...
https://t.me/joinchat/AAAAAFR6cWPmAlUT7c6xIA
https://t.me/joinchat/AAAAAFR6cWPmAlUT7c6xIA
https://t.me/joinchat/AAAAAFR6cWPmAlUT7c6xIA
https://t.me/joinchat/AAAAAFR6cWPmAlUT7c6xIA
https://t.me/joinchat/AAAAAFR6cWPmAlUT7c6xIA
https://t.me/joinchat/AAAAAFR6cWPmAlUT7c6xIA
دختره از بچگی عاشقِ مردیه که نشونکردهی دخترخالهی بزرگشه...
قبل نازمزدی اعتراف میکنه و میبوستش ولی نمیدونه که....🥺😭😭
#پارت_1
_عروس خانوم وکیلم ؟
از شدت استرس نفس هوم تند شده بود ... با چشمک صنم از جام بلند شدم و به طرف در دوییدم ...
تا بقیه به خودشون بیان صنم و سارا اتاق رو بهم ریختند و من به راحتی از دفتر خونه فرار کردم ..
با اون لباس بلند عروسم تو خیابون ها میدوییدم و منتظرم
قبل از اینکه ارشاویر بخواد پیدام کنه دنبال جایی برای مخفی شدن بودم ...
با دیدن در خونه ویلایی که باز بود سریع واردش شدم و به پارکینگ رفتم ... به دیوار پارکینگ چسبیدمو نفس نفش زدم ...
دست و پام سرد بود ... بالاخره تونسته بودم از زیر این ازدواج اجباری در برم ...
با صدای قدم های دوییدنی مظطرب به پله ها نگاه کردم که مردی با کت و شلوار شیک مشکی رنگی پایین اومد ... دوتا ساک بزرگ دستش بود
مرد_تو کی هستی دیگه ...
_من من ...
مرد_به خشکی شانس درست همین موقع باید سر و کله ی مزاحم پیدا میشد ... زود سوار شو تا زنگ نزدم پلیس...
از صلابت صداش زبونم لال شد و بی اختیار سوار ماشینش شدم ... به محض خارج شدن از پارکینگ خونه صدای جیغ دخترونه ای اومد
متعجب به عروسی که به ماشین نگاه میکرد چشم دوختمو نا خداگاه گفتم
_نههه ... نگو که تو ام از عروسیت فرار کردی
/channel/+gzoWyTpRdU0wOTM0
/channel/+gzoWyTpRdU0wOTM0
عروس فراری میرسه به داماد فراری 😂😂😂😂چه شود
پارت۱ نبود لفت بده 🤤💦
کلاهک آلتمو توی دهنش فرد برد و همزمان آلت کلفت خودش رو با کف دست مالید از شدت لذت چشمامو بستم که تفی روی آلتم انداخت و کلاهک آلتش رو به کلاهک آلتم مالید از حس خوبش...🔞
/channel/+Tb-KpXMgzUxkYmVk
/channel/+Tb-KpXMgzUxkYmVk
برترین رمان گی تلگرام با صحنه های به شدت سکسی که به هر سنینی توصیه نمیشه❌
نان « #سنگک » ایده آل ترین نان
🔰 نان «سنگک» سرشارازآهن روی،منیزیم و کلسیم است وتنها نانی است که تمام این مواد را دارد، اگر نانی این مواد را نداشته باشد باعث دیابت چاقی و سرطان میشود
Join ➣ @Dr_salamaty ☜
رابطه یه پسر دو جنسه با رییسش🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈🙈
/channel/+wRfJhYUc-GZkZjlk
نگاهی به آلت سیخ شده اش انداخت و خم شد و به دهن گرفتش. زبونی دور کلاهکش کشید و مک عمیقی بهش زد.
_آه، هییییییی، ساواش.
از لذت شنیدن صدای آه و ناله ی فرهود چشماش رو بست و حرکت دهنش رو از سر گرفت، عشق می کرد پیچ و تاب های فرهود رو زیر خودش می دید.
دستای چنگ شده به ملافه و جسم سفت شده اش رو که دید فهمید نزدیک ارضا شدنشه.
چنگی به سینه اش زد و دوباره به دهن گرفتش و این بار با ولع بیشتر شروع به خوردنش کرد. خودش رو آروم از روی فرهود کنار کشید تا راحت بتونه حین خوردن با آلتش ور بره .
فرهود تحریک شده توی دنیای دیگه به سر می برد. سر ساواش رو بیشتر به خودش فشار داد و از شدت بی قراری برای شدن کمرش رو بالا پایین می کرد.
با حس جریانی توی بدنش، لرز عمیقی به وجودش نشست و به یکباره خالی شد.
_خوب شدی عزیزم دلم؟
چشمای بی جونش رو کمی از هم فاصله داد.
_عالی بود.
_خوب حالا نوبت منه، هنوز یه سری کار ها مونده که نکردیم مگه نه!
گفت و سریع میون پاهاش جا گرفت. نگاهی به بدن خیس فرهود انداخت و آلتش رو تنظیم کرد.
/channel/+wRfJhYUc-GZkZjlk
_آروم پیش می رم قربونت برم، اگه دیدی خیلی درد داشتی بهم بگو باشه!
فرهود سری تکون داد ولی این بار چشماش رو نبست. نگاهش رو مستقیم به ساواش دوخت.
_ای جانم اون چشمات، انقدر خوشگل شدن که دلم می خواد همش بکنمت تا بیشتر این حالتشون رو ببینم.
_تو که هنوز نکرد..، آخ اه.
درد ریزی توی بدنش پیچید. ساواش مهلتش نداده و سریع لباش رو روی لباش گذاشت.
از عمد حواسش روپرت کرده بود که کمتر درد بکشه و زیاد متوجه نشه. چند ثانیه صبر کرد تا بدن فرهود به کلفتی اش عادت کنه. لباش رو جدا کرد و آروم شروع به جلو عقب کردن کرد.
_لعنتی، خیلی تنگی، به زور می تونم حرکت کنم.اوفففففف.
حرفاش بیشتر برای این بود که حواس فرهود از دردش پرت بشه. داشت دیوونه می شد برای تند کردن حرکاتش و زدن ضربه های عمیق به ته فرهود.
انقدر تنگ بود که عملا داشت سالارش رومی خورد. پاهای فرهود رو کمی بالاتر داد و بدون اینکه نگاهش رو از صورتش بگیره حرکاتش رو سریع تر کرد.
با حس اومدنش خودش رومحکم داخل فرهود کوبید و تموم شیره اش رو خالی کرد. به وضوح میتونست برگشتن چشماش رو از لذت زیاد حس کنه.
/channel/+wRfJhYUc-GZkZjlk
/channel/+wRfJhYUc-GZkZjlk
به اجبار #بردهی قاتلی شدم که پرده از #گذشتش بردارم ولی نمیدونستم که با این کار...💦🚷
/channel/+pnW1W51nNJA0OGE0
- یه دکمهی دیگتم باز کن که نیپلات بیفتن تو عکس!
کلافه پوفی کردم و به حرفش گوش دادم! یه چند تا عکس تو اون حالت ازم گرفت و گفت
- عالی! حالا دکمهی شلوارتو باز کن و دستتو بذار رو مردونگیت...
شوکه بهش خیره شدم و گفتم
- چی میگین؟ قرار ما فقط یه عکس بود!
- دیگه به خاطر یه عکس که ده میلیون نمیدیم! باید راضیمون کنی...
لعنت بهم! تقصیر خودمه که الان تو این هچل گرفتار شدم!
به خاطر پول مجبورم...
دکمهی شلوارمو باز کردم و دستمو بین پام گذاشتم که نوچی کرد و گفت
- نه این فایده نداره! مردونگیت خوابیده!
عصبی دستمو مشت کردم و گفتم
- باز میخواین به خاطر اون ده میل چیکارم کنین؟
مرد لبخند خبیثی زد و گفت
- فقط یه عکس دیگه! ولی باید بلندش کنیم...
و اشاره ای به بین پام کرد که اخمام رفت توهم! اینا عکسای معمولی نبود! انگار میخواست عکسای پورنی ازم بگیره!
گور بابا ده میلیون! همین الانشم از عمارت فرزام فرار کردم اگه این عکسا رو بیینه حتما دیوونه میشه!
شلوارمو کشیدم بالا و همینجور که دکمشو میبستم گفتم
- نمیخوام! اون چند تا عکسیم که ازم گرفتی پاک کن...
خواستم از کنارش رد بشم که چنگی به دستم زد و گفت
- نه نمیتونی بری! از وقتی عکساتو تو سایت گذاشتم کلی ویو خورده...
با چشمای گرد شده بهش خیره شدم
- مرتیکهی لعنتی! هم گور منو کندی هم خودتو!
مرد دستشو اورد سمت شلوارم و گفت
- فقط همین یکی! این یکیم بگیریم اون پولی که میخوای به کارتت واریز میشه!
محکم دستشو پس زدم که با شنیدن صدای مهیبی ترسیده برگشتیم سمت در!
با دیدن فرزام و بادیگارداش خون تو رگام یخ بست! یه قدم اومد جلو و چشمای سرخشو بهم دوخت و غرید
- حالا واسه من مدل پورن هاب شدی؟
اومد سمتم و چنگی به بازوم زد که از درد چهرم توهم رفت
- چقدر؟
ترسیده به چشمای سرخش خیره شدم که تکون بدی بهم داد و با داد گفت
- چقدر بهت میدن؟
اخی گفتم و سرمو انداختم زیر.
- ده میلیون...
فرزام با شنیدن حرفم پوزخند پر صدایی زد و با دست اشاره ای به مرد کرد و گفت
- از رو زمین محوش کنین!
بادیگاردا چشمی گفتن و به زور مردو از سالن کشیدن بیرون.
وحشت زده به فرزام خیره شدم که گردنمو بین دستاش فشار داد و غرید
- حالا که اینقدر گیر پولی بهت میدم! صد میل در ازای پاره کردن باسنت! قبوله؟❤️🔥🔞
/channel/+pnW1W51nNJA0OGE0
/channel/+pnW1W51nNJA0OGE0
❌❌❌این رمان دارای صحنه های خشن میباشد❌❌❌
کلاهک آلتمو توی دهنش فرد برد و همزمان آلت کلفت خودش رو با کف دست مالید از شدت لذت چشمامو بستم که تفی روی آلتم انداخت و کلاهک آلتش رو به کلاهک آلتم مالید از حس خوبش...🔞
/channel/+Tb-KpXMgzUxkYmVk
/channel/+Tb-KpXMgzUxkYmVk
برترین رمان گی تلگرام با صحنه های به شدت سکسی که به هر سنینی توصیه نمیشه❌
🍊️میوه درمانی
️ﯾﺒﻮﺳﺖ : ﺁﻟﻮ ﺧﺸﮏ
️ﻧﻘﺮﺱ : گیلاس ﺧﺸﮏ
ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻣﻔـﺮﻃ : ﺧـﺮﻣﺎ
ﮐﻢ ﺧﻮﻧﯽ : ﺍﻧﺠﯿﺮ ﺧﺸﮏ
️ﭘﻮﮐﯽ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ : ﮐﺸﻤﺶ
️ﻓﺸﺎﺭﺧﻮﻥ ﺑﺎﻻ : ﺯﺭﺩﺁﻟﻮ ﺧﺸﮏ
️ﻋﻔﻮﻧﺖ ﻣﺜﺎﻧﻪ : ﺯﻏﺎﻝ ﺍﺧﺘﻪ ﺧﺸﮏ
#part1
دستو پامو به تخت بست و سیلی محکمی روی بهشتم کوبید و غرید:
_ببین دختر کوچولوم چی داره وسط پاش...
ترسیده بودم و نمیتونسم کاری کنم... اشکام روی صورتم روون بود و دیدمو تار میکرد
لخت با مردونگی سیخ شده جلوم وایساده بود داشت باحرفاش تحریکم میکرد
_الان ددی روت دراز میکشه و مردونگیشو لای پات میزاره و باهات ور میره...
لای پام از شدت شهوت و ترس خیس شده بود و دلم فقط مردونگیشو میخاست
وقتی حالمو دید پوزخندی زد وروم خیمه زدو دم گوشم پچ زد:
_بزارم لای پات؟؟دوست داری مردونگیمو بکنم تو بهشت خوشگلت و عقب جلو کنم ؟؟ اره نوا؟؟
کمرمو روی تخت کوبیدم وزار زدم
_فرشاد...تمو..تمومش کن..بسه آههه
مردونگی کلفتشو روی بهشتم گذاشت که ناله ایی کردم
_آهههه...می..میخامت فرشاد...بکن توش.. الان
زیر تنش پیچ و تاب میخورم و سعی میکردم بهشتمو بیشتر بمالم به مردونگیش
نیشخندی زد و گفت:
_میکنمت نوا..ولی باید قول بدی دختر خوبی باشی...الان سر مردونگیمو میزارم توی بهشتت ولی نباید تکون بخوری...باشه؟؟
سری براش تکون دادم که سیلی محکمی روی سینم زد و غرید
_نشنیدم صداتو...
_اخ..با.. باشه.. قول میدم..دخترخوبی باشم
کیرشو روی سوراخم گذاشت و سرشو واردش کرد تکونی خوردم که دستشو روی گلوم گذاشت و غرید
_یه اینچ دیگه تکون بخوری نمیکنمت نوا...تو که دوست نداری دست به خیار بشی..ها؟؟
لعنت به من...بغض کرده روبهش گفتم
_باشه..دیگع تکون نمیخورم فرشاد
نیشگونی از نوک سینم گرفت که اخم بلند شد
_بگوبابایی..یادت نرفته که روی تخت من ددیتم نوا...
_بابایی..اذیتم نکن..تورخدا..
_بگو چی میخوای نوا...هرکار که خودت بگی همونو انجام میدم...دخترکوچولوم چی میخواد الان؟
چشمامو بستم ونالیدم
_دلم میخاد مردونگیو تا ته کنی توم...❌👇❌👇❌👇💦💦💦
/channel/+Invo2oYcmNY4YWVk
/channel/+Invo2oYcmNY4YWVk
/channel/+Invo2oYcmNY4YWVk
دختر دانشجویی که از سر هوس لیتل استاد دانشگاهش میشه و وقتی با همکلاسیش داره سکس میکنه ددیش میبینتش....❌💦💦
_لخت شو فندق کوچولو!
دست و پا زدم و کلافه نالیدم:
نمی خوام، آرکان ولم کن، توروخدا...
نوچی کرد و باز تو جلد جدی و عوضی خود فرو رفت، دست هاش رو دو طرفم به تنه ی درخت فشرد و صورتش رو بهم نزدیک کرد.
- مثل این که زبون خوش حالیت نمیشه نه؟ باز می خوای کتک بخوری؟
با غیظ به سینه های گردم چنگ زد که ناخواسته جیغ خفه ای زدم و با دست های کوچولوم سعی کردم دستش رو دور کنم.
- من اگه بخوام راحت می تونم بکنمت، مثل یه دختر خوب راه بیا که بعد جر نخوری.
ترسیده زدم زیر گریه، دستم رو گرفت و روی مردونگی کلفتش کشید.
- دختر خوبی باش، بد تا کنی، بد تا می کنم پناه.
لرزون به چشم های خمارش نگاه کردم، با آروم ترین صدای ممکن زمزمه کردم:
آرکان...حالم خوب نیست... تو رو خدا...
بی خیال موهام رو کشید و به طرف خونه برد، تا صدای جیغم بالا رفت تودهنی محکمی بهم زد.
دست هام رو به لب هام فشردم و با هق هق دنبالش رفتم.
من رو جلوی مبل روی زمین پرت کرد و خودش روی مبل تکی نشست.
- شونزده سالته، حتما یه چیزایی از رابطه می دونی، اگه می خوای پرده ات رو از دست ندی با دهنت ارضام کن.
خودم رو کمی عقب کشیدم که با اخطار لب زد:
زورت بهم نمی رسه، در حیاط قفله، راه فراری نیست، اگه حوصله ام سر بره و خودم دست به کار بشم، اون موقع تضمین نمی دم جفت سوراخ هات سالم بمونن.
سرخ شده ازش نگاه گرفتم که کمربندش رو باز کرد.
تا اندام مردونه اش رو دیدم ترسیده جیغی زدم و ازش رو گرفتم.
- تو رو خدا، آرکان، تو رو...
چونه ام رو اسیر دستش کرد و با غیظ زمزمه کرد:
پس می خوای من دست به کار شم؟
خم شد بازوم رو به طرف خود کشید، چنگی به سینه ام زد که به خودم لرزیدم.
- بدو پناه، من تمام روز رو وقت ندارم.
زدم زیر گریه و خودم رو عقب کشیدم که عصبی سیلی محکمی به گوشم زد...
- هیس، راه فراری نیست بچه، به جهنم خوش اومدی...
بعد از تموم کردن حرفش موهام رو کشید و مردونگیش رو یه ضرب توی دهنم فرو کرد و...
پارت چنل👆🏻🔞
برای خوندن بقیه اش جوین شو😍👇🏻
/channel/+DAqEtzo5655lMzE0
/channel/+DAqEtzo5655lMzE0
#عشقبازیبادکتر_1
_اقای دکتر لطفا پردشو بدوزید یه جوری که کسی متوجه نشه اگه باباش بفهمه زنده زنده اتیشش میزنه
به چشمای ابی دختر کوچولوم نگاه کردم خیلی خواستنی بود مگه میشد ازش گذشت حالا که بکارت نداشت باید یه کامی ازش میگرفتم بعد براش میدوختم
_شورتشو در بیارید ببینم چقدر آسیب دیده
مامانش خواست شورتشو در بیاره که دختره مقاومت کرد
_خانوم شما بیرون باشید من باهاش صحبت میکنم یکم ترسیده
مامانش که بیرون رفت رفتم سمتش بغلش کردم و خوابوندمش رو تخت آروم دستمو بردم تو شورتشو شروع کردم چوچولشو مالیدن خیس شده بود معلوم بود حسابی تحریک شده
شورتشو دادم پایین وای بی نظیر بود تپل و سفید هر کسی با دیدن این بهشت از خود بیخود میشد رفتم بین پاشو و نگاهی انداختم
بکارتش پاره شده بوود
زبونمو لای چاک بهشتش کشیدم که ناله ای کرد
وقتی نالهش بلند شد دیگه نتونستم جلوی خودم و بگیرم و انگشتم و آروم از سوراخ باسنش هول دادم. صدای نالهش بیشتر شد که❌👇❌👇💦💦
/channel/+eqozVOLJTKxiMmJk
/channel/+eqozVOLJTKxiMmJk
/channel/+eqozVOLJTKxiMmJk
دونفری بهش تجاوز کردن میره پرده اشو بدوزه که دکتره مجبورش میکنه همخوابش بشع...💦💦
#پارتــ۱
- باسنت و بده بالا...
دخترک دستهایش را زیر باسن گندهاش گذاشت و پشت به مرد خم شد.
با اخم سیگارش را خاموش کرد و جلو رفت.
باسن سفید دخترک را با دقت نگاهی کرده و پوزخند زد.
- از پشت سکس داشته! بعدی...
سیگاری آتش زده و نگاهش را اطراف چرخاند.
چشمهایش را به دختری که مشغول طی کشیدن بود، دوخت.
- اندام خوبی داره، همون و میخوام.
زنِ لاغر اندام که گوشهای ایستاده بود، با عجله جلو رفت.
- جنابِ افخم این یکی نمیشه... این دختر فقط واسه گردگیری میاد اینجا آقا. بقیه دخترا رو بیارم؟
لئون یک تای ابرویش را بالا داد.
- دختره رو میخوام شادی!
- اون خیلی بچه است! هیچی هم بلد نیست، مگه میتونه شما رو ارضا کنه؟ دختر ۱۸ ساله چیزی بلده آقا مگه... دختره خانواده داره، باکره است، مشکل میشه برامون.
لئون پوزخندی زده و پک عمیقی از سیگار برگشت گرفت و چشمهای مشکی رنگش را تنگ کرد.
- از امشب اتاق منو این دختر تمیز میکنه، بفرست اتاقم تا بهش قوانین و بگم.
/channel/+ZqbBFmCk2as4ZGE0
/channel/+ZqbBFmCk2as4ZGE0
دخترک دستهای کوچکش را بهم پیچ و تاب داد و با بغض به صورت جدی و صد البته جذاب لئون خیره ماند.
مرد سر تا پایش را نگاه کرده و گلو صاف کرد.
دامن کوتاهِ مشکی و تاپ سفیدی که روی تخت بود را بلند کرده و بالا گرفت.
- اینو میپوشی، ساعت یازده شب میای توی اتاقم، برام نوشیدنی که شادی بهت گفته رو آماده میکنی و منتظر میمونی تا بیام. وقتی بیام، اتاق باید مرتب باشه، حمام میرم و بعدش ماساژ میدی بدنمو... اوکی دختر کوچولو؟
ترسیده زبانی بر لبش کشید.
- بله آقا.. فقط همینه وظایف من؟
- فقط همینه.
با شرم و مردد، لب زد.
- ا...اگه تنها نباشید چی؟
لئون لباس را پایین تخت پرت کرده و پا روی پا انداخت.
- وظایف تو تغییری نخواهد کرد. از فرداشب کارت شروع میشه.
نگاهی به ساعت انداخت و با چشمهای پایین و شرمگین، زمزمه کرد.
- با اجازه.
سوی در اتاق رفت و لئون با سرخوشی جام شرابش را سر کشید.
- کوچولوی سکسی! وقتی نالهی دخترای زیرم و بشنوی، میتونی طاقت بیاری؟!
/channel/+ZqbBFmCk2as4ZGE0
/channel/+ZqbBFmCk2as4ZGE0
لئون افخم، یه مرد سکسی و هات که مشغول قاچاق موادمخدره و کلی دختر لوند دورش جمع شده، یک شب که داره سوگلی برای تختش انتخاب میکنه، با دیدن دختر ریزه میزهای داغ میکنه و....🍑🔞
دارای محدودیت سنی 🥃
/channel/+ZqbBFmCk2as4ZGE0
/channel/+ZqbBFmCk2as4ZGE0
.
.
#دکتر_بلا
_به سکس سرپایی قبل عمل خواهرت میخوام
شوکه به دکتر نگاه کردم که جلو اومو دستشو روی شاهرگم کشید
_قرار بود تا ۲ماه پارتنر سکسم باشی ...امروز اولین بارشه
شالمو از دور گردنم باز کرد و روی صندلی انداخت
_۱ساعت اتاق عمل در اختیارمونه تا بهم حال بدی
اب دهنمو قورت دادم برای سلامتی خواهرم مجبور بودم
شومیزمو از تنم دراوردم و بعدش شلوارمو با دیدن بادی تو تنم دستشو به سینه هام گرفت
_در نیارش اینو با همین میخوام بکنمت
التشو از شلوارش دراورد و روی زانوهام نشوندتم
_ساک بزن ...هرچی بیشتر حال بدی خواهرتو بهت عمل میکنم
سر التشو لیس زدمو زبونمو روی بدنه ی التش کشیدم و کل التشو تو دهنم فرو کردم و عقب حلو مردم طولی نکشید که با نفس نفس روی تخت اتاق عمل خوابوندتمو سر التشو از کنار بادیم روی چاک بهشتم کشید
_اماده ای ...انقدر حشریم کردی که فقط میخوام بکنم توت
سر التشو بدون توجه به اینکه دخترم محک داخلم فرستاد که جیغم بلند شد و اون با لذت به هون بین پام نگاه کرد و
/channel/+gL46CY6nb_gxMjc0
/channel/+gL46CY6nb_gxMjc0
/channel/+gL46CY6nb_gxMjc0