آیا هنوز خواب کشتگان را میبینی؟
آیا پیش از خواب به آنها فکر میکنی؟
آیا هنوز شبیه عکسهایشان هستند؟
آنهایی که کشته شدند آیا فرصت کردهاند دوباره زیبا شوند…
باز هم سلامت شوند؟
آیا به یادشان مانده چه کسی آنها را کشته؟
#ويسواوا_شيمبورسکا
@sherroghazal🌸🍃
و باز حنجره به حنجره بخوانیم
و خاموش شویم
و باز بخوانیم و لحظه به لحظه
رؤیامان را بنویسیم و خط زنند
و باز بنویسیم و باز خط زنیم
و باز بخوانیم و باز بنویسیم
و باز خط زنند و باز حرف به حرف
بنویسیم و باز بنویسیم و باز
#محمد_مختاری
@sherroghazal🌸🍃
اکنون مردان زیادی مرده اند
و جاده های فراوانی
از خون به سرخی گراییده اند.
اکنون سیاهی شب
بر ما فرو باریده است
با این حال
ایمان داریم که روزی
با سربلندی
در خیابان ها قدم خواهیم زد
میان گل های تازه ایی که خواهند رویید.
#زکی_الحق
( شاعر بنگلادش)
@sherroghazal🌸🍃
برای پرندهی دربند
برای ماهی در تُنگ بلور آب
برای رفیقم که زندانی است
زیرا، آنچه را که میاندیشد، بر زبان میراند
برای گُلهای قطعشده
برای علف لگدمالشده
برای درختان مقطوع
برای پیکرهایی که شکنجه شدند
من نام تو را میخوانم: آزادی
برای دندانهای بههمفشرده
برای خشم فروخورده
برای استخوان در گلو
برای دهانهایی که نمیخوانند
برای بوسه در مخفیگاه
برای مصرع سانسورشده
برای نامی که ممنوع است
من نام تو را میخوانم: آزادی
برای عقیدهای که پیگرد میشود
برای کتکخوردنها
برای آن کس که مقاومت میکند
برای آنان که خود را مخفی میکنند
برای آن ترسی که آنان از تو دارند
برای گامهای تو که آن را تعقیب میکنند
برای شیوهای که چگونه به تو حمله میکنند
برای پسرانی که از تو میکشند
من نام تو را میخوانم: آزادی
برای سرزمینهای تصرفشده
برای خلقهایی که به اسارت در آمدند
برای انسانهایی که استثمار میشوند
برای آنانی که تحقیر میشوند
برای مرگ بر آتش
برای محکومیت عدالتخواهان
برای قهرمانان شهید
برای آن آتش خاموش
من نام تو را میخوانم: آزادی
من تو را میخوانم، به جای همه
به خاطر نام حقیقی تو
من تو را میخوانم زمانی که تیرگی چیره میشود
و زمانی که کسی مرا نمیبیند
نام تو را بر دیوار شهرم مینویسم،
نام حقیقی تو را
نام تو را و دیگر نامها را
که از ترس هرگز بر زبان نمیآورم
من نام تو را میخوانم: آزادی.
#پل_الوار
@sherroghazal🌸🍃
گفتند که چونی؟ نتوانم که بگویم
این بود که گفتم، دگرم هیچ مپرسید
#اوحدی
@sherroghazal🌸🍃
داغ در سینه
داغ در دهان
داغ بر پیشانی
نامت
چنان داغ
که در دست نمیتوان گرفت
باید نوشت بر کاغذی، سنگی، گوری.
در نامت
نظر که میکنم
پر از خیابانهاست
پر از نیمهشبها
پر از آتشها
نامت، نامهایست که تو به دیماه امسال نوشتهای!
نامت
پر از نامهاست!
پر از سنگهایی که پرتاب میکنیم
نامت جملهایست که کاغذها طول میکشد…
کاغذها
کاغذها میخواهد
دفتر
دفترها میخواهد
درخت میخواهد
نامت
درختیست ایستاده در خیابان
که میوهاش را اگر بچینند
ماه میافتد!
نامت بر سنگ مقاومت میکند
کنده مینمینمیکندهمینمی کندهمیشود
و سنگی
که ناگهان معنایش را پیدا کرده باشد
ملافهایست
که امشب کنار میزنی!
میبینی
چه آتشها
چه آتشها
چه آتشها که در کوهستانها
شب سیه سفر کنم
ز تیره ره گذر کنم
و آتشی دگر کنم
ز خویش و تن حذر کنم
ز تو به تو سفر کنم
و تیغ بر گلو نهم
به خون خود نظر کنم
تمام طول راه را
بدون سر به سر کنم
و آتشی دگر
گیرم
آتشی
گیرم تمام آتشها را خاموش کنید
ماه، آتشیست که بینور نورانیست!
و آخرین حرفهای حقیقت را
پیش از آنکه بر زمین بیافتد
در همین نور نوشتهام:
تنها
کسی که با تمام توانش تنهاست میداند
شعری که شعر باشد شعر نیست
مگر که مشت مشت مشت
مگر که سنگ سنگ سنگ...
سنگهامان را هم که بگیرید
سرهامان را پرتاب میکنیم!
پن: این شعر به یاد و خاطرهی خدانور لجهای تقدیم شده است.
#گروس_عبدالملکیان
@sherroghazal🌸🍃
آنکه لَم داده به غفلت، برف است
اينکه بر دار شده، فانوس است
آن سرانجام رود در دل خاک
اين ولی قافله را ناقوس است...
#پیرایه_یغمایی
@sherroghazal🌸🍃
کیست که به زبان نثر بتواند آن همه زخم و خون را که من به چشم دیدم وصف کند ولو آنکه بارها حکایت از سر گیرد؟
📓 کمدی الهی
#دانته_آلیگیری
@sherroghazal🌸🍃
چه تنگحوصله است آسمانت
که سایهی برگی لرزان میپوشاندت
نگاه کن
نگاه استوایی
تمام قارهها را گرم کرده است
و آن زمان که در اقصای نور
ستارهای دنبالهدار
مدار عالم را میگسترد
همین تویی که در این دایره
مجال کوتاهت را دوره میکنی
و بال میزنی و چشمهایت
از گشتن
درون تیرگی و خون و باد
میلرزد
#محمد_مختاری
@sherroghazal🌸🍃
مست بگذشتی و از خلوتیانِ ملکوت
به تماشای تو آشوبِ قیامت برخاست
#حافظ
@sherroghazal🌸🍃
خون پایمال نمیشود؛ جابهجا میشود. از عرصه سیاست به قلمرو اسطوره، از آمار رسمی به ادبیات شفاهی، این خون دیگر مایع نیست؛ یک فعلِ مجهولِ همیشگی است. "خون ریخته شد" نه یک حادثه در زمان، که یک صفتِ دائم برای مکان میگردد .
قدرت میتواند جسد را بردارد، نام را سانسور کند، تاریخ را بازنویسی کند، اما نمیتواند آن فعلِ مجهول را از زبان خاک خارج کند. و اینجاست هراس واقعی قدرت شکل میگیرد ...
#شهیا_مفرح
@sherroghazal🌸🍃
ایکه بیرونی از این بزم، به حسرت منگر
که پر از خونِ دلِ ماست دلِ شیشهی ما
#رضی_اصفهانی
@sherroghazal🌸🍃
قصدِ جان میکند این باغ و بهارم
بی تو!
این چه باغی و بهاریست که دارم
بی تو!
گیرم این باغ
گلاگل بشکوفد رنگین
به چه کار آیدم ای گل ؟
به چه کارم
بی تو .. ؟
#حسین_منزوی
@sherroghazal🌸🍃
ما
راهِ دیگری برایمان باقی نمانده است،
ما باید خیلی چیزها را کنار بگذاریم،
ما باید
با نخستین نشانههای سپیدهْدَم
چشمهایمان را به نور عادت دهیم،
وگرنه ظلمت
ظلمتِ دیگری خواهد زایید.
#سید_علی_صالحی
@sherroghazal🌸🍃
جنگ تمام شده بود
و حالا
صلح داشت آدم می کشت!
#گروسعبدالملکیان
عشق... اتفاقِ خاصی نیست،
آدمی
اول
یک جایی
با رؤیاهای خودش روبهرو میشود،
بعد
حواساش نیست
میبیند جهان آنقدرها هم که میگویند
جدی نبوده است.
حقیقت این است که بعد از تو
دیگر
کسی نیامد که بیهیچ بهانهای
برایم باران بیاورد.
من اعتراف میکنم
عشق
اتفاقِ خاصی نیست
#سید_علی_صالحی
@sherroghazal🌸🍃
«حاکمان مستبد میروند چون چارهی دیگری ندارند، چون نبرد بر سر تصور آینده را باختهاند، چون میلیونها نفر از هموطنانشان توانستهاند رویای جهانی دیگر را در سر بپرورانند. در عمق دیوارهای خصوصی قلبهایشان و آن بیرون در خیابانهای خطرناک شهرهایشان؛ جهانی که در آن مصونیت از مجازات تا ابد برقرار نیست و نباید باشد.»
شکستن طلسم وحشت
#آریل_دورفمن
وقتی بهار برسد
از نوک هر درخت
گلها خواهند شکفت
اما
آن بچهها
که با آخرین برگ افتادند
هرگز باز نخواهند گشت
#ریوکان_تای_گو
@sherroghazal🌸🍃
تاریخ در خیابان جریان دارد، در تودهٔ مردم… باور دارم که در هر کدام از ما قطعهای از تاریخ موجود است. در یکی نیمصفحه، در دیگری دو یا سه صفحه. ما باهم، کتاب زمان را مینویسیم. هر انسان حقیقت خود را فریاد میزند، و باید تمام این صداها را شنید، در این «همه» حل و به «همه» تبدیل شد.
#جنگ_چهره_زنانه_ندارد
#سوتلانا_الکسیویچ
@sherroghazal🌸🍃
من شاعرم
من شاعر ِعاشقانهترین ترانههای ِ توام !
و تکرار می کنم:
واقعا
وقتی که تو نیستی
من نمی دانم برای ِ گُم وُ گور شدن
به کدام جانب ِ جهان بگریزم !
#سید_علی_صالحی
@sherroghazal🌸🍃
اجرای قطعهٔ محزون "تو نیامدی" توسط نوازندهٔ دودوک "آندارنیک مسروپیان"«تو نیامدی» روایتِ اندوهیست که کلمه کم میآورد و دودوک، زبانِ دل میشود.، قصهی انتظاریست که به سکوت رسیده؛ انتظاری که نه با فریاد، بلکه با آهی آرام و کشدار شنیده میشود.
◾️Sen Gelmez Oldun
◾️Andranik Masroopian
@sherroghazal🌸🍃
سوز این زمستون بدجور قلبمون رو سوزوند🥀💔
@sherroghazal🌸🍃
وطن کجاست که آوازِ آشنای تو
چنین دور مینماید؟
امید کجاست
تا خود
جهان
به قرار
بازآید؟
هان، سنجیده باش
که نومیدان را معادی مقدر نیست!
معشوق در ذره ذرهی جانِ توست
که باور داشتهای،
و رستاخیز
در چشماندازِ همیشهی تو
به کار است.
در زیجِ جُستجو
ایستادهی ابدی باش
تا سفرِ بیانجامِ ستارگان بر تو گذر کند،
که زمین
از اینگونه حقارتبار نمیمانْد
اگر آدمی
به هنگام
دیدهی حیرت میگشود.
زیستن
و ولایتِ والای انسان بر خاک را
نماز بردن؛
زیستن
و معجزه کردن؛
ورنه
میلادِ تو جز خاطرهی دردی بیهوده چیست
هم از آن دست که مرگت،
هم از آن دست که عبورِ قطارِ عقیمِ اَسترانِ تو
از فاصلهی کویری میلاد و مرگت؟
مُعجزه کن مُعجزه کن
که مُعجزه
تنها
دستکارِ توست
اگر دادگر باشی؛
که در این گُستره
گُرگانند
مشتاقِ بردریدنِ بیدادگرانهی آن
که دریدن نمیتواند. ــ
و دادگری
معجزهی نهاییست.
و کاش در این جهان
مردگان را
روزی ویژه بود،
تا چون از برابرِ این همه اجساد گذر میکنیم
تنها دستمالی برابرِ بینی نگیریم:
این پُرآزار
گندِ جهان نیست
تعفنِ بیداد است.
و حضورِ گرانبهای ما
هر یک
چهره در چهرهی جهان
(این آیینهیی که از بودِ خود آگاه نیست
مگر آن دَم که در او درنگرند) ــ
تو
یا من،
آدمییی
انسانی
هر که خواهد گو باش
تنها
آگاه از دستکارِ عظیمِ نگاهِ خویش ــ
تا جهان
از این دست
بیرنگ و غمانگیز نماند
تا جهان
از این دست
پلشت و نفرتخیز نماند.
یکی
از دریچهی ممنوعِ خانه
بر آن تلِّ خشکِ خاک نظر کن:
آه، اگر امید میداشتی
آن خُشکسار
کنون اینگونه
از باغ و بهار
بیبرگ نبود
و آنجا که سکوت به ماتم نشسته
مرغی میخوانْد.
نه
نومیدْ مردم را
معادی مقدّر نیست.
چاووشیِ امیدانگیزِ توست
بیگمان
که این قافله را به وطن میرساند.
#احمد_شاملو
@sherroghazal🌸🍃
آیا به خلوتی که کسی نیستش سکون
واَشکالِ این جهان
باشند اندر آن
لرزان و واژگون،
شوریدگانِ این شب تاریک را ره است ؟
#نیما_یوشیج
@sherroghazal🌸🍃
تنگ شده پوستم
تنگ شده پوستم بر استخوان تنم
تنگ شده افتاب مهاجر بر ساقه های برنج
تنگ شده پارچه هایکتان بر اندام مردگانما
از ضبط صوت و صدای بنان و ری چارلز می ترسم
نگاه می کنم به ویدئو
به گریه ی باشو
سوگواری زنان و دندان شکسته ی مادر
و بسیار می ترسم
روزنامهمی خوانم
دلمبه دلشوره می افتد
گوش می کنم به رادیو
اخبار بی بی سی
خدایا ! جهان زیبای تو و این همه ترس؟
#بیژن_نجدی
@sherroghazal🌸🍃
اگر خطا نکنم ، عطر ، عطر یار من است
کدام دسته گل امروز بر مزار من است
گلی که آمده بر خاک من نمی داند
هزار غنچه ی خشکیده در کنار من است
گل محمدی من ، مپرس حال مرا
به غم دچار چنانم که غم دچار من است
تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است
بگیر دست مرا تا زخاک بر خیزم
اگرچه سوخته ام ، نوبت بهار من است.
#فاضل_نظری
@sherroghazal🌸🍃
ای دوست ،ای برادر ، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گل ها را بنویس .
#فروغ_فرخزاد
@sherroghazal🌸🍃
گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است
اما چه سود حاصل گلهای پرپر است
شرم از نگاه بلبل بی دل نمیکنید
کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است
از آن زمان که آینه گردان شب شدید
آیینهی دل از دم دوران مکدر است
فردایتان چکیدهی امروز زندگی است
امروزتان طلیعهی فردای محشر است
وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید
وقتی حدیث درد برایم مکرر است
وقتی ز چنگ شوم زمان مرگ میچکد
وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است
وقتی بهار وصله ی ناجور فصلهاست
وقتی تبر مدافع حق صنوبر است
وقتی به دادگاه عدالت طناب دار
بر صدر مینشیند و قاضی و داور است
وقتی طراوت چمن از اشک ابرهاست
وقتی که نقش خون به دل ما مصور است
وقتی که نوح کشتی خود را به خون نشاند
وقتی که مار معجزهی یک پیمبر است
#بیداد_خراسانی
@sherroghazal🌸🍃
قلبِ من آکنده از مردگان است
و تمام قربانیان برادران مناند...
نمیدانم کجایِ این وطنِ زخم خورده
به خاکشان بسپارم...
و خون...
خون را زبانیست
و هر قطرهاش
آنگاه که فرو میافتد، میگوید:
تمامِ بشریت
سقوط کرده است ...
#وديع_سعادة
ترجمه: #سعید_هلیچی
@sherroghazal🌸🍃
🖤🥀🥀🥀🖤
منم از خودم حالم بهم میخوره منم ......😔
@sherroghazal🌸🍃