🔸نفس
خیس میشم با تو هر شب زیر بارونی که نیست...
#مهدی_یراحی
@sherroghazal🌸🍃
در جامهای کوچک هر برگ ، ابر صبح
اشکی فشانده است:
لغزانتر از نسیم
شیرینتر از شراب
در جامهای کوچک چشمان او ، هنوز
اشکی پدید نیست
جز اشک آفتاب
در پشت شیشهها، نفسی گرم
پیچانده دود صبح خزان را
انگشت نرم باران بر پردهی بخار
افکنده طرح گنگی، از یادهای دور
چون نور آفتاب که تابیده در بلور
خورشید تشنه لب
نوشیده جام کوچک هر برگ سبز را
من ، تشنه ام هنوز:
از جام چشم او
یک جرعه آب نیز ننوشیدهام هنوز
باران صبح، کوزهی بی آب خاک را
پر کرده از شراب
در جامهای کوچک چشمان او ، هنوز
چون آب میدرخشد رؤیای آفتاب.
#نادر_نادرپور
@sherroghazal🌸🍃
بار خود را بستم ، رفتم از شهر خیالات سبک بیرون
دلم از غربت سنجاقک پر.
من به مهمانی دنیا رفتم:
من به باغ عرفان،
من به ایوان چراغانی دانش رفتم.
من به دیدار کسی رفتم
در آن سر عشق.
رفتم، رفتم تا زن،
تا چراغ لذت،
تا سکوت خواهش،
تا صدای پر تنهایی.
گذر حادثه از پشت کلام.
جنگ یک روزنه با خواهش نور.
جنگ خونین انار و دندان.
حمله باد به معراج حباب صابون.
فتح یک کوچه به دست دو سلام.
#سهراب_سپهری
خودنوشت:👇
من کاشیام. اما در قم متولد شدهام. شناسنامهام درست نیست. مادرم میداند که من در روز چهاردهم مهر (ششم اکتبر) به دنیا آمدهام. درست سر ساعت ۱۲. مادرم صدای اذان را میشنیده است. در قم زیاد نماندهایم. به گلپایگان و خوانسار رفتهایم. بعد به سرزمین پدری.
من کودکی رنگینی داشتهام. دوران خردسالی من در محاصرهی ترس و شیفتگی بود. میان جهشهای پاک و قصههای ترسناک نوسان داشت...
📚 #هنوز_در_سفرم
به کوشش: #پریدخت_سپهری
پ.ن:
تاریخ تولد در شناسنامه👇
سهراب سپهری (۱۵ مهر ۱۳۰۷ – ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹) شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران بود. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شدهاست
من هم اول روز دانستم که عشق
خون مباح و خانه یغما میکند
#سعدی
@sherroghazal🌸🍃
دستانم رامیتوانی ببندی
پاهایم رامیتوانی ببندی
دهانم رامیتوانی ببندی
اماذهنم راهرگز !
یک روز
ازذهن من ,ازذهن تو
ازذهن ماهزاران پرستوی وحشی
به آسمان خواهد پرید
#ژان_پل_سارتر
@sherroghazal🌸🍃
چشمهای تو قوطی رنگاند
همهجا را سیاه میگیرد
به تو نزدیک میشود شبِ من
نفسم بوی ماه میگیرد
ما بناهای محکمی بودیم
بولدوزرها خرابمان کردند
بعد از آن، هر خرابهای ما را
با خودش اشتباه میگیرد
به هوای قدمزدن در شهر
خانه را گاه ترک میگفتیم
گاه دیوار، کورکورانه
پشت قابی پناه میگیرد
مهرههای سیاه میآیند
مهرههای سفید میسوزند
سقف هر خانهی سفیدی را
آسمانی سیاه میگیرد
لاکپشتی که راهی دریاست
پیش پای تو غرق خواهد شد
چمدانی که رفته قلبِ من است
که در آغاز راه میگیرد
هر درختی که بر زمین افتاد
هر چه گنجشک بود را پر داد
خونبهای درختها را باغ
از منِ بیگناه میگیرد
صبح امروز کاملاً تلخ است
میتوان چای دم نکرد امروز
استکان را که میبرم به دهان
چای هم طعم آه میگیرد
#حسین_صفا
@sherroghazal🌸🍃
از دندهی چپ که
میزنی بیرون
سبز میشوی وسط
رویاها
کاری از دستام بر نمیآید
میغلتام به نوشداروی
هر بطری
حالا هر چه فلسفه
ببافم
درصد الکل که نمیآید پایین
تو هم بهانهجو تر
از قزل آلایی
وقتی رودهای من
این همه در مسیر توست
انقلاب سهم خیابانیست که
قدمهای تو را
دیگر ندارد
#شهیا_مفرح
@sherroghazal🌸🍃
عشق اگر عشق باشد ریشهاش مثل درخت گردو چنان در جان زمین پنجه میگشاید که فرصت به گیاه دیگر نمیدهد.
نام_تمام_مردگان_یحیاست
#عباس_معروفی
@sherroghazal🌸🍃
الا ای صبح آزادی به یاد آور در آن شادی
کزین شب های ناباور منت آواز می دادم
#ابتهاج
@sherroghazal🌸🍃
"شاید کسی را که با او خندیدهای
فراموش کنی؛
اما هرگز کسی را که با او گریستهای
از یاد نخواهی برد"
#جبران_خلیل_جبران
@sherroghazal🌸🍃
پرسیدم: دیگر چه چیزی برایمان باقی مانده؟
پاسخ داد: سیبهای روی درختان،
پاییز طلایی و رویاهایمان
شب در لیسبون
#اریش_ماریا_رمارک
@sherroghazal🌸🍃
۱۱ مهر سالروز درگذشت عمران صلاحی
(زاده ۱ اسفند ۱۳۲۵ تهران – درگذشته ۱۱ مهر ۱۳۸۵ تهران) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز
#عمران_صلاحی
@sherroghazal🌸🍃
بوسهها آوارهترین مخلوقات پروردگارند
بر باد
بر در
بر خود
بر حسرت
و گاهی بر لب
كسی باور نمیكند
لبخندش می توانست
پلی باشد
كه جمعه را
به همهی روزهای هفته
پيوند بزند ...
#احمدرضا_احمدی
@sherroghazal🌸🍃
دل زنده میشود به امید وفای یار
جان رقص میکند به سماع کلام دوست
رنجور عشق به نشود جز به بوی یار
ور رفتنیست جان ندهد جز به نام دوست
#سعدی
@sherroghazal🌸🍃
و در دنیا چه نیرویی میتواند در مغز زنی اطمینان مسلمی ایجاد کند. مگر ارادهی درونی خودش.
زنها، مخصوصاً زنهایی که زیاد سختی کشیدهاند، حرف هیچکس را باور نمیکنند. حتی چیزهایی را که با چشم خودشان میبینند، تمامش را باور نمیکنند. فقط وقتی غریزهی درونی آنها چیزی به آنها بگوید، قبول دارند. فقط به آهن آبدیدهی درون سخت و دیرباور خودشان اعتماد دارند.
شراب خام
#اسماعیل_فصیح
@sherroghazal🌸🍃
محبوب من!
فصلها از هر گوشهای میآیند
اما پاییز، تنها از سوی شما میآید.
محبوب من!
من خودم تکهای از پاییزم ...
#محمدصالح_علا
@sherroghazal🌸🍃
در رگهایش، من بودم که میدویدم
هستیاش در من ریشه داشت،
همهی من بود...
#سهراب_سپهری
@sherroghazal🌸🍃
۱۴ مهر زادروز سهراب سپهری
(زاده ۱۴ مهر ۱۳۰۷ کاشان -- درگذشته ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ تهران) شاعر، نویسنده و نقاش
#سهراب_سپهری
@sherroghazal🌸🍃
آزمون حقیقی اخلاق بشریت، چگونگی روابط انسان با حیوانات است، بهخصوص حیواناتی که در اختیار و تحت تسلط او هستند.
#میلان_کوندرا
#روزنگار، ۱۴ مهر، روز ملی دامپزشکی
@sherroghazal🌸🍃
از پیر ها می ترسم
از قبرستان
گلوله
و هر چیز كه مرگ و رفتن را به یادم می آورد
از كفش هایت
#پارسا_چنارى
@sherroghazal🌸🍃
لااقل به خوابم که میآیی
با آغوشت بیا،
برای برگشتن شتاب نکن،
و ـ چه اشکالی دارد اصلاً؟
خواب است دیگر !
گاهی جا بمان ...
فکر کن خواب بودهای
فکر کن خواب دیدهای
فکر کن خواب ماندهای
#لیلا_کردبچه
@sherroghazal🌸🍃
گفتم: خوشا هوایی،
کز باد صبح خیزد
گفتا: خنک نسیمی،
کز کوی دلبر آید...
#حافظ
@sherroghazal🌸🍃
نباشد همی نیک و بد پایدار
همان بِه که نیکی بوَد یادگار
دراز است دست فلک بر بَدی
همه نیکویی کن اگر بِخردی
چو نیکی کنی، نیکی آید برت
بدی را بدی باشد اندرخُورت
چو نیکی نمایدت کیهانخدای
تو با هر کسی نیز، نیکی نمای
مکن بد، که بینی به فَرجام بد
ز بد گردد اندر جهان، نام بد
به نیکی بباید تن آراستن
که نیکی نشاید ز کَس خواستن
وگر بد کنی، جز بدی نَدروی
شبی در جهان شادمان نغنوی
نمانیم کین بوم ویران کنند
همی غارت از شهر ایران کنند
نخوانند بر ما کسی آفرین
چو ویران بود بوم ایران زمین
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
#حکیم_ابوالقاسم_فردوسی
@sherroghazal🌸🍃
هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند، نه، که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند؟
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
#مولانا
@sherroghazal🌸🍃
اگر آن طاير قدسي ز درم بازآيد
عمر بگذشته به پيرانه سرم بازآيد
دارم اميد بر اين اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآيد
آن که تاج سر من خاک کف پايش بود
از خدا مي طلبم تا به سرم بازآيد
خواهم اندر عقبش رفت به ياران عزيز
شخصم ار بازنيايد خبرم بازآيد
گر نثار قدم يار گرامي نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآيد
کوس نودولتي از بام سعادت بزنم
گر ببينم که مه نوسفرم بازآيد
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
ور نه گر بشنود آه سحرم بازآيد
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتي تا به سلامت ز درم بازآيد
#حافظ
@sherroghazal🌸🍃
خدا چه حوصلهای داشت روزِ خلقت تو
كه هیچ نقص ندارد، تراش قامت تو
نشسته شبنم حرفی لطیف و روشن وپاک
به روی غنچهی لبهای پر طراوت تو
از این جهنمِ سوزان دگر چه باک مرا
كه آرمیده دلم، در بهشت صحبت تو
درون سینهی من اعتقاد معجزه را
دوباره زنده كند دست پر محبت تو
فدای این دل تنگم كه بیاشارهی تو
غبار ره شد و راضی نشد به زحمت تو
#عمران_صلاحی
@sherroghazal🌸🍃
در کوچه باغها
به دنبال خرمالوها میگردم
که از چینه دیوارها آویزانند
و دستِ خواهش من آنها را میچیند
سینی مسی و سبد نانم پر از خرمالو میشود
کلاه حصیری را به ناچار از سر برمیدارم
و باز از خرمالوها پر میشود
من به اندازهی یک شعر پاییزی
و این چند عکس پیشکشی
خرمالو میچینم ....
روزهای تابستان در انتظار
همین پاییز رنگارنگ نشسته بودم ..
در روزگاری که چشمانم رنگها را از یاد برده بود!
پاییز آمد
این را از پچپچ شاخهها شنیدم
از صدای کلاغها بر فراز کاجهای خسته
باید به نارنجها و ترنجها هم سر بزنم
پاییز که میشود
ابرها جان میگیرند
بیشتر دلم برایت تنگ میشود
باید به دنبال باغهای انار بگردم
انارها که سرختر میشوند ..
دوباره عاشقت میشوم
آری پاییز ...
همان بهارِ عاشق است
و من به اندازه رنجِ زمستان
تو را دوست دارم .....
#بهزاد_خداویسی
@sherroghazal🌸🍃
مرا ببوس
بگذار پاییز سردرگم شود
که عشق از او آغاز شد
یا از بوسههای تو...
#عادل_دانتیسم
@sherroghazal🌸🍃
#دلتنگی_به_وقت_نیمه_شب
تو درمورد دلتنگی واقعی
چیزی نمیدونی ...
چون این تنها زمانی اتفاق میفته
که کسی را بیشتر از خودت
دوست داشته باشی...
آنا گاوالدا
@sherroghazal🌸🍃
«مرا در قلبت بپذیر، به دور از تمام
هیاهوها، مرا پناه بده، حتی اندکی.»
#آلبر_کامو نامه به ماریا.