7235
آواز🎶🎻🎻شعر🎤🎧🎤دکلمه🖋🖋🖋 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد مولانای جان
💕به نام خدایی که جان آفرید
زمین وزمان ومکان آفرید 💕
💖 شعر 🎵🎵
🌹 دکلمه 💗🎶
🦋 موسیقی 🌸🎶
🤩🤩🤩🤩🔣🤩🤩🔣🤩🤩
🅱️🅱️🅱️🔢🅱️🅱️🅱️🅱️❤️
💜حضور شما باعث افتخار و روشنیبخش این محفل خواهد بود.🎆Читать полностью…
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🕊#دکلمه🕊
دکتر قاطعانه گفته بود
"شما دو تا با هم...هرگز نمیتونید صاحب فرزند بشید...."
همه یِ فامیلُ این یه جمله ریخت به هم....
اون طرف
یه عده آدم نشسته بودند پایِ دوختُ دوزِ زندگی ما و
این طرف ما دو تا
سرِ جنگ بودیم با منطق و دلِمون....
میگفت: من هیچـــی....
تو عاشقِ بچه ای....
برو پیِ زندگیت....
راحت نمیگفت ها...جــون میکّندُ میگفت....
گریه می کردُ میگفت....
سه حرفیِ قویِ مغرورِ من
زار میزدُ می گفــت....
زن عمــو دنبالِ دخترِ خــوش برُ رو و کدبانــو واسِ مــردِ من میگشتُ....
و مادرم سخت دنبالِ شــوهر دادنِ من به یه"جنتلمنِ با اصلُ نصب" بــود....
یه نفــر نبـود محضِ رضایِ خـدا
طرفِ دل ما رو بگیــره...
یه روز
بعدِ همه یِ گریه کردنا
غصـه خوردنا....
نشستم رو به روشُ گفتم:
ببین مــردجانِ من
۴۰ سال دیگه
جامــون گوشه ی خانه ی سالمندانِ...
بی بچــه
یا با بچــه....
تصمیمِ ماست
که این چهل سالُ
شب ها کنار یه غریبه بخــوابیم
که فقط پدر و مــادر بچه هامونن....
یا شب ها تا خودِ صبح تو تراس واسِ هم شعــر بخونیمُ
دل بدیمُ قلوه بگیــریم....
من که میخــوام
چهل سالُ قربونِ عسلیِ چشمـات برم....
میمــونه تــو....
که میخوای چهل سالُ به رقصِ خنده دارِ من تو عروسیمون بخندی....
حلــه...؟
_نه....
برایِ چهل سالِ خــودم...من تصمیم میگیــرم
که فرفری هاتُ دو تایی ببافــم....یا تکــی....
#فاطمه_صابری_نیا
🍁#دکلمه🍁
ننویس دکتر، ننویس...
ما که خوب شدنی نیستیم، بیخود سرانه مصرف دارو کشور میره بالا!!
بعدم اون پرستار بداخلاق با اون عینک گنده زشتش سینی دارو به دست میاد سروقت آدم، آدم از هرچی تب کردن با دیدنش پشیمون میشه...
میگیری چی میگم که؟؟
میدونی دکتر؟ تا این دنیا پاییز داره، هیچ دیوونهای خوب نمیشه...
نه که نخوادا، نمیشه که بشه!
نگا پاییز میکنی دلت دلبر میخواد..
دلت میخواد انگشتای کشیده باریکش با اون ناخونای لاک زده خوشگلش جا این سیگار کوفتی لا انگشتات باشه. نیست...
نگا قرمز نارنجیا میکنی دلت میخواد جای این عرق لامصب قهوه چشاش باشه که حل بشی تو دوز دوز کافئینش. نیست...
نگا غروبای نمدار و غمدارش میکنی دلت میخواد جا این پتو کلفت حجم ظریف بغلش باشه که غرق شی توش. نیست...
تا پاییز هست و دلبر نیست، دیوونهها خوب نمیشن...
پاییز دلبر میخواد دکتر...
وقتی نگا سرخی انارا میکنی، دلت یاد طعم لبای سرخ دلبر میافته...
وقتی نارنگی پوست میگیری، بو تن دلبرو میده...
وقتی بارون میاد، بو عطر دلبر باهاش میاد...
تا پاییز اینجوریه، میشه خوب شد؟؟؟
نمیشه دکتر جون!
اصلا دکتر جون تو که عاقلی، دکتری؛ چی گیرت اومده از این دنیا که گیر منه دیوونه نیومده؟؟
تو لا کتاب دفترات دلبرو میبینی که رو واژهها تاب بازی کنه؟ واست آواز بخونه؟
نمیبینی دکتر...
اما من باد که میاد، میبینم دلبر نشسته رو برگ زرد خوشگلا رقص کنون از خیالم میاد تا بغلم...
مابین قارقار کلاغا صدا دلبرو میشنوم که آواز قو میخونه...
تو آسمون شب دلبرو میبینم که نشسته رو ستارهها به تماشای صورت عین ماهش تو صورت مهتاب...
دیوونگی خوبه دکتر، حداقلش تو پاییز...
تو دکتری، به حرفت گوش میدن... بگو کار به کارم نداشته باشن تا دنیا پاییز داره...
تا خیال دلبر چفت ذهن و قلبمه...
پاییز که تموم شد بیا سر وقتم اونوقت دارو بده منم میخورم ادا عاقلا رو در میارم که تو ذوق کنی و نفهمی همه عمرتو باختی که دیوونگی نکردی...!!!
#مهلا_بستگان✍️
🤩#دکلمه🤩
امروز دلم میخواد فقط زودتر هوا شب بشه برم پاتوق همیشگی همونجایی که بارفتنت تموم دلتنگیامو فرو خوردم همو نجایی که گفتند عقد دختر عمو پسر عمو
تو اسمونا بسته ست همونجایی که گفتن نامردی کار بچه هاست
همونایی که از بچگی بهم گفتن مرد که گریه نمیکنه آره عمری دلم به تو خوش بود
مثلا شده بودم مرد خیالت
مرد قصه گو ،اما وقتی فهمیدند نمیتونم حرف بزنم لال شدم فقط میتونم گوش کنم
اون روز دیگه ما دشمن شدیم به قول آقام
چهار نقصه بدنم سالم بود فقط نمیتونستم حرف بزنم
اما یه روزی عمو اومد پشتش و کرد به مامانی وبابایی گفت مگه دخترمو از گوشه خیابون آوردم بدم به این داداشم که خودش محتاج نون شبش
اون لحظه دلم می خواست زودتر بزرگ بشم دستامو دور گردن عمو بندازم وخفش کنم
بگم عمو دخترتون مال خودتون
اگه حرف نمیزنم میشنوم روی پاهام راه میرم
بااین دستام باغ به این بزرگی رو هرس میکنم
آره کاش همون روزا تو بچگی میمردم
تا که به امروز به خاطر رفاقت گوش به حرفای یه نامرد ندم آبروم مث آب ریخته شده بره
آره نشسته داره به منم حتما میخنده
چرا من کودن نفهمیدم آخه دوستی اونم تو مجازی که اعتبار نمیشه
آره امروز رفتی گوشه ای نشسته ای به خیال خودت ابروی من وبردی اما این دلم باخودم رو راست نمیشه باشه داداش مرامت همین قدر بود کاش اصلا من وقاتی کارات نمیکردی
که ازچشم همه بیفتم بهتره سرم وبزارم به زانوهام بگم بیا بازم تو رفیقمی تو مردی
بیا آتیش و اسپند شدی داری جزغاله میشی
امروز مردونگیت رو واسه چندرغاز حرف خاله زنگ بازی از دست دادی
برو یه گوشه ای بمیر
خودت ابرو داری ناموس داری چرا
مث ی مرد نشدی بگی به من مربوط نیست
حالا شدی تف بالا سر
آره امروز پشیمونم مث کاغذ مچاله ی
گوشه ی سطل اتاقم پشیمون ونادم
که چوب نامردی صدا نداره
فقط میسوزونه
آره سوختم حرف شنفتم
فکر کنم برم بمیرم بیشتر بیارزه
#امیر_علی_کشاورزیان ✍️
#دلنوشته
#آب رفته به مقصد نمیرسه
#به وقت آذر هزار وچهارصدویک
🤩#دکلمه🤩
سنتی ازدواج کرده بود،
از همین سنتی های خالی خالی که قبلش هیچ یواشکی ندارند!
عکس های دو نفره شان را که نگاه میکردی داد میزد اینها فقط به بودن هم عادت کرده اند وگرنه عشق ُ دیوانگی آتش ِ نگاهش فراتر ازین حرف ها بود!
آنجا بود که فهمیدم عشق چیز دیگریست! هرچند هم به گوشت بخوانند :
"عاقلانه انتخاب کن و عاشقانه زندگی کن"
آن عشقِ ممنوعه بیشتر به تن آدمیزاد میچسبد و به ازدواج ختم شدنش، معجزه قرن است!
البته سوء تفاهم نباشد ،
من دارم از " عشق "صحبت میکنم نه هوا ُ هوس!
خلاصه داشتم میگفتم ،
به عمق این داستان که فکر میکنم میبینم این دو نفر
اصلا مثل ما سر این که چرا شب بخیر یا صبح بخیر نگفته اند دعوایشان نمیشود... سر اینکه ساعت از دو صفر گذشته و آرزو نکرده اند بحث نمیکنند...!
خب شاید مسخره به نظر برسد اما
این حرف ها مقتضی امروزند ، اگر همین حالا ،راجع به این چیزهای پیش پا افتاده حرفی نزنیم،
بیست سال دیگر ،
درست وقتی شمع ۴۰ سالگی ام را فوت میکنم ;
به نظرت به وقار و متانتم میخورد به جای اینکه ۲۰ سال از شوق داشتنت بمیرم و زنده شوم باتو بحث کنم که چرا صبح بخیر نگفتی؟!
خلاصه
به نظر من
این ازدواج های سنتی همه همه شان هم خوب از آب در نمی آیند...
و عشق اگر عشق بماند ، تمام عقلانیت های عالم برایت دیوانگی اند...!
#سیده_فاطمه_حسینیان✍️
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
😊 #دکلمه 😊
امروز میخام اگه دیدمش بپرم بغلش
جوری بغلش کنم که استخوناش صدا بدن
اخه خیلی دلتنگش هستم
خب درسته دیروز دیدمش
ولی برای من مثل یک عمر گذشت
اخه وقتی ازش دور میشم
انگار یه چیزی از وجودم کم میشه
دلشوره میگیرم نگرانش میشم
به خاطر همین فوری بهش زنگ میزنم
تا بدونه نرفته دلتنگش شدم
اخه من برای بدست اوردنش خیلی تلاش کردم
یادمه روز اول وقتی اومد کنارم
جوری نگاش کردم که طفلی ترسید
خب نمیدونستم کیه چه شخصیتی داره
هر روز تو مسیر خونه میومد دیدنم
با اون تبسم زیبای روی لباش
اون روزای اول زیاد جدی نمیگرفتمش
ولی کم کم نمیدونم چی شد
که مشتاق دیدنش بودم
همیشه میگفتم خدا کنه امروزم بیاد
و اون همیشه سر وقت اونجا بود
تو مسیر راهی که میرفتم خونه
کم کم بهم علاقه مند شدیم
اگه یه روزی صداشو نداشتم دیونه میشدم
من اون دختری که فکرشم نمیکردم
یه روز عاشق بشه
اصلا تو فکر عاشقی نبودم
ولی خب دله دیگه اگه گیر کنه ...
ما دخترا دنیامون با عشق کامل میشه
یه حرف ساده یه نگاه عاشقانه میتونه
دنیای مارو عوض کنه
حالا فکن عشقت بهت بگه دوستت دارم
دیگه ما اون ادم سابق نمیشیم
میشیم یه دیونه لجباز خودخواه
دیونه چون عاشقیم
لجباز چون همش بهونه میگیریم
خودخواه چون دوست نداریم کسی
به عشقمون نزدیک بشه که اگه بشه...
تمام وقت بهش فکر میکنیم
و اگه ازش بی خبر باشیم
اون روز دیگه روز ما نیست
خلاصه داشتن یه ادم
که عاشقانه دوستت داشته باشه
ارزوی هر کسی میتونه باشه
دخترو پسرم نداره چون وقتی عاشق میشی
دیگه دست خودت نیست دیگه با اون دنیای
گذشته خداحافظی میکنی و با عشقت
یه دنیای تازه میسازی
به امید داشتن یه عشق واقعی
#امیر_نادری
🦋#دکلمه🦋
بیشتر وقتا دلم براش پر میزنه
دلم لک میزنه واسه بوسه هاش
اونقدر تو خیال خودم باهاش درد و دل میکنم و از آینده میگم ڪه واقعا انگار ڪنارمه
از صبح ڪه چشامو وا میڪنم تا شب ڪه با ڪلی گریه رو بالشت خیس خوابم میبره
نمیخوام تحمل این دوری اونو هم عذاب بده
اینڪه هرشب تا صبح باخیال اینکه انگار تو آغوشته و صبح پاشی تا درست توهمون نقطه اول موندی از زندگی خسته میشی ،، تو این دلتنگی های گاه و بی گاهم تنها شوقی ڪه دارم دیدنش از صفحه گوشیِ
میدونم اونم خسته است ،میدونم گاهی ڪم میاره و ڪلافه میشه اما تهش مثِ من به این جمله میرسه ڪه چاره ای نیست باید صبور بود ،،
یه روز دلم میخواد یه ڪتاب بنویسم به نام "دلتنگیِ گاه و بی گاه من"
از این دلتنگیایی ڪه با دیدنش یادت بره نههااا،،، ازاین دلتنگیایی ڪه وقتی می بینیش تازه میفهمی چقدر دلتنگی،،چقدر حسرت دیدنش حالتو خراب میڪرده و تو رو محکوم به تنهایی میڪرده
دلم میخواد یه صبح پاشم چشام تو چشاش باز شه ، یه لبخند گوشه لبم بشینه و بگم صبحت بخیر تمومه زندگیم ،، ولی چه حیف ڪه تمومی نداره این روزایی ڪه هرچی تلاش میکنی هرچی میدویی بلڪه یه قدم بهش نزدیکتر شی اما بازم سر نقطه اول وایسادی ، لعنت به این روزایی که نمیگذرن و با دوریِ تو سپری میشن، لعنت به قلبی ڪه بدون تو میتپه .... لعنت . . .
دلم میخواد از تک تک شاعرا بپرسم اونا هم وقتی دلشون تنگ میشد دلشون میخواست مدام بنویسن و شعر بگن؟!
حتما یه چیزی بوده ڪه خیلی از شعرا رو ڪه میخونی قلبت آتیش میگیره
اشڪ که چیزی نیست من زندگیمو فداش میکنم نمیخوام اغراق ڪنم اما الان تنها چیزی ڪه میخوام ڪنار اون بودنه و بس
مثِ یه آدم بی دست و پا سردر گمم و گیرم ڪه چکار ڪنم؟!
هم خستم ، هم اشکِ چشام خشک شدن ، هم ڪم آوردم آخه منم آدمم دستاشو میخوام بویِ عطرشو میخوام نگاه گیراشو میخوام ،،، الان اگه بالای بلندترین کوه جهان هم باشم و فریاد بزنم خدایااااا خیلی دلتنگم بازم از دلتنگیام کم نمیشه
اگه من اینجوری ڪم آوردم پس حال اون الان چجوریه ؟ نکنه مث من کم بیاره و اشکاش سرازیر شه؟! اونوقت من چیڪار ڪنم ؟ آه از این دلتنگی و غمِ نبودنت دلبر...
شایدم رسم دنیا اینه ، نمیدونم ! فقط اینو میدونم ڪه یه وقتایی با خودم فکر میکنم این احساساتی که دارم تجربه میکنم
اصلا عشق نیست ⇠خودِ جنونه ⇢این حجم از دلتنگی های گاه و بیگاه اینکه وقتی غمگینی از صد فرسخی حسش میکنم و دنیامو زیر و رو میکنه ،اینکه در عین کلافه بودن اما باز یه امیدی گوشه قلبم به وجود میاد باور کن این عشق نیست یه چیزی فراتر از عشقه...
درسته الان جسمم نمیتونه ڪنارت باشه اما جان و روحم هرلحظه و هرجا ڪنارته دلبر
دقیقا از همین جایی ڪه الان هستم
تا اونجایی ڪه هستی
وجب به وجب
. . . دلتنگتم. . .
#سارینازڪیــانی✍️
سنگ صبور /// محسن چاوشی و صدای شادروان مهستی
توسط هوش مصنوعی
هیچ کس نیست بفهمد که چه حالی دارم
چه دل غمزده ی روبه زوالی دارم
شاخه هایم چه اگر غرق بهشتند ولی
حیف از سیبِ لبت حسرتِ کالی دارم
شاعر: اکرم نورانی
اجرا : شقایق مهرابی
تدوین : تیر ماه
با ماهمراه شوید :
برای پیوستن بما روی لینک زیر کلیک کنید.
اینستا گرام 👇👇👇
https://instagram.com/cllip.sara?utm_medium=copy_link1404
🩵#شعر🩵
یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو
کز همه سوی می رسد،نکهت آشنای تو
غنچه طرف فزون کند،جامه ز تن برون کند
سر بکشدنسيم اگر، جرعه ای از هوای تو
«عمر منی»به مختصر،چونکه ز من نبوداثر
زنده نمی شدم اگر ، از دم جان فزای تو
گرچهتودوریاز برم،همرهخويش میبرم
شب همه شب به بسترم،ياد تو را به جای تو
باتو بهاوج میرسد،معنیدوستداشتن
سوی کمال می رود،عشق به اقتفای تو
عشق اگر نمی درد، پردهی حائل از خِرد
عقل چگونه می برد، پی به لطيفههای تو ؟
خواجه که وام میدهد،لطف تمام میدهد
حسن ختام میدهد، شعر مرا را برای تو :
«خاکدرت بهشتمن،مهر رُخت سرشت من
عشق تو سرنوشت من،راحت من،رضای تو»
#حسین_منزوی✍️
🌹#شعر🌹
به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیر
به رنج دل سزاوارم، مرا مگذار، دستم گیر
یکی دل داشتم پر خون، شد آن هم از کفم بیرون
چو کار از دست شد بیرون، بیا ای یار، دستم گیر
ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم
از آن دم کز تو واماندم شدم بیمار، دستم گیر
کنون در حال من بنگر: که عاجز گشتم و مضطر
مرا مگذار و خود مگذر، درین تیمار دستم گیر
به جان آمد دلم، ای جان، ز دست هجر بیپایان
ندارم طاقت هجران، به جان، زنهار، دستم گیر
همیشه گرد کوی تو همی گردم به بوی تو
ندیدم رنگ روی تو، از آنم زار، دستم گیر
چو کردی حلقه در گوشم، مکن آزاد و مفروشم
مکن جانا فراموشم، ز من یاد آر، دستم گیر
شنیدی آه و فریادم، ندادی از کرم دادم
کنون کز پا درافتادم، مرا بردار، دستم گیر
نیابم در جهان یاری، نبینم غیر غمخواری
ندارم هیچ دلداری، تویی دلدار، دستم گیر
عراقی، چون نهای خرم، گرفتاری به دست غم
فغان کن بر درش هر دم، که ای غمخوار، دستم گیر
#عراقی✍️
🤩#شعر🤩
یاد من باشد فردا دم صبح
*جور دیگر باشم*
بد نگویم به هوا، آب، زمین
*مهربان باشم، با مردم شهر*
و فراموش کنم، هر چه گذشت
خانه ی دل، *بتکانم ازغم*
و به دستمالی از جنس گذشت،
بزدایم دیگر، *تار کدورت*، *از دل*
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
و به *لبخندی خوش*
دست در دست زمان بگذارم
یاد من باشد فردا دم صبح
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
و به انگشت نخی خواهم بست
تا *فراموش*، *نگردد فردا*
*زندگی شیرین است*، *زندگی باید کرد*
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر *لبخند* بریزم، شاید
*به سلامت* ز سفر برگردد
*بذر امید بکارم*، در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح
*مهربانی خودم، عرضه کنم*
*یک بغل عشق از آنجا بخرم*
یاد من باشد فردا حتما
*به سلامی*، *دل همسایه ی خود شاد کنم*
*بگذرم از سر تقصیر رفیق*، بنشینم دم در
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری، ببرد این دل ما را با خود
و بدانم دیگر *قهر* هم *چیز بدیست*
یاد من باشد فردا حتما
باور این را بکنم، که *دگر فرصت نیست*
و بدانم که *اگر دیر کنم*، مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
یاد من باشد
باز اگر فردا، غفلت کردم
آخرین لحظه ی از فردا شب،
من به خود باز بگویم
این را
*مهربان باشم با مردم شهر*
و فراموش کنم هر چه گذشت ...
#فریدون_مشیری✍️
🌺#شعر🌺
تو نبودی و به پاهای خدا افتادم
دست بیرحمترین ثانیهها افتادم
تو نبودی و تب فاصلهها پیرم کرد
عاشق شعر شدم، شعر زمینگیرم کرد
مثنوى کردمت و شُکر به جا آوردم
توى هر بیت فقط اسم تورا آوردم
آرزو کردمت و بغض نوشتم حالا
پاى تو آب شده خشت به خشتم، حالا
قد یک خاطره گهگاه کنارم بنشین
نه عزیزم! خبری نیست، از آن دور ببین
گریهی مرد غریب ست، ولی حادثه نیست
غرق رویای خودش بود، غریبانه گریست
#کاظم_بهمنی✍️
🌟#شعر🌟
سایه ی عشقت خوشا افتد شبی روی سرم
گر بگیرد از تو و عشقت تمام پیکرم
ای خوش آن روزی که مهمان دل مستم شوی
دل ز چشمانت برم با این تن افسونگرم
نغمه ها خوانم از این عشق و بگویم حرف دل
با شراب بوسه هایت پر شود هر ساغرم
جان ببـخـشی بـا لبـانـت پیکر سـرد مرا
من بگیرم در بغل محکم تو را ای دلبرم
از دل و احساس خود گویم از این مهر و صفا
بوسه بارانت کنم با این لبان محشرم
زاده ی دی ماهی و باران و برف بی امان
من ولی از عشق و گرمای تنت شهریورم
دست گرمت را به دستان من تنها بده
مرغ عشقم من که در حال و هوایت می پرم
فصل دل بردن شد و هنگامه ی عریان شدن
با تو بودن را دوباره در سرم می پرورم
فصل سرما آمد و گرمای من از عشق تو
عاشق آغوش تو شب های سرد آذرم
با تو احساس خوش عشق زمینی دارم و
با تو حظ وافر از چشمان مستت می برم
#بهار _رستا✍️
🌸#داستان🌸
اصالت چیست
#ناشناس✍️
🦋#شعر🦋
این منم، خون جگر از بد دوران خورده
مرد رندی که رکب های فراوان خورده
.
غم ویرانی خود را به چه تشبیه کنم؟
فرض کن کوه شنی طعنه ی طوفان خورده
.
عشق را با چه بسازد به کدامین ترفند
شاعری که همه ی عمر غم نان خورده
.
چه به روز غزل آمد که همه منزوی اند
قرعه بر معرکه ی معرکه گیران خورده
.
از دهان کس و ناکس خبرش می آید
شعر -این باکره ی دست هزاران خورده-
.
با چنین فرقه ی نسناس، یقین پاپوش است
اتهامی که به شخصیت شیطان خورده
.
دَشتمان گرگ- اگر داشت نمی نالیدم
نیمی از گله ی مارا سگ چوپان خورده
.
جرم من فاش مگوهاست و حکمم سنگین
چه کند شاهد سوگند به قرآن خورده
.
شعر هم عقل ندارد که در این شهر شعور
گذرش برمن دیوانه ی دوران خورده
#مجتبی_سپید✍️
🪷#شعر🪷
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند
کز شوق توام دیده چه شب میگذراند
وقت است اگر از پای درآیم که همه عمر
باری نکشیدم که به هجران تو ماند
سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس
کاندوه دل سوختگان سوخته داند
دیوانه گرش پند دهی، کار نبندد
ور بند نهی، سلسله در هم گسلاند
ما بیتو به دل برنزدیم آب صبوری
در آتش سوزنده صبوری که تواند؟
هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید
وین گریه نه آبیست که آتش بنشاند
سلطان خیالت شبی آرام نگیرد
تا بر سر صبر من مسکین ندواند
شیرین ننماید به دهانش شکر وصل
آن را که فلک زهر جدایی نچشاند
گر بار دگر دامن کامی به کف آرم
تا زندهام از چنگ منش کس نرهاند
ترسم که نمانم من از این رنج دریغا
کاندر دل من حسرت روی تو بماند
قاصد رود از پارس به کشتی به خراسان
گر چشم من اندر عقبش سیل براند
فریاد که گر جور فراق تو نویسم
فریاد برآید ز دلِ هرکه بخواند
شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت
پیداست که قاصد چه به سمع تو رساند
زنهار که خون میچکد از گفتهٔ سعدی
هرک این همه نشتر بخورد خون بچکاند
#سعدی✍️
🔥#شعر🔥
تماشایت شروع عشق در شبهای بارانیست
مرا آغاز کن با خود، جهان جای تماشا نیست!
پریشان کن وجودم را پریشان و پریشان تر
که فرق عشق با عادت، همین میزانِ ویرانیست
غمی زیباتر از این عشق در دنیا نخواهی دید
که آغازش پریشانی و پایانش پشیمانیست
به بغض و گریههایم قول دادم شانههایت را
همین انگیزهی طی کردن شبهای طولانیست
تو را از درد تنهایی، مرا از عشق ترساندند
هزاران دوستت دارم در این تردید زندانیست
نبودی باز امشب هم، خیالت را بغل کردم
به لطف عشق، با تنهاییام تا صبح مهمانیست
تو تنها تکیهگاه امن در روز مبادایی
بیا! شبهای تنهایی کم از روز مبادا نیست
#علی_صفری✍️
👑#شعر👑
میشود در حیطه ی اندام تو
شعر را یک بار دیگر لمس کرد
شانه هایت بوی "شاملو"
چشمهایت پر "فروغ"
ساقه ی دستان تو "حافظ"
صدایت "مارلو "
قلب تو "شمس" است
لبهایت "شفیعی"
دل "بهار"
من میان گونه های "ثالث"ات گیج و " نزار"
طاق ابرویت صلای "کسروی" ست
میشود "پروین "پاهای تو را
تا تمام آسمان آهسته رفت
میشود در بوسه هایت خواب شد
حس" بابا طاهرت " را کشف کرد
باز فردوسی بازویت به نظم
سینه ام را سخت در هم میکشد
باز پیشانی "سیمینت" چو دشت
زير آهوی لبم سر ميكشد
پله پله میروم تا کوب عشق
تا صعود "سعدی" افکار تو
در نظام آفرینش حرف، "تو"
تو، تویی منظومه ی ايثار، "تو"
آه من درگیر این کلیت ام
هر چه خوبی در تو میخواند مرا
جزء جزء تو برایم خاطره
آه از احساس من
ابراز تو
میشود در حیطه ی اندام تو
شعر را یک بار دیگر لمس کرد !
#رعنا_نیایش✍️
🫧#شعر🫧
سلام ای خوب ، بیدارم ... نمی دانم ، تو بیداری ؟
نمی دانم کجایی ... یا که از حالم خبر داری
ملالی نیست جز من های سرگردان و سر در گم
میان بی تو بودن های نا پیدا و تکراری
ملالی نیست ، بیدارم ، خیالی نیست ، بیتابم
- و بالی نیست در بندم - و خوابی نیست بی خوابم
مجالی نیست جز رویا - و حالی نیست جز دوری
برای تو همان عکسی که مات و مانده در قابم
مرا تکرار تنهایی میان جمع ، باور کن
مرا در برکه فکرت چنان قویی شناور کن
چنان قویی ، تماشا کن که سوی مرگ در راهم
بمیرانم ! پس از آن با نبودنهای من سر کن
به آغوشم بکش گاهی -پس از آن بیگمان در یاد
و گاهی گریه ای آرام و گاهی گریه با فریاد
بگو : "انسان خوبی بود " ، رسم زنده ها این است
و هرجا اسم من آمد ، بگو "یادش گرامی باد"
#سعید_خاکسار✍️
🌘#شعر🌘
اجازه می دهی ، تا بار دیگر در کنارت ؛
بسازم خانهٔ عشقی شوم محبوب و یارت
اجازه می دهی چون ناجیِ از ره رسیده
در این طوفان غم بی ادعا باشم حصارت
اجازه میدهی تا همدمت باشم همیشه
برای لحظه های بی قراری ها ، قرارت
مرا از خود بدان ای قلب در خونابه مانده
نمی خواهم کسی دیگر کند زخمی و زارت
بس است آنچه کشیدی و لبت را وا نکردی
نشد اصلا کسی آرامش و باغ و بهارت
چرا افتاده ای یک گوشه ای دردت به جانم
بمیرم من چه کردی با خود و با روزگارت
به چکش های سنگینی که خوردی از زمانه
نگشته ذره ای از ارزشت کم از عیارت
ببخشایم مرا له شد غرورت زیر پایم
نبودم شانهٔ شب های تنهایی و تارت
خیالم بود از سختی چنان کوهی و محکم
فراموشم شدی ، غافل شدم از انتظارت
ندیدی خیری از دنیا و آدم های سنگش
تراشیدند از روی رفاقت چوبِ دارت
تو را باید میان اطلسی ها می نشاندم
که تا شویم ز چشمت غصه و گرد و غبارت
بسازم مرهمی از برگ های سبز"پونه" ؛
کنم حتما مداوا زخم های بی شمارت
#افسانه_احمدی_پونه✍️
💐#شعر💐
دولت جاودان تویی، عاشق خسته جـان منم
از غم درد بیکسی ، دیده ی خون فشـان منم
روح تویی روان تویی جان من وجهان تویی
عاشق بی اراده ای ، رفـتـه ز تـن روان منـم
شور تویی شرر تویی، افـسر روی ســر تویی
آنکه به رسـم عاشـقی، داده ز کف عنان منـم
بی تو شکوفه کی دهد شاخهء خشک زندگی
تـشــنه ی باغ بی بـرو ، گلشـن پر خزان مـنم
شـکوه ی نیمـه های شب از دل زار و پر غمی
آنکه صـدای هـق هقش ، رفته به آسمـان منم
نـالـه کجـا بـرد دلم ، نـاقـه ی مـانـده در گلـم
مـرغـک پر شکـستـه ی ، خـرابه آشـیان منـم
انکه نشسته در گذر، روز وشبش گشته سیـه
در طلـب وصــال تـو ، راهـی کهـکشـان مـنـم
نور دهـد به شـهـر دل ،جلـوه ی بی مـثال تـو
مست نــگاه نـمـکیـن ،تـا خـود لا مـکان مـنـم
نـاوک مـژه شـد رهــا ، بر تن نیـمـه جـان مـن
قــامـت قـد خـمیده و تیـر تـو را نـشـان مـنم
ناصح دل شکستـه ای کز همه دل برید ه بود
محو و مرید تو شد و گفت که بی نشان منم
#علی_فعله_گری✍️
🫰#شعر🫰
با رنگ و بویت ای گل ،گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان آبی به جو ندارد
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد
دارد متاع عفت از چار سو خریدار
بازار خودفروشی این چارسو ندارد
جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی گل پشت و رو ندارد
محراب ابروانت خواند نماز دلها
آری بمیرد آن دل کز خون وضو ندارد
گر آرزوی وصلش پیرم کند مکن عیب
عیب است از جوانی کاین آرزو ندارد
خورشیدروی من چون رخساره برفروزد
رخ برفروختن را خورشید رو ندارد
در تار طُرّهٔ شب تا روی روز بنهفت
دل نیست کو تعلق با تار مو ندارد
سوزن ز تیر مژگان وز تار زلف نخ کن
هر چند رخنهٔ دل تاب رفو ندارد
او صبر خواهد از من بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی قصدی که او ندارد
با شهریار بیدل ساقی به سرگرانی است
چشمش مگر حریفان می در سبو ندارد
#شهریار✍️
🐚#دکلمه🐚
یکی و پیدا کنید که اهلِتون باشه
اهلِ حالِ غمگینِ دلتون
اهلِ حرفهای هنوز نگفتهی
روی لبهاتون
اهلِ اشکهای نریختهی
توی چشمهاتون
اهلِ دیوانه بازیها
و عاشقی کردن باهاتون باشه
حال بد و خوبتون رو
با جان و دلش خریدار باشه
بدونه وقتی ناراحتین
چطور دوستتون داشته باشه
و شما رو تو دایرهی توجه هاتش بزاره
کسی که شوق و ذوق تون رو داشته باشه
یکی که وقتی بهتون نگاه میکنه
دلتون غنج بره از این همه
علاقه ای که تو نگاهشه
یکی که مثلِ یک صفحهی شطرنج
به خوبی بلدتون باشه
یکی و پیدا کنید که
اهلِ حال و هوای ابری و
گرفتهی دلتون باشه
اهلِ دوست داشتنتون
اهلِ حالِ عجیب غریبه
بهم ریختتون باشه
تو هر لباس و هر شکل و قیافه ای
که باشید وقتی به سمتش پرواز میکنید
بال و پرتون رو نچینه
هیچوقت ذرهای حتی توی دلتون
به دوست داشتنش شک نکنید
و پیش خودتون نگید:
الان دوستم داره یا نداره ؟!
یکی که تا دنیا دنیاست بخوادتون
و حریفِ دل و قلبتون
که پر شده از عطر و هوایِ اون باشه
#فرگل_مشتاقی✍️
💐#دکلمه💐
مردها هم دنیایشان عجیب است بیشتر از زن ها احساس دارند و کمتر نشانشان میدهند...
بیشتر از زن ها عاشق میشوند و کمتر عشق می ورزند...
آنها برای شکستن ناخن های دست چپشان دغدغه ندارند آنها به یاد شکستن دل هایشان پاکت ها دود میکنند...
آنها قدم زدن با کفش های پاشنه دار را یکبار هم تجربه نکرده اند، نمیدانند با چتر های رنگ رنگی زیر باران رفتن چه لذتی دارد، آنها از خرید در مرکز شهر چیزی سرشان نمیشود
اما هیچ مردی نیست که با قدم زدن های نیمه شب بارانی خاطره نداشته باشد...!
هیچ مردی نیست که برای یکبار هم که شده زیر باران آهنگ غمگین گوش نداده باشد...!
مردها دنیای عجیبی دارند با پای خودشان می آیند و گاهی با پای خودشان میروند اما این را بدان هیچ مردی پیدا نشده که فراموشی را بلد باشد...
بعضی مردها در زندگی عجیب مردند...
سخت هستند، سرد هستند، مغرور هستند اما برای کسی که عاشقانه دوستش دارند گاهی از یک کودک هم کودکانه تر خیال میبافند...
برخی از مردان عجیب مردند...!
#نرگس_حریری✍️
🪷#دکلمه🪷
اگر شعر بودی...
نیگا میکردم به خیابون دستمو میکردم تو جیب گشادِ سویشرت بنفشی که بابا سال پیش برام خریده بود
و زل میزدم به برگای پاییزی روی جاده
غروب از این سمت جاده خیلی خوشگله
اما تو از همه ی اینااااااا خوشگلتری
اونقدی خوشگل که باید قلمو بردارمو شروع کنم از تو نوشتن
تو اگه شعر بودی قدِ نمِ بارونِ جاده سراوانِ گیلان فریبنده میشدی
میشدی موجِ خزر که حالا معلوم نیست افتاده دست کی!
میشدی پیداکردن پول تو جیب کاپشنی که از سال قبل مونده تو کمد
تو اگه شعر بودی زمزمه میشدی رو لبای داریوش
جاری میشدی تو رودخونه های ماسوله
قدم میشدی تو خیابونای ولیعصر
قلم میشدی تو دستای یه عاشق
گل میشدی تو دستای یه معشوق
گیس میشدی رو سر یه پیرزن
عصا تو دستای یه پیر مرد
اگه شعر بودی باید یغما مینوشتت
تو اگه شعر بودی میشدی رسیدن یه مسافر از یه سفر ِدور
میشدی باهار
میشدی پاییز
میشدی برف
میشدی تعطیلی
تو شعر خوشگلی میشدی دلبر:)
#ناشناس✍️
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🌹#دکلمه🌹
بابا،
گاهی وقتا دلم یه تکیهگاه میخواد،
یه نفر که فقط بگه: بابا، نترس، خودم هواتو دارم.
ولی فقط تو بودی که اینو بلد بودی.
هرجا میرم،
حس میکنم یکی داره باهام راه میاد.
یکی که شونهاش هنوز گرمترین جای دنیاست.
من هنوز بهت تکیه میدم،
هرچند نیستی، ولی هوات هست.
هوایی که نفس میکشم، بوی تو رو میده.
وقتی دلم میگیره،
به آسمون نگاه میکنم و میگم:
بابا! امروز بد بود، کاش بودی بغلم میکردی.
کاش فقط یه بار دیگه، صدام بزنی،
بگی: بسه دیگه، قوی باش، من همیشه کنارتم.
نمیدونی چقدر دلتنگ اون روزام،
روزایی که صدای پات توی خونه،
واسه من یعنی آرامش مطلق.
بابام همیشه پشتم بود،
حتی وقتی خودم از خودم بریده بودم.
هیچی نمیگفت، ولی با یه نگاه، انگار میگفت: نگران نباش، من هستم.
تا وقتی بود، هیچوقت نگفتم دوستت دارم.
فکر میکردم کوه همیشه سر جاشه،
مگه میشه بابا بمیره؟
ولی یه روز، یهو دیگه نبود.
نه داد زد، نه خداحافظی کرد،
فقط رفت.
همونجوری که همیشه بیصدا اومد و سایه شد رو سرمون.
از اون روز به بعد،
یه چیزی تو دلم شکست،
یه خلأ که هیچوقت پر نشد،
هیچکس نتونست جای خالیشو بگیره.
بابا فقط پشتم نبود،
بابا خودِ پشتم بود، ستون خونهمون بود.
هر شب قبل خواب، دلم میخواد صداشو بشنوم،
هر صبح، دلم میخواد یه "پاشو بابا" بهم بگه،
ولی فقط سکوت مونده، و یه آسمون پر از خاطره.
میدونم هنوزم حواست بهم هست بابا….. ــ
#خلیل کیا✍️
💞#دکلمه💞
زیبا رویِ شیرین سخنِ من
محبوبهء تاج نشینِ
آرزوهای من
باتو در لحظه لحظهء آرزوهایم
میانِ سمفونی عشق رقصیدن
باشکوه و فریبنده تر است
میخواهم در آغوشت کشم
در صبحگاهان بارانی
در زمستانه های سرد و برفی
تا تمامی دلتنگیهایم را
باتو
میان سرسبزینه های بهار
با گلهای زرد و صورتی و بنفش
زیر قدمهایت پنهان کنم
زیبا رویِ شیرین سخنِ من
بگذار گیسوانت
تا امتدادِ شبهای بی روزنم
به درازا کشد
بگذار عطر دستانت
وسعت تنهایی های مرا
سامان دهد
بگذار تابشِ چشمان تو
خورشیدِ بیکرانهء هر صبح من باشد
من به اعجاز دوست داشتنهایت
محتاجم
زیبا رویِ شیرین سخنِ من ...
#محمد_جهانی✍️