7235
آواز🎶🎻🎻شعر🎤🎧🎤دکلمه🖋🖋🖋 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد مولانای جان
💚 #شعر 💚
نگاهش با من است اما ، خیالش را نمی دانم
تماشایش که این باشد ، وصالش را نمی دانم
هزاران تیررر ِ دلتنگی ، روانه کرده ام سویش
به قلبش می خورد اما ، به بالش را نمی دانم
مگر از او به غیر از او دگر چیزی طلب کردم
اگر عاشق شود قلبی محالش را نمي دانم
چگونه می شود از او بپرسم "دوستم داری؟"
جوابش هر چه هم باشد ، سوالش را نمیدانم
میان ِ سیب ِ لب هایش دلم را قرمزش بُرده
چشیدم طعم ِ سرخش را و کالش را نمی دانم
اگر چه بوده نامحرم ، ولی بوسیدمش او را
حرامش این چنین باشد ، حلالش را نمی دانم
برایم قصرِ چشمانش مثالِ تخت جمشید است
شکوهش همچنان باقی ، زوالش را نمی دانم
حساب ِ زندگی با او چنان از دست ِ من رفته
نه تنها روز و ماهش را که سالش را نمی دانم
حیا مانع نشد تا من بگویم خواهش ِ دل را
بگیرم دست ِ گرمش را و حالش را نمی دانم
#سید_احمد_حسینیان
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
❤️ #شعر ❤️
دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرس
که چُنان ز او شدهام بی سر و سامان که مَپُرس
کَس به امّیدِ وفا ترکِ دل و دین مَکُناد
که چُنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
به یکی جرعه که آزارَ کَسَش در پِی نیست
زحمتی میکشم از مردمِ نادان که مپرس
زاهد از ما به سلامت بگذر کاین مِیِ لعل
دل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرس
گفتوگوهاست در این راه که جان بُگْدازد
هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس
پارسایی و سلامت هَوَسم بود، ولی
شیوهای میکند آن نرگسِ فَتّان که مپرس
گفتم از گویِ فلک صورتِ حالی پرسم
گفت آن میکشم اندر خمِ چوگان که مپرس
گفتمش زلف به خونِ که شکستی؟ گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
#حافظ
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🦋 #شعر 🦋
سیل خونآلود اشکم بیخبر گیرد تو را
خون مردم، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را
ای شکرلب، آب چشمم نیک دریابد تو را
وی قصبپوش آتش دل زود درگیرد تو را
ور گریزی زین دو طوفان چون پری بر آسمان
بر فراز آسمان آه سحر گیرد تو را
باخبر کردم تو را خون ضعیفان را مریز
زان که خون بیگناهان بیخبر گیرد تو را
نفرت مردم به مانند سگ درنده است
گر تو از پیشش گریزی زودتر گیرد تو را
کن حذر زان دم که دست عاشق دلمردهای
همچو قاتل در میان رهگذر گیرد تو را
ای خدنگ غمزهٔ جانان ز تنهایی منال
مرغ دل چون جوجه زیر بال و پر گیرد تو را
خاک زیر و رو ندارد پیش عزم عاشقان
هر کجا باشد بهار آخر به بر گیرد تو را
#ملک_الشعرابهار
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🪶 متن دونفره 🪶
(لات بازی)
_پاشو پسرم دیگه لنگ ظهره یکی میاد خونه عابرومون میره، یکم از داداشت یاد بگیر،نه کاری داری نه پولی در میاری ، خجالت نمیکشی پول تو جیبتم من باید بدم؟ ادعاتم میاد غیرتی هستی ؟با تواما، (پتو رو از سر پسرش میکشه) پاشو ببینم انگار دارم با دیوار حرف میزنم ، یا خدا خاک بر سرم این زخما چیه باز باکی دعوا کردی؟
+ای بابا چیکار میکنی ننه پتو رو چرا میکشی، ده ولمون کن بزا تو حال سگ مصب خودمون باشیم عه، دیشب دعوامون شد تو پارک نامردا تیزی داشتن وگرنه همشونو زده بودم، یکیشون بی خبری تیزی کشید تو شیکمم چنتا خط یادگاری گذاشت برام، توام انقده گریه نکون ننه من عادت دارم به این زخما .
_آخه چرا تو آدم نمیشی ؟ بابات چه خیری از لات و لوتی دید که تو ببینی؟ تا کی من چشمم به این در باشه که یه خبری ازت بیارن که سالمی یا نه؟ ای خدا آخه من چه گناهی کردم که انقده منو زجر میدی خدااا، کم اوردم دیگه کم آوردم، اون از شوهرم که کشتنش اینم از پسرم.
+عهههه، باز شروع کردی تو ننه؟ ده بس کن دیگه باز آبغوره گرفتنت شروع شد؟ آقام خدابیامرز رو چیکار داری اخه؟ پشت سر مرده حرف نزن تنش تو گور میلرزه، آقامم خفتش کردن و از پشت زدنش وگرنه یه شهری ازش حساب میبردن ، هرکی آقامو میدید از ترس لال میشد، هرجا دعوا بود اسم آقام میومد سوراخ موشو میخریدن، نامردی زدنش وگرنه هیچ احدی حریفش نبود، نکنه اِسمال قصابو یادت رفته؟ مگه مزاحم زن عبدالله بزازچی نشده بود آقام طوری تو مغازش گوش مالیش داد که یه محله براش دست زدنو هواداریش کردن، دیگه بهرام خرکش و میثم گله بون و دارو دستش بماند که فراری شدن از دست اقام،منم راه آقامو میرم ننه ،بیبینم به یکی ظلم میشه جلوش وامیسم.
_آخه پسرم دوره لات بازی دیگه تموم شده، الان مملکت قانون داره بزنی تو گوش یکی میره شکایت میکنه باید دیشو بدی ، نه که خیلیم کار میکنی حسابت پره، به جای این کارا برو کار کن برو پی زندگیت پسر جان، الان یکی تو گوشتم زد بگو اینورم یکی بزن و راهتو کج کن برو، آدم شو آخه تا کی منو میخوای حرص بدی با کارات بسه کم اوردم بسه بسه، لنگ ظهره هنو خوابی خجالت بکش آقات خدابیامرز اگه لات بود کارم میکرد خرجیمونو میداد ،نه مث تو فقط غروب که میشه بزنه بیرون خروس خون صبح بیاد با سرو صورت داغون و خونی.
+ننه انقده سر به سر من نزار حالم داغونه داغون ترش نکن جون عزیزت بس کن دیگه ،ده اخه تو کار درست درمون سراغ داری که من بگم نمیرم؟ هرجام گفتی رفتم اما نشد که بشه ینی نخواستن که بمونم نالوتیا، وگرنه من که از زیر کار در نیمیرم، سرگرمیمون شده غروب که میشه بزنیم بیرون با چنتا درب و داغون تر از خودمون بریم زیر آسمون این شهر لعنتی، دیگه روزیمونو خدا چی نوشته باشه خودش میدونه، مشت و لگد و کف گرگی باشه یا پنجه بکس و زنجیر و تیزی و قمه، سرنوشت مام فعلا همینه دیگه نوکرتم توام انقده نمک نپاش رو زخم ما .
_به عالم و آدم رو زدم برات کار جور کردم که بری سرت گرم بشه، اما عابرو نذاشتی برام با همه جنگ و دعوا کردی اخرش یه پولی هم دادم که رضایت بگیرم نیفتی زندان، تو خودت یه بار شد بگی این مادر بدبخت من داره زجر میکشه از دست کارای من یکم باهاش مهربون باشم؟ اصلا مهمه برات حال من؟ نیست به خدای محمد نیست،به روح بابات قسم نيست، خسته شدم دیگه بریدم، خدا جون منو بگیر راحتم کن انقد زجر نکشم از دست این پسر، آخه من چه گناهی کردم به درگاهت که باید این همه بلا رو تحمل کنم خدا بسه.
+ننه من خودم نوکرتم ،غلامتم،خاک زیر پاتم، گریه نکن،من فدای اون مرواریدا برم که از اون چشای خوشگلت داره میا، ما که تو این اسمون تک ستارمون فقط خودتی قوربونت بشم،از دار دنیا یه داداش دارم و یه ننه که خار بره تو دستتون دنیا رو به آتیش میکشم ، اینم سرنوشت ماس دیگه خدا خواسته فقط تو سری خور باشیم یا تو سری زن، غصه منم نخور یه روزی خبر مرگمو میارن راحت میشی ، فقط قول بده سر قبرم گریه نکنیا برام شادی کن ،چون هم خودت هم یه شهری از دستم راحت میشین ننه، اوس کریم نوکرتم خسته شدم دیگه ترمز مارو ببر بزار بریم ته دره یه عالمی رو راحت کنیم قوربون بزرگیت دیگه از دنیا و آدماش خستم.
_خدا نکنه زبونتو گاز بگیر بچه،بعد آقا خدا بیامرزت من دیگه کسی رو ندارم جز شما دوتا پسر، آرزومه عروسیتونو ببینم بچه دار بشین نوه هامو ببینم، بعد خدا جونمو بگیره راحت بشم، پاشو پاشو دیگه برو حموم بیا تا زخماتو ببندم یه شیره گوشت برات درست کنم جون بگیری پاشو، خدایا شکرت عاقبت مارو بخیر کن.
#محمد_اراکی
_خانم
+آقا
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🥀 #دکلمه 🥀
تا حالا خودت رو جا گذاشتی؟
جا گذاشتی تو قدیما؟
تو گذشته هایی که خیلی قشنگ و زیبا بودن
گذشته هایی که همه عمرت دلت میخواسته تکرار بشن و هر روز بهتر و بهتر بشن؟
ما آدما هممون یه جاهایی جاموندیم
وسط شلوغی زندگی
وسط همه درگیری های ذهنی
جاموندیم لابلای یه مشت خاطره که نه می تونیم نه میشه ازش بزنیم بیرون.
خاطره هایی که هر کدوم یه قصه طولانی از نگفته هامونه.
خاطره های شیرین کودکی
خاطره های نوجوونی
جوونی
خاطره ی عاشق شدنمون
آخ
آخ
چشماش
خاطره ی عاشق شدنمون که نگو
خاطره ی ذوق کردنمون و هیجان شیرینش
خاطره ی ترس از دست دادنامون
خاطره ی قهر و آشتی ها
سختی و ها و تلخی ها
شیرینی بوسه ها
خاطره دور دورای شبونه
خاطره خرت پرت خریدنای آخر شب به عشقش
خاطره عطش داشتنمون
آخ که این خاطره ها دست از سرمون بر نمیدارن
هر چی عمیق تر میشی تو گذشته،خوشی ها محو تر میشه و دردها پر رنگ تر
ما آدمای گیر افتاده تو این جغرافیا،دردامون بیشتر از شیرینی های زندگیمونه
هر کدوم واسه خودمون یه قصه هزار و یک شب داریم که دل نوشتنش نداریم.
چی میشد ما هم می تونستیم از شادی هامون بگیم از قشنگی های زندگی از لحظه های خوش و شیرین.
آدمایی شدیم که دیگه نمیتونیم به کسی اعتماد کنیم
کسی رو بیاریم تو خلوت دلمون
یا جرات نداریم پا بزاریم تو خلوت دیگران
انقدر درگیر تنهایی خود ساخته زندگیمون شدیم که نمی فهمیم داریم روزای عمرمون رو یکی یکی از دست میدیم و میریزیم تو جوب زمان
دلم میگیره وقتی میبینم بیشتر آدما،دلشون گرفته
درگیرن
گرفتارن
عاشقن
رسوا شدن
تنها شدن
یکی عزیز از دست داده
یکی گمشده داره
یکی تنش رنجور درده
یکی درد فراغ رو سینه ی تنگشه
یکی عاشق و تو حسرت رسیدن به معشوق می سوزه.
یکی درگیر سیر کردن شکم بچه هاشه
یکی درگیر نامردی تنها مرد زندگیشه
یکی درگیر خیانت و بی محبتی زنشه
آدمایی که نه حقشون بود که اینطوری بشن نه دلشون میخواست.
عجب دنیای عجیبی ساختیم
کاش دست ما نبود
کاش هیچی دست آدما نبود
حداقل این همه دلِ تنگِ تنها مونده نبود....
کاش ما آدما
هیچ قدرتی نداشتیم جز دوست داشتن....
اما عیب کار ما اینه که بیش از حد مغروریم ، همیشه این غرور لعنتیه که کارارو خراب میکنه ،
میدونی
آدمی که عاشق میشه
دیگه غرور تو وجودش جایی نداره
فقط
وقتی شد صاحب قلب آدمی که عاشقشه
اون وقت باید بشه مغرور ترین آدم روی زمین
انقدر مغرور که هیچ کس جرات رد شدن از کنار معشوقش نداشته باشه......
عشق غرور نمیشناسه...
در دایره ی عشق نه این باش و نه آن باش
هر جور که مطلوب خودت هست، همان باش
حالا که قرار است نمانی، به سلامت
دیگر نه بیاندیش، نه حتی نگران باش
بگذار همانگونه که بودیم بمانیم
من پاپَتیِ سابق و تو دختر خان باش
بگذار جفاکار و خطاکار، تو باشی
من خیره به چشم تو و تو چشم چران باش
عاشق تر از آنم که به پایت ننشینم
ای بی خبر از عشق، برو با دگران باش
من گرم تر از شعر فروغ و تو کماکان
تفسیرِ زمستانِ بلندِ اخوان باش
ای حسرت دیرینه خدا پشت و پناهت
من پیر شدم پایِ تو اما تو جوان باش
متن:#سهراب
شعر:#محمدرضا_نظری
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🌕 #دکلمه 🌕
عاشقت نشدهام که نداشته باشمت
که بگذارم بروم،
که رفیق نیمه راه باشم
عاشقت نشدهام که
رویاهایت را با جان طلب نکنم
و در غم و لبخندت شریک نباشم
عاشقت نشدهام که
ذوقت را موقع شعر خواندن و گل خریدن
و شمع روشن کردن نفهمم
و حال عاشقانهات را با بوسه و آغوش نخرم
عاشقت نشدهام که
بنویسی و نخوانم
بزنی زیر آواز و مست نشوم
از آینده بگویی و بگویم هیس!
من عاشقت شدهام که عاشقت کنم،
که عاشقت بمانم
من تو را برای آنچه که هستی،
برای گریه و لبخندت دوست میدارم
و در این دنیا هیچ چیز برایم عزیزتر از صدایت
وقتی که شعر میخوانی،
کلماتت وقتی که مینویسی،
نگاهت وقتی که به چشمان من است،
دستانت وقتی که شمعی روشن میکند،
و قلبت وقتی که به من گلی هدیه میدهد نیست
برایم سعدی بخوان
تا رفیق این همه سال عاشقیمان باز بگوید که:
"من بی روی تو آرامم نیست"
که "من از عهد آدم تو را دوست دارم" و
تو از همان وقت که توی بهشت بوسیدمت
عاشقم شدی...
تو عشق اول و آخر منی و من جنون اول و آخرت
به آخرش فکر نکن،
چون این قصه پایان ندارد
چون از ازل تا ابد عشق آن اتفاقی است
که بین من و تو می افتد...
#مانگ_میرزایی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
💫 #دکلمه 💫
چه خوب میشد همین لحظه
یک اتفاقی میافتاد
مثلا باد میآمد
میرفت باغهای بالا را دور میزد
برمیگشت، خاک را بو میکرد،
و از کنارِ شمشادهای شکسته
بوی خوش آب و
خبر از هوای حامله میآورد.
شمعدانیهای بالِ چینهی مهتاب
تب دارند، تشنهاند، بیترانهاند.
اصلا باد
چرا از چیزی شبیه باران نمیخواند!
آخر چهقدر
تا کی باید با این چراغِ ترسو
هی از ترسِ شب و
هقهقِ گریه گفتوگو کنیم؟
پس کی میآید همان که میگویند
دریا را با خود خواهد آورد!؟
مادرم میگوید
برای شنیدنِ آوازِ آینه نباید عجله کرد،
بالاخره میآید
کسی که با زورقِ آوازهاش
دریا را با خود خواهد آورد.
میآید با آسمانِ بلند هم
به بحثِ روشنِ باران خواهد نشست
میگوید این شمعدانیها تب دارند
این باغها تشنه و
این شمشادها بیترانهاند
کاری باید کرد!
#سیدعلی_صالحی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🍭 #دکلمه 🍭
آن تیره مردمکها، آه
آن صوفیان سادهٔ خلوت نشین من
در جذبهٔ سماع دو چشمانش
از هوش رفته بودند
دیدم که بر سراسر من موج میزند
چون هرم سرخگونهٔ آتش
چون انعکاس آب
چون ابری از تشنج بارانها
چون آسمانی از نفس فصلهای گرم
تا بی نهایت
تا آنسوی حیات
گسترده بود او
دیدم که در وزیدن دستانش
جسمیت وجودم
تحلیل میرود
دیدم که قلب او
با آن طنین ساحر سرگردان
پیچیده در تمامی قلب من
ساعت پرید
پرده بهمراه باد رفت
او را فشرده بودم
در هالهٔ حریق
میخواستم بگویم
اما شگفت را
انبوه سایه گستر مژگانش
چون ریشههای پردهٔ ابریشم
جاری شدند از بن تاریکی
در امتداد آن کشالهٔ طولانی طلب
و آن تشنج، آن تشنج مرگآلود
تا انتهای گمشدهٔ من
دیدم که میرهم
دیدم که میرهم
دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک میخورد
دیدم که حجم آتشینم
آهسته آب شد
و ریخت، ریخت، ریخت
در ماه، ماه به گودی نشسته، ماه منقلب تار
در یکدیگر گریسته بودیم
در یکدیگر تمام لحظهٔ بیاعتبار وحدت را
دیوانهوار زیسته بودیم
تولدی دیگر | وصل|
فروغ فرخزاد
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🦋 #شعر 🦋
شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا
نقش هستی را به آسانی ز دل نتوان زدود
بی گداز از سکه هیهات است گردد زر جدا
آگه است از حال زخم من جدا از تیغ او
با دهان خشک شد هر کس که از کوثر جدا
کار هر بی ظرف نبود دل ز جان برداشتن
زان لب میگون به تلخی می شود ساغر جدا
گر در آمیزد به گلها بوی آن گلپیرهن
من به چشم بسته می سازم ز یکدیگر جدا
در گذر از قرب شاهان عمر اگر خواهی که خضر
یافت عمر جاودان تا شد ز اسکندر جدا
بی سرشک تلخ، افتاد از نظر مژگان مرا
رشته میگردد سبک چون گردد از گوهر جدا
چون نسوزد خواب در چشمم؟ که شبهای فراق
اخگری در پیرهن دارم ز هر اختر جدا
نیست چون صائب قراری نقش را بر روی آب
چون خیال او نمی گردد ز چشم تر جدا؟
#صائب_تبریزی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🪵 #شعر 🪵
باز بانگی از نِیِستان میرسد
غم به دادِ غمپرستان میرسد
بشنوید این شرحِ هجران، بشنوید
با نیِ نالنده همـدستان شوید
باغها را گرچه دیوار و در است
از هواشان راه با یکدیگر است
شاخهها را از جدایی گر غم است
ریشهها را دست در دستِ هم است
ای برادر در نشیب و در فراز
آدمی با آدمی دارد نیاز
گر تو چشمِ او شوی،او گوشِ تو
پس پدید آید چه دریاهای نو
یوسفی در چاه و این کنعانیان
بر سرِ بازارِ سودند و زیان
خندهشان دارد ز بیدردی نشان
گریه میگیرد مرا از خندهشان
پیشِ روی ما گذشت این ماجرا
این کری تا چند و این کوری چرا؟
نا جوانمردا که بر اندامِ مرد
زخمها را دید و فریادی نکرد
سینه میبینید و زخمِ خونفشان
چون نمیجویید از خنجر نشان؟!
بنگرید ای خامجوشان بنگرید
این چنین چون خوابگردان مگذرید
دادخواهان را چه شوری در سر است
راست پنداری که روزِ محشر است
دردِ پنهان در جگر آویخته
گشت فریادی جهان انگیخته
ای دل اَر فریاد برداری رواست
کز نیستان شورِ رستاخیز خاست
عالم از بانگِ نِیای پرخون شود
گر نیستانی بنالد چون شود؟
فاش میگویم به آوازِ بلند
همچو نِی گر بند بندم بُگسلند
روزگارِ پیر را تا یاد بود
پایهی این تخت بر بیداد بود
هم از آن ضحّاک تا این اژدها
از ستم هرگز نشد مردم، رها
گر نکو در کارِ شاهان بنگری
هر یکی بینی بَتّر از دیگری
چون بد افتد مردمِ گمراه را
بانگِ یابویی گزیند شاه را
.
.
.
هر که در خود کاوهای دارد نهان
ای برادر کاوهاَت را وارهان
کاوه را آزاد کن تا بَر جهد
خیره سر را تیغ بر گردن نهد
ای خوشا روزی که خلقِ دادخواه
بگسلد از دست و پا زنجیرِ شاه
#ابتهاج
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🌵 #شعر 🌵
"ما یار ندیده تب ِ معشوق کشیدیم"
یک عمر به دنبال دل خسته دویدیم
یک شهر درو کرده و صد باغ نشاندیم
یک غنچه از این باغ پر از لاله نچیدیم
عمری پی یک قصه و افسانه ی باطل
ما درد جهان را به دو صد غصه خریدیم
چون دانه ی اشکی فوران کرده و یکبار
از گوشه ی چشمان غزل، ساده چکیدیم
ما بغض فرو خورده ی یک شاعره بودیم
که اینگونه پریشان غزل های سپیدیم
در جنگ میان دل و دین باخته بودیم
اسطوره ی بیگانه ای از جنس شهیدیم
ما سرو چمانیم که در اوج جوانی
ماه ِ رخ دلدار نبوسیده خمیدیم
خود رنج جهان دیده ولی رنج ندادیم
بر شاخ و پَر خسته ی پائیز وزیدیم
یک شهر درو کرده و صد باغ نشاندیم
یک غنچه از این باغ پر از لاله نچیدیم
#لیلا_بزرگیان
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🪶 #شعر 🪶
ستاره دیده فروبست و آرمید، بیا
شراب نور به رگهای شب دوید، بیا
ز بس به دامن شب اشک انتظارم ریخت
گل سپیده شگفت و سحر دمید، بیا
شهاب یاد تو در آسمان خاطر من
پیاپی از همه سو خطّ زر كشید، بیا
ز بس نشستم و با شب حدیث غم گفتم
ز غصّه رنگ من و رنگ شب پرید، بیا
به وقت مرگم اگر تازه میكنی دیدار
بهوش باش كه هنگام آن رسید، بیا
به گامهای كسان میبرم گمان كه تویی
دلم ز سینه برون شد ز بس تپید، بیا
نیامدی كه فلک خوشه خوشه پروین داشت
كنون كه دست سحر دانه دانه چید، بیا
امید خاطر سیمین دل شكسته تویی
مرا مخواه از این بیش ناامید، بیا
#سمین_بهبهانی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🦅 #شعر 🦅
معلم سرکند هر لحظه کلک آن طفل بدخو را
به خون غلتد که مشق سر بریدن میدهد او را
نزیبد صنعت مشاطه آن رخسار نیکو را
به سعی بوستانپیرا چه حاجت باغ مینو را؟
نشان ناوکش غیر است و من پنهان ردیف او را
کمی قوت فزونتر بود کاش آن شست و بازو را
عجب نبود شکار مردم آهو این عجب کآمد
به دور چشم او مردم شکاری شیوه آهو را
مگو کافر ندارد راه در جنت بیا بنگر
بر آن روی بهشتی زلف کافر خال هندو را
ید بیضا نماید در فسون چشم تو میزیبد
اگر گویم خدا اعجاز موسی داد جادو را
به گرد دل حصاری از ورع کردم ندانستم
که آنجا نیز دست افتد کمندانداز گیسو را
دل یغما رهد از چنبر زلفش نپندارم
خلاص از چنگل شاهین میسر نیست تیهو را
#یغمای_جندقی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🥀 #شعر 🥀
دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
کافران را دل نرمست و ترا نیست چرا؟
بر درت سگ وطنی دارد و ما را نه، که چه؟
به سگانت نظری هست و به ما نیست چرا؟
هر که قتلی بکند کشته بهایی بدهد
تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا؟
خون من ریزی و چشم تو روا میدارد
بوسهای خواهم و گویی که: روا نیست، چرا؟
شهریان را به غریبان نظری باشد و من
دیدم این قاعده در شهر شما نیست، چرا؟
من و زلف تو قرینیم به سرگردانی
من ز تو دورم و او از تو جدا نیست چرا؟
دیگران را همه نزدیک تو را هست و قبول
اوحدی را ز میان راه وفا نیست چرا؟
#اوحدی_مراغه ای
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
💎 #شعر 💎
در برکه ی دل چون مه تابـان شـده بودی
زیـباتر از آن ساحت بسـتان شـده بــودی
در دخـمـه ی تاریک مـن و شـام سیاهـــم
پـر نـور تر از شمــع فـروزان شــده بـودی
در صومعـه و دیر و خـرابات که خمـوشم
در گلشن من مرغ غـزلخوان شـده بــودی
گیسوی پریشان شــده با غمـزه و بـا نـاز
در میکـده رقـصان و نمـایان شـده بـودی
مستانه نگاری و چه مســتور ز چشمـــان
زیـبا گـهری کـز هـمه پنهـان شــده بـودی
شـب مسـت نـگاه رخ زیبـای تـو گــردید
در چرخه ی عالم مه رخشان شـده بـودی
در زورق بشکستـه پریـشان دل وحیـران
زآن موج بلندی که به طوفان شده بودی
صـد عـهـد ببستم کـه یکی را نشـکستـم
افسوس که تو نـاقض پیمان شده بودی
#علی_فعله_گری
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
♣️ دکلمه ♣️
یه روز میگردم پیدات میکنم، میام میشینم کنارت خیره میشم به صورتت. شاید ساعتها طول بکشه و من هنوز خیره مونده باشم به صورتت. اگه از نگاه کردن به تو خسته شدم، سرمو میذارم رو شونهات و این بار برای مدت بیشتری اونجا میمونم. وقتی از خوابِ رو شونهات بیدار شدم، تو بغلت مچاله میشم و بوی تورو تا بتونم نفس میکشم. اگه یه روز پیدات کردم، قول میدم اون مدتی که کنارتم، خوب تماشات کنم؛ قشنگیِ چشماتو، زیباییِ لبخندتو، آرامشِ بودنت رو خوب یادم نگه دارم. کنارت قدم بزنم، به حرفات گوش کنم، صداتو به گوشام بسپورم و از قلبم بخوام لحظههایی که کنارته رو خوب یادش نگه داره. اگه یه روز پیدات کردم، قول میدم مدتی که با تواَم، هر چقدرم که زمان کمی باشه، تو رو زندگی کنم. اون مدتی که کنارتم، طوری زندگی کنم که وقتی دوباره ازت دور شدم، انقدری از تو توی قلب و ذهنم داشته باشم، که بتونم دلتنگیامو تحمل کنم. اگه یه روز پیدات کردم، قبلِ اینکه دوباره از تو دور بشم، بهتر و محکمتر از قبل بهت میگم چقدر دوستت دارم. تو چشمات نگاه میکنم و بهت میگم که چقدر قلبم تو رو دوست داره. اگه یه روز پیدات کردم، میخوام انقدر تو رو به حرف بگیرم و سعی کنم برام حرف بزنی که بعدا حسرتِ حرف نزدن باهات رو نداشته باشم. اگه یه روز پیدات کردم، میخوام برای همه روزایی که قراره تو نباشی و دلتنگت بشم، از تو توی قلب و ذهن و چشمام یه نسخه نگه دارم. حفظ کنم لحظه به لحظهی بودنت و داشتنت رو. اگه یه روز پیدات کردم، طوری تماشات میکنم که بشی قشنگترین منظرهای که قراره چشمام برای همیشه یادشون نگه دارن؛ مثل یه رویایِ زیبا.
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🔮🔮🔮
💎برترین کانالهای تلگرام:
📕کتابهایی که دنبالشی:
@farin_ebook
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
🌘 #شعر 🌘
درخشان شیشهای خواهم می رخشان در او پیدا
چو زیباپیکری از پای تا سر جان در او پیدا
صبا زان در چون آید دیدهام گوید چه بحر است این
که هر گه باد بنشیند شود طوفان در او پیدا
سیهابریست چشمم در هوای هالهٔ خطش
علامتهای پیدا گشتن باران در او پیدا
چو گیرم پیش رویش باشدم هر دیده دریایی
ز عکس چین زلفش موج بیپایان در او پیدا
تنی از استخوان و پوست دارم دل در او ظاهر
چو فانوسی که باشد آتش پنهان در او پیدا
پر از جدول نماید صفحهٔ آیینهٔ رویش
که دائم هست عکس آن صف مژگان در او پیدا
کف پایش که بوسد محتشم و ز خود رود هردم
ز جان آئینهای دان صورت بیجان در او پیدا
#محتشم_کاشانی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🦅 #شعر 🦅
تلاقیِ بهشکوهِ مَه و معمّایی
تراکمِ همهٔ رازهایِ دنیایی
به هیچ سلسلهٔ خاکیان نمیمانی
تو از کدامین دنیایِ تازه میآیی؟
عصیرِ دفترِ«حافظ»؟ شرابِ شیرازی؟
چه هستی آخِر؟ کاینگونه گرم و گیرایی؟
تو از قبیلهٔ سوزانِ آتشی، شاید
چنین که سرکش و پاک و بلند بالایی
مرا به گردش صد قصّه میبَرَد چَشمت
تو کیستی؟ زِ پریهایِ داستانهایی؟
شعاعِ نوری بر تپّه هایِ روشنِ موج
تو دخترِ فلقیّ و عروسِ دریایی
نسیمِ سبزس از جلگههایِ تخدیری
گُلِ سپیدی، بر آبهایِ رویایی
فروغباری، خونِ نظیفِ خورشیدی
شکوهمندی، روحِ بزرگِ صحرایی
تو مثلِ خندهٔ گُل، مثلِ خوابِ پروانه
تو مثلِ آنچه که ناگفتنی است، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانهترین لحظهٔ تماشایی.
#حسین_منزوی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🌹 #شعر 🌹
چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
در سپردم به خدا، ای ز خدا دور، ترا
شاد نابوده ز وصل تو من و نابوده
توجفا کرده و من داشته معذور ترا
صورت پاک ترا از نظر پاک مپوش
که به جز دیدهٔ پاکان ندهد نور ترا
گر ز دیدار تو آگاه شوند اهل بهشت
سر مویی نفروشند به صد حور ترا
ای که رنجی نکشیدی و ندیدی ستمی
چه غم از حال ستمدیدهٔ رنجور ترا؟
تو که چون من ننشستی به غمی روز دراز
سخت کوتاه نماید شب دیجور ترا
اوحدی را ز نظر دور مدار، ای دل و جان
که دلارام ترا دارد و منظور ترا
#اوحدی_مراغه_ای
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
💎 #شعر 💎
یک لحظه دلم خواست صدایت بکنم من
دل را چه کنم گفت نگاهت بکنم من
مدهوش شدم از رخ زیبای تو ای کاش
رخصت بدهی جان به فدایت بکنم من
آن لحظه که ابروی تو خم گشت به چهره
ترسیدم و گفتم که رهایت بکنم من
برداشت من ز ابرویت این بود که انگار
خرسند نگشتی که نگاهت بکنم من
وین گونه نبودش خم ابروی تو از خشم
کاری تو بکردی که دعایت بکنم من
دیدم ولی انگار که مسرور شدی تو
رازیست دلت جان به فدایت بکنم من
دیوانه منم عاشق تو این چه نگاه است؟
لبخند بزن مهر نثارت بکنم من
دانی که چرا شعر بگویم ز برایت؟
دلتنگ توام زود بیا، تا که حکایت بکنم من
دلتنگ توام یاد بکن گاه به گاهی
یک لحظه بیا شکر خدایت بکنم من
این شعر حبیبی بنوشت از غم هجران
چندی است دلم کرده هوایت، که صدایت بکنم من
#جواد_حبیبی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🌻 #شعر 🌻
مرا وادار بر دل کندن از خود میکنی اما
نمیدانی شدی ، دار و ندار این دل تنها
خودت را میکنی پنهان که شاید دست بردارم؟
برایم چون نفس در سینه ای ، در چشم من پیدا
هوایت هم چو آبی روی آتش میشود هر چند
کشیدی دور خود دیواری از جنس ندیدن ها
میانِ آسمانِ قلب من هر شب چراغانی!
چو مهتابی که می تابد به موج آبیِ دریا
مرا هر قدر میخواهی ، برنجان و بیازارم
خیالت تخت در قلبِ صبورم کرده ای ماوا
مرا دیوانه ی دیوانگی های خودت کردی
شدی باعث دهم از دست عقلم را نکن حاشا!
من این دیوانگی را دوست میدارم نمیترسم
شوم در چشم این خلق سراسر حاشیه رسوا
صبوری هایم ازحد سر نخواهد رفت اگر عمری؛
برای دیدنت وعده دهی امروز بر فردا
همین که در میان شهر با نام تو می چرخم
برایم بس ، چه باک از طعنه های مردم دنیا!
برایم زندگی هر چند سخت است و ندارد ذوق
اگر باشی کنارم می شود گردونه اش زیبا
کمی بردار از سنگینیِ این بارِ دوری را !
به لبخندی که خواهد برد من را تا دلِ رویا
هدایت کن مسیر جویباری را که گم کرده؛
حریرِ سبزِ دشتِ "پونه"ها را تا کند غوغا
#افسانه_احمدی_پونه
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🍁 #شعر 🍁
به نام آن که جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت
ز فضلش هر دو عالَم گشت روشن
ز فیضش خاک آدم گشت گلشن
توانایی که در یک طرفةالعین
ز کاف و نون پدید آورد کَونین
چو قاف قدرتش دم بر قلم زد
هزاران نقش بر لوح عدم زد
از آن دم گشت پیدا هر دو عالَم
وز آن دم شد هویدا جان آدم
در آدم شد پدید این عقل و تمییز
که تا دانست از آن اصل همه چیز
چو خود را دید یک شخص معیّن
تفکّر کرد تا خود چیستم من
ز جزوی سوی کلّی یک سفر کرد
وز آنجا باز بر عالَم گذر کرد
جهان را دید امر اعتباری
چو واحد گشته در اعداد ساری
جهان خلق و امر از یک نفَس شد
که هم آن دم که آمد باز پس شد
ولی آن جایگه آمد شدن نیست
شدن چون بنگری جز آمدن نیست
به اصل خویش راجع گشت اشیا
همه یک چیز شد پنهان و پیدا
تعالی الله قدیمی کو به یک دم
کند آغاز و انجام دو عالَم
جهان خلق و امر اینجا یکی شد
یکی بسیار و بسیار اندکی شد
همه از وهم توست این صورت غیر
که نقطه دایرهست از سرعت سیر
یکی خط است از اوّل تا به آخر
بر او خلق جهان گشته مسافر
در این ره انبیا چون ساربانند
دلیل و رهنمای کاروانند
وز ایشان سیّد ما گشته سالار
هم او اوّل هم او آخر در این کار
احد در میم احمد گشت ظاهر
در این دور اوّل آمد عین آخر
ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر آن یک میم غرق است
بر او ختم آمده پایان این راه
در او مُنزل شده «اُدعوا اِلَی الله»
مقام دلگشایش جمع جمع است
جمال جانفزایش شمع جمع است
شده او پیش و دلها جمله از پی
گرفته دست دلها دامن وی
در این ره اولیا باز از پس و پیش
نشانی دادهاند از منزل خویش
به حدّ خویش چون گشتند واقف
سخن گفتند در معروف و عارف
یکی از بحر وحدت گفت اَنَا الحق
یکی از قرب و بعد و سیر زورق
یکی را علم ظاهر بود حاصل
نشانی داد از خشکی ساحل
یکی گوهر برآورد و هدف شد
یکی بگذاشت آن نزد صدف شد
یکی در جزو و کل گفت این سخن باز
یکی کرد از قدیم و مُحدِث آغاز
یکی از زلف و خال و خط بیان کرد
شراب و شمع و شاهد را عیان کرد
یکی از هستی خود گفت و پندار
یکی مستغرق بت گشت و زنّار
سخنها چون به وفقِ منزل افتاد
در افهام خلایق مشکل افتاد
کسی را کاندر این معنی است حیران
ضرورت میشود دانستن آن
#شیخ_محمود_شبستری
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🌈 #دکلمه 🌈
"پنجره باز بود، گردوخاڪ رفته تو چشمم" میدونم مامانم گولِ حرفمو نخورد وقتی تو جوابِ" چرا چشمات قرمزه؟" اینو ازم شنید. چون اون وقتی اشڪامو دید، متوجهِ هر اونچه ڪه باید میشد، شد. ولی خب؛ نتونستم بهش بگم چرا دارم گریه میڪنم. گریه؟ گفتم گریه؟! آره گفتم گریه. آره من گریه ڪردم؛ خیلیم گریه ڪردم، یادم نیست چند ساعت، ولی چشمام شده ڪاسهی خون. چشمام؟ گفتم چشمام؟! اره گفتم چشمام. چشمای من خیلی قشنگه، خودم ڪه هیچوقت نفهمیدم چرا، ولی اون وقتی اولین بار منو دید، اینو بهم گف. . یادته اون شب رو؟! تو بهم گفتی "چشمات چقدر خوشگله". تو؟ گفتم تو؟! آره گفتم تو. عاشقتم، دیوونتم، اصلا من زندهم ڪه تورو دوست داشته باشم دیوونه؛ ولی تو، تو غمگینم ڪردی. تو وسط راهی ڪه بخاطر تو اومده بودم، منو رها ڪردی. من دستای تورو گرفتم وقتی راه افتادیم، اما حالا؟ حالا چی؟! دارم تنهایی برمیگردم خونه. خونه؟ گفتم خونه؟! اره گفتم خونه. چقدر آرزوها داشتم واسه این ڪلمهی "خونه"، چقدر تصورای خوب خوب ڪه هیچوقت قرار نیست تبدیل به واقعیت بشن، چقدر دیالوگای قشنگ قشنگ ڪه میشد تو این "خونه" بین من و تو گفته بشه. من و تو؟ گفتم من و تو؟! آره گفتم من و تو. وای از این من و تو:) ؛ خوبی حالا دور از من؟ دیگه دور و برت نیستم، دیگه اذیتت نمیڪنم، دیگه نوتیف پیامم واست نمیاد، دیگه زنگی از شماره من به تو زده نمیشه، دیگه وُیس نمیدم، دیگه اسمتو صدا نمیڪنم؛ خوبه الان همه چی؟! خوبی؟ راحتی دور از من؟ دور شدم دیگه، دورم ڪردی؛ رسیدی به چیزی ڪه میخواستی. خیالت راحت، منم گریه نمیڪنم؛ فقط پنجره همیشه بازه، هی گرد و خاڪ میره تو چشمم.
#ناشناس
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🎆 #دلنوشته 🎆
یه وقتایی آدم میمونه
بین یه عالمه حرفی که نگفته… یه عالمه اشکی که نریخته… یه عالمه دلی که شکسته
یه وقتایی انقدر خستهای که حتی نمیدونی چرا
فقط دلت میخواد یه گوشه بشینی، زل بزنی به دیوار، نه حرفی، نه صدایی، نه اشکی
فقط یه خلأ… یه سکوت عمیق
یه زمانی، منم از اونایی بودم که میگفتم "همه چی درست میشه
ولی هیچوقت درست نشد
هیچچیز مثل قبل نشد
یه روزی دلم قرص بود، دلم گرم بود
ولی یه چیزی، یه جایی، توی زندگی جا موند… یه چیزی شکست
و دیگه هیچچیزی مثل قبل نشد…
یه روزایی بود که یه نفر، حتی با یه پیام، با یه نگاه، با یه حرف، حالِ دلمو خوب میکرد
حالا؟
حالا روزها میگذرن، شبها تموم میشن، ولی من همونجاییام که بودم
با همون دلِ خسته، همون بغضِ همیشگی، همون تنهاییِ لعنتی
میدونی چیه؟
خیلی سخته یه روزی یکی باشه که وقتی حالت بده، وقتی دلت گرفته، وقتی کم آوردی، بگه: "من هستم، نترس، نرو
ولی بعدش یه روز، همون آدم، انگار هیچوقت نبود
یه روز از خواب بیدار میشی و میبینی دیگه کسی نیست که حالتو بپرسه، کسی نیست که بفهمه دلت گرفته، کسی نیست که… دیگه هیچکس نیست
میگن زمان همهچی رو درست میکنه"
ولی دروغ میگن
زمان فقط عادتت میده به دردات، نه اینکه خوبشون کنه
تو فقط یاد میگیری که گریه نکنی، که لبخند بزنی، که بگی "من خوبم حتی وقتی از درون داری میپاشی
یاد میگیری که شبا بیصدا بغض کنی، که زل بزنی به سقف و با خودت بگی یه روزی این دردا تموم میشه، مگه نه؟
ولی ته دلت میدونی که هیچوقت تموم نمیشه
یه وقتایی دلم میخواد بخوابم…
یه خوابِ طولانی
شاید اونجا، توی یه دنیای دیگه، همهچی آرومتر باشه
شاید اونجا دیگه اینقدر دلم نلرزه .
#لئو
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🎩 #دکلمه 🎩
قبرستانی سرد و تاریک بود خانه ام...
اینبار مَن در این خانه سکوت میکنم...
دیوارهاى خانهام
بوى سکوت باران گرفتهاند،
و صدای ترکهای زمین
در سرم میچرخد....
اینجا،
سایهای که به من پناه داده،
دستهایش را در خاك شسته است،
تا گذشته را دفن كند....
من به رؤیایم پشت کردم،
و ردّ پاهایم بر گِل مانده،
اما هنوز هوای دستانم
پر است از خاطرات لمس ناگفتهها،
بگویم؟
كه خاكستر كسی در شیار انگشتانم بود
وقتی شعرهای مرده را از روی لبهایم پاک میكردم.
كه هیچگاه راهرفتن روی جادهای پر از شِکاف را ،
به آغوش آسفالت نسپردم....
اینجا، رویایم
به آرامش نمیرسد.
مثل آواز خشدار گنجشکها،
وقتی كه هوای صبح،
پر از نجوای ناتمام است.
- تمام که میشود، زمین را بو کن!
من لابهلای این خاک، چیزی شبیه زندگی دفن كردهام....
«من لابهلای این خاک، چیزی شبیه ریشه دواندهام.
جوانه را نمیبینی؟»
نه، نزدیکتر بیا.
اینجا، زیر همین خزههای خالدار،
یک قطره نور
در انتظار لمس چشمان توست.
زندگی از همین ترکهای کوچک شروع میشود،
از جایی که فکر میکنی پایا است.
صدای نرمِ روییدن را نمیشنوی؟
آرام است، اما پیوسته.
هر شکاف، خانهای برای ریشههاست
و هر قطره، آغازی برای باران.
بیا،
دستت را روی زمین بگذار،
نبض خاک میزند، برای ما، برای تو.
اینجا، همهچیز در حال جوشیدن است،
رگهاى زمین فوارهی امید است
و این شاخهها که به سمت آسمان میروند،
قصهی نور را میدانند.
در این دالان سبز،
هیچکس به گذشته برنمیگردد.
همه در مسیر رویشاند،
مثل بذرهایی که میدانند
رهایی،
در شکستن دیوارهاست.
چشمهایت را باز کن،
ایستادهایم در آغاز یک صبح.
نور به همهچیز خواهد تابید،
حتی به شکافهای فراموششده،
و قلب تو،
اینبار،
برای سبزترین شعر خواهد تپید....
مَصی✍️
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
♨️ #دکلمه ♨️
یک نفر باید باشد که بدون ترس هیچگونه قضاوتی برایش همه چیز را تعریف کنی
تمام حرف هایی که دارد آرام آرام درونت میگندد را به زبان بیاوری
از آن حرف هایی که شب ها موقع خواب به بی رحمانه ترین شکل ممکن به سرت هجوم می آورند
و رسالتشان این است که خواب را از تو بگیرند
حرف هایی که وسط قهقهه هم اگر یادشان بیوفتی لال میشوی
یک نفر که وقتی تو دهن باز کردی نگوید آره میدانم ،
اصلا یک نفر باشد که هیچ چیز نداند
یک نفر باشد در این دنیا که نصیحت را بلد نباشد
مثلا اگر جایی شنید " نصیحت " بدون درنگ بپرسد نصیحت ؟ ببخشید نصیحت یعنی چه ؟
وقتی تو گفتی فلان طور شد ، نگوید آهان برای من هم شده ببین تو نباید اینطور کنی ، بنظر من فلان کار را بکن
یک نفر که وقتی برایش تعریف میکنی که کارم دارد به جاهای باریک میکشد ،
پوزخند نزند ، به شوخی نگیرد
جدی بگیرد ، خیلی هم جدی بگیرد ، آنقدر که یک سیلی جانانه مهمانت کند و با تمام قدرت اش بزند زیر گوشت
یک نفر که تجربه ی هیچ چیز را نداشته باشد ،
مثل همه ی آنهایی که خود را علامه دهر میدانند نباشد ،
وقتی که برایش تعریف میکنی دستپاچه شود ، گوش بدهد ،
برایت فتوای ابوموسی اشعری صادر نکند ،
راه کار ندهد ، فقط گوش کند ..
یک نفر که بداند این چیزهایی که تو تعریف میکنی جواب منطقی ندارد ،
اصلا منطق در مقابل این حرف ها بیچاره است
خیلی از آدم ها میخواهند حرف بزنند صرفا برای اینکه دردشان آرام بگیرد
بعضی آدم ها درونشان روی کمربند زلزله است ،
گاهی حرف میزنند تا ویرانی زلزله درونشان را به تعویق بیاندازند
حرف زدن گاهی مُسکن است ،
آدم ها گاهی حرف میزنند نه برای اینکه چیزی بشنوند ، نه اینکه کمک بخواهند
حرف میزنند که ویران نشوند
حرف میزنند که آرام بگیرند
مانند کسی که خود میداند چه روزی قرار است بمیرد ، آرام میگیرند .
به قول آن رفیقمان که میگفت :
حرف هایی در دلم هست که حاضرم فقط به کسی بگویمشان که قرار است فردا بمیرد ...
همین
#پويان_اوحدى
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
♠️ دکلمه ♠️
من حالم خوب نیست
هر چی زور می زنم نمیشه
شاید بعد تو هم دیگه خوب نشه
این ها رو نمی گم که تحت تاثیر حرفم قرار بگیری
میگم که بدونی چقدر بودنت،به بودنم کمک کرد
نیستی اما هستی
مثه اکسیژنی که آدم هیچ وقت نمی بینش،اما به بودنش زنده است
من همه زورم زدم که بتونم خودم بشم و دوباره سر پا کنم خودمو
فرار کنم از همه تلخی ها
داشتم تنهایی راهمُ می رفتم که تو اومدی
با همون سادگی و لبخندای بچگونه ات
با همون شیطنت دلنشینی که داشتی
تو همه ی لحظه ها
تو همه ی ثانیه ها
تموم زورم رو زدم که خودم باشم
بشم همون آدمِ قبلِ این همه تلخی
بشم همون که یه دنیا از کنارش بودن سیر نمیشدند
یه وقتایی پامُ گذاشتم رو چیزایی که یه عمر تعصبش می کشیدم
همش بخاطر تو بود
به خاطر خودم بود
واسه اینکه حالمون خوب باشه این کار کردم
خیلی وقتا ندیدمت
خیلی وقتا ندیدی منو
انکار کردیم همو
اما هر بار تشنه تر موندیم و ادامه دادیم
چون انقدر درگیر هم شدیم که نفهمیدیم این قصه ما رو داره کجا می بره
نه دلت بی من آروم بود
نه راستش رو بخوای
من آروم بودم
یادته گفتم
بعد رفتنت از اون قوطی نوشابه ی تو جوی آب من سرگردون ترم؟
ببین
من الان گیر افتادم
وسط یه جایی که اسمش برزخه
بین موندن و رفتن
اگه بمونم
می سوزیم
اگه برم
می سوزیم
ببین
مثه همیشه که یه چیزی می گفتی که شب چکه نکنه عین قیر مذاب رو من،الانم یه چیزی بگو بزار آب نشم ازین آتیشی که افتاده به جونم
یادته همیشه می گفتی من بیشتر دوست دارم و من انکار میکردم
آره
زمان بهمون ثابت کرد کی بیشتر
الان معلومه من بیشتر دوست دارم یا نه؟
ببین منِ بی تو بیچاره رو
ببین خونه آرزوهامون رو
ببین این ویرونه رو
من دلم نمیخواد یه روز مسافر ماشینم بشی و تو خیابون بهار،زیر بارون زار بزنم و رفتنت، برای همیشه بشه سهم من
من دلم نمیخواد مثه مهرورز که تو رمان آلزایمر یادش نمی اومد اون دو تا بچه ی توی قاب عکس کی هستن،تو رو هم یادم بره و نشناسمت
دلم نمیخواد هر شب به زور قرص آبی هایی که دکتر تجویز می کنه آروم بشم و بخوابم
دلم نمیخواد شبا بیای توی رویام و خوابت ببینم و بترسم که بیدار بشم و نباشی
بترسم که در دیوار این خونه جواب منو بدن و تو نباشی
یادته می گفتم
بودنت و اومدنت برای من شد مثه قصه آیدا و شاملو
که گفت آیدا فسخ عظیمت جاودانه بود
یادته گفتم اگه یه روز بری دیگه منم زور نمیزنم واسه موندنت
واسه موندنم
دیگه درمون نمیکنم خودمو
دیگه همه چیو میزارم کنار
دیگه نمی نویسم
نمی خونم
تا تموم بشه این قصه بی سر و ته که فقط منو عذاب داد و اگه دلخوشی هم بود،بعدش به کامم زهر شد
بیخیال
مگه چی داره این دنیا که انقدر بهش چنگ می زنیم و نمی فهمیم داریم چکار می کنیم
هی از هم دور میشیم
هی همدیگرو رنج و عذاب می دیم
بعدش لاف عاشقی می زنیم
بعدم میزاریم می ریم
بعد بر میگردیم می بینم کفتر جلدمون رو کشتیم و پر پر زدنش رو ندیدیم
بی خیال
انقدر حرف شنیدم و زدم
انقدر حرفا قرار بشنوم که خدا می دونه
دیگه حس و حوصله هیچی نیست
دیگه جای زخم رو تنم نمونده
یادم رفته بود انقدر زخم رو تنم نشسته بود که جای زخمای قبلی رو یادم رفته بود
هر بار با یه ضربه جدید یه ترک دیگه برداشتم و فکر می کردم هنوز سر پا هستم
اما...
اما من دیگه نه حس نگهداشتن این شیشه ترک خورده رو دارم
نه انگیزه اش
من چهل سالمه
اما به اندازه یه مرد هشتاد ساله غصه خوردم
پیر شدم تو اوج جوونی
خواستم بگم من همه زورم زدم
اما نمی دونم چرا نمیشه
چرا نمی رسم
چرا سهم من نیست
زندگی رو میگم
سهم من نیست
از اول به زور موندگارم کردن تو این دنیا
دنیا واسه من جا نداشت
منو به زور سوار کردن
دیگه چنگ نمی زنم بهش
بسه
بسه
بسه
میخوام پیاده شم......
[برگرفته از تمام متن هایی که نوشتم و نوشتند و خواندم]
((برای روز های بی کسی و دلتنگی...))
#سهراب
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
🌘 #شعر 🌘
چشم بر هم میگذارم تا بیاسایم دمی
زخمهای کهنهی دل را نباشد مرهمی
خواب بُرد از چشم من رخسارهی زیبای تو
کاش میشد مینشستم در کنارت، من دمی
با تو بودم، حیف کاَندر خواب و رویا بودهام
از سرِ شوقِ وصالت مست و شیدا بودهام
تا گشودم چشم، رویا جملگی از یاد رفت
صاحبِ یک قلبِ پرخون و هویدا بودهام
یادم آمد رفتهای ،تنهایِ تنها ماندهام
عشق را درمانده و از عاشقی هم راندهام
باز هم عشق و جدایی! در عجب از حکمتش
قصه و افسانه از آنها بسی من خواندهام
هجرِ لیلی شد سبب تا اینکه مجنون جان دهد
بیستون کندن به فرهاد، عشق فرمان میدهد
هر که عاشق گشت، عقل و هوش از کف میدهد
زین سبب در وصل، جان و سَر چه آسان میدهد
بین ما هم رخنه کرد آن عشق و هجران حاصلش
هر چه میسوزم کسی بهرم نمیسوزد دلش
از خدا خواهم هر آنکس بین ما آتش فروخت
آتشی سوزانتر از آتش فِتَد بر منزلش
آخر ای زیبا نگارم، رفتنت بهرِ چه بود
دل رُبودی، رفتهای، این دل مگر بازیچه بود؟
اینچنین پژمردن و پرپر نمودن حیف بود
عشقِ ما چون نوگلی نشکفته بود و غنچه بود
درس و رسمِ بیوفایی را زِ که آموختی
از چه رو در دل زِ من این کینهها اندوختی
مُدعی بر عشق بودی ،از چه عاشقکُش شدی
دل گناهش چیست کَز داغِ فراقت سوختی
شمسِ من، روشنگرِ دل، از چه رو کردی غروب
بس ادا کردی تو حقِ عشقِ قلبم را چه خوب
ریسمان بر گردنم افکنده عشقت، میکِشد
بر زمین از شرق و غرب و از شمال و از جنوب
ماهِ من، مهتابِ من، روز و شبم تاریک شد
ریسمانِ عشقِ ما چون رشته مو باریک شد
بسکه در هجر و فراقت خون دلها خوردهام
لحظهی جان کندن و مُردن مرا نزدیک شد
#عبدالرضا_شاه_حسینی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰
💫 #دکلمه 💫
نصف شب بود...
شیشه ماشینو طبق معمول،
تا جایی که جا داشت، داده بودمش پایین
پیچ های جاده چالوس، توی تاریکی
با صدای معین که داشت آروم آروم میخوند،
حالمو دگرگون کرده بود:
"سفر کردم که از یادم بری، دیدم نمیشه..."
نمیدونم چرا یه بغض غریبی،
راه گلومو بسته بود...؟!
انگار می خواستم عمدا از یه چیزی فرار کنم
ولی ترانه ای که داشتم میشنیدم
پای رفتنمو سفت چسبیده بود و منو کشونده بود توی یه جهان دیگه...
به اون زمونای دور
که آدما وقتی از هم جدا میشدن
نمیدونستن دوباره همدیگرو میبینن یا نه...؟!
اون وقتا انقدر راه دور بود
که برای خبر گرفتن از هم،
باید روزها و ساعتها انتظار میکشیدی
بلکه یه نفر از راه برسه
یه پاکت نامه بذاره توی دستت...
واسه یه خبر ساده ،
دلت باید هر لحظه، هزار مرتبه ،
میرفت تا سر خیابون و برمیگشت...
احتمالا همون وقتا بود که حضرت سعدی نوشت:
من خود به چشم خویشتن
دیدم که جانم میرود...
شبیه الان نبود که...
دوست داشتن ، حرمت داشت
عاشقی ، آیین بود
مردونگی ، حیثیت...
بازم یه پیچ دیگرو توی جاده پیچیدم و،
هرکاری کردم فکر و خیالو از خودم دور کنم، نشد...
با خودم گفتم:
واقعا یه نفر چطوری میتونه سفر کنه واسه اینکه طرفو یادش بره؟!
مگه وقتی دل میبندی
اون آدم ، یه تیکه از وجودت نمیشه؟
مگه میتونی خودتو یه جایی جا بذاری؟
مگه میتونی بدون اون چیزی که داره توی قفسه سینه ت محکم میکوبه،
نفس بکشی؟
راستی تو چی یار جان...؟
حالا که چمدونتو بستی و تموم عاشقانه هاتو،
توی ایوون دلخوشیای من جا گذاشتی،
تونستی به روزای قبل از بوسیدن و بغل گرفتنای من برگردی...؟!
اصلا از خودت پرسیدی بعد رفتنت،
من باید با پوزخند و شکلک این خیابونای لعنتی ،
که رد کفشای تو روشون نفس میکشه چیکار کنم؟
تو که میدونستی دستای من وقتی دور بازوهات چفت میشن،
دیگه با عالم و آدم کاری ندارم،
منو توی این شهر شلوغ، دست کی سپردی...؟!
نمیدونم سر کدوم پیچ،نور مستقیم یه ماشین
که داشت از روبرو می اومد،
صاف خورد وسط چشام...
صورتم زیر ضربه های محکم باد،
خیس اشک و نم بارون شده بود
و هنوز معین داشت میخوند:
نرفت از یاد من عشق
سفر ، عاشقترم کرد...🦋
آزاده_رمضانی
📚#کانال_شعرودکلمه_شور_شعر𓄂𝄠꯭♛𖤓
𝑱𝒐𝒊𝒏☞︎︎︎✨@sarayesheergazall402✨
🟰#با_ری_اکشن_های_زیباتون_مارا_حمایت_کنید💫🟰