7117
کانالی متفاوت،شامل : موسیقی ناب ایرانی، موسیقی ملل، کلیپ های رقص، موزیک ویدئوهای جذاب ، معرفی کتاب ، فیلم، و.... لینک پست اول https://t.me/royayemehr/23 ارتباط با ادمین. @eellight 🍂🌻🍂
🔸
#پاییز
فصلیست که در هر برگِ فروافتادهاش،
حکمت یک شاعر نهفته است . . .
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
آن درخت کهن منم که زمان
بر سرم راند بس بهار و خزان
دست و دامن تهی و پا در بند
سر کشیدم به آسمان بلند
شبم از بیستارگی، شب گور
در دلم گرمی ستارهٔ دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شب خوان که با دلم میخواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت
گر نه گل دادم و بر آوردم
بر سری چند سایه گستردم
دست هیزم شکن فرود آمد
در دل هیمه بوی دود آمد
کُندهٔ پیر آتش اندیشم
آرزومند آتش خویشم ...
#هوشنگ_ابتهاج
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
شروع #پاییز، شروع یه حال دیگهست؛ حالِ قهوههای داغ، کتابهای نیمهکاره، و دلهایی که انگار دوباره فرصت عاشق شدن پیدا میکنن. توی پاییز حتی غصه هم شکل قشنگی داره، شبیه همون برگایی که با همهی رفتنشون، زمینو قشنگتر میکنن.
پاییز یعنی یه مکث؛ یه جور آه کشیدن ملایم وسط شلوغی زندگی…
#حرف_دل
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
باد میوزد...هوا خنک شده....بوی نم باران میآید... پاییز از راه رسیده....و این یعنی تاج گذاری پادشاه فصلها....و منی که عاشق پاییزم بالطبع باید حالم خوش شود از این عشق بازی باد و باران و برگ...از قدم زدن بر برگهای خیس بر بدن لخت خیابان...خیابان اما دیگر نه روایت عاشقیهاست نه خیالورزیهای خلوت و تنهایی....حالا این رد بیحوصلگی و رخوت و ملال و زخمه زخمهاست که حافظه خیابان را تسخیر کرده و نشانی از لمس لذت بخش پاییز در آن پیدا نیست.....حالا خیابان یعنی احضار سهگمین خاطرات تلخ و هجمه غم آنها که غریبانه هجرت کردند.....غمی که با باران پاییزی شسته نمیشود....زمین نمناک است و زمان غمناک....دل در هوای کوچههای ولگردی نیست دیگر.......پاییز آمده پی نامردی....پی دلتنگی....دلتنگی.....دلتنگیهایی که از جراحت حافظه زخمی ما برآمده و شوق آمدن پاییز و خاطراتش را به حراج برده....به ازدحام کوچههایی که سالهاست در آن مُرده میبرند و دلمردگی میخرند....که ما سالهاست آخر پاییز، نه جوجهها که جانهای رفته را میشماریم!
#دکتر_رضا_صائمی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
#صبح_آدینه_با_حضرت_حافظ
جوزا سَحَر نهاد حمایل برابرم
یعنی غلامِ شاهم و سوگند میخورم
ساقی بیا که از مددِ بختِ کارساز
کامی که خواستم ز خدا شد مُیَسَّرَم
جامی بده که باز به شادیِّ رویِ شاه
پیرانه سر، هوایِ جوانیست در سرم
راهم مزن به وصفِ زلالِ خِضِر که من
از جامِ شاه جُرعه کَشِ حوضِ کوثرم
«گر بَرکَنَم دل از تو و بَردارم از تو مِهر
آن مِهر بَر کِه افکنم؟ آن دل کجا بَرَم؟
عهدِ اَلَستِ من همه با عشقِ شاه بود
وَز شاهراهِ عمر، بدین عهد بگذرم
گردون چو کرد نظمِ ثُرَیّا به نامِ شاه
من نظمِ دُر چرا نکنم؟ از کِه کمترم؟
بر گُلشنی اگر بگذشتم چو بادِ صبح
نِی عشق سرو بود و نه شوقِ صنوبرم
بویِ تو میشنیدم و بر یادِ رویِ تو
دادند ساقیانِ طَرَب یک دو ساغرم
من کِی رَسَم به وصلِ تو کز ذَرِّه کمترم
بنما به من که مُنکِرِ حُسنِ رخِ تو کیست
بر من فُتاد سایهٔ خورشیدِ سلطنت
و اکنون فَراغت است ز خورشیدِ خاورم
مقصود از این معامله بازارتیزی است
نی جلوه میفروشم و نی عشوه میخرم
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
و شایسته این نیست
که باران ببارد
و در پیشوازش دل من نباشد
و شایسته این نیست
که در کرت های محبت
دلم را به دامن نریزم
دلم را نپاشم
چرا خواب باشم
ببخشای بر من اگر بر فراز صنوبر
تقلای روشنگر ریشه ها را ندیدم
ببخشای بر من اگر زخم بال کبوتر
به کتفم نرویید
کجا بودم ای عشق؟
چرا چتر بر سر گرفتم؟
چرا ریشه های عطشناک احساس خود را
به باران نگفتم؟
چرا آسمان را ننوشیدم و تشنه ماندم؟
ببخشای ای عشق
ببخشای بر من اگر ارغوان را ندانسته چیدم
اگر روی لبخند یک بوته
آتش گشودم
اگر ماشه را دیدم اما
هراس نگاه نفس گیر آهو
به چشمم نیامد
ببخشای بر من که هرگز ندیدم
نگاه نسیمی مرا بشکفاند
و شعر شگرف شهابی به اوجم کشاند
و هرگز نرفتم که خود را به دریا بگویم
و از باور ریشه ی مهربانی برویم
کجا بودم ای عشق؟
چرا روشنی را ندیدم؟
چرا روشنی بود و من لال بودم؟
چرا تاول دست یک کودک روستایی
دلم را نلرزاند؟
چرا کوچه ی رنج سرشار یک شهر
در شعر من بی طرف ماند؟
#محمدرضا_عبدالملکیان
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
سلام بر آنان که برای همه تکیهگاه بودند،
اما به وقتِ تنهایی،
شانهای برای تکیه کردن نیافتند...
سلام بر کسانی که در اعماقِ
قلب ما زندگی میکنند بی آنکه بدانند...
پس سکوت کرد...
سلام بر حرفهایی که در قلب ماند
و خواهد ماند...
و سلام بر نامههايی كه هرگز ارسال نشد،
از ترسِ سردیِ پاسخ...
#محمود_درویش
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
هر پنجرهای روزنهای است،
روزنهای بر روشنايی،
روزنهای بر نور، بر درخشش عواطف انسانی
پنجره رمز و راز اميد است،
اميدی برخاسته از بينش،
از نگرش به افق های دوردست،
به چشم اندازهای بيكرانه،
پنجره راه ورود روشنايی است
و گذرگاه فروغ اشراق...
#فروغ_فرخزاد
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
در زیر پای تو
این جا شب است و شب زدگانی
که چشمشان صبحی ندیده است.
تو روز را کجا ؟
خورشید را کجا ؟
در دشتِ دیده غرقِ تماشایی ای درخت؟
چون با هزار رشته تو با جانِ خاکیان
پیوند میکنی،
پروا مکن ز رعد!
پروا مکن ز برق که بر جایی ای درخت!
سر بر کش ای رمیده که همچون امید ما
با مایی ای یگانه و تنهایی ای درخت!
#سیاوش_کسرایی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🍁
سرو_خرامان
#جدید
#علیرضا_قربانی
#مولانای_جان
🎼🍁🎼
@royayemehr
🔸
#صبح_آدینه_با_حضرت_حافظ
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسهٔ سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب، باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
امان از #دلتنگی…
از بغضی که نه میریزد
و نه تمام میشود.
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
#پاییز، فصلِ سکوتِ رنگهاست.
درختها آرام لباسِ زرد و نارنجی به تن میکنند، و باد، قصهی برگهای افتاده را با خود میبرد.
هر برگ که میافتد، یادآورِ این است که هیچچیز جاودانه نیست، و ریشهها هستند که زنده میمانند.
رودها کمحرفتر میشوند، کوهها صبورتر، و ما…
در این خلوتِ طبیعت میآموزیم که گاهی رها کردن، بزرگترین قدرت است.
#حرف_دل
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
من اینجا روزی آخر
از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
#فریدون_مشیری
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
پاییز تنها فصلیه که
هواش بستگی به دل آدم داره.
حال دلتون خوب خوب خوب❤️
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
اگر کسی را دارید که هوای بیقراریهای
مدام و بغضهای مزمن و ادامهدارتان را
داشتهباشد، خوشبختید.
اگر کسی را دارید که دلش برای نگاه شما،
حرفهای شما، و صدای شما تنگ بشود، که
برایش تکرار پذیر و تکرار شونده نباشید، که
خسته نشود از حضور ممتد شما، که از
نظرش با تمام جهان فرق داشتهباشید،
خوشبختید.
اگر کسی را دارید که شما را ترجیح بدهد به
همه چیز، به همه جا، به همه، که اولویت
اولش باشید و بدون جایگزین و مشابهی،
خوشبختید.
اگر کسی را دارید که برای شما وقت
میگذارد، که دریغ نمیکند، که حالتان را
میپرسد، که دردهاتان را میفهمد و بذر
انگیزه و آرامش به لحظههاتان میپاشد،
خوشبختید.
خوشحال باشید برای این حس و حال خوب.
در دنیا آدمهای زیادیاند که هستند، که
کسانی را کنارشان دارند، اما خوشبخت
نیستند...
#نرگس_صرافیان_طوفان
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.
باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانیست.
ور جز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذاران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن.
پادشاه فصل ها ، پاییز... 🍁
#مهدی_اخوان_ثالث
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
زلالِ چشمه ی جوشیده از دل سنگی
الا که آینه ی صبحِ بی غبار تویی
دلم هوای تو دارد، هوای زمزمه ات
بخوان که جاریِ آواز جویبار تویی
#حسین_منزوی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
زندگی به یک "دوچرخه" می مانَد ؛
اگر یکسره و بی توقف ، در مسیرهای سخت ، رکاب بزنی ؛ جایی در میانه ی راه ، تکه های دوچرخه از هم باز می شود و تو می مانی و زخم های روی تن و حسرتِ مسیرهای نرفته ...
اگر رکاب نزنی ؛ حرکت نمی کنی و اگر بیش از اندازه آهسته ، رکاب بزنی ؛ تعادلت بهم می ریزد و زمین می خوری .
این تویی که تصمیم می گیری هر از گاهی توقف کنی ، پیچ و مهره ها را محکم کرده ، دستی به سر و گوش دوچرخه ات بکشی ، نفسی تازه کنی و با خیالی آسوده ، مسیر خوشبختی ات را طی کنی ،
این تویی که تصمیم می گیری با چه سرعتی برانی که نه آنقدر کم باشد که بی حرکت اندر خمِ کوچه ای بمانی و نه آنقدر زیاد ؛ که زمین بخوری ...
#نرگس_صرافیان_طوفان
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
آرام بگیر !
گاهی باید یک دایره بکشی و بنشینی درونش
بگذار به حال خودش زندگی را
و هیاهوی آدم ها را ...
بنشین کنار سکوتت
و یک فنحان چای
به خودت تعارف کن...
#معصومه_صابر
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
پاییز یعنی باران، یعنی دلتنگی، یعنی آرامشی شیرین در میان هزار رنگ.
پاییز که میآید، باران جور دیگری میبارد…
انگار آسمان هم دلش گرفته و میخواهد تمام دلتنگیهایش را روی برگهای زرد جا بگذارد.
صدای باران میان کوچههای خیس، بوی خاک و رقص برگها، قصهای میسازد که فقط دلهای عاشق میفهمند...
#حرف_دل
#پاییز
#دلتنگی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
آه!
شبهای بارانِ تو وحشتناک
شبهای بارانِ تو بیساحل
شبهای بارانِ تو از تردید و
از اندوه لبریز است.
من دانم و تنهایی باغی
که رستنگاهِ آوای هزاران بود،
وینک
خنیاگرش خاموش
و آرایهاش
خونابهٔ برگان پاییز است.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
دزدیده چون جان میروی اندر میانِ جانِ من
سروِ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من
چون میروی بیمن مرو ای جانِ جان بیتن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای شعلهیِ تابانِ من
هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدنِ تو دینِ من وی رویِ تو ایمانِ من
بیپا و سر کردی مرا بیخوابوخور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ ای یوسفِ کنعانِ من
از لطفِ تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هستِ تو پنهانشده در هستیِ پنهانِ من
یک لحظه داغم میکشی یک دم به باغم میکشی
پیشِ چراغم میکشی تا وا شود چشمانِ من
منزلگهِ ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
اندیشهام افلاک نی ای وصلِ تو کیوانِ من
مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد
در آبِ حیوان مرگ کو ای بحرِ من عمانِ من
ای بویِ تو در آهِ من وی آهِ تو همراهِ من
بر بویِ شاهنشاهِ من شد رنگوبو حیرانِ من
جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا
بیتو چرا باشد چرا ای اصلِ چار ارکانِ من
#حضرت_مولانا
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
می تراود مهتاب،
می درخشد شبتاب.
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک،
#غم_این_خفته_ی_چند،
#خواب_در_چشم_ترم_میشکند.
نگران با من استاده سحر،
صبح می خواهد از من،
کز مبارک دم او، آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر،
در جگر لیکن خاری،
از ره این سفرم می شکند.
نازک آرای تن ساق گلی،
که به جانش کِشتم،
و به جان دادمش آب،
ای دریغا ! به برم می شکند.
دست ها می سایم،
تا دری بگشایم.
بر عبث می پایم،
که به درکس آید،
در و دیوار بهم ریخته شان،
برسرم می شکند.
می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب.
مانده پای آبله از راه دراز،
بر دَمِ دهکده مردی تنها،
کوله بارش بردوش،
دست او بر در، می گوید با خود:
غم این خفته ی چند،
خواب در چشم ترم می شکند.
#نیما_یوشیج
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
حافظ گفته بود: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن....حالا اما قدح را به قهوه تلخ پر میکنند تا شاید از زهر روزگار بکاهند....حافظ میگفت: دور فلک درنگ ندارد، شتاب کن!....اما حالا دور فلک چنان مفلوک است که، میل به تداوم را متوقف میکند تا آدمی در ادامه دادن یا ندادن درنگ کند...گاهی حتی در بودن یا نبودن....آری ساقیا صبح اینجا به قد تمام غمهایت باید با خود بجنگی تا زندگی آغاز شود....که اینجا نوشیدن اسپرسو، قورت دادن استرسهاست تا برای تحملی دوباره، روی پایت بایستی!....ساقیا حالا صبح ،طلوع درد و شروع نبرد است!...نبردی بیامان برای امن بودن از جراحت جهان!
#دکتر_رضا_صائمی
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
کس، بدانگونه که بایست،
نخواهد دانست،
این پیامآور عشق،
چه هنرها کردهست.
به فضا در نگرید!
آسمان را،
"که زِ خُمخانهی حافظ
قدحی آوردهست."
#فریدون_مشیری
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr
🔸
دیگر جوان نمیشوم
نه به وعدهی عشق
و نه به وعدهی چشمانِ تو.
و دیگر به شوق نمیآیم
نه در بازیِ باد و نه در رقصِ گیسوان تو.
چه نامرادیِ تلخی!
و دریغا، چه تلخِ تلخ فرو میریزم
با سنگینیِ این غربتِ عمیق
در سرزمینِ اجدادیِ خویش
و دریغا، چه عطشناک و پریشان پیر میشوم
در بارش این گسترهی تشویش
در خانهی خورشیدها و خاطرهها
#محمدرضا_عبدالملکیان
----⚜۰🔶۰⚜----
@royayemehr