royamolakhah | Unsorted

Telegram-канал royamolakhah - 𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

157

مدیر مسئول و سردبیر مجله مستقل توتم 📚Author of 4books of poetry. 📚Author of 3 novel books. 📚 Author 2of story review book. Author of literary articles. totem-mag.com Communication with the manager: @r_molakhah

Subscribe to a channel

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

باید باهوش باشی و از خود کاملاً مراقبت کنی
زیرا آن‌ها تو را به سوی خود جلب می‌کنند،
سپس کاملاً به تو می‌پردازند و آنگاه
تو را پاره‌پاره می‌کنند
!


#نیچه
حکمت شادان 📚
ترجمه‌ی جمال آل‌احمد، سعید کامران، حامد فولادوند
‌

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

کاج های زیادی بلند
زاغ های زیادی سیاه‌
آسمان به اندازه آبی‌
سنگچین ها، تماشا، تجرد
کوچه باغ فرا رفته تا هیچ‌
ناودان مزین به گنجشک‌
آفتاب صریح‌ خاک خوشنود
چشم تا کار می کرد
هوش پاییز بود.


#سهراب_سپهری

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

جایی میان قلب هست که هرگز پر نمی‌شود. حتّی در بهترین لحظه‌ها، جایی میان قلب هست که هرگز پر نمی‌شود. ما در همان‌جا انتظار می‌کشیم.

چارلز بوکوفسکی

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

کارخانه




باید پیچیده باشی

در مفصل پیچ‌هایی زنگ زده

و رزوه ات

در شوره‌گاهی قفل با سیم بکسل

بیفتد به دنبال خواب‌هایی جفت

و بحران‌های چهل‌سالگی ات

در خس‌خس زنی عده‌دار /

مدت نگهدارد در مخزن روغن...

باید دست‌نگهداری از قطعات خرد‌شده

و استخوان برداری

از نرمی راشیتیسم

در لولایی حائل لای دری کوتاه....

حالا که مدت‌هاست بر استخوان ات

بلند شده‌ای از کمر

و یاتاقان گرفته‌ای

در دک و دنده و قوز مهره‌ها

باید بریزی از خواب‌های دمر

و در شیون پمپاژ ات

با ناخن‌هایی لاک‌زده مضراب بکشی

روی تسمه‌های پاره ات

باید تا بوق سگ جا شوی توی هلک‌هلک

و با تیکت و اسنپ ترانسفر کنی از رختکن....

چقدر جامانده ای در ورم صندلی‌ها

و یک‌سوم از چاشت را انبار می‌کنی

در کمپوت استفراغ

تا بحث را بالا‌بیاوری  در غیبت بغل دستی ات...

بی شک این من ام

و  هر جمعه تعطیل ام

در کارخانه‌‌ای قد کشیده در زهوار کله‌ام

و فقط می‌توانم به مقدار معینی

در جهتی معکوس

بچرخم با عقربه ی  مانومتر کپسول

و با یک زبان ناشناخته در کاتالوگ

با بازدید کنندگان حرف بزنم

می توانی ببینی چقدر زمینه ات

در ضمائم حافظه ام

از ضایعات دیسک و صفحه پر شده

و انسداد مایع‌ات در شلنگ

دارد در التهاب مفاصل‌ام شره می‌کند

من مسئول بودم تا عمدا

ضایعات را

در حافظه‌ی جنسی بسته‌ها انبار کنم

شاید در این خبط سهوی

گزینه هایی بی‌ربط ردو بدل شده بود

چیزهایی مثل واشر

و بثوراتی به شکل پرچ

در پایانه های اتوبوس....

(همین جا خفه خون می‌شوم)

شاید لازم بود ذیل این درسگفتار

از تهویه‌ی سالن می‌زدی بیرون

اهرم‌ را از فشار درمی‌آوردی

(کلاهک هنوز رو بخش حساس من بود)

حتی بهتر بود مرگی خوشرنگ را

با علائم هشدار می‌غلتاندی در جوش دیگ

وچندین بار بی جهت

این نمودار را در مانیتور سیو می‌کردی

باید می‌توانستی

نقطه‌هایی چپ و چول را

در سجل اشیا ثبت کنی

و ماده‌‌ی حاجب را

بپاشی روی بند بند رابطه

می بینی فروتنی کاذبت

توی زیپ کیپ

دارد حسن نیت انبار را

به ستوه می‌آورد

(دارم بابت  این سرسام /سر از اکراه درمی‌آورم)

باید برچسب انرژی را از سطح A دربیاورم

و کنترل کیفیت  را در سطحی نازل

ببندم به خیک تولید....

باید بپرهیزم از تکنیک آمپاس

و باور کنم که تصویرت  با دستمال گردن

و پودری جاذب زیر شلوار

قطعاتی فلسفی را با دک و پوز

بخارپز می کند در بحث....

حالا با وجدانی راحت

اجزاي بی‌اختیارم را

با المان‌های صادراتی و درجه یک

می بندم به شش‌هام

و هوای مرطوب تجزیه را

از دودکش این کارخانه ی عظیم

می بلعم

ما بی شک در کالبد شیشه ها مستقریم

و هم‌چنان که تخمیر می‌شویم

در نسج این کارخانه‌ی مریض

از هم دور می‌شویم....


#رویا_مولاخواه

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

شاعر

سروده‌ی رویا مولاخواه


شعر با جمله‌ای آغاز می‌شود که انگار از میان روزمرگی بیرون کشیده شده: «من هر روز پراکنده ام». این پراکندگی نه یک حالت گذراست و نه صرفاً شکایتی از حواس‌پرتی. راوی از همان ابتدا اعلام می‌کند که تجربه‌ی «من بودن» برایش پیوسته گسسته و ناتمام است. لحظه‌هایی که نزیسته، حواس‌هایی که هیچ‌وقت جای خودشان نیستند، و صدای مادر که این بی‌جایی را نام می‌گذارد، همه از همان ابتدا فضایی می‌سازند که در آن هویت نه به‌عنوان یک کل منسجم، بلکه به‌عنوان مجموعه‌ای از تکه‌های ناسازگار تجربه می‌شود.
آنچه این شعر را از گزارش صرف علائم یا اعتراف به اختلال فراتر می‌برد، آگاهی راوی از همین وضعیت است. او پراکندگی‌اش را می‌بیند، با آن حرف می‌زند، گاهی با آن شوخی می‌کند و حتی از دل همان آشفتگی، هویت‌های موقتی می‌سازد. ذائقه‌ی سنتی دور میز می‌نشیند و تکه های بربری را با پنیر پارمزان قاطی می‌کند؛ قسمتی از او همیشه توی ون است و قسمت دیگر پشت فرمان؛ کمی مادهوری است، مقداری مادونا، و گاهی کایلی جنر. این تکه‌ها کنار هم قرار می‌گیرند بدون اینکه ادعا کنند به وحدت رسیده‌اند. شعر صادقانه می‌ماند در چندپارگی.
تصاویر خانگی و دارویی در میانه‌ی شعر، این چندپارگی را جسمانی می‌کنند. ظرف‌های گل‌مرغی جهیزیه روی لبه‌ی ایوان، پنکیک بیرون‌آمده از خاصیت فر، و بعد فلوکستین که «بسته ی کامل من» را در کابینت چپانده. دارو اینجا نه نجات‌دهنده است و نه دشمن؛ بخشی از خود شده که باید پنهان شود. وسواس زیر تخت می‌خزد، با چشم‌های مفلوک و ناخن‌های دراز، و دستش را به سمت اضطراب دراز می‌کند. این شخصیت‌پردازی، اضطراب را از حالت انتزاعی درمی‌آورد و به موجودی زنده و مزاحم تبدیل می‌کند که در فضای خصوصی خانه جا خوش کرده.
یکی از جسورانه‌ترین لحظه‌های شعر، تصویر Mayfield است. دور سر بسته شده، با پرچم بارسلونا، در حالی که انگشت روی استمپ فراموش می‌شود. اهمیت این تصویر فقط در بی‌حرکت کردن سر نیست؛ Mayfield سر را در پوزیشن مشخصی قرار می‌دهد برای عملی که قرار است انجام شود. راوی که پیش‌تر گفته هیچ‌وقت توقف نمی‌کند حتی وقتی باید برگردد، ناگهان سرش را در وضعیت تثبیت‌شده‌ی جراحی قرار می‌دهد. تضاد میان حرکت مداوم و این پوزیشن اجباری، تنش عمیقی می‌سازد بین بی‌قراری درونی و اجبار به ثابت ماندن. زبان اتاق عمل با خودآرایی روزمره و هویت هواداری فوتبال در یک قاب جمع می‌شود و فاصله‌ی میان زندگی حرفه‌ای و زندگی شخصی را از میان برمی‌دارد.
شعر در سطح محتوا مدام از پراکندگی سخن می‌گوید، اما در سطح فرم، کاری دیگر می‌کند. اجزای ناسازگار را کنار هم می‌چیند، ریتمی برایشان می‌سازد و آن‌ها را در یک ساختار زبانی واحد نگه می‌دارد. راوی ممکن است احساس کند خودش را به‌صورت یک کل تجربه نمی‌کند، اما شعرش نشان می‌دهد که قادر است این اجزا را در یک اثر جمع کند. این تناقض، یکی از زنده‌ترین ویژگی‌های متن است. شاعربودن در پایان شعر، دیگر یک هویت قطعی نیست؛ امکانی است برای ساختن معنا. «شاید توانستم یکپارچه شوم با منِ واحدم / آن وقت می‌توانم اذعان کنم دوباره شاعرم...» وحدت هنوز محقق نشده، اما خودِ عمل نوشتن، کوششی برای نزدیک شدن به آن است.
زبان شعر میان محاوره و دقت تصویری، میان اصطلاحات پزشکی و خاطرات خانگی، میان واژه‌های انگلیسی و فارسی در نوسان است. این نوسان مصنوعی نیست؛ بازتاب همان پراکندگی‌ای است که شعر درباره‌اش حرف می‌زند. گاهی مستقیم‌گویی تشخیصی کمی از قدرت استعاری می‌کاهد، اما در مجموع، صداقت و جسارت تصویری متن بر این ضعف جزئی غلبه می‌کند.
«شاعر» شعری است که از تجربه‌ی گسست می‌آید و در عین حال، خودش عملی برای سازمان دادن به آن گسست است. راوی هنوز یکپارچه نشده، اما شعری نوشته که اجزای پراکنده‌اش را در یک قاب نگه داشته. این تنش میان آنچه احساس می‌شود و آنچه ساخته می‌شود، شعر را از سطح اعتراف شخصی فراتر می‌برد و به آن بعد انتقادی و خلاق می‌بخشد.



#سایه_صبور


@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

سفر مرا به زمین های استوایی برد
و زیر سایه ی آن
بانیان سبز تنومند.
چه خوب یادم هست
عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش ، و تنها ،
و سربه زیر ، و سخت


#سهراب_سپهری
@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

#مفرهای_رویا

حالا که تو گرته ای
در روزنه‌های مسدود فارسی
به کتاب برم‌ گردان
آن کلمات مسلول که از اندام خودنویس شره می‌شدند
در آسم نوشتار تو
اینک در کدام کتاب سرفه می‌کنند؟
از کجا این سلسله مقالات پنیک را
از غده‌ی هیپوفیزت درمیاوری بیرون؟
از کدام جهت مریضی تو؟
که دیگر مبتلا نمی‌شوم
چه سمی در خاک گلبولهات می‌پاشی
که در هوای چهل درجه
بغض می نشیند روی لهجه ی صدات
و میتمرگی در حافظه ی اکسپکتورانت ؟

از انزال تراک در موسیقی راک بگو
و با نیلبک گوسفندان را
از خواب‌هایم درآور بیرون

بیا این غلظت مزمن را
از گلوی‌ام بردار
ببین چه سبکی در غمباد
دارد واویلا می‌کند توی صدام
و لحنی عربی بادهای جنوب را
می‌تکاند در عرض اندام تو
چقدر می‌توانی با این مخابرات مریض
داد ما را بفرستی روی خط
و چادر را از اکسیژن محدود
پر کنی در شش هام....

کمی آب در کاسه بیاور و
صدای‌ات را از مکالمه ات درآور بیرون

صدای ات هنوز
در حمص، زیر دندان چیزهایی که
نمی‌گفتی/جا مانده
چطور تلاش‌ات در وقفه
دچار خودخوری شده
و ذائقه ات سکوت مرا
به رستوران‌های خلوت شهر می‌برد

بوی لبالب گیاه
دارد غم ارزانی را توی دمنوش
می‌سپارد به لب‌هام
و چیزهایی شبیه آبله
در همهمه ی پیاده رو
از سمت غروب می‌پاشد روی من
باید این صدا
برگردد به حیاط خلوت
و بگذارد تو همین جا
لای خنزر پنزرها
توقف کنی
باید این کتاب را
برگردانم به کتابخانه ی پارکشهر
و بگویم به همه
که توقف ات مثل یک توده
از سرطان حنجره گذر کرده
و ترمینال جنوب
پر از کفش های تابه تا ست....

#رویا_مولاخواه
@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

آنها که مبادرت بردند
بر زخم های متاخر من
همان ها که اراده ی تعفن را
با جیم ها و صادها
چسباندند با دال و کاف و گاف
روی مفاصل  تا نشده
و
حرف لای حرف
استخوان  رو استخوان  زدند
هرگز نفهمیدند
آهی /گردن گیر گردنه‌های تردد است
چیزی بین‌الفاصله
میان زخم ها و مرهم ها
شبیه ارتفاع ناشکیب آشتی
زیر حجم صبور کدورت



رویامولاخواه

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

#مفرهای_رویا


چندبار می‌روم
چندبار برمیگردم
ساعت را دور مچ‌ام می‌پوشم
و تظاهر می‌کنم
به تاخیری که در پاهایم درآمده
واریس یعنی
انضباط یک رگ
تو همهمه‌ی عبور و مرور......

#رویا_مولاخواه

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

در زندگی دو موهبت وجود دارد: کتاب و دوست. و این دو باید از لحاظ تعداد، دقیقاً عکس هم باشند. تعداد زیادی کتاب و عده انگشت شماری دوست.

شهری بر لبه آسمان،📚
الیف شافاک

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

#با_هم



ما با همیم

با دو کوله پشتی پر

و کلی از چیزهای یدک

و ردپایی که از کفش‌های هردوی ما

روی پله‌ها بند آمده

وقتی دراز می‌کشم ایستاده ای

با لباس‌هایی که در تن من است

و زخمی فی‌الفور

که بین مرزهایمان رد و بدل می‌شود

هر وقت که می‌میرم

انگشت‌ات را می‌گذاری روی چانه ام

و با گوشه ی چشم/

به جهنم اشاره می‌کنی

به خاطر تو جسد را
درمیاورم از خودم

و تو را با ترکیب یراق و کودری

می‌پوشم روی خودم

ما اغلب در شکار همیم

با چنگال‌های اردو خوری

و اسکپ هایی از یک دسر کره ای

وقتی که زنده ایم

در هم غوطه‌وریم

با مثانه ی هم ادرار می‌کنیم

و با یک لیوان قهوه می‌زنیم

با یک دهان فحش می‌خوریم

با یک ملک الموت

دراز به دراز / قبض روح می‌شویم

من وظیفه ام این است

نیمی از تو را ببندم به روح خودم

و با نیمه ی دیگرت

خودم را صدا بزنم

وقتی اسم ام خوانده شود/اسم تو

از تیزر این  فیلم کنده خواهد شد

ما همیشه با همیم

با شباهتی که در هیچ یک از ما نیست

تو شبیه نازلی در پمپ بنزین

خودت را چفت می‌کنی در من

من از تو پرم/با خالی ترین مقدار

وقتی روی دنده می‌خوابی

هر وقت که بغرنجم

تو را با یک لیوان آب می‌بلعم

حدودمان همواره روشن نیست

شبیه نیمی گیاه و

نیمی از یک خدای پارکوریست

باید چیزی را حسب ظاهر/
برملا کنم

و سوگواری
شکل چوبی یک حرف است


که بین من و تو

دست به دست می‌شود


تو مرده ای

و من بی جهت

به جعبه ی دستمال تهمت می‌زنم

به فرض که باهمیم

تنهایی مان

اصلا فلسفی نیست



#رویا_مولاخواه


@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

اطلاعیه



نشر شماره‌ی سی‌ودوم، با عنوان و محوریت «مردم»، به‌دلیل شرایط اجتماعی موجود و نیز پاره‌ای مسائل شخصی مدیران مجموعه، با تأخیر همراه شده است. این تأخیر، اگرچه خارج از تقویم پیش‌بینی‌شده‌ی انتشار روی داده، برای ما صرفاً وقفه‌ای در یک روند اجرایی نبوده است؛ چرا که هر شماره، پیش از آنکه مجموعه‌ای از متن‌ها و نام‌ها باشد، نسبتی است با زمانه‌ای که در آن نوشته و خوانده می‌شود.
در این فاصله، مطالب بیشتری به دست ما رسیده و مجموعه با انبوهی از نوشته‌های پربارتر و متنوع‌تر مواجه شده است. از آنجا که «مردم» محور این شماره است، ترجیح داده‌ایم به جای شتاب در بستن پرونده و محدود کردن امکان حضور نویسندگان و مخاطبان، زمان بیشتری برای رسیدن، خواندن، انتخاب و آماده‌سازی مطالب اختصاص دهیم. شاید برای شماره‌ای با چنین موضوعی، این تأخیر خود شکلی از وفاداری به همان ایده‌ای باشد که قرار است درباره‌اش سخن بگوییم: مردم نه حاشیه‌ی یک متن، بلکه ماده‌ی زنده‌ی آن‌اند.
از همین رو، انتشار شماره‌ی سی‌ودوم در همین ماه انجام خواهد شد؛ با مجموعه‌ای گسترده‌تر از مطالبی که در این فاصله به دست ما رسیده و با تلاشی مضاعف برای آنکه این شماره، تا حد امکان، صدای متکثر و پیچیده‌ی مردمی باشد که موضوع سخن ما هستند، نه صرفاً نامی بر پیشانی یک پرونده.
در این میان، از تمامی اعضای هیأت نویسندگان، دبیران، ویراستاران و همراهانی که با صبوری، دقت و تعهد در شکل‌گیری این شماره مشارکت داشته‌اند، صمیمانه سپاسگزاریم. همچنین از مخاطبانی که در این فاصله، با پرسش، انتظار و همراهی خود امکان ادامه‌ی این مسیر را فراهم کرده‌اند، قدردانی می‌کنیم.
مجله، در نهایت، چیزی جز نسبت میان کلمات و آدم‌ها نیست؛ و هر بار که کلمه‌ای از دست نویسنده به دست خواننده می‌رسد، این نسبت دوباره ساخته می‌شود.


@totemmag

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

#مفرهای_رویا


امشب بوریای انگشتانم
ستاره مي بافد
پهن ام بر دهلیز زمین
و خاک
"خاک پذیرنده"
تن مرا در حصیر حصر
می بلعد
چار انگشت به رفتار چوب نزدیک ام
و سه وجب از خاصیت براق آهن ها بدور
آن روی سگ ام
از خیابانی خلوت می‌آید بالا
و پلنگ پتوم لات اتاقی خالی است
امشب روی نمور خواب
چشم هایم را سنجاق می‌زنم
و ناامیدی کورسوها را
می پاشم روی دیوار...
هراسی سیاه
هوش خواب را از سرم پرانده
انگار تاریکی می‌خواهد
از "من"
"رویا"یی وارونه بسازد..



#رویا_مولاخواه


@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

مواقعی هست که بهترین کار این است که مثل مُرده‌ها از انظار پنهان شوی، با یک پرش جانانه ناپدید شوی، طوری که انگار زمین تو را بلعیده، مثل یک کپه دود در هوا محو شوی، ولی هرگز هیچ‌کدام از این کارها آسان نیست.
‌

خانواده‌ی پاسکوآل دوآرته📚
کامیلو خوسه سِلا
ترجمه‌ی فرهاد غبرائی

@molakhahRoya
‌

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

..Artık Senin Olmam Diyor

دیگر از آن تو نخواهم بود

Sen Yalancı Bir Sonbahar
تو یک پاییز دروغینی

Ben Sevdalı Koca Çınar
من یک چنار عظیم عاشق

Kaç Mevsim Benden Aldın?
چند فصل از من گرفتی؟

Kaç Sevda Geri Verdin?
چند عشق را باز پس دادی؟

Ruhum Sana Kanmam Diyor
روحم می‌گوید: دیگر گول تو را نخواهم خورد

Hayat Sende Durmam Diyor
زندگی می‌گوید در تو متوقف نمی‌شود

Her Nefeste Son Geliyor
با هر نفس/ پایان می‌آید

Bildiğin Sende Kalsın
دانسته‌هایت را برای خودت نگاهدار

Sen Yalancı Baharsın
تو بهاری دروغینی

Artık Senin Olmam Diyor
دیگر از آن تو نخواهم بود

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

/channel/sahra_kalantari/10962

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

سی سال در حوضی کثیف و کوچک شنا کردن، هر چند بزرگ‌ترین ماهی آن باشی، رمقِ روحت را می‌گیرد.


#شاهرخ_مسکوب

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

شاعر




من هر روز پراکنده ام

با لحظاتی که نزیسته‌ام

مادرم می‌گفت:

حواس‌ات هیچ‌وقت
جای خودش نیست

من بعد لوازم را بر فرض مثال

(ظرف‌های گل‌مرغی جهیز مادرم بود)

می‌گذارم لبه‌ی ایوان

و پنکیک را از خاصیت فر

درمیاورم بیرون

من همیشه مقداری از من‌ام

و بسته ی کامل من

در ورق های ده‌تایی

با فلوکستین  می‌چپد توی کابینت

وقتی که نشسته‌ام

وسواس ام می‌خزد زیر تخت

با چشم‌هایی مفلوک و دستش را

با ناخن‌هایی دراز

به سمت اضطرابم تکان می‌دهد

جزیی  ملتهب‌ام و مدام

از بین دو در می‌‌روم بیرون

  من‌با ADHDام هم‌ نظرم

ذائقه ‌ی سنتی ام می‌نشید دور میز

و اسپایس ‌های بربری را

با پنیر‌پارمزان می‌گذارد تو باربیکیو

قسمتی از من همیشه توی ون است

و قسمت غیر مسقیمم را

نشانده ام پشت رل

هیچ‌وقت توقف نمی‌کنم

حتی وقتی که باید برگردم

کمی از من مادهوری  است

و مقداری مادونا

و حتی زمانی که کایلی‌جنرم

همین هفته
از تابستان لفت می‌دهم

با کتانی سفید
و یک وست یقه مخملی

دور سرم می‌فیلد* بسته‌ام
با پرچم بارسلونا

و یادم می‌رود انگشتم را
به استمپ بزنم

دیروز می‌دانستم شاعرم

حالا هر هشت ساعت

به حوصله‌ام استروئید می‌زنم

باید چیزی را از باکس دربیاورم

دوست داشتن ، آو‌کورس

انتخاب  اول من است


با رگه‌هایی از نفرت

شاید توانستم یکپارچه شوم

با منِ واحدم

آن وقت می‌توانم اذعان کنم

دوباره شاعرم...



#رویا_مولاخواه

@molakhahRoya



* می‌فیلد (Mayfield) سیستم تثبیت سر است و هدکلمپ بخشی از آن است که با پین‌ها به جمجمه متصل می‌شود تا سر بیمار را برای جراحی در وضعیت موردنظر ثابت نگه دارد. در جراحی‌های مغز و اعصاب، این ابزار برای پوزیشن‌دهی و تثبیت سر کاربرد دارد.

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

باغ می توانست
  به انباشت چیزی از تو
در حافظه ی من فکر نکند
آن طور که من دوست داشتم ات
می بینی! پاییز بینش تو بود
با یأسی که روی گردو برآمده ....


#رویا_مولاخواه

برشی از شعر

@molakhahRoya

اصلا این خرده زندگی‌ها برای تو
این خرده نسیم‌ها که هی وعده‌ی طوفان می‌دهند
یا اصلا همین خرده برگ‌ها که ادعای پاییز دارند
هیچ رنگی اعتبار فصول نیست!

#صحرا_کلانتری
برشی از شعر

دومین جمعه پاییز
کافه رومی


۱۴۰۵/۷/۱۰



@sahra_kalantari

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

"خدا کند انگورها برسند..."

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

در وضعیتِ فرسودگی شما منفعل نیستید. سوق پیدا می‌کنید، اما به سویِ هیچ.

دلوز

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

#به_وقت_کتاب


_می‌دانم که به اتاق کار من نمی‌روی.اما اگر به آنجا بروی و دفتر آبی را که روز شنبه خریده ام بازکنی، می‌بینی داستانی که نوشته بودم به رویای تو شباهت دارد.نردبانی که به سرداب منتهی می‌شود،سالنی با قفسه‌های کتاب ،اتاق خواب کوچکی در عقب سرداب، قهرمان داستان من همین حالا در آن اتاق گیر افتاده، در به رویش قفل شده و من نمی‌دانم چگونه او را خارج کنم.


شب پیش‌گویی 📚
پل استر

ص ۱۱۲

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

https://www.instagram.com/p/DdwCiFUDb84/?stkn=dThjcWY4Y2ttcW00

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

نورآویز ام
در اعدام حباب های شب ریز
پشت ام به آفتابی که
دیگر نیست
گرم است

رویامولاخواه

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

دلیل این که دوست داریم در دامانِ طبیعت باشیم این است که طبیعت هیچ نظری درباره‌ی ما ندارد.

#فردریش_نیچه

📚"انسانی زیاده انسانی"

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

@molakhahRoya

Читать полностью…

𝙍𝙊𝙔𝘼.𝙈𝙊𝙇𝘼𝙆𝙃𝘼𝙃

@molakhahRoya

Читать полностью…
Subscribe to a channel