rohin_official1 | Unsorted

Telegram-канал rohin_official1 - شب نامه‌ی خیال

735

روییدن زمان و مکان نمی‌خواهد! گاهی باید در سخت‌ترین شرایط و دشوار‌ترین مکان رشد کنی... 🖐 #روهیناصادقی @Rohin_official1 https://t.me/Rohin_official1

Subscribe to a channel

شب نامه‌ی خیال

خواهرم پرسید: صحرا در نگاه تو چیست؟
گفتم: عطش.
او گفت: اما در نگاه من، آب است. چرا؟
گفتم: چون تو از دلِ بی‌آبی، چشمه می‌جویی؛ در ناممکن‌ها، ممکن را می‌بینی.
تصدیق کرد و من در سکوت فرو رفتم.
بلی، آدمی در هر نگاه، جهانی می‌سازد. آنِ که صحرا را آب می‌بیند، میان خشکی، زندگی را می‌جوید. چه زیباست این تفاوتِ نگاه‌ها! هر انسانی با ژرف‌ترین بینش خود، دیگری را به گوشه‌ای از حقیقت می‌برد که خود آن را فراموش کرده است.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

«می‌نویسم برای این‌که ببینم عاشقم یا نه.»

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

در یک زمان هم جهانگردی
و هم دریانوردی را
دوست دارم.
تا هر روز قاره جدیدی را
در درون خودم
کشف کنم.

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

از خلق شکوه داشتم، تو بودی پناه
امروز ز خویش می‌نالم، ای قبله‌گاه
از خود به که گریزم که تو در جان منی
هم راه تویی، هم مقصد و هم تکیه‌گاه

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

#چهار_فصل_سقوط
#سیامک_هروی


رُستن در خاکستر

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

#در_رکاب_عشق
#سیامک_هروی

(بخش دوم)

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

#مرگ_ایوان_ایلیچ
#لئو_تالستوی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

نوشته بود بعضی زیبایی‌ها صبر می‌خواهند و بعضی رویاها رنج ِشیرین ساختن.

واقعا بعضی مقاصد آنقدر زیبا هستند که ارزش دارند که برایشان آهسته‌تر قدم بگذاری.

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

همه‌ى احساسم را
در مصرعى خلاصه مى‌كنم!
كاش همه‌ى مكان‌ها
و آدم‌ها
و زندگانى…
فقط تو بودى!

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

دیالوگ

+ و " او " چگونه بود؟
- اِنگار؛
به آرزوهایم گفته باشم بیایید،
" او " آمد.

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

زنانی با بلندترین دیوارها، عمیق‌ترین عشق را دارند.

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

مانند دريايى هستم
كه طوفان ها
بيزارم كرده‌اند!
و كشتى ها از من
گذشته‌اند!

آيا مي‌دانى معناى خستگىِ دريا،
چيست؟

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

نوشتن، نقاشیِ صدا است.

ولتر

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

گاه حسِ ژرف کسی، بی‌اجازه تسخیرت می‌کند
و بعد، تو تسلیمِ احساسش می‌شوی.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

در شهری که نیستی، اما عطرِ حضورت دیوارهایش را شاعر کرده...

#رحیمه

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

بعضی دوست داشتن‌ها
آیینه‌اند.
ما صاف می‌ایستیم
و دیگری
خودش را در ما نگاه می‌کند.
او می‌گوید: دوستت دارم
اما نه ما را
او عاشقِ خویش است
در آیینه‌ی چشمان ما.
و ما...
تنها قابِ خالی‌ای هستیم
بر دیوارِ تنهایی او.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

📍فور‌کنید‌،‌فولدر‌‌بزارم«+70»جذب بگیرید اسپانسر𐙚

جوین‌باشید‌ چک میشه : حمایتی‌‌ حُبّ

+ رزرو اسپانسری‌ با جذب بالا

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

بله، گاهی آدم در میان جمع هم عمیقاً احساس تنهایی می‌کند؛ نه به‌خاطر نبودن آدم‌ها، بلکه به‌خاطر نبودن کسی که واقعاً او را بفهمد.

#روهین

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

در‌نهایت تصمیم گرفت که
آرزوهایش را
آرام آرام
از زندانِ بنام مجبوریت و انتظار
به‌سوی آزادی برقصاند.

#رحیمه‌نوشت.

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

#در_رکاب_عشق
#سیامک_هروی

(بخش سوم)


/channel/Rostan_Dar_Khakestar

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

#در_رکاب_عشق
#سیامک_هروی

(بخش اول)

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

نامه: برای آن «یک روز»

وقتی دلت آن سویِ مرزها برای کسی تنگ می‌شود، حتی بهترینِ لحظات هم بی‌طعم می‌گردند. شاید لبت بخندد و چشمانت درخشان باشد؛ اما در عمقِ وجود، در انتظارِ یک معجزه‌ای؛ معجزه‌ای که او ناگهان ظاهر شود، دستت را بگیرد و لحظه‌ها را به خاطره‌ای ابدی و بی‌پایان تبدیل کند.
رفیقِ ناگهان‌رفته‌ام!
دل‌تنگی‌ات که بر جانم می‌نشیند، احساسِ من راهِ گریزی ندارد جز اینکه به سویت پرواز کند.

این روزها، نامه‌هایم بویِ خاک را گرفته‌اند. چون می‌دانم این کلمات به سمتی می‌روند که مخاطبش، حالا زیرِ خروارِ خاک آرمیده است. می‌دانم هنوز هم به‌یاد داری؛ انگار همین دیروز بود که در مسیرِ مکتب، از برنامه‌هایِ آینده و رویاهایت می‌گفتی و بعد، خنده‌کنان اضافه می‌کردی: «یک روز، ما هم قیدِ مکان و زمان را می‌زنیم و مثلِ پرنده‌ها پرواز می‌کنیم.» و من باور داشتم. باور داشتم که جهان می‌تواند مهربان‌تر از این باشد که امروز می‌بینم.
اما راستش را بخواهی، از وقتی که رفتی، دنیا برای دخترانِ ما، نه فقط کوچک‌تر، که نفس‌گیرتر شده است. درست همان روزهایی که تو خوابِ رفتن می‌دیدی، دخترانِ دیگر، خوابِ ماندن را از یاد برده بودند. دیگر نه از آرزویِ پزشک شدن حرف می‌زنند، نه از آموزگاری و نه شبیه تو از شعر سرودن لذت می‌برند.

رفیقِ غریب‌افتاده‌ام!
دخترانِ این دیار، دیگر حتی دلِ شکستن هم ندارند؛ چرا که دلشان از اول، برای شکستن خلق نشده بود؛ پر بود از رویاهایی که هیچ‌کس نپرسید چه شد. من می‌بینمشان که در کوچه‌های بسته، با چشمانی اندوه‌بار، دنبالِ ردِ پای خودشان می‌گردند؛ مثل این‌که آخرین تکه‌ی امیدشان را گم کرده‌اند. همان تکّه‌ای که تو نیز در سفرِ آخرت با خود برده بودی. دفترهای خالی را پنهان می‌کنند، چون کسی به آنها نگفته که «بنویس»، «بخوان»، «بپرس»... روزگاری که تو زنده بودی، حداقل برای بستنِ درِ مکتب، بهانه می‌آوردند؛ اما حالا، درها از همان اول، بسته‌اند؛ با قفل‌هایی که کلیدش، نه در جیبِ هیچ‌کس، بل‌که در عمقِ این روزهایِ تاریک، گم شده است.

ای‌کاش اصلاً از این میهنِ درد دیده‌ات نمی‌رفتی تا جسمت، سهمِ آب‌هایِ شور و بی‌کران نمی‌شد. ای کاش گرد و بادِ سرنوشت، تو را از پشتِ میزِ مطالعه به سفره‌ی عقد نمی‌کشاند. کاش درس‌ها ادامه می‌یافت و تو به آن مردِ ناشناس که وعده‌ی تحصیل در خارج داده بود، «بلی» نمی‌گفتی. کاش به سفرِ قاچاقی «بلی» نمی‌گفتی، تا مرگ، هرگز فرصتِ شنیدنِ «بلی» از زبانِ تو را پیدا نمی‌کرد.

اینجا هنوز بویِ نانِ صبح در کوچه‌ها می‌پیچد، اما دیگر کسی برای بویِ فردا، دلخوش نیست. دردها مشترک‌اند، امّا تحملِشان برای هرکسی فرق می‌کند. پشتِ دیوارها، قصه‌های ناتمامی نفس می‌کشند که چقدر شبیهِ قصه‌هایِ من و تو هستند؛ خاک می‌شوند، بی‌آنکه کسی بشنود، بخواند یا به گوشِ جهانیان برسد.

دوستِ پرکشیدۀ من!
دلم برای آن روزهایی تنگ می‌شود که تو از شعر سرودن، از موفقیت، از همان «یک روز» حرف می‌زدی. می‌گفتی: «اگر ما نباشیم، دستِ کم، رویاهایمان می‌مانند.» اما حالا، حتی رویاها هم در این کویر، بخار می‌شوند و با ابرها ملحق می‌گردند؛ همان‌گونه که تو با دریا ملحق شدی و شدی دریایِ داغ‌دیده...

من گاهی فکر می‌کنم، اگر تو بودی، چه می‌گفتی به این دل‌هایِ خسته؟ چه شعری می‌خواندی برای این دست‌هایِ خالی؟ چه بادی را صدا می‌زدی تا درِ قفس را باز کند؟ نمی‌دانم... اما می‌دانم که در میانِ این همه ناامیدی، هنوز هم یک دختر، گوشه‌ای ازین خاک با قلم، نامِ یک روزِ دیگر را می‌نویسد.

خوبِ من،
اگر از آن سویِ خاک، می‌توانی صدایِ قلمِ مرا بشنوی، بدان که من هنوز برای آن «یک روز» می‌نویسم؛ برای همان روزی که تو برایش زنده بودی و من حالا برایش می‌میرم. برای روزی که دخترانِ این سرزمین، نه با شانه‌هایِ خمیده، بل‌که با قامتی به بلندایِ کوه، از میانِ همین خروارها رد شوند.

یادت باشد،
ما با تمامِ نبودنت، هنوز هستیم.
با تمامِ بسته‌بودنِ درها،
هنوز درِ دلمان را باز می‌گذاریم.
برای امید،
برای توکل،
برای همان «یک روز»...

٢٠ اسد / ۱۴۰۵
#مزار‌شریف
#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

هیچ‌ خانه‌ای، هیچ زندگی‌ای،
بدون درد نیست.
عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست...

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

نمی‌توانم نبودنت را عین و شین و قاف تعبیر کنم.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

برای داشتن زبانِ مشترک روح، بجای اینکه دنبال ظاهر رویایی بگردی، به دنبال نگاه رویایی باش.

#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

📍 فور‌کنید،‌فولدر بزارم«+50 »جذب بگیرید𐙚

اینجا جوین‌بشید برای‌حمایت از چنل هاتون𐭩ᯓᡣ
حتما تگ چنل + شات ارسال کنید عضوبشم✨

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

هزارپایی بود وقتی می رقصید جانوران جنگل گرد او جمع می شدند تا او را تحسین کنند؛ همه، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت.
یک لاک پشت حسود ...

او یک روز نامه ای به هزارپا نوشت :
ای هزارپای بی نظیر! من یکی از تحسین کنندگان بی قید و شرط رقص شماهستم. و می خواهم بپرسم چگونه می رقصید. آیا اول پای ۲۲۸ را بلند می کنید و بعد پای شماره ۵۹ را؟ یا رقص را ابتدا با بلند کردن پای شماره ۴۹۹ آغاز می کنید؟ در انتظار پاسخ هستم. با احترام تمام، لاک پشت.

هزار پا پس از دریافت نامه در این اندیشه فرو رفت که بداند واقعا هنگام رقصیدن چه می کند؟ و کدام یک از پاهای خود را قبل از همه بلند می کند؟
و بعد از آن کدام پا را؟ متاسفانه هزار پا بعد از دریافت این نامه دیگر هرگز موفق به رقصیدن نشد.

☑️ سخنان بیهوده دیگران ازروی بدخواهی وحسادت؛ می تواند بر نیروی تخیل ماغلبه کرده و مانع پیشرفت و بلند پروازی ما شود.

📕 #دنیای_سوفی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

در چنین شبی، مزار سقوط کرده بود.

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

ناگفته‌ها، شامل همان گفتنی‌هایی‌ ژرفِ‌اند که زبان هربار از بیانش عاجز می‌ماند.
#رحیمه‌محرابی

Читать полностью…

شب نامه‌ی خیال

جبران خلیل جبران خیلی قشنگ می‌گوید: و آن کسی که دوست داری، نیم دیگر تو نیست... او تویی اما در جای دیگر....

عکاس📸: زحل امیری

Читать полностью…
Subscribe to a channel