ravn100 | Unsorted

Telegram-канал ravn100 - ✒️جُملگی روانکاوی🕷

12456

🕷آموزش جامع روانکاوی گردآوری تمامی منابع و مآخذ مربوط به علم روانکاوی از جمله درسگفتارها، پژوهش‌ها و پاراگراف های حائز توجه از آغاز تا به امروز به روانکاوی خوش امدید. ▫️ارتباط @Irani9

Subscribe to a channel

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷تحقیقات روانشناسی نشان می‌دهد که انسان‌ها هنگام مواجهه با نقاط ضعف یا کمبودهای درونی خود، تمایل دارند دیگران را مورد نقد یا تحقیر قرار دهند. این رفتار در واقع یک مکانیسم دفاعی است: ذهن به‌منظور کاهش اضطراب ناشی از نقص‌های خود، تمرکز خود را بر عیوب دیگران معطوف می‌کند. به عبارت دیگر، هر چه فرد آسیب‌پذیرتر باشد، بیشتر به سمت برتری کاذب از طریق کوچک کردن دیگران گام برمی‌دارد.

کارل یونگ به درستی بیان کرده است که «کسی که بیش از همه انتقاد می‌کند، بیش از همه زخم درونی دارد». بنابراین، بار دیگر که با انتقاد یا تحقیر دیگران روبه‌رو شدیم، باید به خاطر داشته باشیم که این رفتار غالباً بازتابی از مشکلات درونی آنهاست، نه نشانی از ناتوانی‌های ما.

همچنان که یک باغبان به پرورش و اصلاح گل‌های خود می‌پردازد، ما نیز باید به پذیرش و اصلاح نقص‌های خود بپردازیم تا از این چرخه دفاعی و انتقادی رها شویم. این فرآیند نه تنها ما را از دام قضاوت‌های نادرست آزاد می‌کند، بلکه به ما این امکان را می‌دهد تا به درک عمیق‌تری از خود و دیگران دست یابیم.

به عنوان مثالی ملموس، تصور کنید کارمندی در یک محیط کاری تحت فشار قرار دارد و به‌جای تمرکز بر روی بهبود عملکرد خود، همکارانش را به خاطر اشتباهات کوچکشان، مورد انتقاد قرار می‌دهد. این کار نه تنها به ایجاد یک جو منفی در محیط کار می‌انجامد، بلکه نشان‌دهنده نارضایتی و اضطراب درون خود او است. در این صورت، اگر این کارمند بتواند ضعف‌های خود را شناسایی کند و بر روی آن‌ها کار کند، به جای تنزل دادن دیگران، به ارتقاء روابط و محیط کار خود می‌انجامد و به شکلی سالم‌تر و مثبت‌تری به زندگی خود ادامه می‌دهد.



✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

روانکاوی نمردن در جنگ

✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷حقیقت انسان در آن چیزی نیست که بر زبان می‌آورد، بلکه در آن چیزی است که نمی‌تواند بگوید.


فروید

✒️جُملگی روانکاوی
🕷
@ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.


گاهی خوابیدن در آغوش یک دورغ
از بیدار ماندن در حقیقتِ تنهایی راحت تر است


✒️جُملگی روانکاوی
🕷
@ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

اوتو کرنبرگ

ویژکی های رواندرمانگر تحلیلی

#روانکاوی_مدرن


✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

🕷زیگموند فروید در مقالهٔ معروف خود به نام «سوگ و مالیخولیا» که در سال 1917 منتشر شد، به تحلیل و بررسی واکنش‌های روانی افراد نسبت به فقدان می‌پردازد. او سوگ را به‌عنوان یک واکنش طبیعی به از دست دادن یک «ابژهٔ عشق» در نظر می‌گیرد؛ این ابژه می‌تواند شامل فرد خاص، رابطه، یا حتی آرمان‌هایی باشد که برای فرد معنی و ارزش دارند.

مفهوم سوگ و مالیخولیا از دیدگاه فروید:

در مراحل اولیه سوگ، فرد به تدریج انرژی روانی (لیبیدو) خود را که به فرد یا چیز از دست رفته متصل بوده، پس می‌گیرد. این فرایند به فرد اجازه می‌دهد تا به زندگی عادی خود بازگردد و به انتخاب‌های جدید بپردازد.

هنگامی که فرایند سوگ مختل می‌شود و فرد نمی‌تواند انرژی روانی خود را به طور مؤثر بازیابی کند، ممکن است دچار مالیخولیا شود. این حالت به افسردگی عمیق و احساس سرزنش خود منجر می‌شود. فرد در این وضعیت احساس می‌کند که ارزش خود را از دست داده و دنیای او خالی است.


در سوگ: دنیای فرد تهی و خالی به نظر می‌رسد، اما هنوز امید و امکان بازگشت به زندگی عادی وجود دارد. در مالیخولیا: فرد نه تنها دنیای بیرونی را خالی می‌بیند، بلکه احساس می‌کند که خود او نیز بی‌ارزش و تهی است.



✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

درمان ترومای روانی


✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷هیچ بازگشتی بی‌دلیل نیست.


وقتی سوژه در «اکنون» با بن‌بستِ میل روبرو می‌شود یا واقعیتِ بیرونی چنان صلب و بی‌رحم می‌گردد که ایگو (من) توانِ سازماندهی آن را ندارد، ذهن دست به یک «پس‌رویِ دفاعی» می‌زند. نوستالژی در اینجا نه یک دلتنگی ساده، بلکه یک مکانیسم برای گریز از اضطرابِ اخته‌شدن یا روبرو شدن با «فقدان» در زمان حال است.
زمانی که فرد در حال حاضر از داشتن ابژه‌ای که به او امنیت، عشق یا معنا بدهد محروم است، ذهن برای جلوگیری از فروپاشی، سرمایه‌گذاری روانی خود را از دنیای بیرون می‌کشد و به درون (خاطرات) می‌برد. اینجاست که فرد در نوستالژی غرق می‌شود؛ زیرا در آن فضای خیالی، او هنوز «دارد». او در گذشته غرق می‌شود تا با حقیقتِ عریانِ «نداشتن» در اکنون روبرو نشود. این یک جابه‌جایی است: پناه گرفتن در سایه‌ی ابژه‌های قدیمی برای بقا در قحطیِ امروز

مدار ترس و حافظه‌ی هیجانی
مطالعات تصویربرداری مغزی نشان می‌دهند که وقتی فرد احساس تهدید یا تنهایی (فقدان اجتماعی) می‌کند، آمیگدال (مرکز ترس) فعال می‌شود. در این لحظه، مغز برای مهار این اضطراب، به هیپوکامپ فرمان می‌دهد تا خاطراتی با بار هیجانی مثبت را بازخوانی کند. این فرآیند «تنظیم هیجانیِ پایین به بالا»، تلاشی بیولوژیک برای خنثی کردن سیگنال‌های دردِ ناشی از تهی بودنِ زمان حال است. در واقع، نوستالژی یک سدّ نوروشیمیایی علیه استرسِ ناشی از پوچی است.

غرق شدن در نوستالژی می‌تواند شکلی از «اجبار به تکرار» باشد؛ تکرارِ تصویری از خود که روزی پیروز بود، تا شکستِ امروز پنهان بماند. اما رسالت روانکاوانه ما این است که بپرسیم: «آنچه امروز نداری، چه حفره‌ای در روانت ایجاد کرده که تنها با آوارِ خاطرات پر می‌شود؟»

منابع:
• فروید، ز. ماتم و ملانکولیا (Mourning and Melancholia).
• گابارد، ج. روان‌پزشکی روان‌پویشی در طب بالینی.
• لدو، ج. مغز هیجانی (تحلیل مدارهای ترس و حافظه).
#روانکاوی_مدرن



✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷انسان سالم کسی‌ست که شجاعت ناقص بودن رو داشته باشه.


ما هرگز مجبور نیستیم که کامل باشیم، مهم اینه‌ که به‌جای پنهون کردن و انکار نقص‌هامون، اون‌هارو ببینیم، بپذیریم و برای رشد و بهبودشون تلاش کنیم.

ادلر

✒️جُملگی روانکاوی
🕷
@ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

🕷لکان و روانکاوی 1

✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

🕷 کجاییِ ارزش نظریه فروید

علی کردانی نویسنده و پژوهشگر

☑️فروید از روان‌شناسان برجسته‌ای است که نظریات او مورد توجه و گاهی تهاجم قرار گرفته است. هرچند که مفاهیم نظریه او، ریشه در پیشینیان دارد؛ اما او توانست مفاهیم پراکنده و به‌ظاهر غیرمرتبط را نظام‌مند کند و به آن‌ها معنا دهد.

او براساس نظام شخصیتی‌ای که ارائه می‌دهد دو اصل بنیادین "ناهشیار" و "جنسیت" در روان‌تحلیل‌گری را تبیین می‌نماید. نظام شخصیتی فروید بر اید، ایگو و سوپرایگو چيدمان یافته است. او منشأ اصلی رفتارهای انسان را، حاصل تعارض در این نظام شخصیتی می‌داند و برون‌رفت از آن را، فهم سرکوب‌های رفته به ناخودآگاه که زمان تعارض رخ داده ارزیابی کرده است.

✔️فارغ از این‌که تا چه‌اندازه می‌توان نظریات فرويد را ارزش‌گذاری علمی کرد. ارزش نظریه‌ او را باید در طرح "ناخودآگاه" و "اصل رشد روانی_جنسی" جست‌وجو نمود.

✔️او با طرح این دو مفهوم درست و واقعی در نهاد انسان‌ها، توانست راه‌اندازِ یک جریان وسیع در روان‌تحلیل‌گری باشد. این‌که برای حل مسئله‌ها و درمان افراد، به ظاهر بسنده نکنیم بلکه ریشه‌ها و آسیب‌های عمیقی که در نهاد آدمی پنهان شده است را کشف کنیم.

#فرويد
#روان‌شناسی
✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

یه تعبیر عامیانه از غریزه مرگ و زندگی زیگموند فروید اینجوریه که:
چیزی که توانایی زنده نگه داشتنت رو داره، همزمان می‌تونه به کشتنت هم توانا باشه.


Dr.mohammad.garavand nia

✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

🕷اصطلاح مازوخیسم


لئوپولد فون زاخر-مازوخ، نویسنده و متفکر اتریشی متولد ۱۸۳۶، نه تنها در ادبیات بلکه در تاریخ روان‌شناسی نیز تأثیری ماندگار از خود برجای گذاشت. او که در فضایی سخت‌گیر و مملو از مفاهیم قدرت و اطاعت بزرگ شده بود، این درون‌مایه‌ها را نه در عمل، بلکه در قالب ادبیات واکاوی کرد.

معروفترین اثر او، رمان «ونوس در پوست خز» (۱۸۷۰)، نه ترویج رنج، بلکه کاوشی ادبی در تنش روانی میان تسلط و تسلیم است. این داستان، شخصیتی را روایت می‌کند که آگاهانه و در جستجوی معنا، قدرت خود را واگذار می‌کند.

دهه‌ها بعد، با شکل‌گیری روان‌پزشکی مدرن، روان‌پزشک برجسته اتریشی، ریچارد فون کرافت-ایبینگ، در سال ۱۸۸۶ اصطلاح «مازوخیسم» را برای توصیف یک گرایش روانی خاص در متون پزشکی خود معرفی کرد و آن را از نام زاخر-مازوخ برگرفت. این نام‌گذاری بدون مشورت یا رضایت خود نویسنده انجام شد.

مازوخ از این اتفاق عمیقاً آزرده خاطر شد و تلاش کرد تا علیه استفاده از نامش اقدام کند، اما موفق نشد. او سرانجام در سال ۱۸۹۵ در انزوا و تنگدستی درگذشت، حال آنکه نامش برای همیشه به مفهومی گره خورد که هرگز قصد نمایندگی آن را نداشت.

بدین ترتیب، مازوخیسم به عنوان یک مفهوم روان‌شناختی، ریشه در زندگی واقعی یک نویسنده و جستجوی ادبی او برای فهم انسان دارد، نه در افسانه یا جنایت. این داستان، نشان‌دهنده تلاقی غریب میان ادبیات، زندگی شخصی و طبقه‌بندی علمی رفتار انسان است.



✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.


بخشی از کارگاه
کتاب خوانی بولینگن
مفاهیم یونگ

محمد مهدی کهربی


✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.
🕷هر چیزی که مورد توجه قرار نگیرد می‌میرد.
احساسات، روابط و حتی گلها


فروید


✒️جُملگی روانکاوی
🕷
@ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷میل رابطه‌ای است میان بودن و فقدان


این فقدان، فقدان بودن به معنای دقیق کلمه است؛ نه فقدان این یا آن چیز خاص، بلکه فقدان بودنی که از آن، بودن وجود می‌گیرد. این فقدان فراتر از هر چیزی است که بتواند آن را نمایندگی کند و تنها به عنوان بازتابی بر یک پرده ظاهر می‌شود. میل، که کارکردی مرکزی در تمام تجربه انسانی دارد، میل به چیزی نام‌ناپذیر است و همزمان در منشأ هر نوع پویایی و تحرک قرار دارد. اگر بودن تنها آنچه هست بود، حتی جایی برای سخن گفتن از آن باقی نمی‌ماند. بودن به عنوان کارکرد دقیق این فقدان به وجود می‌آید و حس خود را در رابطه با بودن، به عنوان تابعی از این فقدان، در تجربه میل به دست می‌آورد.

لکان


✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.
پ.ن۱: این گفتار درباره این نیست که با واقعیت مواجه نشویم و از اخبار دوری کنیم، اخبار بخشی از واقعیت است و لازم است به اندازه از آنها مطلع شد. بلکه درباره این است که آگاهی زمانی کارکرد دارد که این مواجهه به اندازه‌ی توان و ظرفیت روان برای فهم آن باشد اگر نه فرد در بی‌حسی و شوک فرو می‌رود و فی‌الواقع او را از دست می‌دهیم.
.
پس‌ به نظر می‌رسد که روان باید به اندازه ای با واقعیت روبرو شود که برای ذهن قابل استفاده باشد اگر نه بیش از آن نه تنها ذهنِ فرد بسته می شود بلکه همان مواجهه‌ی قبلی هم کارکردش را از دست می‌دهد. روان ما بعد از مواجهه با میزانی از تروما نیاز دارد آن را پردازش کند و بعد از سوگواری و پردازش آن بخش، آماده می‌شود بخش دیگری از واقعیت تلخ را ببیند.
.

پ.ن۲: اگر‌ امروز و در این شرایط بحران نتوانیم خودمان را از درون زنده نگه داریم و مراقب نباشیم که بخش‌های پر‌ابهام و پرخاشگر ما به خودمان و یکدیگر حمله نکنند، خویشتنمان را از دست می‌‌دهیم و بدون خویشتنمان هیچ قدمی نمی‌توانیم برداریم.
.
پ.ن۳: لازم است گاهی بایستیم و ببینیم که چه اضطرابی را در بدنمان حمل می‌کنیم و بعد دوباره به راه بیفتیم. لازم است ببینیم که امروز بدن هر فرد ایرانی، عرصه‌ی هزاران تصمیم سیاسی و تبعات آن در سرتاسر دنیاست، لازم است که ببینیم چطور بخش‌ بزرگی از اتفاقات جهان دارد در بدن ما می‌افتد. و اگر این مشاهده‌گری را از دست بدهیم، هشیاری خودمان را از دست خواهیم داد و تبدیل به رباتی می‌شویم که جریان‌ها از ما به عنوان ابزار خودشان استفاده خواهند کرد.
.
پ.ن۴: لحظه‌ای ایستادن و خود را مشاهده کردن و گاه با دوستی درباره‌ی احوالات درونی حرف زدن، هیچ منافاتی با فعال و دغدغه‌مند اجتماعی بودن ندارد. برخی افراد نگرانند با توجه کردن به احوالشان در آن فرو روند و یا احساس گناه آنها به آنها می‌گوید که در برابر رنج بزرگ انسان‌های دیگر نباید به رنج کوچک خودت توجه کنی و این همان چیزی است که ما را آرام آرام از درون خواهد کشت، لطفا خود را نمیرانید.

متن: #دکتر_پویان_مقدم
روان‌درمانگر روانکاوانه

✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷مرگ، انسان‌ها را به هم نزدیک
اما زندگی‌ انها را از هم دور می‌کند


زندگی ما در مسیری بی‌پایان و پرشتاب از کسب، رقابت و هویت‌سازی فردی می‌گذرد. این مسیر ما را به تدریج از خویشتن جمعی‌مان دور می‌سازد. درست مانند سنگری که هر یک از ما در آن پنهان شده‌ایم و دیواره‌های دفاعی خود را می‌سازیم تا از آسیب‌پذیری وجود خود حفاظت کنیم. در این خفقان، گاه فراموش می‌کنیم که انسان‌ها به تنهایی نمی‌توانند به کمال برسند، و این که انزوای فردی، گاهی همانند دیواری عظیم میان ما و دیگران می‌سازد.

مرگ به‌عنوان یک ترومای جمعی، گویی زلزله‌ای در بافت زندگی ما به‌وجود می‌آورد. این تروما، لایه‌های دفاعی ما را می‌شکند و به ما اجازه می‌دهد گام در فضای امنی بگذاریم که در عمق وجودمان نهفته است: خانواده، عشق و پیوندهای ابتدایی. در سایه مرگ، دیگر نشانی از نقاب‌هایی که بر چهره داریم، رنجش‌های کهنه و فاصله‌های سرد باقی نمی‌ماند. به یاد می‌آوریم چگونه زمانی در دورهمی‌های گرم خانوادگی، صدای خنده‌هایمان چنان بلند بود که دیوارهای تنهایی را فرو می‌ریخت.

در این زمان، گویی روح جمعی خانواده، در برابر سرمای نیستی، به یکدیگر پناه می‌آورد. این اجبار به نزدیکی، نشان از ترس ما از تنهایی در مواجهه با عدم دارد. به یاد بیاورید، زمان‌هایی که از دست دادن یک عزیز ما را وادار به تجدید نظر در روابط و گذراندن زمان بیشتر با یکدیگر کرده است؛ چگونه شب‌نشینی‌های طولانی و گفتگوهای عمیق دوباره رنگ و زیبایی به زندگی بخشیدند.

مرگ نمایان‌گر «حقیقت محض» است که به ما نشان می‌دهد آنچه تحت عنوان «زندگی روزمره» می‌شناسیم، ممکن است فریبی بیش نباشد. در این راستا، زندگی ما را به سمت تفرد (Individuation) می‌کشاند، که غالباً با احساس تنهایی و جدایی همراه است. اما مرگ یادآور این نکته است که ریشه‌های ما در ارتباط و اتصال به یکدیگر نهفته است. داستان‌هایی که با دوستانمان می‌سازیم، یادها و خاطراتی که با خانواده به اشتراک می‌گذاریم، و عشق‌هایی که در دل داریم، همه و همه جزیی از این اتصال هستند.

این واقعیت، یک تراژدی زیباست که ما را در آغوش حقیقت تلخ مرگ، به سوی جستجویی عمیق در معنا و گرمای حقیقی وجود با هم می‌کشاند. در این فرایند، شاید بیاموزیم که زندگی ما به ارزش واقعی‌اش تنها در کنار یکدیگر معنا می‌یابد، و ما در درک این حقیقت به هم نزدیک‌تر می‌شویم.

منابع:
• [Yalom, I.] Existential Psychotherapy
• [Winnicott, D.W.] Playing and Reality


🕷نمونه‌ی واقعی
در زندگی روزمره، هر یک از ما مانند بازیگرانی در یک نمایش هستیم، که بر صحنه‌ای بزرگ در حال رقابت برای جلب توجه و تعریف هویت فردی خود هستیم. فراموش می‌کنیم که درون خود، همگی به یکدیگر وابسته‌ایم. اما مرگ، همچون یک میهمان ناخواسته، به ناگاه ظاهر می‌شود و ما را با واقعیتی تلخ روبه‌رو می‌کند.

تصور کنید خانواده‌ای را که سال‌ها در سایه اختلافات و مشغولیت‌های روزمره از هم دور شده‌اند. هر یک در دنیای خود غرق شده و با مشغله‌های زندگی شخصی، ساعاتی از شبانه‌روز را به هم می‌گذرانند، بدون آنکه به عمق روابط خود بیندیشند. اما زمانی که یکی از اعضای خانواده به طور ناگهانی از دنیا می‌رود، فضایی از سکوت ناخواسته بر فضای خانه حاکم می‌شود. در این سکوت، همه چیز به احتمال قریب به یقین تغییر می‌کند.

مرگ آن عزیز، همچون چکش‌کاری بر دیواره‌های سنگی تنهایی، آن‌ها را وادار می‌کند به یادآوری لحظات شیرین گذشته و اتحادهای از دست رفته. بی‌اختیار در کنار هم جمع می‌شوند، خاطرات را مرور می‌کنند، و در اینجا است که مفهوم نزدیکی و پناه جستن از سرمای نیستی را درمی‌یابند.

✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷روانکاوی تطبیقی

شاید بسیاری از همکاران ارجمند تاکنون نامی از روانکاوی تطبیقی نشنیده باشند. این رویکرد دریچه‌ای نو به سوی درک و فهمی بهتر از روانکاوی می‌گشاید. در حقیقت، برای کسانی که تاکنون نتوانسته‌اند با روانکاوی سنتی انس بگیرند یا با آن همدلانه ارتباط برقرار کنند، این روش تطبیقی، یادگیری را به اوج و حد اعلای خود می‌رساند و آن را به تجربه‌ای زنده، دلنشین و ریشه‌دار بدل می‌کند.

روانکاوی تطبیقی، همچون پلی زرین میان فرهنگ‌ها و زمان‌ها، نه تنها نظریه‌ها، مفاهیم بنیادین و شیوه‌های درمانی مکاتب گوناگون را در کفهٔ مقایسه می‌نهد، بلکه کاربردشان را در بسترهای فرهنگی، اجتماعی، تاریخی و حتی دینی متفاوت به تماشا می‌گذارد. هدف آن، آشکار ساختن جنبه‌های جهانی روان انسانی در کنار ویژگی‌های خاص هر فرهنگ و تمدن است..

آیا ناخودآگاه، عقده‌های اولیه یا رابطهٔ درمانی در همه جوامع، یکسان جریان می‌یابد، یا آنکه پیوندهای خانوادگی، ارزش‌های اجتماعی و باورهای دینی، رنگ، بو و حتی جهت‌گیری‌شان را دگرگون می‌سازند؟

این رویکرد، با الهام از کاوش‌های پیشگامانی چون زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ، و سپس کاوشگرانی مانند سودیر کاکار در سرزمین هند، هایساکو کوساوا در ژاپن و برونیسلاو مالینوفسکی در جزایر دورافتادهٔ اقیانوس آرام، روانکاوی را از چارچوب تنگ و محدود غربی بیرون می‌کشد و آن را با تنوع بی‌پایان تجربه‌های انسانی هم‌آواز و هم‌نوا می‌سازد.

در پرتو این بررسی‌های تطبیقی، می‌توان دریافت که چگونه نظریهٔ ▪️فروید، با تأکید بر غرایز اولیه، میانجی‌گری واقعیت و وجدان اخلاقی، ریشه در فرهنگ فردگرای وین اواخر سدهٔ نوزدهم دارد و ناخودآگاه را بیشتر شخصی و آکنده از سرکوب‌های کودکی می‌بیند؛ در حالی که▪️ یونگ، پس از جدایی از او، لایه‌ای ژرف‌تر را می‌گشاید: ناخودآگاهی جمعی که گنجینهٔ مشترک بشریت است و پر از نمادهای کهن‌الگویی چون مادر، قهرمان و سایه، که در اسطوره‌ها، رویاها و هنر همهٔ ملت‌ها جلوه‌گر می‌شود. یونگ به جای تمرکز صرف بر تعارضات غریزی، «فردیت‌یافتن» را هدف درمان قرار می‌دهد؛ یعنی آن یکپارچگی آرام و باشکوهی که در آن همه جنبه‌های پنهان روان با آگاهی هم‌نوا و هم‌ساز می‌گردند.

در جوامع غربی که بر استقلال فردی پای می‌فشارند، رویکرد فرویدی با تأکید بر خودمختاری و حل تعارضات اولیه، بیشتر راهگشا و کارساز است؛ اما در فرهنگ‌های شرقی و جمع‌گرا، همچون ایران، هند و چین، نمادهای کهن یونگی با عرفان، تصوف و داستان‌های بومی هم‌صدایی دل‌انگیزی می‌یابند. در ایران، برای نمونه، نماد مادر در ناخودآگاه جمعی، با مفاهیم عرفانی مادر زمین یا جلوه‌های مقدس در ادبیات پارسی چنان درهم می‌آمیزد که درمان را به سوی لایه‌های معنوی عمیق‌تر و دل‌انگیزتر هدایت می‌کند. به همین سان، در شرق آسیا، ساختار خانوادهٔ گسترده و حرمت والدین، شیوهٔ درمان را دگرگون می‌سازد. در ژاپن، مفهوم وابستگی شیرین کودکانه نه ضعفی، که فضیلتی والا است و درمان را به سوی پذیرش هارمونی گروهی و دلنشین می‌برد. در هند، «خود» نه مستقل و بسته، که متصل به خانواده و کیهان است و درمانگر باید به جای رابطهٔ دو نفرهٔ ساده، شبکهٔ پیچیده و پررمز و راز روابط را بنگرد. در جوامع ایرانی و اسلامی نیز، احترام عمیق به والدین، رابطهٔ درمانی را گرم‌تر و صمیمی‌تر می‌کند، اما گاه بیان خشم را دشوارتر، چنان‌که درمان به جای شتابزدگی، به صبر و همراهی عمیق با ریشه‌های فرهنگی نیاز دارد.

دین نیز در این تطبیق، نقشی بنیادین و الهام‌بخش ایفا می‌کند. آنجا که در مسیحیت، گناه ذاتی و اعتراف، با وجدان اخلاقی هم‌آوا می‌شود، در ادیان شرقی کارما مسئولیت فردی در چرخهٔ وجود را یادآوری می‌کند و رنج را نه از گناه، که از دلبستگی می‌داند. در اسلام، نفس اماره، لوامه و مطمئنه، لایه‌هایی فراتر از تقسیم‌بندی‌های ساده می‌گشایند و به سوی تعالی الهی اشاره دارند.

نظریه‌های زنانه جایی که رویکرد اولیه زن را بر پایهٔ حسرت‌هایی زیستی تعریف می‌کرد، کاوشگران زنانه چون ملانی کلاین، کارن هورنای و نانسی چودورو، بر روابط اولیه با مادر، عوامل فرهنگی و تجربه‌های ویژهٔ زنان تأکید ورزیدند.کارولین میس با نگاهی کهن‌الگویی، انرژی روحی زنان را در چاکراها و قراردادهای مقدس می‌جوید و درمان را به سوی بالندگی درونی و شکوفایی هدایت می‌کند؛ نگاهی که در فرهنگ‌هایی با معنویت زنانهٔ قوی، چون ایران، هم‌نوایی شگفت‌انگیزی می‌آفریند. این دیدگاه‌ها، تجربیات زنان را در خانواده‌های گستردهٔ شرقی یا جوامع مدرن غربی، با ظرافتی بی‌نظیر بازمی‌نمایند و از مردسالاری پیشین فاصله می‌گیرند.

در ادامه مثال‌های بالینی خواهم اورد و بعدتر تطبیق‌های هر اصطلاح و تئوری‌ها را تا جایی که در حوصله بود، بیان می‌کنیم.

🫆مجتبی روستا

✒️جُملگی روانکاوی
🕷
/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷زندگی، این مسابقهٔ بی‌پایان برای کسب موفقیت، رقابت و شکل‌دهی به هویت فردی، ما را به سمت انزوا و فاصله‌گیری از هویت جمعی سوق می‌دهد. هر یک از ما در حصار خودمان، در حال ساخت دیوارهای دفاعی هستیم تا مبادا نقاط ضعف وجودمان نمایان شود.

مرگ خود یک ترومای جمعی است. این ترومای جمعی، لایه‌های دفاعی ما را شکسته و ما را به سوی یک جایگاه امن که در حافظه‌ی غریزی ما ثبت شده است، مجبور می‌کند: خانواده و پیوندهای آغازین. در مواجهه با مرگ، دیگر جایی برای نقاب‌ها، کینه‌های قدیمی یا فاصله‌های سرد وجود ندارد. گویی روح جمعی خانواده در برابر سرمای عدم، به یکدیگر پناه می‌برد. این نیاز به نزدیکی، نه از روی عشق به زندگی، بلکه از روی ترس عمیق از تنهایی در برابر عدم است.
مرگ حکم «حقیقت محض» را دارد که پرده از توهمات «زندگی روزمره» برمی‌دارد.

در نهایت، زندگی ما را به سمت تفرد سوق می‌دهد که غالباً با تنهایی همراه است؛ اما مرگ به ما یادآوری می‌کند که ریشهٔ ما در ارتباط و پیوستگی است. و این یک تراژدی زیباست که در آغوش حقیقت تلخ مرگ، باید به دنبال گرما و معنی واقعی هم‌زیستی بگردیم.

تصور کنید که یک فرد موفق به قله‌های زندگی دست یافته است، اما در لحظه‌ای از دست دادن یکی از عزیزانش را تجربه می‌کند. او متوجه می‌شود که تمامی موفقیت‌های فردی‌اش نمی‌تواند جای خالی آن پیوند عاطفی را پر کند. او به جمع خانواده‌اش بازمی‌گردد و به جایکدیگر نزدیک‌تر می‌شود، زیرا در این لحظه از مواجهه با مرگ، درمی‌یابد که پیوندهای انسانی و قربانی‌ها به مراتب از هر موفقیت فردی مهم‌ترند.


✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.


🕷سورن کی‌یرکگور اضطراب را بزرگ‌ترین آموزگار روح می‌دانست؛ همان لحظه‌ی جادویی و سرگیجه‌آور که ناخودآگاه، با زبانی نرم و بی‌رحمانه، ایگو را به رقص بر لبه‌ی پرتگاه آزادی فرا می‌خواند.

او آن را نه ضعفی گذرا، که سیگنال اضطراب می‌نامید: دمِ شیرین و هراس‌آور «خود اصیل» بر آستانه‌ی امکانات بی‌کران، جایی که «خود کاذب» آن قصر ظریف و شیشه‌ای از لایه‌های دفاع نوروتیک دیگر تاب ایستادن ندارد. اضطراب، نغمه‌ای شاعرانه از «شدن» است؛ لحظه‌ای که سایه‌ی وجودی، آرام و بی‌صدا، به آغوش آگاهی می‌آید و جان را به لرزه‌ای دلنشین و زاینده درمی‌آورد.

▪️کی‌یرکگور، دهه‌ها پیش از آنکه فروید کلمه‌ای بر زبان بیاورد، پلی پنهان و درخشان به قلمرو روانکاوی زد. هر دو اضطراب را سیگنال می‌دیدند، اما یکی در عمق وجود و دیگری در عمق غریزه. فروید در واپسین سال‌هایش (۱۹۲۶) آن را هشداری هوشمندانه از سوی ایگو دانست: زنگ خطری در برابر توفان‌های درونی تکانه‌های سرکوب‌شده‌ی اید، فشار سنگین سوپرایگو یا تهدید بی‌امان واقعیت که دفاع‌ها را بیدار می‌کند تا کشتی روان بر آب بماند. برای او اضطراب اغلب میوه‌ی نوروز بود؛ محصولی تلخ از تعارض غریزی که باید با تیغ تحلیل کاویده شود، ریشه‌کن گردد و در نهایت به آرامش ایگو بدل شود.

▪️اما کی‌یرکگور، با نگاهی عرفانی و وجودی، عمقی دیگر بخشید: اضطراب نه تنها محصول تعارض، که سرگیجه‌ی آزادی است جوهر ناب انسان در برابر امکان خالص و وحشی. جایی که فروید به مهار و تسکین نوروتیک آن می‌اندیشید، کی‌یرکگور به مواجهه و عبور از آن دعوت می‌کرد؛ تا از دل همین لرزش مقدس، فردیت زاده شود و روح از باتلاق توده‌وارگی به سوی خودِ یکپارچه و درخشان برآید.

ما اما، هنوز با همان شمشیرهای زنگ‌زده‌ی کهنه انکار، فرافکنی، کارِ بی‌وقفه، عشق‌های گذرا، اسکرولِ بی‌پایان از این نغمه‌ی الهی می‌گریزیم و در گرداب نوروز همنوایی غرق می‌شویم.

کی‌یرکگور با لبخندی از جنس پاییزِ زرین می‌گفت:
به محض آنکه از پشت دیوارهای دفاع بیرون آیی، اضطراب دیگر ارباب تو نخواهد بود.

آزادی، هرگز خوابِ آرام بی‌دردسر نبود؛ آزادی، ظرافتِ تحمل آگاهانه‌ی همین اضطراب است بهای دلنشین و جاودان انتخابی که از عمق میلِ ناب و اصیل برمی‌خیزد؛ آنجا که فروید خطر را می‌بیند، کی‌یرکگور امکان را، و هر دو در نهایت به یک حقیقت می‌رسند: اضطراب، نه دشمن، که راهنما و زاینده‌ی روح است.


اضطراب در این سیاق دعوت‌نامه‌ای است از دلِ جان، به تولدی دوباره.


🫆مجتبی روستا

✒️جُملگی روانکاوی
🕷
/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.


🕷آشنا شوید با داستان ناخن‌خراش و دردناک «پانچ»



«پانچ» میمونی از نژاد ماکاک در باغ‌وحشی در ژاپن است؛ موجودی کوچک با سرنوشتی بزرگ و زخمی عمیق بر دل.

او هنوز طعم گرمای آغوش مادر را به یاد نداشت که رها شد؛ بی‌پناه، بی‌صدا و تنها. مادرش ترکش کرد و رفت، و او ماند با چشمانی که به در خیره می‌شدند، شاید بازگشتی در کار باشد… اما نبود

«پانچ» یک میمون ماکاک در باغ‌وحشی در ژاپن است که داستانی بسیار غم‌انگیز دارد.
مادرش او را رها کرد و کارکنان باغ‌وحش با دست خودشان از او مراقبت کرده و بزرگش کردند. بعدها او را به محوطه‌ای منتقل کردند که میمون‌های دیگر در آن بودند، اما نتوانست خود را با گروه هماهنگ کند.
برای اینکه کمی آرامش پیدا کند، کارکنان یک عروسک شبیه به خودش به او دادند تا جای مادرش را بگیرد و احساس تنهایی نکند. حالا او این عروسک را به هر جایی با خود می‌برد.
پس از منتشر شدن یک ویدیوی وایرال، داستانش بسیار بازتاب پیدا کرد و واکنش‌های زیادی در میان مردم به همراه داشت. بسیاری از مردم برایش ناراحت شدند و بازدیدکنندگان به‌طور ویژه برای دیدنش می‌آیند.


✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷نیاز به خیلی خوب‌بودن و کنارگذاشتن دیدگاه خود بدون ذره‌ای دفاع و پافشاری،
به نوعی مرگ درونی منجر می‌شود.


نیاز به خیلی‌خوب بودن در روابط ممکن است باعث سال‌ها سوءاستفاده‌ی پنهان شود که با نوعی تحقیر و نادیده‌گرفتن شدن
همراه است و بلای جان افراد سربه‌زیر می‌شود.

نگرانی مداوم برای رعایت ادب، همدلی و ملایمت ممکن است
درنهایت به نادیده‌گرفته‌شدن منجر شود.

وقتی کسی صدایمان را نمی‌شنود و با خودمان خلوت کرده‌ایم،
باید هنر فراموش‌شده‌ی فریاد زدن را دوباره یاد بگیریم.

ما از قبل، فریادها را در سرمان آماده کرده‌ایم.

افراد آسیب‌دیده معمولاً تصور می‌کنند که خشم
ممکن است همه‌ی چیزهای خوب را نابود کند.

به‌علت تربیت دوران کودکی‌شان، آن‌ها فراموش می‌کنند
که خشم می‌تواند بذری باشد که چیزی شیرین‌تر و روح‌بخش‌تر
از دل آن شکوفا شود.

«از تروما تا التیام»
مجموعه‌ی مدرسه‌ی زندگی
ترجمه‌ی صدرا صمدی



✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

🕷لکان و روانکاوی 2


✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

هیجانات خودآگاه چیستند؟ آنها احساساتی‌اند که به بازنمایی و ارزیابی «خود» نیاز دارند (مانند شرم، گناه، خجالت، غرور و رشک).
آنها با هیجانات اولیه (شادی، ترس، خشم) متفاوتند و مستلزم خودآگاهی انعکاسی‌اند.
پیش‌نیازهای ظهورشان شامل تشخیص خود در آینه، رشد زبان و فهم قواعد و هنجارهای اجتماعی است.
در نوزادان، اشکال ساده‌ای مانند ناراحتی از تقسیم توجه والد (رشک اولیه) بسیار زود دیده می‌شود.
فرم‌های کامل‌تر مثل شرم، گناه و غرور معمولاً از حدود ۱۸–۲۴ ماهگی و در سال‌های نوپایی ظاهر می‌شوند.
والدین و بازخورد اجتماعی و فرهنگ شدت، زمان و شکل بروز این هیجانات را تعیین می‌کنند.
گناه معمولاً متوجه یک عمل خاص و به‌دنبال جبران است، در حالی که شرم شامل ارزیابی منفی نسبت به خودِ کلی است.
غرور با احساس شایستگی و نمایش دستاورد همراه است و خجالت واکنشی ملایم‌تر به توجه ناخواسته است.
تحقیقات عصبی نشان می‌دهد شبکه‌های مرتبط با خودآگاهی و پردازش اجتماعی در تولید این هیجانات نقش دارند.
خلاصه آنکه هیجانات خودآگاه محصول تعامل رشد شناختی، بازخورد اجتماعی و توانایی بازنمایی «من» هستند.


دکترحاج رضایی


✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.


🕷توضیح بخشی از کتاب

مازوخ، نویسنده اتریشی قرن نوزدهم، رمان جنجال‌برانگیز «ونوس در پوست خز» (۱۸۷۰) را خلق کرد که نه تنها اثری ادبی، بلکه سنگ بنای مفهومی عمیق در روان‌شناسی شد. داستان حول محور سورین، اشراف‌زاده‌ای روشنفکر، می‌گردد که شیفته واندا، بیوه‌ای مستقل، شده و تمایل تاریک و پارادوکسیکال خود را کشف می‌کند: آرزوی تسلیم مطلق و رنج کشیدن در دستان معشوقه. او واندا را متقاعد می‌کند تا در نقشی دوگانه ظاهر شود؛ هم چون ونوس، الهه عشق، و هم اربابی بی‌رحم. آنها قراردادی رسمی امضا می‌کنند که به موجب آن سورین داوطلبانه دارایی و اراده خود را واگذار کرده و به بردگی کامل او درمی‌آید، با این توافق که تنبیه‌ها و تحقیرهای او را—که اغلب با شلاقی نمادین از پوست خز سمور اعمال می‌شودبا آغوش باز بپذیرد.

این رابطه سفر پیچیده‌ای را از شهری تفریحی به فلورانس و سپس ونیز دنبال می‌کند، جایی که واندا به تدریج در نقش سلطه‌گر غرق شده و سورین در میانه لذت بردن از تحقیر و مبارزه با غرور زخم‌خورده‌اش در نوسان است. فرجام تراژیک داستان زمانی رقم می‌خورد که واندا، سورین را در اوج وابستگی و تحقیرش، برای عشقی جدید ترک می‌کند. هسته اصلی این روایت، عشق رمانتیک ساده نیست، بلکه کاوشی ادبی و فلسفی در میل آگاهانه فرد برای یافتن معنایی شدید و رهایی از خود از طریق واگذاری کامل اختیار و تحمل رنجی توافقی است. مازوخ با وارونه کردن نقش‌های جنسیتی مرسوم عصر ویکتوریاقرار دادن زن در موضع قدرت مطلق و مرد در جایگاه برده همچنین نقدی اجتماعی بر روابط قدرت و هنجارهای حاکم ارائه می‌دهد.

سال‌ها پس از انتشار، روان‌پزشک برجسته، ریچارد فون کرافت-ایبینگ، هنگام مطالعه این رمان و موارد بالینی مشابه، در کتاب «روان‌پاتولوژی جنسی» (۱۸۸۶) اصطلاح «مازوخیسم» را برای توصیف الگوی روانیِ لذت بردن از آزار، تحقیر و سلطه‌پذیری توافقی ابداع کرد و آن را مستقیماً از نام خالق این اثر ادبی برگرفت. بنابراین، این رمان به منزلهٔ نمونهٔ اولیه و الهام‌بخش تعریف این مفهوم در روان‌شناسی شد. این نام‌گذاری که بدون رضایت خود مازوخ انجام شد، او را که خود را هنرمندی جستجوگر می‌دانست، به شدت آزرد و هرچه تلاش کرد نتوانست مانع گره خوردن نامش با این مفهوم شود. او در سال ۱۸۹۵ در انزوا درگذشت، در حالی که میراث او برای همیشه در تقابلی تلخ، از مرزهای ادبیات فراتر رفته و به بخشی از واژگان جهانی روان‌شناسی تبدیل شده بود.



✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷رمان ونوس در پوست خز و رابطه‌اش با مازوخیسم

مازوخ، نویسنده اتریشی قرن نوزدهم، در محیطی آکنده از انضباط و سلطه رشد کرد و این درون‌مایه‌ها را به هسته مرکزی ادبیات خود تبدیل نمود. مشهورترین اثر او، «ونوس در پوست خز» (۱۸۷۰)، روایتگر مردی فرهیخته به نام سورین است که داوطلبانه و با انعقاد قراردادی، خود را به بردگی معشوقه‌اش، واندا، می‌سپارد و از اطاعت، تحقیر و سلطه‌گری نمادین او لذت روانی عمیقی می‌برد. این رمان نه ترویج رنج، بلکه کاوشی ادبی و فلسفی در میل به واگذاری اختیار و یافتن معنا از رهگذر تسلیم بود.

سال‌ها بعد، ریچارد فون کرافت-ایبینگ، روان‌پزشک برجسته، هنگام طبقه‌بندی انحرافات جنسی در کتاب «روان‌پاتولوژی جنسی» (۱۸۸۶)، برای توصیف الگویی که در آن فرد از تحقیر و سلطه‌پذیری رضایت‌طلبانه لذت می‌برد، اصطلاح «مازوخیسم» را از نام مازوخ وام گرفت و مستقیماً به این رمان و شخصیت‌هایش استناد کرد. بدین ترتیب، این اثر ادبی به اساس و الگوی تعریف این مفهوم در روان‌شناسی بالینی تبدیل شد.

با این حال، این نام‌گذاری بدون رضایت خود مازوخ صورت گرفت و او که خود را هنرمندی جستجوگر می‌دانست، از تبدیل نامش به برچسبی برای یک انحراف پزشکی به شدت آزرده خاطر شد و تلاش‌هایش برای جلوگیری از این روند به جایی نرسید. او در سال ۱۸۹۵ در انزوا و فقر درگذشت، در حالی که نامش برای همیشه در روان‌شناسی و فرهنگ عامه ماندگار شد.

بنابراین، رابطهٔ این داستان با مازوخیسم، رابطه‌ای بنیادی و تعیین‌کننده است؛ به گونه‌ای که این رمان را می‌توان به منزلهٔ «نمونهٔ اولیهٔ ادبی» این مفهوم دانست که مسیر را برای درک و طبقه‌بندی علمی آن هموار کرد، هرچند این اتفاق در تقابلی تلخ با نیت اصلی خالق اثر رخ داد.


✒️جُملگی روانکاوی
🕷/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷انسانی که دائما به دنبال برتری بر دیگران است به واقع دارد از احساس حقارتش فرار می‌کند.

الفرد ادلر


✒️جُملگی روانکاوی
🕷
@ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

.

🕷 مسئله صرفا سنت و مدرنیته است.

متن مزرعه‌ی روانکاوی را شخم می‌زند بی‌توجه به انکه بذر سیاست بکارد.

در عمق روان‌کاوی فرهنگی انجا که ناخودآگاه جمعی را انباری از غرایز سرکوب‌شده می‌دانیم و کهن‌الگوها را ساختارهای ازلی روان بشر می‌شماریم دوگانه‌ی شیخ و شاه نه دو نماد سیاسی بلکه دو کهن‌الگوی بنیادین در روان جمعی ایرانی‌اند دو نیروی درونی که در کشمکش همیشگی‌شان ساختار شخصیت جمعی ملت را می‌سازند و بحران هویت دوران معاصر ایران را آشکار می‌کنند.

شیخ، کهن‌الگوی پدر دینی/معنوی است نماینده‌ی سنت، وحدت معنوی، اطاعت، گناه و توبه، و نظم ماورایی. او تجسم نیروی مردانه‌ی درونی (آنیموس جمعی) به شکل عرفانی شریعت‌محور است نیرویی که فرد را به تسلیم (به معنای لغوی اسلام) فرا می‌خواند، مرزهای من را در برابر فرامن محو می‌کند و در برابر آن امنیت روانی در برابر آشوب هستی می‌دهد. اما این تسلیم اغلب با سرکوب غرایز همراه است: لذت‌های جسمانی فردیت و پرسشگری را تهدید می‌بیند و با مکانیسم‌های دفاعی مانند فرافکنی گناه را به بیرون (شیطان، بیگانه، غرب) می‌ریزد. شیخ، در روان جمعی، نماد نظم ازلی است که از ترس هرج‌ومرج زاده می‌شود هرج‌ومرجی که بازگشت به حالت پیش‌تمدنی تلقی می‌شود.

در برابر او، شاه، کهن‌الگوی پدر سکولار/اقتدارگرا است؛ نماینده‌ی مدرنیته ملی‌گرایانه، غرور تاریخی، اقتدار مرکزی، پیشرفت و خودمختاری. او تجسم من آرمانی است که در برابر وجدان دینی، مرزهای خود را با هویت ملی (ملت به مثابه خود گسترده) استوار می‌کند. شاه، در ناخودآگاه جمعی، نماد اراده به قدرت است که با کوروش، داریوش و شاهنشاهی پیوند خورده نیرویی که فرد را به فردیت عقلانیت و تسلط بر طبیعت و تاریخ دعوت می‌کند. اما این اقتدار نیز سایه‌های خود را داردخودشیفتگی ملی، انکار ریشه‌های معنوی و سرکوب لایه‌های عرفانی روان که به شکاف درونی می‌انجامد جایی که ملت میان دو پدر پاره‌پاره می‌شود و هیچ‌کدام را به طور کامل درونی نمی‌کند.

این دو کهن‌الگو در روان جمعی ایرانی، یک دوگانگی شکاف‌وار پدید آورده‌اند: شیخ امنیت معنوی می‌دهد اما فردیت را می‌بلعد شاه غرور و پیشرفت می‌دهد اما از عمق معنوی تهی می‌کند. نتیجه‌ی این کشمکش، بحران هویت است پراکندگی هویتی که ملت نمی‌تواند هویت یکپارچه بسازد و مدام میان تسلیم دینی و غرور سکولار در نوسان است. این نوسان، دوگانگی عاطفی را برمی‌انگیزد: عشق و نفرت همزمان به هر دو پدر، که به پارانویای فرهنگی می‌انجامد ترس از خیانت درونی، توطئه خارجی و از دست دادن خویش

برون‌رفت، نه در پیروزی کامل یکی بر دیگری (که به معنای سرکوب بخشی از روان جمعی است و بازگشت سرکوب‌شده را به شکل علائم خشونت، افسردگی جمعی، انکار به همراه دارد)، بلکه در ترکیب و یکپارچگی آنهاست؛ آمیختن شیخ و شاه، سنت و مدرنیته، معنویت و عقلانیت. این آمیختگی، نیازمند کار روان‌کاوانه‌ی جمعی است روبه‌رو شدن با سایه‌های هر دو کهن‌الگو: سایه‌ی شیخ (تعصب، سرکوب جنسی، انکار فردیت) و سایه‌ی شاه (خودشیفتگی، استبداد سکولار، انکار معنویت). تنها در این صورت، ملت می‌تواند به خود بزرگ جمعی برسدخودی که نه تسلیم محض است و نه غرور کور، بلکه وحدت در کثرت، معنویت عقلانی و ملی‌گرایی معنوی.

▪️در این بین اما هر پخمه‌ سلبریتی، هر رقصنده‌، هر خواننده‌ی دسته دوم یا چهره‌ی حاشیه‌ای که بدون درک این عمق روان‌کاوانه وارد میدان می‌شود، فرایند خودشکوفایی جمعی را مختل می‌کند آنها با ژست‌های سطحی و تفرقه‌افکنی شکاف را شدیدتر می‌کنند، انرژی روانی ملت را هدر می‌دهند و باعث کشته شدن مردم می‌شوند چه از سوی پوزیسیون (با تضعیف اقتدار موجود و ایجاد هرج‌ومرج روانی) و چه از سوی اپوزیسیون (با پراکنده کردن اراده‌ی اصلاح و تضعیف وحدت درونی) گلشیفته که با برهنگی برای خود شهرتی بهم زد مهتدی اسماعیلیون و.. با انکار نمادها، خودمحوری و موضع‌گیری‌های بی‌ریشه ناخواسته سایه‌ی اشغال خارجی را با تضعیف وحدت درونی و ایجاد خلأ روانی سیاسی، زمینه‌ی نفوذ خارجی را فراهم می‌آورند.

ایرانیان نفرت‌ سیاهی از کوتله‌های به اصلاح هنرمند دارند انانی که بدون مطالعه یک خط از علم، تاریخ و فلسفه‌ی سیاست احمقانه اظهار نظر می‌کنند با پشتوانه برهنگی‌شان

ملت می‌خواهد این کشمکش درونی را خودش پیش ببرد میان سنت و تجدد، به سوی ترکیب متعادل‌شان بدون مزاحمت حاشیه‌نشینان که سایه‌ی خارجی را نزدیک‌تر کنند.

ایران نه قربانی این دوگانگی که پتانسیل آمیختن آن است. تنها با روبه‌رو شدن شجاعانه با سایه‌های درونی، می‌تواند از بحران هویت به خودشکوفایی جمعی برسد خودی که هم سنت را و هم مدرنیته را در آغوش بگیرد و در این وحدت، جاودانه می‌ماند.

▪️متغیر عامل پنهان اما گر سربراورد هر تحلیلی را از کار می‌اندازد و هر پیش بینی را احمقانه جلوه می‌دهد.

🫆مجتبی روستا

✒️جُملگی روانکاوی
🕷
/channel/ravn100

Читать полностью…

✒️جُملگی روانکاوی🕷

روانکاوی سوگ جمعی
با نگاهی به فاجعه دی ماه ۱۴۰۴

✒️جُملگی روانکاوی
🕷@ravn100

Читать полностью…
Subscribe to a channel