6365
@Kh_f_z فــرنــاز خــتــائیــلــر کارشناس روان شناسی ( حوزه خودشناسی) کارشناس ارشد مشاوره دانشگاه شهیدبهشتی برای دریافت وقت مشاوره حضوری و تلفنی پیام ارسال نمایید.
اگر از من بپرسند هزار و یکشب درباره چیست، نمیگویم درباره مردی خیانتدیده است که در چنبره خشم و نفرت خود اسیر شد و سه سال، هر شب با زنی ازدواج کرد و صبح روز بعد او را به دست جلاد سپرد.
میگویم هزار و یکشب درباره بازسازی جهانی است که ویران شده؛ بازسازی اعتماد، امید، رابطه و انسانیتی که از دست رفته است.
شهرزاد با شمشیر به جنگ خشونت نمیرود؛ با روایت میرود. هر شب با قصهای تازه، مرگ را یک روز به تعویق میاندازد و همزمان چیزی را در روان شهریار آرامآرام بازسازی میکند: توان شنیدن، کنجکاوی، همدلی و دوباره پیوند خوردن با جهان انسانی.
هزار و یکشب، از این منظر، داستان ترمیم جهان از طریق کلام، تخیل و کنشگری آگاهانه است.
و شاید درست به همین دلیل است که به یکی از ماندگارترین آثار روایی شرق تبدیل شده است.
سلام بر کسانی که حرف مفت نمی زنن و چهار جا بلدن بگن نمی دانم.
Читать полностью…
چرا یک شخصیت که مدام وارد بحث و اصطکاک میشود، جمع بر علیه اش هستندبهجای اینکه برای مخاطب خستهکننده یا دفعکننده باشد، تبدیل به شخصیت محبوب میشود؟
در اینجا یک پدیده روانشناختی جالب شکل می گیرد :
او چیزی را نمایندگی میکند که بیننده خودش نمیتواند انجام بدهد
این شاید مهمترین بخش باشد.
بسیاری از آدمها در زندگی واقعی وقتی در جمع قرار میگیرند، خودشان را از ترس طرد شدن،کنار گذاشته شدن و فشار همرنگ جماعت شدن تعدیل میکنند.
حرفی داریم اما نمیزنیم.
مخالفیم اما سکوت میکنیم.
عصبانی هستیم اما خودمان را کنترل میکنیم تا از جمع بیرون نمانیم
از منظر روانشناسی تحلیلی #یونگ، پویا گراف برای بیننده نقش کهنالگوی شورشی/جنگجو پیدا میکند؛ کسی که چیزهایی را میگوید که دیگران یا نمیتوانند یا نمیخواهند بگویند. وقتی جمع علیه یک نفر قرار میگیرد، اگر آن فرد همچنان سر موضعش بایستد، میتواند احساس استقلال، جسارت و قدرت را تداعی کند.
البته این با درستبودن پویا یکی نیست. ممکنه کسی خیلی جذاب، حاضرجواب و قدرتمند در بحث باشد و در عین حال بعضی از رفتارهایش هم قابل نقد باشد.
اما مدل جوابدادن او که طرف هنوز جملهاش تموم نشده، جواب آماده کرده،برای بیننده واقعاً تماشایی شده!
چیزی که دوست داشتیم باشیم
#ختائیلر_فرناز
اگر میخواهید کسی را بهتر بشناسید، با او درباره سیاست، مذهب و نگرشش به زنان گفتوگو کنید. این موضوعات تا حدود زیادی ارزشها، باورها، سبک تفکر و میزان انعطافپذیری ذهنی افراد را آشکار میکنند. از آنجا که بار هیجانی بالایی دارند، بسیاری از افراد در چنین بحثهایی کمتر میتوانند باورهای واقعی خود را پشت نقاب مصلحت یا تعارف یا دروغ و ریا پنهان کنند.
پینوشت: نگرش نسبت به زنان به دلیل جایگاه تجربه اولیه رابطه هر انسان با مادرش در بسیاری از نظریههای روانتحلیلی اهمیت خیلی بالایی دارد.
(متن درون تصویر متنسب به داستایووسکی هستش و من نتونستم منبعش رو پیدا کنم)
قدرت، به معنای قویتر بودن از همه نیست؛
به معنای بینیاز بودن از اثبات قدرت است.
شیر برای هر صدایی برنمیخیزد،
در برابر هر تهدیدی نمیجنگد،
و برای دیدهشدن، قدرتش را به نمایش نمیگذارد.
او میداند چه زمانی سکوت کند،
چه زمانی از مرزهایش محافظت کند،
و چه زمانی تنها یک حرکت کافیست.
قدرتی که به خود اطمینان دارد،
بیدلیل حرکت نمیکند
و برای هر چیزی واکنش نشان نمیدهد.
قوی بودن از زور آغاز نمیشود؛
از تسلط بر خویشتن آغاز میشود.
@qodrattaqeer
گاهی آدمها یک رابطه را زمانی از دست میدهند که طرف مقابل دیگر دعوا نمیکند، گلایه نمیکند و توضیح نمیدهد؛
فقط ساکت میشود و کمکم میرود.
این ترانه، درباره فردیست که در یک رابطه عاطفی ، احساس تنهایی میکند.
از منظر طرحواره، پشت این سکوت یک باور مرکزی پنهان است:
نیازهای عاطفی من دیده و فهمیده نمیشوند.و شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد؛ آدم گاهی نه از نبودن عشق، بلکه از دیده نشدنِ عشقش خسته میشود
#طرحواره
#محرومیت_هیجانی
یه موضوعی که زیاد در مشاوره ها باهاش روبرو می شیم :
مجردها از نبودن آدم امن در روابط عاطفی می گن و زوجها از کم رنگ شدن احساس امنیت در رابطشون
مغز از ابهام خوشش نمیاد. یک اتفاق مبهم برای بعضی از افراد اضطراب ایجاد میکنه. تحلیل کردن به ما احساس میده که بالاخره فهمیدیم چه خبره! حتی اگر توضیحی که ساختیم درست نباشه .
مغز انسان از معنا ساختن لذت میبره؛ حتی وقتی چیزی واقعاً معنای عمیقی نداشته باشه .
#ختائیلر_فرناز
@qodrattaqeer
هرگز تردید نکنید که گروه کوچکی از شهروندان متفکر و متعهد میتوانند جهان را تغییر دهند.
Читать полностью…
این داستان درباره زنی است که به دلایلی نامعلوم، پدرش او را از بالای صخرهای به پایین پرتاب میکند. او به اعماق اقیانوس فرو میرود؛ ماهیها گوشت تنش را میخورند و جریان آب استخوانهایش را میشوید و صیقل میدهد. از آن پس، به دلیل شایعاتی مبنی بر تسخیرشدگی آن مکان، کسی به آنجا نزدیک نمیشود.
روزی، ماهیگیری که از آنچه در اعماق آب نهفته است بیخبر است، با قایقش به آن حوالی میرسد و قلابش به دندههای زن اسکلتی گیر میکند. وقتی موجودی را که از آب بیرون میکشد میبیند، از ترس به وحشت میافتد و با تمام نیرو به سوی ساحل پارو میزند. به محض آنکه قایقش به خشکی میرسد، چوب ماهیگیریاش را برمیدارد و با شتاب از میان دشت یخزده میدود.
اما زن اسکلتی هنوز به نخ ماهیگیری او متصل است. مرد که میبیند او همچنان در تعقیبش است، با هراس بیشتر میدود تا سرانجام خود را به خانه برفیاش میرساند و برای در امان ماندن به داخل آن میخزد. وقتی نفسش جا میآید، به پشت سر نگاه میکند و بیآنکه دلیلش را بداند، احساس مهربانی عجیبی نسبت به او پیدا میکند؛ زنی که میان نخ ماهیگیری درهمپیچیده و استخوانهایش از هم گسسته و نامرتب است. مرد با دقت شروع میکند گرههای نخ را باز کند و تکتک استخوانهای او را در جای درستشان قرار دهد. سپس به خواب فرو میرود.
در خواب، اشکی در گوشه چشم مرد پدیدار میشود. زن اسکلتی آن را میبیند، به سوی او میخزد و آن اشک را مینوشد و تشنگیاش را فرو مینشاند. سپس قلب مرد را از سینهاش برمیدارد، آن را همچون طبل مینوازد و با آواز خود، دوباره به زندگی بازمیگردد. پس از آن، در کنار او دراز میکشد.
آن دو در حالی از خواب بیدار میشوند که در هم آمیختهاند. هیچکس نمیداند سرنوشتشان چه شد، اما گفته میشود که تا پایان عمر، از فراوانی و بخششی که زن از اعماق اقیانوس با خود آورده بود، بهرهمند شدند.
روزی فرا میرسد که جنبه تاریک زنانگی میخواهد دیده و پذیرفته شود؛ زمانی که از دل مرگ، امکان تولد زندگی تازهای پدید میآید. هنگامی که جرئت میکنیم به سوی آنچه از آن میترسیم بازگردیم، شاید بتوانیم رشتههای درهمتنیده فرافکنیها را با حوصله از هم باز کنیم و استخوانهای پراکنده زخمهای کهنه را دوباره گرد آوریم. شاید با اشکهایی که از ژرفای جان برمیخیزند روبهرو شویم؛ اشکهایی که در دل خود، امکان زایش چیزی نو را حمل میکنند.
نوشته استین اسمیت
روانشناس بالینی و تحلیلگر مکتب #یونگ
@qodrattaqeer
اعدام سیاسی، فقط مجازات یک فرد نیست؛ بلکه رابطه قدرت، ترس، هویت جمعی و کنترل اجتماعی مطرح است.
از این منظر، اعدام سیاسی میتواند به عنوان ابزاری برای مدیریت تهدید در نظر گرفته شود؛ تهدیدی که نه لزوماً از رفتار فرد، بلکه از اندیشه، هویت یا مخالفت او تعریف میشود. در چنین شرایطی، فرد مخالف ممکن است از یک انسان با عقاید متفاوت، به یک «نماد خطر» تبدیل شود.
مفهوم #سایه در اینجا دوباره اهمیت پیدا میکند. هر ساختار قدرتی ممکن است بخشهایی از جامعه را که با آن سازگار نیستند، به عنوان دشمن یا عامل بینظمی تعریف کند. به جای مواجهه با پرسشها، نارضایتیها یا دلایل مخالفت، گاهی خودِ مخالف به عنوان مسئله اصلی معرفی میشود.
در سطح روانی، حذف فیزیکی یک مخالف میتواند تلاشی برای حذف یک ایده یا اضطراب جمعی باشد؛ گویی با از بین بردن حامل یک فکر، خود آن فکر نیز از بین میرود. اما تاریخ نشان داده که ایدهها معمولاً پیچیدهتر از افراد هستند و سرکوب یک صدا لزوماً به پایان یک پرسش اجتماعی منجر نمیشود.
در سطح اجتماعی، اعدام سیاسی یک پیام نمادین هم دارد؛ فقط فرد محکوم را هدف قرار نمیدهد، بلکه به دیگران نشان میدهد که عبور از خطوط مشخص چه هزینهای دارد. به همین دلیل، کارکرد آن میتواند فراتر از مجازات یک فرد و تبدیل به ابزار ایجاد ترس و کنترل جمعی شود.
در نگاه روانشناسی تحلیلی، یکی از خطرات بزرگ برای هر جامعه این است که تمام «شر» را بیرون از خود ببیند و مخالف را به صورت مطلق به عنوان دشمن تعریف کند. وقتی جامعه یا قدرت، همه پیچیدگیهای انسانی را به دو قطب خیر مطلق و شر مطلق تقسیم کند، امکان گفتوگو و دیدن واقعیتهای چندلایه کاهش پیدا میکند.
از این زاویه، اعدام سیاسی فقط درباره مرگ یک انسان نیست؛ درباره رابطه یک جامعه با اختلاف، تحمل تفاوت، ترس از تغییر و شیوه برخورد با بخشهایی از خودش است که نمیخواهد ببیند.
گاهی حذف یک مخالف، بیشتر از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ناتوانی در مواجهه با واقعیتها، نارضایتیهای اجتماعی و دیدگاههای متفاوت است.
@qodrattaqeer
هر کی بهتون گفت درود
در جواب بگید : علیک درود
کسی می دونه اسم پادکستی که این آقا می گه چیه؟
یه وقت گوش نکنیم. 🤔
شما زمانی رشد می کنید که شادی رشد، بیش از شادی امنیت باشد.
@qodrattaqeer
گاهی حقیقت آدمها را از حرفهایی که میزنند نمیتوان شناخت؛ بلکه از چیزهایی که از آنها دفاع میکنند، میتوان فهمید که دقیقا کجا ایستادهاند.
هر دفاع، آینهای از باورها و ارزشهای عمیق و اصلی ماست. شاید بد نباشد گاهی حتی از خودمان بپرسیم:
من در این داستان، کجا ایستادهام؟
ارزشهای اصلی من چیست؟
زندگی از ما نمیخواهد بر همه چیز مسلط شویم؛ از ما میخواهد آنچه را زندگی پیش رویمان میگذارد، آگاهانه زیست کنیم، آنچه را نمیتوانیم تغییر دهیم بپذیریم، آنچه را باید رها کنیم رها کنیم و زندگیای را که اکنون در اختیارمان است، واقعاً زندگی کنیم و در هر تجربه بخشی ناشناخته از خود را بشناسیم .
#ختائیلر_فرناز
═══༻༺═══
خــود شــنــاســے بــه روش پــرفــســور
#یــونــگ
@qodrattaqeer
باید به بلاگر، اینفلوئنسر، تیکتاکرو یوتیوبر، تلگرامر هم اضافه شه
طرف صبح تا شب توی تلگرام چت میکنه و پست میذاره و جواب می ده .
بابا یکم خسته شو! یه نفسی بگیر!
اینستا رو باز می کنی
شده فیلم نهنگ عنبر
تقریبا نیمی از افراد نمی دانند که گذاشتن طرف مقابل برای تمام کردن یک جمله ارزان ترین تکنیک حل اختلاف دنیاست.
@qodrattaqeer
برای اینکه انسان مجبور شود با واقعیت کنار بیاید، باید بعضی از چیزهایی که قبلاً مستقیماً و فوری به او لذت میدادند، از دسترس خارج شوند.
در روانکاوی #فروید، انسان در ابتدا بیشتر بر اساس اصل لذت عمل میکند؛ یعنی چیزی را میخواهم که خوشایند است، پس باید همین حالا به آن برسم. اما زندگی واقعی همیشه این امکان را به ما نمیدهد. گرسنهای، اما غذا فوراً حاضر نیست. کسی را دوست داری، اما همیشه در دسترس تو نیست. میل جنسی داری، اما نمیتوانی هر زمان که خواستی آن را ارضا کنی.
اینجاست که چیزی که فروید آن را اصل واقعیت مینامد شکل میگیرد. یعنی یاد میگیریم لذت فوری را به تعویق بیندازیم، محدودیتها را بپذیریم و راههای واقعبینانهتری برای ارضای میل پیدا کند.
تا وقتی یک ابژه واقعاً و بیواسطه میل ما را ارضا میکند، چندان نیازی نداریم که با واقعیت محدودکننده مواجه شویم. اما فقدان یا عدم دسترسی به آن ابژه، ما را وادار میکند واقعیت را به رسمیت بشناسیم.
مثلاً کودک برای مادرش گریه میکند و انتظار دارد مادر فوراً بیاید. اگر مادر همیشه و بیدرنگ حاضر باشد، کودک کمتر با نبودن، انتظار و محدودیت مواجه میشود. اما وقتی مادر غایب میشود، کودک کمکم باید راههای دیگری برای تحمل میل و تأخیر در ارضا پیدا کند. این یکی از زمینههای شکلگیری اصل واقعیت است.
بنابراین، این جمله یک نکته نسبتاً تلخ در مورد فروید دارد: واقعیت، تا حدی از دل فقدان و ناکامی پدیدار میشود.
ما وقتی ناچار میشویم بپذیریم آنچه میخواهم همیشه و همین الآن در اختیارم نیست، کمکم شروع میکنیم به ساختن رابطهای واقعبینانهتر با جهان.
شاید بتوان تمام این ایده را در یک جمله خلاصه کرد:
بلوغ روانی یعنی بتوانی میل داشته باشی، اما مجبور نباشی فوراً آن را ارضا کنی.
#ختائیلر_فرناز
@qodrattaqeer
#سایه نیامده تا تو را تاریک کند
آمده تا چیزی را که در تاریکی مانده به تو نشان دهد.
گاهی پشت خشم یک مرز فراموش شده است.
پشت حسادت یک آرزوی اعتراف نشده.
پشت ترس جایی که هنوز باید قوی تر شوی.
انسان بالغ سایه اش را نابود نمی کند. آن را می شناسد، پیامش را میگیرد اما فرمان زندگی اش را به آن نمی سپارد
شاید قدرت واقعی همین باشد
آن قدر خودت را بشناسی
که دیگر هیچ بخش ناشناخته ای از تو پنهانی برایت تصمیم نگیرد.
@qodrattaqeer
اینکه ویکتور فرانکل برای خودش معنا ساخته و در اردوگاهها زنده مونده درسته
اما این که فرانکل معنا داشته زنده مونده و هر کسی که معنا نداشته، مرده درست نیست .
اینستاگرام شده اسب با حرکات ریتمیک سر و پای بسته و کلی در موردش تحلیل و داستان نوشتن و درباره اش نظر می زدن
مثل خود من که الان دارم در موردش نظر می دم 🙂
واقعاً بعضی وقتها تو مجازی یه چیز کاملاً معمولی رو میگیرن و طوری دربارهاش حرف میزنن انگار پشتش یک فلسفه عمیق، نمادشناسی و راز کیهانی وجود داره !
اسبی که با کلی حقه سینمایی و ادیت و تدوین و افکت فیلم برداری شده
این افسانه یکی از مشهورترین روایتهای کتاب زنانی که با گرگها می دوند؛ و بهعنوان نمادی از پذیرش زخمهای عمیق، رویارویی با ترس، و احیای روان از طریق عشق، شفقت و مواجهه با بخشهای سرکوبشده وجود انسان تفسیر میشود
Читать полностью…
افسانهای از قوم اینویت وجود دارد که کلاریسا پینکولا استس آن را با عنوان
زن اسکلتی بازگو کرده است.
اجتماعی که از افرادِ بیارزشی یعنی از افرادی که هیچگونه ارزش اخلاقی و شخصیتی ندارند تشکیل شده باشد، بیگمان آن اجتماع هیچگونه ارزش و اهمیتی نخواهد داشت.
دوربردترین توپها، پرقدرتترین اقتصادها آن روانپریشی را که از یک عقیده خرافی، به شکل مذهب، در مردم جای گرفته باشد، نمیتواند درمان کند.
۲۶ جولای
۴ مرداد
امروز، زادروز مردی است که به ما آموخت عمیقتر به جهان درونمان نگاه کنیم؛
#کارل_گوستاو_یونگ، کاوشگر سرزمینهای پنهان روان انسان
@qodrattaqeer
کامیابی، همیشه حاصل رسیدن به آن چیزی نیست که در پی آن بودیم؛ گاهی حاصل آن است که آنقدر در برابر ناکامی نگریختهایم تا جهان فرصت کند امکانهای دیگری را به ما نشان دهد.
Читать полностью…
دیدید بیوتی بلاگرا درباره روانشناسی حرف میزنن؟
منم گفتم یه خدمت کوچیک به دنیای بیوتی بکنم توازن برقرار شه
به این برند لوریل بگید، لورال بگید حتی بگید لوقیل
ولی دیگه خواهشاً اُرال نگید. ☹️😭
اون دیگه برند نیست ؛ خلاقیه 🤗
با خیلی از خطاهای شناختی کنار میام، ولی با
اُرال
مردانی وجود دارند که شما را میخواهند و مردانی نیز وجود دارند که لیاقت شما را دارند.
تفاوتش را بدانید.