qodrattaqeer | Unsorted

Telegram-канал qodrattaqeer - قــدرت تــغــیــیــرر...

6365

@Kh_f_z فــرنــاز خــتــائیــلــر کارشناس روان شناسی ( حوزه خودشناسی) کارشناس ارشد مشاوره دانشگاه شهیدبهشتی برای دریافت وقت مشاوره حضوری و تلفنی پیام ارسال نمایید.

Subscribe to a channel

قــدرت تــغــیــیــرر...

حسین جان
من از داغ تو زیاد شنیده ام؛
امسال بنشین کنارم تا از دی ماه برایت بگویم…

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌هایی درباره سوگ
درس نهم: بدنِ سوگوار

بیشتر افراد تصور می‌کنند فقدان مطلق یک انسان برای بازماندگانش صرفاً امواجی از غم، افسردگی و تأملات روحی در پی‌می‌آورد، در حالیکه با فقدان دیگری بدن و مغز ما سوگوار می‌شود.

مرگ عزیزان بازماندگان را در معرض سکته‌های مغزی و قلبی، سندروم قلب شکسته، افزایش فشار خون، ابتلا به انواع سرطان و بیماری‌های تنفسی قرار می‌دهد. پژوهش‌ها تأیید کرده‌اند که بیشتر داغدیدگان در معرض ابتلا به آنفولانزا و بیماری‌های تنفسی مانند آسم و ذات‌الریه هستند.

علت اصلی که از بدن داغ‌دیدگان میزبانی برای انواع بیماری‌ها می‌سازد و حتی می‌تواند در مواردی به مرگ آنها منجر می‌شود، اختلال در عملکرد سیستم ایمنی بدن و افزایش التهاب در بدن آنان است.

بسیار مهم است، که به عنوان داغ‌دیده یا کسانی که با داغ‌دیدگان ارتباط دارند، بدانیم سوگ تنها احساس غم شدید نیست و صرفاً رویدادی نیست که در ذهن فرد در جریان است. بدن ما با مرگ عزیزان‌مان به بدنی سوگوار تبدیل می‌شود.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

یکی از نشونه‌های هوش هیجانی بالا اینه که بدونی لازم نیست هر حقیقتی گفته بشه بیشتر آدم‌ها فکر می‌کنند صادق بودن یعنی هر چیزی که به ذهنشون می‌رسه رو بیان کنند اما افراد باهوش یک تفاوت مهم دارند اون‌ها قبل از حرف زدن از خودشون می‌پرسن این حرف فقط درسته یا مفید هم هست چون می‌دونن انتقاد تند معمولاً آدم‌ها رو تغییر نمیده فقط نسبت به قبل دفاعی می‌کنه برای همین هر اشتباهی رو اصلاح نمی‌کنند هر بحثی رو ادامه نمی‌دن هر نقصی رو به رخ نمی‌کشند نه چون نمی‌بینند چون می‌دونن فهمیدن یک چیز با گفتن اون فرق داره گاهی بعضی آدم‌ها اونقدر مشغول درست کردن دیگران هستند که آرامش خودشون را از دست می‌دن اما هوش هیجانی واقعی از یک جا شروع میشه اینکه بدونی قرار نیست معلم قاضی و ناجی همه آدمهای اطرافت باشی بعضی وقت‌ها بالاترین شکل بلوغ این نیست که چیزی بگی اینه که بفهمی گفتنش هیچ چیزی رو بهتر نمیکنه

اینجا کنار هم در مسیر آگاهی حرکت می‌کنیم🫶🏻

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

هر چیزی که ضرر نداره،فایده هم نداره

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌‌هایی درباره سوگ

درس هفتم: سرگشتگی مطلق و ناتوانی مغز از پردازش فقدان دیگری


یک وضعیت که در فقدان عزیزان با انکار اشتباه گرفته می‌شود، سردرگمی مطلق انسان است.

خبر مرگ عزیزانمان (حتی اگر در بستر بیماری و در کما باشند) آن‌قدر غریب است که مغز نمی‌تواند آن را پردازش کند.

وقتی ما عزیزی را از دست می‌دهیم مغز نمی‌تواند فقدان او را در بُعد زمان و مکان پردازش کند.

مغز به مرور یاد می‌گیرد چه کسانی در چه زمان‌هایی و در چه مکان‌هایی و با چه الگوهایی در زندگی ما حضور دارند. به همین دلیل حضور نزدیکان‌مان برای ما صرفاً یک خاطره یا تصویر نیست، بلکه بخشی از ساختار پیش‌بینی‌کننده مغز است.

مرگ این شبکه پیش‌بینی را ناگهان مختل می‌کند. فرد از جهان بیرونی حذف شده، اما نقشه‌های مغزی هنوز بر اساس حضور او کار می‌کنند. بنابراین مغز انتظار دارد او را در زمان‌های همیشگی و در مکان‌های همیشگی پیدا کند و چون این اتفاق نمی‌افتاد و نبودنِ او با نقشه‌های مغز منطبق نیست و خارج از محدوده تجربه‌های مغز قرار دارد، مستأصل می‌شود.

به همین دلیل است که بسیاری از سوگواران در روزها و هفته‌های نخست، بارها و بارها حضور فرد از دست‌رفته را انتظار می‌کشند؛ گاهی خیال می‌کنند صدایش را شنیده‌اند، گاهی ناخودآگاه می‌خواهند به او زنگ بزنند و گاهی برای لحظه‌ای فراموش می‌کنند که او دیگر نیست. این اتفاق‌ها لزوماً نشانه انکار یا نپذیرفتن واقعیت نیست. بخشی از آن ناشی از فاصله‌ای است که میان واقعیت بیرونی و نقشه‌های درونی مغز به وجود آمده است. سوگ، فقط پذیرفتن یک خبر نیست؛ فرایندی است که طی آن مغز به تدریج یاد می‌گیرد جهان را بدون حضور کسی که زمانی بخشی از ساختار آن بوده، دوباره سازمان‌دهی کند.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

بسیاری از روابط از میل به دیدن دیگری آغاز نمی‌شوند؛ بلکه از ترس دیده نشدن آغاز می‌شوند.

@qodrattaqeer

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

این جمله‌ای که به کارل یونگ نسبت داده می‌شود، تا حدی با برخی از ایده‌های او درباره فرافکنی (Projection) و سایه (Shadow) هم‌خوانی دارد، اما به این شکل و با این قطعیت، بیشتر یک بازنویسی انگیزشی مدرن است تا نقل‌قولی دقیق از یونگ.

#یونگ معتقد بود چیزهایی که در دیگران ما را به‌شدت آزار می‌دهند، گاهی می‌توانند سرنخی از بخش‌های نادیده‌گرفته‌شده یا سرکوب‌شده‌ی خودمان باشند. اما گاهی با همیشه فرق دارد. بعضی رفتارها واقعاً آزاردهنده یا غیراخلاقی‌اند و ناراحتی ما لزوماً ناشی از فرافکنی نیست.
مفهوم «سایه» در روان‌شناسی یونگ به جنبه‌هایی از شخصیت اشاره دارد که فرد آن‌ها را نمی‌پذیرد یا از آگاهی خود کنار می‌زند. این سایه می‌تواند شامل ویژگی‌های منفی و حتی ویژگی‌های مثبتِ استفاده‌نشده باشد.
این ادعا که «اگر دیگران از تو متنفرند، حتماً به این دلیل است که خوبی یا نور تو را نمی‌توانند تحمل کنند» از نظر روان‌شناختی قابل اثبات نیست. گاهی حسادت یا فرافکنی نقش دارد، اما گاهی هم تعارض‌ها ناشی از سوءتفاهم، تفاوت ارزش‌ها، اشتباهات واقعی، یا رفتارهای خود ما هستند.
نگاه یونگی معمولاً از ما می‌خواهد به جای قضاوت سریع دیگران یا خودمان، کنجکاوانه بپرسیم: «واکنش شدید من یا آن‌ها چه چیزی را آشکار می‌کند؟

رشد واقعی از همین پرسش آغاز می شود.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

هایدگر در هستی و زمان درباره دو نوع «مراقبت از دیگری» صحبت می‌کند:

یکی اینکه جای دیگری را بگیری و زندگی او را حمل کنی.

دیگری اینکه به او کمک کنی امکان‌های وجودی خودش را ببیند و خودش آنها را بر عهده بگیرد.

در آلمانی به این تمایز می‌گوید:

Fürsorge einspringend (مراقبتِ جانشین‌شونده)
Fürsorge vorspringend (مراقبتِ پیش‌برنده)

هایـدگر نوع دوم را اصیل‌تر می‌داند.

یعنی عشق اصیل این نیست که دیگری را تصاحب کنی یا نجات بدهی.

بلکه اینکه فضایی فراهم شود تا او بتواند خودش باشد.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

گاهی رهایی در تلاش بیشتر نیست؛ در پذیرش آگاهانه است ،

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

چرا تمنای خوب شدن داری؟
چرا از دنیای جدید می ترسی ؟
آن آدم قبلی برای این همه حقیقتی که حالا می فهمی خیلی کوچک و معصوم بود.
پس چرا می خواهی دوباره برگردی به آن پیراهن تنگی که دیگر به تو نمی خورد؟

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درود ب تک‌تک‌تون، هر جا که هستین

از اسفند ک اینترنت رو بریدن، انگار کسی دکمه‌ی سایلنت زندگی‌هامون رو زد...
دو ماهه تو این سکوتِ عجیب، فقط خاطره‌ی پیامها و صداهاتون تو ذهنم پلی می‌شه...
جنگ بود، قطع ارتباط بود، استرس بود…
ولی خب، ما همون جمعی هستیم ک همیشه از بین خراب‌شده‌ها هم ی شوخی، ی لبخند، ی حرف ریز پیدا می‌کردیم...
می‌خواستم بگم اگر این پیام هرجوری با تاخیر، با شانس، با معجزه ب دستتون رسید،
دلم براتون تنگه، ن از جنس کلیشه...
از جنس نبودنِ واقعی‌تون😔🫶

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

#مقاله
یونگ و فاشیسم

زمانی که فاشیست ها در آلمان و اتریش روی کار آمدند، کارل گوستاو یونگ به قدرت رسیدن آن‌ها را یک پدیده‌ی مذهبی دانست و اسم این پدیده را مذهب اوباش نهاد!
فاشیست‌ها بر شانه‌های اوباش سوار می‌شوند:
تکنیک موفقیت آن‌ها این است که یک مذهب جدید خلق می‌کنند، مذهبی که در آن اطاعت از پیشوا تنها شرط رستگاری است!
در مذهب خلق شده توسط فاشیست‌ها، برخلاف اغلب مذاهب رایج عالم، نیازی به پرهیزگاری، پارسایی، درون‌نگری و ارتباط شخصی با الوهیت وجود ندارد. همه آئین مذهبی در مناسک جمعی و با شور و غلیان هیجانات صورت می گیرد:
مراسم رژه، گردهمایی‌های عظیم خیابانی، تکان دادن پرچم‌ها و به بازو بستن بازوبند‌هایی که عضویت در آئین پیشوا را نشان می‌دهند.
اوباش کسانی هستند که فاقد یک هویت فردی و یک نظام ارزشی درونی هستند. آن‌ها نه تمایل به پارسایی و انضباط دارند و نه توان درون‌نگری و گوشه‌گیری و اعتکاف. پس برای چنین کسانی که همیشه دچار احساس گناه و احساس حقارت عمیق بوده اند مذهب فاشیست‌ها نور امید رستگاری است: به جای سکوت شعار بدهید و فریاد بزنید، به جای تنهایی برای شما اعتکاف گروهی فراهم می کنیم و به جای ارتباط درونی با الوهیت، یک ارتباط جمعی با پیشوا را به شما پیشنهاد می‌کنیم. فاشیست‌ها به اوباش اعتمادبه‌نفس می‌دهند، به آن ها وعده تعمید و رستگاری می دهند و این همان چیزی است که اوباش به آن نیاز دارند.
این چنین است که فاشیست‌ها به راحتی لشگری از اوباش فراهم می‌آورند، لشگری که خشونت را عبادت می‌داند و همچون یک ماشین غول‌پیکر ارعاب و سرکوب به پیش می‌رود.
هیتلر راجع به نژاد بسیار حساس است اما آموزه‌ی نژادی او پر از تناقض و به لحاظ علمی بی‌اساس است. مفهوم نژاد هرگز تعریف نمی شود. مردم، نژاد، قبیله، گونه و ملت تقریبأ به یک معنا به کار می‌روند! گرچه او مساله‌ی نژادی را "کلید تاریخ جهان" می‌داند، واقعیات زیست شناسی و ژنتیک ربطی به او ندارند. نظریه او منحصرأ در خدمت تبیین و توجیه نفرت و تعصب پیروانش نسبت به "دیگران" قرار دارد. 
همچنین است یهودی‌ستیزی هیتلر: هیتلر همه دشمنانش را بدون استثناء یهودی می‌داند. دموکراسی و جامعه‌ی ملل، صلح طلبی، مارکسیسم و هنر مدرن همه از ابداعات یهودیت بین‌المللی هستند! به همین دلیل بین اوباش و پیشوا یک تفاهم عمیق ایجاد می‌شود. هیتلر علیه همه نهادهای مدرن اعلام جنگ می‌کند، نهادهایی که برای اوباش غیر قابل درک و ثقیل هستند، پس هیتلر به اوباش این پیام را می‌دهد: آن چه برای شما غیر‌قابل‌فهم است بد است، نابودش کنید!

#حزب_نازی در انتخابات ۱۹۳۲ پیروز شد، در ۱۰ می ۱۹۳۳ مراسم کتاب‌سوزان در برلین برگزار شد و در ۱۱ آوریل ۱۹۳۳ "پاکسازی" موزه ها و گالری ها آغاز شد! هیتلر در ۱۹۳۹ کشور آلمان را وارد جنگی بد سرانجام کرد. جنگی که پس از ۶ سال تخریب و کشتار با نابودی کشور و خودکشی پیشوا پایان یافت!

#دکترمحمدرضاسرگلزایی_روانپزشک

پی نوشت:

منبع اطلاعات فوق کتابهای زیر هستند:

۱- اندیشه یونگ- ریچارد بیلسکر-ترجمه حسین پاینده- انتشارات آشیان
۲- هنر مدرنیسم- ساندرو بکولا- ترجمه رویین پاکباز و همکاران - انتشارات فرهنگ معاصر

@drsargolzaei
drsargolzaei.com

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

جامعه در بحران‌ها به دردهای آشنا بازمی‌گردد، حتی اگر ناکامی و رنج بیشتری ایجاد کند، زیرا این درد آشنا، امن‌تر از مواجهه با ابهام و ناشناخته است.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

نشونه‌هایی که بهت میگه رشد کردی:

می‌تونم تصمیم‌های سخت بگیرم، بدون این‌که احساساتم رو سرکوب کنم.

حرف‌ها و اتفاقات رو شخصی نمی‌کنم و فهمیدم قرار نیست هر چیزی رو به خودم بگیرم.

دیگه خودم و خواسته‌هام رو کوچیک نمی‌کنم فقط برای این‌که بقیه راضی باشن.

تو رابطه‌هام بلدم کی باید ببخشم و کی باید از خودم مراقبت کنم.

اگه یه روز یا یه لحظه سخت داشته باشم، می‌تونم باهاش کنار بیام و ازش عبور کنم.

قبل از واکنش نشون دادن، اول درنگ می‌کنم و سعی می‌کنم بفهمم چه اتفاقی داره می‌افته و بعد واکنش نشون میدم.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌هایی درباره سوگ

درس هفتم: یک نسخه جدید از خود

بعد از مرگِ دیگری، بازمانده رفته‌رفته از تغییر دائمی در هویت خودش آگاه می‌شه. این که آدمی که قبل از سوگ بوده، بخشی از هویتش، همسر بودن، شریک زندگی بودن، فرزند بودن، مادر یا پدربودن و...، برای همیشه از دست رفته. انگار یک نسخه از خودش مرده و حالا باید با یک «خود جدید» زندگی کنه که هنوز نمی‌شناسه‌‌اش.


این «خود جدید» معمولاً با قطعیت و وضوح ظاهر نمیشه. بیشتر شبیه حالتی مبهمه که فرد در اون همزمان احساس آشنایی و ناآشنایی با خودش داره. کارهایی رو انجام میده که قبلاً هم انجام می‌داده، اما کیفیت تجربه عوض شده. واکنش‌ها کندتر یا حساس‌تر میشن، اولویت‌ها جابه‌جا میشن و چیزهایی که زمانی بدیهی بودن، حالا نیاز به بازتعریف دارن.

انگار نقشه‌ی درونی زندگی دوباره در حال ترسیم‌شدنه.

بازمانده ناچاره معنای نقش‌ها، رابطه‌ها و حتی آینده رو از نو بسازه. نه برای جایگزین‌کردن با گذشته، بلکه برای سازگارشدن با واقعیتی که دیگر برگشت‌پذیر نیست. این بازسازی اغلب آهسته انجام میشه: در تصمیم‌های کوچک، در مرزبندی‌های تازه، در نوع نگاه به زمان و وابستگی به آدم‌ها و....

هویت جدید، هویتی که بعد از سوگ شکل می‌گیره، نه یک انتخاب ناگهانی، بلکه نتیجه‌ مواجهه‌ مداوم با فقدانی ست که ساختار درونی فرد رو تغییر داده.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس دهم: گریه زبان طبیعی سوگ است.

گریستن یکی از طبیعی‌ترین واکنش‌ها به سوگ است. هرچند اطرافیان به خاطر حسن نیت سعی در بازداشتن بازماندگان از گریستن دارند، این کار ممکن است آنها را از یکی از مهم‌ترین راه‌های طبیعی ابراز و پردازش سوگ محروم کند.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که گریه عاطفی می‌تواند با کاهش تنش روانی و احساس آرامش همراه باشد. به نظر می‌رسد در این فرایند، تغییراتی در برخی سامانه‌های عصبی و هورمونی بدن رخ می‌دهد که ممکن است در تسکین درد هیجانی نقش داشته باشند. بنابراین گریستن نه تنها فرد سوگوار را از پا درنمی‌آورد، بلکه برای بسیاری از افراد بخشی مفید و طبیعی از فرایند سوگواری است.

همچنین گریستن می‌تواند کارکرد مهم دیگری برای مغز سوگوار داشته باشد.

می‌دانیم که هورمون‌هایی مانند اکسی‌توسین و پرولاکتین در شکل‌گیری و حفظ پیوندهای عاطفی نقش دارند. برای مثال، هنگام شیر دادن به نوزاد، ترشح این هورمون‌ها به تقویت پیوند میان مادر و کودک کمک می‌کند. همچنین در روابط عاشقانه و جنسی، اکسی‌توسین در ایجاد احساس نزدیکی، اعتماد و دلبستگی نقش دارد. این فرایندها به مغز کمک می‌کنند افراد مهم زندگی ما را به عنوان اشخاصی منحصربه‌فرد و ارزشمند به خاطر بسپارد و پیوند عاطفی با آنها را حفظ کند.

برخی پژوهشگران معتقدند که در سوگ نیز تجربه و ابراز هیجان‌هایی مانند گریه می‌تواند به مغز کمک کند تا به تدریج واقعیت فقدان را پردازش کرده و با آن سازگار شود. به بیان دیگر، فرد سوگوار رفته‌رفته می‌آموزد واقعیت جدید زندگی را بپذیرد و در عین حفظ پیوند عاطفی و خاطرات عزیز از دست‌رفته، زندگی معناداری برای خود بسازد.

به این ترتیب، گریه زبان طبیعی سوگ است؛ زبانی که هم می‌تواند به تسکین درد هیجانی کمک کند و هم فرد سوگوار را در مسیر پذیرش فقدان و سازگاری با زندگی پس از آن یاری دهد

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

هدف واقعیت‌درمانی گلاسر این است که کمتر به گذشته بپردازیم و بیشتر روی حال و انتخاب‌های فعلی تمرکز کنیم تا بتوانیم زندگی بهتری بسازیم. در این دیدگاه، بیشتر مشکلات به این دلیل شکل می‌گیرند که نیازهای اساسی انسان در زمان حال به‌خوبی برآورده نمی‌شوند.

این رویکرد با نظریه‌هایی مثل فروید تفاوت دارد، چون به جای بررسی علت‌های گذشته، تأکید می‌کند که گذشته تمام شده و مهم این است که الان چه انتخاب‌هایی برای تغییر زندگی داریم.

در این نظریه گفته می‌شود هر رفتار هدفی دارد و هر رفتار تلاشی است برای برآورده کردن یکی از نیازهای اساسی انسان. از نگاه گلاسر، ریشه بسیاری از مشکلات، ناتوانی در پاسخ دادن به همین نیازهای فعلی است.

پنج نیاز اساسی انسان عبارت‌اند از بقا که شامل غذا، پوشش و امنیت می‌شود، عشق و تعلق یعنی داشتن رابطه و احساس دوست داشته شدن، قدرت و ارزشمندی یعنی احساس مهم بودن و موفقیت، آزادی یعنی حق انتخاب داشتن، و تفریح و یادگیری یعنی لذت بردن و رشد کردن. این نیازها پایه اصلی رفتار انسان هستند و حتی در برخی پرسشنامه‌های پیش از ازدواج از مفهوم پروفایل نیازها برای بررسی میزان همسویی یا تعارض میان دو نفر استفاده می‌شود، بدون اینکه قضاوتی درباره خوب یا بد بودن نیازها انجام شود.

در این نظریه همچنین مفهوم دنیای کیفی و دنیای مطلوب مطرح می‌شود. هر فرد در ذهن خود مجموعه‌ای از آرزوها، خواسته‌ها و استانداردها دارد که همان دنیای کیفی اوست. دنیای مطلوب نسخه روشن‌تر و قابل‌تصورتر از این خواسته‌هاست. زمانی که فاصله بین این دنیای ذهنی و واقعیت بیرونی زیاد باشد، احساس نارضایتی به وجود می‌آید.

یکی از اصول اصلی این دیدگاه انتخاب و مسئولیت‌پذیری است. گلاسر معتقد است انسان قربانی شرایط و گذشته نیست، بلکه در بیشتر رفتارهایش انتخاب‌گر است. حتی احساساتی مثل افسردگی نیز در این نگاه می‌تواند نوعی انتخاب رفتاری برای مدیریت شرایط یا جلب توجه در نظر گرفته شود.

در بحث هویت نیز گلاسر دو نوع هویت را مطرح می‌کند. هویت موفق که در آن فرد مسئولیت رفتارهای خود را می‌پذیرد، به خود ارزش می‌دهد و تلاش می‌کند اثر مثبت در زندگی داشته باشد، و هویت شکست‌خورده که در آن فرد دیگران یا شرایط را مقصر می‌داند و احساس ناتوانی و بی‌ارزشی دارد. در این دیدگاه، انسان ذاتاً توانمند در نظر گرفته می‌شود و رفتارهایش در راستای ارضای همان پنج نیاز اساسی شکل می‌گیرد.

در نهایت، پیام اصلی این نظریه این است که انسان یا در مسیر توانمندی و پذیرش مسئولیت حرکت می‌کند یا تحت تأثیر شرایط قرار می‌گیرد. هر تغییری از همین لحظه آغاز می‌شود؛ با پذیرش مسئولیت رفتار، مشخص کردن هدف و برداشتن قدم‌های کوچک و واقعی. گلاسر معتقد است ما همیشه حق انتخاب داریم و می‌توانیم با اقدام‌های عملی، آینده بهتری برای خودمان بسازیم.

هدف نهایی واقعیت‌درمانی این است که با پذیرش مسئولیت رفتار و تعیین هدف‌های روشن، زندگی سالم‌تر و رضایت‌بخش‌تری شکل بگیرد

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

عجیب است، اما گاهی بزرگ‌ترین مانع عشق، نقص‌های ما نیستند.
بلکه تلاش بی‌پایان ما برای فرار از نقص‌هایمان است.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌هایی درباره سوگ

درس هشتم: از رفتنت وحشت‌زده و خشمگینم.

جان بالبی، روانپزشک و روانشناس انگلیسی برای نخستین‌بار نظریه دلبستگی را در روانشناسی مطرح کرد. دلبستگی پیوند عاطفی و روانی پایدار بین فرد و دیگران است و در آغاز بین نوزاد و مراقبان اصلی به ویژه مادر شکل می‌گیرد و رفته‌رفته افراد دیگر را هم در بر می‌گیرد.

به گمان جان بالبی گونه انسان به نوعی تکامل یافته است که بقای او به پیوند با دیگری مهم وابسته است.

وقتی کودکی که از والدینش (مادر مهم‌ترین محل دلبستگی است) جدا می‌شود و در واکنش به این جدایی خشمگین می‌شود، گریه می‌کند و اعتراضش را نشان می‌دهد، در حال نشان دادن احساساتی طبیعی است که پایه عصب‌زیست‌شناختی دارند و کاملاً طبیعی و محصول تکامل‌اند.

دلبستگی افراد را به هم وصل نگاه می‌دارد. به واسطه دلبستگی است که ما نزد عزیزانمان بازمی‌گردیم و یا آنها نزد ما باز می‌گردند و دور شدن از آنها در ما دلشوره و اضطراب ایجاد می‌کنند. عزیزان ما در نورون‌های ما کدگذاری می‌شوند و گویی در سیستم عصبی ما حضور دارند.

وقتی مرگ عزیزی را برای همیشه از ما جدا می‌کند بخشی از واکنش‌های سوگ ما بر اساس همین نظام عصب‌زیست‌شناختی یعنی دلبستگی شکل می‌گیرد.‌ احساس اضطراب و وحشت عمیقی که با مرگ دیگری مهم تجربه می‌کنیم ناشی از دلبستگی است.

ما و دیگری مهم مایی را ساخته‌ایم که مبنای عملکرد ما در جهان است و وقتی مرگ او را از ما جدا می‌کند، ساز و کار دلبستگی ما را به جستن او وادار می‌کند و در برابر این جست‌وجوی بی‌نتیجه مستأصل و خشمگین و وحشت‌زده می‌‌شویم.

احساس خشم و عصبانیتی که شما نسبت به عزیز درگذشته‌تان تجربه می‌کنید در حقیقت یک واکنش کاملاَ طبیعی و مربوط به بقا برپایه دلبستگی است. البته بیشتر انسان‌ها با ساختن دلبستگی‌های جدید و مستحکم کردن دلبستگی‌های موجود دوباره زندگی معناداری را در پیش می‌گیرند ولی نقش دلبستگی آنقدر اهمیت دارد که در سندرم قلب شکسته شدت دلبستگی در مرگ افرادی که پس از فقدان عزیزانشان قلبشان از تپش باز می‌ایستد، از مهم‌ترین عوامل شناخته شده است.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

یه کیو می خوام اون جوری که ایران، لبنان و دوس داره ؛ دوسم داشته باشه !

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

جا داره از هوش مصنوعی تشکر کنیم و خسته نباشید بگیم بهش؛ این روزا بیشتر از خودِ دانش‌آموزا و دانشجوها داره امتحان می‌ده 😁

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

کارل یونگ می‌گه: هر چیزی که در دیگران تو را آزار می‌ده، می‌تونه چراغی باشه برای شناخت بهتر خودت.
وقتی تو نورانی می‌شی و روی خودت کار می‌کنی، ناخودآگاه «سایه‌ها»ی اطرافیانت بیدار می‌شن.
تنفر یا عصبانیت ناگهانی‌شون به این دلیل نیست که تو بدی؛ بلکه به این خاطره که تو چیزی رو نشون می‌دی، "صلح درونی"، "انضباط"، یا "خوبی" که اون‌ها در خودشون سرکوب کردن.
آن‌ها به جای مواجهه با ضعف‌های خودشون، با «تصویر تو» می‌جنگن.
نذار ارتعاش تو رو این جنگ خاموش پایین بیاره.
«دشمنی آن‌ها با تو نیست، با بخش‌هایی از خودشان است که جرأت روبه‌رو شدن با آن را ندارند.»

پروکسی | پروکسی | پروکسی
پروکسی | پروکسی

🔥 @iRoProxy

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

ادمهایی که زیاد از دیگران اطلاعات نمی گیرن
لزوما با کلاس و بی خیال و این قبیل چیزا نیستن
در اغلب اوقات از اطلاعات دادن می ترسن
چیزی نمی پرسن تا ازشون چیزی پرسیده نشه !

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

کر کننده ترین صدای جهان، صدای یک گوشیِ خاموش است .

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

به مناسبت روز روانشناس و مشاور

روانشناس بودن،
یعنی قدم زدن در تاریک‌ترین راهروهای ذهن،
با پذیرش سایه‌ها…

یعنی نشستن کنار درد،
برای دیدن، فهمیدن، و گشودن راهی برای عبور.

روانشناس بودن،
یعنی باور داشتن به امکانِ شکفتنِ انسانی که خودش، خودش را فراموش کرده است.

یعنی شنیدن ناگفته‌ها
در میان کلماتی که هرگز کامل نمی‌شوند…

یعنی دیدن زخم‌هایی بی‌نام و پنهان، که سال‌هاست در سکوت نفس می‌کشند!

روانشناس بودن،
یعنی همراهی با انسانی در مسیر پیچیده‌ی خویشتن‌شدن، بی‌آنکه مسیرش را برایش تعیین کنی.

و این مسیر، در خلأ شکل نمی‌گیرد.

هیچ رشد و درمانی ممکن نیست بدون حضور انسان‌های شجاع و پویایی که تصمیم می‌گیرند به جای فرار از رنج، با آن روبه‌رو شوند و از دل آن تاریکی نوری بیابند.
آن‌هایی که جرأت می‌کنند به خودشان نزدیک شوند،
حتی وقتی دیدن خود آسان نیست؛
در واقع انتخابی آگاهانه برای مواجهه انجام می‌دهند.

در این‌جا،
یک حلقه‌ی ارتباطی شکل می‌گیرد؛
دو انسان در کنار هم، در یک گفت‌وگوی زنده و انسانی،
و هر دو در حال ساختن مسیری هستند که از پیش وجود نداشته است.

روانشناس و مراجع،
در یک فرآیند مشترک،
به فهم، تجربه و معنا دست پیدا می‌کنند.

و گاهی تنها یک نگاه،
یک سکوت به‌موقع،
یا جمله‌ای ساده،
و حتی یک صداقت بی‌پرده،
می‌تواند سرنوشت یک دل خسته را تغییر دهد.

به مناسبت روز روانشناس و مشاور
به آن‌هایی که
با حضور آگاهانه‌شان،
زندگی را انسانی‌تر می‌کنند…

به آن‌هایی که پل می‌شوند میان رنج و رهایی.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

بیشتر اوقات کنترل گری افراد نشانه فقدان مهارت انعطاف پذیری و تفکر خلاق آنها است. آنها هیچ راهی جز همانی که با عصبانیت بر آن اصرار می کنند بلد نیستند.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

☑️این کانال بهترین و علمی ترین راهکارهای مشاوره و روانشناسی رو در اختیارتون میزاره👇👇

☑️/channel/+7Ne3usHciXxhODg0

من کتاب میخوانم تو گوش کن
@sound_lib

مثل بلبل انگلیسی صحبت کن
@grobp1

درخواستpdfرایگان کتابهای روانشناسی
@ravan_book

کتابخانه اقتصادی
@economic786

جذب روانشناس
@psycho_estekhdam

کانال مهندسی
@civil101

چگونه اعتماد به نفس خود را تقویت کنیم
@goftemanclinic

طرحواره های ناسازگار دوران کودکی چیست؟
@schematherapychannel

چگونه باکودکم رفتارکنم؟
@childrentherapy

وویس کارگاههای روانشناسی
@kargahkadeh

استخدامی آموزگاری و دبیری
@svcnhit

کانال تخصصی تربیت فرزند
@tarbi

روانشناس خود باشید
@roshanapsychology

زندگیت راتغییربده
@navidezendegi

گروه خریدوفروش کتاب دست دوم
@bookklland

مهارتهای گفتگو برای همسران
@pendarcln

کلبه ے سبز!
@kolbh_sabzz

قصه صوتی کودک
@qessekoodak

دلنوشته های شیک
@alightrain

کانال آزمون استخدامی دستگاههای اجرایی
@estekhdami_ap99

رشد سالم
@healthy_growth

آوای استاد شجریان
@avayostadshajariyan

عاشقانه های من و تو
@ashghanehhaymanoto

✧کافه پاراگراف‌✧
@sustainedbluebutterfly

دلنوشته های من
@delnveshthehayman

روانشناسی نبوغ سبز
@greengenius

پرسش های روانشناسی کنکور
@m_b_p_i

روانکاوی تحلیلی
@mohammad_javad_baghshini

ریتم زندگی
@healthyrhythmoflife

کانال طرح واره درمانی ندای مهر و امید
@nedayemehromid

حس خوب
@esskhob

موسسه ی کنکور و آمار نخبگان :
@mathelitegalaxy

بهبودی
@behbodiye

نگاه روشن
@look_clear

شخصیت شناسی با فیلم
@personareel

دنیای موزیک
@saba_musicc1

طرحواره های اولیه :
@schematherapyassembly

کاکتوس
@cact0oc666

ملودی عشق
@melodieshghst

حالتو خوب کن
@educational_co

روانشناسی برای زندگی
@psychologyforlifestyle

بیش فعالی و اختلالات یادگیری
@darmangarld

رمز راز نشاط و شادابی
@health4020

اصطلاح از دل فیلمها
@englisheveryday78

کتابخانه ی روانشناسی
@philosopherspsychologicalsociety

روانشناسی خانواده
@ravanshenasifamily

با هم بیاموزیم
@mkafg2

کنکورستان ارشد و دکتری
@seniorexam

خودشناسی به روش پرفسور یــونــگ
@qodrattaqeer

ذهن زیبا
@zehn_ziba1

شغل مورد نظرت رو با حقوق بالا پیدا کن 👇
@employmentbankofiran

روانشناسی | راه سبز
@ravanshenasi_rahesabz

زندگی زنـــــاݜؤؤؤؤؤؤیــــي موفق
@psychodynamic

عبارات تاکیدی مثبت
@leilamaher1psychologist

زندگی خورا دوباره بیافرینید
@sedayearameshezendegi

صفرتاصد مشاوره کودک
@asnayibafarzandam

ذهن آگاهی
@zehnagaheman

تکنیک های روانشناسی
@nadidparid

مراقبت از خود و فرزندان
@moraghbat

اصطلاحات&گرامرانگلیسی
@hlasari

کتابخانه انجمن نویسندگان ایران!
@anjomanenevisandegan_ir

جذب جنس مخالف بااسرارروانشناسی
@psychology_gazor

رویکردهای درمانی تخصصی روانشناسی
@psycho_approaches

من یک روان شناس کودک هستم
@childpsychologist

کتابهای نایاب و ممنوعه
@kabuluniversitybooks

تحلیل رایگان سوالات کنکور دکتری و ارشد
@ravantajj

کتابخانه جامع pdf
@mser_12

دوره رایگان کنکور ارشد روانشناسی
@insightacademia

🔷🔸 @TAB_O

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

انسان در ویرانه ای که می شناسد، آرام تر می خوابد؛ تا در قصری که هرگز ندیده است.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

در قرن پانزدهم، رنسانس اروپا با دوباره پیدا شدن و توجه به آثار و اندیشه‌های روم و یونان باستان شروع شد؛ میراثی که حدود هزار سال به فراموشی سپرده شده بود. احتمالاً اگر جریان‌های چپ در آن زمان فعال بودند، این نوزایی را نوعی دلبستگی ساده‌لوحانه به گذشته‌ای فراموش‌شده می‌دانستند و آن را با هیجان و شور گذشته‌گرایانه توصیف می‌کردند.

Читать полностью…

قــدرت تــغــیــیــرر...

درس‌های درباره سوگ

درس ششم : حافظه پر از شکاف


یکی از تجربه‌های فرد سوگوار بی‌معنا شدن زمانه. روزها و شب‌ها درهم می‌آمیزند، حافظه‌ی آدم پر از شکاف می‌شه و گاهی نمی‌تونه یادش بیاد دقیقاً چی شده یا کی چی گفته. بی‌معنا شدن زمان در سوگ فقط یک احساس ذهنی نیست، بلکه نتیجه‌ی اختلال در پیوستگی تجربه ست.

ذهن معمولاً وقایع ر و در یک توالی زمانی منسجم ثبت می‌کنه، اما در سوگ این توالی فرو می‌ریزه و تجربه‌ها به‌صورت قطعه‌قطعه در حافظه می‌نشینن.

حافظه‌ی فرد سوگوار یه‌طوری تحت تأثیر قرار می‌گیره که انگار فقط به اندازه‌ی تکه‌های کوچکی از اطلاعات ظرفیت داره و بقیه‌اش رو از دست می‌ده.

این آشفتگی شناختی، یکی از نشانه‌های جسمی-روانی سوگ عمیقه که خیلی‌ها تجربه‌اش می‌کنن و از کم‌حافظه شدن و گیجی و حواس‌پرتی شکایت می‌کنن.

البته این وضعیت به این معنا نیست که ذهن «ضعیف» شده یا درست کار نمی‌کنه. وقتی فقدان شدید است، مغز بخش زیادی از انرژی خود را صرف تنظیم هیجان و تحمل درد می‌کنه.

به بیان دیگه ذهن در سوگ، اولویت‌هاش عوض می‌شن و بقا و تحمل درد جلوتر از ثبت جزئیات می‌ایستن. برای همین حافظه بیشتر شبیه یک سیستم دفاعیه تا یک ابزار دقیق ثبت وقایع.

یعنی ذهن دیگه فقط وظیفه‌ «درست فهمیدن و دقیق یادآوری» رو بر عهده نداره. بلکه اولویت اصلیش می‌شه کم‌کردنِ فشار و جلوگیری از فروپاشی. ذهن بعضی اطلاعات رو کم‌رنگ می‌کنه، بعضی جزئیات رو کنار می‌ذاره و تجربه‌ها رو تکه‌تکه نگه می‌داره تا شدتِ درد، شوک یا اضطراب قابل‌تحمل بمونه.
در این حالت، فراموشی یا گیجی یه مشکل نیست بلکه راهِ ذهن برای محافظت از خودشه.

وقتی فقدان بزرگه، ذهن مدام بین گذشته و حال در رفت‌و‌برگشته و زمان خطی از هم می‌پاشه. آدم ممکنه یک اتفاق رو بارها مرور کنه و هم‌زمان چیزهای ساده‌ی روزمره یادش بره. این تناقض، بخشی از تجربه‌ی طبیعیِ زیستن با سوگه، نه یه نشونه‌ جدی از ضعف و مشکل حافظه‌.

Читать полностью…
Subscribe to a channel