3513
✅️اخبار، تحلیل های سیاسی و محتوای مرتبط با علم سیاست 📚سمیرا باقری دانش آموخته روابط بین الملل ارتباط با ادمین: @Bagheri9118
🔺کدام خط خبری درست است؟!
از اسرائیل اخبار گیج کننده و مبهمی درباره احتمال جنگ جدید با ایران مخابره میشود. یک خط خبری بنا به دلایلی احتمال حمله ایران را مطرح میکند و خط دیگری از آماده شدن اسرائیل برای حمله میگوید و موافقان و مخالفان نتانیاهو بر طبل جنگ دیگری میکوبند.
خط سوم هم این است که امروز شبکه «کان» اسرائیل به نقل از منابعی دیپلماتیک اعلام کرد که نتانیاهو از طریق پوتین خبر به ایران پیام «اطمینان بخشی» داده است که تل آویو به دنبال شروع جنگی دیگر نیست. اما این شبکه روشن نکرد که منظورش همان پیام چند وقت پیش است که یا پیام جدیدی ارسال شده است.
حالا ممکن است که خط اول و سوم پیوندی با هم داشته باشند. این سه خط خبری تحلیلی در حالی در اسرائیل دنبال میشود که اخیرا تهدیدهای نتانیاهو و ترامپ علیه ایران بالا گرفته است و امروز نخست وزیر اسراییل در کنست گفت که تلآویو به ایران اجازه نخواهد داد که برنامه موشک بالستیک و هستهای خود را بازسازی کند.
در عین حال هم تاکید کرد که اگر جمهوری اسلامی به اسرائیل حمله کند با «عواقب وخیمی» مواجه خواهد شد. این هشدار نتانیاهو در ظاهر امر موید احتمال حمله پیشدستانه ایران است.
البته برخی رسانهها هم به نقل از نتانیاهو آوردهاند که تصمیمی مهم برای حمله به ایران اتخاذ کرده است؛ اما گویا این اظهارنظر دقیق ترجمه نشده و منظور او همان تصمیم جنگ 12 روزه است.
در همین حال هم طی روزهای اخیر برخی اخبار غیر رسمی از رزمایشها و آزمایشهای موشکی ایران حکایت دارد؛ اما رسانهها و نهادهای ذیربط سکوت اختیار کرده و در تایید یا تکذیب آن موضعی نگرفتهاند.
حالا در بحبوحه این تناقضات و خطوط خبری ناهمگون واقعا خط اصلی اسرائیل کدام است؟ آیا خود را برای حمله مجدد به ایران آماده میکند و چراغ سبز آن را از ترامپ گرفته است؟ آیا پیامش به پوتین صرفا یک فریب است؟ اساسا هم وقتی قصد حمله نداشته باشد، چه نیازی به ارسال چنین پیامی است؟ آیا بیم آن دارد که نکند ایران حمله اسرائیل را قطعی بداند و از این رو، پیشدستی کند و با چنین پیامی میخواهد مانع آن شود؟
البته اگر هم چنین بیمی وجود داشته باشد لزوما به معنای آن نیست که اسرائیل کلا گزینه جنگ را کنار گذاشته است، بلکه چه بسا علت این باشد که بخواهد ابتکار شروع جنگ با توجه به اهمیت آن از جهات متعدد دست خودش بماند تا این که مورد حمله قرار گیرد و واکنش نشان دهد.
سوال دیگر این که آیا خط خبری احتمال حمله پیشدستانه ایران معطوف به برآورد اطلاعاتی و میدانی است یا با این هدف است که مثلا اگر اسرائیل حملهای انجام دهد، آن را تحت عنوان تلاش برای دفع یک تهاجم پیشدستانه توجیه کند؟
احتمال دیگر این که با توجه به تهدیدهای اخیر ترامپ برای مداخله نظامی در ایران بعید نیست که نیروهای نظامی ایران تحرکاتی برای مقابله احتمالی داشته و اسرائیل نیز به این دلیل، حمله پیشدستانه را به عنوان یک احتمال در نظر بگیرد. البته عامل دیگر میتواند این باشد که در صورت ورود اوضاع داخلی به شرایطی خاص حمله به اسرائیل انجام شود.
اما خلاصه کلام:
🔻احتمال جنگ دیگری علیه ایران همچنان بالاست و در آن بیشتر مساله زمان مطرح است. هم اسرائیل هم آمریکا بهتر از دیگران میدانند که ایران نه برنامه موشکی و نه هستهای خود را رها نخواهد کرد و اتفاقا در همین هفتههای پیش هم برخی منابع رسانهای آمریکا از تلاش شبانه روز هوافضای سپاه برای تولید موشکهای بالستیک گفتند.
🔻در ظاهر امر آمریکا و اسرائیل نظارهگر سرنوشت اعتراضات کنونی هستند. اما با وجود برخی مواضع اعلامی بعید است که آن را در چنین سطحی تهدیدی براندازانه برای جمهوری اسلامی بدانند. بنابراین اگر اعتراضات به سطح مورد انتظار آنها در روزها و هفتههای آینده برای تحقق هدف یا اهداف مطلوب نرسد و رو به خاموشی حرکت کند، بعید نیست که برای جلوگیری از این اتفاق حملهای را علیه مراکز و اهداف امنیتی و پلیسی و.... تدارک ببینند.
🔻به هر حال در چنین شرایطی که احتمال وقوع مجدد جنگ مطرح است، شیوه آن ممکن است بسیار غافلگیر کننده باشد و چه بسا اکنون پرسش کانونی این نباشد که جنگ میشود یا نه؛ بلکه در صورت وقوع آن از چه شیوه و تاکتیک غافلگیر کنندهای استفاده خواهد شد؟
آمریکا این شیوه را در ونزوئلا به کار برد و در حالی که همه احتمال میدادند حمله کند، ولی کسی فکر نمیکرد که این گونه اقدام کنند و در کمال غافلگیری در عملیاتی ویژه نیکولاس مادورو را در پایتخت کشور بربایند. در جنگ 12 روزه با ایران هم در حالی که وقوع جنگ تقریبا قطعی شده بود و نیروهای ایران در آمادهباش کامل بودند، اما اسرائیل از تاکتیک و شیوهای غافلگیر کننده استفاده کرد و فارغ از کاربست تیمهای عملیاتی در روزهای بعدی جنگ، در همان لحظات اولیه چندین فرمانده ارشد را ترور کرد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
🔺فراخوان ترامپ!
دونالد ترامپ در واکنش به اعتراضات ایران تهدید کرده است که اگر حکومت به معترضان شلیک کند و آنها را بکشد، آمریکا نیز «به نجات آنها خواهد آمد». ترامپ سپس میگوید «ما آمادهایم».
این که ادعای ترامپ درباره «نجات» معترضان و حمایتش از آنها چقدر با اندیشه و رفتار و کارنامه او سازگاری دارد یا نه بماند، اما این اظهاراتش پس از گذشت حدود یک هفته از اعتراضات داخلی در ایران در واقع «فراخوانی» برای گسترش آن است.
به نظر میرسد که هم آمریکا هم اسرائیل معتقد هستند که بخش بزرگی از ناراضیان از بیم برخوردهای امنیتی به خیابان نمیآیند، از این رو، ترامپ با تهدید به دخالت تلاش کرده است هم بر محاسبات حکومت ایران تاثیر بگذارد و هم قشر ناراضی خاموش را به خیابانها بکشاند.
این سخنان ترامپ ممکن است تاثیری ناهمگون بر جای بگذارد؛ این که مشوق برخی شود و احساس حمایت کنند و یا در کنار مواضع اسرائیل برخی دیگر را متردد و منصرف کند، اما جدا از تلاش او برای کشاندن جمعیت بیشتری به خیابانها روی مهمتر این اظهارات مقدمهسازی برای مداخله نظامی دیگر در ایران این بار نه از رهگذر بمباران تاسیسات هستهای و نظامی بلکه از کانال حمایت از معترضان است.
اما این مداخله هم مستلزم به خشونت کشیده شدن اعتراضات و وقوع درگیریهای خشن است و از این منظر در اصل میتوان فراخوان ترامپ را دعوتی به «کشتار و درگیری» توصیف کرد که پس از آن در قامت «نجاتگر» معترضان دستور دخالت نظامی را صادر کند.
در وهله اول به نظر میرسد که اظهارات ترامپ منعکس کننده همراهی او با طرح نتانیاهو برای تغییر رژیم در ایران است که در نتیجه انفجار داخلی رخ دهد، اما این بدان معناست نیست که گزینه جنگ کنار گذاشته شده است، بلکه در عین حال هم آمریکا با این نوع مداخلهها به دنبال زمینهسازی برای جنگی دیگر البته به شکلی متفاوت از ژوئن گذشته است. در جنگ 12 روزه، بهانه جنگ رفع تهدید هستهای از طریق حمله به تاسیسات هستهای برای نابودی برنامه هستهای ایران بود؛ اما بعید نیست که هم آمریکای ترامپ هم اسرائیل به این باور رسیده باشند که نه برنامه هستهای و نه برنامه موشکی ایران با جنگ از بین نمیرود و تنها راه را در «چنج رژیم» ببینند.
اما در عین حال هم گویا به این جمعبندی رسیدهاند که این مهم نیز صرفا با اعتراضاتی در این سطح هم حاصل نمیشود، بلکه نیازمند راهکاری تلفیقی است؛ یعنی گسترش اعتراضات در داخل و بسترسازی برای مداخله نظامی خارجی که البته به جنگ گسترده پرهزینه در منطقه ختم نشود.
این بسترسازی نیز احتمالا برای توجیه مداخلهای است که این بار شخصیتها و دستگاههای سیاسی، امنیتی و حکومتی و نه صرفا نظامی و هستهای را هدف قرار دهد.
حالا ممکن است که برخی گمان کنند مساله «چنج رژیم» با این نوع حمایت آمریکا و اسرائیل به سادگی رخ میدهد و سریعا وضعیت مطلوبی شکل خواهد گرفت؛ اما قرائتی عمیق و آیندهنگرانه و تجربه تاریخی نتایج دخالت بازیگران خارجی در اعتراضات داخلی کشورها دستکم در دو دهه اخیر نشان میدهد که این دست مداخلات آشکار و بیپروا نه به نفع اعتراضات و مطالبات بحق مردم معترض به وضعیت کنونی است و نه به بهبودی اوضاع کمکی میکند، بلکه صرفا بر پیچیدگی آن میافزاید و اگر هم روایت حاکم را در جهت کنترل و پایان دادن سریع به اعتراضات فربهتر نکند، چرخهای از خشونت افسارگسیخته را خلق میکند که کسی از آن منتفع نخواهد بود.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
ترامپ چه میگوید؟
آنچه دونالد ترامپ در بارهٔ اعتراضات جاری در ایران نوشته است، به چه معنایی است و منظور او از آمادگی آمریکا برای دخالت ناظر به چه نوع اقدامی است؟
همانطور که بارها تأکید کردهام سخنان ترامپ همواره به رمزگشایی نیاز دارد. او گاهی سخنی میگوید اما بعد آن را تعدیل و حتی در مواردی قلب میکند.
در اظهار نظر اخیر، آیا ترامپ اصطلاحاً "خالی" بسته؟ یا مقصودش جنگ روانی بوده؟ یا اینکه واقعاً طرح و برنامهای برای دخالت در ایران در سر دارد؟
اگر واقعاً طرح و برنامهای در سر دارد، دقیقاً آن چه برنامهای است؟ اعمال فشار سیاسی از طریق کشاندن ماجرا به دادگاههای بینالمللی؟ یا نفی مشروعیت نظام جمهوری اسلامی توسط آمریکا شبیه آنچه در ونزوئلا به کار گرفته است؟ یا نوعی دخالت نظامی؟
ترامپ تاکنون نشان داده که نه فقط به کشاندن منازعات به دادگاههای بینالمللی علاقهای ندارد بلکه مشروعیتی هم برای آنها قائل نیست. بنابراین منطورش این نیست.
مداخلهٔ نظامی به قصد "تغییر رژیم" هم آخرین چیزی است که ترامپ به آن میاندیشد. در سند استراتژی امنیت ملی آمریکا، جز در حوزهٔ قارهٔ آمریکا، ترامپ هرگونه اقدام برای تغییر رژیم را عملی پرهزینه، بیفایده و مردود اعلام کرده است. او در آخرین کنفرانس خبری خود با نتانیاهو در فلوریدا هم با اشاره به ایران تأکید کرد که تغییر رژیم چیزی نیست که او باید در بارهاش حرف بزند. علاوه بر این، آرایش نیروهای آمریکا در منطقه نیز نشانی از آمادگی آن برای دخالت سریع و قریبالوقوع در ایران ندارد. به این دلایل، بعید است که منظور ترامپ مداخلهٔ نظامی در ایران در کوتاه مدت باشد.
سیاست کنونی ترامپ اعمال فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی به قصد تغییر سیاست آن است. او اعتراضات جاری را فرصتی برای تشدید فشار و تهدید حکومت ایران میبیند و در این مسیر ممکن است تا حد نفی مشروعیت نظام در مراحلی پیش برود.
برای روشن شدن موضوع فعلاً باید منتظر توضیحات بیشتر ترامپ و سایر مقامهای دولت او نشست.
در انتها تأثیر اظهارنظر ترامپ بر اعتراضات جاری در ایران نیز بسیار حائز اهمیت است. آیا تهدید به دخالت آمریکا، آتش اعتراضات را تیز میکند یا آن را سرد میکند؟
به نظر میرسد تهدید او تأثیری دوگانه بر جا بگذارد. این نوع تهدید به دخالت، جمعی از معترضان را محتاط و از صحنه خارج میکند و چه بسا باعث تشجیع عدهای دیگر شود.
در هر صورت آنچه در کشورمان جریان دارد قصهٔ پرغصهای است که به عدد ستارههای آسمان در بارهاش هشدار داده شد. از خدا بخواهیم که ایران را از همهٔ بلایا بخصوص خشونت و ناامنی و دخالت خارجی دور نگه دارد.
#احمد_زیدآبادی
/channel/politicalsciencce
برخورد منطقی
مأموریت دکتر پزشکیان به وزیر کشور برای گفتگو با نمایندگان معترضان و شنیدن مطالبات آنها، منطقیترین برخوردی است که میتوان با پدیدۀ اعتراض در کشور داشت.
اعتراض قشرهای مختلف اجتماعی به برنامهها و سیاستهای نظامهای حاکم یک "حق طبیعی" در جهان امروز به شمار میرود. چگونگی استفاده از این حق و همینطور نوع مواجهۀ حکومتها با آن نیز معیارهای شناختهشده و روشنی دارد که باید از هر دو سو کاملاً رعایت شود.
به همین دلیل، سازوکارهای اعتراض در بیشتر کشورها به صورت قوانین و مقرراتی مدون در آمده است تا افراد معترض و همینطور نیروهای انتظامی چارجوب رفتاری خود را بشناسند و از حدود آن خارج نشوند.
متأسفانه به رغم درخواست مکرر و مؤکد بسیاری از صاحبنظران در چند دهۀ گذشته، هنوز اصل اعتراض به عنوان یک کنش مشروع و قانونی در کشور ما به رسمیت شناخته نشده و به همین دلیل سازوکار اجرایی مشخصی هم برای آن تعریف نشده است. از این رو، بدبختانه هر اعتراضی گاه از جانب نهادها و قضات امنیتی تحت عناوین منسوخی مثل باغی و طاغی و یاغی، با احکام بسیار خشن و از هر جهت غیرموجه و ناعادلانهای روبرو میشود.
از وزیر محترم کشور که نگاهی تعاملی و غیرامنیتی به امور سیاسی و اجتماعی دارد، انتظار میرود که علاوه بر اجرای دستور رئیسجمهور در مقابل اعتراضهای جاری، لایحهای هم در جهت به رسمیت شناختن حق اعتراض مردم و تعیین مکانهای مشخصی برای حضور امن و آزاد معترضان و جرمانگاری هرگونه برخورد غیرقانونی و فراقانونی با افراد معترض تدوین کند و مراحل تصویب قانونی آن را هر چه سریعتر به اجرا بگذارد.
با به رسمیت شناختن حق اعتراض، بسیاری از ناهنجاریهای سیاسی کنونی از بین میرود و مطالبات عمومی چهرۀ شفافی به خود میگیرد و این نیز به نوبۀ خود راه مصادرۀ اعتراض مردم توسط گروههای مختلف را میبندد.
#احمد_زیدآبادی
/channel/politicalsciencce
تحلیل سیاست های امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران براساس نظریه نئوگرامشی
رهبر طالعی حور
✅کانال علوم سیاسی
👇👇👇
/channel/politicalsciencce
🔺صرفا دعوای دو شاهزاده نیست!
تحرکات اخیر در یمن از حمله نیروهای شورای انتقالی جنوب نزدیک به امارات به دو استان المهره و حضرموت و بمباران آنها به وسیله جنگندههای عربستان گویای ورود تنش ریاض و ابوظبی به مرحلهای جدیدتر و علنی شدن دعوای دو شاهزاده جوان و بلندپرواز است؛ اما هنوز هم دو طرف دستکم در مواضع اعلامی از انتقاد به یکدیگر پرهیز میکنند و خود را متمایل به کنترل تنش نشان میدهند.
حدود سه سال قبل در ژانویه 2023 در همین کانال طی یادداشتی به عنوان «تنش پنهان میان بن سلمان و بن زاید؟!» با توجه به بروز پارهای نشانهها و امارهها به شکرآب شدن میانه بن سلمان و بن زاید اشاره کردم. از این رو، تنش میان دو کشور عربستان و امارات چیز تازهای نیست و تقریبا از سه سال پیش شروع شده است و تحولات اخیر در یمن صرفا بروندادی از آشکار شدن این دعوای ژئوپلیتیک و رقابت دو شاهزاده است. البته اهمیت مساله هم همینجاست؛ این که اختلاف نظر و تنش میان دو بازیگر به نقطهای رسیده است که دیگر ریاض تحمل رفتارهای متهورانه ابوظبی را نداشته و با کنار گذاشتن تعارفات به مواضع نیروهای نزدیک به آن در یمن حمله میکند. در کنار آن هم در سودان اخیرا با فشار ریاض، وزارت خارجه آمریکا تحریمهایی را علیه نیروهای واکنش سریع تحت حمایت ابوظبی اعمال کرد.
این در حالی است که محمد بن سلمان "حاکم فعلی" عربستان و محمد بن زاید رئیس امارات دو دوست صمیمی بوده و این صمیمیت نوعی همکاری و هم پوشانی در سیاست منطقهای دو کشور در سالیان گذشته رقم زده که مهمترین آن شروع جنگ یمن بود. همچنین تحولات مهم دیگری در سطح منطقه در سالیان گذشته خروجی ائتلاف و همکاری این دو شاهزاده جوان بلندپرواز بود.
اما زیر پوست این دوستی نوعی رقابت ژئوپلیتیک و اقتصادی میان دو کشور نیر در جریان بود. از این جهت، آن همکاری و همپوشانی مصلحتی بود. اتفاقا تنش هم از همان یمن شروع شده و به حوزههای دیگری کشیده شده است. امارات مدتهاست که در یمن راه خود را میرود که با سلطه نیروهای طرفدار آن در شورای انتقالی جنوب بر عدن در سال 2019 نمود بیشتری یافت.
اختلافنظر و رقابت تنگاتنگ میان دو بازیگر ثروتمند عرب از یمن، سودان، غزه و دیگر حوزههای عربی گرفته تا لابیگری و گسترش نفوذ در آمریکا و غیره وجود دارد. اتفاقا آشتی عربستان با قطر در سال 2021 به نوعی محصول همین تنش و البته از علل آن هم بود.
البته خلاصه کردن تنش و اختلافات میان عربستان و امارات در رقابت میان بن سلمان و بن زاید نوعی تقلیلگرایی است و میتوان گفت که این رقابت بخشی از رقابت ژئوپلیتیک میان دو کشور است. عربستان به حکم جایگاه دینی خود در دنیای اسلام و پس از ضعیف شدن مصر همزمان سودای رهبری دو دنیای اسلام و عرب را دارد.
اما در این میان امارات رفته رفته به علت تبدیل شدن به هاباقتصادی در منطقه و تجارت رو به رشد خود با شرق و غرب و کنترل 106 بندر در 78 کشور در پنج قاره جهان در صرافت ترجمان آن به نفوذی ژئوپلیتیک برآمده و به همین خاطر هم مداخلات آن در امور داخلی کشورها از یمن تا مصر و سودان علنیتر شده است. در واقع، مشکل عربستان با امارات هم از اینجا شروع شد که این رویکرد ابوظبی در تبدیل ثروت به قدرت و نفوذ به خطری جدی برای نفوذ تاریخی ریاض تبدیل شده و به نوعی امروز هم عربستان و هم قطر از ناحیه امارات احساس خطر میکنند.
در این زورآزمایی و رقابت، امارات در سال 2017 تلاش کرد که با برقراری رسمی روابط با اسرائیل به دنبال یارگیری و خلق پشتوانهای غربی برای گسترش نفوذ خود باشد و رفته رفته این روابط چنان گسترش یافت که امروز میتوان گفت که امارات بعد از آمریکا نزدیکترین مناسبات را با اسرائیل دارد.
در این میان، اما به نظر میرسد که اسرائیل چون گذشته نمیتواند یاریگر امارات باشد و این که شکل بازیگری ابوظبی هم در برخی حوزهها چون سودان و یمن بسیار متهورانه و به نحوی شده که همزمان با عربستان، مصر، ترکیه، قطر به اشکالی مستقیم و غیر مستقیم گلاویز شده است؛ هر چند هنوز ملاحظات و تعارفات سیاسی فعلا مانع تبدیل این وضعیت به تنشی دیپلماتیک و سیاسی میشود. در عین حال هم روابط بسیار نزدیک آن با اسرائیل جدا از انتقادات فزاینده نخبگان عرب نارضایتی پنهان و بعضا آشکار دیگر کشورهای عربی چون مصر و اردن که از چند دهه پیش با تلآویو رابطه دارند، به دنبال داشته است.
اما تنش عربستان و امارات در بستر منطقهای ناپایداری در خاورمیانه رخ میدهد که آبستن تحولات سهمگینتری در آینده است و از این رو، آتشفشان منطقه هنوز در حال گدازهافکنی است و تا این گدازهها تخلیه شود و رسیدن به نقطه ثبات و شکلگیری نظم جدید فاصله زیادی دارد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
✍خلاصه مقاله: این پژوهش به این پرسش می پردازد که نوکارکردگرایی چگونه قادر به توضیح و توسعه مطالعات همگرایی در روابط میان اعراب و اسرائیل است؟
فرضیه پژوهش این می باشد که فرایند همگرایی میان اعراب و اسرائیل تحت تأثیر مفاهیم کلیدی نظریه نوکارکردگرایی از جمله منطق تسری، سیاسی شدن و برونگرایی شکل گرفته و تحول و تکامل یافته است.
در این راستا نویسندگان پس از طرح سه مدل عادی سازی روابط بین اعراب و اسرائیل (عادی سازی غیر رسمی، عادی سازی رسمی عملکردی، عادی سازس قانونی یا کامل) به مجموعه ای از عوامل که باعث تقویت تمایل کشورهای عربی برای همگرایی و عادی سازی روابط با اسرائیل شده است پرداخته اند، این عوامل شامل: افزایش چشمگیر تهدیدات مشترک، ظهور رهبران و تصمیم سازان جدید، تضعیف هویت های فراملی عربی اسلامی می باشند و همچنین همگرایی در قالب سه فاز تسری کارکردی، سیاسی و نهادهای فراملی بررسی شده است. در تسری کارکردی روابط در قالب انعقاد قرارداد مناطق صنعتی کیفی موسوم به کوییز بین مصر و ،اسرائیل قرارداد صدور گاز مصر به رژیم صهیونیستی در سال ۲۰۰۲ توافق گیز بین اردن و اسرائیل، توافقنامه همکاری نظامی بین اسرائیل و مراکش در نوامبر ۲۰۲۱ توافقنامه فرهنگ و ورزش برای صلح بین اسرائیل، امارات، بحرین و مراکش مانورهای نظامی مشترک متعدد بین کشورهای عربی منطقه و اسرائیل و... مورد بررسی قرار گرفته است، در تسری سیاسی به موافقتنامه های از جمله کمپ دیوید، معاهده صلح اسرائیل و اردن (۱۹۹۴)، مذاکرات اسلو ( ۱۹۹۲) توافق نامه به رسمیت شناختن متقابل اسرائیل و ساف (۱۹۹۳)، برقراری روابط دیپلماتیک بین اسرائیل و مراکش (۱۹۹۵) توافق بازگشایی دفاتر تجاری بین عمان، قطر و اسرائیل (۱۹۹۶)، توافق ابراهیم (۲۰۲۰) پرداخته شده است و در تسری نهادی نیز قرارداد تشکیل کنفرانس بین المللی و آغاز مذاکرات دیپلماتیک در لندن بین شاه حسین پادشاه اردن و شیمون پرز (۱۹۸۷)، توافقنامه تجارت آزاد اسرائیل و امارات متحده (۲۰۲۲)، نشست نقب و گروه ای ۲. یو ۲ ، طرح صلح عربی عربستان در اجلاس سران اتحادیه عرب در بیروت (۲۰۰۲) و... مورد بررسی قرار گرفته است.
نتیجه پژوهش حاکی از این می باشد که بروز تهدیدات مشترک در کنار فشارهای بیرونی و سیاسی شدن بویژه تسری گام به گام در سطوح، سیاسی کارکردی و نهادی زمینه های لازم برای بروز همگرایی و تقویت فرایند عادی سازی روابط میان اعراب و اسرائیل را فراهم ساخته است.
✅کانال علوم سیاسی
👇👇👇
/channel/politicalsciencce
🔺دستور کار نتانیاهو!
قرار است نخست وزیر اسرائیل اواخر ماه جاری میلادی به آمریکا سفر و با دونالد ترامپ دیدار و گفتگو کند. این دیدار هم متعاقب گفتگوی تلفنی حدودا سه هفته پیش دو طرف صورت میگیرد.
هدف ترامپ از آن گفتگوی تلفنی هم ترغیب نتانیاهو به ورود به مرحله دوم توافق غزه بود؛ اما گویا بی بی هم درباره این پرونده هم پرونده ایران و غیره مطالبی بیان کرده که ترامپ نیز احتمالا گفته «اینجوری نمیشه بیا اینجا ببینم چی میگی».
حالا نتانیاهو هم در این سه هفته تا توانسته برای تقویت موضع خود و پیشبرد کارش «سند» جمع کرده و پروندهسازی کرده تا بتواند مخ ترامپ را بزند.
دستور کار گفتگو هم درباره ایران، غزه، لبنان، سوریه و عراق است و همه این پروندهها نیز به نوعی و شکلی با هم مرتبط هستند.
اما به نظر میرسد که مهمترین پروندهها ایران و غزه هستند. درباره غزه، ترامپ توافق آتش بس را مهمترین دستاورد سیاست خارجی خود در یک سال اخیر میداند و بجد به دنبال شروع مرحله دوم آن است؛ اما نتانیاهو مدام طفره میرود و به دنبال حفظ وضعیت جنگی است.
در این خصوص سه میانجیگر مصری، ترکی و قطری نیز که مدام اسرائیل را به نقض آتش بس متهم میکنند از بیم این که نتانیاهو مبادا در پیشبرد دستور کار خود در دیدار با ترامپ موفق شود، چند روز پیش در میامی با ویتکاف فرستاده ترامپ و کوشنر دامادش دیدار و گفتگو و بر ضرورت شروع مرحله دوم توافق تاکید کردند.
در کل درباره پرونده غزه، کاخ سفید بر این باور است که نتانیاهو هماهنگی خوبی ندارد و از این رو، احتمالا ترامپ بخواهد در این دیدار بر نتانیاهو فشار آورد تا مرحله دوم توافق هر چه زودتر شروع شود؛ هر چند احتمالا به برخی ملاحظات و خواستههای بی بی هم گوش دهد و بخواهد آنها را عملی کند.
اما هیچ بعید نیست که نخست وزیر اسرائیل همراهی خود با ترامپ در تثبیت آتش بس در غزه و کلید زدن مرحله دوم توافق و ادامه عقبنشینی را به پیشبرد خواستههای خود از جمله دو پرونده ایران و حزب الله ربط دهد و اصطلاحا بده بستانی راه بیندازد.
در این میان بر کسی پوشیده نیست که نتانیاهو به دنبال ترغیب ترامپ به حمله مجدد به ایران است؛ این که یا به اسرائیل چراغ سبز نشان دهد یا خود آمریکا هم به نوعی مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم داشته باشد. در خصوص این پرونده، نتانیاهو باید رگ خواب ترامپ را پیدا کند که کرده است و اوضاع را به نوعی به تصویر بکشد که بتواند موافقت او را کسب کند. با توجه به ذهنیت ترامپ، کسب این موافقت هم از این طریق نیست که نتانیاهو مدام شعارهای قدیمی اسرائیل علیه ایران را تکرار کند؛ این که خطر و تهدیدی علیه اسرائیل است و به دنبال نابودی آن است.
بلکه به احتمال زیاد به گونهای پرونده سازی و گفتگو کند که ادامه وضعیت کنونی و تقویت برنامه موشکی و از سرگیری فعالیتهای هستهای ایران را در درجه اول خطر و تهدیدی برای منافع آمریکا در منطقه جلوه دهد و در مرحله بعدی هم با قلقلک زدن شخصیت خودشیفته ترامپ، چنین وضعیتی را دهن کجی به خود او و برنامه خاورمیانهاش به تصویر بکشد. در این راستا نیز هیچ بعید نیست که یکی از سندسازیهای نتانیاهو برای ارائه در این دیدار جمعآوری اظهارات مقامات ایرانی علیه شخص ترامپ باشد که کاملا او را تحریک کند.
اما درباره پیوند دو پرونده ایران و غزه میتوان گفت که بعید نیست نتانیاهو برای جلب همراهی ترامپ در پرونده ایران و حتی حزب الله بخواهد قسمی همراهی در پرونده غزه را از خود نشان دهد. این مساله قبلا هم اتفاق افتاده است. متعاقب توافق آتش بس در غزه، رئیس جمهور آمریکا چند باری گفت که اگر به ایران حمله نمیشد توافق غزه به دست نمیآمد؛ ناظران گمان میکردند که منظور او این است که این حمله ایران را تضعیف کرد و حماس هم متعاقب آن توافق را پذیرفت. اما به گمان نگارنده منظور ترامپ چیز دیگری بود.
به احتمال زیاد نتانیاهو قبلا هر گونه توافق در جنگ غزه را به حمله به ایران گره زده بود و ترامپ هم جدا از تحولات خود پرونده ایران، به نوعی با این خواسته او همراهی کرد. از این منظر هم میتوان به این گفته ترامپ که اگر به ایران حمله نمیشد در غزه توافق نمیشد، نگریست.
حالا باید دید نتانیاهو تا چه اندازه میتواند در سفر پیشروی خود موافقت ترامپ را برای دور دیگری از درگیری با ایران جلب کند.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
❇️✴️ معنای ساده توتالیتاریسم
توتالیتاریسم معادل استبداد نیست که در آن حاکم میکوشد جامعه را به اجبار با تصورات و ایده های خود همسو گرداند: در این مورد، شخصِ مستبد کسی است که دگراندیشان را دشمن واقعی یا بالقوه خود جلوه میدهد.
توتالیتاریسم دشمن ندارد، بلکه قربانی دارد و قربانیان آنرا افراد کاملاً بیگناه تشکیل میدهند که بطور کامل در جامعه جذب شده اند. بواقع تنها وضعیت حقوقی افراد بیگناه را میتوان بطور کامل از بین برد.
دشمن راستین دولتِ توتالیتر همواره کسی است که دست کم به ظاهر از وضعیت قانونی برخوردار است. همچنین رژیم توتالیتر علیه «جمعیتی کاملاً مطیع» دست به ارعاب میزند، اما اغلب اوقات این رژیم شخص را از جنبه اخلاقی و روانی به هلاکت می رساند، به گونه ای که مرگ بی نام میشود.
دولتِِ توتالیتر بهمانند« انجمنی مخفی است که در روز روشن فعالیت می کند: از پلیسِ دولتی و مخفی در عملیات عادی خود استفاده می کند و مبتنی بر چیزی جز اسطوره ای نیست که از خود ساخته است.
پایه های این رژیم اساساً بر تبلیغات بنا نهاده شده و کاملا در برابر واقعیت مادی مقاوم است. تمایز بین جنایت و فضیلت، ستمگر و ستمدیده، و نیز واقعیت و خیال از طریق تبلیغات از بین می رود.
📖توتالیتاریسم
✍هانا آرنت
/channel/politicalsciencce
✍خلاصه مقاله: سؤال اصلی پژوهش حاضر این می باشد که در صورت تضعیف محور مقاومت، این وضعیت چه تأثیری بر امنیت ایران در غرب آسیا می گذارد؟ فرضیه ای که در مقاله مطرح شده این می باشد که تضعیف جایگاه منطقه ای ایران و تبدیل این کشور به سطح بازیگر عادی منطقه ای که فاقد توان تغییر و تأثیرگذاری بر معادلات حاکم بر غرب آسیا است، ممانعت از شکل گیری یک نظم نوین منطقه ای و ناکامی تلاش ایران برای ایجاد نظم مورد نظر خود و به حداکثر رساندن منافع اقتصادی، منافع سیاسی و ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدات از پیامدهای احتمالی در صورت تضعیف محور مقاومت است. در این راستا نویسندگان در مقاله از چهارچوب نظری کپنهاک استفاده کرده اند. و پیامدهای تضعیف احتمالی محور مقاومت در پسا طوفان الاقصی بر امنیت ایران را این موارد ذکر شده است. 1- تهدیدات سیاسی: تضعیف احتمالی محور مقاومت منجر به تضعیف جایگاه سیاسی ایران در منطقه می شود که منتهی به اتخاذ سیاست های تجدیدنظرطلبانه کشورهای عربی علیه ایران و گرایش به همگرایی بیشتر این کشورها با رژیم صهیونیستی است2- تهدیدات نظامی 3- تهدیدات فرهنگی و اجتماعی: یکی از جذابیت های ایران برای رژیم صهیونیستی تمرکز بر شکاف های قومی-مذهبی جامعه ایران بوده است. در صورت تضعیف نقش محور مقاومت در تحولات منطقه، این رژیم بیش از گذشته آزادی عمل در بهره گیری از نارضایتی های قومی و مذهبی در ایران به دست خواهد آورد.4- تهدیدات اقتصادی: پیامدهای اقتصادی تضعیف احتمالی محور مقاومت برای ایران میتواند زمینه انزوای ایران در بستر ژئواکونومیک(همکاریهای اقتصادی) را فراهم کند.
یافته ها نتیجه پژوهش حاضر نشان می دهد که حمایت ایران از محور مقاومت، موجب افزایش هزینه های امنیتی، سیاسی و اقتصادی برای رژیم صهیونیستی شده است و این رژیم را با بن بست استراتژیکی مواجه کرده است. اما با تضعیف احتمالی آن، ایران شاهد سیاست های واقعی تر محورعربی-غربی-صهیونی و مواجهه مستقیم با آنها خواهد بود. از سوی دیگر این تضعیف، تهدیدهای امنیتی ایران را چند بعدی و پیچیده تر می کند.
/channel/politicalsciencce
🔺حمله سیدنی و پیامدش!
حمله امروز دو مهاجم مسلح به جشن حنوکای یهودی در سیدنی استرالیا تا این لحظه 12 کشته و چندین زخمی بر جای گذاشته است. در این میان هنوز هویت مهاجمین روشن نیست؛ هر چند برخی منابع آوردهاند که یکی از آنها شهروندی پاکستانی است.
معمولا پس از وقوع چنین حوادثی امنیتی باید دید چه پیامد یا پیامدهایی در پی خواهد داشت و چون اینجا به نوعی اسرائیل هم در بحبوحه شرایط حساس کنونی منطقه طرف قضیه است، باید دید چه نوع بهرهبرداری از آن خواهد کرد.
شکی در این نیست که نسل کشی در غزه در دو سال اخیر موجب عصبانیت و خشمی عمومی در جهان علیه اسرائیل شده است و همین خود بالقوه میتواند بستر و زمینه را برای ارتکاب چنین اعمالی فراهم کند؛ اما هنوز روشن نیست که آیا چنین حملهای صرفا یک اقدام فردی خودجوش بوده است یا اتفاقی سازمان یافته و در صورت صحت فرضیه چه طرفی پشت آن قرار دارد.
اما در همین لحظات اولیه وقوع حادثه و قبل از روشن شدن ابعاد آن و شروع تحقیقات در استرالیا، برخی منابع امنیتی اسرائیل، ایران را متهم به دست داشتن در آن کردهاند. این سرعت عمل اسرائیل صرف نظر از این که واقعا چه طرفی پشت قضیه است، منعکس کننده وجود نیت و تصمیمی برای بهرهبرداری امنیتی از واقعه است.
چنین حملاتی هر چند ممکن است موجی از نگرانی در میان یهودیان در خارج اسرائیل ایجاد کند؛ اما در کل پیامدهای حمله سیدنی بستگی به نوع بهرهبرداری خاص اسرائیل از آن دارد.
به احتمال زیاد، تل آویو در چند سطح بخواهد از آن بهرهبرداری کند؛ نخست تلاش برای احیای روایت «یهودستیزی» خود است که در نتیجه وقایع غزه در دو سال اخیر و همچنین استفاده بیحد و مرز از آن و تسریاش به هر گونه انتقاد از اسرائیل و صهیونیسم در دنیای غرب از حیّز انتفاع افتاده و به شدت تضعیف شده بود.
دوم این که از ان برای حمله به دولتها و احزاب و فعالان غربی به علت مواضع آنها در انتقاد از جنگ غزه استفاده کند و با فرافکنی خاصی آنها را مقصر جلوه دهد.
سوم اين كه از این حادثه در جهت اتحاد میان یهودیان در جهان در راستای حمایت از اسرائیل استفاده کند؛ به ویژه که در نتیجه جنگ غزه نوعی شکاف میان بخشی از آنها و اسرائیل ایجاد شده بود.
چهارمین بهرهبرداری و پیامد ممکن است امنیتی باشد و دولت نتانیاهو احتمالا بخواهد از آن برای تشدید فضای امنیتی با ایران و اقدامات احتمالی خود استفاده کند.
در کل، فارغ از ماهیت حمله و این که واکنشی فردی به نسل کشی در غزه باشد یا خیر، اما با توجه به همین بهرهبرداریهای خاص و مهارت اسرائیل در تبدیل کردن آن به یک فرصت و خوراک تبلیغاتی نه تنها آوردهای برای غزه و فلسطین ندارد، بلکه میتواند در جهت تضعیف روایت آن و تقویت روایت طرف مقابل به کار گرفته شود.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
🔺دور تند امارات!
اختلاف نظر امارات با ایران درباره جزایر سه گانه چیز جدیدی نیست. اما آنچه جدید است این دور تندی است که امارات در این باره برداشته و مدام امضای طرفهای منطقهای و بینالمللی از شرق و غرب از اروپا و آمریکا از چین و روسیه را پای بیانیههایی در تایید موضع خود در این باره میکشاند.
این مساله دو وجه مهم دارد؛ نخست علت همین دور تند امارات در سالهای اخیر است که قابل تامل است و دیگری این که چرا این طرفها در این قضیه به این شکل آشکار و بیپرده به سمت امارات غش میکنند و کلا بیخیال طرف مقابل هستند؟
در مورد وجه اول قضیه یعنی سرّ این رفتار ابوظبی، به احتمال زیاد دو عامل مطرح است. نخست این که امارات اکنون خود را امارات قبلی نمیداند و در منطقه و جهان در موقعیتی برتر میبیند و طرف ایرانی را در شرایطی میبیند که به ظنش به آن اجازه میدهد تا به نفوذ و قدرت نرمش برگردانی ژئوپلیتیک در منطقه در قضیه جزایر سه گانه ببخشد. عامل دوم احتمالا این است که امارات در نگاه کلان و آیندهنگری خود چشمانداز دیگری فراروی منطقه میبیند و معتقد است که منطقه خلیج فارس در آستانه تغییرات و تحولاتی ژئوپلیتیک قرار دارد که به نظرش از هم اکنون میطلبد مقدمات بهرهبرداری از آن را به نفع خود به ویژه در مسائل اختلافی فراهم کند.
اما درباره وجه دوم مساله یعنی همراهی منطقهای و بینالمللی با موضع امارات باید گفت که این رویکرد چیز عجیبی نیست. امروز کسی نگاهی به پیشینه کشورها و تمدن آنها نمیکند بلکه آنچه بر روابط بینالملل حاکم است، منافع است و لو این که با کشوری که تنها چند دهه عمر دارد. مهمترین مولفه تامیین کننده و ضامن استمرار منافع هم قدرت نرم است که امارات امروز دارد. این قدرت نرم هم مولود ثروت و اقتصاد قوی امارات است که حجم تجارت خارجی آن در سال گذشته میلادی به یک تریلیون و 424 میلیون دلار رسید؛ یعنی حدود ده برابر ایران. در شش ماهه اول امسال نیز در حالی که اقتصاد بدون نفت ایران رشد منفی را تجربه میکند اقتصاد امارات 24 درصد رشد داشته است. اما در این مدت میانگین رشد تجارت جهانی تنها 1.7 درصد بوده است.
خوب طبیعی است که قدرتها و بازیگران مختلف به علت آورده چشمگیر روابط با امارات بیشتر خریدار ناز آن باشد و با مواضعش همراهی کنند تا با ایران که تجارتشان با آن روز به روز به دلایل مختلف افت پیدا میکند. به عنوان مثال ببینید که تجارت این کشور شیخ نشین با مساحتی حدود یک بیستم ایران در شش ماهه اول 2025 با سوئیس 120 درصد، با هند 33 درصد، با ترکیه 41 درصد، با آمریکا 29 درصد و با چین 15 درصد رشد داشته است.
همین در هم تنیدگی و چسبندگی منافع بازیگران شرق و غرب با ابوظبی است که با وجود مشارکت آشکار امارات در فجایع دردناک و جنایتهای جنگی نیروهای واکنش سریع حمیدتی تحت حمایتش در سودان اصلا به روی آن نمیآوردند و حتی در انتقادهای خود در قبال اوضاع اسفبار سودان هم نامی از امارات نمیبرند. به هر حال، این واقعیت نباید مغفول بماند که امارات تنها به ثروتاندوزی اکتفا نکرده و از آن تولید قدرت و نفوذ هم کرده است.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
🔺عراق و چرایی یک تصمیم؟!
امروز "الوقائع" روزنامه رسمی عراقی لیستی از «گروههای تروریستی» برای بلوکه کردن اموال مرتبط با آنها منتشر کرده است. وجود نام حزبالله لبنان و انصارالله یمن در این فهرست جنجال سیاسی بزرگی در این کشور به راه انداخته است.
دفتر نخست وزیر عراق این اتفاق را یک اشتباه خوانده و از درخواست سودانی برای پیگیری و تعقیب مقصران آن خبر داد. «کمیته بلوکه کردن اموال تروریستها» وابسته به بانک مرکزی عراق نیز گفته که لیست قبل از تعدیل و بازبینی نهایی منتشر شده و وعده حذف نام حزبالله و انصارالله از آن را داد.
اما با وجود اصلاح احتمالی لیست، اولا چنین اتفاقی بعید است که صرفا ناشی از یک اشتباه باشد. واکنش کمیته عراقی بلوکه کردن اموال مبنی بر این که فهرست قبل از اصلاح منتشر شده است، نشانه این است که در اصل در نشستهای کمیته حزبالله و انصارالله به عنوان «دو گروه تروریستی» مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و کمیته هم دستکم به تصمیمی اولیه در این باره رسیده است.
ثانیا چه بسا برخی این اتفاق را به نفوذ عوامل بعث و غیره نسبت دهند و این گونه از شناخت حقیقت ماجرا شانه خالی کنند.
بله! در ساختار قدرت در عراق نیروها و افرادی حضور دارند که اساسا با ایران و متحدان منطقهای آن زاویه دارند و این چیز تازهای نیست. اما تصمیم کمیته پیشگفته را نباید به این جریانها فروکاست. این کمیته متشکل از نمایندگان نهادهای مختلفی است و در کنار حضور دبیرخانه هیات دولت و ریاست بانک مرکزی و معاونش در آن، نمایندگانی از چندین وزارتخانه و دستگاه حاکمیتی از وزارتهای دارایی، کشور و خارجه، دادگستری، تجارت، ارتباطات، علوم و تکنولوژی گرفته تا دستگاههای مبارزه با تروریسم و امنیت و غیره در آن حضور دارند.
از این رو، تصمیم اعلامی صرف نظر از اصلاح احتمالی آن، یک تصمیم حاکمیتی و دولتی بوده است. اما پرسش این است که چرا دولت عراق این تصمیم را گرفته یا دستکم به این مساله رضایت داده است که حزبالله و انصارالله یمن را به عنوان «گروههای تروریستی» مورد بحث و مناقشه داخلی قرار دهد.
پاسخ روشن است. علت اصلی فشارهای دولت آمریکاست. به نظر میرسد که بغداد برای جلوگیری از تحریمهای احتمالی آمریکا تعهداتی در این زمینه به وزارت خزانهداری این کشور داده است. از این رو، برخی نزدیکان دولت عراق این اقدام را صرفا واجد دلالتی اقتصادی و نه سیاسی دانسته و تفسیر کردهاند. البته واقعیت این است که چنین رفتاری قبل از آن که یک اقدام اقتصادی باشد سیاسی است.
بعید است که حزبالله و انصارالله از نظام بانکی رسمی عراق که تحت نظارت شدید خزانهداری آمریکاست، برای جابجایی مالی و نقدی استفاده کنند؛ به ویژه که اساسا در این کشور نظام بانکداری قوی ندارد و هنوز از شیوههای سنتی نقل و انتقال پول استفاده میشود.
هر چند در سالهای گذشته وزنه آمریکا در تصمیمات حاکمیتی عراق سنگینتر از وزنه ایران بوده است، اما دولت عراق در سیاستهای کلان به ویژه در سالیان اخیر همواره ملاحظات آمریکا را بیشتر از ایران در نظر میگرفت؛ اما در عین حال هم به نحوی رفتار میکرد که این مساله چندان موجب خشم و نگرانی تهران نشود. به نوعی بغداد کج دار و مریز رفتار میکرد.
اما شرایط بسیار حساس کنونی منطقه و این پیچ و گذار تاریخی به ویژه پس از روی کار آمدن دوباره ترامپ عملا بغداد را در این دو راهی در برابر یک انتخاب قرار داده است که یا باید ایران را با تحمل هزینههای آن و ورود به چالشی جدی با واشنگتن انتخاب کند و یا آمریکا را و مثل دو دهه اخیر نمیتواند همچنان قسمی موازنه میان الزامات نفوذ دو قدرت خارجی در عراق برقرار کند. ترامپ این را از بغداد نمیپذیرد و مثل پیشینیانخود در کاربست ابزارهای فشار علیه بغداد تردید ندارد.
نامزد کردن ترامپ برای دریافت جایزه صلح نوبل و همچنین تصمیم کمیته بلوکه کردن اموال میتواند نشانی از این باشد که عراقِ السودانی جدای از تعارفات دیپلماتیکش با تهران رفته رفته تصمیم خود را در این دو راهی میگیرد.
جدا از تهدید به حملات به گروههای مسلح نزدیک به ایران، اما مهمترین ابزار فشار ترامپ اهرم اقتصادی به ویژه نفت و درآمدهای نفتی عراق است. بر خلاف برخی تصورات، تاثیر و نفوذ آمریکا در عراق صرفا بسته به حضور نظامی دو سه هزار نیست؛ بلکه امروز شریان اقتصادی عراق عملا و کاملا در اختیار آمریکاست. از سال 2003 در نتیجه توافقاتی درآمدهای نفتی عراق به حسابی در بانک مرکزی آمریکا واریز میشود و با وجود انتقال مدیریت و نظارت بر این اموال به بانک مرکزی عراق در چارچوب توافقنامه سال 2008، ولی آمریکا همچنان بر این اموال که هم اکنون به بیش از 100 میلیارد دلار میرسد، نظارت دارد و عراق نمیتواند حتی یک دلار از آن را بدون موافقت بانک مرکزی آمریکا برداشت کند.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
🔺ایران و لبنانِ امروز!
در روزهای گذشته، برخی چهرههای لبنانی از وزیر خارجه آن گرفته تا ولید جنبلاط و سمیر جعجع به سخنان اخیر علی اکبر ولایتی، مشاور مقام رهبری در امور بینالملل واکنش تند نشان دادند.
ولایتی گفته بود ایران به حمایت خود از حزبالله ادامه خواهد داد و با خلع سلاح آن مخالف است. او تأکید کرده بود که وجود حزبالله برای لبنان از «آب و نان» هم ضروریتر است.
این اتفاق زمانی رخ داد که وزرای خارجه دو کشور در میانه اتهامات به ایران مبنی بر دخالت در امور لبنان در حال تبادل مجازی پیام بودند. پس از آنکه یوسف رجی در یک گفتوگوی تلویزیونی از عراقچی دعوت کرده بود که در کشور ثالثی درباره «همه مشکلات» فیمابین دو کشور مذاکره کنند، وزیر خارجه ایران ضمن استقبال از گفتگو نوشت که ایران در امور داخلی لبنان دخالت نمیکند؛ اما در عین حال گفت که برای گفتگو نیازی به کشور واسطه نیست و خواستار انجام آن در بیروت یا تهران شد.
اما وزیر خارجه لبنان چند روز بعد خطاب به عراقچی نوشت: «میخواستم حرف شما درباره عدم دخالت ایران در لبنان را باور کنم، تا اینکه…» سپس به سخنان ولایتی اشاره میکند و میگوید که مهمتر از آب و نان، حفظ حاکمیت و استقلال لبنان است.
این واکنشهای تند که بیشتر از سوی مخالفان حزبالله و متولیان کنونی قدرت در لبنان است، نشان میدهد روابط ایران و لبنان وارد مرحلهای حساستر از هر زمانی شده است.
معمولا برخی در ایران در نقد مواضع دولت لبنان، دخالتهای آمریکا را علم میکنند و میگویند بیروت اول باید جلوی واشنگتن را بگیرد.
بله! سیاست آمریکا به ویژه در یک سال اخیر در لبنان از «دخالت» فراتر رفته و به «تحمیل خواستهها» رسیده است. اما این رفتار آمریکا نمیتواند توجیهی برای ایراد سخنانی باشد که حکومت لبنان درست یا غلط نسبت به آن در این شرایط شدیدا حساس است و همچنین مستمسکی به دست مخالفان حفظ همین سطح از روابط سرد در شرایط کنونی میدهد؛ البته اگر اراده حاکمیت همچنان بر وفق مواضع اعلامی وزارت خارجه حفظ همین سطح روابط با دولت لبنان هم باشد. در غیر این صورت سخن گفتن در این باره سالبه به انتفاء موضوع است.
در همین حال هم، درگیری لفظی و تنش با لبنان و جدیتر شدن قضیه ممکن است واکنش دیگر کشورهای عربی منطقه را نیز در بر داشته باشد. ایران باید بپذیرد که دولت فعلی لبنان شبیه دولت قبلی نیست که حزبالله تشکیل داده بود. دولت کنونی به رقبای تهران و متحدان عرب آمریکا در منطقه نزدیک و مخالف هر نوع نقش یا نفوذ ایران است.
علاوه بر این، اگر ناز آمریکا بیشتر خریدار دارد و این دخالتهای آشکار آن معطوف به هژمونی نظامی و قدرت اقتصادی واشنگتن است و به این علت خواسته یا ناخواسته نادیده انگاشته میشود. غیر از آن نیز هم اکنون حتی قدرتهایی مثل روسیه و چین در قبال دولت ترامپ بسیار با احتیاط رفتار میکنند؛ چه برسد به کشوری کوچک مانند لبنان که هم دولتش به آمریکا نزدیک است و هم با حزبالله و سیاستهای ایران زاویه دارد.
از طرف دیگر، به دلیل تحولات دو سال اخیر مناسبات قدرت در داخل لبنان و حتی در منطقه دستخوش تغییر شده و حزب الله دستکم از نظر رقبایاش، فاقد اقتدار گذشته است. همین موضوع باعث شده است که دولت لبنان و نیروهای سیاسی همسو با آن، اکنون تصمیم به خلع سلاح حزبالله بگیرند. اما این که این هدف عملی میشود یا نه، مسئله دیگری است.
این وضعیت در سایه حساسیت دیرینه دولتهای عربی نسبت به ایران، دقت و وسواسی بیشتر از قبل را در موضعگیری و سخن گفتن درباره لبنان و غیره ایجاب میکند؛ به ویژه این که در شرایط کنونی، با صرف ایراد خطابه نمیتوان مانع خلع سلاح حزب الله شد و آنچه در این زمینه تعیین کننده است میزان تابآوری و مقاومت خود حزب است.
در همین حال نیز در حال حاضر بسیاری از کشورهای منطقه در روابط خود با ایران زیر فشار دولت ترامپ قرار دارند و اقتضای حفظ همین روابط نیم بند هم چه بسا نوعی محافظهکاری و دقت نظر بیشتر در اعلام موضع و اظهارنظر باشد. در این میان ناگفته نماند که هنوز هم سخنان یک دهه پیش شهردار کنونی تهران درباره کنترل چهار پایتخت عربی به دست ایران در نقد و حمله به سیاستهای آن مستمسک قرار میگیرد.
حتی دولت عراق نیز با وجود روابط نزدیک با ایران، به دلیل فشارهای آمریکا و دلایل دیگری چون تقویت پیوند با دول عربی، معمولا نسبت به مواضع طرف ایرانی حساستر از مواضع طرف آمریکایی است. بیانیه اعتراضی اخیر وزارت خارجه عراق درباره سخنان سخنگوی وزارت خارجه ایران نمونه عینی همین حساسیت است. در حالی که حرفهای بقایی درباره هشدار نسبت به دخالت امریکا در انتخابات عراق چیز خاصی نداشت، اما همین واکنش نشان میدهد سنسورهای سیاسی دولتهای منطقه در وضعیت فعلی فعالتر و حساستر از هر زمانی شدهاند.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
🔸خلاصهای از نشست علمی «جنگ و صلح در اندیشهٔ سیاسی معاصر»
دکتر حبیب الله فاضلی عضو هیئت علمی و مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران
دکتر جهانگیر معینی علمداری هیئت علمی علوم سیاسی دانشگاه تهران
تهیهشده توسط روزنامه ایران
/channel/politicalsciencce
از دمشق تا کاراکاس
پس از سوریه، فروپاشی مادورو دومین ضربه ی مهلک بر پیکره ژئوپلیتیک ایران است. مناسبات تهران-کاراکاس، نه یک پیمان پایدار، که «اتحادی از دوردست» در حیاطخلوت آمریکا بود؛ ستون اصلی «باشگاه تحریمیها» برای تنفس در انسداد مالی و انرژی. ایران با حضور در ونزوئلا، به گمان خود عمق استراتژیکش را از خلیجفارس تا کارائیب گسترش داده بود، ولی این سازه امروز فروپاشید. چرا؟
چون این پیوند، نه بر پایه منافع ملی و هماهنگی نهادینه ساختاری، که بر مدار «شخصمحوری» و جریان «چاویسم» و ولایت فقیه میچرخید.
فروپاشی مادورو تنها یک دگردیسی داخلی نیست؛ فروریختن پلی است که نفوذ ایران را به نیمکره غربی میرساند. ونزوئلا برای تهران «سنگری پیشرو» بود که با سقوط آن، موازنه قدرت در رقابتهای جهانی، بهسرعت به سود رقبای ایران تغییر خواهد کرد.
لب کلام
هر استراتژی که بر پایه «اشخاص» بنا شود، با رفتن آنها به ضدِ خود تبدیل میگردد.
#یدالله_کریمی_پور
/channel/politicalsciencce
🔅دوستان علوم سیاسی در تمام مقاطع از کارشناسی تا دکتری جهت:
✅نگارش مقاله
✅نگارش پایان نامه
✅چاپ کتاب
✅ترجمه ی متون تخصصی علوم سیاسی
✅ تبدیل پایان نامه به کتاب
🔆میتوانند با ایدی و شماره تماس اینجانب #مرضیه_محمدی
مدیر آکادمی سیاست
و آکادمی زبان تخصصی علوم سیاسی
در ارتباط باشند
👇🏼👇🏼👇🏼
🔅جهت ارتباط و مشاوره:
👇👇👇
@Avant_grade_98
09189021885
✅کانال روش پژوهش در علوم سیاسی
👇🏼👇🏼
/channel/Policy_researcher
روایت اکسیوس از جزئیات دیدار ترامپ و نتانیاهو آمریکا
سخنان ترامپ درمورد نابودی برنامه اتمی ایران، دادن چراغ سبز به نتانیاهو برای حمله به تهران را دشوارتر کرده
ترامپ در صورتی از حمله حمایت میکند که شاهد گامهای واقعی تهران برای احیای برنامه اتمی باشد؛ چالش اصلی این است که بازسازی دقیقا به چه معناست
بر اساس گفتههای یک مقام آمریکایی و دو منبع دیگر در ایالات متحده که از جزئیات این دیدار مطلع هستند، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در دیدار روز دوشنبه خود با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، احتمال حمله دوباره به ایران در سال ۲۰۲۶ را مطرح کرده است.
بر اساس گفتههای یک مقام آمریکایی و دو منبع دیگر در ایالات متحده که از جزئیات این دیدار مطلع هستند، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در دیدار روز دوشنبه خود با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، احتمال حمله دوباره به ایران در سال ۲۰۲۶ را مطرح کرده است.
یک جنگ دیگر با ایران میتواند منطقهای را که پس از دو سال بحران به دنبال ثبات است، بیش از پیش بیثبات کند.
ترامپ و نتانیاهو هر دو جنگ ۱۲روزه با ایران در ماه ژوئن را یک موفقیت بزرگ ارزیابی کردهاند. اما نتانیاهو استدلال کرده که ممکن است برای جلوگیری از بازسازی توانمندیهای تهران، حملات بیشتری لازم باشد.
ترامپ پس از این دیدار گفت اگر ایران تلاش کند برنامه هستهای خود را بازسازی کند، ایالات متحده بار دیگر آن را نابود خواهد کرد. او همچنین گفت ترجیح میدهد به یک توافق هستهای با تهران دست یابد.
این مقام آمریکایی گفت ترامپ احتمالاً از «دور دوم» حملات حمایت خواهد کرد، اگر ایالات متحده شاهد گامهای واقعی و قابل راستیآزمایی ایران برای احیای برنامه هستهای خود باشد، اما تأکید کرد که «چالش اصلی بر سر این خواهد بود که بازسازی دقیقاً به چه معناست.»
ادعاهای مکرر ترامپ مبنی بر اینکه برنامه هستهای ایران توسط آمریکا «بهطور کامل نابود شده»، توجیه صدور دستور حملات جدید ــ یا دادن چراغ سبز به نتانیاهو برای انجام آنها ــ را دشوارتر میکند.
در حالی که ایالات متحده فقط تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد، اسرائیل علاوه بر آن، داراییهای متعارف نظامی ایران، بهویژه موشکهای بالستیک، را نیز هدف گرفت.
نتانیاهو و دیگر مقامهای اسرائیلی در هفتههای اخیر بارها نسبت به بازسازی برنامه موشکی ایران هشدار دادهاند.
به گفته منابع، نتانیاهو در این دیدار وضعیت برنامه هستهای ایران شش ماه پس از جنگ را تشریح کرد و نگرانیهای اسرائیل درباره برنامه موشکی ایران را به ترامپ ارائه داد.
نتانیاهو همچنین تلاشهای حزبالله برای بازسازی زرادخانه موشکهای دوربرد خود در لبنان را مطرح کرد.
این مقام آمریکایی گفت ترامپ و نتانیاهو درباره هیچ جدول زمانی مشخص، آستانه معین یا تفاهمات جزئی درباره اقدام نظامی آینده به توافق نرسیدند.
دفتر نخستوزیر اسرائیل از اظهار نظر در اینباره خودداری کرد. کاخ سفید نیز اکسیوس را به اظهارات علنی ترامپ ارجاع داد.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در واکنش به تهدیدهای ترامپ و نتانیاهو گفت ایران به هرگونه اقدام تجاوزکارانه پاسخی «سخت» خواهد داد.
در همین حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، از ترامپ خواست با رویکردی مبتنی بر «احترام» دوباره وارد مذاکرات با ایران شود.
عراقچی و استیو ویتکاف، نماینده آمریکا، تا ماه سپتامبر درباره یک توافق هستهای احتمالی گفتوگو کرده بودند، اما در ماههای اخیر هیچ مذاکره جدیای انجام نشده است.
برخی مقامهای آمریکایی و اسرائیلی معتقدند محتملترین جرقه برای یک جنگ ایران و اسرائیل در کوتاهمدت، «محاسبه اشتباه» است؛ یعنی زمانی که یکی از طرفین تلاش میکند پیشدستانه مانع حملهای شود که تصور میکند طرف مقابل در حال تدارک آن است.
تنها هفته گذشته، مقامهای اسرائیلی به دولت ترامپ هشدار دادند که یک رزمایش موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران میتواند پوششی برای یک حمله واقعی باشد.
دو مقام ارشد آمریکایی گفتند نتانیاهو در دیدار با ترامپ موافقت کرده است که به «مرحله دوم» توافق آتشبس غزه منتقل شوند.
در مقابل، ترامپ به نتانیاهو تعهد داده است که اگر حماس به مفاد توافق پایبند نماند و روند خلع سلاح خود را آغاز نکند، به اسرائیل اجازه خواهد داد علیه این گروه اقدام نظامی انجام دهد.
یک مقام ارشد آمریکایی گفت: «نتانیاهو در این دیدار نسبت به غزه بسیار بدبین بود، اما به ما فضا داد تا به سمت مرحله دوم توافق آتشبس حرکت کنیم.»
انتظار میرود ترامپ در ماه ژانویه انتقال به مرحله دوم، تشکیل «هیئت صلح غزه» و ایجاد دولت تکنوکراتیک جدید فلسطینی را اعلام کند.
/channel/politicalsciencce
سؤال مقاله این است که سیاست های امریکا درقبال جمهوری اسلامی ایران براساس نظریه نئوگرامشی چگونه قابل تبیین است؟ در پاسخ به این سؤال فرضیه این می باشد که سیاست های امریکا درقبال جمهوری اسلامی ایران مبتنی بر نظریه نئوگرامشی ها شامل؛ ایده سازی علیه ایران با هدف مشروعیت زدایی از آن؛ دیپلماسی اجبار و همچنین مشروعیت بخشی فشار علیه ایران ازطریق نهادهای بین المللی بوده است.
نتیجه مقاله حاکی از آن است که با توجه به نظریات رابرت کاکس که سه مولفه قدرت، ایده و نهاد را به عنوان اصلی ترین عنصر برای نظم هژمونیک مورد توجه قرار داده است در مؤلفه قدرت، دیپلماسی اجبار مهمترین سیاست امریکا علیه ایران بوده است که درقالب تحریم اقتصادی و تهدید نظامی طی دهه های اخیر مطرح شده است. در مؤلفه ایده، مهمترین سیاست امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران ایده سازی با هدف مشروعیت زدایی از ایران بوده است. غیرصلح آمیزخواندن برنامه هسته ای ایران، نقض حقوق بشر، حامی تروریسم و مخالفت با روند صلح در غرب آسیا، ایده هایی است که دائماً بر آن تأکید می شود تا با بهانه قراردادن آنها فشارها بر ایران مضاعف شود. در مؤلفه نهاد، مشروعیت بخشی فشار ازطریق نهادها و کنوانسیونهای بین المللی مورد توجه آن کشور بوده است که تلاش نموده از نهادهای بین المللی به عنوان ابزاری برای تحقق سیاستهای خود علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده نماید که طرح موضوع هسته ای ایران در شورای امنیت سازمان ملل و تصویب چندین قطعنامه تحریمی یکی از مهمترین این اقدامات بوده است که این روند در دوره ترامپ هم مورد توجه قرار گرفته است. در ادامه نویسنده پیشنهادهایی را در زمینه سیاست های مقابله ایران متناسب با این تهدیدات مطرح کرده است ازجمله: نخبگان و رهبران سیاسی و اجتماعی برداشت همگون و یکسانی نسبت به نقش و جایگاه بین المللی داشته باشند؛ جمهوری اسلامی ایران در مناسبات خود با امریکا، زمانی می تواند موفق باشد که در کنار تأکید بر ارزش های عقیدتی، فکری و فرهنگی خود از ظرفیت های سخت و خصوصاً از توانمندی های اقتصادی بالایی برخوردار باشد؛ تقویت بنیه نظامی کشور در بعد بازدارندگی؛ وحدت و انسجام ملی باید تقویت شود که دراین خصوص احزاب و گروه های سیاسی با ترجیح دادن منافع ملی به منافع حزبی و جناحی می توانند نقش بسزایی داشته باشند و همچنین اتحاد و ائتلاف با قدرت های منطقه ای و جهانی همچون چین و روسیه که مخالف یکجانبه گرایی امریکا هستند، باید مورد توجه قرار گیرد.
✅کانال علوم سیاسی
👇👇👇
/channel/politicalsciencce
🔺مداخلهای که نتیجه معکوس میدهد!
ظاهرا این تنها برخی مقامات و نهادهای ایرانی نیستند که شناختی شعارگونه از اسرائیل داشته و دارند و به اصطلاح «آب در آسیاب دشمن» میریزند و با سیاست و ادبیاتی داخلی و خارجی روایت و رویکرد آن را فربه کرده و میکنند، بلکه گویا خود اسرائیل نیز در حال قدم نهادن در این مسیر و تقویت منطق و روایت طرف مقابل است.
هنوز چند ساعت از اعتراضات بازاریان نگذشته بود و در حالی که نتانیاهو خود را برای دیدار با ترامپ برای تحریک او علیه ایران آماده میکرد، برخی مقامات و اکانتهای اسرائیلی با اعلام حمایت خود از این اعتراضات، مردم ایران را به قیام علیه حکومت فرا میخوانند. از جمله این که نفتالی بنت نخست وزیر اسبق اسرائیل (که در صرافت پیروزی در انتخابات آتی است) در پیام تصویری، ایرانیان را به اعتراض و ریختن به خیابانها ترغیب کرده است.
در واقع این مواضع و پیامها تقویت کننده منطق جمهوری اسلامی مبنی بر برنامه اسرائیل و آمریکا برای خلق فتنه داخلی و آشوب است و روایت آن را در این باره فربه و بهانه و زمینه را برای برخورد تند فراهم میکند. از این رو، چنین پیامهایی نتیجه معکوس میدهد و احتمالا خیلیها را از اعتراض به وضعیت دشوار کنونی متردد و خانهنشین میکند.
این نقض غرض در حالی است که نتانیاهو به دنبال شدت یافتن بحرانهای داخلی ایران به بر هم خوردن اوضاع و بهرهبرداری از نارضایتیها برای کسب موافقت ترامپ با طرح خود امید بسته است.
در این میان اما مردم خسته از این اوضاع نابسامان که به دنبال روزنهای برای اعلام خشم و نارضایتی خود از شرایط کنونی است، در خارج هم با بازیگران مترصدی مواجه هستند که هم و غم آنها چیز دیگری است.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
بار دیگر ایران و آمریکا
نخستین نشست شورای امنیت سازمان ملل برای بررسی پرونده اتمی ایران پس از فعال شدن مکانیسم ماشه برگزار شد. طبق قطعنامۀ 2232 شورای امنیت سازمان ملل، این شورا هر شش ماه یک بار باید در مورد برنامۀ اتمی ایران تشکیل جلسه دهد و نتیجۀ آن را به دبیرکل سازمان ملل گزارش کند.
چین و روسیه به دلیل ملغی شدن توافقنامۀ برجام، تشکیل چنین جلساتی را «غیرقانونی» میدانند اما به درخواست آمریکا و کرۀ جنوبی و چند کشور اروپایی این نشست برگزار شد.
در جریان جلسۀ شورای امنیت، نمایندگان هر یک از اعضا، مواضع اعلامشدۀ خود را در مورد پروندۀ اتمی ایران تکرار کردند. از طرف دولت آمریکا، مورگان اورتگاس معاون فرستادۀ ویژۀ ترامپ به خاورمیانه، در نشست شورای امنیت شرکت کرده بود. خانم اورتگاس خواستار «مذاکرۀ مستقیم و معنادار» ایران با آمریکا شد و با لحنی تهدیدآمیز تأکید کرد که جمهوری اسلامی بهتر است دست دیپلماسی دونالد ترامپ را بفشارد و «از آتش فاصله بگیرد.»
او در سخنان خود اشارهای به صنعت موشکی ایران نکرد اما شرط توافق واشنگتن با تهران را پذیرش «غنیسازی صفر درصد» از سوی جمهوری اسلامی دانست.در مقابل، امیرسعید ایروانی نمایندۀ جمهوری اسلامی در سازمان ملل، از هرگونه مذاکرۀ «منصفانه و معنادار» با طرفهای غربی استقبال کرد ولی شرط پذیرش «غنی سازی صفر درصد» را مغایر حقوق ایران بر مبنای پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای دانست و آن را رد کرد.
بهرغم تأکید دو طرف بر لزوم مذاکرات «معنادار» اما افقِ گرد آمدن نمایندگان آنها در پشت میز مذاکره همچنان تیره است و علامتی از آغاز دوبارۀ گفتوگوها در آینده، حداقل در فضای دیپلماسی علنی دیده نمیشود.
این در حالی است که رسانههای منطقهای و بینالمللی تأثیر ملاقات دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل در هفتۀ آینده در فلوریدا را بر سرنوشت روابط تهران و واشنگتن بسیار مهم ارزیابی کردهاند.
طبق گزارش شبکۀ انبیسینیوز آمریکا، در این ملاقات نتانیاهو سعی خواهد کرد تا نظر مساعد ترامپ را برای حملۀ مجدد به خاک ایران جلب کند. به ادعای رسانههای اسرائیلی، ایران در هفتههای اخیر تولید موشکهای بالستیک خود را گسترش داده و برای ازسرگیری غنیسازی اورانیوم دست به فعالیتهایی زده است.
گزارش رسانهها به نظر اغراقآمیز میآید و با اظهارنظرهای رسمی هماهنگی لازم را ندارد. نتانیاهو ضمن تأیید گفتوگو دربارۀ وضعیت ایران با ترامپ، مرحلۀ دوم آتشبس در نوارغزه را مسئلۀ مرکزی و کانونی مذاکرات خود با ترامپ اعلام کرده است. برخی افراد سخنان نتانیاهو را نوعی «عملیات فریب» توصیف کردهاند، اما فضای حاکم بر خاورمیانه تمرکز ترامپ و نتانیاهو بر آتشبس در نوارغزه را تأیید میکند.
دونالد ترامپ طرح 20 مادهای خود برای پایان دادن به جنگ در خاورمیانه و ایجاد صلح در این منطقه را به عنوان بزرگترین دستاورد دیپلماسی خود مطرح میکند و انگیزه و شوق بسیاری برای اجرای کامل آن از خود نشان میدهد. مرحلۀ نخست آتشبس به اجرا گذاشته شده اما ورود به مرحلۀ دوم آن هنوز به طور عملی آغاز نشده است.
از این جهت، ترامپ برای آغاز مرحلۀ دوم آتشبس عجله دارد اما رغبتی برای همکاری در این باره از سوی دولت نتانیاهو نمیبیند. به همین دلیل او به شدت از نخستوزیر راستگرای حاکم بر اسرائیل خشم دارد و این خشم به احتمال زیاد در دیدار فلوریدا به نحوی خود را نشان خواهد داد.
واقعیت این است که ترامپ در مرحلۀ دوم ریاستجمهوری خود، با فهمی بسیار مغشوش از وضعیت خاورمیانه وارد......(ادامۀ یاداشت در لیک زیر)
#احمد_زیدآبادی
https://hammihanonline.ir/fa/tiny/news-59301
/channel/politicalsciencce
کاربست نظریه نوکارکردگرایی در فرایند عادی سازی روابط و ایجاد همگرایی میان اعراب و اسرائیل
اشکان گل افشان، سیدجلال دهقانی فیروزآبادی
✅کانال علوم سیاسی
👇👇👇
/channel/politicalsciencce
🔅دوستان علوم سیاسی در تمام مقاطع از کارشناسی تا دکتری جهت:
✅نگارش مقاله
✅نگارش پایان نامه
✅چاپ کتاب
✅ترجمه ی متون تخصصی علوم سیاسی
✅ تبدیل پایان نامه به کتاب
🔆میتوانند با ایدی و شماره تماس اینجانب #مرضیه_محمدی
مدیر آکادمی سیاست
و آکادمی زبان تخصصی علوم سیاسی
در ارتباط باشند
👇🏼👇🏼👇🏼
🔅جهت ارتباط و مشاوره:
👇👇👇
@Avant_grade_98
09189021885
✅کانال روش پژوهش در علوم سیاسی
👇🏼👇🏼
/channel/Policy_researcher
🔺ونزوئلا و آینده خاورمیانه!
ترامپ در هفتههای اخیر فشارهای آمریکا علیه ونزوئلا را بهطور محسوسی تشدید کرده و این سیاست عملاً به مرحله محاصره کامل دریایی رسیده است. در این مدت، ناظران و تحلیلگران بهتفصیل درباره اهداف احتمالی واشنگتن از این رویکرد سخن گفتهاند. در مجموع میتوان گفت سیاست دولت ترامپ علیه ونزوئلا چند هدف راهبردی را همزمان در سه سطح منطقهای، جهانی و خاورمیانه دنبال میکند.
در سطح منطقهای، هدف نخست پاکسازی «حیاط خلوت» آمریکا از رژیمها و نفوذهای خارجی مخالف در حوزه دریای کارائیب، آمریکای جنوبی و مناطق پیرامونی است. از این منظر، اصلا بعید نیست که کشورهایی مانند کوبا نیز در آینده هدف بعدی باشند.
در سطح جهانی، هدف دوم بازگشت آشکار آمریکا به راهبرد «تغییر رژیم» است. اگرچه واشنگتن در مقاطع مختلف تاریخی چنین رویکردی را دنبال کرده، اما دولت ترامپ برخلاف دولتهای پیشین به جای مداخله زمانبر تحت عناوینی چون حقوق بشر و غیره سراغ گزینه نهایی میرود و ظاهرا این سیاست را بیپردهتر در پیش گرفته است.
از این زاویه، اقدامات آمریکا علیه ونزوئلا تنها معطوف به حذف مادورو نیست، بلکه حامل پیامهایی به حکومتهای مخالف آمریکا در نقاط مختلف جهان و حتی دولی است که ممکن است با ترامپ هماهنگ نباشند.
همچنین واشنگتن در کنار حذف دولت مادورو و پاکسازی حیاط خلوت خود، آشکارا به منابع نفتی و سرزمین ونزوئلا نیز چشم طمع دارد و اخیرا ترامپ آشکارا به آن اشاره کرد.
این رویکرد، چه از جانب ترامپ و چه پیشتر از سوی پوتین در چهار سال گذشته، نشانهای از عقبگرد نظم جهانی به دوره استعمار کلاسیک و منطق اشغال و کشورگشایی است. زمانی که ترامپ میبیند رئیسجمهور روسیه با حمله به اوکراین بخشهایی از این کشور را اشغال کرده و تنها در صورت پذیرش الحاق این مناطق حاضر به پایان جنگ است، لابد پیش خود میگوید من چرا این کار را نکنم و برای آن هم توجیهاتی مانند مواد مخدر و مقابله با نفوذ دشمنان آمریکا در این منطقه را مطرح کند.
در همین چارچوب، این احتمال نیز وجود دارد که چین در آینده رویکردی مشابه را در قبال تایوان اتخاذ کند. به طور کلی، با احیای الگوی اشغالگری در روابط بینالملل، بعید نیست قدرتهای بزرگ دیگر نیز به تدریج به سراغ کشورهای کوچک بروند.
با این حال، راهبرد آمریکا برای تصاحب میادین نفتی ونزوئلا که بزرگترین ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارد و بازگرداندن این صنعت به وضعیت پیش از ملیشدن، صرفا تابع منطق اقتصادی یا تجاری ترامپ نیست. پشت این سیاست، اهداف ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیک مهمی نه تنها در منطقه کارائیب، بلکه در خاورمیانه نیز نهفته است. در واقع، آمریکا از طریق کنترل نفت ونزوئلا میکوشد در صورت بروز تحولات غیرمنتظره در خاورمیانه و خلیج فارس، ابزار مؤثری برای کنترل بازار جهانی نفت در اختیار داشته باشد.
بر کسی پوشیده نیست که تاکنون یکی از مهمترین عوامل بازدارنده آمریکا از ورود به یک جنگ تمامعیار با ایران، نگرانی از پیامدهای منطقهای آن بر صادرات انرژی و احتمال درگیری میادین نفتی کشورهای نفتخیز منطقه بوده است. از این رو، میتوان گفت سلطه بر نفت ونزوئلا یکی از اهداف کلیدی سیاست کنونی دولت ترامپ برای مهار تبعات جهانی هرگونه تنش نظامی گسترده در خاورمیانه بر بازار انرژی است.
حتی اگر وقوع یک جنگ فراگیر در خاورمیانه بعید به نظر برسد، تصاحب منابع نفتی ونزوئلا آزادی عمل قابلتوجهی به آمریکا در این منطقه میبخشد. در مجموع میتوان گفت که رویکرد واشنگتن علیه ونزوئلا چه به موفقیت بینجامد و چه به شکست بهطور مستقیم یا غیرمستقیم پیامدهای خاص و بزرگ خود را در خاورمیانه و خلیج فارس به همراه خواهد داشت.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
تأثیر پیامدهای طوفان الاقصی بر محور مقاومت و امنیت ملی ایران
علی پاشاقاسمی؛ محمد رضا دهشیری؛ رحمت حاجی مینه
/channel/politicalsciencce
🔺ایران و لبنان؛ چرا کشور ثالث؟
رد و بدل پیام مجازی و نامه مکتوب میان وزرای خارجه ایران و لبنان و اظهارنظرهای رسانهای هنوز ادامه دارد. دو روز پیش یوسف رجی وزیر خارجه لبنان در پاسخ به نامه عراقچی دعوت به سفر به تهران را رد کرد؛ اما در عین حال دوباره آمادگی خود برای گفتگو در بیروت و یا کشور ثالث را مطرح کرده است.
وزیر خارجه ایران نیز طی پستی در شبکه ایکس با دعوت سفر به بیروت موافقت کرده است، اما ضمن ابراز شگفتی از رد دعوت ایران، با چاشنی طعنه گفته است: «با توجه به اشغالگری اسرائیل در لبنان و نقض آشکار آتشبس، کاملاً درک میکنم که چرا همتای لبنانی ارجمندم آماده سفر به تهران نیست».
اما وزیر امور خارجه لبنان امروز جمعه در گفتوگو با الجزیره به تندی علیه ایران سخن گفت و نقش آن در لبنان و منطقه را «بسیار منفی» برشمرد و خواستار توقف تامین مالی تشکیلاتی لبنانی شد که آن را «غیر قانونی» خواند و نامی هم از آن نبرد. رجی همچنین از دریافت هشدارهایی از محافلی عربی و بینالمللی مبنی بر آماده شدن اسرائیل برای انجام «یک عملیات گسترده» علیه لبنان خبر داد.
حالا با این وضع روشن نیست که اساسا گفتگویی برگزار شود و اگر هم انجام شود، مثمر ثمر واقع شود.
در این میان اما پرسش این است که چرا لبنان خواهان گفتگو در کشور ثالثی است که میتوان گفت در واقع منظور میانجی شدن همین طرف سوم نیز هست.
در این راستا هم به احتمال زیاد یکی از اهداف سفر چند روز پیش جوزف عون رئیس جمهور لبنان به کشور عمان ترغیب آن به میانجیگری میان بیروت و تهران باشد.
درباره چرایی تاکید لبنان بر گفتگو با تهران درباره مسائل حساس در کشور ثالث و یا وساطت چنین کشوری میتوان گفت که
در وهله نخست هدف دولت لبنان از این کار با وجود روابط رسمی دیپلماتیک فیمابین، ترسیم این تصویر - چه برای تهران چه دیگر طرفهای داخلی و خارجی - است که روابط دو کشور در وضعیت و شرایطی عادی نیست تا گفتگوی خود با طرف ایرانی را از این موضع تنظیم و به پیش ببرد و به نوعی هم از این طریق برای پیشبرد گفتگو بر اساس خواستههای بیروت فشار آورد.
عامل دوم میتواند تلاش دولت این کشور برای ایجاد و حفظ فاصله با تهران باشد؛ چه برای بازتعریف جایگاه لبنان در بلوکبندیهای منطقهای و نگرانی از واکنش آمریکا و چه به خاطر خوشایند و دفع فشارهای آنها و...
در هر صورت، لبنان در شرایط بسیار حساسی قرار دارد و با نزدیک شدن به پایان مهلت اسرائیل و آمریکا در صورت خلع سلاح نشدن حزبالله احتمال جنگ گسترده دیگری بالاست.
در چنین شرایطی، حاکمان جدید لبنان معتقدند که تهران هم بخشی از این ماجراست. آنها هر چند امروز برای تشدید اقدامات خود برای خلع سلاح حزبالله تحت فشار آمریکا، اسرائیل و طرفهای دیگری هستند، اما همین امر خواسته دیرینه خود آنها و نیروهای سیاسی همسو نیز هست و در مقابل مخالفت سرسختانه حزبالله بر این باور هستند که کلید تحقق آن در تهران است و به همین علت به انحای مختلف چه اظهارنظرهای مطبوعاتی و چه طرح فورمتی غیر عادی برای گفتگو، حفظ روابط و تقویت آن را به خلع سلاح حزبالله ربط میدهند.
در کش و قوس چنین تنشی و حتی در صورت وقوع جنگ ویرانگر دیگری علیه حزبالله هیچ بعید نیست که دولت لبنان در آینده تا قطع روابط هم پیش برود.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce
عراق؛ آخرین سنگر منطقهای ایران
فروپاشی رژیم اسد و محدود شدن نفوذ ضعیف ایران در لبنان و غزه، توازن منطقهای تهران را دگرگون کرده و عراق را به «آخرین ذخیره استراتژیک»بدل ساخته است؛ ذخیرهای که خود در وضعیت سیال و ناپایدار قرار دارد.
نفوذ ایران در عراق هنوز بر سه پایه استوار است: شبکه شبهنظامیان، پیوندهای مذهبی–اجتماعی و وابستگیهای اقتصادی.
با این حال، از ۲۰۲۳ به بعد، روندهای داخلی عراق(از خیزش ملیگرایی شیعی تا افزایش نقش مرجعیت نجف و بازگشت فعال عربستان و ترکیه) این پایهها را فرسایش داده است. تهران میکوشد عراق را در مدار خود نگه دارد، زیرا از دست رفتن آن به معنای فروپاشی کامل «عمق استراتژیک» و پایان هویت منطقهای جمهوری اسلامی است. اما شکاف اجتماعی، فشار آمریکا بر چرخه ارزی و مقاومت جریانهای سیاسی بغداد نشان میدهد که آخرین سنگر ایران نیز بهتدریج رو به لغزش است.
#یدالله_کریمی_پور
/channel/politicalsciencce
ته نوشت مادورو
نیکلاس مادورو این روزها زیر فشارهای داخلی و بینالمللی قرار دارد. در حالیکه گزینه «خروج امن» برای او و خانوادهاش روی میز است، مادورو همچنان از «مقاومت مسلحانه»، «جنگ خلقی» و حتی «نبرد شهری» سخن میگوید. این دوگانه، تصویر رهبرانی را تداعی میکند که میان ماندن و رفتن در برزخ تصمیمگیری گرفتارند.
سرنوشت او به چند عامل گره خورده است:
۱.هزینه ادامه حکومت در برابر تهدیدهای خارجی و فروپاشی اقتصادی؛
۲.توان امنیتی با تکیه بر شبکه قدرت اقلیت داخلی وفادار؛
۳. آینده شخصی و تضمین امنیت خانواده و داراییها.
برخلاف ژستهای تهاجمی، شواهد نشان میدهد مادورو نه در حال جنگیدن و نه در حال فرار. او در حال سنجش است. بهخوبی میداند هر انتخابی پیامدهای بلندمدت دارد؛ انتخابی که پیشتر بسیاری از رهبران از عراق و لیبی و سوریه شبیه آن را تجربه کرده اند.
به گمانم ته نوشت خفت باری در انتظار مادورو است.
#یدالله_کریمی_پور
/channel/politicalsciencce
سعودی و کابوس بازگشت ایرانِ قدرتمحور
برای ریاض، خطرناکترین سناریوی ژئوپلیتیک خلیج فارس نه جنگ است و نه بیثباتی ؛ بلند شدن دوباره سایهٔ ایرانِ قدرتمحور است. ایرانی که( چه در قالب پهلویگونه و چه هر دولت سکولار ناسیونالیست) منطق تاریخیِ قدرت را زنده کند و قواعد بازی را از نو بنویسد.
چنین ایرانی، اگر توانمند و یکپارچه برخیزد، میتواند موازنه کنونی را از «دوگانه کنترل شده عربستان–ایران» بیرون کشیده و فضای امنیتی خلیج فارس را از سطح رقابت محدود به سمت هژمونی بالقوه تهران سوق دهد؛ اتفاقی که برای عربستان، چیزی کمتر از زنگ خطر استراتژیک نیست.
این چشمانداز با دستورکارهای کلیدی سعودی ( از چشمانداز ۲۰۳۰ و رویای تبدیل شدن به هاب انرژی و مالی جهان، تا تلاش برای تثبیت رهبری جهان عرب) تعارضی ساختاری دارد. زیرا یک ایران مقتدر، نهتنها قواعد اقتصادی و امنیتی خلیج فارس را دوباره فعال میکند، بلکه میتواند شکاف تاریخی «مرکز–پیرامون» را به نفع خود برگرداند و بار دیگر در موقعیت قدرت برتر منطقهای قرار گیرد.
به همین دلیل، ریاض در پی تقابل مستقیم نیست؛
آنچه برایش مطلوب است ایرانِ محدود، قابلپیشبینی، کمتنش و درونگیر است؛ کشوری که انرژی و ظرفیتش را در منازعات خرد و کوچک داخلی بسوزاند، نه در بازتعریف توازن قدرت منطقهای.
از نگاه سعودی، بازگشت «ایرانِ قدرتمندِ دهه های ۶۰ ۷۰» فقط یک خاطره تاریخی نیست؛
یک کابوس ژئوپلیتیکِ همیشه زنده است.
#یدالله_کریمی_پور
/channel/politicalsciencce
🔺تروری بزرگ و تصمیم حزبالله!
اسرائیل امشب از ترور هیثم علی طباطبایی فرمانده ارشد حزبالله و فرد شماره دو آن در ضاحیه بیروت خبر داد و حزب نیز در بیانیهای این خبر را تایید کرد.
اسرائیل در طول نزدیک به یک سال از آتشبس با حزبالله همواره روزانه دست به ترور و حمله به لبنان زده است اما ترور امروز مهمترین از نوع خود و بیانگر این است که اساسا آتشبس یکطرفه و عملا به عنوان تعهدی دو طرفه فاقد معناست.
واقعیت این است که اسرائیل با وجود جنگها و حملات ویرانگر در چند جبهه طی دو سال اخیر اما معتقد است که در هیچ کدام از جبههها از غزه گرفته تا تهران و حتی سوریه کار تمام نشده است و جنگ را در همه آنها با شدت و ضعف و اشکال مختلف ادامه میدهد.
در این راستا هم ذکر این نکته بد نیست که در از سرگیری جنگ با ایران هم مساله زمان مطرح است و احتمالا دیر یا زود این اتفاق بیفتد.
اما در رابطه با تحولات در جبهه شمالی اسرائیل متعاقب حمله امروز در ضاحیه بیروت همه چیز بستگی به واکنش حزبالله دارد؛ این که همچنان سیاست یک سال اخیر در بیواکنشی را ادامه دهد یا این بار از سر اضطرار و ناچاری تصمیم به پاسخ بگیرد.
البته قبل از هر چیز میتوان گفت که بیواکنشی حزبالله در این یک سال معطوف به یک رویکرد و سیاست بوده و با وجود آسیبهای جدی و فراوان وارد شده به آن اما برخلاف برخي تحليلها به این علت نبوده است که دیگر هیچ توان نظامی حتی در حد شلیک چند موشک و پهپاد ندارد.
فعلا که بیانیه حزبالله متضمن تهدیدی به نشان دادن واکنش نیست. ترور طباطبایی در حالی اتفاق افتاده است که به گفته منابعی در هفتههای اخیر درخواستها در بدنه و شاخه نظامی برای پاسخ به حملات اسرائیل بالا گرفته است.
اما واقعیت این که حزبالله بر سر دو راهی بسیار دشواری قرار گرفته است؛ این که پاسخ دهد یا ندهد که هر انتخاب هم تبعات خاص خود را دارد. اگر واکنش نشان ندهد و همین معادله پیش برود که اسرائیل با همین دست و فرمان تا ترور آخرین عضو آن از پا نخواهد نشست و رضایت به این وضعیت هم معنایی جز پذیرش خودخواسته سرنوشتی تلخ ندارد.
اما اگر هم به حملات پاسخ دهد یقینا جنگ ویرانگر دیگری شروع خواهد شد و چنین جنگی هم این بار پیوستی داخلی در خود لبنان علیه حزبالله خواهد داشت. به این معنا که اسرائیل نهایت تلاش خود را خواهد کرد که تجربه ویرانگری افسارگسیخته غزه را در جنوب لبنان و ضاحیه بیروت تکرار کند و به احتمال زیاد برای افزایش فشار داخلی علیه حزبالله به اهدافی زیرساختی در بخشهای دیگری از لبنان حمله کند.
این وضعیت میتواند حزبالله را حتی در مواجهه با حملات داخلی از طرف نیروهای مخالف قرار دهد. به این معنا که این بار مجبور خواهد شد که در دو جبهه بجنگد. از این حیث، وضعیت حزب الله با حماس در غزه متفاوت است.
با این حال، بعید نیست که حزبالله دیر یا زود مجبور شود گزینه اول را انتخاب کند و به حملات اسرائیل واکنش نشان دهد. البته احتمال این که خود اسرائیل بدون بهانه پاسخ حزب الله بخواهد جنگ ویرانگری را شروع کند، وجود دارد که در ان هنگام نیز حزب الله دیگر جز ورود به این جنگ انتخابی ندارد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/politicalsciencce