-
درود و وقت بخیر✋ بودن شما خوبان در کنار ما باعث افتخاره. موضوع: خودشناسی،انگیزشی، شعر ،چالش و ...
وقتی آب بالا میاد، ماهیها مورچهها رو میخورن؛
وقتی آب پایین میره، این مورچهها هستن که ماهیها رو میخورن.
پس زیادی به برتری و قدرتی که امروز داری دل نبند؛
چون روزگار با یه چرخش، میتونه همهچیز رو عوض کنه.
مگو در کوی او شب تا سحر بهر چه میگردی
که دل گم کردهام آنجا و میجویم نشانش را
فروغی بسطامیЧитать полностью…
طبع بشری چنین است که تا از نعمتی برخوردار است قدر حقیقی آن را نمیداند. اما همین که از دستش رفت؛ بدان قدر و قیمت میگذارد و در عزیز و محترم شمردن آن زیادهروی میکند.
از نمایشنامه ی هیاهوی بسیار برای هیچЧитать полностью…
ویلیام_شکسپیر
مريدی پرسيد: پندی ده كه به سفر شوم
پير گفت: چرا روی؟
گفت: آب كه نرود تيره گردد.
پير گفت: خود، دريا باش.... كه نرود، تيره نيز نگردد...
« خواجه عبدالله انصاری »Читать полностью…
#میثاق_چهارم :
همیشه بیشترین تلاشتان را بکنید.
این میثاق برای یادآوری و تمرین سه میثاق قبل است. ما نیز مانند همهچیز در طبیعت پیوسته در حال تغییر هستیم و تنها با پیوستگی و توجه میتوانیم درسهای نهفته در پس رویدادها را درک کنیم.
در هر شرایطی، همیشه نهایت تلاشتان را بکنید، نه بیشتر و نه کمتر. اما به خاطر داشته باشید که بیشترین تلاش شما همواره یکسان نیست.
دون میگوئل روئیزЧитать полностью…
چهار میثاق
رابطههای سالم و پایدار ، اغلب دو تا آدم بالغ داره که در یک فضای امنی که ساختهاند، کودکهای درونشون با هم بازی میکنن.
Читать полностью…
میثاق سوم :
تصورات باطل نکنید.
ذهن ما همیشه در حال کار کردن است. آنقدر کار میکند، که برای جلوگیری از کار کردنش نیاز به تمرین مرتب داریم. ازآنروست که اهمیت مراقبه، تمرینهای تنفس و حضور در لحظه روزبهروز بیشتر و بیشتر آشکار میشود.
در پس ذهنیات ما، تصوراتی شکل میگیرد که با واقعیت، فاصله و تفاوت دارد. اگر من فکر میکنم زمانی که با دوستم تماس میگیرم، ممکن است فکر کند من تنها هستم و حوصلهام سر رفته و ازاینرو با او تماس گرفتهام، این فقط تصورات ذهنی من است، نه آنچه او میاندیشد.
اگر دیگران چیزی به ما بگویند، بر اساس آن تصوراتی میکنیم، و اگر چیزی نگویند، سلسله تصوراتی میکنیم تا نیاز به دانستن خود را ارضا کنیم و آن تصورات را جانشین نیاز خود به ارتباط برقرار کردن نماییم.
دون میگوئل روئیزЧитать полностью…
چهار میثاق
به خود گره بزن ای دوست حال خوبت را
که عالم و همه اهلش چو باد در گذرند....
سعید عبدالهی
میثاق دوم :
هیچچیز را به خود نگیرید.
آن چیزی که دیگران از ما میبینند یا تصور میکنند، ربطی به خودِ واقعی ما ندارد و زاییدۀ قضاوت، ذهنیت و شناخت خودشان از ما است. بنابراین شرایط زندگی را نمیتوان و نباید بر اساس تصورات دیگران و آن چیز که واقعی نیست بنا کرد.
برای من مهم نیست که شما دربارهام چه میاندیشید، و آنچه را میاندیشید به خودم نمیگیرم.
دون میگوئل روئیزЧитать полностью…
چهار میثاق
هر خوشی که فوت شد
از تو مباش اندوهگین
کو به نقشی دیگر آید سوی تو،
میدان یقین
#مولانای_جانЧитать полностью…
(نیایش شبانگاهی)
"ای خدای مهربان، روزی دیگر گذشت
و من آن را به حضورت تقدیم میکنم.
تمامی افکار، اعمال و احساساتم را در
آغوش عشق تو میسپارم.
آرامش و نور تو را طلب میکنم
تا در خواب نیز با من باشی
و مرا در حضورت محفوظ نگهداری.
روح من در تو آرام میگیرد."
#پاراماهانسا_یوگانانداЧитать полностью…
چطوری مراقب خودتون باشین؟
آب زیاد بخورین
توی طول روز چند دقیقه نفس عمیق بکشین
بدن خودتون رو کشش بدین
هر روز یک پیادهروی کوتاه داشته باشین.
چیزهایی که بابتشون ممنونین رو مرور کنین
به موسیقی مورد علاقهتون گوش بدین.
میان وعده سالم بخورین.
چند لحظه در سکوت بشینین و به لحظه حال دقت کنین.
یک فضای کوچک رو مرتب کنین.
یک حمام یا دوش آرامشبخش بگیرین.
اهداف کوچک و دستیافتنی برای روز خودتون تعیین کنین.
کاری خلاقانه انجام بدین، مثل نقاشی یا رنگآمیزی.
کسی رو در آغوش بگیرین یا خودتون رو در آغوش بگیرین.
لباسهایی بپوشین که حس خوبی به شما میدن و راحتن.
دستور های غذایی جدید امتحان کنین.
گاهی اهداف و رویاهای خودتون رو تصور کنین.
آگاهی نه یک ویژگی فردی، بلکه حقیقتی فراگیر و بیمرز است. به گفته رام داس، معلم معنویِ امریکایی تجربهی نابِ بودن؛ به رها کردن کنش و ورود به سکوتی که در آن، تنها آگاه بودن کافیست.
در این حالت، درک میکنیم که بدن و ذهن ابزارهاییاند برای تجربه، اما خودِ ما، آگاهی بیشکل و بیفرم هستیم.
رام داس تأکید میکند که آگاهی من، تو، و همهی موجودات، از یک گوهر واحد سرچشمه گرفتهاند. تفاوتها در لباسها و فرمهاست، نه در اصل و ذات.
این آگاهیِ مشترک، همان وحدت پنهان در دلِ کثرت است
نوری که در آینههای گوناگون منعکس شده، اما خودِ نور یکیست.
آگاه بودن، هشیاری و حضور در لحظهی اکنون یعنی بازگشت به این گوهر، یعنی رفتن به درون، و در نهایت یکی شدن با آنچه آگاهی از آن آگاه است: همه چیز.
جهان بی ما بَسی بودهست و باشد
برادر، جُز نکونامی میَندوز
سعدیЧитать полностью…
فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد
دودش به سر درآمد و از پای درفتاد
مجنون ز جام طلعت لیلی چو مست شد
فارغ ز مادر و پدر و سیم و زر فتاد
رامین چو اختیار غم عشق ویس کرد
یک بارگی جدا ز کلاه و کمر فتاد
وامق چو کارش از غم عذرا به جان رسید
کارش مدام با غم و آه سحر فتاد
زین گونه صد هزار کس از پیر و از جوان
مست از شراب عشق چو من بیخبر فتاد
بسیار کس شدند اسیر کمند عشق
تنها نه از برای من این شور و شر فتاد
روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد
عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
بر من مگیر اگر شدم آشفته دل ز عشق
مانند این بسی ز قضا و قدر فتاد
سعدی ز خلق چند نهان راز دل کنی
چون ماجرای عشق تو یک یک به در فتاد
سعدیЧитать полностью…
مهم نيست فكر كنی چقدر آدم باحال، با استعداد، تحصيل كرده و ثروتمندى هستی: رفتاری كه با ديگران دارى، همه چيز را درباره تو خواهد گفت.
هنریت كلاوسرЧитать полностью…
در هر فکر نو و یا پرنبوغی که در ذهن شما پیدا شود، پیوسته چیزی هست که نمیتوان به دیگران انتقال داد. هر چند که چندین جلد درباره آن بنگارید و سی و پنج سال برای توضیح آن وقت صرف کنید. همیشه چیزی هست که نمیتواند از مغزتان خارج شود؛ حتی تا ابد با خود شما میماند. شما میمیرید؛ در حالی شاید مهمترین نکتهی فکریتان را به گور میبرید.
داستایوفسکیЧитать полностью…
بیداری هدیهای نیست که بیزحمت به کسی
داده شود؛ برای رسیدن به آن باید تلاش کرد
و بهایش را پرداخت..
کسی که تنها در جستوجوی نتیجه است،
هنوز معنای حقیقیِ " راه " را درنیافته..
راه، صبر، پشتکار و پایداری میطلبد، نه شتاب و عجله.. بیداری از آن لحظه آغاز میشود که انسان دست از انتظار نتیجه بردارد و خودِ مسیر را با آگاهی زندگی کند..
📚 وجدانЧитать полностью…
اسپنسکی
در قیامت چون نمازها را بیارند
در ترازو نهند
و روزهها را و صدقهها را همچنین،
امّا چون محبت را بیارند
محبّت در ترازو نگنجد؛
پس اصل محبّت است
اکنون چون در خود محبت میبینی
آن را بیفزای تا افزون شود...
مولاناЧитать полностью…
هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
برسد وصال دولت بکند خدا خدایی
ز کرم مزید آید دو هزار عید آید
دو جهان مرید آید تو هنوز خود کجایی
شکر وفا بکاری سر روح را بخاری
ز زمانه عار داری به نهم فلک برآیی
کرمت به خود کشاند به مراد دل رساند
غم این و آن نماند بدهد صفا صفایی
هله عاشقان صادق مروید جز موافق
که سعادتی است سابق ز درون باوفایی
به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی
چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی
تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن
تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی
بنگر به قطره خون که دلش لقب نهادی
که بگشت گرد عالم نه ز راه پر و پایی
نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق
نفسی به عرش و کرسی که ز نور اولیایی
بنگر به نور دیده که زند بر آسمانها
به کسی که نور دادش بنمای آشنایی
خمش از سخن گزاری تو مگر قدم نداری
تو اگر بزرگواری چه اسیر تنگنایی
مولاناЧитать полностью…
«بزرگترین مجازاتِ انسان این است که در گذشتهاش حبس شود.»
هر بار که میگویی «اگر آن کار را نکرده بودم…»، داری به گذشته باج میدهی.
حقیقت این است که گذشته، طلبکاری است که هرگز تسویه حساب نمیکند؛ هرچه بیشتر به او فکر کنی، بیشتر از سهمِ امروزت را میبلعد.
تنها راهِ تسویه با گذشته، اعلامِ ورشکستگی است:
بپذیر که آن نسخه از تو اشتباه کرد، بها را پرداخت کن و پرونده را ببند.
داستایوفسکیЧитать полностью…
هیچگاه نگویید که خسته هستید؛ زیرا چنین تأکیدی اراده را فلج میکند و خستگی میآورد. بلکه بگویید، "بدنم به استراحت نیاز دارد." نباید به بدن اجازه دهید که محدودیتهای خود را بر روح شما تحمیل کند. بلکه روح بایست حاکم بر بدن باشد، زیرا روح نه از بدن ایجاد گشته و نه به آن متکی است. همه قدرتها در ارادهی روح آدمی نهفته است.
خداوند اراده کرد، و نور، نیروی خلاق کیهانی که به صورت عالمها، اجسام ما و تمامی اشکال دیگر تجسم یافت، پدیدار گشت. اراده نور است، زیرا نور نخستین تجلی اراده خداوند بود، و او دید که این نور، نیروی الکتریکی، واحد مناسبی برای آفرینش اشکال حیات است. دانشمندان در این اندیشهاند که آیا ماده نور است و یا اینکه نور ماده است. نخست نور آمد و بنای اصلی ماده را پایه نهاد
پاراماهانسا یوگانانداЧитать полностью…
📚 شور عشق الهی
ترجمهی آرجونا سلحشور
شکرگزاری
از همه چیز و هر چیز را در برنامه روزانه خود بگنجانید و تمام اینها را تبدیل به عبادت کنید.
حتی از اشیاء، آنها برای شما کار میکنند پس آنها را در راه نیکی استفاده کنید و برای کاری که میکنند سپاسگزار باشید.
از غذایی که خداوند به شما بخشیده شکر کنید قبل از خوردن غذا در دلتان دعا کنید و بابت این نعمت ها شکرگزاری کنید:
"خدایا این غذا را به نیرویی در بدنم تبدیل کن که برای اهداف تو کار میکند و به خشنودی الهی تو خدمت میکند و نه غیر"
تشکر از همه چیز و قدردانی، چه از انسانها، چه از طبیعت و اشیاء، از آموزههای بسیاری از بزرگان معنوی و عرفانی است.
"شکر نعمت نعمتت افزون کند
کفر نعمت از کفت بیرون کند"
مولانا در اشعارش بارها بر اهمیت شکر و قدردانی تأکید کرده است.
او شکرگزاری را راهی برای تقرب به خدا و دریافت فیض بیشتر میداند.
یوگاناندا:
"سپاسگزاری، کلیدی برای قلب خداوند است."
او قدردانی را نه فقط بهعنوان یک احساس، بلکه بهعنوان یک نیروی معنوی میداند که ما را به خدا نزدیکتر میکند.
اشو:
"زندگی را همچون هدیهای از هستی ببین و برای هر لحظه شکر کن."
بایزید بسطامی :
"هر که شکر مخلوقات نکند، شکر خالق نکرده است."
این جمله بیانگر دیدگاه عمیق او درباره پیوند بین سپاسگزاری از مخلوقات (اعم از انسانها، اشیاء و طبیعت) و شکرگزاری از خداوند است. او به ما یادآور میشود که هر چیزی در این دنیا به اراده الهی حضور دارد و حتی کوچکترین مخلوقات و اشیاء نیز وسیلهای برای تجربه لطف خداوند هستند.
عرفا مانند بایزید، معمولاً به همه چیز از جمله اشیاء بیجان با نگاه الهی مینگریستند. برای آنها، حتی یک تکه نان یا یک لیوان آب نیز هدیهای الهی بود که باید با سپاسگزاری دریافت شود. این نگرش عمیق به انسان یاد میدهد که در برابر همه چیز قدردان باشد، زیرا هر چیز در جهان نشانهای از خالق است.
رومیان باستان:
آنها معتقد بودند که همه چیز، حتی اشیاء و عناصر طبیعت، دارای روحی هستند که باید بهخاطر خدماتشان از آنها تشکر کرد. این نگاه در بسیاری از مکاتب معنوی شرقی نیز دیده میشود.
*شکرگزاری از اشیاء و طبیعت میتواند در زندگی روزمره به این صورت باشد:
وقتی غذایی میخورید، از غذایی که شما را سیر میکند سپاسگزار باشید
وقتی از یک شیء استفاده میکنید، مثلاً کتاب، مداد، یا حتی یک صندلی، بهخاطر خدمتشان به شما از آنها قدردان باشید.
طبیعت، مانند درختان، هوا، و خورشید، شایستهٔ شکرگزاریاند، زیرا بدون آنها زندگی ممکن نیست.
شکرگزاری، راهی است برای باز کردن دل و پذیرش فیضهای بیشتری که از سوی خداوند جاری میشود.
زندگی، بیشترِ خودش را در لحظههایی پنهان میکند که ما آنها را «معمولی» مینامیم.
در صبحی که بیهیچ اتفاقِ ویژهای آغاز شده است. در نوری که آرام روی دیوار میلغزد. در بوی چای. در صدای قدمها. در نفسی که بیصدا میآید و میرود. در سکوتی میانِ دو جمله.
و عجیب اینکه درست از کنارِ همین لحظهها، بیش از هر چیز دیگری عبور میکنیم.
انگار در جایی از ذهنمان تصمیم گرفتهایم که زندگی، هنوز آغاز نشده است.
وقتی این پروژه تمام شود. وقتی این نگرانی فروکش کند. وقتی آینده روشنتر شود. وقتی مطمئنتر باشم. وقتی به جایی که باید برسم.
و در فاصلهی میانِ همهی این «وقتیها»، روزها آرام از ما عبور میکنند. نه با سروصدا؛ در سکوت.
شاید دورترین فاصلهای که انسان تجربه میکند، فاصلهی میانِ خودش و لحظهای باشد که در آن ایستاده است.
بدن اینجاست، اما ذهن هنوز در گفتوگویی ناتمام با گذشته مانده است، یا در حالِ ساختنِ آیندهای است که هنوز نیامده. و اکنون، بیآنکه دیده شود، از میانِ این رفتوآمدها میگذرد.
برای همین است که پایانِ یک روز، پایانِ یک فصل یا حتی پایانِ چند سال از راه میرسد و احساس میکنیم چیزی از دست رفته است.
نه به این دلیل که کم زندگی کردهایم.
به این دلیل که کمتر در زندگی حاضر بودهایم.
حضور، مهارتی نیست که به آن مسلط شوی.
حضور، نسبتی است که با جهان برقرار میکنی.
نسبتی که در آن، برای لحظهای دست از پیشی گرفتن برمیداری. نه برای آنکه جهان را تغییر دهی، برای آنکه اجازه بدهی جهان، پیش از آنکه آن را تفسیر کنی، خودش را آشکار کند.
آنوقت چیزهایی را میبینی که همیشه آنجا بودهاند.
سنگینیِ شانههایت. گرمای فنجانی که در دست گرفتهای. اندوهی که هفتههاست آرام در سینهات نشسته است. نگاهی که مدتهاست از عزیزانت دریغ کردهای. نفسی که بیهیچ ادعایی، سالهاست زندگی را در تو ادامه داده است.
خرد، پیش از آنکه یافتنِ پاسخهای بزرگ باشد، تواناییِ بازگشت به همین چیزهای کوچک است. به آنچه همیشه حضور داشته و ما، از شدتِ شتاب، فرصتِ ملاقاتش را نداشتهایم.
درخت، برای درخت بودن عجله نمیکند.
رودخانه، برای رسیدن به دریا، از مسیرش غافل نمیشود.
آسمان، برای آسمان بودن، نیازی به اثباتِ خودش ندارد.
تنها انسان است که آنقدر در اندیشهی زندگیِ فرداست، که از زندگیِ امروز غایب میشود.
امروز، چیزی به این روز اضافه نکن.
فقط کمتر از آن فاصله بگیر.
اگر راه میروی، راه رفتنت را احساس کن.
اگر گوش میدهی، واقعاً بشنو.
اگر خستهای، پیش از آنکه از خستگی بگریزی، لحظهای کنارِ آن بمان.
اگر نفسی میکشی، بگذار بدنت بداند که تو نیز اینجایی.
شاید زندگی هرگز قرار نبوده در روزی استثنایی آغاز شود.
شاید تمامِ این سالها، آرام و بیادعا، همینجا جریان داشته است.
و تنها چیزی که کم بوده، خودِ ما بودهایم.
ذهن همیشه در جستجوست: جستجوی حقیقت، جستجوی خدا، جستجوی شادی. اما حقیقت در جستجو یافت نمیشود. حقیقت همینجا و همین لحظه است. وقتی جستجو را متوقف کنی، آنچه باقی میماند حقیقت است. این توقف، بیداری است.
#پاپاجیЧитать полностью…
میثاق اول :
با کلام خود گناه نکنید.
به گفتۀ خود نویسنده، این میثاق مهمترینِ آنهاست. به قدرتی که در کلام وجود دارد، شک نکنید. آن چیزی که از طریق کلام منتقل میشود، بسیار مهم و تأثیرگذاراست و از طرفی میتواند همانقدر مخرب باشد.
به نظرم خشونتی که در کلام وجود دارد، در اغلب رفتارهای خشن فیزیکی وجود ندارد. خشونتهای رفتاری زخمهای عمیقی در ما ایجاد میکنند که مانند خراشهای روی بدن، بهزودی التیام نمییابند و علاوه بر تخریب روح به جسم هم آسیب میرسانند. پیشنهاد میکنم که در گفتار روزمره از واژههای مناسب بامنظورتان استفاده کنید و برای هویت واژهها، ارزش قائل شوید.
دون میگوئل روئیزЧитать полностью…
چهار میثاق
و غم نخوری
و نومید نشوی
از دراز شدن ظلمت،
که چون تاریکی دراز آید
بعد از آن روشنی دراز آید…
#شمس_تبریزیЧитать полностью…
زن سالم حتی در آزادی؛
مرزهای شخصیاش را حفظ میکند
همانطور که مرد سالم
حتی در ثروت، وفاداریاش را…
فقط ۵ دقیقه مدیتیشن.
دانشمندان با استفاده از تصویربرداریهای fMRI و EEG نشون دادن که حتی چند دقیقه مدیتیشن میتونه فعالیت«شبکه پیشفرض مغز»(Default Mode Network یا DMN) رو کاهش بده.این بخش از مغز زمانی فعال میشه که ذهن درگیر نشخوار فکری، نگرانی درباره آینده یا مرور مداوم گذشته ست.اما شگفتی واقعی از اینجا شروع میشه.
•۱۵ تا ۲۰ دقیقه مدیتیشن:
فعالیت امواج آلفا افزایش پیدا میکنه.این امواج با آرامش، خلاقیت، تمرکز و یادگیری بهتر ارتباط مستقیم دارن.
•حدود ۳۰ دقیقه مدیتیشن:
فعالیت آمیگدالا، مرکز پردازش ترس و استرس، کاهش پیدا میکنه.به همین دلیل افراد مدیتیشنکار در موقعیتهای دشوار، واکنشهای آروم تر و منطقی تری نشون میدن.
•مدیتیشن روزانه به مدت ۸ هفته:
در پژوهش معروف دانشگاه هاروارد، دانشمندان مشاهده کردن که تنها پس از ۸ هفته تمرین منظم:
1- ضخامت قشر پیش پیشانی مغز افزایش یافت.(بخشی که مسئول تمرکز، تصمیمگیری و خودکنترلی ست.)
2- چگالی هیپوکامپ بیشتر شد.(مرکز حافظه، یادگیری و تنظیم هیجانات.)
عجیبترین یافته چیست؟
مغز برخلاف تصور گذشته، ساختاری ثابت نیست. به لطف «نوروپلاستیسیته» (انعطافپذیری عصبی)، هر بار که مدیتیشن میکنی، در حال ایجاد و تقویت مسیرهای عصبی جدید هستی.یعنی هر جلسه مدیتیشن، فقط احساس آرامش ایجاد نمیکنه؛ بلکه به معنای واقعی کلمه، مغزت رو بازسازی میکنه.
ای قوم به حج رفته کجایید
سماعگر: بابارضا
مولاناЧитать полностью…