7728
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید. کتابخانه پاکدینی @Kasravi_Ahmad تاریخ مشروطه ایران @Tarikhe_Mashruteye_Iran اینستاگرام instagram.com/pakdini.info کتاب سودمند @KetabSudmand یوتیوب youtube.com/@pakdini
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (هفت از هفت)
4) در ایران پس از مشروطه بیکبار هیاهوی مادّیگری رواج سختی گرفت : «زندگانی مبارزه است» ، «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد» ، «میهن چیست؟!. غیرت چیست؟!. که گفت دزدی بد است؟!..» اینها چندان بشتاب درمیان جوانان پراکنده گردید که جای حیرت بود.
اینهاست علت ناانجام ماندن مشروطه. در نتیجهی این آلودگیهاست که جنبش مشروطه نه تنها ایران را پیش نبرد [و] آن را در صف دولتهای دمکراسی آبرومند جهان قرار ندارد بلکه هرچه نابسامانتر و بدبختتر گردانید و این بیچارگی امروزی ایرانیان ، و اینکه بچههای بیگناه گرسنه میمانند ، و زنان ناآگاه با درد و غم روبرویند ، روستایی در زیر پا لگدمال میشود باعث همهی آنها اینهاست. اینست رابطهی آن گرفتاریها با شعرهای شاعران.
این چیزی است که ما بدست آوردهایم و میدانیم. اکنون شما و همهی آن کسانی که دلِ ریش دارند و نکوهشهای ما از شاعران نمک بزخم آنها شمرده میشود بنشینند و بیندیشید اگر مطلب را جز این یافتید بما نیز آگاهی دهید. بسخن بیش از این دامنه نمیدهم. این را نوشتم تا شما بدانید که هوس در کار ما نیست. بدانید که ما این راه را بخواست خدای بزرگ و برای رستگاری ایرانیان و جهانیان آغاز کردهایم و با کسی دشمنی نداریم. اکنون شما و دیگران نیز بیندیشید و بما یک پاسخی دهید و امیدمندیم از این گفتارهای ما نرنجید.
یک نکتهای را که باید در پایان سخن بیفزایم آنست که ما خرسندی نداریم کسی از یاران ما به چَخِش (مجادله) برخیزد و در این نشست و آن نشست بهیاهو پردازد. خرسندی نداریم کار بلعن و نفرین شاعران یا دیگران بکشد. ما با این شاعران بدیم و خواهیم کوشید دیوانهای آنها را نابود گردانیم. ولی این کار راهش چخش و هیاهو نیست. من بآزادگان مینویسم : شما درپی کسانی باشید که درپی فهمیدن و دانستن میباشند و بآن کسانست که در صدد بازنمودن حقایق باشید. هر کس را دیدید که در صدد مجادله است رها کنید و بخودش واگزارید. با هر که بگفتگو میپردازید نخست شرط کنید که گفتگو از روی دلیل و فهم باشد و پای هیاهو بمیان نیاید. در نشستها اگر از کسی ایراد شنیدید پاسخ دهید ، و اگر دیدید مقصودش چخیدن است بگویید ایرادش را بنویسد. به هر حال چنانکه بارها گفتهایم سخن را بمجادله و دشمنی نکشانید که آن خود زیان است.
کسروی
* * *
این گفتار در شمارههای اخیر روزنامهی پرچم بچاپ رسیده بود. ولی چون در یک زمینهی بسیار ارجداریست دوباره آن را در اینجا آوردیم.
کسانی که بگفتههای ما گردن نمیتوانند نهاد و پاسخی نیز پیدا نمیکنند بهانههایی به رخ ما میکشند. یکی از آنها اینست که امروز باید در اندیشهی گرسنگی مردم بود. دیگری آنست که باید مردم را بهمدستی و یگانگی دعوت کرد نه اینکه بمیانشان نفاق انداخت.
اینها از بهانههای گیرای آن کسانست. درین گفتار به هر دوی آنها پاسخ داده شده و جای تاریکی بازنمانده. ولی نمیدانم آقای حقیقی این گفتار را خوانده یا نه؟.. آیا پس از خواندن بحقایق پی برده یا نه؟.. بهتر است باینها پاسخی نویسد تا بدانیم به چه نتیجه رسیده. ما امیدمندیم به نتیجهی خوبی رسیده است.
(پرچم روزانه شمارههای 251 و 252 ، همچنین پرچم نیمهماهه شمارهی سوم)
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (پنج از هفت)
افسوسآورتر از همه آن جملههاییست که مینویسید : «از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرّم فرمایید» من نمیدانم در برابر آن چه بنویسم. معنای این سخن آنست که ما با نکوهشی که از شاعران میکنیم نمک بزخم دلهای ایرانیان میپاشیم. دریغ و صد دریغ! ما در کجاییم و هممیهنان ما در کجایند؟!.
خوب آقای حقیقی یک دسته از شاعرانی که صدها شعر در جبریگری سروده و با صد اصرار بمردم میگویند : «کوشش نتیجه ندارد» ، «اختیار در دست شما نیست» ، «باده بخورید و همیشه مست باشید» ، «این جهان هیچ و پوچست نکوشید» ، این زهرهای کشنده را در لفافهی شعرهای شیوای خود در دلها جا میدهند و خونها را از جوشش میاندازند و عزمها را میکشند آیا ما ایراد نگیریم چرا که کسانی هوادار آنهایند؟!. نگوییم این دسته شاعران خود مردان پستنهاد بودهاند که به این بدآموزیها زبان گشادهاند ، چرا که بکسانی گران میافتد و نمک بزخمشان پاشیده میشود؟!.. گویا شما میخواهید یک تودهی بیستملیونی در نتیجهی این بدآموزیها و مانند آنها لگدمال گردند و نابود شوند ، تنها برای آنکه یکمشت هواداران آن شاعران تاب شنیدن بدگویی از آنها را ندارند؟!..
آیا این سخن بخردانه است؟!..
پس چرا شما دلتان بآن بچههای بیگناه که امروز گرسنگی میکشند نمیسوزد؟!.. پس چرا بآن زنان ناآگاه که با دلهای پردرد زندگی بسر میبرند رحم نمیآورید؟!. پس چرا بآن روستاییان که دستهی رنجبر و کوشندهی این کشورند و همیشه با بدبختی و تیرهروزی روبرو میباشند دریغ نمیگویید؟!..
میدانم خواهید گفت : آنها چه ربطی باین موضوع دارد؟!.. میگویم : بسیار ربط دارد!!. اگر میخواهید ربطش را بدانید یک شب و دو شب چند ساعتی با خود نشسته بیندیشید که مایهی بدبختی این توده چیست؟!. آیا خدا این مردم را برای بدبختی آفریده؟!.. آیا ساختمان تنی یا مغزی ایرانیان با اروپاییان و دیگران تفاوت دارد؟!.. آیا زمینهای ایران بارده نیست؟!.. آیا در ایران باران و آب باندازهی کفایت نیست؟!.. بالاخره چه علتی درمیان است که ایرانیان با داشتن یک سرزمینی باین باردهی (که حساب کردهایم باید دستکم بدوازده برابر مردم کنونی ایران نان بدهد) گرسنه و بینان میباشند؟!..
چه علتی درمیانست که ایرانیان از هر حادثه شکستخورده و سرافکنده بیرون میآیند؟!.. یک شب و دو شبی اینها را بیندیشید که اگر علتش را پیدا کردید و جز از آنست که ما میگوییم بما نیز آگاهی دهید.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (چهار از هفت)
آیا شما میپندارید اگر ما یا دیگری آواز بلند کنیم : «ای ایرانیان متحد شوید ، دست بهم دهید ..» نتیجه خواهد داد؟!... مگر ایرانیان با دلخواه و اختیار خود باین پراکندگی افتادهاند که با دلخواه و اختیار خود نیز از آن دست بردارند؟!. چنان کاری مانند آنست که شما یک بیماری را بینید و باو اندرز دهید که «تندرست شو! دست از بیماری بردار!» و شرحی از سودهای تندرستی برای او بسرایید ، و چنین پندارید که نتیجه بدست خواهد آمد ، و این ندانید که او با میل و دلخواه خود بیمار نگردیده که با میل و دلخواه از آن بازگردد. اگر اینگونه آوازها سودی داشت پس چه شده که آنهمه گفتارها و داد و فریادها که از آغاز مشروطه در روزنامهها در همان زمینهی یگانگی نوشته شده کمترین سودی ندارد؟!.
آقای ارجمند در این توده (اگر آزادگان را بکنار گزارید) ده تن که دارای یک اندیشه باشند پیدا نمیشوند ، با اینحال «دعوت باتحاد» چه نتیجه تواند داد؟!. اگر ما راستی در آرزوی یگانگی هستیم باید بکوشیم و اندیشهها را یکی گردانیم. یگانگی جز در نتیجهی یکی بودن اندیشهها نتواند بود. در اینجاست که میگوییم : شما نام یگانگی را شنیدهاید و ما معنی آن را میدانیم و راهش را میشناسیم و بهترین دلیل آن یگانگیایست که امروز درمیان آزادگان پدیدار است. اینها کسانیند که هر چند تنی در جای دیگری میباشند و بیشترشان همدیگر را نمیشناسند ولی همگی یک راه را دنبال میکنند چرا که اندیشههاشان یکی میباشد.
شما اگر تاریخ خواندهاید ، چه برانگیختگان خدا و چه دیگر پیشوایان ، هیچ کدام این نکرده که چون برخاست به آواز بلند بگوید : «مردم یگانگی نمایید» یا ستایش از یگانگی سراید ، یا از ایستادگی برخی از نادانان ترسیده از سخن خود بازایستد ، بلکه هر یکی راهشان این بوده که با گمراهیها و نادانیها که مایهی پراکندگی و بیپروایی مردم بوده به نبرد پرداخته آنها را برانداخته و راستیها را در دلها جا داده و در نتیجهی همین کار یک دسته بگفتههای او گردن گزارده و خواه و ناخواه همدست و یگانه گردیدهاند و آن برانگیخته با دست همین دسته کار خود را پیش برده. [1] پیغمبر اسلام چه کرد؟!. آیا آواز بلند کرد «اتحدوا ایها العرب»؟! آیا بستایشهای خشکی از «اتحاد» پرداخت؟!.. آیا نه آنست که با بتپرستی و دیگر گمراهیها نبرد آغازید و از دشمنیهای بوجهل و بوسفیان و بولهب نترسید؟!.
آقای ارجمند شما بسیار دورید و بمن نیز اندرز مینویسید. در ایران تا کیشهای شیعی و سنی و شیخی و متشرع و کریمخانی و بهائی و مسیحی و زردشتی و صوفیگری و فلسفه و خراباتیگری و مادّیگری [2] و مانند اینهاست یگانگی نشدنیست. تا بهائی بهائیست و شیعی شیعی یگانگی درمیان نخواهد بود. بهائی خواهد گفت : امام زمان آمده ، شیعی خواهد گفت نیامده. بهائی باین ریشخند نموده و شیعی بآن دشنام خواهد داد. بهائی نابودی این را خواهد خواست و شیعی بآزار او خواهد کوشید. [3] تنها این دو تا نیست دیگران نیز چنینند.
اینست باید باین پراکندگیها چاره کرده شود و ما نیز بآن میکوشیم. شما از اندککشاکشی که دربارهی شاعران رخ داده و در یک نشستی دیدهاید دو تن باهم بمجادله پرداختند ، بترس افتاده این نامه را مینویسید و نمیدانید که کشاکشهای بسیار بزرگتر دیگری درپی خواهد بود و ما تا همه را بیک راه نیاوریم از پا نخواهیم نشست. میدان کوششهای ما تنها ایران نیست. ولی این ناگزیریست که نخست از ایران آغاز کنیم.
👇
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (سه از هفت)
اینکه میگویید مردم را به اتحاد و یگانگی دعوت کنیم درست مانند آنست که یک بیماری داروهایی را که پزشک میدهد نخورد و چنین بگوید : «شما کاری کنید که من تندرست شوم این داروهای تلخ چیست که میدهید؟!» شما نیز دلتان یگانگی میخواهد ولی میگویید بهیچ چیز ما دست نزنید ، یک سخنی که بدلخواه ما نباشد نگویید.
یگانگی چیست آقای حقیقی؟!.. اگر دیگران تنها نام آن را یاد گرفتهاند ما معنایش را هم میدانیم ، و راهش را نیز پیدا کردهایم ، بکوشش نیز پرداختهایم. یگانگی یکی از بزرگترین آرزوهای ماست و این کوششها نیز در آن راهست. در این کشور شما شمردهایم چهارده کیش هست ، چند مسلک هست ، چند نژاد و زبان هست ، که تا باینها چاره نشود یگانگی بدست نخواهد آمد.
یگانگی یک توده آنست که همگیشان دارای یک راه و یک آرمان باشند. [1] و این یگانگی باید بروی حقایق باشد. ما نیز به همان میکوشیم. ما میخواهیم ایرانیان حقایق زندگی را دریافته در پیرامون آن یگانگی نمایند و در راه نشر آن حقایقست که بشاعران برخورده بدآموزیهای آنان را سنگ راه خود یافته خُرد میکنیم. ما میگوییم : «هر مردمی باید بآبادی کشور خود و نگهداری آن بکوشند». این یکی از حقایقست که میخواهیم در دلها جا دهیم ولی شاعران همگی ضد این را گفتهاند. همگی آنها مردم را بجبریگری و بیپروایی و مستی شبانهروزی خواندهاند. اینست ما ناگزیر میشویم آنها را براندازیم. همچنین بیکایک کیشها از بهائیگری و باطنیگری و صوفیگری و آن دیگرها که مایهی پراکندگی و گمراهی است پرداخته ایرادهای خود را مینویسیم. راه یگانگی اینست. زیرا آنچه مردمی را بیک راه تواند آورد حقایقست.
آری امروز در برابر این کوششهای ما یک هیاهوهایی پیدا میشود. ولی این چندگاهه[=موقتی] است. نتیجهی این کوششهای ما آنست که همهی کسانی که فهم و خرد درست دارند و اغراض چشم آنها را نپوشانیده از هر دستهای که باشند بسوی ما گرایند و در پیرامون این حقایق یگانگی نمایند و از آنسوی کسانی که فهم و خردشان از کار افتاده که بدلیل گردن نمیتوانند گزاشت یا اغراض و سودجویی جلوگیرشان میباشد در برابر ما دستهای پدید آورند و همچنان هیاهوی و ایستادگی نمایند. آری یک چنین دوتیرگی پدید آمده و روز بروز بزرگتر خواهد بود. ولی خدا میانهی ما و آنان داوری خواهد کرد و آن کسان سزای گردنکشی خود را از دلیل و منطق خواهند یافت و جز این چاره نیست.
🔹 پانوشت :
1ـ پس از رویداد سال 57 و پیدایش حکومت ملایان ، هر دستهای که بر سر کار میآمد دستهی همچشم را از ادارههای دولتی میراند. در آخرهای دههی هفتاد برجستگان توده در یک کشاکش سیاسی با دستهی همچشم که جایگاههای دولتی را از ایشان دریغ کرده بودند هیاهویی براه انداخته و سخن از سودهای «چند صدایی» و «تکثّر گرایی» در کشور بمیان آوردند. خواست ایشان از بکار بردن این اصطلاحات ، مخالفت با خودکامگی دستهی همچشم بود و میخواستند بفهمانند که در ادارههای دولتی نباید تنها یک دسته همهکاره گردد («تکصدایی» باشد) بلکه باید به دستههای دیگر نیز فرصت و میدان داد. گفته میشد آن دستهی خودکامه هر که را جز ایشان میاندیشد کنار میگزارد. از اینجا اصطلاح «دگر اندیش» نیز ساخته شد و بزبانها افتاد.
چون دربارهی این اصطلاحات گفتگوی دامنهداری درنگرفت و آنها بروشنی نیامد ، این یک بدفهمی بلکه گمراهی درمیان پیشافتادگان توده پدید آورد. زیرا دیده شد کسانی چند صدایی را نه تنها در دولت بلکه درمیان مردم نیز سودمند میپندارند و گمان دارند آنچه یک توده را از بدبختیها نجات میدهد گوناگونی اندیشهها و آرمانهاست و باید به آن کوشید که یک اندیشه و یک آرمان در توده چیرگی نیابد. در جایی که این یک گمراهی بیمناکی برای کشور میباشد.
بدینسان هواداران این باور از بیم افتادن از اینسوی بام به دامن خودکامگی (به گفتهی خود «تک صدایی») ، هیاهوی بزرگی برپا کرده چندان عقب رفتند که از آنسو افتادند.
خوب بود هواداران آن باور پاسخ میدادند براستی اگر «چند صدایی» چارهی دردهاست ، با این پراکندگی که در توده هست و از هر زبانی صدایی جدا شنیده میشود آیا ما به آن دچاریم یا از آن محروم؟!
این نتیجهی همهی واژههایی است که معنی آنها روشن نیست و هر کسی از خود برداشتی میکند و بدینسان به گمراهی دچار میگردند.
در کتاب «دور از آزادگی» به این جستار پرداخته و آن را روشن ساختهایم. آنچه اینجا میتوان گفت آنکه شما میبینید ما نه تنها دچار «تکصدایی» نیستیم بلکه از «تکثر» باور و کیش و مسلک و تیرهی بسیاری نیز برخورداریم و اگر تکثرگرایی چارهی دردها بوده میبایست ما اکنون در شاهراه پیشرفت میبودیم زیرا کمتر تودهای میتوان یافت که این اندازه دچار پراکندگی و چند صدایی باشد.
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 کاظم حقیقی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (یک از هفت)
آقای کسروی هرچند که نوشتههای شما عین صدق و صواب و اشعار بعضی از شعرا پوچ و بیمعنی است ولی متأسفیم از آنکه در این روزگار که مردم ایران از گرسنگی میمیرند مقاله زیر عنوان داوری توده [1] منتشر نمودهاید و جمعیت ایران را بدین وسیله بجان همدیگر انداخته تا خود را با قلم خوار و بیمقدار جلوه دهند و بواسطهی همین مقاله نفاق بین مردم ایران ایجاد کردهاند در صورتی که در چنین موقع باریک و تاریک بر شما و امثال شما است که مردم را باتحاد و یگانگی دعوت نمایید ولی افسوس نتیجهی معکوس بخشیده. وجداناً خودتان انصاف دهید که این قسمت روزنامهی شما میان مردم ایران چه عداوت و نفاقی افکنده است.
چون گروهی هوادار شعراء و طایفهی مخالف همدیگر را نکوهش و بدنام مینمایند همهی ایرانیان چشم امید بسوی شما دارند. حال استدعای عاجزانه مینمایم که این قسمت از روزنامهی مبارکتان را صرف اتحاد و یگانگی مردم ایران نموده تا از این راه دل هموطنان خود را که جریحهدار و طاقت نمک پاشیدن بعوض مرهم را ندارد شاد و خرم فرمایید. در خاتمه امید میرود که از این نامه کدورتی فیمابین تولید نشود. دوستدار شما و نامههای شما.
خرمشهر ـ کاظم حقیقی
🔹 پانوشت :
1ـ داوری توده نام یکی از ستونهای روزنامهی پرچم است که برای گفتارهای مردم در زمینهی «ادبیات» آزاد گزارده شد. چگونگی آنکه به ادعای روزنامهای کسروی به سعدی و حافظ توهین کرده و اینست خواستار «محاکمهی ملی» او شده بود. کسروی آن «محاکمه» را با خشنودی پذیرفته خود پیش افتاد و آن ستون را بروی خوانندگان باز گزارد که دربارهی شعر و شاعری و «ادبیات» گفتار بنویسند. بیشتر خوانندگان بهواداری از گفتارهای پرچم نوشتار نوشته فرستادند که در آن ستون چاپ میشد.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 48ـ جداسری و گردنکشی (یک از یک)
چنانکه خوانندگان میدانند ما باین دستگاهی که «فرهنگ» نامیده میشود ، و باین دبیرستانها و دانشکدهها ایرادهایی داریم و تاکنون چند بار بگفتگو از آن پرداختهایم. این دستگاه با این پهناوری و بزرگی نتیجهای را که بایستی داد نمیدهد و زیانها نیز از آن پدید میآید. دبستان و دبیرستان و دانشکده برای آنست که بجوانان خواندن و نوشتن آموزد ، و دانشها یاد دهد ، و از حقایق زندگی آگاهشان گرداند. این دستگاه خواندن و نوشتن یاد میدهد ، و اندکدانشهایی نیز میآموزد ، ولی در زمینهی حقایق زندگانی چیزی یاد نمیدهد. از آنسوی در سایهی درسهای بیهودهی بسیار مغزهای جوانان را میفرساید ، و از این بدتر آنکه نیروهای سادهی خدادادی و خویهای ستودهی آنان را بسیار ناتوان میگرداند.
امروز ما اگر بیندیشیم که این فرهنگ آیا سودش بیشتر است یا زیانش ، از روی فهم و بینش باید بگوییم : زیانش فزونتر میباشد. باین دلیل که شما اگر یک جوان درسخوانده و دانشکدهدیده را با یک روستایی سادهی بیسواد بسنجش گزارید و این بیندیشید که آیا کدام یکی بزیستن شایندهتر است؟.. کدام یکی بتوده سودمندتر میباشد؟.. اگر از روی فهم و بینش بسنجید باید بگویید : آن روستایی شایندهتر و سودمندتر میباشد.
راست است آن روستایی خواندن و نوشتن نمیداند ، از آگاهیهایی که برای هر کس در زندگانی دربایست است بیبهره میباشد ، بیشتر آنها هنوز زمین را روی گاوماهی میشناسند ، هنوز زمینلرزه را نتیجهی تکان گاو میشمارند ، اگر از مرزهای ایران بپرسید آگهی درستی ندارند ، از دریاها و از رودها و کوههای جهان چیز درستی نمیدانند ، نافهمیهای دیگری هم بسیار میدارند ـ اینها همه کمیهای[نقص] آنهاست ، عیبهای ایشان است. لیکن با اینحال بدرد زندگانی بهتر میخورند ، بفراگرفتن حقایق زندگانی نزدیکتر میباشند. زیرا یک روستایی راه زندگانی را جز کوشیدن نمیداند ، و اینست همیشه میکوشد. از آنسوی با همهی دژآگاهی دریافت ساده و نیروهای خدادادیش بحال خود میباشد. اینست اگر بخواهیم حقایق را به او یاد دهیم خواهد پذیرفت و در برابرش ایستادگی نخواهد کرد. پذیرفتن حقایق بکسی از آنان نخواهد برخورد.
لیکن این جوانان درسخوانده بیشترشان (نه همگیشان) بکوشش آماده نمیباشند ، و چون درس خواندهاند بگندمکاری ، و درختنشانی ، دامپروری ، پشمریسی ، پارچهبافی ، رختدوزی ، خانهسازی ، و مانند اینها که کارهای اساسی زندگیست گردن نمیگزارند و آنها را کمی خود میشناسند. بلکه بسیاری از آنان داد و ستد و بازرگانی را نیز ننگ میشمارند. تنها کاری که برای خود شاینده میشناسند پشت میز ادارهها نشستن و آموزگاری و روزنامهنویسی و اینگونه پیشههاست. جوانی درس کشاورزی خوانده بود من گفتم بهتر است زمینی را بگیری و از روی دانستههای خود بکاری. گفت : من کشاورز نیستم که .. من باید در ادارهی کشاورزی «مستخدم» باشم. اینست ناشایستی آنان دربارهی کار و کوشش.
از آنسوی اینان ـ چنانکه گفتیم ـ دریافتهای سادهی خدادادی را که بسیار گرانبهاست و مایهی ارزش آدمی جز همانها نیست ، از دست میدهند. مثلاً «راستیپژوهی» ، یکی از خویهای بسیار گرانبهای آدمیست. هر آدمی که روان درستی دارد همیشه در جستجوی راستیهاست ، و چون به یک راستی (یا حقیقت) برخورد همچون تشنهای که بآب برسد با خشنودی آن را فرامیگیرد و میپذیرد و در راه پیشرفت آن بجانفشانی میپردازد.
همهی پیشرفتها در جهان نتیجهی این خوی گرانمایه است. آیا مشروطه در جهان چگونه پیش رفته؟... نه آنست که هر پاکدلی چون آن را شنیده و معنایش را دانسته بهواداری و پشتیبانی برخاسته است؟!. دیگر نیکیها نیز همین حال را دارد.
ولی آن جوانان بیشترشان این خوی را از دست میدهند. چون در دبیرستان یا در دانشکده درسهایی میخوانند که آنها را سرمایهی زندگی میشمارند (در حالی که نیست و بیشتر آنها پوچ و بیهوده است) ، اینست چون از آموزشگاه بیرون میآیند گمان کمی بخود نمیبرند و نیازی بآنکه حقایق زندگانی را جستجو کنند نمیبینند ، بلکه اگر حقیقتی را از کسی شنیدند که نمیدانستند بآنان برمیخورد ، و اینست بجای پذیرفتن به چَخِش[=مجادله] و ستیزه میپردازند و از آن کس میرنجند. اینان از بدبختی بهتر میدانند که ایران در همین حال آلودگی و گرفتاری بماند ، و هیچ کس بچارهی دردها برنخیزد زیرا برخاستن یک کسی را که فهم و دانشش بیش از آنها باشد شکست خود میشمارند و اینست خرسندی بآن نمیتوانند داد. این همان خوی پست جداسری و گردنکشی است که بدبختانه این جوانان گرفتار آن شدهاند. [1]
(پرچم روزانه شمارهی 254)
🔹 پانوشت :
1ـ دربارهی خویها و خیمها و دردهایی که توده گرفتارش میباشند خوانندگان میتوانند کتاب «دردها و درمانها» را بخوانند.
——————————
همه چیز بکنار امروز شما در برابر مادّیگری چه چارهای دارید؟!.. بفلسفهی مادّی چه میگویید؟!. بهاءالله یا جانشینانش کدام پاسخی را بآن دادهاند؟!. تنها گفتن اینکه اقدس و ایقان و اقتدار را بخوان پاسخ به بیدینان خواهد بود؟!. بار دیگر بنام هممیهنی میگویم : از آن گمراهی بازگردید. میگویم : بیایید همدست گردیده با این پراکندگیها و درماندگیها به نبرد پردازیم. بیایید بچارهی دردها کوشیم.
(پرچم روزانه شمارهی 249)
[یادداشت کانال فردا میآید.]
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
سخن دیگری که باید بآن نیز بپردازیم آنست که میگویند : «امروز همچون گذشته ، دیگر کسی کتاب نمیخواند یا نگاه نمیدارد. امروز کتابها بیشتر یا گویا و دیجیتالیاند یا اینکه مردمان از اینترنت نوشتار میخوانند». میگوییم : آری ، ولی باید دانست کتابها یا نوشتارهای دیجیتالیِ زیانمند سرچشمهشان باز همان کتابهای کهن یا نو است. با آتش زدن به اینها پستی و بیارجیشان را مینماییم و این خواه ناخواه اثر خود را دارد. همین مایهی آن خواهد بود که حقایق در این زمینه انتشار یابد و کسانی که آنها را به رُویهی کتاب دیجیتالی درآوردهاند از کارشان پشیمان گردند یا آنان که میخواندهاند به زمانی که از دست دادهاند و بدآموزیهایی که بمغز خود راه دادهاند افسوس خورند. از آنسو برخی از انتشار دهندگان آن کتابها نیز با حقایق آشنا گردیده دست از آن بازدارند.
دوم ، آنچه دربارهی اثر داوری میان نیک و بد گفتیم اینجا نیز بجای خود هست و دیگر نمیگردد. گفتیم که داوری دربارهی سود و زیان کتابها گام نخست در راه شایندگی یک توده است. چه از جنس کاغذ ، چه دیجیتالی ، باید مردم بدانند که نیک و بد را به یک چشم ننگرند. باید بدانند که بیپروایی به کتابهای زیانمند ریشهی خود را کندن است. در اینجا هم اگر ما دستمان به کتاب دیجیتالی یا نوشتارهای اینترنتی نمیرسد و تنها کتاب و فیلم و سیدی و اینگونه چیزها را میتوانیم از دسترس جوانان دور گردانیم ، همین کار خُردی نیست و رفته رفته دیگران را واخواهد داشت در داوریهای خود بازنگری کنند و زمینه برای جلوگیرهای اینترنتی نیز فراهم آید.
با چنین جنبشی مردمان خواهند دریافت که رستگار گردیدن جز با دست شستن از چنین آلودگیها نتواند بود. شما به این نگاه نکنید که امروز صد نسخه کمتر یا بیشتر کتاب زیانمند سوزانیده میشود و این در برابر سیل چنان کتابهایی ناچیز است. شما به این بیندیشید که این چه تکانی به اندیشههای مردمان خواهد داد. ما نشان دادیم که کمتر کسانی کتاب را به دو دستهی زیانمند و سودمند یا بیزیان جدا میگردانند. نشان دادیم که چنین تودهای راه زندگانی را گم کرده. چگونه میتوان ایشان را از این گمراهی که دچارش گردیدهاند آگاه گردانید؟!.
این سوزانیدن ، دشمنی نشان دادن با آن کتابها و بیزاری جستن از آنهاست. این جنبش مردم را بتکان خواهد آورد که به تیرهروزی خود و علتهایش بیندیشند.
بیشتر مردمان جداییِ چندانی میان کتابها نمیگزارند و آن را در هر حالی «یار مهربان» میدانند. شما به این بنگرید که کاری که ما به آن آغاز کردهایم ، این پردهی ناآگاهی را از جلو چشمان ایشان برمیدارد.
پایان
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 44ـ باز در پیرامون صوفیگری (چهار از چهار)
نویسندهی آن کتاب نه تنها جنگ جهانگیر گذشته ، بلکه همهی حوادث را بنام «فقیران» میشمارد. زیرا مینویسد : «همینطور بلوای (شورش) هندوستان و تشکیلات عثمانی و شورش حالیهی هندوستان هم که شروع شده و روز بروز خواهد افزود و سلطنت افغانستان و شورش حالیهی آن ، تمام از معجزات و کارهای همین فقیرانست».
سپس بدروغ بزرگتری پرداخته در شماردن «معجزات» مهربابا از جمله چنین مینویسد : «یکی از بزرگترین معجزاتی که بر فرداً فرد واضح و آشکار و ظاهر و مبرهن است و تمام عالم از وقوع آن در تفکر و حیرتند ولی هیچ کس از اصل آن مخبر نیست وضع حالیه و ترقی امروزی مملکت ایران و انقراض سلطنت قاجاریه و تشکیل پادشاهی پهلوی و نصب اعلیحضرت رضاشاه به تخت سلطنت ایرانست و این اولین خدمتی بود که شت مهربابا بعد از وصل الهی در این عالم انجام داد و از برای اجرای آن هم سفری تا سرحد ایران (بندر بوشهر) رفته و مراجعت کرد. در سال 1924 بعد از مسافرت کاملی که از هندوستان نموده و مراجعت نمودند با چند نفر از اتباع و پیروان خود بخیال گردش و سیاحت ایران عزیمت نمودند. بعد از رسیدن به بوشهر و اقامت چند روزی در آنجا ادامه در مسافرت را موقوف نموده و باز مراجعت نمودند. از این مسافرت و مراجعت سبب و جهتی ظاهراً مفهوم نمیشد. فقط استنباط میشد که مقصود مسافرت و سیاحت نیست بلکه از روی اشارهای که معلوم شد فقط اجرای مأموریت بزرگی و تغییر و تبدیلات کاملی بود که از روی ابهام میگفت دانه کاشته شد و نشانه و اثر آن هم بزودی معلوم و واضح شد یعنی از همان تاریخ اوضاع ایران بهم خورده و تغییرات کاملی در اوضاع سیاسی و اقتصادی و قوانین مملکتی روی داده روز بروز وضعیت رو به بهبودی گذارد تا بحال امروز رسید».
ببینید چه دروغهای رسوایی را برشتهی نوشتن کشیده. رضاشاه در ایران در نتیجهی هوشیاری و توانایی خود و کوشش پیرامونیانش بپادشاهی رسیده و کارهایی انجام داده ، فلان درویش در هندوستان میگوید آن را من بپادشاهی رسانیدم. این دروغ یک معنی بیشتر ندارد و آن اینکه شما بدانید صوفیگری یک گمراهی سراپا زیانست. یک گمراهیست که گرفتارانش باین اندازه تیرهدل میگردند و بچنین دروغی گستاخ میشوند. میگویند : درخت را از میوهاش باید شناخت. شما میوهی صوفیگری را که این دروغبافیها و گزافگوییها است ببینید و به بدی درخت آن پی برید.
در ایران چنین عقیدهای فراوانست که اگر فلان درویش توجهی کند ، یا بَهمان سید دعا خواند ، اثری خواهد داشت و کارها بهتر خواهد بود ، ولی اینها همه نادانیست ، همه نافهمیست. کارهای این جهان همه از روی افزار است و هیچ چیزی بیانگیزه[=بیعلت] نتواند بود. فلان مردی که بیمار است آن بیماری انگیزهای از درون او دارد و تا انگیزه را با درمان دور نگردانند بهبودی نخواهد یافت ، و دعای سید ، و هوی درویش ، و نذر و قربانی و مانند اینها کمترین اثری نخواهد داشت. این آیینیست که خدا نهاده و هیچگاه بهم نخواهد خورد.
دلیل استوار این ، حال خود ایرانیان است که باآنکه هزاران سید و ملا و درویش و دعانویس و جادوگر و روضهخوان دارند ، و چند قطب در اینجا و آنجا گردن افراشتهاند ، و ستون چهارم در کرمانست [1] ، مولیالوری [2] و مظهر خدا یکی از عَکا و دیگری از لندن [3] چشمشان باین سرزمین باز است ، با این حال در پستترین و بدترین حالی زندگی میکنند و این نمونهی بدبختی ایشان است که در سالی که از آسمان باریده و از زمین روییده دچار گرسنگی شدهاند و در توی فلاکت دست و پا میزنند. آدمی از شنیدن اینها بیاد آن مثل میافتد : از شتر پرسیدند از کجا میآیی گفت از گرمابه. گفتند : از پاهای گِلآلودت پیداست.
(پرچم روزانه شمارههای 233 ، 234 ، 235 و 236)
🔹 پانوشتها :
1ـ اشاره به پیشوایان کریمخانیان میباشد که خود را رکن رابع مینامیدند.
2ـ پاینامی است که بهائیان به عبدالبهاء دادهاند. او سالها در عَکّا راهبر بهائیان بود ولی پس از درگذشتش در حیفا بخاک سپارده شد.
3ـ اشاره به شوقیافندی جانشین عبدالبهاء است که از جوانی به انگلستان رفت. هنگام نوشته شدن این گفتار در لندن بوده و در همانجا درگذشت.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🔶 جنبش کتابسوزان ـ 11
🖌 نویساد تلگرام
🔸 سودمند و زیانمند را به یک چشم نباید نگریست
چنانکه گفته شد یکی از نتیجههای جنبش کتابسوزان جدایی گزاشتن میان نیک و بد است. داوری کردن دربارهی کتاب سودمند و زیانمند است. این خود گمراهیست که بیشتر مردم چون نام کتاب میآید ، بیهیچ اندیشیدنی دلباختگی مینمایند. مثلاً کسانی گمان دارند که «هر کتابی به یک بار خواندنش میارزد». .. آیا خرد چنین چیزی را میپذیرد؟ آیا روانشناسی تربیتی این را میپذیرد؟ هندیان خوراکهای تند دوست دارند و ایرانیان گزافه را. مگر آدمی چند سال عمر میکند که به هر کتابی با چنین دیدهای بنگرد؟!
همچنین اینان بیآنکه دربند سود و زیان کتاب باشند آن را «خوراک روح» و «یار خاموش مهربان» مینامند. از چنان دلباختگی ، «کتاب ، یار مهربان» یکی از موضوعهای انشای پررواج در مدرسههاست. آموزگاران چنان میپندارند که این یک «کوشش فرهنگی» است. زیرا به باور ایشان همینکه شاگردان به کتابخوانی رو آورند یک خدمت فرهنگی بزرگی انجام دادهاند.
شاگردان نیز میپندارند ایشان باید از کتاب و کتابخوانی هرچه میتوانند ستایش بیشتر کنند. پس شاگرد مینویسد : «ما باید از کتابهای علمی و اخلاقی و رمانها و دیوان شعرا تا میتوانیم بخوانیم» ، آموزگار هم بهبه و آفرین سر میدهد. این باور که هر کتابی ارزشمندست ، بیآنکه تفاوتی میان نیک و بد آن گزارده شود به دل شاگردان راه مییابد. مدرسه بپایان میرسد و بمیان توده درمیآیند و همین سخنان را آنجا هم به همین سان میشنوند و آن باور در دلهاشان استوارتر میگردد. چندی نمیگذرد که همانها را به فرزندان خود ، و اگر آموزگار شدند به شاگردان یاد میدهند. عمرشان بسر میرسد ولی هیچگاه از فریبی که خوردهاند آگاه نمیگردند. آری ، یک فریب بزرگ.
جملههای زیر را از شبکههای اجتماعی گرد آوردهایم. ببینید چگونه کتاب را سراسر نیک دانسته و فرقی میان سودمند و زیانمند آن نمیگزارند :
«مَبلغی که بابت خرید کتاب میپردازیم به مراتب پایینتر از هزینههایی است که در آینده بابت نخواندن آن پرداخت خواهیم کرد» ، «وقتی یک کتاب هدیه میدهیم سالها قابل استفاده است و دهها نفر میخوانند و همیشه بعنوان یک سرمایهی آگاهیبخش در کنار ماست» ، «فقر یعنی اینکه کتابخانهات کوچکتر از یخچالت باشد» ، «خوشبختی یعنی اینکه از همین امشـب تنها پنج درصـد از هزینهی غذایمـان را بگذاریم کنار و کتاب بخریم. کسانی که کتاب میخـوانند کمتر بدیگران فحش میدهند. بیشتر با دیگران همدلی پیدا میکنند. دیگران را کمتر به بیشعوری متهم میکنند و در نهایت ، هم خود آرامش بیشتری دارند و هم دیگران در کنار آنان خوشبختترند»
آیا این سخنان دربارهی هر کتابی راست است؟! چنانکه میبینید همه به ستایش کتاب برخاسته آن را سراسر نیکی میدانند. جز اندکشماری از برجستگان توده که به آسیب برخی کتابها پرداختهاند ، مانند شادروان بانو توران میرهادی [1] ، کمتر کسانی را مییابید که به این نکته پروا کرده یا کنند.
ما میپرسیم : «چگونه است که با هر کسی دوستی نمیکنیم؟!. چگونه است که درِ هر سرگرمی و کوششی را بفرزند خود نمیگشاییم؟!. چگونه است که هر خوراکی را نمیخوریم؟! به هر کاری برنمیخیزیم؟!. چرا در این گونه زمینهها نیک از بد و سودمند از زیانمند جدا میگردانیم ولی کتابها را همه سودمند میدانیم؟!.».
آیا گمان دارید این باور اتفاقی رواج یافته؟!. درست است که این خود نشان کوتاهی خردها در روزگار ماست ولی دستهایی نیز در کار بوده که فریبی بمیان آورند و کتاب را از هر گونهاش نیک و مقدس وانمایند.
به این فریب کسانی دامن زدهاند که سودشان را در زیان مردم و انتشار کتابهای زیانمند دیدهاند. ایشان از جدا گردانیدن کتاب نیک از بد و بداوری سپاردن و ارزشگزاری بر آنها گریزانند. آنها هیچگاه نخواستهاند خرد داور سود و زیان کتابها گردد ، مبادا که پرده از روی فریبکاریهاشان کنار رود.
پیشگامان اینان همدستان شرقشناسان و بدخواهان این توده و کشور بودهاند. سپس شاگردانشان از آنان پیروی کرده به «تصحیح» ، « نقد» ، «حاشیهنویسی» یا چاپ کتابهایی پرداختهاند که برای توده زهر کشنده بوده و آنان این را میدانستهاند. اما کسانی که از ایشان پیروی کردهاند ، برخی به زیان کار خود آگاه نبوده و برخی نیز برای نام درآوردن یا سودجویی به اینگونه زیانکاریها دست یازیدهاند. سپس کسانی هم به یک رشتهی دیگری از کتابهای زیانمند از نوشتن یا ترجمهی رمانها ، پدید آوردن دفتر شعر از بافندگیهای خود یا شاعرانِ درگذشته ، برخاسته و بکتابهای زیانمند بیش از پیش افزودهاند.
👇
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 44ـ باز در پیرامون صوفیگری (سه از چهار)
در آن کتاب ، چنانکه شیوهی صوفیانست ، بگزافگویی نیز میپردازد و چنین مینویسد که «امور الهی» سپرده بدرویشان و صوفیانست. میگوید : «مثلاً جنگ اروپا بلکه عالم که همه دیدند و هر کس جهت و سببی برای حدوث آن اقامه نمود نبود مگر از کارهای یکی از این فقیران و خدارسیدگان که بارها میگفت دنیا را آتش زده میروم و همان روزی هم که از این دنیا رحلت نمود اعلان صلح باطراف عالم منتشر شد ...».
نیک اندیشید که این مرد چه دروغ بزرگی را بقالب میزند. جنگ جهانگیر 1914 که درمیانهی آلمان و اتریش با فرانسه و روس و انگلیس درگرفت و پس از چهار سال با شکست آلمان پایان یافت این میگوید کار یکی از درویشان بوده. من نمیدانم در برابر چنین دروغی چه بنویسم؟!.. این از جاهاییست که آدمی از سخن درمیماند و نمیداند چه بگوید. این بدان میماند که شما در آرزوی ساختن یک خانهای باشید و سالها بخود و خاندانتان سختی داده پولی پسانداز کنید ، و چون باندازهی کفایت رسید آجر و گچ و آهک و تیرِ آهنی و در و پنجره و دیگر افزارها بخرید و گِلکار[=بنّا] و کارگر بگمارید و چند ماهی بکوشید و بکوشند تا خانهای ساخته گردد ، و آنگاه یک گدای راهنشینی جلو شما را گیرد و چنین گوید : «آن خانه را من برای شما ساختم ها !» ، آیا شما در پاسخ او درنمیمانید؟!.. آیا به یک شگفتی ژرفی فرورفته بافسوس و دریغ نمیپردازید؟!..
جنگ جهانگیر 1914 نتیجهی پیشامدهای تاریخی گذشته بود که از سالیان دراز بسیج افزار میکردند. در سال1870 که فرانسه شکست سختی از آلمان خورد و از پا افتاد دولت امپراتوری روس آیندهی روس را بیمناک دیده این دریافت که نیرومندی روزافزون آلمان خطری برای آن کشور میباشد ، و اینبود دست همدستی بسوی فرانسه دراز کرده درخواست پیمان کرد و فرانسه آن را با خوشی پذیرفت. از آنسوی انگلیس نیز با همهی دشمنیهای تاریخی با فرانسه سود خود را در پیوستن بآنان دید. از اینجا آن سه دولت باهم یکی گردیدند و آلمان نیز با اتریش و ایتالیا همدستی نموده در برابر آنان ایستاد. این دودستگی سالها درمیان بود و چون میدانستند که سرانجام بجنگ خواهد کشید هردو سو کارخانههای افزارِ جنگسازی را بکار انداخته بسیج[=تدارک] افزار میکردند ، سپاهیان تربیت مینمودند ، نقشههای جنگی میکشیدند ، و این آمادگی روز بروز بیشتر میشد تا آنکه در سال 1914 که هر دو سو آماده ایستاده و درپی بهانه میگشتند داستان کشته شدن ولیعهد اتریش در سراجوا[=سارایوو ، کرسی بوسنی هرزگوین کنونی] با دست یک آزادیخواه سِربی[صرب] بهانه بدست داد و لشگرها بتکان آمد و افزارهای بسیجیده بکار رفت و آن جنگ و کشتار آغاز یافت.
اکنون آن فقیر چه دستی در این پیشامدها داشته که گفته شود کار او بود. آیا کینه را بمیان آلمان و فرانسه او انداخته؟! آیا روس و انگلیس را بهمدستی با فرانسه او برانگیخته؟! آیا توپها و تفنگها و دیگر افزارها را او ساخته؟! آیا سربازها و افسرها را او تربیت کرده؟! آیا نقشهی جنگی را او کشیده؟!. یا خیر ، کشتن ولیعهد اتریش با دستور وی بوده؟!. آخر از چه راه در آن جنگ دخالت داشته که گفته شود کار او بوده؟!. ما که میبینیم آن جنگ در نتیجهی یک رشته علتها و کوششها پیش آمده و جریان یافته و در هیچ جای آن دخالتی از گُلِ مولای هندوستان نمیبینیم ، پس چگونه باور کنیم که جنگ را او پدید آورده؟!. آنگاه آن درویش را از این جنگ چه مقصدی بوده؟!. چه نتیجه را میخواسته؟!. از شکست آلمان به یک درویش هندی چه توانستی بود؟!.
این دروغها در شرق از بس فراوان بوده زشتیش از میان برخاسته. صوفیان از نخست مدعی بودهاند که تاج و تخت را بپادشاهانْ آنان میدهند ، و حافظ در برابر آنها بدعوا برخاسته که رندان قلندر در میخانه نیز آن کار را میکنند (ستانند و دهند افسر شاهنشاهی) ولی باید دانست که این از یکسو بخدا دروغ بستن و خود گناه بزرگی میباشد. این کسان بیدین و خداناشناس بودهاند که بچنین دروغی گستاخی نمودهاند! از یکسو نیز اینها ننگ است و همینها راه میدهد که اروپاییان بشرقیان با دیدهی توهین نگرند و آنان را مردمانی پندارپرست و سبکمغز شمارند. [1]
شما خود بیندیشید آیا شرمآور نیست که کسی در هندوستان نشیند و خواری و زبونی و پراکندگی و بدبختی آن مردم را بروی خود نیاورد و سر افراشته چنین گوید : کارهای جهان در دست منست؟!. خدا کارها را بدست من سپرده؟!. آیا نخواهند گفت : پس ای بیدرد بهر چه مردم خود را از آن زبونی و بدبختی رها نمیگردانی؟!.
👇
در آن کتاب نام عمرشیخ تبدیل به «شیخ عمر» میشود. «شیخ عمر برای شکار به آن جلگه (نزدیک شیراز) میرود و عدهای باو و همراهانش حملهور میشوند و او را بقتل میرسانند و قاتلین از عشایر فارس بودهاند». خبر از کلانتر شیراز به تیمور رسیده که گفته «بر اثر قتل شیخ عمر هرج و مرج حکمفرما شده و بعید نیست که عشایر فارس مبادرت به حمله نمایند و شیراز را بگیرند». از این خبر تیمور آهنگ رفتن به هندوستان را رها کرده برای «گرفتن انتقام خون شیخ عمر و خاموش کردن آتش فتنه» با هفتادهزار سپاهی بسوی شیراز میتازد. آن هم نه از راه خراسان و یزد بلکه چون شصت فرسنگ بیابان بیآب در آن راه بوده و بیم تشنگی و مردن سپاهیان میرفته به راهنمایی راهشناس پیری راهی را برگزیده که از غور و افغانستان و سپس به زابلستان رفته از آنجا خود را به فارس برساند.
در اینجا داستانهایی رخ میدهد از مارگزیده شدن تیمور و درمان کردن راهشناسِ پیر او را و داستان سنگریزههایی که در کنار نهری همچون زر مینموده. سرانجام تیمور به فارس میرسد و کلانتر شیراز کشندهی عمرشیخ را مردم ایل «بویر» میشناساند که زندگیشان را با راهزنی میگذرانند. ترجمان که افزودن آگاهیهای تاریخی به کتاب را که خود بجستجو بدست آورده یک فزونیِ کتاب بشمار میآورد ، در این باره که سرزمین بویر کجای ایرانست کمترین آگاهی نمیدهد. پس از این ، کتاب به افسانههایی میپردازد از «کشور بویر» و مردم آنجا و اینکه جنگ با آنان که سرزمینی جنگلی و کوهستانی و پرآب است بسیار دشوار میباشد و اینکه به تیمور میگویند اگر به سرزمین بویر برود خود و سپاهش نابود خواهد شد. کتاب بیست صفحه افسانهی درآمدن تیمور به سرزمین بویرها و چگونگی گشادن آنجا ، کشتار یک دسته از مردم و گریختن بازماندگان از شهرشان را میستاید.
در همان حال که از روی تاریخ ، تیمور در راه گشادن دمشق بوده ، کتاب آقای منصوری تیمور را در سرزمین بویرها در کار شهرگشایی و بکار بردن فنون جنگ نشان میدهد.
این نمونهایست از تاریخی که آقای ترجمان به مردم میهنشان ارمغان گردانیده.
«این داستانها اندکی از آن تاریخ است که براستی روی داده بسیاری را هم مؤلف از پندار خود تراشیده و برآنها افزوده.
نخستین دشواری اینست که چگونه آن راستها را از این دروغها جدا سازیم؟.. ناگزیر باید همه را بیاد سپرد و چهبسا که خواننده این دروغها را بجای تاریخ باور کرده در اینجا و آنجا بازگوید. چنانکه باین خطا بیشتر رمانخوانان گرفتارند». (در پیرامون رمان)
«خب آقای رماننویس! این تاریخ و افسانه را که تو بهم درآمیختهای خواننده از کجا بداند راست کدام است و دروغ کدام؟! اگر مقصود تو اینست که راست و دروغ همه را به یک دیده دیده و همه را در یکجا بیاد خود بسپارد بارکالله بانصاف تو. اگر چنین کاری رواست پس اینهمه زحمت که دربارهی شناختن تاریخ کشیده میشود برای چیست؟! چرا در هر کجا دروغپردازانی را از جنس تو در پشت میزی ننشانند که تاریخ برای مردم بپردازند و کارِ دشوار را آسان سازند؟!». (همانجا)
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (شش از هفت)
دیگر چیزها بماند. شما این را بیندیشید که برای چه در ایران جنبش مشروطه ناانجام ماند؟!. برای چه مشروطه باین صورت ننگینی افتاد؟!.. این چون یک پیشامد تاریخیست و تازه رخ داده شما تنها دربارهی این بیندیشید. تنها این بجویید که چه شده که از آن جوش و خروش بزرگی که در ایران بنام مشروطهخواهی برخاست و هزارها مرد گرامی کشته شدند نتیجهی درستی بدست نیامد. شاید شما در این باره آگاهی چندانی ندارید ولی ما داریم و علت آن را پیدا کردهایم و اینک باختصار برای شما مینویسم :
1) مشروطه یا حکومت دمکراسی با کیش ایرانیان مخالفست. زیرا مشروطه میگوید حکومت حق توده است و آنها باید نمایندگانی از میان خود برگزینند و سررشتهی کارها را بدست آنها سپارند ولی کیششان میگوید : حکومت حق ملایان است و مردم باید اختیار بدست آنها سپارند و هر کس دیگری یا هر مجلسی که بحکومت برخاست جائر است ، نخستین مانع مشروطه اینست. مردم ماندهاند دودل ، از یکسو میشنوند که باید میهن خود را دوست داشت ، بقانون وفادار بود ، بدولت و مجلس فرمانبرداری کرد ، و از یکسو کیششان میگوید میهنپرستی کفر است ، قانون اساسی برخلاف شریعت میباشد ، مالیات دادن حرامست ، بسربازی رفتن گناه است.
2) دستههایی در ایران که اگر نامهاشان ببریم دشمن خواهند گردید هر یکی برای خود آرمان و سیاست دیگری دارند که نه تنها در پیشرفت ایران هماندیشه نمیباشند سود خود را در بدبختی ایرانیان و نابودی آنها میبینند و اینها همیشه مانع کارند. مثلاً همان کردهای رضاییه همیشه منتظرند که دولت گرفتار گردد و آنها بمیان افتند و تاراج کنند و پستان بُرند و دم از استقلال زنند. مثلاً بهائیها آشکاره میگویند : «لیس الفخر لمن یحب الوطن لمن یحب العالم» [1] و همیشه خود را از ایرانیان کنار میگیرند. دیگران را خودتان میدانید.
3) همان یادگارهای زمان مغول که شما هواداری از آنها مینمایید از هر باره با اندیشهی دمکراسی مخالفست. زیرا از یکسو بنای همهی آنها بشاهپرستی و زیردستی و زبونیست. همان گلستان سعدی ، همان بوستانش برای دورهی دمکراسی زهر است ، همان خمسهی نظامی با اندیشهی مشروطه مخالفست ، همان پندها و اندرزها که آنان سرودهاند برای این دوره بسیار زیانآور است :
پادشاهان از برای مصلحت صد خون کنند ، صلاح مملکت خویش خسروان دانند ، رخنهگر ملک سرافکنده به ، پادشه سایهی خدا باشد ، هر عیب که سلطان بپسندد هنر است ،
پیش خرد شاهی و پیغمبری
چون دو نگینند بیک انگشتری
اینها سخنان نیک آن زمانست ولی برای این زمان سراپا زیان میباشد و بودن اینها ناگزیر است که جلو پیشرفت اندیشهی دمکراسی را بگیرد. از یکسو هم مبنای مشروطه بآنست که مردم کشور را خانهی خود بدانند و در راه آبادی آن از هیچ کوششی بازنایستند و برای نگهداریش از سر و جان بگذرند. در حالی که سراپای گفتههای آن شاعران بر اینست که کوشش سودی ندارد : «بودنیها بوده است» :
بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتأیید آسمانی نیست
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی ، جهان و هرچه دَرو هست هیچ در هیچست
اگر روزی بدانش درفزودی
ز نادان تنگروزیتر نبودی
خوش باش ندانی ز کجا آمدهای
می خور که ندانی بکجا خواهی رفت
فلک بمردم نادان دهد زمام مراد ، صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند.
اینها و صد مانند اینها که فلسفهی بیغیرتی و تنبلی است دیوانهای شاعران را پر کرده است و شما میبینید که پیاپی آنها را بچاپ رسانیده بدست جوانان میدهند و بدینسان اندیشهی کوشش و میهنپرستی را در دلهای آنان سست میگردانند. [2]
🔹 پانوشت :
1ـ معنی : دوستاری میهن سرفرازی ندارد ، این دوستاری جهانست که دارد.
2ـ اکنون پس از آنکه مردم ایران «انقلابی» پرآوازه براه انداخته شاهنشاهی (نه خودکامگی) را زیر خاک کردهاند ، اگر ببینیم همین کتابها با بوق و کرنا چاپ شده و آوازش را به شرق و غرب میرسانند ، ببینیم شاعران چندین صد ساله را گرامی داشته برایشان هفتصدمین سال و هزاره میگیرند ، بر سر خاکشان رفته جشنواره برپا میکنند ، مسابقات شعرخوانی را در برنامههای تلویزیون میگنجانند ، از چهارگوشهی جهان فلان «پرفسور» و بَهمان «استاد دانشکدهی ادبیات» را به کشور خوانده مهمان میکنند تا چند جملهای در ستایش فلان شاعر بدآموز و بَهمان فیلسوفِ آشفتهمغز بسراید ، اینها را که میبینیم ناگزیریم بگوییم استادان زبردستی نیک دانستهاند که چه باید کنند تا مردم به آرمانهای دمکراسی یک گام نیز نزدیک نگردند. نیک یاد گرفتهاند آن ترانههای خوابآور را و نیکو میسرایند آنها را.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
🔹 پانوشت :
1ـ یکی از این پیشوایانِ بزرگ مهاتما گاندی است. او چه در «مزرعهی تولستوی» و «فینیکس» در آفریقای جنوبی ، چه در «اشرامِ ساتیاگراها» در هند ، چه بدستیاری روزنامههای «باور هندی» ، «هند جوان» ، «هاریجان» و دیگر روزنامهها رفتار و اخلاقی بنام «ساتیاگراها» (پایبندی به حقیقت) را پیش کشید و با نکوهش نادانیها و بازنمودن حقایقی از تاریخ هند و بازنمودن بدبختیها و ریشهی گرفتاریهایی که از پراکندگی (تفرقه) هندیان برمیخاست ، ایشان را بر سر باورهای ساتیاگراها گرد آورد و یگانه (متحد) گردانید و سپس با همدستی حزب کنگرهی هند و راه انداختن «جنبش ناخونریزانه» توانست استقلال را به آن کشور بازگرداند.
2ـ یک مردمی باید بکوشند تا میتوان از پراکندگیها رها گردند. زیر بیرق هر یک از این مسلکها ، تیرهها و زبانها یک آرمان جدا خوابیده. تودهای با دهها آرمان ، راه بکجا تواند برد؟!
اینکه کسانی زبانهای گوناگون و تیرهها و مسلکهای رنگارنگ در ایران را از برتریهای این مردم میدانند نشان پرت بودن ایشان از حقایق است. اینکه شنیدهاید : «فلانی یک چیزی هم بستانکار شده» داستان ایشان است. از بس این نادانیها را برخشان نکشیدهاند نشسته برای آن فلسفه هم تراشیدهاند. تو گویی این چنددستگیها هیچ زیانی ندارد و تاکنون از رهگذر آن ، مردم هرگز نامهربانی بهم نکرده و رشتهی برادری نگسستهاند و خونی بزمین نریخته و بیگناهانی بخاک نغلتیدهاند و کشور در سایهی این «تکثرگرایی» پلههای پیشرفت را یکایک پیموده و خواهد پیمود.
3ـ از همان برخاستن سیدعلیمحمد باب در زمان محمدشاه ، این دودستگی به پیشامدهای خونریزانه راه گشاده. در آغاز جنبش مشروطه نیز این خونریزیها همچنان بوده. با گوشهنشینی ملایان در حکومت رضاشاه ما گزارشی از بهائیکشی در آن دوره نمیبینیم. لیکن ملایان که پس از شهریور20 میدان یافته به جست و خیزهایی آغاز کردند در 1323 ، دو سال پس از این گفتار ، پیشامد ننگین شاهرود را که در آن بهائیانی کشته شدند پیش آوردند. بهائیکشی و بآتش کشیدن خانهی بهائیها سپس در تهران ، یزد ، اراک ، کاشان و دیگر شهرها همچنان ادامه داشته که شناخته شدهترین آنها در سالهای 1334 ، 1343 و نیز در آستانهی شورش مردم در سال 57 بوده.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 49ـ خردهگیری [دربارهی اتحاد] و پاسخ آن (دو از هفت)
پرچم : بنویسندهی خردهگیر سپاس میگزاریم. ولی بهتر است ایشان بدانند که این گرسنگی و بدبختی امروزی ایران نتیجهی همان شعرها و مانندهای آنهاست. وگرنه ایرانیان چه چیزشان از دیگران کمتر است؟!. چرا بیستملیون مردم خوار و پستند که خواربارشان را دیگران میخورند و خودشان گرسنه میمانند؟!.. آیا آقای حقیقی انگیزهی این را میدانند؟!. آیا تاکنون در این اندیشه بوده است که انگیزهی بدبختی و درماندگی ایرانیان را بداند؟!.. ما بودهایم و میدانیم و بارها دلیل نوشتهایم که مایهی این بدبختی آن بدآموزیهاست که از هزار سال پیش در این سرزمین پراکنده شده و ریشه دوانیده و یک رشتهی مهمی از آنها را شاعران نافهم برشتهی نظم کشیده و اثرش را بیشتر گردانیدهاند. اینست ما باین کوشش برخاستهایم که به هر بهایی بسر آید آن بدآموزیها را براندازیم. اینکه ایرانیان از گرسنگی میمیرند دلیل این خواهد بود که ما از کوششهای خود دست برداریم؟!. مگر ما اینها را ننویسیم آنها از گرسنگی نخواهند مرد؟! مگر امروز باید از هر کوششی دست برداشت؟! مثلاً باید امروز پزشکها دست از کار خود بردارند؟! مثلاً باید هیچ کس خانه نسازد؟! هیچ کس رختی ندوزد؟! هیچ کس بگرمابه نرود و چرک از تن خود دور نگرداند؟!. شهرداریها تعطیل کنند و درپی پاکیزگی شهرها نباشند؟!.. شهربانیها دست از کار کشیده بدزدان و قماربازان نپردازند؟!.. دیگر هیچ پدری درپی تربیت فرزندان خود نباشد؟!.. شگفت بهانهای در برابر ما پیدا شده. چون نمیخواهند حقایق را بپذیرند این بهانه را پیش میکشند.
اینکه مینویسید : «این قسمت از روزنامهی شما چه عداوت و نفاقی بمیان انداخته» پاسخش آنست مردمی که بر سر شاعران یاوهگو عداوت و نفاق میکنند چه بهتر که بمیرند و نابود شوند. شگفت داستانیست در روزگار مغول که زمان پستی اندیشه و زبونی خویها بوده یک دسته یاوهگویانی برخاسته و تنها بهوس قافیهپردازی هرچه بدآموزی پیدا کردهاند ، برشتهی شعر کشیدهاند و سپس شرقشناسان که در واقع افزارهای سیاستند این شعرها را بهترین وسیله برای جلوگیری از تکان و جنبش شرقیان دانسته با هیاهوی ادبیات رواج آنها را چند برابر گردانیدهاند و ما که از این حقایق آگاهیم هیچی نگوییم و زبانبسته خاموش بنشینیم چرا که مایهی عداوت و نفاق خواهد بود.
خوب آقای حقیقی ، ما دربارهی شاعران چه گفتهایم که مایهی عداوت باشد؟!.. ما شعرهای آنها را که دربارهی جبریگری ، بادهخواری و مستی ، و ناپاکی و سادهبازی و مانند اینها سرودهاند نقل کرده گفتهایم اینها بدآموزیست. آیا چنین سخنی مایهی عداوت و نفاق میباشد؟!.. مگر میخواستند اینها را هم نگوییم؟!. آن کسانی که در برابر سخنان ما عداوت میکنند مقصود خود را آشکار گردانند بگویند : آیا جبریگری (اعتقاد اینکه ما اختیاری نداریم و نباید بکوشیم) راستست؟!.. آیا بادهخواری و مستی شبانهروزی خوبست؟! آیا سادهبازی بد نیست؟! سخن خود را آشکار بگویند. دیگر چرا عداوت میکنند؟!. دیگر چرا بهایهوی میپردازند؟!.. خود شما هم در جایی که میگویید گفتههای ما راست است باید با ما همدست گردید و بآنها پاسخ دهید ، نه اینکه بخواهید ما دست برداریم. این سخن که ما میان ایرانیان عداوت و نفاق میاندازیم بسیار شبیه بآنست که کسی در یک لجنزار ناپاکی فرورفته و از سر تا پا با ناپاکیها خیس و آلوده شده ، و چون میگویند : بیا با این آب خود را بشوی و پاک گردان میگوید : میترسم تر شوم. ایرانیان که در توی پراکندگیهای ناپاک و غیرتکش دست و پا میزنند میترسند که ما بمیانشان نفاق بیندازیم. در اینجاست که باید گفت : ای بیچارگان! ای بیچارگان!
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 کانال
🔸 47ـ پاسخ یک بهائی (سه از سه)
کسروی به کیشها هر یک ایرادهای پرشمار استواری گرفته و نشان میدهد که اینها از دین و معنی درست آن فرسنگها دور بلکه خود بیدینیاند. همچنین پیش و پس از نوشتن سه کتابِ صوفیگری ، بهائیگری و شیعیگری از پیروان آنها خواسته به ایرادهای او پاسخ گویند. همهی اینها برای آنست که ایرانیان از پراکندگی که بزرگترین علت بدبختی ایشانست رها گردند.
جای افسوس بسیار است که پیروان این کیشها که دهها سالست از پاسخ درماندهاند بجای آنکه بدینسان به بیراه بودن باورهای خود پی برند و خشنود باشند از اینکه آن نوشتهها باعث شده کسان بسیاری از نادانیها رها گردند ، بجای آنکه بدانند با چنان ایرادهایی دیگر دنبال کردن آن کیشها بیخردیست ، تا میتوانند در گمراهی پا میفشارند و برای آنکه از آن درماندگی و زبانبستگی بگمان خود رها گردند ، این زمان همه را فراموش کرده به پاکدینی ایراد میگیرند.
یکی از یاران (شادروان شیشهگر) در همان روزها این رفتار رندانه را با این داستان ملانصرالدین بایشان خرده گرفته :
میگویند ملا در باغی رفته قدری سیب دزدید باغبان او را دید و یخهاش چسبید که چرا سیب دزدیدهای ، جواب داد تو چرا موی سرت سفید است؟!
یکی بگوید : بسیار خوب ، شما آزادید ایراد بگیرید تا اگر توانستید موضوعات تاریکی را بروشنی آورید. لیکن به ایرادهایی که در این کتابها آمده چه خواهید کرد؟! آیا میخواهید مردم آنها را نادیده گیرند یا برویتان نیاورند؟! مگر بازی فوتبال است که بگویید بهترین دفاع حمله است؟!
شما باید در گام نخست آن ایرادها را از خود بازگردانید و راه آن نیز جز این نیست که بیکایک آنها پاسخ خردپذیر دهید. پس از آنست که به ایرادگیری شما گوش خواهند کرد.
گیریم آخرش آنست که شنونده سخن شما را پذیرفت ، آیا این پاسخ به ایرادهایی خواهد بود که به شما گرفتهاند؟! آیا همه چیز فراموش گردیده دیگر کسی آنها را به رُختان نخواهد کشید؟!
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 47ـ پاسخ یک بهائی (دو از سه)
پرچم : این نامهی بینام و دستینه از مشهد رسیده و ما بیهیچ تغییری (مگر در چند کلمهی زشتی دربارهی آواره که انداختهایم) چاپ کردیم تا نویسندهاش بداند که اشتباه کرده و بهائیان آزادند پاسخ نویسند و ما نیز چاپ میکنیم و این بهانهی ایشان از میان برداشته گردد. نیز خوانندگان بدانند که چه بهائیان و چه دیگران که هر گروهی یک راه دیگری پیش گرفتهاند مایهای ندارند. ببینید ما پرسشهایی کردهایم (مثلاً گفتهایم چرا در یک زمان دو شریعت پیدا شده؟! چرا بهاءالله دعوای خدایی کرده؟!.) بجای آنکه اگر پاسخی دارند بنویسند باین سخنان میپردازند. خوب آقای نویسنده تو که میتوانستی در همین نامهات هر پاسخی داری بنویسی ، این اندازه که آزاد بودی ، چرا ننوشتی؟!.. بچه بهائی بماند ، بزرگان بهائی یک پاسخی بما بدهند.
کسانی که بدینسان در پاسخ ایرادها درمیمانند امیدمندند که پادشاهان اروپا کیش آنان را خواهند پذیرفت ، در اینجاست که آدمی از شگفتی خودداری نمیتواند. ای آقای بهائی امروز در اروپا دانشها بیکبار اندیشهها را دیگر گردانیده و انبوه مردم خدای راستین را نمیپذیرند چه رسد بآنکه بهاءالله را بخدایی باور کنند. آخر نخواهند گفت به چه دلیل؟! نخواهند گفت : او نیز همچون دیگران بیاختیار بجهان آمد و بیاختیار رفت پس چگونه خدا بود؟!.. از آنسوی بهاءالله کدام نادانسته را دانسته گردانیده که اروپاییان دلهای خود را با آن شاد کنند و به دین او گرایند؟! بهاءالله جز آیهبافیهای غلط چه کاری توانسته؟!..
تنها گفتن اینکه : «همگی بار یک دارید و برگ یک شاخسار» مردمان را بسوی دین او خواهد کشانید؟!.. مگر آن را کسی نمیدانست و یک آگاهی تازهای میباشد؟!.. مگر از گفتن آن دشواریها آسان گردیده مردمان همگی دست بهم خواهند داد؟!..
این نکته را به بهائیان بگویم : ما را کمترین دشمنی با شما نیست و از بهاءالله یا از جانشینان او هیچ گونه رنجیدگی نداریم. ما خواستمان آنست که مردم از این گمراهیها و پراکندگیها رها گردند. اگر دین بهائی پیشرفت کرده در این هشتاد و نود سال مردم را از پراکندگی رهانیده بود ، ما امروز بسیار خشنود میگردیدیم. ولی میبینید که نتوانسته و نبایستی بتواند. یک دینی که آنهمه ایراد میگیرند و به یکی پاسخ نمیتوانید داد چگونه پیش تواند رفت؟!.. به آواره یا آیتی بد گفتن بشما چه نتیجه دارد؟. آواره بسیار بد ، ما نیز با شما شریکیم. ولی ایرادهایی بشما گرفت که به یکی هم پاسخ نتوانستید داد و آنگاه تنها آواره نبوده نیکو و صبحی و اقتصاد نیز کتابهایی نوشتند و ایرادهایی گرفتند که به هیچکدام پاسخی ندادید و نتیجهی همین درماندگی از پاسخ ، آنست که هیچ کسی بسوی شما نگراید و خودتان هم سستباور گردیده و درمیان دین و بیدینی درمانید.
آقای بهائی بهتر است شما نخست معنی درست دین را بدانید. دین برای دعواهای گزافهآمیز نیست. برای آنست که گمراهیها را از میان بردارد و مردمان را با حقایق آشنا گرداند. بهاءالله بکدام گمراهی پرداخته؟! بکدام یکی پاسخی داده؟! در زمان او در ایران صوفیگری ، باطنیگری ، خراباتیگری ، فلسفهی یونان ، شیعیگری ، علیاللهیگری رواج داشت و بهاءالله بهیچ یکی از آنها نپرداخته بلکه از همهی آنها استفاده کرده و همه را بهم درآمیخته و سخنان خود را پدید آورده.
به هر حال من بنام هممیهنی بشما میگویم : از آن گمراهی بازگردید. شما بنام همان بهائیگری که هیچ نتیجهای ندارد با کشور خود دشمنی مینمایید و مردم نیز با شما با دیدهی دشمنی و بیگانه مینگرند. شما در اینجهان در رنج و آزارید و در آنجهان نیز نزد خدا شرمنده و سرافکنده خواهید بود. خدا بشما خرد و فهم داده که راست را از دروغ و سود را از زیان بازشناسید. ولی شما به تعصب خرد را کنار نهاده بروی گمراهی پافشاری میکنید.
گذشته گذشته ـ آن روز معنی درست دین دانسته نبود و کسی یک راه روشنی نمیشناخت. ولی امروز که ما با دلیلهای بسیار روشنی با شما سخن میگوییم دیگر جای پافشاری بگمراهی نیست. شما میبینید که با دیگران نیز همین رفتار را داریم و همگی را به پیروی از فهم و خرد و پذیرفتن راستیها میخوانیم.
ببینید جدایی از کجا تا بکجاست. بکیش بهائی آنهمه ایراد میگیرند و شما به یکی پاسخ نمیتوانید داد و ما اینهمه مینویسیم هر که را ایرادی بگفتههای ما هست بنویسد و تاکنون یک ایرادی پیدا نشده و یقین بدانید که نخواهد شد. من بشما پیشنهاد میکنم کتاب «راه رستگاری» را بخوانید. البته چه از راه دین و چه از راه دانش و چه از هر راه دیگری ، بیازمایید که آیا یک ایرادی توانید پیدا کرد؟!.
👇
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 یک بهائی
🔸 47ـ پاسخ یک بهائی (یک از سه)
حضور محترم آقای مدیر روزنامهی پرچم
عرض میشود چندی قبل دو روزنامهی پرچم بدست حقیر افتاد که در آن راجع به بهائیت چیزهایی نوشته شده بود که عیناً بحرفهای عوامالناس بیمعلومات شباهت داشت.
بنده البته قطع بدانید نمیخواهم جواب راجع بآن بیانات اباطیل و پوچ و بکلی عاری از حقیقت بدهم. اولاً اگر جواب دادنی باشد مرکز تهران میدهد و در ثانی خود سرکار بهتر میدانید قلم دست دشمن است (با این آزادی قلم) که در ایران موجود است البته شما هم چاپ نخواهید کرد و اجازه هم نخواهند داد و الا بخداوند یگانه قسم که جواب آن ترّهات را نه فقط یک نفر بهائی و نه جوان بهائی بلکه یک بچه بهائی فوری میدهد ولی افسوس صد افسوس که در این دورهی آزادی فقط برای یک طرف اجازه هست و برای طرف دوم نیست.
و ما هم البته صبر میکنیم که انشاءالله روزی برسد که برای طرفین اجازه دهند تا سیهروی شود هر که در او غش باشد. ولی چیزی که هست عجبم از شما آقای مدیر است و مجبورم این چند کلمه را تذکر دهم. اگر معلومات ندارید از بهائیت و مردم هرچه نوشت شما قبول میکنید و خیال میکنید راستی راستی شقالقمر کرده است (نویسنده) خوب است کتابهای اقدس ، ایقان ، اشراقات ، اقتدار ، فرائد و سایر کتب بهائی را پیدا نموده من دون غرض و طرفیت مطالعه فرمایید. اگر دارید و مینویسید برای چه خودتان و روزنامهتان را در مقابل چندین صدهزار بهائی ایران بدنام و رسوا میکنید و نام زشتی برای آتیهی خودتان یادگار میگذارید چهبسا که بعد از مدتی خودتان پشیمان شوید اگر منصفید جواب و مقالهی بهائی را هم در روزنامه چاپ کنید اگر دشمنی دارید و مغرضید :
گر جمله کاینات کافر گردد
بر دامن کبریاش ننشیند گرد
آواره ... [1] با آن قلم و اطلاعاتش و نمکدانش چه خاک بر سر ریخت که شما بکنید. خلاصه اگر شما یک نفر روزنامهنویس بیطرف و بامعلومات و خداپرست و انسان حقیقی قرن بیستم هستید باید قطعاً بدانید جسم عالَم امکان مریض است.
دارویش فقط و فقط تعالیم و احکام حضرت بهاءالله است و بس و بدانید این احکام و تعالیم به اکثر سلاطین اروپا و آمریکا رسیده و کلاً مطلعند و نزدیک است آن روزی که این تعالیم عالمگیر شود و بموجب عملی کردن آن ، عالَم از این بلایای متواتره و مصائب گوناگون رهایی یابد چون دیانت بهائی خصوصی نیست عمومیست و برای یک ملت نیست بلکه برای کرهی زمین است چنانچه حضرت بهاءالله میفرماید ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار.
سراپردهی یگانگی بلند شد بچشم بیگانگان همدیگر را مبینید و همچنین لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحب العالم. [2] باری آقای مدیر محترم افسوس که بیش از این نمیخواهم مزاحم شوم و نتیجه هم ندارد ولی شما که مدیر یک روزنامهی ملی هستید ضرر ندارد که از تعالیم و احکام بهائیت باخبر باشید چنانچه در قرآن میفرماید :
هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون [3]
خیلی معذرت میخواهم و این چند سطر را بدون غرض نوشتم که سرکار مطلع شوید و الا مختارید.
گر جمله کائنات کافر گردد
بر دامن کبریاش ننشیند گرد!
[پاسخ پرچم فردا میآید.]
🔹 پانوشتها :
1ـ یا نام دیگرش «آیتی» از مُبلّغان بهائی بود که سپس از آن کیش دست کشید و کتابی بنام کشفالحیل در خردهگیری به بهائیگری نوشت. مهنامهای ادبی نیز بنام نمکدان بیرون میداد.
2ـ معنی : دوستاری میهن سرفرازی ندارد ، این دوستاری جهانست که دارد.
3ـ معنی : آیا دانایان با نادانان یکسانند؟
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 46ـ در بدی تا کجا پیش رفتهاند؟!. (یک از یک)
چنانکه خوانندگان میدانند در تبریز هر سال زمستان برای دستگیری از بینوایان پولی از توانگران گرد آورده میشود ، امسال نیز آقای استاندار آذربایجان بهمدستی آزادگان [1] پیشگام شدند و باز کوشش آغاز کردند ، و چنانکه تلگرافشان را در پرچم بچاپ رسانیدیم یک زمینهی نیکی برای این دستگیری فراهم گردانیدند.
لیکن چنانکه گفته میشود کسانی بنام آنکه چرا دیگران پیشگام شدهاند یا چرا ما در کمیسیون نیستیم بکارشکنی میکوشند. این سخن که ما میشنویم مایهی اندوهی میگردد. زیرا ما ایرانیان را پستاندیشه و آلوده میشناسیم ولی باین اندازه گمان نمیبردیم که کسانی در چنین کاری نیز دربند رشک و خودخواهی باشند. این شیوهی ایرانیانست که چون چند تنی به یک کوششی پرداختند دیگران نه تنها بیاوری برنخیزند ، بلکه از راه رشک بدشمنی و کارشکنی پردازند و یا «مانندهسازی» نمایند. این شیوه را ما از این مردمِ آلوده نیک میشناسیم. لیکن گمان نمیبردیم که در کوشش بدستگیری درماندگان نیز آن شیوه را بکار اندازند.
این رفتار ایرانیان نیک نشان میدهد که یک مردمی به هر اندازه که از سرفرازیها بیبهره باشند خودخواهیشان بیشتر خواهد گردید. ای بیچارگان! چرا آن بشما برنمیخورد که زیردست و لگدمال بیگانگان شدهاید و هیچ گونه ارزشی بشما نمیگزارند ، آن بشما برنمیخورد که بیستملیون مردمید و در حساب هیچی نمیباشید ، آن بشما برنمیخورد که صد گونه آلودگیهای رسوا دارید ـ ولی این برمیخورد که در فلان کمیسیون عضویت نیافتهاید؟!
داستان شما داستان گدایان راهنشین است که به بیخ دیواری خزیده و بآیندگان و روندگان گردن کج کنند و بطمع دهشاهی صد فروتنی نشان دهند ولی درمیان خود بیکدیگر بزرگی فروشند ، گردن کشند ، رشک برند ، خودستایی نمایند. این بآن گوید : «چرا سلام ندادی ، آخر من از تو ده سال بزرگترم؟!..» آن باین برتری فروشد و گوید : «من مثل تو نیستم که به هر کسی دست دراز کنم». آنهمه پول و توانایی را در دیگران دیده و درشکه و اتومبیل و رختهای شیک آیندگان و روندگان را تماشا کرده هیچی نگویند و حسرتی نکشند ولی همینکه یکی از خودشان پیش افتاد و یک دهشاهی پول از کسی گرفت آتش رشک در دلهاشان زبانه زند و زبانها بنکوهش و پرخاش باز میشود. آن یکی دندان ساییده گوید : «ای پررو باز هم جلو افتادی؟!..» آن دیگری برای شنوانیدن بپولدهنده ، آواز بلند گردانیده میگوید : «آخر تو مستحق نیستی چرا جلو میدوی؟!..». بر سر ده شاهی پوست همدیگر را کنند.
شما نیز همانگونه شدهاید. آنهمه سرفرازیها و تواناییها را در دیگران میبینید و هیچ نمیگویید : «ما چرا نداریم؟!... ما چرا از آنان پستر و پستتر باشیم؟!» ولی چون یک تنی از خودتان به یک کاری برخاست و یک نامی پیدا کرد دیگ رشک و خشم در سینههاتان بجوش میآید و ناآرام میگردید!..
هیچ پروا نمیکنید که رشتهی سرنوشت خود را از دست دادهاید و این دیگرانند که باید آیندهی شما را معین گردانند ولی این بشما برمیخورد که در فلان کمیسیون عضویت پیدا نکردهاید. دریغ ای ایرانیان دریغ! دریغ که در لجنزار پستی فرورفتهاید و این بدتر که سرگیجید و نمیدانید و با جنبهای بیجای خود هرچه فروتر میروید.
از سخن خود پردور نرویم : گفتگو از «کمیسیون دستگیری از بینوایان» تبریز بود. ما از دور ایستادهایم و از چگونگی آگاه نیستیم ولی از اینکه همراهان ما (آزادگان) بچنین کوششی برخاستهاند خشنودیم. پیشروان آزادگان در تبریز مردان آزموده و کاردانند و این بیجاست که ما از این دوری ، راه بآنان نماییم. برای جلوگیری از بهانهی دیگرانست که میگویم : اگر مایهی آزردگی و رشک دیگران ، در کمیسیون ، بودن آزادگانست یاران ما بیشتر پاکدلی نمایند و جاهای خود را بآنان بازگزارند و کوشش را که خواهند کرد در بیرون کنند.
ما میشنویم چون پولی که زمینه برای گرد آوردنش فراهم گردیده مبلغ بزرگیست کسانی آب بدهانهاشان افتاده و اینست میکوشند که خود را در کمیسیون جا دهند تا بلکه کیسهی خود را پر گردانند. ولی من بآنان پیام میفرستم که در کاری که پای پاکدینان و آزادگان درمیان باشد میدانی بچنان بهرهمندی نامشروع باز نخواهد بود و من بیاران یادآوری میکنم که بیش از همه باین موضوع نظارت کنند و از هر کسی که طمعی فهمیدند ـ از بزرگ و کوچک ـ جلوشان گیرند و باک از کسی ننمایند.
اینها چیزهاییست که ما در تهران میشنویم و باشد که هیچ راست نباشد. اما کوشش در تهران برای گرفتن پول از آذربایجانیانِ اینجا ، با نمایندگان گفتگوهایی شده و نتیجه را آگاهی خواهیم داد.
(پرچم روزانه شمارهی 240)
🔹 پانوشت :
1ـ اعضای باهَمادِ آزادگان.
——————————
📖 کتاب «بدبختیهای توده و ریشهی آن»
🖌 احمد کسروی
🔸 45ـ به آقای ناصر اعتمادی سرودی (یک از یک)
خواهش میکنم اگر حرف حسابی دارید بنویسید و به ادارهی پرچم بفرستید من قول میدهم زودتر و بهتر از روزنامهی «استوار قم» [1] چاپ خواهند کرد.
بازی موش و گربه چرا؟! در گوشهای تاریک و سیاه پناه بردن و بروشنایی سنگ پراندن چرا؟ مرد و مردانه باش؟ جلو بیا حرفی بزن و جوابی بشنو.
آبادان ـ ع : ع
پرچم : دیروز پاسخی را که آقای شیشهگر بناصر اعتمادی بهائی داده بود بچاپ رسانیدیم. این پاسخ را هم آقای عیلامی داده. آری آقای ناصر سرودی ، ما بکیش بهائی ایرادهای بسیاری داریم و خود آرزومندیم که یک بهائی با ما روبرو شود و بایرادهای ما پاسخ دهد. اکنون که شما بجنگ پرچم برخاستهاید بهتر است به پرسشهای ما پاسخ دهید ـ پاسخ دهید تا بدانیم کیشتان راستست. در پایین چند پرسش را مینویسم :
1) سید باب بسخنان مُهملی که معنی ندارد پرداخته ، از قبیل «بسمالله الفرید الفراد ذیالافراد الفرود ....» اینها برای چه بوده؟!.. چرا یک مرد خدایی مهمل گوید؟.
2) ازو در تبریز هرچه پرسیدند گفت نمیدانم و سپس چون چوب خورد از دعوای خود برگشت و توبهنامه نوشت که این توبهنامه را میرزا ابوالفضل گلپایگانی با دستور عبدالبهاء نشر کرده و چنین گفته میشود که نسخهی اصل آن در کتابخانهی مجلس است ـ آیا اینها دلیل دروغگویی او نیست؟!.
3) سید باب برخاسته کتاب و شریعت آورد ولی سیزده سال نگذشت که بهاءالله برخاسته آنها را لغو نمود و خود شریعت و کتاب دیگری آورد. آیا در سیزده سال هم شریعت دیگر میگردد؟!.
4) باب و بهاء هر دو از میان ایرانیان برخاسته بودند ، پس چرا بعربی پرداختند و بتقلید قرآن آیهبافی کردند؟!. مگر وحی جز با زبان عربی نتواند بود؟!.
5) باب و بهاء هر دو عربی را نمیدانستند و اینست غلطهای بسیاری در گفتههای آنهاست. آیا این ایرادی به آنها نیست؟!.. آیا باور کردنیست که خدا کسی را برانگیزد و باری یک زبان درستی باو ندهد؟!.
6) یک برانگیخته چون برمیخیزد باید بگمراهیهای زمان خود پردازد و با آنها نبرد کند و مردمان را از حقایق آگاه گرداند. چنانکه پیغمبر اسلام چون گمراهی زمان او بتپرستی بود بآن پرداخت و نبرد کرد تا برانداخت. گمراهی زمان باب و بهاء فلسفهی یونان و صوفیگری و باطنیگری و علیاللهیگری و دیگر کیشهای گوناگون بوده. بکدام یکی پرداختهاند؟! بکدام یکی پاسخ دادهاند؟. آیا جز از آنست که خودشان گرفتار همان گمراهیها بودهاند؟! بهاءالله از صوفیگری ، از فلسفه ، از شیعیگری ، از باطنیگری استفاده میکند ، و در واقع گمراهیهای کهن را درهم آمیخته یک گمراهی نوین پدید میآورد. به هر حال میپرسم بهاءالله یا باب که بکمترین گمراهی مردمان پاسخی نمیتوانستند و جز «دعوا» کالایی و جز عربیبافیهای غلط هنری نداشتند برای چه خدا آنها را برانگیخته بود؟! کارهای خدا که بیهوده نتواند بود.
7) بهاءالله دعوای خدایی کرده ، بگویید ببینیم این دعوا چه معنایی داشته؟!.. یک مرد ناتوانی که همچون دیگران بیاختیار باین جهان آمده و بیاختیار رفته چگونه خدا بود؟!..
شما اگر مرد بافهم و خردی هستید و درپی حقایق میباشید یا باینها پاسخ دهید و یا از گمراهی خود (و همچنین از بیفرهنگی) پشیمان گردیده براه راست درآیید.
شما بمن ایراد گرفتهاید که چرا وکالت مختاری را پذیرفتهام. خشنودم که چون هیچ ایرادی نتوانستهاید ، باین ایراد پرداختهاید. ولی بدانید که وکالت پیشهی منست. و من از آن راه نان میخورم. من از خدا درخواست کردهام که تا زندهام جز از دسترنج خود زندگی ننمایم. من بهاءالله نیستم که دعوای خدایی کنم ولی روزی از دست بندگان خورم. این مایهی سرفرازی منست که بااینهمه گرفتاریها از پیشهی خود دست برنمیدارم و نان از این راه میخورم.
اما داستان مختاری شما را این نافهمی بس که از دور ایستادهای و بیآنکه از چگونگی آگاه باشی دخالت در موضوع میکنی. تو چه دانستی که داستان مختاری چه بود؟!.. چه نتیجه از آن میخواستند؟!.. چه دانستی که من و دو سه تن دیگری از وکیلان چه کاری را در آن محاکمه انجام دادیم؟!..
(پرچم روزانه شمارهی 237)
🔹 پانوشت :
1ـ روزنامهی استوار قم در زمان رضاشاه (1314) آغاز بکار کرده و گفتارهایی در زمینهی کیش شیعی چاپ میکرده. علیاکبر حکمیزاده (نویسندهی کتاب اسرار هزار ساله) نیز که منتقد ملایان بوده در آن گفتارهایی مینوشته. این روزنامه با داشتن دعوای مسلمانی ، در سال1321 و با میدانیابی ملایان گفتارهای بهائیان را چاپ میکند! این نشانیست از «استواری» و پابندی آن روزنامه به مرامش.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
✴️ جنبش کتابسوزان ـ 12
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 با کتابهای دیجیتالی چه باید کرد؟
یک خواست جنبش کتابسوزان نیز آنست که مردمان کتابها را شناخته بخوانند. این جنبش چون میبیند مردمِ فریبخورده هیچ گمان بدی به کتاب نمیبرند اینست در برابر چنان سستی و فریبخواری نمیتواند خاموش ماند. میخواهد مردمان بدانند کتابهای سودمند ، زیانمند یا بیزیان کدامهاست. یک تودهای که سود و زیان خود را بشناسند نخستین گام در راه رستگاری را برداشتهاند. لیکن شناخت نیک و بد (از جمله نیک و بد کتابها) پس از آنست که آلودگیها و بدآموزیها شناخته گردد. این هم گام دیگریست که یک توده در راه شایندگی (=لیاقت) تواند برداشت.
این جنبش پس از آن پیش آمد که دانسته شد ریشهی بدبختی این مردم در این آلودگیها و بدآموزیهاست. دانسته شد تا آن کتابهای پرزیان هستند ، این آلودگیها و بدآموزیها هم خواهند بود. باید بیگمان بود که راه رستگاری این توده از این جنبش میگذرد.
«یکی از کوششهایی که برای کندن ریشهی بدآموزیها و گمراهیها باید کرد ، از میان بردن هزارها کتابهاست. یکی از مایههای درماندگی شرق اینها را باید شمرد و همه را از میان باید بُرد. از هزار سال پیش هر زمان سیل گمراهی دیگری برخاسته و از سر شرقیان گذشته ولی چرکاب همهی آنها در کتابها تهنشین گردیده. شما بیک کتابخانه درمیآیید ، کتابها میبینید پهلوی هم در قفسهها چیده و چون درمینگرید این کتابیست در عرفان ، آن کتابیست در فلسفهی یونان ، آن فروغ مَزدَیسنی است و از زردشتیگری سخن میراند ، این وجهدین ناصرخسرو است و از باطنیگری گفتگو میکند ، این دیوان خیام خراباتیست ، آن ترجمهی فلسفهی شوپنهاور است ، این تفسیر ملا فتحالله است ، آن مفتاح الجنانست ، آن دیوان ننگین ایرج است ، آن شعرهای صادق ملارجب است ، این کتاب فرائد میرزا ابوالفضل است ، آن ارشاد العوام حاجی محمد کریمخانست. اگر بشمُری کتابهای بیست و سی گمراهی و بدآموزی را در یک کتابخانه توانی یافت. اینها برای چیست و چه سودی از آنها توان برداشت؟!. آیا جز آتش چه چیز دیگر اینها را از میان تواند برد؟!.
اینها اگر بماند شما را نابود خواهد کرد و شما پیش افتید و آنها را نابود گردانید.
میدانم کتاب نگهداری یکی از هوسهاییست که امروز رواج بسیار پیدا کرده و کسانی هرچه کتاب از نیک و بد بدست میآوردند آن را نگه میدارند و این سخن بر آنان ناگوار خواهد افتاد. ولی در راه پیشرفت توده باید از این هوسها درگذشت. یکی از دلیلها بر آنکه اینها سرا پا زیان میباشد آنست که بدخواهان شرق پولهای گزاف ریخته و آن کتابها را چاپ کرده و برای شما میفرستند. آیا جز زیانِ شما آنان را چه سودی از این تواند بود؟!.
از چیزهایی که همراه هیاهوی ادبیات رواج یافته بدست آوردن کتابهای کهن و چاپ کردن آنهاست. همینکه چند تن از شرقشناسان این کار را کردهاند ، در شرق صدها کسان پیروی از آنان مینمایند و این راهی برای نام درآوردن و یا سودجویی شده که بیآنکه جدایی میانهی کتابهای سودمند و زیانمند گزارند هرچه پیدا میکنند بچاپ میرسانند. کنون شما اگر یکی از آنان را بیابید و بپرسید چه سودی از آن برای تودهی خود چشم میداری؟!.. یا از آنکه دیوان صادق ملارجب را پراکنده ساخته بپرسید : چه نتیجه از پراکندن آن شعرهای رسوا میخواهی؟ یا از آنکه نصیحةالملوک غزالی را چاپ کرده بپرسید : چه دانشی از خواندن آن سخنان پوچ خوانندگان را خواهد بود؟! بپرسید تا ببینید چه پاسخ میدهند». (پیمان سال ششم شمارهی ششم صفحهی 313 (606313))
بدینسان ، کتاب و کتابخوانی (از هر گونه) و کتابخانه در چشمشان بزرگ گردیده. این را از گزارشهای تلویزیونی نیز توان دریافت. از هر کسی که گزارش فراهم میگردانند و خواستشان بزرگ گردانیدن و ستایش ازوست ، تلویزیون و خود او هر دو میخواهند که جلو قفسهی کتابهایش بنشیند و دوربین یک دم چشم از آن قفسهها برندارد تا «درخشش دانشش» چشم تماشاگران را خیره سازد.
ما میپرسیم : آیا گام نخست در کتابخوانی شناختن کتابی نیست که برای خواندن برمیگزینیم و اینکه چه سودی از آن برمیخیزد؟!.
پاکدینی در این گام پافشار است و آن را بجا و بایا میداند. چنین گامی به رشد و شایندگی یک توده میافزاید. ببینید پاکدینی از ما میخواهد : «هر کاری که میکنید سود توده را بدیده گیرید». این گفته همه چیز را دربر میگیرد. یکی از آنها کتاب خواندن و نوشتن است. آیا با چنین معیاری کتابخوانی و کتابنویسی را بسنجیم بهتر است یا آنکه در هر حال آن را سودمند بدانیم؟!..
[1] : شادروان توران میرهادی در زمینهی کتاب کودکان به کتابهای زیانمند پروای ویژه داشته. او از بنیادگزاران و کارگردان اصلی «فرهنگنامهی کودکان و نوجوانان» میباشد که جلدهای بسیاری از آن چاپ شده و بیرون آمده. روانش شاد.
(این نوشتار دنباله دارد)
شگفتتر آنست که همان مهربابا در آموزشگاه انگلیسی درس خوانده و از دانشهای اروپا بهره یافته و کسی نمیگوید : ای مرد گمراه آن دانشها کجا و این سخنان تو کجا؟!. آن دانشها که نشان میدهد در جهان هیچ کاری بیانگیزه نتواند بود ، نشان میدهد که یک کاری که امروز رخ داده نتیجهی هزارها کاریست که رخ داده و گذشته ، نشان میدهد که یک مردمی تا نکوشند به نتیجهای نخواهند رسید ، نشان میدهد که یک تودهای تا شایسته نگردند از زندگیِ آزاد و سرفرازانه بهره نخواهند داشت ، آن دانشها کجا و این گزافههای شاخدار تو کجاست؟!. پس مردم باید از یکسو بروند و آن دانشها را بخوانند و از یکسو نیز این گزافههای شما را یاد گرفته به دل سپارند؟!.
🔹 پانوشت :
1ـ آسیب دیگری که نویسنده در جاهای دیگر به آن به گشادی پرداخته اینست که سیاستگرانشان پژوهشکدههای زبان و بررسیهای شرقی راه میاندازند و شرقشناسانی میپرورند و اینها کتابهای بدآموزی از جمله ازآنِ صوفیان را با باریکبینیهایی تفسیر کرده بچاپ میرسانند. زیرا میدانند شرقی فریبخوار چون آن را نوشتهی یک غربی بیابد ، کتاب پربهاییش پنداشته همان را گرفته بزبان خود ترجمه خواهد کرد و به این کار خود هم خواهد بالید. غافل از آنکه آن تخم آغشته به زهر را در کشتزارهای کشورش کاشته هممیهنانش را بدست خود زهرآلود میگرداند. غربیان از این راه بنابودی شرقیان میکوشند زیرا این کوششها برای نابودی تودههای شرقی از یک ملیون سپاهی بیشتر بکار میآید. اخیراً این کوششها را به آنجا رسانیدهاند که کتاب صوفیگری کسروی را که ایرادهای بنیادبرانداز بصوفیگری است ترجمه و نقد کرده کوشیدهاند بر زیانکاریهای صوفیان پرده کشند. این ترجمه بکار بررسیهای خودشان میآید. ولی چنانکه گفتیم سود دیگرش آنست که ایرانی فریب خورده پندارد چون یک اروپایی آن را نوشته ، بیگمان کتاب انتقادی پرارجیست ، برداشته به فارسی برگرداند که تجلیلی از صوفیگری باشد. یا اینکه همان دستاویزی در دست دهانبینان و سستروانان باشد که بگویند فرنگیها پاسخ کتاب «صوفیگری» کسروی را دادهاند و بدینسان خود را از رنج خواندن کتاب و پی بردن به حقایق آن برهانند.
——————————
📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشتهشان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.
🌸
✴️ آیا کتابسوزان کار بدی است؟
🔶 آیا کسی که کتابهائی را میسوزاند دشمن فرهنگ و دشمن انسانیت است؟
🖌 کوشاد تلگرام :
در روزهای گذشته که پاسخ به خواننده S.K آمد ، دربارهی جنبش کتابسوزان یکی از ایرادهای ایشان این بود که مردم در برابر آن «گارد» دارند. ما نیز آن را براست داشتیم و گفتیم تنها در برابر کتابسوزان نیست بلکه در بسیار زمینهها این گارد را دارند و چارهی آن را این دانستیم که برجستگان توده که به بایستگی این جنبش پی بردهاند باید در این زمینه همدستی کنند و مردم را از گمراهیهایی که در این کتابها هست آگاه گردانند و از ارزش و سود این جنبش بنویسند تا در دلهای ایشان کارگر افتد.
همچنین گفتیم شادروان دکتر جلالی مقدم از کسانی بود که به هواداری برخاست و نوشتاری در این زمینه در کانالش نوشت. گفتیم نوشتار ایشان را در کانال پاکدینی خواهیم آورد و اکنون به گفتهی خود کار بسته و کوتاهشدهی نوشتار ایشان را در زیر میآوریم.
«... از میان برداشتن کتابهائی که به حال جامعهی ما زیانبارند کاری ضروری است. بسیارند کتابهائی که باعث نکبت و سیه روزی مردم ما شدهاند. کتابهائی که برای ذلیل نگهداشتن ما نوشته ، ترجمه یا تدوین شدهاند ، کتابهائی که جز خفت و خواری و جز اندیشههای پوچ ، و جز تعطیل تفکر و تعقل نتیجهای نداشتهاند ، البته باید از میان مردم جمع شوند. نه اینکه بزور از آنها گرفته شوند ، باید آن اندازه اندیشهها روشن شوند و خردها بکار بیفتند که مردم خود ، بمیل خویش ، آنها را بدور اندازند. البته اینکه نسخههائی از این کتب ، برای اهل تحقیق ، در کتابخانهها بمانند موضوعی قابل قبول است.
در ایران نیز پیروان زنده یاد احمد کسروی در روزی معین ، کتابهائی را که گمراه کننده تشخیص میدادند ، میسوزاندند. این عمل نمادی بود از بیداری از غفلت و جهالت قرون و نشان دهندهی عزمی راسخ بود برای پیش رفتن به سوی ایرانی نوین با نگرش و جهانبینی نو».
✴️ ارتباط حقایق با اعتماد ـ 26
🖌 کوشاد تلگرام
🔶 سخن پایانی ـ 7
تیمور گرگی خونخوار و مردی سنگدل بود. او و پسرانش در جنگهایی که از هندوستان تا عراق و شام و آسیای کوچک کردند بارها دست بکشتارهای بزرگ گشادند. شهرهایی که در آنها کشتارهای فراوان کردهاند اینهاست : خوارزم که تیمور بارها به آنجا لشکر کشید و آن را چنان ویران نمود که گفتهاند در شهر دیواری نماند که در سایهاش بتوان آسود. شهر هرات که دو بار مردم بدبخت آنجا را کشتار کرد و از سرهای ایشان کلهمنارهها ساختند. در توس پسر پلیدش میرانشاه ده هزار سر خواست که چون بدست نیامد سرهای کودکان و زنان را بریدند. (1) در اصفهان هفتاد هزار سر بریدند که با آن کلهمنارهها برپا کردند. در راه گشادن بغداد دز تکریت را گشود و آنجا نیز از سر مردان منارهها برپا گردانید. در یورش به هندوستان باز هم در دهلی کشتار فراوانی کرد. نهرو دربارهی تیمور می نویسد :
«مهمترین لذتش این بود که با کلهها و جمجمههای انسانی هرمهای بزرگ بسازد. ... در هجومهای تیمور هم هندوها و هم مسلمانان کشته میشدند و هیچ فرقی میان آنها گذاشته نمیشد. تیمور وجود زندانیها را اسباب زحمت خود میشمرد و دستور میداد همهی اسیران را بکشند. باین ترتیب بود که صدهزار نفر کشته شدند. ... در تمام خط حرکت تیمور این فجایع روی میداد و قحطی و بیماری هم بدنبال ارتشهای او فرامیرسید. تیمور پانزده روز در دهلی ماند و آن شهر بزرگ را به کشتارگاهی مبدل ساخت و بعد به سمرقند بازگشت و در راه خود کشمیر را غارت کرد». (نگاهی به تاریخ جهان ، ج 2 ، صص 535 و 536).
«... حضرت صاحبقران [تیمور] در آنوقت که عزمِ توجه شام و مصر جزم فرموده متوجه دیاربکر شد کس بطلب امیرزاده مشارالیه[عمرشیخ] فرستاد ... شاهزاده با لشکر آراسته از راه شولستان سوار شد و از کردستان عبور نموده میرفت در راه بقلعه[ای] مختصر رسید که آن را خُرماتو گویند و اندک مردمی در آنجا ساکن بودند شاهزاده بنظارهی قلعه ببالای تلّی برآمد و نادانی از قلعه تیری انداخت و از قضا به شاهرگ او رسید و درجهی شهادت یافت. ... فرزند ارجمندش امیرزاده پیرمحمد و ارکان دولت را دودِ حیرت از سر برآمد و حدوث آن واقعهی هایله آتش اندوه در جان همگنان زد. ... لشگریان با ناله و خروش چون دریا بجوش آمدند و آن قلعه را با زمین برابر ساخته هیچ متنفس را در آنجا زنده نگذاشتند[2] و چون خبر این مصیبت جانسوز در ظاهر ماردین باردوی اعلی رسید امراء متحیر مانده نه روی اظهار کردن داشتند و نه رای پنهان گذاشتن. ... آخرالامر همه اتفاق نموده صورت حادثه در خلوتی بعرض رسانیدند. ... صاحبقران کوه وقار از کمال نفس بزرگوار لباسِ کرامت پوشیده و شیوهی و ما صبرک الا بالله شعار ساخته زبان رضا و تسلیم بکریمه انا لله و انا الیه راجعون برگشاد و ادخار ثواب جزیل و اجر جمیل را بر مرارت این شربت تلخ مذاق صبر فرموده هیچگونه فزع و جزع بخود راه نداده [3] و حکومت مملکت فارس با توابع بفرزند ارجمند امیرزاده پیرمحمد ارزانی داشت ...»