🔷 هدف: ● ترویج آگاهی ● خرافه زدایی ● دعوت به تفکر ● آزادی انسان 🔷 موضوع: ● بریده هایی از کتاب ● متون فلسفی، روانشناسی، علمی و... ● نوشته های خودم 🔱 مرگ تقدس 🔱 عصیان میکنم پس هستم آیدی بنده:👇 @voco24
🟢 جملات تحقیرآمیزِ با نیت مثبت
حداقل در این مدت او کنار شما بوده است.
همیشه میتوانید بچهٔ دیگری بیاورید/همسر دیگری پیدا کنید.
حالا دیگر جای بهتری هستند.
حداقل حالا دیگر میدانید چه چیزی در زندگی واقعاً مهم است.
این اندوه در نهایت از شما فرد بهتری میسازد.
این وضعیت همیشگی و پایدار نیست.
شما از چیزی که گمان میکنید قوی ترید.
همهٔ اینها بخشی از نقشه های بزرگ است.
هر چیزی حکمتی دارد.
🔹گفتن چیزی مثل «او نمیخواهد شما ناراحت باشید» یا «حداقل در این مدت کنار شما بوده است»، ممکن است مایه تسلی به نظر برسد، اما مشکل اینجاست که مفهومی ضمنی در نیمهٔ دومِ جمله وجود دارد.
🔹این نیمهٔ دوم جمله ناخودآگاه درد شما را نادیده میگیرد یا تحقیر میکند و آنچه را حالا حقیقت دارد به نفع تجربه ای دیگر پاک میکند جمله ی پنهان به شما میگوید عیب دارد که چنین حسی دارید.
🔹این را امتحان کنید؛ بعد از این جملات تسلیت، عبارت «پس دیگر احساس بدی نداشته باش» را اضافه کنید:
حداقل در این مدت کنارت بوده است، (پس دیگر احساس بدی نداشته باش).
وقتی مُرد مشغول کاری بود که دوست داشت، (پس دیگر احساس بدی نداشته باش)
همیشه میتوانی بچه ی دیگری بیاوری، (پس دیگر احساس بدی نداشته باش)
🔹اگر هنگامی که خانواده و دوستان سعی میکنند تسلیت بگویند چهره در هم میکشید یا عصبانی میشوید به خاطر این است که نیمه ی دوم آن جمله را میشنوید، حتی وقتی آنها این جمله را نمیگویند این مفهوم همیشه تداعی میشود و بیصدا در ذهن شما فریاد میزند: «دیگر این گونه حسی نداشته باش.»
🔹خانواده و دوستان میخواهند احساس بهتری داشته باشید، میخواهند درد را از شما دور کنند. چیزی که آنها درک نمیکنند این است که در تلاش برای تسکین درد شما، درواقع در حال نادیده گرفتن و تحقیر وسعت سوگ شما هستند. واقعیت شما را آنچه واقعاً هست نمیبینند. آنها خود شما را نمی بینند.
🔹كلمات تسلیتی که سعی در حذف درد دارند تسلی بخش نیستند. وقتی سعی میکنید درد کسی را از او بگیرید، کار را بهتر نمیکنید فقط به آنها میگویید عیب دارد راجع به دردشان صحبت کنند.
🔹برای اینکه واقعاً احساس کنید حرف کسی برایتان تسلی بخش است باید احساس کنید هنگام درد، حرف دلتان شنیده شده است نیاز دارید حقیقت فقدانتان به شما نشان داده شود نه اینکه تحقیر یا رقیق شود. این حرف متناقض به نظر میرسد اما تسلی واقعی در سوگ در پذیرش درد است نه در تلاش برای رهایی از آن !!
👤#مگان_دیواین
📚#عیبی_ندارد_اگر_حالت_خوش_نیست
🟩 #روانشناسی
#سوگ
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🟡 زنون، بنیانگذار مکتب رواقیگری
زنون کیتیومی (Zeno of Citium) فیلسوفی بود که مکتب رواقیگری را در قرن سوم پیش از میلاد بنیان نهاد. او با ارائه نظامی فلسفی مبتنی بر خرد، فضیلت و پذیرش طبیعت، تأثیری عمیق بر اندیشههای فلسفی پس از خود گذاشت.
زنون در حدود سال ۳۳۴ پیش از میلاد در کیتیوم، شهری در قبرس، متولد شد. او ابتدا به تجارت مشغول بود، اما پس از یک حادثه دریایی که منجر به غرق شدن کشتیاش شد، در آتن ساکن شد و به مطالعه فلسفه پرداخت. وی ابتدا به آموزههای کلبیون، بهویژه دیوژن کلبی، علاقهمند شد، سپس از نظریات سقراط و افلاطون نیز تأثیر پذیرفت.
پس از سالها مطالعه و شاگردی در مکتبهای مختلف، زنون فلسفهای مستقل پایهریزی کرد که بر زندگی مبتنی بر خرد و هماهنگی با طبیعت تأکید داشت. او جلسات تدریس خود را در ایوانی سرپوشیده به نام "استوا" برگزار میکرد که نام "رواقیگری" نیز از آن گرفته شده است.
زنون کیتیومی نظامی فلسفی بنا کرد که سه حوزه اصلی را در بر میگرفت: منطق، فیزیک و اخلاق.
1. منطق و معرفتشناسی
زنون اعتقاد داشت که شناخت واقعی از طریق حواس و استدلال منطقی حاصل میشود. او بر اهمیت درک درست از جهان تأکید داشت و معتقد بود که باید میان تصورات ذهنی و واقعیت تمایز قائل شد. رواقیون به ایدهی "برداشت قطعی" (katalepsis) معتقد بودند، به این معنا که انسان میتواند با مشاهده و استدلال به دانش قابل اطمینان دست یابد.
2. فیزیک و جهانشناسی
زنون بر این باور بود که جهان تحت حاکمیت "لوگوس" (Logos) یا عقل جهانی قرار دارد. این عقل، نظمی منطقی به جهان میبخشد و انسان برای دستیابی به خوشبختی باید خود را با این نظم هماهنگ کند. او معتقد بود که تمام وقایع طبیعت از قوانین عقلانی پیروی میکنند و پذیرش این قوانین، راهی برای رسیدن به آرامش است.
3. اخلاق و فضیلت
زنون فضیلت را تنها خیر واقعی در زندگی میدانست. او بر این باور بود که ثروت، قدرت و شهرت ارزش ذاتی ندارند و تنها زندگی مطابق با فضیلت میتواند به خوشبختی منجر شود. فضیلت در نظر او شامل خرد، شجاعت، عدالت و خویشتنداری بود. بهعنوان مثال، فردی که خشم خود را کنترل کرده و بر اساس منطق تصمیم میگیرد، نمونهای از زندگی رواقی است.
***
زنون خود نمونهای از زندگی رواقی بود. او در سادگی زندگی میکرد و از تجملات پرهیز داشت. او بر پرورش ذهن و تقویت فضیلتهای اخلاقی تأکید داشت. برخلاف کلبیون که به تحقیر جامعه میپرداختند، زنون به مشارکت فعال در جامعه و انجام وظایف اجتماعی اعتقاد داشت. او معتقد بود که انسان باید در برابر مشکلات زندگی مقاومت کند و به جای شکایت، راهی برای سازگاری با شرایط بیابد.
زنون شاگردانی داشت که آموزههای او را گسترش دادند. مهمترین شاگرد او خریسیپوس بود که نقش کلیدی در توسعه منطق و اخلاق رواقی ایفا کرد. همچنین، آموزههای زنون تأثیر بسزایی بر فیلسوفان رواقی بعدی مانند سنکا، اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس گذاشت. در دوره روم، رواقیگری به یک فلسفه عملی برای زندگی روزمره تبدیل شد و تأثیر آن در سیاست، اخلاق و حتی روانشناسی مدرن ادامه یافت.
🟨 #فلسفه
#تاریخ_فلسفه
#زنون
#رواقیون
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🟣 معرفت علمی و پیشفرض های لازم
علم تنها در قالب چارچوب فلسفی مشخصی میتواند به حیات خود ادامه بدهد. فلسفه علم در واقع فرضیه ها روش ها و محدودیت های آن را تعریف میکند ، از این نظر فلسفه (ی علم) و علم ، اصولی عقلانی و مکمل یکدیگر هستند. علم پایه ی تفکر نقاد است. زیرا متضمن روش هایی برای سنجیدن باورهای ما درباره جهان طبیعی ست.
1. شفاف بودن
2. موشکافی
3. نظاممندی
4. داشتن کمیت (باصطلاح حساب و کتاب دقیق) نقاط قوت علم اند.
به بیان دیگر علم نظامی از روش هاست که میتوان برای جبران نقاط ضعف و کاستی های تفکر ، ادراک و حافظه از آنها استفاده کرد. معرفت شناسی و شناخت شناسی شاخه ای از فلسفه است که به چیستیِ دامنه و منابع شناخت میپردازد. به عبارت دیگر این سوال که چگونه می دانیم که چیزی را می دانیم؟ و چه چیزهایی را حتی به صورت تئوریک می توان شناخت؟
علم مستلزم استفاده از روشهاییست که فرض می گیرد چیزی ورای جهان طبیعی وجود ندارد. به بیان دیگر علم ، مستلزم این است که ما به ماوراالطبیعه متکی نباشیم.
علم مستلزم فرضیه هایی درباره جهان است:
مثلاً این فرضیه که واقعیت عینی وجود دارد. اگر ما در جهان واقعی و عینی زندگی نمیکردیم، تحقیق درباره چگونگی ساز و کار جهان ممکن نبود. علم همچنین فرض می گیرد که جهان پیش بینی پذیر و لذا در نهایت شناختنی است.علم حکم نمیکند که این چیز ها حقیقی هستند ،اما مستلزم چنین فرضی است. روش علمی واحد وجود ندارد ، آنچه هست مجموعه ای از روش هاست.
مهمترین بخش روش های علمی مفهوم آزمون فرضیه یا فرموله کردن یک ایده به شیوه ای است که به صورت نظری و عملی قابل سنجیدن با واقعیت عینی باشد.چنین مفهومی مستلزم این است که هر ایده و نظریه ابطال پذیر باشد. آزمودن فقط محدود به آزمایش های آزمایشگاهی نمیشود ، بلکه شامل مشاهدات بیشتر درباره جهان پیرامون ما یا نتیجه گیری بر اساس شواهد مستقیم هم است. مادامی که بتوان به صورت نظام مند شواهد و مدارکی را گردآورد که در رد یا تایید یک یا چند نظریه باشد مفهوم موردِ نظر ، آزمون پذیر و در نتیجه علمی است.
تاریخ علم در چنین بستری بالندگی و پیشرفت کرده است. برای مثال ما نمیتوانیم مهبانگ را در شرایط آزمایشگاهی تکرار کنیم.ولی میتوانیم سوالاتی درباره واقعیت وجود مهبانگ مطرح کنیم و برای آزمودن این نظریه ها به مشاهده بپردازیم. مثلا می توانیم به رصد تابش پس زمینه کیهانی و به بیان دیگر صدای رادیو اکتیو به جا مانده از مهبانگ بپردازیم.
ما نمیتوانیم در زمان به عقب سفر کنیم تا شاهد وقوع تکامل باشیم ، ولی میتوانیم با استفاده از فسیل ها ، شباهت ژنتیکی و بیولوژی رشد ، دست استنتاج بزنیم . علاوه بر آن میتوانیم مولفههای تکامل (مانند جهش ژنی) را ، در آزمایشگاه ها مشاهده کنیم.
به این مسئله باید توجه کرد که مسیر علمی یک راه مستقیم نیست . ما از مشاهده به تولید فرضیه میرسیم که در اصل حدسی درباره چیستی مشاهده است و سپس فرضیه را به بوته آزمایش میگذاریم ، بعد از مشخص شدن جواب های آزمایش ، فرضیه باز تعریف میشود و مرحله آزمایش دوباره تکرار میشود. با این حال ، روند علمی همیشه از این نظم و ترتیب پیروی نمیکند ، مثلا ممکن است نظریهای که مشاهده ها بر اساس آنها انجام میشود باعث سوگیری در نحوه مشاهده شود . همچنین ممکن است منابع متعددی الهامبخش ما باشند که بی نظم و وابسته به فرهنگ و جزمی (تحت تاثیر تعصبات) باشند.
به علم باید به چشم یک تلاش انسانی نگاه کرد ، تلاشی که به سبب همین انسان بودن ، ناقص به هم ریخته شامل اشتباه های بسیار و مبتلا به خطا و سوگیری است. خوشبختانه علم میتواند خود را اصلاح کند و این شاید بزرگترین ویژگی مثبت آن باشد.
👤#استیون_نولا
📚#ذهن_فریبکار_شما
🟪 #علم
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🟢 واقعیت سوگ
زمانی که مرگِ ناگهانی یا حادثه ای ناگوار در مسیر زندگیتان رخ میدهد، همه چیز تغییر میکند. حتی وقتی انتظارش را دارید، مرگ یا فقدان همچنان غافلگیرکننده است. دیگر همه چیز متفاوت میشود، زندگی ای که انتظارش را داشته اید ناپدید میشود و دود میشود و به هوا میرود.
دنیا بر سرتان خراب میشود و دیگر هیچ چیزی منطقی به نظر نمیرسد. زندگی عادی بود و حالا هرچه هست عادی نیست. مردمی که پیش از این عاقل بوده اند حالا برای شما شعار میدهند و نصیحتتان میکنند و سعی میکنند شادتان کنند، سعی میکنند دردتان را از شما دور کنند.
فکر نمیکردید این گونه باشد، زمان متوقف شده است، هیچ چیز واقعی به نظر نمی رسد، ذهنتان نمیتواند جلوی تصویرسازي مجددِ رویدادها به امید نتیجه ای متفاوت را بگیرد، دنیای معمولی و روزمره که دیگران هنوز در آن ساکن اند، در نظر شما بی رحم و ظالمانه است.
نمیتوانید چیزی بخورید (یا هرچه به دستتان برسد میخورید)، نمیتوانید بخوابید (یا تمام وقت میخوابید)، هر وسیله ای در زندگیتان برایتان مصنوعی میشود، به نمادی از زندگی آن طور که بود و آن طور که میتوانست باشد تبدیل میشود. در اطرافتان جایی نیست که این فقدان لمسش نکرده باشد.
در این مدتی که از مصیبت وارده به شما میگذرد، همه جور حرفی درباره ی سوگواری تان میشنوید:
«اوه نمیخواهد این قدر ناراحت باشی»
«هر اتفاقی دلیلی دارد»
«حداقل این مدت او در زندگی ات بوده است»
«تو قوی و باهوش و دانایی و از پس این مصیبت برخواهی آمد»
«این تجربه تو را قویتر میکند»،
«همیشه میتوانی دوباره تلاش کنی و یک شریک دیگر در زندگی ات داشته باشی یک بچه ی دیگر بیاوری و راهی بیابی که دردتان را به چیزی زیبا و مفید و خوب تبدیل کنی».
شعار و شادباش گویی دردی را دوا نمیکند. درواقع این نوع حمایت فقط باعث میشود احساس کنید کسی در دنیا شما را درک نمیکند. این درد مانند بریدگی کوچک با کاغذ که نیست، بحران شخصیتی که نیست، لازم نبود این اتفاق بیفتد که بفهمید چه چیزی مهم بوده که هدف زندگیتان
را پیدا کنید.
یا حتی برای اینکه بفهمید کسی واقعاً و عمیقاً عاشقتان است تنها راه پیشِ رو، گفتن حقیقت در مورد سوگ است:
فقدان شما واقعاً همان قدر که فکر میکنید بد است و مردم، هرقدر هم تلاش کنند، واقعاً به همان بدی ای که فکر میکنید به فقدان شما واکنش نشان میدهند. شما دیوانه نیستید، اتفاقی دیوانه کننده رخ داده است و شما نیز مانند هر شخص عاقلِ دیگری به آن واکنش نشان داده اید.
من فکر میکنم ما زیادی از معمولی بودن میترسیم.
ما با صدای بلند آواز نمیخونیم چون میترسیم دیگران بفهمند که صدای فرشتهها رو نداریم.
ما موسیقی نمینویسیم، چون موتزارت نیستیم.
ما نقاشی نمیکنیم چون پیکاسو نیستیم.
ما به آدمها نمیگیم دوستشون داریم چون ممکنه حین گفتنش صدامون بلرزه.
ما سعی میکنیم وقتی گریه میکنیم زیبا باشیم.
ما نمیرقصیم چون خیلی توش تبحر نداریم !
***
واقعیت انسان بودن ما، اینه که تو خیلی چیزها متوسط و معمولی هستیم.
واقعیت اینه که همه ما اونقدرها تو همه چیز خوب نیستیم.
پس خودت رو از لذت بردن از چیزهایی که دوستشون داری محروم نکن، فقط چون توی اونها بهترین نیستی !!
با تمام توانت آواز بخون و به عشقت اعتراف کن اجازه بده صدات بلرزه ...
گریه کن، گریه زیاد و نگران زشت شدنت نباش ...
و برقص، حتی خیلی بد ...
چون زندگی کوتاه تر از اونه که از یک انسان معمولی بودن بترسی ...
چیزی به ذهنم نمیرسد. نمیدانم باید در مورد چه چیزی بنویسم. من فقط مینویسم که فکر کرده باشم. تا به الان هر چه نوشتم، در وهله اول فقط یک جمله بوده، اما وقتی همان یک جمله را مینوشتم، افکار گوناگونی به ذهنم می آمد و همان باعث میشد یک جمله تبدیل به یکصد جمله شود. همین الان هم دارد اتفاق می افتد، من فقط نوشتم "چیزی به ذهنم نمیرسد" اما همانطور که میبینید تا به الان ادامه داشته !
آها ... زباله؛ بیایید راجب زباله ریختن صحبت کنیم. بگذارید با یک سوال آغاز کنم:
آیا ریختن زباله در سطل زباله خوب است؟
مطمئنا با خود میگویید این دیگر چه سوال مسخره ایست، قطعا خوب است، بدیهی است، نیاز به پرسیدن ندارد.
درست میگویید، بدیهی است پس بزارید جور دیگری بپرسم:
آیا ریختن زباله در هر جایی جز سطل زباله مثل خیابان، جنگل، ساحل و.. بد است؟
احتمالا باز هم میگویید چه سوال مسخره ای، معلومه که بد است، بدیهی است.
آه ..... همین جمله "بدیهی است" مرا منفجر میکند؛ اگر انقدر بدیهی است و انقدر اطمینان دارید که زباله ریختن در خیابان و .. بد است، پس چرا این همه زباله در سطح شهر و در جنگلها دیده میشود؟
آیا ما میدانیم که داریم کار بدی انجام میدهیم، ولی با اینحال انجام میدهیم؟
آیا گفتار ما با کردار ما در تعارض است؟
آیا ما مردمان دروغگو و ریاکاری هستیم؟
راستش را بخواهید بعد از نوشتن سه سوال بالا کمی خشمگین شدم و هر چه فحش بود را نوشتم اما تصمیم گرفتم پاک کنم، به هر حال موضوعی است که مرا بسیار خشمگین و متاثر میکند.
میدانید چرا؟ چون به این فکر میکنم که ما حتی در همچین مسئله کوچکی مشکل داریم و نمیتوانیم زباله را در سطل زباله بیاندازیم، مگر ریختن زباله در سطل زباله چه هزینه ای برای ما دارد؟ مگر به نفع خودمان نیست که زباله در سطل زباله ریخته شود؟ چرا انقدر ما احمقیم؟
خانمها و آقایان، بهِتان بر نخورد، ما واقعا احمقیم، بیایید قبول کنیم که ما ایرانی ها احمق هستیم. تقریبا پنجاه سال است که کاملا تحت تاثیر این نظام هستیم و این نظام ما را احمق پرورش داده. به هر حال حکومت بر احمق ها راحت تر است.
همین تفکر که یکی قرار است بیاید و همه چیز را درست کند باعث همچین رفتارهایی میشود. ما مسئولیت پذیر نیستیم چون فکر میکنیم یکی می آید و درستش میکند. در برابر ظلم سکوت میکنیم چون فکر میکنیم خدا درستش میکند، حقمان را میخورند و کاری نمیکنیم چون فکر میکنیم خدا درستش میکند و در نهایت هر جا دلمان خواست زباله میریزیم، چون فکر میکنیم رفتگر می آید و تمیزش میکند.
آیا زیادی اهمیت میدهم؟ آیا دغدغه های بزرگتری وجود دارد و دغدغه من بی ارزش است؟ حقیقتا نمیدانم ...
شما بگویید
👤#وکو
#زباله
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🟡 اپیکور
اپیکور (341–270 پیش از میلاد) از جمله فلاسفه برجسته یونان باستان است که مکتب اپیکوریسم را بنیان نهاد. برخلاف برداشت رایجی که از لذتطلبی بیحد و مرز او وجود دارد، اپیکور بر تعادل در لذت ها تأکید میکند و معتقد است که خوشبختی واقعی در دستیابی به آرامش ذهنی و رهایی از ترسهای بیمورد نهفته است.
اپیکور در دوران جوانی خود به دنبال شناخت جهان و درک صحیح از واقعیتهای زندگی بود. او بر این باور بود که انسانها باید از ترس مرگ، خدایان یا درد و رنجهای ناشی از اشتباهات گذشته رهایی یابند تا بتوانند زندگی معناداری را تجربه کنند. از نظر او، ترسها و اضطرابهای ناشی از باورهای اشتباه، تنها مانعی برای لذت بردن از زندگی و دستیابی به «آتاراکسیا» (آرامش کامل) هستند.
یکی از اصول اساسی اپیکوریسم تقسیمبندی لذتها به دو دسته میباشد:
1. لذتهای طبیعی و ضروری:
این دسته شامل نیازهای ابتدایی انسان مانند غذا، مسکن، دوستی و امنیت است. اپیکور معتقد بود که این لذتها، برای بقای انسان حیاتی هستند و باید در چارچوبی منطقی و معقول مورد استفاده قرار گیرند. او از لذتهای اینچنینی به عنوان پایه و اساس خوشبختی یاد میکرد و توصیه مینمود که زندگی در حد اعتدال، کلید رضایت واقعی است.
2. لذتهای طبیعی اما غیرضروری:
لذتهایی که فراتر از نیازهای اولیه انسان به وجود آمدهاند، مانند تمایل به تجملات یا لذتهای مادی و افراطی. اپیکور هشدار میداد که دنبال کردن این لذتها میتواند انسان را از مسیر اصلی خوشبختی منحرف کند و منجر به اضطراب و نارضایتی شود. به عبارت دیگر، وقتی انسان بیش از حد به جستجوی لذتهای گذرا میپردازد، از آرامش درونی خود دور میشود و لذت او را کنترل میکند، نه او لذت را.
در فلسفه اپیکور، تأکید بر تجربه و مشاهده مستقیم جهان از اهمیت ویژهای برخوردار است. او عقیده داشت که دانش واقعی از طریق حسها به دست میآید و نه از طریق تفکر انتزاعی و نظریههای بیپایه. این دیدگاه، که بعدها تأثیر عمیقی بر فلسفه تجربی و علم مدرن داشت، موجب شد تا اپیکور به عنوان یک تجربه گرا شناخته شود؛ کسی که به جای وابستگی به ایدهآلهای فانتزی، از واقعیت و تجربهٔ روزمره بهره میبرد.
یکی از جملات معروف اپیکور که میگوید: «مرگ چیزی نیست که ما از آن بترسیم؛ وقتی ما هستیم، مرگ نیست و وقتی مرگ هست، ما نیستیم.»، نشان میدهد که ترس از مرگ بیهوده است چون آن را تجربه نمیکنیم. درست مثل قبل از تولدمان که درد و رنجی را تجربه نمیکردیم، بعد از مرگ هم درد و رنجی تجربه نمیکنیم چون وجود نداریم. پس لزومی ندارد از مرگ بترسیم.
اگرچه اپیکور مستقیماً به ادیان ابراهیمی اشاره نکرد، اما استدلال معروف او (که به «مسئله شر» شهرت یافت) پایهٔ فلسفی قوی برای نقد خدای ابراهیمی شد:
آیا خدا میخواهد شر را از بین ببرد، اما نمیتواند؟
پس قادر مطلق نیست.
یا میتواند، اما نمیخواهد؟
پس خیرخواه نیست.
یا هم میتواند و هم میخواهد؟
پس چرا شر وجود دارد؟
یا نه میتواند و نه میخواهد؟
پس چرا او را خدا بنامیم؟
این استدلال—که بعدها توسط فیلسوفانی مثل هیوم و نیچه بازسازی شد— ناسازگاری بین وجود شر و خدای قادر مطلق/خیرخواه را نشان میدهد. اپیکور از این استدلال استفاده کرد تا بگوید ترس از خدایانِ خشمگین و مداخله گر، غیرمنطقی است.
اپیکور همچنین به اهمیت روابط اجتماعی در دستیابی به خوشبختی تأکید داشت. او جامعهای کوچک و همدل را در قالب مکتب خود (که به آن «باغ اپیکور» میگویند) بنا نهاد. در این محیط دوستانه، افراد به تبادل افکار، حمایت عاطفی و مشارکت در لذتهای واقعی زندگی میپرداختند. این نوع اجتماع به عنوان الگویی برای ایجاد تعادل میان لذتهای فردی و مسئولیتهای اجتماعی مطرح میشود.
از منظر اپیکور، هدف نهایی زندگی، دستیابی به آرامش ذهنی یا همان «آتاراکسیا» است؛ حالتی که در آن ترسها و اضطرابهای ناشی از افکار منفی به حداقل رسیده و انسان میتواند به شکوفایی واقعی دست یابد. او معتقد بود که تنها راه رسیدن به این وضعیت، درک صحیح از طبیعت لذت و درد، و پذیرش محدودیتهای زندگی است. به همین دلیل، اپیکور به ما میآموزد که نباید از دنبال کردن لذتهای طبیعی و ضروری دوری کنیم، بلکه باید از آنها با تعادل استفاده کنیم تا از اضطرابهای ناشی از لذتهای افراطی جلوگیری شود.
در دوران مدرن، آموزههای اپیکور بیش از پیش اهمیت یافته است؛ زیرا جامعهٔ امروزی با فراوانی پاداشهای فوری مانند شبکههای اجتماعی و تبلیغات، انسانها را به سمت لذتهای زودگذر سوق میدهد. در چنین محیطی، اهمیت مدیریت افکار و تمرکز بر لذتهای واقعی و پایدار به منظور دستیابی به رضایت و آرامش، از هر زمان دیگری روشنتر به نظر میرسد.
🟨 #فلسفه
#تاریخ_فلسفه
#اپیکور
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
بیشتر مردم سوگ را مشکلی میبینند که باید حل شود. خانواده و دوستانتان شما را در درد میبینند و میخواهند درد شما را تسکین دهند. چه این هدف بهوضوح اعلام شده باشد چه نه، تنها دلیل اینکه چرا هنگام سوگواری کلماتِ آرامشبخش اغلب هر حسی القا میکنند بهجز آرامش، همین است.
عمدی یا سهوی، با تلاش برای حل سوگواری شما، حمایتی را که واقعاً نیاز دارید از شما دریغ میکنند. همانطورکه به دوستم گفتم، آن کارتهای شیکِ تسلیت بیشتر اهانتآمیزند، چون درواقع سعی در حلکردن درد دارند. آنها از واقعیت شرایط صرفنظر میکنند: شرایط دردناک است.
اگرچه اغلب چنین قصدی ندارند، مردم وقتی تلاش میکنند تا سوگ را قشنگتر جلوه دهند یا تزیینش کنند یا از بین ببرند، باعث میشوند سوگ حس بدتری داشته باشد، چه تسلیت و سخنان آرامشبخشِ رودررو و چه در کارتپستالهای زیبا باشد.
👤#مگان_دیواین
📚#عیبی_ندارد_اگر_حالت_خوش_نیست
🟩 #روانشناسی
#سوگ
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
⭕️✨ اطلاعیه طرح تحقیقاتی رژیم درمانی✨ ⭕️
⚡️ مزایای دوره: 😍
✅ یک مرتبه ویزیت رایگان روانپزشک(هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران)
✅ ویزیت رایگان مشاور تغذیه به همراه ارائه ی رژیم غذایی و نظارت بر اجرا
✅ بررسی رایگان پروفایل لیپیدی( LDL,HDL, Total cholesterol)
سنجش رایگان فاکتورهای خونی مرتبط با میکروبیوم
🔴برای اطلاعات بیشتر و شرکت در طرح به ایدی زیر پیام دهید:
📎@reyhan_ab78
#طرحЧитать полностью…
#طرح_تحقیقاتی
#تغذیه
#رژیم_درمانی
🩷 اینستاگرام
🩵 @NeuroNut_tums🐌
➖➖➖➖➖➖➖➖
همانطور که میبینید در خانه های ایران فجایعی رخ میده که ممکنه خیلیامون ازش بی خبر باشیم.
خوشبختانه فضای مجازی و این امکان که شما میتونی به صورت ناشناس حرفت رو بزنی، باعث میشه کمی از لحاظ روانی تخلیه بشیم و بار تجارب منفی فقط رو دوش خودمون نباشه. علاوه بر این باعث میشه بهتر واقعیت جامعه خودمون رو بشناسیم و شاید بتونیم خودمون رو از خطرات احتمالی مصون نگه داریم
ما جز خودمون کسی رو نداریم ..
دوباره ازتون میخوام که اگر تجربه منفی و داستانی دارید به شکل ناشناس برام بنویسید که منتشر کنم
موفق باشید ❤️
ارسال پیام به صورت ناشناس👇👇👇
/channel/BChatBot?start=sc-4eadf630ac
سلام
من ۲۱ سالمه و و با برادر معتادم زندگی میکنم از ۱۴ سالگی شرایطشو دیدم و مجبور بودم باهاش زندگی کنم
از طرفی پدر و مادرم دعوای همیشگی دارن و پدرم حتی با وجودم مشکل داره و هزاران بار ازش کتک خوردم و حتی الآنم نمیشه باهاشون زندگی کرد، پدرم حتی به راه رفتن عادی منم گیر میده
هر راهی رو امتحان کردم که از این خونه برم ولی ۲۱ سالم شده و هنوز نتونستم بزنم بیرون اضطراب و استرس این خونه داره منو میکشه یک بار هم وقتی مجبور شدم برگردم خونه خودکشی کردم ولی متاسفانه زنده موندم و دوباره برگشتم اینجا.
من دیگه توان زندگی با اونارو ندارم
الان دارم درس میخونم خیلی از مطالب روانشناسی ای که دوستان هم الان قراره بگن رو همشو میدونم اصلا به خاطر همین تا الان دوام آوردم
سعی در مستقل شدن دارم، همش دارم درس میخونم، معدل لیسانسم ۱۹ داره میشه هر کاری دارم میکنم ولی حس میکنم بی فایدست.
هر پارتنری هم داشتم بدون توجه به وضعیتم باهام کات کردن و حتی دیگه حالی هم از من نپرسیدن.
شما نمیدونید چقدر وحشتناکه که
هر لحظه بترسی و احساس نا امنی کنی که نکنه الان بازم بره مصرف کنه
و چون خونهی ما کوچیکه من اتاقی ندارم و در معرض اعتیادش قشنگ قرار میگیرم.
از طرفی وقتی داداشم مصرف نمیکنه و یکم میخوام آروم بشم، دعواهای پدر و مادرم و گیر های پدرم شروع میشه، ینی نمیشه اصلا لحظه ای آروم بود.
بدتر اینکه دنبال پناه آوردن به این و اون میشی. خیلی وضعیت بدیه اونا فکر میکنن تو عزت نفس نداری ولی نمیدونن بخاطر شرایطت اینجوری هستی. من وقتی تنها بودم و پیش اینا نبودم خیلی آدم سالمی بودم روابط سالمی داشتم.
الان حتی نمیتونم یه پارتنر داشته باشم.
خوابگاه قبول شدم که برم ولی دانشگاه انداختن بیرون منو و شما نمیدونید چی کشیدم وقتی برگشتم خونه همون موقع بود که خودکشی کردم.
باز کنکور دادم بازم قبول نشدم و بازم نمیدونید چی کشیدم. درنهایت مجبور شدم همین جا رشته ای که عمیقا توش خوبم رو انتخاب کنم. برای ارشد تصمیمم رفتنه چون درسم قویه همش امیدوارم که بتونم برم و میتونم برم ولی تا اون موقع مطمئنا روانی میشم.
#ترومای_من
#شما_نوشتید
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
‼️دوپامین و اعتیاد
دوپامین یک هورمونی هست که مارو وادار به حرکت کردن و چیزی رو به دست آوردن میکنه. چجوری؟ اینجوری که بعد از رسیدن به چیزی یک لحظه تمام وجودتون سرشار از لذت میشه و میگید آه ...
از کودکی تا 20 سالگی ما خیلی به این هورمون نیاز داریم چون باید تلاش کنیم چیزی رو به دست بیاریم که بعدش بتونیم با استفاده از اونها بقیه عمرمون رو سپری کنیم. همچنین اون بخش از وجودمون که میخواد شل کنه، قدر دان باشه و به داشته هاش اکتفا کنه، خیلی کمرنگه. در واقع سیستم مغز همچین چیزی رو ایجاب میکنه.
اگر انسان در هر سنی که هست زیادی از حد دوپامین به دست بیاره، معتاد میشه. مثلا فرض کنید شخصی در طول هفته 300 تا دوپامین به دست میاره (صرفا مثال)، این شخص اگر در هفته بعد مثلا 100 تا دوپامین به دست بیاره، بی قرار میشه و احساسات بدی رو تجربه میکنه. چرا که مغز او عادت به 300 دوپامین کرده و تمام تلاشش رو میکنه که دوباره همون 300 تا یا بیشتر رو به دست بیاره. این استدلال میتونه تلاش اونهایی که حتی کودک خودشون رو میفروشن برای مواد مخدر، توضیح بده !
حالا اگه در کودکی، در همون زمانی که شما عطش به دست آوردن دارید، این دوپامین زیاد بشه، شما معتاد میشی و چون کودک داره مغزش شکل میگیره، در آینده، حفظ تعادل در به دست اوردن دوپامین براش خیلی سخت تر میشه. به همین دلیل خیلی مهمه که در سنین پایین حواسمون به افراط و تفریط ها باشه که معتاد نشیم.
دوپامین فقط مواد مخدر نیست، خوراکی خوشمزه، سکس، تایید اجتماعی، لایک، کامنت مثبت، بازی و ... میتونه باشه.
حالا در این دوران که ما در فضایی هستیم که لایک و کامنت های مثبت وجود داره، به شدت در معرض اعتیاد قرار میگیریم، اعتیاد به سوشال مدیا !!
علاوه بر لایک و کامنت های مثبت، همین بازی ها که بعد از بردن یا مرحله ای رو رد کردن، به ما پاداش میدن و دوپامین رو در ما ترشح میکنن، منجر به اعتیاد ما میشن. همچنین چون ما مدام توسط فضای مجازی پاداش فوری دریافت میکنیم، مغز ما عادت به دریافت پاداش فوری میکنه. و این میتونه منجر به اختلال در تمرکز بشه. به این معنا که شما کتاب یا درس نمیخونی چون اون پاداش فوری رو دریافت نمیکنی یا فیلم و سریال نمیبینی چون مثل ریلز نیست که سریع تموم شه و بری بعدی !!
به بیان دیگه در این زمانه، فارغ از اینکه کودک خودش عطش دوپامین رو داره، فضای مجازی و بازی ها به معتاد شدن کودک دامن میزنن. انگار همه چیز فراهمه که کودک معتاد شه !!
چیزی که در اینجا مهمه نقش والدین و فرزندپروری هست. توجه کنید که هدف حذف دوپامین نیست، چون اینجوری اصلا نمیشه زندگی کرد. هدف اینه که در این دوره زمونه که فوران دوپامین رو شاهد هستیم، تلاش کنیم که تعادل رو حفظ کنیم و نزاریم کودکانمون و همچنین خودمون در به دست اوردن دوپامین افراط کنیم.
👤#وکو
🟩 #روانشناسی
#دوپامین
☑️ #عصیانگر | OSIANGAR ☑️
من پدرم از کودکی کتک میزد و گاهی خاطرات به یاد میارم ، خانواده ام کنترل گر هستن و من ۲۰ سالمه مجرد هستم و هنوز کنار خانواده زندگی میکنم گاهی متنفر میشم ولی گاهی خوب میشم باهاشون چون خانواده ام هستن
قبلا یکبار اقدام داشتم ولی در حد بالا اوردن قرص بود و کسی هم مطلع نیست ارتباط چندانی هم با فامیل نداریم و از کودکی شاهد تبعیض بین خودم و برادر بزرگتر بودم (مردسالاری حتی تو تفکرات مادرم هست)
من دیگه کم اوردم
میشه راهنمایی کنید و داخل گروه هم بزارید نظرات دوستان بخونم🌹🌹
#ترومای_من
#شما_نوشتید
☑️ #عصیانگر | OSIANGAR ☑️
🟡 ارسطو (بخش اول)
🔰اگر سقراط را پدر فلسفه و افلاطون را معلم خردورزی بدانیم، ارسطو همچون معماری است که خانهی عقل و استدلال را بنیان گذاشته است. او نهتنها شاگرد افلاطون، بلکه یکی از تأثیرگذارترین اندیشمندان تاریخ بود که فلسفهاش قرنها بر اندیشهی غرب و شرق سلطه داشت. ارسطو، این فیلسوف واقعگرا، راهی متفاوت از استادش افلاطون برگزید و بنیانهای بسیاری از شاخههای علم و فلسفه را به گونهای که امروزه میشناسیم، بنا نهاد.
🔰ارسطو در سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا (شمال یونان) به دنیا آمد. پدر او، نیکوماخوس، پزشک دربار آمینتاس سوم، پدربزرگ اسکندر کبیر، بود. همین زمینه خانوادگی ارسطو را از کودکی با دانش تجربی و مشاهدهی طبیعت آشنا کرد. بااینحال، دوران کودکی او چندان طولانی نبود؛ ارسطو در 10 سالگی پدر و مادرش را از دست داد و به سرپرستی یکی از اقوام نزدیکش درآمد.
🔰در 17 سالگی به آکادمی افلاطون در آتن پیوست. این آکادمی که در آن زمان معتبرترین مرکز علمی و فلسفی جهان بود، برای ارسطو فرصتی طلایی فراهم کرد. او در محضر افلاطون به مدت 20 سال تحصیل کرد و با مفاهیم بنیادی فلسفه مانند ایدهآلیسم و نظریهی مُثُل آشنا شد. اما دیدگاههای او از همان ابتدا تفاوتهایی با آموزههای افلاطون داشت.
🔰افلاطون به جهان ایدهها و مُثُل باور داشت و معتقد بود که واقعیت حقیقی ورای دنیای مادی است. ارسطو اما، به عینیت و واقعیت اینجهانی علاقهمند بود. او عقیده داشت که شناخت باید از مشاهده و تجربهی مستقیم طبیعت آغاز شود، نه از ایدههای انتزاعی. به همین دلیل ارسطو به جای تمرکز بر دنیای مُثُل، به مطالعهی دنیای ملموس پرداخت و اصول علمی را از طبیعت استخراج کرد.
🔰یکی از مهمترین انتقادات ارسطو به افلاطون، نظریهی مُثُل بود. او اعتقاد داشت که اگر مُثُلها جدا از دنیای مادی باشند، چگونه میتوانند بر آن تأثیر بگذارند؟ ارسطو اینگونه استدلال کرد که ماهیت هر چیز در خود آن است و نیازی به جستجوی آن در جهان فراتر نیست.
🔰پس از مرگ افلاطون، ارسطو انتظار داشت که ریاست آکادمی به او سپرده شود، اما این جایگاه به اسپئوسیپوس، برادرزادهی افلاطون، رسید. ارسطو که با این تصمیم موافق نبود، آتن را ترک کرد و برای مدتی به آسیای صغیر رفت. او در این مدت نزد هرمیا، پادشاه آترنئوس، زندگی کرد و با فلسفهی مشرق زمین نیز آشنا شد.
🔰چند سال بعد، ارسطو به دعوت فیلیپ مقدونی به دربار او رفت تا به اسکندر کبیر، پسر فیلیپ، آموزش دهد. این دوره تأثیر زیادی بر فلسفهی سیاسی ارسطو گذاشت. ارسطو در آموزش اسکندر، ایدههای خود دربارهی حکومت، اخلاق و سیاست را به کار گرفت و بعدها این آموزهها را در کتاب «سیاست» گسترش داد.
🔰پس از پایان مأموریتش در دربار مقدونیه، ارسطو به آتن بازگشت و در سال 335 پیش از میلاد مدرسهی خود را تأسیس کرد. این مدرسه، که به «لوقیون» یا مکتب مشایی معروف شد، محلی برای آموزش فلسفه، علوم طبیعی و سایر دانشها بود.
🔰نام «مشایی» از روش تدریس ارسطو گرفته شده است؛ او معمولاً هنگام تدریس در باغهای مدرسه قدم میزد و بحث میکرد. این روش تعاملی تدریس، ارسطو را از سایر فیلسوفان متمایز میکرد.
🔰در لوقیون، ارسطو تحقیقاتی عمیق در زمینهی منطق، زیستشناسی، متافیزیک، اخلاق و سیاست انجام داد. او معتقد بود که فلسفه باید همهی جنبههای زندگی انسانی را در بر بگیرد و به همین دلیل آثار او گسترهای وسیع از موضوعات را پوشش میدهد.
🔰زندگی ارسطو سرشار از تلاش برای درک جهان بود. او از مشاهدهی سادهترین موجودات زنده تا تحلیل عمیقترین مفاهیم فلسفی، همواره به دنبال حقیقت بود. در بخش دوم به جزئیات بیشتری از آثار، اندیشهها و میراث ارسطو خواهیم پرداخت.
ادامه دارد...
🟨 #فلسفه
#ارسطو
☑️ #عصیانگر | OSIANGAR ☑️
دیگر حنای هیچ مذهبی پیشمان رنگی ندارد. جانم برایتان بگوید اگر خدا وجود داشت دیگر احتیاجی به کشیش و آخوند و خاخام و مسجد و کلیسا و کنیسه نبود. مظهرِ پرستشِ ما محسوس و در دسترس همگی است و میانجی لازم ندارد، حتی از تبلیغ هم بینیاز است. مُشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. چون آنچه که مشکوک است همیشه تبلیغ لازم دارد.
👤#صادق_هدایت
📚#توپ_مرواری
🟧 #بریده_کتاب
☑️ #عصیانگر | OSIANGAR ☑️
🟣 کشف آتش
🔹کشف و کنترل آتش یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ بشر بود که حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون سال پیش توسط اجداد اولیه انسان (احتمالاً گونههایی مانند هومو ارکتوس) رخ داد. این کشف تأثیر عمیقی بر تکامل انسان گذاشت و به توسعه فرهنگ، فناوری و جامعه کمک کرد.
🔹انسانهای اولیه ابتدا با آتش ناشی از رعد و برق، فوران آتشفشان یا آتش سوزی خودبهخود جنگلها مواجه شدند. آنها متوجه شدند آتش گرما، نور و حفاظت در برابر حیوانات فراهم میکند.
🔹بعد انسانها یاد گرفتند چگونه آتش طبیعی را جمعآوری کنند و با افزودن چوب و برگ، آن را برای روزها یا حتی ماهها زنده نگه دارند. شواهد باستانشناسی نشان میدهد غارها محل اصلی نگهداری آتش بودند.
🔹در غار واندرورک (آفریقای جنوبی)، بقایای خاکستر و استخوانهای سوخته به قدمت ۱ تا ۱.۵ میلیون سال یافت شده است که نشان میدهد انسانهای اولیه از آتش برای پخت غذا استفاده میکردند.
***
🔹حدود ۴۰۰,۰۰۰ سال پیش، انسانها (احتمالاً نئاندرتالها یا هومو ساپینسهای اولیه) شروع به تولید آتش با روشهای مصنوعی کردند. روشهای اصلی عبارت بودند از:
🔹1. روش اصطکاکی (سایش چوب): انسانها دو تکه چوب خشک (معمولاً از جنس چوب نرم مانند سرو یا کاج) را انتخاب میکردند. یک تکه به عنوان «سوختهگاه» (حفرهای روی چوب) و دیگری به عنوان «مته» (چوبی نوکتیز) استفاده میشد.
🔹با چرخاندن سریع مته بین کف دستها یا استفاده از کمان (اختراع بعدی)، اصطکاک ایجاد میشد. گرمای ناشی از اصطکاک، خاک اره را داغ کرده و جرقه تولید میکرد.
🔹جرقهها روی موادی مانند برگ خشک، پشم گیاهان یا قارچ چوب (مادهای بسیار قابل اشتعال) میافتاد و با فوت کردن، آتش شعلهور میشد.
🔹2. روش ضربه زدن (سنگ چخماق و پیریت): با ضربه زدن این دو سنگ به هم، جرقههای پرانرژی تولید میشد. جرقهها روی ماده قابل اشتعالی مانند برگ خشک یا پنبه کوهی میافتاد و آتش ایجاد میکرد.
🔹در اروپا، ابزارهای سنگی مربوط به نئاندرتالها (حدود ۵۰,۰۰۰ سال پیش) یافت شده که برای تولید آتش استفاده میشدند.
🔹3. روش ذرهبین طبیعی: در مناطق آفتابی، از سنگ کوارتز شفاف یا پوست صدف به عنوان ذرهبین برای متمرکز کردن نور خورشید روی برگ خشک استفاده میشد. این روش احتمالاً بعدتر و در دورههای تاریخی توسعه یافت.
***
🔹با کشف آتش انسانها شروع به پختن گوشت و گیاهان کردند که هضم را آسانتر کرد و انرژی بیشتری برای رشد مغز فراهم آورد. همچنین انسانها توانستند در مناطق سردسیر سکونت کنند و شبها فعال باشند.
🔹آتش حیوانات را دور نگه میداشت و امنیت جوامع اولیه را افزایش میداد، گرم کردن سنگها (مانند ابسیدین) با آتش، ساخت تیغههای تیزتر را ممکن کرد و گرد آتش نشستن، به توسعه زبان، داستانسرایی و فرهنگ کمک کرد.
🔹لازم به ذکر هست که کشف آتش، چالش هایی هم برای انسان به وجود آورد. مثلا روشهایی مانند اصطکاک چوب گاهی ساعتها طول میکشید و به مهارت بالا نیاز داشت، در هوای مرطوب یا بارانی، یافتن چوب خشک و مواد اشتعالپذیر دشوار بود و کنترل آتش در محیطهای بسته مانند غارها گاهی به مسمومیت با دود یا آتشسوزی منجر میشد.
***
🔹در اساطیر یونان، پرومته آتش را از خدایان دزدید و به انسان هدیه داد. در فرهنگ ایرانی، آتش نماد پاکی و تقدس بود. اختراع موتور بخار و استفاده از سوختهای فسیلی، وابستگی انسان به آتش را به سطح جدیدی رساند. امروزه، آتش هنوز در زندگی روزمره (پختوپز، گرمایش) و فناوری (توربینهای گازی، موشکها) نقش محوری دارد.
🔹کشف و کنترل آتش نه تنها یک دستاورد فناورانه، بلکه پایهای برای تمدن انسان بود. این توانایی به انسان اجازه داد بر طبیعت چیره شود، فرهنگ را توسعه دهد و به موجودی غالب در کره زمین تبدیل گردد.
🟪 #علم
#آتش
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🟢 سوگوارِ تنها
بیشتر چیزهایی که امروزه حمایت از غمزدگی دانسته میشود، اصلاً مفید نیستند. از آنجا که دربارهٔ فقدان صحبت نمیکنیم، بیشتر مردم و بسیاری از افرادِ حرفهای معتقدند سوگ و فقدان نوعی ناهنجاری و انحراف از زندگی عادی و شاد است.
ما بر این باوریم که هدف از حمایت سوگوار، چه به صورت شخصی چه به صورت حرفه ای، از بین بردن سوگ و رهایی از درد است. سوگ چیزی است که باید هرچه سریعتر از آن خارج شویم، تجربهای مایه ی تأسف اما گذرا که بهتر است حل و فصلش کنیم و پشت سر بگذاریمش !!
به خاطر همین باورهای غلط است که بسیاری از مردم سوگوار احساس میکنند تنهایند و در نهایت سوگ به حال خود رها شدهاند. سوگ جای اظهارنظر و اصلاح بسیاری دارد. خیلیها احساس میکنند که صحبت نکردن درمورد آنچه دردناک است راحت تر است. چون درمورد واقعیت فقدان صحبت نمی کنیم، بسیاری از افراد سوگوار گمان میکنند آنچه برایشان اتفاق افتاده است عجیب و غریب و نادرست است.
سوگ هیچ ایرادی ندارد سوگ امتداد طبیعی عشق است، پاسخی سالم و عاقلانه به فقدان. اینکه سوگ حس بدی به همراه دارد باعث نمیشود بد باشد. اینکه شما احساس میکنید دیوانه شده اید دلیل نمیشود دیوانه باشید.
👤#مگان_دیواین
📚#عیبی_ندارد_اگر_حالت_خوش_نیست
🟩 #روانشناسی
#سوگ
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🟡 مکتب رواقیگری
رواقیگری یکی از برجستهترین مکاتب فلسفی یونان باستان است که در قرن سوم پیش از میلاد توسط زنون کیتیومی بنیانگذاری شد. این مکتب، که بعدها تأثیر عمیقی بر فلسفه و فرهنگ غرب گذاشت، بر اهمیت زندگی در هماهنگی با طبیعت و تبعیت از عقل تأکید دارد. رواقیون معتقد بودند که انسان باید با پذیرش قوانین جهان، پرورش فضیلتهای اخلاقی و کنترل عواطف خود، به آرامش درونی و سعادت واقعی دست یابد.
زنون کیتیومی پس از مطالعه آثار فیلسوفان مختلف از جمله سقراط و کلبیون، فلسفهای را توسعه داد که بر انضباط درونی، اخلاق و هماهنگی با طبیعت تأکید داشت. او این مکتب را در آتن، در جایی به نام "استوا" (یک ایوان سرپوشیده) بنیان نهاد که نام این فلسفه نیز از آن گرفته شده است. زنون، همراه با شاگردانش، پایههای فکری رواقیگری را ایجاد کرد که بعداً توسط فیلسوفانی مانند خریسیپس، سنکا، اپیکتتوس و مارکوس اورلیوس گسترش یافت.
***
اصول بنیادین فلسفه رواقیگری:
1. زندگی مطابق با طبیعت
2. لوگوس – عقل جهانی
3. فضیلت بهعنوان تنها خیر واقعی
4. کنترل عواطف و استرس
رواقیون معتقد بودند که انسان باید مطابق با طبیعت خود، که همان عقلانیت است، زندگی کند. این به معنای پذیرش رویدادها و شرایطی است که از کنترل ما خارج هستند، مانند بلایای طبیعی و مرگ و همچنین تمرکز بر آنچه که در اختیار ماست، مانند اعمال و قضاوتهای ما.
در فلسفه رواقی، "لوگوس" یا عقل جهانی، نیرویی است که نظم و هماهنگی را در کل جهان برقرار میکند. انسان باید تلاش کند تا با این منطق جهانی همسو شود، زیرا درک و پذیرش لوگوس، فرد را قادر میسازد تا با آرامش بیشتری زندگی کند و از نگرانیهای بیمورد رها شود.
رواقیون اعتقاد داشتند که تنها خیر واقعی، فضیلت است. تمام چیزهای دیگر مانند ثروت، شهرت یا لذتهای مادی، ذاتاً خوب یا بد نیستند، بلکه بیطرف (indifferent) محسوب میشوند. فضیلت شامل خردمندی، شجاعت، عدالت و اعتدال است. برای مثال، فردی که در شرایط سخت، صداقت و شجاعت خود را حفظ میکند، حتی اگر از نظر مادی در وضعیت بدی باشد، همچنان انسانی سعادتمند محسوب میشود.
یکی از مهمترین آموزههای رواقیون، کنترل احساسات و دوری از واکنشهای افراطی است. آنها معتقد بودند که احساسات شدید مانند خشم، ترس و اندوه، ناشی از قضاوتهای اشتباه درباره رویدادها هستند. بنابراین، اگر فرد بتواند نگرش خود را تغییر دهد و بر درک منطقی از شرایط تمرکز کند، میتواند آرامش ذهنی را حفظ کند. برای مثال، اگر کسی در یک مسابقه شکست بخورد، رواقیون توصیه میکنند که بهجای غرق شدن در ناراحتی، این شکست را بهعنوان یک رویداد بیطرف بپذیرد و از آن برای رشد شخصی استفاده کند.
***
رواقیون لذتهای زودگذر و غیرضروری را کمارزش میدانستند و بر رشد فردی و اخلاقی تأکید داشتند. هر تصمیم و عملی باید بر اساس اصول منطقی و اخلاقی مورد ارزیابی قرار گیرد.
رواقیون بر این باور بودند که انسان موجودی اجتماعی است و خوشبختی او در تعامل با دیگران شکل میگیرد. آنها به اهمیت اجرای عدالت و فراهم کردن محیطی که در آن هر فرد بتواند استعدادهای خود را شکوفا کند، تأکید داشتند. از این رو، رواقیون معتقد بودند که حکومتها باید شرایطی ایجاد کنند که شهروندان بتوانند زندگی مطابق با فضیلت داشته باشند.
رواقیون تأثیر گستردهای بر فلسفه و اندیشه غرب داشتهاند. در دوران روم، این مکتب به شکوفایی بیشتری رسید و امپراتورانی مانند مارکوس اورلیوس، آموزههای آن را در زندگی شخصی و سیاسی خود بهکار گرفتند. در دوران مدرن نیز بسیاری از روانشناسان و فیلسوفان، از اصول رواقی در زمینههایی مانند مدیریت استرس، رشد شخصی و سیاستهای عمومی بهره بردهاند.
***
با وجود آموزههای ارزشمند، برخی از منتقدان معتقدند که رواقیگری ممکن است به نوعی بیتفاوتی نسبت به مشکلات اجتماعی منجر شود. تمرکز بیش از حد بر پذیرش شرایط و خودداری از واکنشهای عاطفی، ممکن است باعث شود که افراد در برابر بیعدالتیها منفعل بمانند. با این حال، بسیاری از رواقیون مانند سنکا و مارکوس اورلیوس، بر فعالیت اخلاقی و مسئولیت اجتماعی تأکید داشتند.
در پست بعد به بنیان گذار این مکتب یعنی زنون، خواهیم پرداخت.
🟨 #فلسفه
#تاریخ_فلسفه
#رواقیون
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
کیست که شراب شرنگآگین تو را نچشد؟، انسان چهرهی تو را ترسناک کرده از تو گریزان است، فرشتهی تابناک را اهریمنِ خشمناک پنداشته! چرا از تو بیم و هراس دارد؟ چرا به تو نارو و بهتان میزند؟ تو پرتوِ درخشانی امّا تاریکیت میپندارند، تو سروشِ فرخندهی شادمانی هستی امّا در آستانهی تو شیون میکشند، تو فرستادهی سوگواری نیستی، تو درمان دلهای پژمرده میباشی، تو دریچهی امید به روی ناامیدان باز میکنی، تو از کاروانِ خسته و درماندهی زندگانی، مهماننوازی کرده آنها را از رنجِ راه و خستگی میرهانی، تو سزاوارِ ستایش هستی، تو زندگانیِ جاویدان داری ...
👤#صادق_هدایت
📚#مرگ
🟧 #بریده_کتاب
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🟢 واقعیت فقدان
بیش از همه مایلم بدانید که حقیقتاً این وضعیت به همان اندازه که فکر میکنید بد است. مهم نیست بقیه چه می گویند، این وضعیت مزخرف است. اتفاقی که افتاده است دیگر جبران شدنی نیست. آنچه از دست رفته است برنخواهد گشت. اینجا، درون این حقیقت، هیچ چیز زیبایی وجود ندارد.
پذیرش مهمترین چیز است. درد دارید، دردتان بهتر نمیشود. واقعیت سوگ با آنچه دیگران از بیرون میبینند بسیار متفاوت است.
دردی در این دنیا وجود دارد که نمی توانید با شادی از تنتان بیرون کنید. به راه حل نیاز ندارید. نیاز ندارید سوگتان را پشت سر بگذارید. شما به کسی نیاز دارید که سوگتان را بفهمد و بپذیرد. به کسی نیاز دارید که وقتی درمیان وحشتِ سوسوزننده ایستاده اید و به حفره ای خیره میمانید که زمانی زندگی شما بوده است، دست هایتان را محکم بگیرد.
بعضی چیزها را نمیتوان درمان کرد، فقط باید آنها را به دوش کشید ...
👤#مگان_دیواین
📚#عیبی_ندارد_اگر_حالت_خوش_نیست
🟩 #روانشناسی
#فقدان
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
باید از درد استقبال کرد و آن را درک کرد، به آن در موضوعاتی که دربارهشان صحبت میکنیم فضای واقعی داده شود؛ درغیراینصورت نمیتوانیم کاری را که بایدوشاید انجام دهیم، چه آن کارِ شخصیِ حاضربودن و زندهماندن باشد و چه کار جهانی و گستردهترِ ایمن و عادلانه و زیباکردنِ جهان برای همه موجودات.
باید بتوانیم چیزی را که واقعیت دارد بگوییم، بدون اینکه بترسیم ضعیف یا آسیبدیده یا بهطریقی شکستخوردهٔ داستان فرهنگی به نظر بیاییم. باید صحبتکردن دربارهٔ دردمان را درست مثل صحبتکردن دربارهٔ لذتمان عادی کنیم. نیازی نیست برای رسیدن به رستگاری عجله کنیم.
👤#مگان_دیواین
📚#عیبی_ندارد_اگر_حالت_خوش_نیست
🟧 #بریده_کتاب
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🟢 فکر و اضطراب
▫️اگر بپذیریم اضطراب، واکنش ذهن و بدن ما در برابر ناشناخته ای است که شدت خطر آن را بیش از حد واقعی، ارزیابی میکنیم، به ناچار باید بپذیریم که افکار ما در مضطرب شدن ما تاثیر گذارند. مغز ما برای سازگاری و زنده ماندن فرگشت یافته است. بر همین اساس مغز میخواهد جهان را بشناسد، خطر را پیشبینی کند و رفتار ما را به سمت سازگاری با محیط هدایت کند.
▫️یکی از ابزارهای مغز برای رسیدن به همچین اهدافی "فکر" است. مغز با فکر کردن میتواند جهان را بشناسد، خطر را پیشبینی کند و رفتار ما را به سمت سازگاری با محیط هدایت کند. به بیان دیگر فکر و باور، هم محرک و هم بازدارنده رفتارهای ما هستند.
▫️مثلا تصور کنید شخصی فکر میکند که باید بهترین و بی نقص ترین سخنرانی ممکن را انجام دهد. این شخص برای اینکه بخواهد این فکر را عملی کند، باید به ویژگی های بد خود توجه کند که از تکرار آن جلوگیری کند. وقتی به ویژگی بد خود توجه میکند به ناچار این فکر در ذهن او می آید که "نکنه تو سخنرانی هم این اشتباه رو کنم" و همین، آغاز اضطراب است.
▫️یا تصور کنید شخصی فکر میکند باید حرف ها و ایده های او همیشه مورد تایید همکاران قرار بگیرد. وقتی مورد تایید قرار نگیرد احساساتی مثل خشم، غم و ... را تجربه میکند. همچنین در ذهن خود آینده ای را تصور میکند که دوباره تایید نشدن را تجربه کند، و همین آغاز اضطراب است.
▫️یا فردی را تصور کنید که میخواهد سر قرار برود، به ناچار به هر چیزی که مربوط به خودش است توجه میکند. مثلا با خود میگوید: "اگه از لباسم خوشش نیاد؟، اگه از مدل موهام بدش بیاد؟، اگه پیشش سوتی بدم آبروم بره؟"، و همین آغاز اضطراب است.
▫️یا کرونا را به یاد بیاورید، کوچکترین خلال و مشکلی که در جسم مان اتفاق می افتاد سریع با خود میگفتیم: "نکنه کرونا گرفته باشم؟، نکنه چندین وقته که گرفتم اما خفیف بوده و الان داره شدید میشه و اصلا ممکنه به خانوادم هم انتقال داده باشم؟" و همین آغاز اضطراب است.
▫️اضطراب را میتوان استرسی دانست که شدید و خیالی است. خیالی به این معنا که در تعارض با واقعیت است. به نوعی استرس، واکنشی در برابر یک ناشناخته است که واقعا خطرناک است اما اضطراب معمولا متاثر از تصور و پنداشت ما است. برای مثال شما زمانی که استرس رو تجربه میکنید، احتمال وقوع خطر را درصدی واقعی میدانید (مثلا 50 درصد). اما در اضطراب شما احتمال وقوع خطر را بیش از اندازه زیاد مدانید(مثلا خطری که 2 درصد احتمال وقوع آن است را 80 درصد میبینید).
▫️حالا که از تاثیر افکار بر احساسات آگاه شدیم میتوانیم با نگاه و افکاری واقع بینانه تر به زندگی خود ادامه دهیم تا کمتر اضطراب را تجربه کنیم. واقعیت این است که خیلی از ناشناخته هایی که آنهارا خطرناک میدانیم، آنقدر ها هم خطرناک نیستند و صرفا مغز ما آنها را خطرناک میپندارد تا بتواند از خطر احتمالی جلوگیری کند. بهتر است در زمانی که اضطراب را تجربه میکنید از خود بپرسید: "آیا واقعا خطرناکه؟ یا من دارم اون رو زیادی خطرناک میبینم؟". من فکر میکنم صرف آگاه شدن به این سیستم مغز میتواند زندگی ما را بهتر کند.
▫️به طور خلاصه، مغز از "فکر" برای زنده ماندن استفاده میکند. این "فکر" میتواند هیجانات مثبت و منفی را در ما شکل بدهد و همچنین محرک و بازدارنده رفتار های ماست. استرس و اضطراب باهم فرق دارند، تفاوت آنها در شدت و ضعف و خیالی و واقعی بودن آنهاست. و در آخر هم نتیجه گرفتم که آگاهی از این سیستم میتواند زندگی ما را بهتر کند.
👤#وکو
🟩 #روانشناسی
#اضطراب
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
بترس از شری که خودت مبتذلش کردی: اعدام کردی، سرکوب کردی، خون ریختی، غارت کردی و همه اینارو با جملاتی مثل در راه خدا و در راه وطن توجیه کردی.
همین شری که مبتذلش کردی، از کجا میدونی یه روزی یقه خودتو نگیره؟
فکر میکنی اونی که تمام وجودش رو خشمگین کردی و هیچی برای از دست دادن واسش نداشتی، میشینه نگات میکنه؟
نه، چه اشتباه بزرگی ! .. اون دیگه ارزش جان انسان واسش مهم نیست، اون اصلا در اون شرایط نمیتونه فکر کنه، میدونی چرا؟ چون خودت خواستی ! .. زجر دیده زجر میده، کتک خورده کتک میزنه، تجاوز شده تجاوز میکنه.
فکر اینجاشو نکرده بودی، نه؟
عب نداره همه دیکتاتورا همینن. فکر میکنن وقتی قدرت تفکر رو از مردمشون بگیرن به هدفشون رسیدن، در حالیکه انسانی که قدرت تفکر نداره و در جهت اهداف تو عمل میکنه، اگه مستاصل بشه، علیه خودت میشه و پدرتو در میاره.
بله، آرمان ما یا بهتره بگم حداقل من، این نیست که مثه تو جنایت کنم، فقط هدفم اینه که قدرت رو ازت بگیرم و از جامعه دورت کنم تا آسیب نزنی.
ولی همه اینا حرفه ! .. قبل تر گفتم اونی که سراسر وجودش خشمه، این چیزا حالیش نیست.
خلاصه که به سرنوشت بقیه دیکتاتور های تاریخ نگاه کن و بترس ....
👤#وکو
#مرگ_بر_دیکتاتور
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
اگر توی فروشگاه استارباکس کار میکردم، به جای نوشتنِ اسم مردم روی فنجان قهوهشان، جملات زیر را مینوشتم:
شما و تمام کسانی که دوستشان دارید، روزی خواهید مُرد. تنها بخش کوچکی از چیزهایی که گفتهاید یا کارهایی که انجام دادهاید برای تعداد کمی از مردم اهمیت خواهند داشت، آنهم صرفاً برای یک مدت کوتاه. این حقیقتِ ناخوشایندِ زندگیست. تمام مسائلی که به آنها فکر میکنید یا کارهایی که انجام میدهید، تنها گریزِ استادانهای از این حقیقتاند.
ما غبارهای کیهانیِ بیاهمیتی هستیم که در یک نقطهی آبی پرسه میزنیم و به هم برخورد میکنیم. عظمتی برای خودمان تجسم میکنیم و اهدافی برای خودمان میسازیم. اما راستش را بخواهید، ما هیچ نیستیم.
پس از قهوهی لعنتیتان لذت ببرید!
👤#مارک_منسن
📚#اوضاع_خیلی_خراب_است
🟧 #بریده_کتاب
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
سلام
۱۷ سالمه دخترم تویی ۹ سالگی ، مورد تجاوز قرار میگیرم هیچوقت این موضوع به خانوادم نگفتم
۸ سال از اون اتفاق میگذره ولی انگار این اتفاق دیروز واسم اتفاق افتاده
نمیدونم چجوری از شر این داستان خلاصی پیدا کنم
یکسال دیگه من قرار برم سرکار ولی ترسی که تو بچگی برام اتفاق افتاده نمیزاره کاری کنم ،
یبار خواستم خودکشی کنم اما بخاطر مامانم انجام ندادم و دیگه سمتش نرفتم.
#ترومای_من
#شما_نوشتید
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
آنها قصد دارند مرا بکشند، چون از من میترسند؛ چه آرزویی بالاتر از این میتواند برای یک مرد انقلابی وجود داشته باشد که دشمن از او هراس داشته باشد؟ ..
👤#اتل_لیلیان_وینیچ
📚#خرمگس
🟧 #بریده_کتاب
✅ #عصیانگر | OSIANGAR ✅
🔵 مغلطه ترکیب "واقعیت" با "تلقی از واقعیت"
گاهی در علوم انسانی تلقی خود از واقع را بیان میکنیم،و گاهی خود واقع را بیان میکنیم.حال اگر کسی به گونه ای سخن بگوید که هر دو را با هم خلط کند،چه می شود؟مثلا اگر بگویم«متاسفانه،نادرشاه در حمله دوم به هند،شکست خورد»این دال بر تلقی است یا دال بر واقع؟از سنخ اول است یا از سنخ دوم؟«نادرشاه در حمله دوم به هند شکست خورد»،علی الادعا ناظر به واقع است؛اما من یک «متاسفانه» هم آورده ام.
در واقع،من با این «متاسفانه »دارم چیزی را به تحقیر بیان می کنم و اینکه علی الادعا واقعیت را بیان میکنیم ولی تلقی خود از آن واقعیت را هم به آن تزریق میکنیم،خلا بزرگی است در علوم انسانی و فراوان هم هست.البته این مشکل در علوم غیرانسانی پیش نمیآید.هرگز نمیگوییم«متاسفانه،جاذبه زمین وجود دارد»،«ای کاش آب ها سفت بودند».
ما با استفاده از کلماتی مثل«متاسفانه» ،«بدبختانه» و ...در چنین جمله هایی،در واقع میخواهیم در عین بیان واقع، تلقی خود را نیز از آن واقعیت ابراز کنیم.ولی باید توجه داشته باشیم که این کار یک مغالطه است.وقتی کسی بیان واقع می کند مرتکب مغالطه نشده است؛وقتی تلقی خود از واقع را هم می گوید مرتکب مغالطه نشده؛اما ترکیب این دو با هم مغالطه است.و کلماتی مثل«متاسفانه»،«ای کاش» و...می خواهند این دو را با همmatch کنند.و همین گونه است که می گویند:«علامه طباطبایی فرموده اند...»اما «به زعم کانت...».
من هر وقت می بینم دانشجویی چنین چیزی نوشته،البته نمی توانم تو سر او بزنم؛می زنم توی سر خودم که یک دانشجو چرا می نویسد«علامه طباطبایی در نهایه الحکمه فرمودهاند...»(صیغه جمع به کار می برد و بعد هم از مقوله فرموده اند)اما به کانت که می رسد،مینویسد«به زعم کانت...»«کانت میپنداشت...».این یعنی تزریق کردن تلقی خود به یک بیان واقع.هر کس به علامه طباطبایی ارادت دارد برود سر قبرش بنشیند و گریه کند اما حق ندارد در کار دانشگاهی و پژوهشی بگوید«علامه طباطبایی فرمودهاند...» و «کانت می پنداشت...»
اما دراین دو جهتی که خواهم گفت مغالطهای وجود ندارد:اول اینکه بگویید«نادرشاه پسر خود را کور کرد»خب این بیان واقع است و مشکلی ندارد.دوم هم اینکه بگویید«من نادرشاه را جنایتکار میدانم» و بعد از آن بگویید«چون پسرش را کور کرد».این هم مشکلی ندارد.مشکل و مغالطه زمانی است که بگویید: «متاسفانه، بدبختانه،نادرشاه پسرش را کور کرد.»در اینجا دو مدعا در هم ادغام شده اند.
👤#مصطفی_ملکیان
🟦 #تفکر_نقادانه
☑️ #عصیانگر | OSIANGAR ☑️
🟡 ارسطو (بخش دوم)
🔰در بخش اول، به زندگی، سفرها، و تفاوتهای بنیادی ارسطو با استادش افلاطون پرداختیم. حالا وقت آن است که به قلب فلسفهی ارسطو برویم و آثار، نظریات و میراث او را بررسی کنیم. ارسطو نهتنها فلسفه را از آسمان مُثُل به زمین آورد، بلکه پایههای بسیاری از علوم را بنیان گذاشت که قرنها به عنوان مرجع باقی ماند.
🔰یکی از بزرگترین دستاوردهای ارسطو در حوزهی منطق بود. او نخستین کسی بود که منطق را به عنوان یک دانش مستقل تدوین کرد. آثار منطقی او که به «ارگانون» (بهمعنای ابزار) معروف است، شامل شش کتاب میشود و روشهای تحلیل استدلال را آموزش میدهد.
🔻ارسطو استدلال را به دو دسته تقسیم کرد:
1. استدلال قیاسی: که از کلیات به جزئیات میرسد. بهعنوان مثال:
همهی انسانها فانی هستند.
سقراط انسان است.
پس سقراط فانی است.
2. استدلال استقرایی: که از جزئیات به کلیات میرسد. ارسطو معتقد بود که مشاهدهی تجربی میتواند ما را به قوانین کلی هدایت کند.
🔰منطق ارسطویی تا قرنها ستون اصلی فلسفه و علوم بود و حتی امروزه نیز مبنای بسیاری از آموزشهای استدلال و تفکر منطقی است.
🔰ارسطو یکی از نخستین دانشمندانی بود که به مطالعهی علمی طبیعت پرداخت. او با مشاهده و تحلیل دقیق موجودات زنده، طبقهبندی موجودات را آغاز کرد. ارسطو حیوانات را بر اساس ویژگیهای مشترکشان دستهبندی کرد و برخی از مفاهیم پایهای زیستشناسی را مطرح نمود.
🔰یکی از ایدههای مهم او این بود که هر موجود زنده دارای هدف (تِلوُس) است. این هدف ذاتی، که بخشی از فلسفهی غایتشناسی اوست، توضیح میدهد چرا هر چیز به سمت کمال خود حرکت میکند. برای مثال، دانهی درخت بلوط بهطور طبیعی بهسوی تبدیلشدن به یک درخت بلوط کامل پیش میرود.
🔰در اثر مشهور خود به نام «متافیزیک»، ارسطو به بررسی مفاهیمی پرداخت که فراتر از دنیای مادی هستند. او به دنبال پاسخ به سؤالاتی همچون «چیستی وجود» و «علل نهایی اشیا» بود.
🔻ارسطو چهار علت برای هر پدیده تعریف کرد:
1. علت مادی: آنچه چیزی از آن ساخته شده است (مثل چوب برای یک میز).
2. علت صوری: شکل یا ایدهی آن چیز (طرح میز).
3. علت فاعلی: کسی یا چیزی که آن را به وجود آورده است (نجار).
4. علت غایی: هدف نهایی آن چیز (استفاده از میز برای کار یا غذاخوردن).
🔰این تحلیل چهارگانه یکی از شاهکارهای فلسفی ارسطو است که تا امروز الهامبخش فیلسوفان و دانشمندان بوده است.
🔰در کتاب «اخلاق نیکوماخوس»، ارسطو به بررسی اخلاق و فضیلت میپردازد. او معتقد بود که هدف نهایی زندگی انسان «یودایمونیا» یا شکوفایی و خوشبختی است.
🔰ارسطو تأکید میکرد که خوشبختی با زندگی مطابق با فضیلت به دست میآید. او فضیلت را بهعنوان میانهای بین افراط و تفریط تعریف کرد.
🔻بهعنوان مثال:
شجاعت، میانهی ترس و بیپروایی است.
سخاوت، میانهی خساست و ولخرجی است.
🔰این نگاه معتدل و عملگرایانه به اخلاق، فلسفهی ارسطو را از رویکرد آرمانگرایانهی افلاطون متمایز میکند.
🔰ارسطو در کتاب «سیاست» به بررسی نظامهای حکومتی و نقش شهروند در جامعه پرداخت. او باور داشت که انسان ذاتاً موجودی اجتماعی است و بهترین زندگی در چارچوب یک جامعهی منظم و عادلانه محقق میشود.
🔻او حکومتها را به سه دستهی اصلی تقسیم کرد:
1. پادشاهی: حکمرانی یک فرد برای منافع عمومی.
2. آریستوکراسی: حکمرانی گروهی از نخبگان برای منافع عمومی.
3. دموکراسی: حکمرانی مردم برای منافع عمومی
🔰ارسطو همچنین به انحرافات این سه نوع حکومت اشاره کرد: استبداد، الیگارشی و مردمسالاری فاسد. او معتقد بود که بهترین حکومت، حکومتی است که بین ثروت و قدرت تعادل برقرار کند.
🔰ارسطو با آثار و اندیشههای خود تأثیری بینظیر بر تاریخ اندیشه گذاشت. پس از مرگ او، فلسفهاش از طریق مکتب مشایی و بعدها توسط فیلسوفان اسلامی و مسیحی به اوج رسید. آثار او الهامبخش دانشمندانی چون ابنسینا، ابنرشد، توماس آکویناس و حتی دانشمندانی در عصر روشنگری بود.
🔰در طول تاریخ، ارسطو همواره بهعنوان نمادی از عقلگرایی و خردورزی شناخته شده است. هرچند برخی از نظریات علمی او (مانند کیهانشناسی) بعدها با ظهور علم مدرن رد شد، اما روششناسی و نگاه جامع او همچنان زنده و پویاست.
🟨 #فلسفه
#ارسطو
#تاریخ_فلسفه
☑️ #عصیانگر | OSIANGAR ☑️
‼️کلماتی که زندگیم رو تغییر داد!
▪️از خانوم ماریا سوسا (Maria Sosa) درمانگر معروف میامی آمریکا میخوندم که می گفت یه سری جملات توی زندگی به شکل عجیبی کیفیتش رو بالا میبره :
▫️اهمیت شنیدن: بهم بیشتر بگو، باهام در مورد احساسی که داری حرف بزن، شاید نتونم حرفی بزنم که آرومت کنه، اما میخوام بدونی کنارتم، اینجام برای تو و بهت گوش میدم.
▫️عذر خواهی درست: من اشتباه کردم و میپذیرمش حالا تو بگو باید برای جبران چیکار کنم؟!
▫️قدردانی: من ممنونم بابت تموم تلاش و توجهی که به رابطمون داری، میدونم این جز بدیهیات نیست و باید بخاطرش قدردان باشیم.
▫️اهمیت گفت و گو: ما نیاز داریم در موردش حرف بزنیم، هرچقدر حرف زدن به رابطمون کمک میکنه، نگفتن احساسات و ناراحتیامون بهش ضربه میزنه.
▫️اهمیت نوازش: گاه و بی گاه همو در آغوش بگیرید، شاید ندونید اما آغوش تموم هورمون های آرامبخش رو توی بدنتون ترشح میکنه
▫️حد و مرز: نه امروز وقتش رو ندارم، یه موقع دیگهای بهتر میتونیم همو ببینیم.
▫️پذیرش خود و دیگری: من تو رو همینجوری که هستی پذیرفتم و دوست دارم اما باید بدونی نمیتونم نیازهای خودم رو هم نادیده بگیرم!
▪️رابطه درست زناشویی هم مثل هر چیزی نیاز به مهارت و سواد داره تا خوب ساخته بشه، وگرنه رابطه خوب اتفاقی رخ نمی ده!
👤#محمد_وظیفه_شناس
🟢#روانشناسی
☑️ #عصیانگر | OSIANGAR ☑️
‼️تجربهٔ شخصی من منبع موثقی است!!؟
اولین باور اساسی، این تصور است که «تجربهٔ شخصی من منبعی است موثق». آنطور که نویسندگان مقاله میگویند، بسیاری از سوگیریها حاصل این تصور است که تجربهٔ شخصی ما، معیار قضاوت درباره تمام چیزهاست. در این وضع، ما تجربیات شخصی خود را بر دیگران فرافکنی میکنیم. سوگیری تایید به این باور کمک میکند تا شواهد و اطلاعاتی را در جهت تایید آن فراهم آورد. برخی از مهمترین سوگیریهای روانی ما، حاصل همین پیوند نامبارک است.
● اثر نورافکن (اثر کانون توجه بودن The Spotlight Effect): تمایل افراد به اینکه بیش از آنچه دیگران به آنها توجه میکنند، خود را مرکز توجه بدانند.
● توهم شفافیت (The Illusion of Transparency): تمایل به اغراق در اینکه تا چه میزان حالات درونی ما برای دیگران شناخته شده است.
● توهم شفافیت نیت (The Illusory Transparency of Intention): گرایش به اغراق در اینکه تا چه میزان قصد و نیت ما در گفتار و نوشتار برای مخاطب روشن است.
● سوگیری اجماع کاذب (The False-Consensus Bias): تمایل به اغراق در اینکه دیگران تا چه حد با باورها و رفتار ما همنظرند.
● سوگیری پسنگری (Hindsight Bias): تمایل به اینکه، با نگاه به گذشته اتفاقات و پیامدهای آن را منطقی و طبیعی بدانیم، در صورتیکه واقعا چنین نبوده است.
‼️ باور دوم: من درست تشخیص میدهم.
فیلسوف فرانسوی رنه دکارت گفته است «در میان آدمیان، تنها عقل است كه به عدالت تقسیم شده». همه ما تصور میکنیم که باورها و عقایدمان درستتر از دیگران است، زیرا اگر چنین نبود، به آنها باور نداشتیم. فرض اصلی این تصور این است که «من درست تشخیص میدهم». بسیاری از سوگیریهای رواشناختی، حاصل ترکیب این باور با سوگیری تایید است.
● سوگیری رسانههای دشمن (The Hostile Media Bias): تمایل طرفهای سیاسی به این تصور که رسانههای بیطرف، تصویری مغرضانه از آنها ارائه میکنند.
● نقطه کور سوگیری (The Bias Blind Spot): تمایل به اینکه سوگیریهای روانشناختی را در دیگران بهتر تشخیص میدهیم تا در خودمان. به عبارت دیگر «کور خود هستیم و بینای مردم».
‼️ باور سوم: من آدم خوبی هستم.
سومین باور اشتباه، این تصور است که «آدم خوبی» هستیم. برخی از سوگیریهای برآمده از این باور از این قرارند:
● اثر بهتر از میانگین (The Better-Than-Average Effect): خود را در هر ویژگیای بهتر از میانگین مردمان میدانیم
● سوگیری منفعت طلبانه (The Self-Serving Bias): گرایش به اینکه موفقیتهای خود را حاصل دلایل درونی خود مثل تلاش، ممارست و هوش بدانیم و شکستهای خود را حاصل علل بیرونی مثل پارتیبازی و بدشانسی.
توجه داشته باشید که هرچند دو باور نخست یعنی موثق بودن تجربهٔ شخصی و تشخیص درست تقریبا در میان تمام انسانها وجود دارند، اما میزان شمول باور سوم در مقایسه با دو باور نخست، کمتر است.
👤#عارف_عبادی
🟦 #تفکر_نقادانه
☑️ #عصیانگر | OSIANGAR ☑️