1985
زیر امضای تمام شعرهایم مینویسم" دل❤ نوشت تابدانند "عشق را باید فقط با دل❤ نوشت" "رزگار_موکریان" کانال اصلی ما👈 @Delaviz_20
══ 💛 ══ ❥
🟡 چگونه از کائنات درخواست کنیم؟
👈 خانهی شمــع و انرژی ☟ ☟
✦ /channel/Sham_Energi77
▪️▪️
خواهم که شبی سرزده آیم به در صبح
تا جرعة فیضی کشم از جام زر صبح
در فیض سحر درج بود دولت جاوید
اقبال دهد باج به دریوزهگر صبح
آفاق به نور گهر خویش بگیرم
چون مهر اگر گام زنم بر اثر صبح
#فیاض_لاهیجی
ستاره سحر عشق چشم بیدارست
غبار لشکر غم ناله شرربارست
دلی که نیست در او شور عشق، ناقوس است
رگی که نیست در او پیچ تاب، زنارست
قدم ز دایره خود برون منه صائب
که حصن عافیت نقطه خط پرگارست
#صائب_تبریزی
لطف تو عام آمد چون آفتاب
گیر مرا نیز تو عامی دگر
هر سحری سر نهدت آفتاب
گوید بپذیر غلامی دگر
بر تو و برگرد تو هر کس که هست
دم به دم از عرش سلامی دگر
#مـولانـا
اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
شکستگی گلی از گوشه کلاه من است
عجب نباشد اگر شعر من بود یکدست
که عمرهاست کف دست تکیه گاه من است
ز شعرهای ترم گرم این چنین مگذر
که آب خضر نهان در شب سیاه من است
#صائب_تبریزی
یک جزیرهٔ سبز هست اندر جهان
اندرو گاویست تنها خوشدهان
جمله صحرا را چرد او تا به شب
تا شود زفت و عظیم و منتجب
شب ز اندیشه که فردا چه خورم
گردد او چون تار مو لاغر ز غم
#مـولانـا
از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی چون پرتو خورشيد
اگر رو بکشانی وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با اشک بشويم
با حال نزارم با حال نزارم
#مهدی_عابدینی
گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم
باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار
تکیه چون از ناتوانیها به دیواری کنم
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی
میروم تا آشیان در سایهی خاری کنم
#رهی_معیری
در این جنگل که دنیا هست نامش
به جای نان بشر خون است شامش
عدالت سر بریده سرنگون است
زمین از خون آدم بحر خون است
چنان در بند جهل خود اسیر است
صدای ساز او آهنگ تیر است
#علی_ملکی
همه کار و کردار من داد باد
دل زیردستان به ما شاد باد
گر افزون شود دانش و داد من
پس از مرگ روشن بود یاد من
همه زیردستان چو گوهرفروش
بمانند با نالهٔ چنگ و نوش ...
#فردوسی
الله الله کیست مست باده ناز این چنین
کرده با خونین دلان بدمستی آغاز این چنین
چند بار سرکشم خواهم فکندن در رهش
گر رسد بار دگر مست و سرانداز این چنین
قالب فرسوده را خواهد شکستن چون قفس
مرغ جان را گر بود سوی تو پرواز این چنین
#جامی
در مجلس شراب رخ شرمگین مجو
از جویبار شعله گل کاغذین مجو
مجنون به پای ناقه لیلی نهاد روی
رنگ ادب ز لاله صحرانشین مجو
از آفتاب، صلح به روز سیاه کن
نقشی که بر مراد بود زین نگین مجو
#صائب_تبریزی
بوسه آخر نزدم آن دهن نوشین را
لب فرهاد نبوسید لب شیرین را
صدهزاران دل دیوانه به زنجیر کشم
گر به چنگ آورم آن سلسله پرچین را
گر شبی حلقهٔ آن طره مشکین گیرم
مو به مو عرضه دهم حال دل مسکین را
#فروغی_بسطامی
در خانه تا قرابهی ما پر شراب نیست
ما را قرار و راحت و آرام و خواب نیست
در خلوتی که باده و ساقی و شاهد است
حاجت به چنگ و بربط و نای و رباب نیست
خوش کن به باده وقت حریفان که پیش ما
عمری که خوش نمیگذرد، در حساب نیست
#عبید_زاکانی
شب همه بی تو کار من، شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر، تیره به آه کردنست
نو گل نازنین من تا تو نگاه می کنی
لطف بهار عارفان، در تو نگاه کردنست
خود برسان به شهریار ای که در این محیط غم
بی تو نفس کشیدنم، عمر تباه کردنست
#شهریار
آخر اي دوست نخواهي پرسيد
که دل از دوری رويت چه کشيد
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسيد
داغ ماتم شد و بر سينه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکيد
#فریدون_مشیری
زنی چنین که تویی، جُز تو هیچکس، زن نیست
و گر زن است، پسندیدهٔ دلِ من نیست
زنی چنین که تویی، ای که چون تو، هیچ زنی
بی بی نیازی و بی زینتی مزیّن نیست
طراز و طرح و تراشش، نیایدم به نظر
اگر تلألؤ جانی چو تو در آن تن نیست
#حسین_منزوی
ای دل فراق سخت گران کرده بار را
بشکسته پُشت طاقت جان فکار را
جانان سری به دلشدگانش نمی زند
جان بر لب است عاشق چشم انتظار را
برخیز بیش از این نتوان بار غم کشید
ما می رویم بلکه بیاریم یار را
#شهریار
در دور ما چه جور بشر با بشر نکرد
برپا کدام فتنه و آشوب و شر نکرد
جمعیتی ندید که از هم جدا نساخت
معمورهٔی نیافت که زیر و زبر نکرد
وه کادمی به آدمی از دیو سیرتی
کرد آنچه جانور بدگر جانور نکرد
#صغیر_اصفهانی
══ 💜 ══ ❥
💟 از کیفیت وجودت در هستی مراقبت کن !
👈 در بــاب ِحــضــورِ دل
◉ Hozure•del963
▪️▪️
دلا دیدی که خورشید ازشب سرد
چو آتش سر ز خاکستر بر آورد
زمین و آسمان گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقایق گشت ازین خون
نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجر ها که از دل ها گذر کرد
#هوشنگ_ابتهاج
تا به خاک قدمت روی نیاز است مرا
کعبهی کوی تو خلوتگه راز است مرا
حاجیان را حرم کعبه خوش آید لیکن
قبلهی روی تو خوشتر ز حجاز است مرا
با وجود تو نظر بازی بیجا عیب است
روی بنما که گه راز و نیاز است مرا
#صامت_بروجردی
ماندهام گیج، همان عاشق مستی یا نه؟
که به پای منِ آواره نشستی یا نه؟
من همان خمرهی پنهانی انگور توام
تو همان سادهدلِ باده پرستی یا نه؟
من شدم رود، به شرطی که تو دریا بشوی
راه پر پیچ و خمی طی شده، هستی یانه؟
#علی_صفری
گفتم لب اوست جان، خرد گفت
جان چیست مگو چه جای جان است
وصفش چه کنی که هرچه گویی
گویند مگو که بیش از آن است
غمهاش به جان اگر فروشند
میخر که هنوز رایگان است
#عطار
برخیز و صبوح را برانگیز
جان بخش زمانه را و مستیز
آمیخته باش با حریفان
با آب شراب را میامیز
ما را چو رخ خوشت برافروز
غم را چو عدوی خود درآویز
#مـولانـا
ستاره گم شد و خورشید سر زد
پرستویی به بام خانه پر زد
در آن صبحم صفای آرزویی
شبِ اندیشه را رنگِ سحر زد
پرستو باشم و از دام این خاک
گشایم پَر به سوی بام افلاک
#فريدون_مشيرى
از هر چه میرود، سخن دوست خوشتر است
پیغام آشنا، نفس روح پرور است
هرگز وجود حاضر غایب شنیدهای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگر است
کاش آن به خشم رفتهی ما آشتی کنان
بازآمدی که دیدهی مشتاق بر در است
#سعدی
سحرگه، غنچهای در طرف گلزار
ز نخوت، بر گلی خندید بسیار
که، ای پژمرده، روز کامرانی است
بهار و باغ را فصل جوانی است
نشاید در چمن، دلتنگ بودن
بدین رنگ و صفا، بی رنگ بودن
#پروین_اعتصامی
چون شمع نیمه جان به هوای تو سوختیم
با گریه ساختیم و به پای تو سوختیم
اشکی که ریختیم به یاد تو ریختیم
عمری که سوختیم برای تو سوختیم
پروانه سوخت یک شب و آسود جان او
ما عمر ها ز داغ جفای تو سوختیم
#رهی_معیری
مگو پرنده در این لانه ماندنش سخت است
بمان! که مهر تو از سینه راندنش سخت است
چه حال و روز غریبی ، که قلب عاشقِ من
اسیر کردنش آسان ، رهاندنش سخت است!
زبان حال دلم را کسی نمیفهمد
کتیبههای ترکخورده خواندنش سخت است
#سجاد_سامانی