358
تنها صداست که می ماند ادمین(تلگرام): t.me/FaribaAttarian اینستاگرام: https://instagram.com/fariba.attarian.sani لینک کانال: t.me/naghmehayefaribaei خوانش شعر، متون ادبی، کتب صوتی، میکس و تدوین پذیرفته می شود. هماهنگی: t.me/Mohammadian2
شمارهٔ ۹۲۵
سپیده دم که جهانی ز خواب برخیزد
نقاب شب ز رخ آفتاب برخیزد
ز باد صبح که بر اوج آسمان گذرد
ز روی شاهد مشرق نقاب برخیزد
رود به راه رهاوی رباب مطرب صبح
حریف خفته ز بانگ رباب برخیزد
خوش آن کسی که نشیند به باده وقت سحر
نماز خفتن مست و خراب برخیزد
به روی دریا گنبد کنان رود چو سحاب
کسی که از سر می چون حباب برخیزد
کجاست ساقی بیدار بخت و خواب آلود؟
که بهر دادن جام شراب برخیزد
غلام نرگس مستم که بامداد پگاه
قدح به دست گرفته ز خواب برخیزد
به آفتاب بگویید بر نیاید تا
ز خواب خوش ملک کامیاب برخیزد
کجاست خسرو شب زنده داشته که به صبح؟
به دست کرده دلی چون کباب برخیزد
@naghmehayefaribaei
#امیرخسرو_دهلوی
🌹☀️دوست من سلام
جواب سلام را باسلام بده
جواب تشکر را با تواضع
جواب کینه را با گذشت
جواب بی مهری را با محبت
جواب دروغ را با راستی
جواب دشمنی را با دوستی
جواب خشم را به صبوری
جواب سرد را به گرمی
جواب نامردی را با مردانگی
جواب پشت کار را با تشویق
جواب بی ادب را با سکوت
جواب نگاه مهربان را با لبخند
جواب لبخند را با خنده
جواب دل مرده را با امید
جواب منتظر را با نوید
جواب گناه را با بخشش
هیچ وقت هیچ چیز
و هیچ کس را بی جواب نگذار
🪷مطمئن باش هر جوابی بدهی
یک روزی، یک جوری
یک جایی به تو باز میگردد🪷
@naghmehayefaribaei
💫شرح مثنوی معنوی برای جوانان و نوجوانان
♦️جلسه صد و شصت و هفتم
🎤استاد علی مقدم
🌿آدرس شعر:
مثنوی معنوی، دفتر اول
ابیات ۲۹۴۸ الی ۲۹۵۸
🌿نام حکایت:
«خلیفه که در کرم در زمان خود ازحاتم طایی گذشته بود.»
🌿نام بخش:
«در صفت پیر و مطاوعت وی»
🌿بیان شعر:
«از نبی بشنو ضلال رهروان
که چه شان کرد آن بلیس بدروان»
✨در حضور پیر
پیر تنها یک مرشد دور نیست، بلکه حضوری است که انسان باید سایه او را همواره بر سر خود حس کند تا از لغزشهای نفس بازداشته شود.
✨مراقبت لحظهای
هنگام مواجهه با خطا یا دیدن تصویر/محتوای ناصواب، از خود بپرسید: «آیا اگر ولی الهی یا حضرت صاحبالزمان (عج) کنار من بودند، باز هم این کار را میکردم؟»
✨تربیت نفس
«خرِ نفس» را باید با تقوا و ریاضت به راه راست کشید، تا به امور بیهوده نرسد.
✨پیشگیری از گناه
گناه را در همان مرحله اول یعنی گفتگوی ذهنی، خاموش کنید، وقتی وسوسه به تصویر تبدیل شد، مبارزه بسیار سختتر میشود.
✨عمل به ضد
این یک فن منطقی در عرفان عملی است، اگر راه راست را نمیدانید، راه غلط را شناسایی کنید و دقیقاً «عکس آن» را انجام دهید
۱۴۰۵/۰۶/۲۴
🍃 @naghmehayefaribaei
🔴❤️ نحوه نوشیدن آب را بیاموزیم
👈بسیار مهم
☘🌸@naghmehayefaribaei
ترانه: مرو سفر
با صدای: #الهه
ترانه سرا: #بیژن_ترقی
آهنگساز و تنظیم: #پرویز_یاحقی
دستگاه/مایه: #ماهور
اجرا و پخش: سال ۱۳۴۶
ای آرام دلم مرو تو
تنها به سفر مرو سفر مرو سفر
آید موسم گل مگر نداری تو خبر
مرو سفر مرو سفر
گله ها میکند این بهار من
بی تو مگر مرو سفر
مه من مرا ز خاطر
تو مبر مرو سفر
تو از این سفر بیا به خاطر من
بگذر مرو سفر مرو سفر
خواهم گلی به دستت بدهم
سپس به رویت نگر
به این امیدم بنگر مرو سفر
به فصل گل ای زیبا نبوده ام
من تنها حال بهار گذشته
کی رود ز یادم باشد روی تو
چون طلیعه ی بهار من
ترک این سفر کن
زین سفر حذر کن
@naghmehayefaribaei
روز طهران مبارک♥️
آقامحمدخان قاجار دريكى از روزهاى فروردين یکهزار و صد و هفتاد و پنج شمسى در كاخ گلستان تاجگذارى كرد و تهران را به عنوان يايتخت و دار الخلافه تهران برگزید
اما انتخاب ۱۴ مهر به عنوان روز تهران از آن رو است كه چهاردهم مهرماه سال یکهزار و دویست و هشتاد و دو خورشيدى، در متمم قانون اساسى مشروطه، از تهران به عنوان پايتخت ايران نام برده شد.
روز تهران
@naghmehayefaribaei
☀️🔸🔸🔸
اجرای زیبای سلین دیون بر سکانسهایی از فیلم «خیانت» با بازی ریچارد گییر و دایان لین؛روایتی از عشقی که میانِ ماندن و رفتن، خواستن و از دست دادن گرفتار میشود.گاهی دوست داشتن، به معنای ماندن نیست؛گاهی باید کسی را دوست داشته باشی و با تمام دلت،بگذاری برود...و گاهی تلخترین شکلِ عشق،همان خداحافظیست
.«فقط دور شو»
🎙#سلین_دیون
◾️Celine Dion
◾️Just Walk Away
« گاهی اوقات باید بپذیریم که بعضی از
آدمها فقط میتوانند در قلبمان بمانند،
نه در زندگیهایمان...»
✍ #سیلویا_پلات
☀️🔸🔸🔸
@naghmehayefaribaei
جهان را بسازید همچون بهشت
مگوئید هرگز سخن های زشت
همه یک به یک مهربانی کنید
جهان را همه پاسبــانی کنیـد
بگوئید این جمله در گوش بـاد
که یک تن به گیتی پریشان مباد
#فردوسی
@naghmehayefaribaei
ملا خرِ لاغر و ضعیفی داشت که به قصدِ فروش به بازار میبرد و از استثنایی بودن خرش میگفت و فریاد میکشید تا خریداری پیدا شود.
در همان موقع ، شاه با وزیر خود از محل رد میشد.
چون تعریف و توصیف های صاحبِ خر به گوشش رسید ، نزد او رفت و پرسید :
قیمت این خر چند؟
صاحبِ خر که متوجه شد با شاه و وزیر روبرو است ، گفت :
پنجاه هزار سکه
شاه متعجب شد و پرسید :
چرا این قدر زیاد؟
خر با این قیمتِ زیاد چه حسن خاصی دارد؟
صاحب خر گفت :
جناب ، این یک خرِ معمولی نیست.
وقتی سوارش می شوید مقابل خود مکه و مدینه را می بینیدو بسیاری مناظر زیبای دیگر
شاه که هم متعجب شده بود و هم باور نمیکرد ، به صاحبِ خر گفت :
ببین ، اگر بدانم با ما بازی کرده ای و ما را دست انداخته ای ، بد خواهی دید
پس شرطی می گذاریم.
اگر حرفِ تو درست بود ، من برای این خر یکصد هزار می پردازم.
اما اگر نادرست بود ، تو را سر می ُبرم.
آنگاه به وزیرِ خود اشاره کرد که روی خر سوار شود.
وقتی وزیر میخواست روی خر سوار شود ، صاحبِ خر گفت :
ببین جناب وزیر ، چون مکه و مدینه جاهای معمولی و عادی نیستند ، اگر آدم ناپاک و گناهکاری باشی هرگز نمیتوانی آنها را ببینی. مکان های پاک به آدم های گناهکار نشان داده نخواهد شد.
وزیر صاحبِ خر را کنار زد و روی خر سوار شد.
اما هیچ چیزی ندید.
با خود فکر کرد که اگر بگوید چیزی ندیده ، نتیجه این می شود که او ناپاک و گناهکار بوده است.
برای همین ، فریاد کشید : سبحان الله!
ماشاءالله!
چه منظره زیبایی!
شاه باورش نمی شد. وزیر را گفت :
فوری پائین بیاید تا خودش روی خر سوار شود.
وقتی شاه روی خر سوار شد ، همچنان چیزی ندید. گروه بزرگی از مردم هم جمع بودند تا دیده ها و واکنشِ شاه را ببینند. شاه با خود اندیشید اگر بگوید چیزی ندیده ، مردم خواهند گفت که شاه ناپاک و گناهکار بوده اما وزیر آدم پاک و درستکاری هست و ممکن است او را بردارند و وزیر را بجایش بنشانند وآنگاه کارِ شاه تمام است.
با همین تصور ، با گریه فریاد کشید :
وای خدای من!
سبحان الله!
عجب صحنه ای.
عجب مکانی!
عجب جایی!
آه بهشت...
شاه با صدای بلند اضافه کرد :
وزیر به اندازه من پاک و بی گناه نبوده است.
او فقط مکه و مدینه را دید.
اما من بهشت را نیز می بینم.
شاه هنوز از خر پائین نشده بود که مردم عوام به خر هجوم آوردند.
یک نفر خر را لمس می کرد ، یک نفر خر را می بوسید ، دیگری از موی خر چیزی می گرفت که تبرک است، آن یکی دُم خر را به زخم و بدنش می مالید. کار به جایی رسید که همانجا بنام خر عمارتی ساختند و ماجرا را به مردمان دیگر نیز جار زدند
مردم گروه ، گروه به دیدارِ الاغ میآمدند
نمیدانم به نیرنگ ملا و ریاکاری شاه و وزیر بخندم یا به ابلهی و خرافه پرستی مردم نادان گریه کنم!!! # خرافات: # نیرنگ و ریاکاری:!
@naghmejayefaribaei
.
از زمزمه دلتنگیم از همهمه بیزاریم
نه طاقت ِ خاموشی نه تاب ِ سخن داریم
آوار ِ پریشانی ست؛ رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامهی حیرانی ست. خود را به که بسپاریم؟
تشویش ِ هزار «آیا»، وسواس ِ هزار «امّا»
کوریم و نمی بینیم! ورنه همه بیماریم
دوران ِ شکوه ِ باغ از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم آن ذات ِ گرامی را
تیغیم و نمی برّیم؛ ابریم و نمی باریم
ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم!
من راه ِ تو را بسته، تو راه ِ مرا بسته
امّید ِ رهایی نیست وقتی همه دیواریم
#حسین_منزوی
@naghmehayefaribaei
#زندگی
☯️ کوچیک بودیم نشسته بودیم دور سفره ناهار قرمه سبزی داشتیم، پدرم از طعم غذا خوشش نیامد عصبی بود، کلا همیشه بداخلاق و اخمالو بود، قابلمه غذا رو با کل متعلقاتش پرت کرد بیرون، مادرم گوله گوله اشک میریخت و بابام مرتب صداش رو بالاتر میبرد. از اون موقع تا الان لب به قرمه سبزی نزدم، آخه طعم اشک های مامانمو میده.
چند وقت قبل خواهر کوچیکم گفت وسط حرفهای روزمره مون چرا نمیدونم از قرمه سبزی بدم میاد.
خاطره رو براش تعریف کردم یادش اومد اشک ریخت.
حواستون باشه بچه میبینه، میشنوه، فراموش نمیکنه.
@naghmehayefaribaei
شبی یک سرگذست:امشب
بابک خرمدین*
امروز به تاریخ میلادی چهارم ژانویه سال838 سالگرد کشته شدن بابک خرمدین میباشد.
باردیگرشمه ای ازدلاوری فرزندان این سرزمین ومبارزه حق طلبانه جهت استقلال برعلیه خلفای عباسی .
این بارازبابک خرمدین برایتان میگویم اسم او بابک فرزندمرداس(عبدالله هم نوشته اند) اهل یکی ازروستاهای اردبیل اودرنوجوانی روغن فروش دوره گردبود درجوانی به جرگه مبارزان برعلیه اعراب به رهبری جاویدان پسرشهرک درآمد شجاعت واستعداد اوتوجه جاویدان راجلب کرد بطوریکه ازنزدیکان اوگردید درجنگی جاویدان زخمی میشودودربسترمرگ بابک رابه سمت رهبری منسوب میکندوازبابک خواست که پس ازمرگ باهمسرش ازدواج نمایدبابک قلعه( بذ)رامرکز فرماندهی قرارداد مامون که تازه در بغدادبه تخت خلافت نشسته بود بافرستادن چندسردار جزء شکست و بدنامی برایش سودی نداشت ، بامرگ زودرس مامون ، معتصم خلیفه میشود(مامون هنگامیکه از جنگ با رومیان بازمیگشت درمنطقه ای بنام بدندون مريض شد ودرشهر طرطوس ترکیه امروزی دفن گردیدهشتم رجب ۲۱۸ هجری ) خلیفه (بغای کبیر سردار ترک) را باسپاهی بزرگ بجنگ بابک میفرستد که اوهم باشکستی فاحش برمیگردد حال دیگرمبارزه به مرز۲۲سال رسیده ، نهضت بابک مثل خواری درچشم خلیفه می خلد معتصم ازیک شاهزاده ایرانی بنام افشین که ازسرزمین اشروسنه میباشد استفاده و او را بایکصد هزار سپاهی ومال فروان راهی جنگ میکند ، افشین که به جنگ درکوهستان آشنا بوده وباخرج کردن درهم ودینارموفق میشود طی چندجنگ بابک راشکست دهد بابک حتی دو پسرش رادراین جنگ به اسیری میدهد قلعه بذسقوط و بابک عقب نشینی میکند ، به ارمنستان پناه میبرد پادشاه ارمنیه(سهل بن سنباط)مخفیانه افشین را در جریان و بابک در شکارگاه دستگیر وتحویل افشین مینماید افشین بابک رادر شهر سامرا سواربر فیل میکنند درشهر به گردش درمیاورندسپس به دربارخلیفه معتصم اعزام میکنند خلیفه به اوتوهین میکنند جواب بابک خلیفه راعصبانی میکنددستور میدهد دست وپای اوراقطع کنند وقتی دست او را قطع میکنند خون بصورتش میمالدخلیفه می پرسد زندیق این چه کاریه که میکنی بابک میگوید چون براثر خونریزی پس ازمرگ صورتم زردمیشود میخواهم قرمزباشدکه دشمنان نگویند بابک ترسیدوقتی جلادخنجررادرسینه اوفرومیکند بقول استاد باستانی میگوید(اسانیا)یعنی این نیزبگذرد ، بتاریخ هشتم شوال( ۲۲۳) این بود سرگذشت دلاوری که درراه ازادی ازجان خود و دوپسرش دریغ نکرد ، البته افشین هم دیری نمیگذردسزای خیانت خودش رامیبیند وبجرم خیانت درزندان کشته میشود*
کاظم مزینانی تامطلبی دیگربدورد.*
ماخذ*
کتاب البدء والتاریخ مطهربن طاهر مقدسی*
بابک خرمدین، سعید نفیسی*
تاریخ طبری،ج۱۳ ص ۵۸۱۷ به بعد*
تاریخ یعقوبی ج۲ص۴۹۸*
فرهنگ تاریخ ، دکترغلامحسین یوسفی ص۱۲۰ تا۱۴۷*
سیاست نامه خواجه نظام الملک *
دوقرن سکوت دکترزرین کوب *
@naghmehayefaribaei
آفتاب سر کوه نور افشونه
سماور جوشه
یارم تنگ طلا دوش گرفته
غمزه می فروشه
عجب صاحب جمال
دلبر ما دختر قوچانی
مثال برگ گل بو میپاشه او
دختر قوچانی
یه دونه انار دو دانه انار
سیصد دونه مروارید
میشکنه گل میپاشه گل
دختر قوچانی
.
به یادِ بیبی مریم
به نامِ زنانی که شجاعانه ایستادند
این بار نقطهی شروع من پوشش مردانهی بختیاری بود. لباسی که این بار روی تن زن نشسته و با نگاه امروزی دوباره شکل گرفته.
در ویدئو، زن وارد چوب بازی بختیاری میشود. رقصی رزمی که بیشتر با مردان شناخته شده، اما این بار زن چوب را در دست میگیرد و خودش وارد میدان میشود.
این تصویر تداعیکننده رشادتهای بیبی مریم و شیرزنان بختیاری است، به قدرت، جسارت و زنانی که فقط نظارهگر تاریخ نبودند.
روایتی که از پوشش و سنت مردانه شروع میشود، اما این بار کاملاً از آنِ زن میشود.
@naghmehayefaribaei
داستان کوتاه اثر همنشین
😂😂😂
ناپلئون بناپارت امپراتور فرانسه، روزی به تیمارستان وارد شد. دید یک نفر را با زنجیر به دیوار بستهاند. از وضع رقّتبار او متأثر شد و رئیس تیمارستان را خواست و گفت: چرا این دیوانه را با زنجیر به دیوار بستهای؟
گفت: این دیوانه، حرفهای بدی میزند. ناپلئون گفت: چه میگوید؟مرد گفت: قربان، او میگوید: من ناپلئون بناپارت هستم. ناپلئون خندهای کرد و گفت؛ مانعی ندارد؛ بگذارید یک دیوانه خود را ناپلئون بداند. رئیس تیمارستان گفت: نباید اجازه بدهم او این حرف را بزند؛ زیرا ناپلئون بناپارت خودم هستم.
ناپلئون، از شدت خنده، نتوانست خود را نگه دارد؛ زیرا فهمید که رئیس تیمارستان بر اثر تماس دائم با دیوانگان، همانند آنها حرف میزند.
📕📕📕
یکصد موضوع ۵۰۰ داستان، سید علیاکبر صداقت، ص ۵۶۴.
@😂😂😂😂😂😂👌
🔴❤️رودخانهای که در دل سنگها راه میگشاید، گویی از آغاز آفرینش همینجا خانه داشته است. آب، آرام و بیشتاب، از میان صخرههای سخت میگذرد و سنگ را نه با زور، که با صبر هزارسالهاش میتراشد. روستای بادره در سایهی همین همزیستیِ آب و سنگ، نفس میکشد؛ جایی که صدای رود، لالاییِ شبهای روستاست و خنکای پاشیدهاش، مهمانِ ناخواندهی هر رهگذر تشنه.
سنگها اینجا دیوار نیستند؛ دروازهاند. رود از لابهلایشان میلغزد، حوضچههای کوچک میسازد و باز میرود، بیآنکه چیزی از خود جا بگذارد، جز طراوتی که در هوای بادره میما
@naghmehayefaribaei
🔴❤️*شاخه تا آمد به برگش خو کند پاییز شد*
👈هیچ میدونی ۵۰ تا ۷۵ سالگی فصل پاییزی زندگی انسانه... داشتم فکر میکردم واقعاً اگر طول متوسط زندگی انسان رو خوشبینانه ۱۰۰ سال در نظر بگیریم و هر ۲۵ سال رو به یک فصل نسبت بدیم،فصل سوم دقیقا میشه همین سن ما بین ۵۰ تا ۷۵ سالگی و زیباترین و عاشقانه ترین فصل زندگیمون میتونه باشه... همینه هر تار موی ما به یک رنگ در میاد، صورتمون چینهای نه عمیق ولی محسوس پیدا میکنه، دست و پامون کم و بیش بی حس و حاله، ولی میتونیم هنوز ازشون کار سخت بکشیم و ...باید از زیبایی های این فصل زندگیتون لذت ببرید، چون همونطور که بهار و تابستونش تموم شد و دیگه برنمیگرده پاییزشم تکرار ناشدنیه... پس تا میتونین تو این فصل رنگارنگ خوشگل زندگی تون عاشق باشید و عشق ببخشید. درست مثل درختا که برگاشونو به زمین میبخشند تا زمین زیباتر از قبل به نظر بیاد... فصل پاییز رو برای دل خودت آرام تر ورق بزن و تمامی رنگ ها را به خاطر بسپار که عشق و محبت لابلای همین رنگ های زیباست. زیبا زندگی کنیم پاییز زندگیمان را…
🌿از پنجاه گذشته های عزیز!!!
*پائیز زندگیتون عاشقانه*
@naghmehayefaribaei
🔴❤️چیزهای زیادی «بر سر» ما میآید اما
چیزهای کمی «از دست» ما برمیآید
•
انتخاب در این دوراهی است:
مرثیهخوان باشیم برای «برسرآمدهها»
یا متوجه باشیم به «از دست برآمدنیها»
•
از دستم برمیآید که
لقمهها را آرامآرام بجوم
ارزان و بیبهانه لبخند بزنم
خیالم را بفرستم خیلی دور
بپرسم حالِ رفاقتِ خاکگرفتهای را
داروهایم را به وقت و امیدوار بخورم
از دستم برمیآید که... دیگر چه برمیآید؟
✍حسام_ایپکچی
☘🌸 @naghmehayefaribaei
🔴❤️*شاخه تا آمد به برگش خو کند پاییز شد*
👈هیچ میدونی ۵۰ تا ۷۵ سالگی فصل پاییزی زندگی انسانه... داشتم فکر میکردم واقعاً اگر طول متوسط زندگی انسان رو خوشبینانه ۱۰۰ سال در نظر بگیریم و هر ۲۵ سال رو به یک فصل نسبت بدیم،فصل سوم دقیقا میشه همین سن ما بین ۵۰ تا ۷۵ سالگی و زیباترین و عاشقانه ترین فصل زندگیمون میتونه باشه... همینه هر تار موی ما به یک رنگ در میاد، صورتمون چینهای نه عمیق ولی محسوس پیدا میکنه، دست و پامون کم و بیش بی حس و حاله، ولی میتونیم هنوز ازشون کار سخت بکشیم و ...باید از زیبایی های این فصل زندگیتون لذت ببرید، چون همونطور که بهار و تابستونش تموم شد و دیگه برنمیگرده پاییزشم تکرار ناشدنیه... پس تا میتونین تو این فصل رنگارنگ خوشگل زندگی تون عاشق باشید و عشق ببخشید. درست مثل درختا که برگاشونو به زمین میبخشند تا زمین زیباتر از قبل به نظر بیاد... فصل پاییز رو برای دل خودت آرام تر ورق بزن و تمامی رنگ ها را به خاطر بسپار که عشق و محبت لابلای همین رنگ های زیباست. زیبا زندگی کنیم پاییز زندگیمان را…
🌿از پنجاه گذشته های عزیز!!!
*پائیز زندگیتون عاشقانه
@naghmehayefaribaei
🌹🌹🌹🌹
ایوان گونچاروف توی کتاب اُبلوموف
یه جمله داره که وقتی خوندمش چندبار با خودم تکرار کردم:
"در غرب، رویاها برای تبدیل شدن به حقیقت بنا میشوند و در شرق رویاها برای فرار از حقیقت!"
به همین دلیل جغرافیا خودِ سرنوشته!
@naghmehayefaribaei
رباعی شمارهٔ ۸۹
گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زآنسان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند
آنها که پرهیزکارند میگویند، انسانها در همان حال که میمیرند برانگیخته میشوند ،
ما هم به این دلیل با می و معشوق پیوسته بسر میبریم، که میخواهیم اینگونه برانگیخته شویم.
در واقع خیام در مصرع اول دارد به آنها که او را از می و معشوق منع میکنند طعنه میزند، و روز رستاخیز را به روش خود زیر سوال میبرد ...
استاد با منطق افراد مذهبی ، آنها را محکوم میکند...
@naghmehayefaribaei
بیهوده به ایران نمیگن سرزمین #اهورایی
هر کس به این سرزمین خیانت کرد یا یورش آورد ،یا نابود شد یا آواره...
خواهیم دید چه میشود
@naghmehayefaribaei
فرقی نمیکند مرد باشی یا زن؛
حریمت " حرمت " دارد،
هر کسی که از در آمد " محرم " نیست،
صبر کن تا " آدمت " را پیدا کنی،
آدمی از " جنس خودت "
آدمی که " حرمت سرش شود "
خودت را " مدیون " خودت نکن
مدیون قلبت،نگاهت،دستانت،آغوشت
گاهی باید " تنهایی " را ترجیح داد،
گاهی باید منتظر بود تا " محرمت " پیدا شود،
تنها بمان !
فرق بزرگیست میان کسی که " تنها مانده "
با کسی که " تنهایی را انتخاب کرده "...
🍃 @naghmehayefaribaei
👌👌👌👌👌👌
ترانه: حالا دیگه نوبت توست
خواننده: #هوشمند_عقیلی
ترانه سرا: #جهانبخش_پازوکی
آهنگساز: #جهانبخش_پازوکی
تنظیم: #ناصر_چشم_آذر
اجرا و پخش: سال ۱۳۵۴
ای خدا جان ما هستی ما
در یَدِ قدرت توست
از خودت ناامیدم نکن
حالا دیگه نوبت توست
درد و دادی درمون بده
به زندگی باز جون بده
غصه نمیده مهلتم
باز یک لب خندون بده
خدا خدا خدا
ای کاروان زندگی
آهسته تر آهسته تر
افتاده ای درد آشنا
وامانده داری پشت سر
خدا خدا خدا
@naghmehayefaribaei
بی اصل و نسَب اگر به جایی برسد
کی آب خنک به بينوایی برسد؟
از بـاغِ خـودش كسی نچيند ثمَری
بی مایه اگر به كدخدایی برسد
@naghmehayefaribaei
گفتم خدایا چگونه آغاز ڪنم؟
گفت به نام من
گفتم خدایا چگونه آرام گیرم؟ گفت به یاد من
گفتم خدایا خیلی تنهایم؟ گفت تنهاتر از من؟
گفتم خدایا هیچ ڪسی ڪنارم نمانده؟ گفت به جز من
گفتم خدایا از بعضی ها دلگیرم ؟ گفت حتی از من؟
گفتم خدایا قلبم خالیست ؟ گفت پر ڪن از عشق من
گفتم دست نیاز دارم؟ گفت بگیر دست من
گفتم با این همه مشڪل چه ڪنم؟ گفت توڪل ڪن به من
گفتم احساس میڪنم خیلی ازت دورم ؟گفت نه، نزدیڪترین به تو ،من
گفتم برای آرزوهایم چه ڪنم؟ گفت تلاش و به امید من
گفتم خدایا چرا اینقدر میگويی من؟
گفت چون من از تو هستم وتو از من..
@naghmehayefaribaei
☀️🔸🔸🔸
🇮🇹 موسیقی عاشقانهٔ ایتالیایی
بعضی موسیقیها آرام در جانت مینشینند و تو را میبرند به جایی میان خاطره، عشق و دلتنگی،پاییز، وقتی با موسیقی همراه میشود،
انگار هر برگِ افتاده، قصهای برای گفتن دارد.
🍁 «ملودیِ پاییز»
تقصیرِ تو نیست
هرچه هست زیرِ سرِ پاییز است
که به نسیمی عقل را میرباید
تا دل
بی اگر و امایی
تنگِ تو شود...
✍ #آ.کلوناریس
☀️🔸🔸🔸
@naghmehayefaribaei
#داستانک
یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه درحین حرکت ناگهان یه ماشین درست جلوی ما از پارک اومد بیرون. راننده تاکسی هم محکم زد رو ترمز و دقیقا به فاصله چندسانتیمتری از اون ماشین ایستاد!
راننده مقصر، ناگهان سرشو برگردوند طرف راننده تاکسی وشروع به داد و فریاد کرد! اما راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون دادوبه راهش ادامه داد!
توی راه به راننده تاکسی گفتم: شما که مقصر نبودید و امکان داشت ماشینتون هم آسیب شدید ببینه و ما هم راهی بیمارستان بشیم. چرا بهش هیچی نگفتید؟ اینجا بود
که راننده تاکسی درسی به من آموخت
که تا آخر عمر فراموش نمی کنم.
گفت:"قانون کامیون حمل زباله"
گفتم:یعنی چی؟ و توضیح داد: این افراد مانند کامیون حمل زباله هستن! اونا از
درون لبریز از آشغالهایی مثل؛ ناکامی، خشم، عصبانیت، نفرت و.. هستند.
وقتی این آشغالها در اعماق وجودشان تلنبار میشه به جایی برای تخلیه احتیاج دارن و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند! شما به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید،دست تکان دهید، برایشان آرزوی
خیر کنید.
حرف آخر اینکه آدمهای باهوش اجازه نمی دهند که کامیونهای حمل زباله، روزشان را خراب کنند.
@naghmehayefaribaei
⚔️📜 «فردوسی؛ دشمنِ نادانی و فریب»
فردوسی در سراسر شاهنامه، بزرگترین دشمن ایران را فقط شمشیرِ دشمنان نمیداند؛بلکه، «نادانی» و «فریب خوردن» را ویرانگرتر از هر سپاه بیگانه میبیند.
او بارها هشدار میدهد که وقتی خرد کنار گذاشته شود،نادان بر دانا چیره میشود،و کشور به سوی تباهی میرود:
«زمانی بیاید کزان سان شود
که دانا پرستارِ نادان شود»
۱۱ مهر سالروز به قدرت رسیدن #داريوش_بزرگ
داريوش هخامنشي پسر ويشتاسپ از بزرگان پارس، در نخستين روز از جشنهاي مهرگان ( پس از تطبيق با تقويم ميلادي؛ سوم اكتبر یا ۱۱ مهر) در سال ۵۲۲ پيش از ميلاد، شاه ايران شد.
در دوران حكومت ۳۶ ساله داريوش بزرگ، قلمرو ايران از دره سند (Indus) تا سواحل ليبي در افريقا، و از شمال درياي مرمره ( Thrace در اروپا) تا كوههاي پامير در آسيا شامل همه خاورميانه امروز، آسياي ميانه، قسمتي از آسياي جنوبي، قفقاز ، مصر و قسمتي از سودان بود كه به استانهاي متعدد (ساتراپي) تقسيم شده و مستقيما زير نظر حكومت مركزي و بر پايه قوانين واحد اداره مي شدند و به آن قسمت كه سه طايفه ايراني در آن سكونت داشته، داراي نياكان و فرهنگ مشترك بوده و آيين هاي نوروز را گرامي داشته و يكسان برگزار كرده اند "ايران زمين" گفته اند(مادها از « ري » به سمت غرب و شمالغربي از جمله كردها و آذري ها، پارسها از منطقه ري به جنوب تاجزاير خليج فارس و از شرق تا آن سوي هندوكش و انتهاي بدخشان، و پارتها در شمال شرقي). مصر ساتراپي ششم ايران بود.
كوروش بنيانگذار كشور ايران بوده است، ولي ناسيوناليسم ايراني با داريوش بزرگ به دنيا آمده است. كوروش، جهاني فكر مي كرد و يك جامعه مشترك المنافع متساوي الحقوق به مركزيت " ايران زمين " به وجود آورده بود و مداخله در امور داخلي اعضاي اتحاديه را روا نمي داشت.
داريوش بزرگ در كتيبه هايي كه از او باقي مانده اند با ستايش اهورا مزدا (خدا) كه زمين و آسمان و بشر و شادي ها را آفريده است، شاهي خود بر اين سرزمين پهناور را كه مردان خوب و اسبان خوب (مقصود ارتش خوب) دارد از عنايات او دانسته است و در يكي از كتيبه هايش از اهورا مزدا خواسته است كه " ايران زمين " را از آفت دروغ و بلاي خشكسالي در امان دارد.
از كارهاي مهم داريوش ايجاد آبراهي ميان درياي سرخ و رود نيل بود كه خليج فارس را به درياي مديترانه متصل سازد. كار مهم ديگر او دستور ساختن تخت جمشيد بود كه شاه نشين ايران زمين باشد ( پايتخت اداري ايران شهر شوش بود) . ايجاد يك سپاه هميشه آماده در مركز كه تا رسيدن ساير واحدهاي ارتش از شهرستانها و نقاط دور دست کشور ، بتواند در برابر هر گونه تهاجم ناگهاني ايستادگي كند اقدام مهم ديگر او بود. ضرب سكه زر و سيم، مخصوصا سكه هاي طلاي تقريبا خالص موسوم به دريك ـ داريك ـ در سال ۵۱۵ پیش از ميلاد ابتكار مهم داريوش اول بود. تاسيس پستخانه، دادگاه، كودكستان و دبستان ( منحصر به پسران) و وضع قوانين و تعرفه مالياتي و ايجاد يك نيروي دريايي در خليج فارس چند نمونه ديگر از كارهاي داريوش بزرگ به شمار مي آيد. آمريكاييان ۲۳ قرن بعد هنگام تاسيس پستخانه دولتي (فدرال) اين كشور همان شعار داريوش را بر سر در آن حك كردند كه باد و باران مانع كار چاپارها نخواهد شد. داريوش ميان شوش و ساحل مديترانه نوعي جاده آسفالته كشيده بود كه اخيرا قسمتي از آن به دست آمده است. اقدام نظامي بي سابقه داريوش انتقال ۲۴ هزار سوار و پياده با كشتي از شرق مديترانه به ساحل آتن در يونان (۸۰۰ كيلومتر مسافت) بود.
داريوش كه با آتوسا دختر كوروش بزرگ ازدواج كرد بود در سال ۴۸۶ پيش از ميلاد درگذشت و پسرش خشايارشا نوه كوروش بر جاي او نشست که سياست پدر را عينا دنبال کرد. داريوش در نقش رستم مدفون شده است.
برخي مورخان شاه شدن داريوش را ۱۶ مهر (هشتم اكتبر)، آخرين روز آيين هاي مهرگان (روز اصلي مهرگان) نوشته اند. در آن زمان مراسم مهرگان شش روز ادامه داشت. آيين هاي مهر (جشن هاي مهرگان) پس از نوروز مهمترين اعياد ملي ايرانيان بوده است.
از زمان داريوش بود كه مدارس، پس از آيين هاي مهرگان آغاز به كار كرده اند كه اين رسم از طريق يونان به سراسر جهان منتقل شده است. گرچه در بعضي نقاط كشور به ملاحظات اقليمي ،مدارس چند روز جلوتر آغاز به كار مي كنند. هدف اصلي از مدارس در ايران عهد هخامنشي عمدتا تدريس اخلاقيات، تندرستي، سواري و تيراندازي و سرانجام انتخاب مستعدترين كودكان براي خدمت در ارتش بود. به نوشته مورخان رومي (به نقل از يونانيان) ، آموزگاران ايراني در دبستانها به كودكان مي آموختند كه اقتدار و عظمت میهن و حفظ تمدن آنان بستگي به آن دارد كه دوست و متحد باشند و ارتشي شكست ناپذير داشته باشند.
@naghmehayefaribaei