-
ارغوانم را دیدی سر راه؟ مثل من پیر شدهست؟ چه به او گفتی ؟ او با تو چه گفت ؟ نه ، چرا میپرسم ارغوان خاموش است دیرگاهیست که او خاموش است
غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
#حافظ
#غ
غافل نیَم ز یادت، خاموش اگر نشینم
حرف تو بر زبانم، نامیست بر نگینی...
#سلیمتهرانی
#غ
غرض رنجیدن ما بود از دنیا ،که حاصل شد
مکن ای زندگی ،عمر مرا دیگر تباه اینجا
برای چرخش این آسیاب کهنه ی دل سنگ
به خون خویش می غلتند،خلقی بیگناه اینجا
#فاضل_نظری
#غ
غم درآمد ز درم چون ز برم یار برفت
عیش و نوش و طربم، جمله به یکبار برفت
بنوشتم چو ز بی مهریت ای مه، شرحی
آتش افتاد به لوح و، قلم از کار برفت
#شاطرعباس_صبوحی
#غ
عشق یعنی وقت غصه، وقت تنهایی، یکی
همنشین و همدم و همراه و همدردت شود...🕊
#فاطمه_یاوری_مقدم
#ع
عشق است
و لحظه ای ڪه گرفتار او شوی
ڪار شراب
ڪهنه ی شیراز می ڪند!
امید_صباغ_نو
#ع
عزم آن دارم ڪہ امشب نیم مست
پاے ڪوبان ڪوزهٔ دردے بہ دست
سر بہ بازار قلندر در نهم
پس بہ یڪ ساعت ببازم هرچہ هست
شیخ_عطار
#ع
عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
صبر بیدل کرد و بیدلدار نتوانست کرد
جان چو با عشق آشنا شد از خرد بیگانه گشت
همدمی زین بیش با اغیار نتوانست کرد
عبیـد_زاکـانی
#ع
عشـق را نیمی نیاز و نیم دیگر بینیاز
این اجابت یافته و آن خود دعا آموخته
#مولانا
#ع
عمریست که در کوی بلا، خانه نداریم
گنجیم، ولیکن دلِ ویرانه نداریم
ننگ است -دلا!- سوختن از آتشِ دیگر
در عشق، سرِ منصبِ پروانه نداریم
آخر دَمِ واعظ بکُشد آتشِ ما را
خوب است دگر گوش به افسانه نداریم
#فیاض_لاهیجی
#ع
ظاهرا پنهان گذشت از کوی تو
کاز نسیم صبح آمد بوی تو
از چه دارد نافه در جیب و بغل
گر صبا نگشوده چین موی تو
«آشفتهٔ شیرازی»
#ظ
ظلمت صریح با تو سخن گفت پس تو هم
از شب به استعاره و ایما سخن مگو
#حسین_منزوی
#ظ
ظالمان را مهلت از مظلوم، چرخ افزون دهد
بیشتر از مور اینجا مار میماند به جا
#صائب_تبریزی
#ظ
ظرف امروز ظرف فردا
نامه ام دستان تو خواهد رسید
حافظش باش و نگهدارش
که دل همراه اوست....!!
#سعید_پولادی
#ظ
ظلم چشمانت نصیبم شد دراین بازی ِ تلخ
سهم من تنها نشستن با دلی مظلوم شد
#مریم_احمدی
غلط است هر كه گويد
که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد
دل او خبر ندارد!
وحشی_بافقی
#غ
غم عشق تو با دلم خو کرد
گویی از من گذر نمی یابد...
#انوری
#غ
غلط است هر كه گويد
که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد
دل او خبر ندارد!
وحشی_بافقی
#غ
.
غزل غزل ترانه شد ، نگاه عاشقانه ات
قسم به چشمهای تو گرفته دل بهانه ات
قلم نوشته از غمت ، سرود تلخ انتظار
تمام حرف های من ز غم شده ترانه ات
ناشناس
#غ
عطر تن پوش تو را خوب بخاطر دارم
بوی پیراهن تو قاتل ایمان من است...
«بهزاد غدیری»
#ع
عمر دوباره خوانمت معجزه ایست بودنت
چشمہ ے لعبت لبت خضر کند حیات جان
الهام_هاشمی
#ع
عشق جرمیست که در روز قیامت از خاک
این گنه هر که ندارد خجل آید بیرون
مشتاق_اصفهانی
#ع
عشق یعنے ڪہ قلم ذهن تو را شعر ڪُنَد
دفترت پُر شود از حسِ قشنگ تو بہ یار
مهنازنجفے
#ع
عشق را پیشت امانت می گذارم می روم
برنگردم من، ببینم دسته گل دادی به آب
#امین_شاهسواری
#ع
ظهرما خیر است اے یاران ز پیغام شما
جان ما مست است دائم از مے جام شما
#اقبال_لاهوری
#ظ
ظاهر آنست که ضایع گذرد عمر عزیز
مگر آن دم که برآری نفسی با یاری
#خواجوی کرمانی
#ظ
ظلمت شب در پی است از روز روشن بهره گیر
زندگی را مغتنم دان مرگ هست اندر کمین
#محمدحسن_نقیب
#ظ
ظرفِ چینی میخورَد ازگرمی وُسردی ترَک
بعدِ رفتن لطف کن دیگر به قلبِ من نَیا..!
#یاس_امینی
#ظ
#ظ
ظهر شد باز دلم عطر محبت را خواست
عطر دیزی عطر نانی پر زحمت را خواست
از سر ڪوچه دویدم چون رسیدم خانه
حسرت سفره پر رحمت مادر را خواست
#لیلی_ح
ظلم است مرهم لطف از ما دریغ کردن
چون داغ سوزناکیم چون زخم دردمندیم
از اشک شمع گیرید معیار عبرت ما
آن سر که میکشیدیم آخر به پا فکندیم
#بیدل_دهلوی
#ظ