morour1401 | Unsorted

Telegram-канал morour1401 - مرور

-

مرور ادبیات ایران و جهان

Subscribe to a channel

مرور

وقتی قدرت با مرز روبه‌رو می‌شود

در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، دموکرات‌ها کنترل هر دو مجلس کنگره را به دست آوردند. ترامپ همچنان رئیس‌جمهور است، اما دیگر با کنگره‌ای همسو روبه‌رو نیست.
باراک اوباما که دوباره در کارزار انتخاباتی فعال شده بود، پس از اعلام نتایج گفت مردم خواهان سیاستی هستند که به‌جای تفرقه، آنان را به یکدیگر نزدیک کند.
اما ورای نام‌ها و احزاب، پرسشی قدیمی باقی می‌ماند:

آیا مسئلهٔ اصلی سیاست، به دست آوردن قدرت است یا تواناییِ محدود کردن آن؟

مونتسکیو معتقد بود برای جلوگیری از سوءاستفاده از قدرت، باید قدرت بتواند قدرت را مهار کند.

شاید اهمیت دموکراسی نیز تنها در انتخاب حاکمان نباشد؛ بلکه در این باشد که هیچ قدرتی خود را بی‌نیاز از پاسخ‌گویی نداند.

و البته، محدود شدن قدرت هنوز به معنای تحقق عدالت یا صلح نیست...
#مرور

Читать полностью…

مرور

#مرور
زخم فانتوم؛ دردِ چیزی که دیگر وجود ندارد

تصور کنید کسی پایش را از دست داده، اما نیمه‌شب از درد انگشتانی بیدار می‌شود که دیگر وجود ندارند.

این یک توهم روانی یا خیال‌پردازی نیست. در پزشکی به آن «درد اندام خیالی» یا *Phantom Limb Pain* می‌گویند.

مغز، پس از قطع عضو، لزوماً بازنمایی آن اندام را از دست نمی‌دهد. پیام‌های عصبی و تغییرات دستگاه عصبی می‌توانند سبب شوند انسان همچنان در عضوی که دیگر وجود ندارد، درد، سوزش یا فشار احساس کند.

اما ادبیات مدت‌ها پیش از آنکه ما درباره سازوکارهای عصبی این پدیده بدانیم، با پرسشی مشابه روبه‌رو بوده است:

چگونه ممکن است چیزی نباشد، اما نبودنش همچنان درد داشته باشد؟

در ادبیات، آدم‌ها گاهی با غیاب چیزی زندگی می‌کنند که هنوز در ذهنشان حضور دارد.

خانه‌ای که فروخته شده، اما کسی هنوز در خواب از پله‌هایش بالا می‌رود.

عشقی که پایان یافته، اما شنیدن نامی، تمام بدن را به گذشته بازمی‌گرداند.

مادری که مرده، اما فرزندش هنوز هنگام شنیدن خبری خوش، می‌خواهد شماره‌اش را بگیرد.

مارسل پروست در *در جست‌وجوی زمان ازدست‌رفته* نشان می‌دهد که گذشته همیشه به فرمان اراده بازنمی‌گردد. گاهی یک مزه، یک بو یا یک حس، جهانی را که گمان می‌کردیم از دست رفته، دوباره حاضر می‌کند.

البته میان درد اندام خیالی و اندوهِ فقدان، تفاوتی اساسی وجود دارد. اولی پدیده‌ای عصب‌شناختی است و دومی تجربه‌ای پیچیده از حافظه، دلبستگی و عاطفه. شباهتشان در اینجا استعاری است، نه تشخیصی.

شاید یکی از کارهای ادبیات همین باشد: نشان دادن حضورِ چیزهایی که دیگر وجود ندارند.

اما پرسشی باقی می‌ماند:

آیا ما از آنچه از دست داده‌ایم رنج می‌بریم، یا از بخشی از خودمان که هنوز با آن زندگی می‌کند؟

# مرور

Читать полностью…

مرور

وقتی از جنگ حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟

وقتی از جنگ حرف می‌زنیم،
جهان چند لحظه می‌میرد
تا مرگ انسان
به ضرورتی اداری تبدیل شود.

کسی در اتاقی خنک،
با بوی نسکافه و شاید سیگار،
پشت مانیتوری بی‌لک،
با فشردن دکمه‌ای
جهانی را از مدار خارج می‌کند؛
بی‌آن‌که بداند
خون روی سرامیک سرد
چقدر سنگین است.

و جایی دورتر،
در خانه‌ای که سقفش ناگهان فرومی‌ریزد،
کسی حتی فرصت نمی‌کند
دمپایی بپوشد.

اما جنگ با پایان شلیک‌ها تمام نمی‌شود.
در بدن‌ها می‌ماند؛
در کسی که با صدای کشیده‌شدن یک صندلی
دستش را حفاظ سر می کند،

در دستی که هنگام خداحافظی
شانه‌ای را محکم‌تر از همیشه می‌فشارد،
از ترسِ نبودن.
از ترس دوباره ندیدن

دوباره حرف نزدن
حس نکردن
از ترس تمام‌ شدن زود

جنگ،
هندسه‌ی زندگی را به هم می‌ریزد:
مدرسه‌ای که زنگ تفریحش
زیر آوار خاموش شده،
فنجانی نیمه‌نوشیده
روی میزی که دیگر صاحبش را ندارد،
و قرارهای عاشقانه‌ای
که هرگز به
بار دوم‌ نرسیدند

وقتی از صلح حرف می‌زنیم،
از حقِ بی‌ خیال خوابیدن
حرف می زنیم‌
شاید.

Читать полностью…

مرور

بریم کار خیر کنیم🤣😎

Читать полностью…

مرور

سلام دوست عزیزم شما دعوتید به نقد و بررسی مجموعه داستان صدای جیرجیرکی یک زن از نعمت مرادی

تاریخ و آدرس  شنبه ۹ آبان ماه ساعت ۴ الی ۶
ادرس: میدان انقلاب خ ژاندارمری پلاک ۶۴
خانه هنر انتشارات نیماژ
ورود برای دوستان آزاد و رایگان می باشد.

Читать полностью…

مرور

معمولا کی سراغ خوندن رمان یا متن جدی می روید

1. وقتی نت قطع شده و هیچ کار دیگه‌ای نمیشه کرد 📵
2. شبا وقتی خوابم نمی‌بره و حکم دیازپام ۱۰ داره 😴
3. توی مترو/اتوبوس، صرفاً برای فرار از چشم تو چشم شدن با بقیه 👀
4. من واقعاً عاشق ادبیاتم، تهمت نزنید! 😌
5. کتاب چیه؟ من اینجام فقط ببینم بقیه چی می‌گن 🍿

Читать полностью…

مرور

پیش‌درآمد

همه‌ی ما یک‌جایی گول خوردیم. فکر کردیم اگر کتاب قطوری دست بگیریم که روی جلدش نوشته «تاریخ مختصر بشر»، دیگر رنجِ روی صندلیِ اتاقِ انتظار، خیانتِ زیر پوستِ شهر و تهوعِ ساعتِ سه نیمه‌شب را با یک فرمولِ فرگشتی می‌توانیم حل کنیم.

یووال نوح هراری با آن نگاهِ شیک و عینکِ فیلسوفانه‌اش به ما یاد داد که ما فقط میمون‌های باهوشی هستیم که برای بقا دروغ گفتیم.

این پرونده، ورق زدنِ کتابِ کسی نیست که جهان را نجات داد؛ نگاهی است به لبه‌ی تیزِ همان تئوری‌هایی که بعضی‌ها سپرِ امنی ساختند تا پشت‌شان از پاسخگویی به عواطفِ واقعی قایم شود.

وقتی میمونِ خردمند به بن‌بست می‌رسد...

Читать полностью…

مرور

#مرور

پروندهٔ نیچه | قسمت سوم

وقتی یقین‌ها فرو می‌ریزند، انسان به چه تکیه می‌کند؟

انسان قرن‌ها برای پرسش‌های بزرگ زندگی پاسخی آماده داشت: از کجا آمده‌ایم؟ چرا رنج می‌کشیم؟ چه چیزی خوب است و چه چیزی بد؟

اما چه اتفاقی می‌افتد اگر پاسخ‌هایی که روزگاری به زندگی معنا می‌دادند، دیگر قانع‌کننده نباشند؟

فریدریش نیچه در کتاب «دانش شاد» عبارت تکان‌دهنده‌ای دارد:

«خدا مرده است.»

این جمله صرفاً اعلام بی‌خدایی نیست. نیچه از بحرانی عمیق‌تر سخن می‌گوید: سست‌شدن اقتدار باورها و ارزش‌هایی که قرن‌ها تکیه‌گاه انسان اروپایی بوده‌اند.

مسئله فقط ازدست‌دادن یک باور نیست؛ مسئله این است که پس از آن، چه چیزی جای خالی‌اش را پر می‌کند؟

نیچه این وضعیت را با مسئلهٔ نیهیلیسم یا پوچ‌انگاری پیوند می‌دهد؛ هنگامی که ارزش‌های پیشین اعتبار خود را از دست می‌دهند و انسان هنوز نتوانسته است ارزش‌های تازه‌ای بیافریند.

اما آیا هر یقینِ ازدست‌رفته‌ای به پوچی می‌انجامد؟

شاید بعضی انسان‌ها بتوانند بدون پاسخ‌های قطعی زندگی کنند، عشق بورزند، مسئولیت بپذیرند و معنا بسازند.

و شاید بعضی یقین‌ها، حتی وقتی دیگر به آن‌ها باور نداریم، همچنان در رفتار و انتخاب‌های ما زنده بمانند.

پرسش این قسمت:

آیا انسان برای معنادار زیستن به یقین نیاز دارد، یا می‌تواند با تردید نیز زندگی کند؟

ادامه دارد....

Читать полностью…

مرور

و امیر ملطفه‌ای نبشت به فلان امیر، که:

ما را خبر رسید از آنچه در آن ناحیت می‌رود، و باید که در این باب تأمّل بیشتر رود و احتیاط تمام کرده آید، که کارها به یک نوبت تباه نشود، و آنچه بر وفق رأی ماست بازنویسد تا مثال داده آید.
و در آن ملطفه، عتابی ظاهر نبود، اما اشارت‌ها سخت بود.



تاریخ. بیهقی

Читать полностью…

مرور

#مرور | آنچه گذشت...

در این پروندهٔ هفت‌قسمتی، از اضطراب تا پانیک، مسیر ترس را در ذهن، بدن و روابط انسانی دنبال می‌کنیم.

از «شاید»های اضطراب شروع کردیم؛ از ذهنی که مدام برای فردا فاجعه می‌ساخت.

در قسمت دوم، به پانیک رسیدیم؛ جایی که خطرِ احتمالی، در تجربهٔ فرد به خطری فوری تبدیل می‌شد.

در قسمت سوم، سراغ بدن رفتیم؛ بدنی که حتی در سکوت هم از حالت آماده‌باش بیرون نمی‌آمد.

قسمت چهارم، «فیوزی که می‌پرد»، دربارهٔ خستگی ذهن، اختلال تمرکز و فراموشی‌های ناشی از فشار روانی بود.

در قسمت پنجم، «سنگر یک‌نفره»، دیدیم که ترسِ طولانی چگونه می‌تواند میان ما و نزدیک‌ترین آدم‌های زندگی‌مان فاصله بیندازد.

اما اضطراب همیشه داستان یک نفر نیست.

گاهی تجربه‌ای دشوار، از خانه‌ای به خانهٔ دیگر می‌رسد و بر احساس امنیت یک جمع سایه می‌اندازد.

اکنون قسمت ششم | مه‌گرفتگی؛ وقتی زندگی برمی‌گردد، اما دل نه

و در قسمت هفتم و پایانی، از امکان ترمیم و بازگشت به زندگی خواهیم گفت؛ حتی وقتی زمین زیر پایمان هنوز لرزان است....

Читать полностью…

مرور

من زندگی‌ام را

برای کس دیگری

زندگی کرده‌ام

که نمی‌دانم کیست.

— بیژن جلالی

Читать полностью…

مرور

#مرور

از سنگرهای «بینوایان» تا خیابان‌های پاریس

این روزها که دوباره تصاویری از اعتراض‌ها در خیابان‌های فرانسه منتشر می‌شود، شاید فرصت مناسبی باشد تا به سراغ بینوایان ویکتور هوگو برویم.

در ژوئن ۱۸۳۲، جوانانی بر سنگ‌فرش‌های پاریس سنگر ساختند؛ جوانانی که هوگو بعدها آرزوها، ترس‌ها و سرنوشتشان را در یکی از ماندگارترین رمان‌های جهان روایت کرد.

نزدیک به دو قرن گذشته است. فرانسه تغییر کرده، نسل‌ها عوض شده‌اند و مطالبات اجتماعی دیگر همان مطالبات قرن نوزدهم نیستند.

اما پرسش‌های ادبیات همچنان باقی‌اند:
فاصله میان آرمان و واقعیت از کجا آغاز می‌شود؟
و در میان هیاهوی تاریخ، سرنوشت انسان‌های معمولی چه می‌شود؟

شاید اهمیت هوگو همین باشد؛ اینکه پشت هر رویداد تاریخی، انسان را فراموش نمی‌کند.

تاریخ تنها در پارلمان‌ها و اسناد رسمی ثبت نمی‌شود؛ گاهی در صفحات یک رمان، زندگی طولانی‌تری پیدا می‌کند.

#مرور #ویکتور_هوگو #بینوایان #ادبیات_فرانسه

Читать полностью…

مرور

چراغ‌قوه

نورِ چراغ‌قوه روی پیراهنِ شماره‌ی دوازده لرزید؛
زنی با دهانِ باز که لای فشارِ پاها و کفل‌ها له می‌شد و بالا می‌آمد.

نگهبان داد زد: بکشید عقب!
کسی تکان نخورد.
نگهبان نور را خاموش کرد.

Читать полностью…

مرور

#مرور

پروندهٔ نیچه | قسمت اول
نیچه؛ مردی در آستانهٔ فروپاشی یقین‌ها


فریدریش نیچه در سال ۱۸۴۴ در روکن، در قلمرو پروس، به دنیا آمد؛ سرزمینی که امروز بخشی از آلمان است. پدرش کشیش بود. هنوز پنج‌ساله نشده بود که پدر را از دست داد و اندکی بعد، برادر کوچک‌ترش نیز درگذشت.

نیچه در بیست‌وچهارسالگی استاد زبان‌شناسی تاریخی دانشگاه بازل شد. به موسیقی علاقه داشت، شیفتهٔ تراژدی یونان بود و مدتی با ریچارد واگنر، آهنگ‌ساز مشهور آلمانی، دوستی نزدیکی داشت؛ دوستی‌ای که سرانجام به جدایی فکری انجامید.

او در اروپای قرن نوزدهم زندگی می‌کرد؛ روزگاری که انقلاب صنعتی، پیشرفت علم و تحولات سیاسی، یقین‌های قدیمی را به لرزه انداخته بود. نیچه جنگ فرانسه و پروس را در سال ۱۸۷۰ تجربه کرد و مدتی به‌عنوان امدادگر پزشکی خدمت کرد، اما هیچ‌کدام از دو جنگ جهانی را ندید. چهارده سال پیش از آغاز جنگ جهانی اول درگذشت.

زندگی خصوصی‌اش نیز آرام نبود. سال‌ها از سردردهای شدید، مشکلات بینایی و بیماری‌های جسمی رنج می‌برد. در سی‌وچهارسالگی ناچار شد از تدریس دانشگاهی کناره بگیرد.

هرگز ازدواج نکرد. در سال ۱۸۸۲ با لو سالومه، زن جوان و روشنفکر روس‌تبار، آشنا شد و به او علاقه‌مند شد. پیشنهاد ازدواج نیز مطرح شد، اما سالومه نپذیرفت. رابطهٔ آن‌ها به جدایی انجامید.

نیچه در آثارش گاهی دربارهٔ زنان داوری‌هایی تند و تحقیرآمیز داشت؛ تناقضی تأمل‌برانگیز در زندگی فیلسوفی که خود را منتقد ارزش‌های تثبیت‌شده می‌دانست.
دربارهٔ زندگی جنسی او اطلاعات قطعی اندکی وجود دارد. روایتی مشهور از مراجعه‌اش به روسپی‌خانه‌ای در شهر کلن حکایت می‌کند، اما وقوع رابطهٔ جنسی در آنجا اثبات نشده است.

در ژانویهٔ ۱۸۸۹، نیچه در چهل‌وچهارسالگی دچار فروپاشی شدید روانی شد. مدتی در بیمارستان‌های روان‌پزشکی بستری بود و سپس مادر و خواهرش از او مراقبت کردند.
پزشکان آن دوران احتمال می‌دادند که بیماری او ناشی از سیفلیس عصبی باشد؛ عفونتی که می‌تواند به مغز آسیب برساند و موجب اختلالات شناختی و روانی شود. اما پژوهش‌های پزشکی بعدی این تشخیص را زیر سؤال برده‌اند و احتمال بیماری‌های عصبی دیگری را مطرح کرده‌اند. بنابراین ابتلای نیچه به سیفلیس همچنان اثبات‌نشده است.

یازده سال پایانی عمرش را دیگر نتوانست به فعالیت فلسفی بازگردد. در سال ۱۹۰۰، در پنجاه‌وپنج‌سالگی، درگذشت.

اما نیچه چه مسئله‌ای با جهان داشت؟
او در روزگاری می‌زیست که ایمان و ارزش‌های سنتی در حال ازدست‌دادن اقتدار پیشین خود بودند. می‌خواست بداند انسان پس از فروریختن این یقین‌ها چگونه می‌تواند زندگی کند و ارزش‌های تازه‌ای بیافریند.

نیچه فقط خدا، اخلاق و فیلسوفان پیش از خود را زیر سؤال نمی‌برد؛ حتی به ارزش حقیقت نیز مشکوک بود.
در بند نخست کتاب «فراسوی نیک و بد» می‌پرسد:

«فرض کنیم حقیقت را می‌خواهیم؛ چرا ناحقیقت را نخواهیم؟ و عدم یقین را؟ حتی نادانی را؟»
پرسشی که از اساس، ارزشِ حقیقت‌خواهی انسان را به چالش می‌کشد.
شاید برای شناخت نیچه باید از همین‌جا آغاز کنیم: از فیلسوفی که حتی بدیهی‌ترین ارزش‌های بشر را از پرسش معاف نمی‌دانست.
ادامه دارد...

Читать полностью…

مرور

نایلون زرد

دست به شانه‌اش زدم؛ پودر شد.
روی برگه‌ی شیفت نوشته بودند:
او امروز مرخصی است.

Читать полностью…

مرور

نظرسنجی | مرور

چرا ذهن انسان گاهی چیزی را که دیگر وجود ندارد، همچنان حاضر احساس می‌کند؟

1. چون حافظه همیشه تابع واقعیت بیرونی نیست.

2. چون مغز به الگوهای آشنا وفادار می‌ماند.

3. چون گذشته در شکل‌گیری هویت ما نقش دارد.

4. شاید غیاب هم نوعی حضور باشد.

5. به نظرم این بیشتر یک تعبیر شاعرانه است تا واقعیتی روان‌شناختی..

Читать полностью…

مرور

❗️سکانس برتر!
▪️سکانسی پایانی فیلم «کفش‌های ماهیگیر»
The Shoes of the Fisherman
▫️کارگردان: مایکل اندرسون
Michael Anderson
▪️بازیگران: آنتونی کوئین، لارنس الیویه، اسکار ورنر، دیوید جانسن، ویتوریو دسیکا، لئو مک‌کرن، جان گیلگد، باربارا جفورد، روزماری دکستر، فرانک فینلی، آرنولدو فوآ، کلایو رویل، ایسا میراندا، اوکه لیندمان، پیتر کاپلی و…
▫️محصول: آمریکا، ۱۹۶۸ میلتدی
▪️دوبلور آنتونی کویین؛ منوچهر اسماعیلی است!

Читать полностью…

مرور

پیانو‌...صدای باد و‌. امواج

Читать полностью…

مرور

چقدر جهان
غم‌انگیز زیباست

صدای زندگی
در غروب یک روستا:
هلهله‌ی دورِ جوان‌ها در جشن
و زوزه‌ی شغال‌ها
از ته دره.

انگار آدم بخواهد
برای لحظه‌ای
صدای تمام جنگ‌ها را
خاموش کند...

دروغ گفتن به خود
زیباترین بخش زندگی‌ست
میان
همه‌ی این جشن‌ها.

آفتاب
غروب می‌کند
و این
نه مربوط به گذشته است
نه آینده

در هر حال
غروب می‌کند.

Читать полностью…

مرور

@literature9
فیلم‌ کوتاه Film (فیلم)
کارگردان: آلن اشنایدر
تنها فیلمنامهٔ ساموئل بکت نمایشنامه‌نویس را آلن اشنایدر، کارگردان آمریکایی با بازی بازیگر مورد پسند بکت جلوی دوربین برد؛ در آن سال‌ها باستر کیتون دیگر در اوج نبود و بدهکار و ناامید شده بود. او یک سال قبل از مرگ‌ در چنین تجربه‌ای شرکت کرد. 
«فيلم» درباره مردی‌ است كه از نگاه دیگران در هراس است و از هرگونه دیده شدن در خیابان یا اتاق کوچک خودش فرار می‌کند؛ شبیه زندگی واقعی کیتون و بکت. آن دو هم از نگاه‌ها و توجه عموم می‌رمیدند. بکت گفته بود: «این مرد سعی دارد از هر نوع درک شدن فرار کند، اما نمی‌تواند از «خود درک شدن» بگریزد.»
«فیلم» همان سال در جشنواره ونیز نمایش داده شد و باستر کیتون ‌با چشمانی اشک‌آلود گفت: «این نخستین بار است که به جشنواره فیلمی دعوت شده‌ام.»
محصول سال 1965
@litera999

Читать полностью…

مرور

پست ۱ از ۶ | کلاهبرداری به سبکِ میمونِ کت‌وشلواری

وقتی کتاب «انسان خردمند» در جهان ترکید، طبقه‌ی روشنفکر بالاخره توانست یک نفسِ راحت بکشد: انجیلِ جدیدی پیدا شده بود که نه بوی باروت می‌داد، نه بوی کتابهای کهنه. یک کتابِ شیک، پر از فکت‌های بیولوژیک و تبارشناسیِ بی‌رحم که به ما یادآوری می‌کرد: «زیاد خودتان را جدی نگیرید، شما فقط میمون‌هایی هستید که آتش روشن کرده‌اید.»

یووال نوح هراری استاد مسلمِ دستکاریِ این غرورِ جریحه‌دارشده است. او نیامده تا به تاریخ فخر بفروشد؛ آمده تا تاریخ را از روی ما بتراشد. حرف اولش ساده و مهلک است:

حدود هفتادهزار سال پیش، ما گونه‌ی بدبخت و ضعیفی در آفریقا بودیم؛ نه دندان‌های ببرهای دندان‌خنجری را داشتیم و نه جثه‌ی ماموت‌ها را. با این حال، زدیم و همه‌ی پسرعموهای نئاندرتال‌مان را منقرض کردیم. چطور؟

نه با بازو؛ با زبان.

انقلاب شناختی زمانی اتفاق افتاد که مغز این جانور یاد گرفت از «چیزهایی که وجود ندارند» حرف بزند. بقیه‌ی جانوران وقتی شیری می‌دیدند جیغ می‌کشیدند: «فرار کن، شیر!»؛ انسان خردمند اما نشست دور آتش و گفت: «شیر، روحِ محافظ قبیله‌ی ماست و اگر قربانی ندهیم خشمگین می‌شود.»

تمدن ما نه با چرخ یا نیزه، بلکه با همین «دروغ‌های هماهنگ» شروع شد.

Читать полностью…

مرور

جنون، قلم و دیگر هیچ؛ به بهانهٔ ۲۴ اکتبر، روز جهانی دیوانه‌ها

جامعه همیشه از «دیوانه» ترسیده؛ چون دیوانه چارچوب نمی‌شناسد، به ساعتِ رسمیِ دنیا باج نمی‌دهد و حرفِ حساب سرش نمی‌شود. اما تاریخِ ادبیات جهان، سراسر پروندهٔ درخشانِ همین مجنون‌هایی است که به جرمِ نگاه کردن به پشتِ نقابِ واقعیت، برچسبِ «دیوانگی» خوردند.

از صادق هدایتِ خودمان که تهِ سیاه‌چالهٔ تنهایی‌اش با عروسکِ سنگی حرف می‌زد و از «بوف کور» برایمان یادگار گذاشت، تا صادق چوبک و آن نگاهِ بی‌پروا و گزنده‌اش؛ از وان گُوگِ نقاش که گوشش را برای هنر برید تا همین نویسنده‌های گمنامی که شب‌ها در کنجِ اتاق‌های تاریک، تکه‌ای از گوشتِ تنشان را روی کاغذ می‌جوند تا یک داستانِ مینی‌مالِ بی‌نقص، خشن و زنده متولد شود.

نویسنده و شاعر، تا مغز استخوان دیوانه‌اند. کدام آدمِ عاقلی سال‌های عمرش را صرفِ خلقِ آدم‌هایی دروغین می‌کند، با آن‌ها می‌گرید، می‌میرد و بعد طلبکارِ مخاطب هم هست که «چرا درکم نکردید؟» ادبیات، هنرِ رام کردنِ این جنونِ درونی است. جایی که به جای ماسکِ عقلانیتِ دروغین، نقاب از چهره برمی‌داری و زلالِ خشنِ واقعیت را می‌آوری وسطِ میز.

امروز، روزِ کسانی است که دنیا برایشان کوچک است. روزِ تمامِ آن‌هایی که کلمات را مثلِ دارو می‌بلعند و دیوانگیِ زیستن را به رخِ روزمرگیِ آدم‌های عاقل می‌کشند.

راستی، شما امروز به کدام جنونِ قلمی مبتلا هستید؟

Читать полностью…

مرور

در تاریخ بیهقی، نامه فقط برای رساندن خبر نیست.
گاه چیزی را آرام می‌کند، گاه چیزی را به تعویق می‌اندازد.
"

ملطفه

". نامی است که بیهقی بر برخی نامه‌های سنجیده و محرمانه می‌گذارد.

Читать полностью…

مرور

#مرور

قسمت ششم | مه‌گرفتگی؛ وقتی زندگی برمی‌گردد، اما دل نه

گاهی بحران تمام می‌شود،
اما آدم‌ها هنوز در آن زندگی می‌کنند.

مغازه‌ها بازند،
خیابان‌ها شلوغ‌اند،
بچه‌ها به مدرسه می‌روند
و زندگی، ظاهراً به جای خودش برگشته است.

اما چیزی تغییر کرده.

آدم‌ها زودتر خسته می‌شوند،
کمتر برای آینده نقشه می‌کشند.
حتی شادی‌های کوچک را با احتیاط می‌پذیرند؛
انگار هنوز به دوامِ روزهای خوب اطمینان ندارند.

در روان‌شناسی و علوم اجتماعی، از مفهومی به نام «ترومای جمعی» سخن می‌گویند؛
وقتی تجربه‌ای دشوار، نه‌فقط بر افراد، که بر احساس امنیت و روابط یک جمع اثر می‌گذارد.

البته همه یکسان واکنش نشان نمی‌دهند.

یکی زیاد حرف می‌زند،
یکی سکوت می‌کند،
یکی خودش را در کار غرق می‌کند
و دیگری، بی‌آنکه بداند چرا،
دیگر از چیزهایی که دوست داشته، چندان لذت نمی‌برد.

گاهی این وضعیت با نوعی بی‌حسی عاطفی همراه می‌شود.

نه اینکه دیگر چیزی برای دوست داشتن نباشد؛
توانِ احساس کردن، برای بعضی‌ها موقتاً کم‌رنگ شده است.

اما تجربه‌های مشترک فقط ترس را میان آدم‌ها تقسیم نمی‌کنند.

گاهی مهربانی هم سرایت می‌کند.

در روزهای دشوار،
کسی بی‌چشمداشت به دیگری کمک می‌کند،
غریبه‌ای حالِ غریبه‌ای را می‌پرسد،
و آدم‌هایی که مدت‌ها از هم دور بوده‌اند،
دوباره کنار هم می‌نشینند.

شاید بازگشت به زندگی همین‌قدر آهسته باشد.

نه با یک اتفاق بزرگ،
نه با وعدهٔ خوشبختی؛
بلکه با یک قرار ساده،
یک خندهٔ بی‌دلیل،
یا صبحی که برای نخستین بار
به جای ترسیدن از فردا،
دلمان می‌خواهد فردا برسد...

Читать полностью…

مرور

📊 نظرسنجی مرور | تک‌صدایی در ادبیات


به نظر شما چه زمانی یک نویسنده یا شاعر گرفتار تک‌صدایی می‌شود؟

۱. وقتی بیشتر از آثار و دیدگاه‌های خودش می‌گوید.

۲. وقتی دیگر آثار دیگران شگفت‌زده‌اش نمی‌کند.

۳. وقتی نقد و مخالفت را برنمی‌تابد.

۴. وقتی صاحب صدای مستقلی است، لزوماً تک‌صدا نیست.

Читать полностью…

مرور

زاویه ای که ...آفتابش بوی سرماخوردگی می دهد..

Читать полностью…

مرور

#مرور

پروندهٔ نیچه | قسمت دوم

آیا رنج ما را نیرومندتر می‌کند؟

فریدریش نیچه در کتاب «غروب بت‌ها» می‌نویسد:

«آنچه مرا نکشد، نیرومندترم می‌سازد.»

اما آیا واقعاً چنین است؟

روان‌شناسی معاصر نشان می‌دهد که رنج لزوماً به رشد نمی‌انجامد. گاهی آسیب‌های روانی، اضطراب، افسردگی و احساس ناامنیِ ماندگار بر جای می‌گذارد.

البته رشد پس از سانحه نیز ممکن است؛ اما نه برای همه و نه در هر شرایطی.

گاهی رنج، انسانی دیگر از ما می‌سازد؛ نه لزوماً نیرومندتر، نه لزوماً ضعیف‌تر.

اما آیا هر تغییری را باید رشد نامید؟



ادامه دارد...

Читать полностью…

مرور

#مرور

یک پرسش فلسفی

دکارت در همه‌چیز شک کرد تا به حقیقتی یقینی برسد.

نیچه یک قدم دیگر برداشت و پرسید:
«اصلاً چرا حقیقت را می‌خواهیم؟»

حالا پرسش از شما:

آیا دانستن حقیقت، حتی اگر آرامش ما را از بین ببرد، همیشه بهتر از زندگی‌کردن با یک باور آرامش‌بخش اما نادرست است؟

◻️ بله، حقیقت به هر قیمتی ارزشمند است.

◻️ نه، گاهی آرامش مهم‌تر از حقیقت است.

◻️ بستگی دارد حقیقت دربارهٔ چه چیزی باشد.

◻️ هنوز نمی‌دانم؛ خود پرسش جای تأمل دارد....

Читать полностью…

مرور

از فلسفه ...تا فیزیک....هنر ....نوابغ چگونه زندگی کردند...

Читать полностью…

مرور

احمد محمود برای گلشیری و‌شاگردانش داستان می خواند

Читать полностью…
Subscribe to a channel