-
𝗠𝗮𝘆𝘃𝗶𝘀 𝗶𝗻 𝘆𝗼𝘂𝗿 𝗮𝗿𝗲𝗮💜💚 کوچ تا چند !مگر میشود از خویش گریخت:)...! @mayvisjeonmusic T.me/mayvisjeonmusic - IG channel: @mayvisjeon_music پیام ناشناس https://t.me/BChatBot?start=sc-51434-YCcxSbk
کاش ماهی بودیم،با کیفیات تمام و کمالش.با آن حافظه هشت ثانیه ای اش که هیچ چیز در آن ابدی نیست.ماهی ها فراموش میکنند نه از آن نوعش که صدایی،عطری،گرمای دستی و تنگی آغوشی دوباره پرتش کند سمت نداشته هایش.
نه از آن دست که مدام به یادش بیاورد که هیچ چیز مال تو نیست؛که اساسا مال خود کردن احمقانه ترین فعل جهان است.
از آن دست فراموشی هایی که هیچ نرم افزاری نتواند بازیابی اش کند.
خاطره هایی از این دست در حافظه کدام پدیده آن را از حالی به حال دیگر میکند؟مثلا صداها؛عطرها؛گرمای دست و تنگی اغوش!
ما آدم ها اما ماهی نیستیم،یعنی لازم نیست هر هشت ثانیه یک بار به ماهی تو اغوشمان بگوییم؛ببخشید شما؟!
یادمان میماند؛بدجور یادمان میماند.
So find someone great, but don't find no one better.
#cover
میدونی چرا عکسای بیهوا یجور دیگه به دل میشینن؟ چون آدما وقتی حواسشون نیست زیباترن، بدون ژست بدون ادا، واقعی.
Читать полностью…
چگونه میخواهی حجم اَندوهم را تخمین بزنم؟ اَندوهم چون کودکیست، هر روز زیباتر میشود و بزرگتر.
Читать полностью…
خوبم، خوشم؛ کجام؟ هیچ جا! نیمه شب است یا نزدیک سحر؟ نمیدانم! انگار در مکثی خالی میان دو دقیقهی پرهیاهو نشستهام؛ میان بینهایت گذشته و بینهایت فردا.
Читать полностью…
تو آخر کجا بودی که من در بیداری و رؤیا نگاهم از تو محروم بود؟ اگر این صدا با آن طنینِ زنده و سست در دو حالت از احوالاتم از تو مرا نجوا میکرد، پس کجای این انزجار و یأس مرا رها میکردی؟ چرا پیدایت نمیشد؟ چرا لرزش وجودم را درک نمیکردی؟ باد تو را کجا برده بود؟
Читать полностью…
کی با یه جمله مثله من ،میتونه آرومت کنه؟!
تو ساده دل کندی ولی ،تقدیر بی تقصیر نیست.
#cover
Take me to an art museum, kiss me between the paintings.
Читать полностью…
افسردگی لزوما این نیست که یه غم عمیقی داشته باشی، یوقتا این شکلیه که ممکنه ناراحتم نباشی ولی کل روز تو اتاقتی، عملا هیچ کاری نمیکنی، میدونی باید یه تکونی به خود لعنتیت بدی ولی حوصله نداری، بی تفاوتی همه جاتو گرفته. و این روند روزها تکرار میشه.
Читать полностью…
Can you tell me, How can one miss what she’s never had?!
#cover
You're so cute and I don't mean cute like I wanna pinch your cheeks.I mean cute like I wanna push you up against a wall.
Читать полностью…
من فقط میخوام فرار کنم.برم جایی رو پیدا کنم که حس امنیت بده.جایی که نیاز نباشه از افکارم بترسم.این حالیه که من دنبالشم.
Читать полностью…
نه اینکه کسی دورمون نباشه که احساس تنهایی کنیما، نه. مشکل ما نبودن آدمیه که قلق ما رو بلد باشه.
Читать полностью…
اکثرا بوها، صداها و احساسات مختلف رو بیش از حد و عمیق تر از بقیه حس می کنم.
و اینجوریه که چیزهای ناراحت کننده ممکنه چندین برابر اینکه بقیه رو ناراحت می کنن غمگینم کنن و چیز هایی که شاید از دید بقیه خیلی کوچیک و جزئی باشن؛ میتونن خیلی سریع خوشحالم کنن.
آدم ها چطور می میرند؟فکر میکنی درد مرگ از آنچه که اکنون روح مرا به چالش کشانده است سنگین تر است؟ میگویند گاهی مرگ در لباس کسی بر انسان وارد میشود،نکند من مرده ام و تو مرگ من بودی و من هنوز از داغی خون زخم ها نفهمیده ام که مرده ام؟نکند مرگ همین لحظه هایی است که احساس میکنم قلب هزار پاره ام نای تپیدن ندارد؟نکند این حالی که من دارم حس دنیای بعد از مرگ است.انگار من مرده ام و کالبدم همچنان در تقلاست.به قبرستان که میروی یک قبر بی نام و نشان پیدا کن و برای من گریه کن،روی همه قبر های بی نشان محبوبه شب بکار و پژواک صدای هق هق مرا در کالبد تو خالی ام بشنو..تو،مرگ من بودی!
Читать полностью…
Damn... we gotta continue acting like we mentally stable tomorrow
Читать полностью…
من امیدوارم که وقتی مردم، یک آدم با فهم و شعور پیدا بشود و جنازهٔ مرا توی رودخانه ای، جایی بیاندازد. هرجا که میخواهد باشد، ولی فقط توی قبرستان، وسط مرده ها، چالم نکنند. روزهای جمعه میآیند و روی شکم آدم دسته گل میگذارند، و از این جور کارهای مسخره. وقتی که آدم زنده نباشد، گل را میخواهد چکار؟ مرده که به گل احتیاج ندارد.
Читать полностью…
زیادی از دنیا که دلم میگیره میرم سمت موزیک بیکلام،ویدئو و عکسهای که به حالم بخوره یا به مراتب حالم رو خوب کنن.چون حس میکنم اگه بنویسم از کلمههام؛ غم، نارحتی،عصبانیت،بیماری و سیاهی بیرون میزنه.
Читать полностью…
A relationship should be 50/50
steal my hoodies,and I steal your ability to walk the next day.
مدّتهاست که توی جمجمهام پر از خالی عه. فکرهامو خواسته و ناخواسته پس میزنم. چون همه دلمشغولی و دلواپسی که مثل سایه دنبالمه. از روی درماندگی که دمِ صبح، بیشتر آخرهای شب به سراغم میان. سرم از حسوحال هم خالی شده؛ مثل حوضی که آبش رو کشیده باشن. چیز درستی نمیخونم، کاری هم نمیکنم، خُلق خوشی ندارم و شادی رو فراموش کردم که چهجور میتونه باشه.
شادی کلمهی درستی نیست؛ دلخوشیه که از یادم رفته.
یوقتایی عاشق تصویری میشی که از یکی ساختی. اونها رو مقصر میدونی که نقش بازی کردن، نه! تو ندیدی، واقعیت اینه که گاهی به یکی انقدر فکر میکنی که تصویرش از خود واقعیش سبقت میگیره.
Читать полностью…
داستان نهنگ ۵۲ هرتزی فارغ از بحث تنهایی، از نگاه من بیشتر درد “شنیده نشدنه” اینکه کسیو نداشته باشی بشنوتت، یا داشته باشی ولی حرفت رو نفهمن، از نظر من شنیده نشدن غمش از تنهایی خیلی پر رنگ تره.
Читать полностью…
ما همیشه بی خونه میمونیم تا وقتی که اینجا هستیم، شاید کمبود حس رانده شدنمون باعث میشه دنبال خونه ی امن، آدم امن و کسی بگردیم که حس همون باغی رو بده که پرت شدیم ازش بیرون.شاید برای همینه همیشه حفره ای درون قلب و احساساتمون وجود داره که پُر نمیشه و احساس میکنیم به جایی که هستیم تعلق خاطر نداریم.
Читать полностью…
اندوه که از حدش بگذره،جاش رو میده به یه بی اعتنایی مزمن،دیگه مهم نیست بودن یا نبودن ،دوست داشتن یا نداشتن،اون لحظس که تو سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.
Читать полностью…
راحت از افکارم حرف میزنم شاید چون نیاز دارم همیشه همه چیز رو راحت بپذیرم و تو زمان حال زندگی کنم ،من اگه راحت حرف میزنم فقط بخاطر اینکه از سکوت بیزارم از افکارم که تو مغزم خون ریزی کنن ؛افکاری که نیاز به شنیدن شدن دارن ،من آدمای اطرافم رو دیدم که چطوری سالها با سکوت کردن شبیه به بازنده زندگی کردن،دیدم چقدر خواسته هاشونو فریاد نزدن،چقدر همیشه نخواستن که درست و به روشنی شنیده بشن و برای همیشه خیلی چیزا رو از دست دادن!
Читать полностью…