280
[با چشم های خیس خندیدن] باید یاد بگیری که محکم باشی مثلِ یه لبخندِ پُرِ از بُغض..
زنی که گریه میکند
ابری است صورتی که آسمانش را گم کرده
تو آسمان من بودی
گریه نکردی
فاتحه خواندی و رفتی
بارِ غم مرا چه کسی میکشد به دوش؟!
مَردم که جایِ خویش خودم هم نمیکشم!
افسرده بود.
سالها رفت تراپی.
و حالا؛
خیلی دقیق و علمی میدونه که چرا حالش اینقدر خرابه.
همین!
از آن پس دیگر با غم نجنگیدم؛ کنارش نشستم، مثل دو مسافری که میدانند تا پایان راه ، هیچ یک از دیگری جدا نخواهد شد.
Читать полностью…
شب بخیر به جای خالی او، که از قلب تو خالی بزرگی ساخته،
چنان خالی و چنان بزرگ که بادهای بهار از تو عبور میکنند بدون اینکه از نو سبز شوی، و برفهای زمستان در تو میبارند، بدون آنکه دیگر آفتاب تابستان رودخانهای در تو راه بیندازد..
شب بخیر به نبودن او
شب بخیر به تو ،که هرچه هستی را همین غیاب ساخته
زشت یا زیبا، شکسته یا سالم، بریده یا ادامه دهنده، اما بسیار واقعی!
و این دنیا جای خوبی برای واقعی بودن نیست..
شب بخیر ای از سلام ها هراسان.
«حمید سلیمی»
تروما شاید این شکلیه که یه نفر یه حرف ساده بهت میگه و تو پرت میشی به ۷،۸ سال گذشته و خاطرات و اتفاقات تلخ مربوط به اون میان جلو چشمت و میبینی برای اون حرف، شدی آدم ۷،۸ سال پیش و برای تکرار نشدن خاطرات و اتفاقات مربوط بهش ،گارد گرفتی..
در حالیکه در واقعیت، فقط یه حرف ساده گفته شده...
دنیایی پر از رُمان و داستان🩵🔖
هر روز پارت های هیجانی منتظرتونه
@roman_aisan
@roman_aisan
با نورا و رادوینمون همراه باشید💕
نه واقعا هیچ چیز عادی نیست ولی بدیش اینه که ما به همین عادی نبودنه عادت کردیم
Читать полностью…
گاهی از خودم میپرسم واقعاً صبورم یا که مجبور.
Читать полностью…
.
همه آهنگایی که دنبالشونی
ولی پیداشون نمیکنی💃🎈
@CoCaein_musiic
@CoCaein_musiic
آهنگهایی که یه ملت دنبالشن!😍❤️👆
༫༫༫༫༫༫༫ ༫༫༫༫༫༫༫༫ ༫༫༫༫༫༫༫༫༫
حین گفتوگوهای روزمره با آدمها گریهم میگیره. گریههای بیربط. خودم میدونم اشکم از یه جای دیگه آب میخوره و لحظهی چکیدن بهم میگه فکر کردی قورتم دادی و تموم شد رفت؟ کور خوندهای.
Читать полностью…
آدما خیلی دیر میرسن؛ دیر میفهمنت، دیر پشیمون میشن، دیر معذرتخواهی میکنن، دقیقا وقتی از چشمت افتادن و دیگه هیچوقت بهشون حسی پیدا نمیکنی.
Читать полностью…
من دیگه نمیدونم برای جنوب گریه کنم یا برای جوونی ازدست رفته ام
یا برای کار و زندگی فاجعه ای که رو هواست یا برای لاولایفم یا برای خانواده ام یا برای اون هزارهزار آدمی که پرپر شدن یا برای همین باقیمونده میلم به زندگی. نمیدونم....دیگه نمیدونم!
نوشته بود: “من تیکه های شکسته شدهی قلبی رو به هم چسبوندم که من نشکسته بودمش و بعد صاحب همون قلب، قلب خودمو شکوند” و من عمیقا این جمله رو درک میکنم.
Читать полностью…
شب بخیر ای کسی که ناامیدت کرد همون کسی که میدونست آخرین احتمال امیدواری توئه.
Читать полностью…
وقتی میگم بعدا بهت زنگ میزنم، منظورم در ادامهی زندگیه. نه که امروز.
Читать полностью…
بزرگسالی اینجوریه که ...
ی روزایی ظاهرا داری کار میکنی ، ورزش میکنی ، آشپزی میکنی، خونه تمیز میکنی، ظرف میشوری یا میرقصی
ولی در واقع داری تلاش میکنی از فروپاشی روانی جلوگیری کنی ... :))
بزرگسالی یعنی فروبپاش اما درکنارش به زندگیتم ادامه بده :)
Читать полностью…
دارم به خودم یاد میدم
وقتی فهمیدم کجای زندگی ادما وایسادم دیگه نقش پررنگ تری بازی نکنم؛
فرقی هم نمیکنه اونا چقدر برام عزیزن،
دارم یاد میگیرم که گاهی وقتا تو برای بقیه اونقد ارزش نداری که اونا برای تو دارن
و اشکالی هم نداره.
انگشت تو هر سوراخی میکنم که غم نریزه بیرون، یه سوراخ دیگه باز میشه. انگشتامم داره تموم میشه.
Читать полностью…
واقعا چطور میشه این حجم از درد و رنج رو به آیندگان منتقل کرد تا بدونن به ما چی گذشت؟ فک کنم هیچ تاریخ نویسی نتونه چیزی که ما زندگی میکنیم رو مو به مو ثبت کنه
Читать полностью…
نه چیزی نیست خودم یه کاریش میکنم. (گریه میکنم.)
Читать полностью…
اشرف مخلوقات هرشب به هر دری میزنه که با خودش و غمش کنار بیاد.
Читать полностью…
آدم یه شب به خودش میاد، میبینه چقدر حیف شده.
Читать полностью…
من همیشه ناراحتم، حتی تو شادترین لحظهی زندگیمم ناراحتم، حتی وقتی مثل سگ دارم بلند بلند میخندمم ناراحتم؛ اصلا چیزی به اسم خوشحالی تو من دیگه وجود نداره متاسفانه.
Читать полностью…
من متوجه شدم نه مشکل از پوله نه لوکیشن نه موقعیت و نه حتی سن.
"ذوق" در من مرده
و دیگه هیچ چیزی منو نجات نمیده.
من نمیدونم چرا انقدر یهویی روحم پیر شد. دیگه یواش رانندگی میکنم، از چَت کردن بدم میاد، مهمونیها بعد ۱۲ شب خستهکنندهس، هیچ ایدهای راجع به خوانندگان جدید ندارم، حوصله خرید کردن ندارم و خواب رو به هر چیزی ترجیح میدم.
شایدم افسردگیه، نمیدونم.
اینو خوندم و واقعا درکش کردم:
تو به کسی نمیگی حالت خوب نیست برای اینکه برات سخته ببینی که طرف نمیدونه در جواب بهت چی بگه یا چی کار کنه. و نهایتا چون اون معذب میشه، تو مجبور میشی اون رو آروم کنی در حالی که خودت نیاز داشتی که یه نفر بهت آرامش بده.
من سن خر پیرو دارم قربونت برم. از من دیگه این بازیها گذشته که ده بار بهم زنگ بزنی، باهام لاس بزنی، حالمو بپرسی، قربونصدقهام بری بعد ناگهان رهام کنی که مثلا من اعتیاد پیدا کنم به لاسهات، خودم بیام سمتت و وابستهت شم.
ده بار زنگ بزنی یهو خبری ازت نشه میگم لابد فلانی مرده. بله.