ktabdansh | Unsorted

Telegram-канал ktabdansh - کتاب دانش

1541

📚از بَس کتاب در گِرُوِ باده کرده ایم ، امروز خشتِ میکده ها از کتابِ ماست .📚 ارتباط با ادمین : @marymdansh

Subscribe to a channel

کتاب دانش

از کسی‌ک
در سختی،
ریشه‌هایت
را ب امید گره‌ می‌زند
مواظبت کن ..


🎼📚 کتاب دانش

Читать полностью…

کتاب دانش

💭 هرگز
قدرتِ مردمِ احمق
در
گروه‌های بزرگ رو
دست‌کم نگیر!!

👤 #جورج_کارلین

Читать полностью…

کتاب دانش

🎦 چطور به شکل سالم
خودخواه باشیم!!

↩️ سه موردِ مختصر و مفید.

@ktabdansh📚🍃☕️

Читать полностью…

کتاب دانش

.

ایوان تورگنیف در کتابِ رودین

- راستش را بخواهید فقط
یک زن مرا آزرده است؛
گرچه خیلی خوش‌قلب و مهربان
بود...
+ این زن که بود؟

- پیگاسوف صدایش را اندکی
پایین آورد و گفت مادرم.

+ مادرتان چکار کرده که شما
را آزرده است؟
- مرا به‌دنیا آورده است

..

Читать полностью…

کتاب دانش

📚🍃

بسا کسا که خاموشی گزید
و همین سکوت
موجبِ اعجابِ تو شد.
چه، افزونی و کاهشِ مقام مرد
در سخن‌گفتن اوست.

نیمی از آدمی دلِ او
و نیمی زبان اوست
.
از این دو که درگذریم،
چیزی جز مُشتی گوشت و
خون نیست.

زهیر بن ابی سلمی
| معلقات سبع
ترجمه عبدالمحمد آیتی
انتشارات سروش ص ۵۴ - ۵۳ ||

زهیر بن ابی سلمی؛
در حدود سال ۵۳۰م زاده شد،
پدرش شاعر بود. او امروزه
به‌سبب خردمندی‌اش که بیانگر
سخاوت و شفقت نیز هست،
شهرت یافت.
زهیر شاعران کلاسیک دوران
پيش از اسلام است.

Читать полностью…

کتاب دانش

حافظ
وصال می‌طلبد از رَهِ دُعا

یارب،
دعای خسته‌دِلان،

مُستَجاب کُن..

Читать полностью…

کتاب دانش

.
این معروفیت گنجینه‌ای
است که نمی‌توان برای آن
قیمتی تعیین کرد و خاصه که
این پاکدامنی جهان را درنوردیده
و امریکائیان را متوجهٔ این
دهکدهٔ کوچک ساخته و نام آن
را جاوید نموده. چه‌کسی نگهبان
این گنجینه است و می‌توان
پاسخ داد کل این جامعه؟
خیر...! زیرا این مسؤلیت فردی
است نه همگانی و اجتماعی.
آیا هریک از شما این وظیفهٔ
خطير را می‌پذیرد و می‌تواند
ادعا کند که شایستگی چنین
اعتمادی را دارد؟
( تصدیق عمومی ) در جامعهٔ
شما هیچ فردی وجود ندارد که
چشم طمع به حتی یک سکه
داشته باشد، پس سعی کنیم
این خصلت پسندیده را حفظ
کنيم. ( حفظ می‌کنیم! ) بگذاريد
از خودمان رضایت داشته باشیم.
( کف زدن حضار ) من از جانب
همهٔ شما مراتب تشکر و امتنان
خود را اعلام می‌دارم. همه از
جای خود بلند شدند و غریوی
به‌پا خاست. عالیجناب بورگس
پاکتی را بیرون کشید و نامه‌ای
را درآورد. نفس‌ها حبس شد.
آنگاه شروع به خواندن کرد...
سخنی که با آن بیگانه داشتم
این بود: بعید است که شما آدم
بدی باشید، بروید و خودتان را
اصلاح کنید.
تاچند‌لحظهٔ دیگر خواهیم دانست
که گفته‌ مذکور با آن‌چه داخل
کیسه است مطابقت دارد یا نه.
و کیسه به آن همشهری تعلق
می‌گیرد که مظهر پاکی را
مشهور و پرآوازه ساخته، و او
آقای بیلسون است.
جمعیت یکپارچه به‌پا خاست،
موجی از زمزمه و ناگهان صدای
کلفتی به گفتن این سخنان
پرداخت: بیلسون! اوه، پاشو
ببینم! بیلسون و ۲۰دلار پول!
آن‌هم به یک غریبه! این را برو
بار یکی دیگه بکن!... در
گوشه‌ای از سالن بیلسون تکیده
و مردنی را ديدند که ایستاده
و سر به زیر افكنده. ویلسون
وکیل نیز برخاسته و همان
حالت را به‌خود گرفته بود.
سکوتی بر تالار حکمفرما گشت.
هیچ‌کس از موضوع سر در
نمی‌آورد.
آن نوزده زوج حیران و مبهوت
شده بودند.
بیلسون با لحنی شگفت‌زده
پرسید شما چرا از جایتان بلند
شدید آقای ویلسون؟
" برای این‌که من‌هم چنین حقی
دارم. شاید بتوانید برای حضار
توضیح بدهید که چرا شما از
جایتان بلند شده‌اید؟
' با کمال میل. چون من بودم که
آن نامه را نوشتم.
" چه تقلب وقیحانه‌ای! آن را
من هم نوشتم.
بورگس در جا میخکوب شد.
نمی‌دانست چکار باید بکند.
ویلسون وکیل گفت بنده از
اعضای هیأت رئیسه تقاضا
می‌کنم امضای پای کاغذ را
بخوانند.
آنها سردرهم فرو بردند و آنگاه
با صدای بلند اعلام داشتند؛
جان وارتن بیلسون!
خب حالا دیگر چه دارید
بگوئید آقای ویلسون؟ و چطور
می‌توانید از اهانتی که به این
آقایان معظم و حضار محترم
روا داشته‌اید و ایشان را دست
انداخته‌اید عذرخواهی بکنید؟
' من به صراحت اعلام می‌کنم
که هیچ عذرخواهی در کار نیست
و در حضور همه اظهار می‌دارم
این شما بودید که با حیله نامهٔ
مرا از آقای بورگس کش رفتيد
و رونوشت آن را تهیه کردید و
امضایتان را پای آن گذاشتید.
من گواهی می‌دهم که تنها من
هستم که از کلید این معما خبر
دارم.اگر جریان به همین نحو
ادامه پیدا می‌کرد رسوائی
به‌پا می‌شد.

🔹 داستان‌های کوتاه
مردی که
شهر هادلی بورگ را فاسد کرد
مارک تواین
گردآورنده آیزاک آسیموف
ترجمه هوشیار رزم‌آرا
قسمت ۸
ادامه دارد

Читать полностью…

کتاب دانش

══ ⭕️ ══ ❥

♦️ آمـوزش‌های رایـگــان • متافیـزیــک •
ManMHastam

🔺🔺

Читать полностью…

کتاب دانش

کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتاب‌خوان ایوب آقاخانی

هیچ‌وقت در زندگی
این‌طور احساس
حماقت نکرده‌ام
من حتی ديگه متنفرم
به تو نگاه کنم ی چیزی
تو رفتارات هست ک
مشکوکه
من دیگه تو رو باور ندارم
من هربار موقع دیدن
فیلم پدرخواندهٔ دو
گریه می‌کنم اگه پدرخوانده
سه بود ی چیزی ولی
هیچ‌کس نمی‌فهمه من
چرا سر پدرخوانده دو
گریه می‌کنم

قسمت قبل

Читать полностью…

کتاب دانش

.

مطالعه 📖

📚جوان خام
✍ فئودور میخایلاویچ
داستایوفسکی
مترجم عبدالحسین شریفیان
انتشارات نگاه
قسمت
۱۳

در صبح پانزدهم نوامبر
ورسیلوف و شاهزاده سرگی
را گرد هم آوردم...
صحبت آنان دربارهٔ اشرافیت
بود.. سرگی قول داد
یک‌سوم از ارثیه را به‌وی
بدهد... ورسیلوف هیچ نگفت!
... شاهزاده زیاد بامن گرم
نمی‌گرفت، اما من به‌دیدنش
می‌رفتم.
چقدر بی‌تجربه بودم؛
ساده‌دلی فرد را به‌چنین خواری
و بی‌شعوری می‌کشاند
! ...
ورسیلوف به سرگی هشدار
می‌داد هدر دادن پول جوهر
شاهزادگی نیست. گفت
کلمهٔ شرف یعنی وظیفه.
قانون شرف دارد گرچه‌ ناقص
باشد؛ مزیتی اخلاقی و از آن
بیشتر سیاسی.
اما برده‌ها که به طبقهٔ حاکم
تعلق ندارند رنج می‌برند.
در اروپا حقوق برابر جایگزین
اصل کهن شده، آزادی شخصی
فروریخته.
توده‌های رها شده با
ازدست‌دادن معنی پیوستگی
به‌پایان‌خط رسیده‌اند...
اشراف روسی هم امتیازشان
را ازدست‌داده‌اند. بگذاریم
کردار شرافتمندانه و شجاعانه
افراد را به صفوف والاترین
طبقه برساند
...
[ " اگر تفکر در سر چند آدم
انگشت‌شمار هم زنده بماند از
میان نمی‌رود؛ مثل شعله‌ای
ضعیف در ژرفای تاریکی
. '' ]
شاهزاده سرگی آدم
کج‌آموزی بود..
دقیقا منظورتان چیست؟
زندگی سرشار از خوشی،
با ناراحتی کلی. زیرا زیستن
با اندیشه‌ها مایهٔ دلتنگی است
و بدون آن لذت‌بخش
.
ورسیلوف رفت .‌‌..
شاهزاده بی‌درنگ گفت: تو
چرا مثل خروس جنگی شدی؟
گفتم شما حرف‌های او را
نفهمیدید...
گفت ادا اطوار تئاتری درنیار،
من ولخرجم، قماربازم، دزدم.
من داور اعمال خودم هستم. ‌‌
هرکه چیزی بگوید باید خودش
شرافتمند باشد...
معذرت‌می‌خواهم ... برادرم
مرده و پدرم فلج شده... پول
زیادی باخته‌ام... ستبلکوف
شیاد بهره‌ هنگفتی می‌گیرد...
ستبلکوف وارد شد...
لباس جلفی پوشیده بود و
ابلهانه نگاه می‌کرد ... به
اتاق دیگری رفتند... با صدای
بلند صحبت می‌کردند...
دو میهمان دیگر وارد شدند...
اولی بسیار بلندپایه و موقر
با ظاهری محکم و جدی...
آن یکی را می‌شناختم...
جوانی خوش‌سیما و
خوش‌لباس... با محافل مشکوک
رفت‌وآمد می‌کرد...‌قمارباز ...
آن‌ها را به‌هم معرفی کرد؛ دارزان
و ناسچوکین اما من را نه.
درمورد کاترینا نیکولاونا حرف
زدند ... چه ماجرایی داشته!
من ایستادم؛
اعلام می‌کنم کاترینا نیکولاونا
هرچه‌ در موردش گفته‌اند
دروغ محض است...
بعد از این طغیان ابلهانه
خاموش شدم. با چهره‌ای
برافروخته نگاه‌شان میکردم.
خندیدند.
شاهزاده سرگی گفت
آکاردی ماکاروویچ.
...جوان‌خام

ادامه دارد

Читать полностью…

کتاب دانش

.

چقدر به این پول
احتیاج داشتیم!
نیم‌ساعتی را با شور و
شعف سپری ساختند.
روزهای خوب گذشته دوباره
از راه می‌رسید.
اوه ادوارد چه خوب کاری
برای گودسان بیچاره کردی،
موضوع از چه قرار بود؟
خب... آخر... نمی‌توانم. او از
من قول گرفته.
از تو قول گرفته؟...
ادوارد چه می‌گویی؟
ادوارد به خود فشار می‌آورد
تا به‌یاد بیاورد واقعا چه
خدمتی برای گودسان انجام‌ داده.
استیونسن ناشناس تلویحا در آن
نامه خاطرنشان می‌ساخت که
مطمئن نیست آن شخص
ریچاردز باشد.
ریچاردز به استدلال و تعقل
پرداخت؛ آن چه خدمتی بود؟
فکر کرد و هی فکر کرد.‌
یادش افتاد که یک‌بار گودسان
را به راه راست هدایت کرد،
او هم هرچه از دهانش درآمد
نثار او کرد و گفت اشتیاق
ندارد که با اهالی هادلی بورگ
به بهشت برود.
ریچاردز مأیوس شده بود یا
دختری که گودسان
می‌خواست با او ازدواج کند،
اما ریچاردز ناخالصی دختر را
فهمیده و به اهالی شهر خبر
داده تا گودسان منصرف شود.
درهمان شب، پستچی محل،
به هریک از نوزده معتمد شهر
که از اهالی ممتاز هادلی بورگ
محسوب می‌شدند نامه‌ای داده
و آن هجده خانواده هم
همچون ریچاردز در تمام شب،
تقلا می‌کردند بفهمند چه
خدمت قابل توجهی به گودسان
کرده‌اند.
روزها پی‌درپی می‌گذشتند.
جک هالیدی آشکار نشانه‌های
اضطراب و اندوه را در
چهره‌های یکایک آن نوزده
خانواده مشاهده می‌کرد.
در تالار شهر ازدحامی موج می‌زد.
پرچم‌های رنگین، و تزئین سالن.
تمام این‌ها برای این بود که آن
مرد غریبه در آن محفل حضور
می‌یافت. حضور خبرنگاران و
تالار لبریز از جمعیت بود.
کيسهٔ انباشته از طلا را روی
میز کوچکی در جلوی صحنه
قرار داده بودند تا همه بتوانند
آن را تماشا کنند. نوزده خانواده
معتبر شهر در جایگاه ویژه
مستقر بودند.
ابتدا وزوز همهمه‌ای بلند بود
ولی هنگامی‌که عالیجناب
بورگس کشیش از جا برخاست
و دستش را روی کيسهٔ طلا
قرار داد، سکوتی برقرار شد.
ابتدا به قضیه شگفت‌انگیز که
در ای مدت روی داده بود و
سپس به شهرت، پاکدامنی و
شرافت شهر که عالمگیر بود
پرداخت.

🔹 داستان‌های کوتاه
مردی که
شهر هادلی بورگ را فاسد کرد
مارک تواین
گردآورنده آیزاک آسیموف
ترجمه هوشیار رزم‌آرا
قسمت ۷
ادامه دارد

Читать полностью…

کتاب دانش

در بین این
جماعت مردم‌فریب،

تا دلتان بخواهد دروغگوی
فریبکار و ظاهرساز وجود
داشته.
کشوری که امروز می‌بایست
مردم آن بهترین رفاه زندگی
و آسایش در امنیت را تجربه
نمایند به‌خاک‌سیاه
نشانده‌اند؟؟..
تاریخ بخوانید! تا بفهمید
که تاریخ گواه مزاحمت و
خیانت‌های این جماعت برای
مردم نجیب ایران بوده است!!

این جماعت عمامه‌به‌سر
همه‌جا را پر کرده‌اند و همهٔ
مقامات را صاحب شده‌اند.
کسی نمی‌داند کدام‌یک از
آن‌ها فهم و سواد دارد و کدام نه.
همه نام آيت‌الله و حجت‌الاسلام
و شیخ و ملا دارند.
هرکاری به اسم شریعت
می‌کنند و جلوی هرچه‌ را
نمی‌خواهند می‌گیرند.
کسی جرأت ندارد بگويد
آقا دروغ می‌گوید.
به هیچ آخوند گردن‌کلفتی
نمی‌توان گفت که مجتهد یا
عادل نیست، زیرا جمعی
قلچماق پشت‌سرش دارد که
هرچه‌ بگوید می‌کنند.

اما مردم،
گرد اندوه بر روی همه نشسته،
رنگ‌ها زرد، بدن‌ها لاغر،
لب‌ها آویخته،.. گویا خرمی
و نشاط از این مملکت باربسته.
از اسلام؟
نوحه و گریه و نماز‌جمعه
و نعش‌کشی...

متنی از کتاب خاطرات حاج سیاح
به‌قلم محمد‌علی محلاتی
ملقب به حاج سیاح

پی‌دی‌اف و صوتی این
کتاب نایاب



...📚

Читать полностью…

کتاب دانش

◽️◽️◽️

وقتی چوپان مُرد،
گرگ به گوسفندان گفت:

شما امانتِ مرحوم هستید .. !!

Читать полностью…

کتاب دانش

📚#جزیره_پنگوئن‌ها
✍ #آناتول_فرانس

رمان طنز، روایتی تمثیلی
انتقادی از تاریخ،
نقد سنت‌ها، خرافات...

فصل اول سن‌مائل کشیش

مائل از خانوادهٔ سلطنتی
کامبری ' بود... خود را وقف
عبادت خدا کرد و زمام امور
صومعهٔ ایورن را به‌دست گرفت
..‌. مائل از کاشت درخت تا
تعلیم شاگردان... را انجام
می‌داد و در زهد و تقوی
پیش می‌رفت...

فصل دوم
روزی که در ساحل قدم
می‌زد یک قایق کوچک سنگی
دید ( کشیشان دیگر، از آن مدل
قایق برای تبلیغ دین مسیح و
شفا استفاده می‌کردند )
سن‌مائل هم دریافت خداوند
او را برای ارشاد ساکنین
جزیرهٔ هودیک ' برگزیده...
مائل رفت... جزیره‌ای که
در معرض باد و فقر بود..
درخت زیبایی که مردم آن را می‌پرستیدند ... سن‌مائل هم
از زیبائی‌‌های انجیل گفت و آنان
را غسل‌تعمید داد...‌ به خانهٔ
پیرمردی بت‌پرست رسید که
تصویری از مریم مقدس را
داشت... مائل هم آنان را هدایت
کرد و غسل‌تعمید و ...
در طی سی‌و‌هفت‌سال کلی
کارهای مقدس انجام داد...
نود و هفت سالش شده بود که
خبردار شد کشیش‌های صومعه
از دین برگشتند.
پس نزد گمراهان برگشت.
قائم مقام او سن‌بودوک کلیهٔ
ماجرا را گفت؛ از نزاع و
افتراق مقدس، صومعه ایورن
و زنان مقدس جزیرهٔ گاد'
که فضیلت خود را
ازدست‌‌داده‌بودند ... تقوای
کشیشان سن‌مائل، ربوده شده
بود...
مائل گفت: بودوک،
زن به‌مثابهٔ دام ماهرانه‌ایست
که در سر راه مردان گسترده
شده و قوهٔ جاذبهٔ او این است
که از دور مؤثرتر از نزدیک
است؛ چون در حضوری از تو
می‌گریزم و چون از نظر دوری
کو‌به‌کو تو را می‌جویم.

تأثیرات عشق در منزویان و
کشیشان تارک دنیا قوی‌تر است
... من اما وسوسه نشده‌ام...
به‌هرحال سن‌مائل نظم را
مستقر ساخت... و گفت
تحقیر و تخفیف این زنان
باید متوجهٔ گناهانشان باشد
نه شخصیتشان... متذکر شد
که؛ کشتی چون در فرمان
سکان خود نباشد ناچار در
چنگ صخره‌های ساحلی
خواهد افتاد
...

ترجمهٔ محمد قاضی
انتشارات امیرکبیر
پایان قسمت ۱

Читать полностью…

کتاب دانش

🌱🎯اونها که دنبال رشد و پیشرفت هستند
قطعا این فولدر رو از دست نمیدن


👇👇👇👇👇

/channel/addlist/7Z8l7gSkEkBiY2Nk


❇️💎پیشنهاد ویژه عضویت:
@organicketo

Читать полностью…

کتاب دانش

.

همه با چشم خود دیدند که
گویا دیوانه‌ای آن نامه را تحریر
کرده. عالیجناب با چکش روی
میز کوبید. نظم را برقرار کنید.
ما نباید اصول را از یاد ببریم.
مسلما اشتباهی صورت گرفته.
اگر آقای ویلسون پاکتی به‌من
داده باشد من آن را به‌یاد دارم.
سپس پاکتی از جيبش درآورد
و نگاهی کرد و هراسان ماند.
یکی‌دو‌بار کوشید حرفی بزند
اما نتوانست.
چند صدا فریاد برآوردند:
بخوانش! بخوانش!
بورگس مثل خوابزده‌ها خواند:
حرفی که من به آن بیگانه گفتم
چنین بود: بعید است که شما آدم
خیلی بدی باشید... بروید و
خودتان را اصلاح کنید!
این یکی امضای تارلو ویلسون
را دارد.
ویلسون نعره زد: خودم که
گفتم نامه را کش رفته.
بیلسون جواب داد: کی کش
رفته! هیچ‌کس حق ندارد که...
رئیس جلسه گفت: آقایان نظم
را رعایت کنید... هردو بنشینید.
تالار در بهت و حیرت فرورفته بود.
تامپسون کلاه‌فروش برخاست و
گفت آقای رئیس جلسه، اجازه
دهید بنده مشکل را حل کنم...
تصمیم نهایی با شما... آیا ممکن
است آن بیگانه به هردو آقایان
همین کلمات را گفته‌ باشد؟
دیگری گفت شاید هیچ‌یک از این
دو نفر این ۲۰دلار را نداده‌ باشد.
( صدای همهمه و کف زدن )
من داده‌ام.
من هم داده‌ام.
سپس هریک دیگری را متهم به
دزدی و دروغگویی کرد.
رئیس جلسه گفت: ساکت
باشید، تابحال هیچکس
نتوانسته چیزی از من کش برود.
شخص دیگری دوباره گفت:
آقای رئیس اگر یکی از دونفر
این گفته را از زبان زن آن
دیگری شنیده باشد چه؟ یک
اختلاف هم در بین دو متن
وجود دارد؛ کلمهٔ خیلی در
یادداشت بیلسون هست و در
دیگری نیست.
( درست می‌گوید- صحیح است! )
پس اگر مقام ریاست اجازه
می‌فرماید اصل متن که در کیسه
هست باهم مطابقت داده شود تا
معلوم شود کدام‌یک از این دو
متقلب هستند.
کدام‌یک ماجراجو،
کدام‌یک جنتلمن و کدام‌یک
لیاقت بی‌شرافتی در این
شهر را داراست!
( صدای هیاهوی حضار - کیسه
را باز کنید ) آقای
بورگس درون کیسه را کاوید
و پاکتی را بیرون کشید. داخل
پاکت چند نامهٔ تاشده قرار
داشت. در یکی از نامه‌ها نوشته
شده درصورتی آزمایش صورت
می‌گیرد که تمام اظهارنظرهای
کتبی که خطاب به ریاست باشد،
خوانده شود. در نامهٔ دیگر
نوشته: تست و امتحان...
و این جمله را که من هرگز از
یاد نخواهم برد: بعید است که
شما آدم بدی باشید...
( همه‌چیز معلوم شد... پول
مال ویلسون است. ویلسون
حرف بزن! )

🔹 داستان‌های کوتاه
مردی که
شهر هادلی بورگ را فاسد کرد
مارک تواین
گردآورنده آیزاک آسیموف
ترجمه هوشیار رزم‌آرا
قسمت ۹
ادامه دارد

Читать полностью…

کتاب دانش

.

قسمت چهارم

۲. چایخانه بزرگترين مرکز
تجمع مردان بود که دومینو و
تخته نرد بازی می‌کردند...
الیاس همراه آرایشگران دیگر
بازی می‌کرد...
آزادانه به رهبران و احزاب
فحش می‌دادند... هواداران
قمرخانی و طلارانی کمتر به
چایخانه می‌رفتند. حرف به
سیاست کشيده می‌شد، الیاس
فحش می‌داد... فریدون از
مردان خواست سکوت کنند تا
مجتبی حرف مهمی را بگوید...
مجتبی همراه نیروهای قمرخانی
جنگیده بود... عضو حزب
میرطلارانی و پس از مرگ او
عضو حزب کمونيست کارگری...
مجتبی سابقهٔ سیاسی
پیچیده‌ای داشت...
" برادران گوش کنید... امروز
خدمت ژنرال بلال بودم... همه
ساکت شدند... ژنرال اسمی
مهم بود که با وضعیت شهر
مخالف بود...
" از زمان حکومت طلارانی یک
گروه دزد و غارتگر عنان
همه‌چیز را در دست دارند...
ژنرال تصمیم گرفته اعلام
قیام کند. ... دروغ نیست، با
این حساب، قیامی در راه است
.‌‌.. اما همه‌چیز عادی بود.
پلیس‌ها، پاسبان‌ها،
مردم، ماشین‌ها... هنوز واژهٔ
قیام در سر او طنین‌انداز بود.
احساسی عمیق با ترس و لرز
تنش را در بر گرفت... با اطمینان
به خودش گفت فکر کردن به
قیام همان احساسی را در من
برمی‌انگیزد که دیدن خدا در
مؤمنی به‌وجود می‌آورد.

" انسان بی‌آنکه بداند همیشه
منتظر فریادرسی است که
بیاید و به دادش برسد
. "
حس کرد ژنرال همان‌ مقدسی
است که منتظرش بوده‌اند.
اگر قیام رخ بدهد، این شهر
بهشت می‌شود...
به خانه برگشت. ...دریاس
گوش کن، وضع مردم بد است،
خیلی بد است. فقر زیاد است.
گرسنگی زیاد است. حاکمان
شهر زندگی مردم را جهنم
کرده‌اند.
دریاس گفت اما قیام به‌خاطر
این‌ها اتفاق نمی‌افتد. باید دلایل
دیگری باشد... دلایل مؤثرتر...
اما قیام اتفاق می‌افتد و من
هم در آن شرکت می‌کنم...
دریاس حالتی را در او حس
کرد ... از زندگی تازه حرف
می‌زد.
۳. ژنرال بلال چندبار به آرشیو
آمد. در ساعاتی که مردم خواب
بودند... دریاس مردد بود،
می‌خواست بیشتر درباره‌اش
بداند.
این سیاستمدار در آن
اداره به‌دنبال چه بود.
ژنرال رسما عضو حزب
آزادی‌خواه دموکرات بود. گرچه
معاون رهبر بود، اما در روزنامه
خبری از ژنرال نبود...
ص ۴۰

📚#دریاس_و_جسدها
✍ #بختیار_علی
ترجمه #مریوان_حلبچه‌ای
نشر #ثالث
چاپ نهم ۱۴۰۴
ادامه‌داره

کتاب‌های جدید برای مطالعه گروهی

1- قلعهٔ مالویل
" روبر مرل "
2- ساعت‌ساز نابینا
" ریچارد داوکینز "
3- یخبندان
" توماس برنهات "

Читать полностью…

کتاب دانش

کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتاب‌خوان ایوب آقاخانی

در ذهنم می‌پرسم چرا
پاسخی پیدا نمی‌کنم
چرا من به زبان ساده‌ای
که شایستهٔ کتاب‌ها
نیست خاطراتم را
نوشتم
دختری با لباس
تابستانی در شب
تابستانی سرش را از
ماشین بیرون آورده تا
هوای غبارگرفته را
تنفس کند

قسمت قبل

Читать полностью…

کتاب دانش

.
ضیافت افلاطون

آن‌گاه که چشم عقل باز
می‌شود چشم سر روی به
ضعف و ناتوانی می‌گذارد...
اکنون بیندیش که خیر و
صلاح من و تو در چیست؟

برخاستم. شما حاضران داد
مرا از سقراط بگیرید.
من در برابر چیرگی بر نفس
سقراط شگفت‌زده بودم.‌
او از لحاظ فضیلت و
شرافت نظیر ندارد.
اثر پول در او حتی کمتر از
اثر آهن بر تن ایاس
( از پهلوانان یونان باستان )
است.‌ ما در لشکرکشی پوتیدیا
همسنگر و هم‌سفره بودیم. چون
مواد غذایی نقصان شد، شکیبایی
و تحمل او فزونی یافت!
در تحمل سرما هیچ‌کس را
همانند او ندیدم.
او را به‌سان مجسمه‌ای یافتم
درحال تفکر،
همه‌شب تا برآمدن آفتاب و
در این موقع سقراط ستایش
خدای خورشید را به‌جای آورد.
او من و سلاحم را نجات داد....
ترس جنگ را در او اثری نیست.
خصایل پسندیده و والای او با
دیگران غیرقابل قیاس و سنجش
است.... بهتر است او را با انسان‌ها
مقایسه نکنیم.
سخنان او ابتدا مضحک به‌نظر
می‌رسد؛ وانمود می‌کند کم‌سواد
است اما اگر کسی کلید رمز
سخنان او را بگشاید و به پس
پست آن سخنان تحقیق... کند،
جهانی خواهد دید، ژرف و پر
رمز و راز ... راهنمای نوع بشر
برای زندگی شرافتمندانه.
این بود صفات نیک سقراط.
...
ای آلکیبیادس تو مست نیستی
و هوشیاری که چنین ماهرانه
به ستایش من ظاهری!
می‌خواهی میان من و آگاتون
جدایی اندازی!
آگاتون گفت آری حق با توست....
آلکیبیادس خواست در کنار
سقراط بنشیند که ناگهان
گروهی بدمست به خانهٔ
آگاتون هجوم آوردند و
مجلس را بهم ريختند و
همه را مجبور کردند
باده‌گساری کنند...
ماخوس و فدروس بیرون رفتند
و آگاتون و اریستوفانس
نوشیدند و سقراط برای آنان
سخن می‌گفت...
و خواب آنان را ربود و ...
سقراط برخاست و بیرون
رفت ... اریستو دموس
به‌دنبال او... .

اين ضیافت تمام شد.


فلسفه به زبان ساده؛ افلاطون

فلسفه به زبان ساده؛ سقراط

... 📚

Читать полностью…

کتاب دانش

🎓قبولی در کنکور ارشد و دکتری روان‌شناسی
🔻🔻
@Thesuccesstriangle
@Thesuccesstriangle

✅هر دانشجویی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلم‌های آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.

✅این فولدر کلی ویدئو و فایل‌های آموزشی در حوزه‌های مختلف روانشناسی؛زبان؛ادبیات،کنکوری داره و کلی اطلاعات مفید و فرصت‌های شغلی بهتون میده

😍فقط کافیه دکمه‌ی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇👇👇

#ظرفیت_محدود

/channel/addlist/GLv8LMl8tbVhZWVk

Читать полностью…

کتاب دانش

..
ما همه‌مان تنهائیم،
نباید گول خورد،
زندگی یک زندان است،
زندان‌های گوناگون. ولی بعضی‌ها
به دیوار زندان صورت می‌کشند
و با آن خودشان را سرگرم می‌کنند،
بعضی‌ها می‌خواهند فرار بکنند،
دستشان را بیهوده زخم می‌کنند،
و بعضی‌ها هم ماتم می‌گیرند
ولی اصل کار این است که باید
خودمان را گول بزنیم،
همیشه باید خودمان را گول بزنیم،
ولی وقتی می‌آید که آدم
از گول‌زدن خودش خسته می‌شود...

- گجسته دژ
- صادق هدایت

Читать полностью…

کتاب دانش

.
زندگی به‌نظر من نوعی
مدرسه است که باید در آن
آموخت و بعد به‌عنوان جزئی
متفکر از این کیهان اخلاقی جهان
کمک نمود.
فلسفهٔ حیات در دانایی، دانستن،
ساختن و تکامل‌یافتن است،
غیر از این زندگی آن‌قدر برای من
بی‌معنی جلوه‌ می‌کند که نمی‌دانم
چرا باید چنین شکوهی
این چنین به ابطال‌ کشیده شود.
ص ۱۹۲

➖ عده‌ای هستند که نادانند،
نه از زندگی چیزی می‌دانند و
نه از مرگ و فلسفهٔ آن، پس
به قول ژرژ گرجیف فیلسوف
روسی آن‌ها همیشه خوابند،
دربارهٔ زندگی هم سؤال نمی‌کنند.

📚سیمای فلسفی زندگی
✍ محسن فرشاد
ص ۲۲

Читать полностью…

کتاب دانش

برای کشفِ ذهنیاتِ مردم
به‌خودت زحمت نده ،
بهترین کسانی‌که اطرافت داری
را از دست خواهی داد!
ذهنِ مردم با ظاهرشان خیلی
فرق داره ...!

- احمد محمود
کتابِ؛ بازگشت

Читать полностью…

کتاب دانش

✍ این معرکه است که

بفهمی
اشتباه فکر می‌کرده‌ای.
در واقع آدم
احساس رهایی می‌کند.

این نه فقط
یک تهدید نیست،
بلکه ذهن آدم را هم
باز می‌کند.!

✍ #لاورنس_کراوس

Читать полностью…

کتاب دانش

💭

واقعا چندنفر از شما
می‌تواند یک‌ساعت
روی یک صندلی بنشیند،
بدون تلویزیون، رادیو،
روزنامه، یا انجام هرکار
دیگری، فقط
یک‌ساعت در فضای خلوت
و در سکوت و بی‌عملی؟

Читать полностью…

کتاب دانش

..

خودکشی ویکتور یالوم.

دکتر اروین_دیوید_یالوم

محل تحصیل دانشگاه
جورج واشینگتن،
بوستون. استنفورد.
متأثر از اپیکور، اسپینوزا،
شوپنهاور، نیچه، رانک.
روان‌شناسی هستی‌گرا یا
اگزیستانسیال را پایه‌گذاری
کرد. برندهٔ جایزهٔ انجمن
روانپزشکی امریکا....
باور یالوم به تئوری گروه
درمانی؛
• گروه امید را القا می‌کند.
• نوع دوستی... همبستگی...
• بیان احساسات سرکوب‌شده...


فلسفهٔ اگزیستانسیال یالوم با
الهام از هایدگر، سارتر، کامو..
انزوا، آزادی، مسئولیت‌پذیری ‌؛

■ فرد نمی‌تواند تمام زندگی خود
را به سرنوشت، والدین و یا
جامعه نسبت دهد و
( مرگ اضطراب وجودی انسان )
انسان تنها به‌دنیا می‌آید و
تنها می‌میرد. درمانی که در
عمل معنا را می‌سازد.
■ یالوم برای میلیون‌ها خواننده
در سراسر جهان صرفآ یک
روانپزشک نیست، کتاب‌های او
راهنمایی برای فهم رنج انسانی
بوده.

■● خودکشی فرزند
یالوم( ویکتور یالوم )

در چندروز گذشته بسیاری از
خوانندگان آثار او را تحت‌تأثیر
قرار داد. او روان‌درمانگر،
کارآفرین و مدرس نیز بود.
چگونه ممکن است در خانوادهٔ
کسی‌که عمر خود را صرف
شناخت روان انسان کرده
چنین تراژدی رخ دهد؟ ...!

معمولا محصول یک عامل
واحد نیست.
ما این‌طور تعریف می‌کنیم؛
اختلالات روانی، مجموعه
شرایط پیچیده، بحران‌های
زندگی، افسردگی، اختلالات
خلقی و... این‌که در چه
شرایطی باشیم، در چه
خانواده‌ای و جايگاهی باشیم
هیچ تضمینی بر سلامت
روان نیست.
هیچ‌کس تضمین نمی‌کند
که خانوادهٔ درمانگر هرگز با
بحران مواجه نخواهد شد
.
ویکتور دنیایی مستقل از پدر
ساخت و شاید فشار مضاعف
در سایهٔ پدر بودن خردکننده
باشد.
● تضاد میان توانایی حرفه‌ای
و ناتوانی شخصی ●
این رخداد در تضاد با
اندیشه‌های یالوم نیست
.
ما می‌پذیریم که بسیار
شکننده‌ایم و به عنوان پدر،
مادر، دوست، در برابر غم و
ناتوانی سر خم می‌کنیم.

□□□ یالوم بارها تأکید کرد
انسان موجودی
شکست‌پذیر است.

رنج انسانی فراتر از هر
چارچوب درمانی است.
یالوم می‌گوید چگونه می‌توان
در جهانی که مرگ، فقدان،
اضطراب و بی‌معنایی بخش
جدایی‌ناپذیر از آن هستند،
زندگی را برگزید.

زندگی نبرد هر روزه است که
انسان گاهی در آن شکست
می‌خورد
.
قبول کنیم چیزی
به‌نام درمان وجود ندارد
بلکه‌ راه‌هایی برای پذیرش و
توانائی برای مقابله با درد و
واقعیت تجویز می‌شود.
مانند هزاران بیماری که با
داروهای شیمیایی و ... قابل
کنترل هستند بیماری‌های
روانی نیز با گروه درمانی و
پزشک روانشناس،
کنترل می‌شوند.

گوش دهید، کمک کنید،
همراه باشید ؛

عزیزان خود را در آغوش بگیرید
...

Читать полностью…

کتاب دانش

══ 💛 ══ ❥

🟡 چگونه از
کائنات درخواست کنیم؟
👈 خانه‌ی شمــع و انرژی ☟ ☟

/channel/Sham_Energi77
▪️▪️

Читать полностью…

کتاب دانش

کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتاب‌خوان ایوب آقاخانی

با یک زن دیوانه
ازدواج کرده بودم
این جمله‌ای‌ست که
آدم‌های عوضی
به‌کار می‌برند
من با یک روانی
ازدواج کرده‌ام
همسرت را ببین
درجه یک‌ترین
ویران‌کنندهٔ ذهن
آن‌قدر که فکر
می‌کردم عوضی
نبودم


قسمت قبل

Читать полностью…

کتاب دانش

🎦 قدیمی‌ترین نسخهٔ شاهنامه
در کتابخانهٔ فلورانس ایتالیا

چنین است رسم سرای فريب
گهی بر فرازّ گهی بر نشیب

چنین بود تا بود گردان سپهر
گهی چنگُ زهرست گه نوشُ مهر

یکی را برآری به چرخ بلند
یکی را کنی خوارُ زارُ نژند

جهان را بلندیُ پستی تویی
ندانم چه‌ای هرچه هستی تویی


( بدان‌گاه یادت آید راستی
که ویران شود کشور از کاستی... )

@ktabdansh 📚🍃🌾

Читать полностью…

کتاب دانش

💭

توماس پین

انسانی‌که
از دلخور کردن دیگران
ترس دارد،
نمی‌تواند انسان
صادقی باشد..
‌.

Читать полностью…
Subscribe to a channel