10135
شعر و موسیقی و کتاب و فلسفه جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید حافظ ادمین:@maryamtavalla
#زرين_كوب در " پله پله تا ملاقات خدا " آورده است:
يكبار [#حاجى_بكتاش ] به اعتراض نيشدار اما لطيف و نكته آميز... به مولانا پيغام فرستاد:
اگر مطلوب را يافته ايى، سكون و قرار پيش گير و اگر نيافته يى بارى اين همه شور و هيجان و رقص و وجد براى چيست؟
#مولانا در طى يك غزل ساده و دلاويز جواب عارفانه داد :
اگر تو یار نداری
چرا طلب نکنی
وگر به یار رسیدی
چرا طرب نکنی
#دکتر_سروش 🌿
@khodavandegareshgh
آنها که خواندهام همه از یاد من برفت
الا حدیث #دوست که تکرار میکنم
همسایه گو گواهی مستی و عاشقی
بر من مده که خویشتن اقرار می کنم
#سعدی
@khodavandegareshgh
باده تویی، جام تویی🍀
شعر از حضرت مولانا🍀
آهنگساز: استاد حسین علیزاده🍀
خواننده: #محمد_معتمدی🍀
@khodavandegareshgh
#سریال_جلال_الدین #زندگینامه_مولانا_با_زیرنویس_انگلیسی
#قسمت_هفتم
@khodavandegareshgh
#سریال_جلال_الدین #زندگینامه_مولانا_با_زیرنویس_انگلیسی
#قسمت_پنجم
@khodavandegareshgh
#سریال_جلال_الدین #زندگینامه_مولانا_با_زیرنویس_انگلیسی
#قسمت_سوم
@khodavandegareshgh
#سریال_جلال_الدین #زندگینامه_مولانا_با_زیرنویس_انگلیسی
#قسمت_اول
@khodavandegareshgh
فايل صوتى درسگفتار:
#شرح_مثنوی
( دفتر اول / جلسه ٢٦ )
@DrSoroush
👇🏻👇🏻👇🏻
هر روزی که زنده ایم، یک روز از مرگ دزدیده ایم. #داریوش_شايگان 🔻🔻🔻 @khodavandegareshgh
Читать полностью…
من در هیچ کجای دنیا ندیده ام که مزار و مقبره یک شاعر بزرگ، زیارتگاه مردم باشد!
#داریوش_شایگان
#پنج_اقلیم_حضور
@khodavandegareshgh
💠🔸☘🔹🍁🔸☘💠
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
#حافظ
@khodavandegareshgh
💠🔸🔹🔸💠
#مولانا در ابتدای دفتر دوم وقتی از صورت و بی صورتی بحث می کند می گوید:
نامصور یا مصور گفتنت
باطل آمد بیز صورت رستنت
این که بحث #بی_صورت و با صورت می کنی،بحث تشبیه و تنزیه می کنی، این حرفها در مرحله عقلی است و فایده ندارد.
خودت باید یک وقتی از صورت بیرون رفته باشی تا بفهمی بی صورتی یعنی چه.
آدمی که گرفتار صور است درک بی صورتی نمی کند.این جان را باید به بی صورت رسانده باشی.
این خیلی حرف مهمی است.یعنی پاره ای از بحثهای اصلیکه در فلسفه مطرح است،
یک بار در سطح عقلانی مطرح است یک بار در سطح وجودی.
در سطح عقلانی بحثهای فلسفی پدید می آورد و جدالها و نزاعها.
به قول مولانا می گوید وقتی آب کم است آدمها دعواشان می شود:
آب باران باغ صد رنگ آورد
ناودان همسایه در جنگ آورد
اما وقتی آب فراوان است باغ و بوستان و سبزه زار تولید می کند.
وقتی که یک چیزی به عقل شما ترشح می کند چون آب کم است دعوا می شود.فلاسفه نزاعشان می شود و به قول مولوی حکمت الهی هم اقتضا کرده است که این نزاع پایان نگیرد.
اما از آن طرف شما خودتان را با یک سیل روبرو ببینید.این جا دیگر می شود مقام #حیرت.همان که مولوی می گفت:
عاشقان در سیل تند افتادهاند
بر قضای عشق دل بنهادهاند
شما با سیل نمی توانید کلنجار بروید.می شویَد می بَرَد شما را.آن جا یک حالت دیگری است.این ها تمام مثالهای وجودی است.این هم خیلی مثال عجیبی است.می گوید فکر کنید شیری از جنگل می آید و ناگهان شما را می گیرد:
آن چنان که ناگهان شیری رسید
مرد را بربود و در بیشه کشید
این را به چنگالها و دندانهای خود گرفته،اما مرد هنوز زنده است.شیر دارد او را با خود به جنگل می بَرَد تا به حسابش برسد:
او چه اندیشد در آن بردن ببین
تو همان اندیش ای استاد دین
می گوید آن موقع در چه فکری است؟فکر جبر و اختیار است؟فکر اثبات این و آن است؟در چه حالتی است؟آن همان حالت حیرت و عجز است.
خرم آن کاین عجز و حیرت قوت اوست
در دو عالم خفته اندر ظل دوست
این مثالها کافیست به شما بگوید وقتی وجود آدمی به لرزه می افتد(نه فقط عقلش)حیرت آنجا غالب می شود.اما عقل وقتی به لرزه می افتد شک هست تردید هست و غیر ذلک.
#دکتر_سروش
#شرح_مثنوی_دفتر_اول_جلسه_۲۴
@khodavandegareshgh
گويند شاه عشق ندارد وفا دروغ
گويند صبح نبود شام تو را دروغ
🌿🌿🌿
#مولانا , غزل ١٢٩٩
@khodavandegareshgh
🔹🔻🔻🔻🔹
#غیر_قمر_هیچ
#هژیر_مهرافروز
@khodavandegareshgh 🌿
از باد همه پیام او میشنوم
وز #بلبل مست نام او میشنوم
این نقش عجب که دیدهام بر در دل
آوازهٔ آن ز بام او میشنوم
#سعدی 🕊
@khodavandegareshgh
#غلامحسین_ساعدی فقید، دختری تبریزی به نام طاهره کوزه گرانی را عاشق بود. در طول ۱۳ سال ۴۱ نامه ی بی جواب به او نوشت، و در یکی از نامه ها جز تکرار نام او نتوانست.
🔰🔹🔰
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
#حافظ
@khodavandegareshgh
#سریال_جلال_الدین #زندگینامه_مولانا_با_زیرنویس_انگلیسی
#قسمت_هشتم
@khodavandegareshgh
#سریال_جلال_الدین #زندگینامه_مولانا_با_زیرنویس_انگلیسی
#قسمت_ششم
@khodavandegareshgh
#سریال_جلال_الدین #زندگینامه_مولانا_با_زیرنویس_انگلیسی
#قسمت_چهارم
@khodavandegareshgh
#سریال_جلال_الدین #زندگینامه_مولانا_با_زیرنویس_انگلیسی
#قسمت_دوم
@khodavandegareshgh
🔻🔻🔻
#پرونده_بسته_ميشود_و_تمام #داریوش_شايگان
مرگ جزئی از زندگی است و مرگ و زندگی جفت یکدیگر هستند و همان لحظه ی ورود به عرصه ی حیات، مرگ آغاز می شود. در واقع هر روزی که زنده ایم، یک روز از مرگ دزدیده ایم. موقعی که جوانی، اصلا به مرگ فکر نمی کنی، فکر می کنی تا ابد هستی؛ پا که به سن می گذاری، مرگ را درک می کنی و می فهمی اش. من به زودی هشتاد ساله می شوم، عمر مفیدم را کرده ام. از هفتاد به بالا می دانی که به سوی مرگ می روی. این است که حالا برای من مرگ رهایی است. پرونده بسته می شود و تمام!
... مرگ برای آدم مدرن امروز هم چنان یک مسئله است، چون نسبت به آن چه با آن می آید، ناآگاه است. اما می توان همه ی این نگرانی ها را هم کنار زد و خیامی زندگی کرد و دم را غنیمت شمرد. من به چنین نگاهی بسیار اعتقاد دارم و خیامی ام. می توان همچون خیام و رواقیون، با مرگ بسیار راحت کنار آمد. البته آنهایی که اهل عرفان هستند، معتقدند که اگر به مقام فنافی الله و بقا بالله برسید، جاویدان شده اید. اما من نه عارفم و نه به حد مولانا رسیده ام. یا به قول هندی ها می توانید به مرحله ای برسید که مرده اید و "زنده ی آزادید". در حکمت مشرق زمین و مقداری هم در غرب، راه هایی برای جاودانگی از طریق ریاضت وجود دارد. یوگی واقعی "زنده ی آزاد" است، یعنی مرده و زنده است، جاودانگی یعنی این. برای همین در عرفان اسلامی به مرگ می گویند قیامت وسطی؛ یعنی قیامتی که در قید حیات آن را تجربه می کنید، بعد از آن تجربه هم مرده اید و هم زنده. این ایده آل و آرمان بزرگ عرفان مشرق زمین است. اما میان من و یک هندویی که در جهان اساطیری اش زندگی می کند، فرق است. یک میلیارد هندی در اساطیر زندگی
می کنند نه در واقعیت! برای هندو، رنج بردن، مقدس است چون هرچه بیشتر رنج بکشی و فقر به تو فشار بیشتری آورد، باعث می شود که کارما آب شود، دفع شود، و زندگی بعدی بهتری داشته باشید. عجیب است که در هند، از هتلی معروف مثل تاج محل بیرون می آیی و می بینی گداها آنجا نشسته اند و هیچ احساس غبن و غیظی هم نسبت به تو ندارند. خیلی عجیب است. باید مغبون باشند، اما غبنی ندارند و رضایت دارند از فقرشان. این از اعتقاد خاص آنها به زندگی و مرگ می آید.
من تجربه های مختلفی را در زندگی ام داشتم ، اصلا مغبون نیستم و همه کاری کرده ام! یوگی باز بودم و دنبال جوکی ها و جن گیرها هم رفتم. با علامه ها حشر و نشر داشتم. به این نتیجه رسیدم که شاید حقیقتی در بسیاری ریاضت ها نهفته است. اما فرق بین عرفان و شارلاتانیسم فقط یک تار مو است. خیلی راحت
می شود از دل این عرفان، یک راسپوتین درآید! نمی گویم که در این ریاضت ها حقیقتی نیست، شاید یوگی ها باشند که بتوانند چهل روز تمام، سیستم پاراسمپاتیک خودشان را کنترل کنند. پاراسمپاتیک همان سیستمی است که کنترلی روی آن ندارند. آنها می توانند ضربان قلبشان را آن قدر پایین بیاورند که مرده محسوب شوند. آدم با نیروی درونش خیلی کارها می تواند بکند، اما انجام این کارها مستلزم تیپ خاصی از زندگی است که من هیچ وقت نخواستم آن نوع زندگی را داشته باشم.
... ابدا [و] اصلا نمی خواهم جوان شوم. در این سن برایم افقها بازند، اما در جوانی اصلا افقی گشوده نیست. در یک گردابی به سر می بری که نمی دانی، چه
می شود و به کجا خواهی رسید. به محض اینکه به سن ما برسید، گویی سناریو را یک بار خوانده اید، می دانید آخرش چیست. تکرار دوباره ی صحنه ها حوصله
می خواهد. این که جوانی بازگردد و درس بخوانم و آینده ام چه بشود و ... این که آن ترسها و دلهره ها باز تکرار شوند، برایم هولناک است. در سنین 55 ـ 60 دلهره ها و اضطراب ها می رود. چرا باید به دوره ی دلهره ها و اضطراب ها بازگشت؟
... شیوه ی ریلکه در مواجهه با مرگ را نیز می توان شیوه ای قهرمانانه نامید. انسانی که با طرح مداوم مسائل و اضطراب ها و مشکلات، هشیاری اش را به حد جنون می رساند و اصالت و صداقتش را تا حدی بیمارگونه بالا می برد... کتاب دیگری که بر من تأثیر گذاشت هم کتاب شعرهایی است که ریلکه در پاریس و تحت تأثیر بودلر سروده است. ریلکه در دیوان شعرش می گوید: "خدایا به هر کس مرگ اصیل خودش را ده، مرگی دمساز با زندگی اش" یعنی مرگ هرکس به زیبایی زندگی اش باشد. این بهترین آرزویی است که می توان داشت.
@khodavandegareshgh
هر کس در راه سیر و سلوک عشق از لباسهای حادث خود خلع شود، به برکت کیمیای عشق به گوهر ممتاز سلسله مراتب هستی نائل می آید، و از غم و خشم و ترش رویی روزگار فارغ می شود.
آنک جان در روی او خندد چو قند
از ترش رویی خلقش چه گزند؟
آنک جان بوسه دهد بر چشم او
کی خورد غم از فلک وز خشم او؟
این انسان است که اوج آفرینش های جهان و مالک گنج عشق است، این انسان است که به اشیاء شآن معنوی می بخشد، این شور و اشتیاق انسان است که کیفیت مستی به شراب می دهد، و این عقل انسان است که به گردش افلاک سماوی جان می دمد.
باده از ما مست شد نی ما از او
قالب از ما هست شد نی ما از او
ما چون زنبوریم و قالبها چو موم
خانه خانه کرده قالب را چو موم
#داریوش_شایگان، #پنج_اقلیم_حضور، صص 72 ـ 73.
@khodavandegareshgh
معناى کفر و فسق هم منوط است به وجهه نظر و اینکه آیا از منظر بینش جهان نگر حکیم به آنها نگریسته مىشود یا از روزن نظر تنگ متحجرانى که بر نقص تشنه لبىشان سرپوش مىگذارند. به عبارت دیگر فعل قبیح فعلى است که مبتنى بر تنگنظرى و جمود باشد و محبوس در تارهاى افسانه دنیا. به دیده نظرباز رند که از رنگ تعلق و سوداى تعقل رهاست و دلش آینه صافى و بىزنگار است و وجودش مطهر، یعنى به دیده کسى چون خود حافظ، در نشاط عشق، شراب مثلاً، نه تنها منشأ آلودگى نیست که اکسیر رستگارى است و شاعر سجادهاش را در مایه ارغوانى این شراب طهور تطهیر مىکند. چرا که موجود مهذبى که مشتاق دوست است چندان دربند آن نیست که گنهکار است یا اهل تقوا و دردىکش و مست است یا هشیار. تساهل حافظ ناشى از همین نگرش و عنایت به خلوص باطن است. این جا تساهل معناى متعارف و معمولش را ندارد بلکه عین رستگارى و فلاح است و منزه از شائبه تعصب و جزمیت و اعتقادنامه و فرقهبندى؛ بهارى است تطهیرکننده و پاکىبخش که نهایتاً همه موهومات خودساخته بشر را محو مىکند.
چه بهتر که حرف آخر را خود شاعر شیراز بگوید:
عیب رندان مکن اى زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
هر کسى آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
# ساحت_بینش_حافظ
#داریوش_شایگان
#با_امید_بهبودی_هرچه_سریعتر_ایشان
@khodavandegareshgh
ساعت چهار بعد از امروز( پنحشنبه پنجم بهمن ماه )دکتر داریوش شایگان در اتاق کارش در منزل دچار سکته مغزی شد و بلافاصله به یکی از بیمارستانها منتقل شدند و پزشکان معالج در پی احیای وضعیت ایشان هستند.
Читать полностью…
🔹🔺🔺🔺🔹
گويند شاه عشق ندارد وفا، دروغ
گويند صبح نبود شام تو را، دروغ
گويند بهر عشق تو خود را چه می کُشی
بعد از فنای جسم نباشد بقا، دروغ
گويند اشک چشم تو در عشق بيهده ست
چون چشم بسته گشت نباشد لقا، دروغ
گويند چون ز دور زمانه برون شديم
زان سو روان نباشد اين جان ما، دروغ
گويند آن کسان که نرَستند از خيال
جمله خيال بُد قصص انبيا، دروغ
گويند آن کسان که نرفتند راه راست
ره نيست بنده را به جناب خدا، دروغ
گويند رازدان دل اسرار و راز غيب
بی واسطه نگويد مر بنده را، دروغ
گويند بنده را نگشايند راز دل
وز لطف بنده را نبرد بر سماع، دروغ
گويند آن کسی که بود در سرشت خاک
با اهل آسمان نشود آشنا، دروغ
گويند جان پاک از اين آشيان خاک
با پرّ عشق برنپرد بر هوا، دروغ
گويند ذرّه ذرّه بد و نيک خلق را
آن آفتاب حق نرساند جزا، دروغ
خاموش کن ز گفت و گر گويدت کسی
جز حرف و صوت نيست سخن را ادا، دروغ
#مولانا جلال الدین ـ غزل 1299
@khodavandegareshgh
چه بودی ار دل آن ماه #مهربان بودی
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
#حضرت_حافظ🕊☘
@khodavandegareshgh
💽غیر قمر هیچ
📜شعر:مولانا
🎤🎼خواننده و آهنگساز:هژیر مهرافروز
تنظیم کننده:علی مهراسبی
گیتار:فیروز ویسانلو
نی انبان:محسن شریفیان
عود:امیر فرهنگ اسکندری
پرکاشن:همایون نصیری
@khodavandegareshgh