ketabkhaneadabi | Unsorted

Telegram-канал ketabkhaneadabi - کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

6160

کتب صوتی، Pdf کتب ادبی، تاریخ ادبیات، کتب درسی، منابع ارشد و دکترا، کمک‌درسی، جزوات، نمونه سوال، طرح درس و ... https://t.me/joinchat/AAAAAD8tv-aXphdtey4oiw

Subscribe to a channel

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

✅گروه دبیران ادبیات کشور در ایتا:⏬
https://eitaa.com/joinchat/96665629C56c9528f28

✅کانال گروه در ایتا:⏬
https://eitaa.com/joinchat/1999044610Cd968b94933

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

شرح غزل‌های حافظ
ابوالحسن عبدالرحمان ختمی لاهوری
بهاء الدین خرمشاهی

جلد چهارم

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

شرح غزل‌های حافظ
ابوالحسن عبدالرحمان ختمی لاهوری
بهاء الدین خرمشاهی

جلد دوم

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

سعدی شاعر عشق و زندگی

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

کتاب #گوسفند_سیاه به شما کمک می‌کند تا با شناخت خود، به حداکثر پتانسیل‌تان در زندگی برسید و اصیل‌ترین شکل از شخصیت‌تان را به نمایش بگذارید و گامی به سوی یافتن ارزش‌های شخصیتان بردارید و به این ترتیب، به داشتن یک زندگی موفق‌تر نزدیک شوید.
گوسفند سیاه اصطلاحی در زبان انگلیسی است که به افراد ناسازگار و گستاخ نسبت داده می‌شود؛ کسانی که هم‌رنگ جماعت نیستند و اغلب با سرکشی، مایه‌ی سرافکندگی دیگران می‌شوند. با چنین تعریفی، نمی‌توان انتظار داشت که
#گوسفند_سیاه_بودن تبدیل به هدف و آرزویی برای کسی شود. بهتر است بگوییم این مفهومی ضدارزش است که احتمالاً همه از آن فراری‌اند. اما نویسنده‌ی این کتاب دید متفاوتی به این جریان دارد…

#کتاب_صوتی_گوسفند_سیاه #کتاب_صوتی_غلامرضا_صادقی

نویسنده:
#برنت_منزوار
مترجم:
#سهیلا_مختاری
راوی:
#غلامرضا_صادقی

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

فهرست کتاب ویژگی‌های سبک هندی در اشعار بیدل دهلوی
زهراسادات نظری، محمدجواد جروانی، نشر سکر 


C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

فرهنگ لغات و کنایات دیوان مسعود سعد سلمان. محمد مهیار. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1377.[نام دیگر: فرهنگ لغات و کنایات دیوان مسعود سعد].

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

خاک‌جای تعدادی از شاعران و نویسندگانِ فارسی‌زبانِ خارج از ایران:


ازبکستان:

رشید وَطواط (خوارزم)
سوزنی سمرقندی (سمرقند)

افغانستان:

سنایی (غزنی)
فرخی سیستانی (غزنی)
ناصرخسرو (یُمگانِ بدخشان)
انوری (بلخ؟)
رابعه بلخی (بلخ)
جامی (هرات)
خواجه عبدالله انصاری (هرات)
عنصری (غزنی)
ابوریحان بیرونی (غزنی)

پاکستان:

هُجویری (لاهور)

تاجیکستان:

رودکی (پنجکنت)

ترکیه:

مولوی (قونیه)
.
جمهوری آذربایجان:

نظامی (گنجه)
مهستی گنجوی (گنجه)
.
هند:

حزین لاهیجی (بنارس)
امیرخسرو دهلوی (دهلی)
بیدل (دهلی)
طالب آملی (کشمیر)
کلیم کاشانی (کشمیر)
سلیم تهرانی (کشمیر)
قدسی مشهدی (کشمیر)
طغرای مشهدی (کشمیر)

✅ برگرفته از کانال ادبیات پستو

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

پروبلم دشواری برای خودم نمی‌ماند اگر دیوانه شده بودم اما حالا می‌دانم که دیوان به آن نشده‌ام و از این «عاقلی» در این حد در رنجم.

چقدر بنویسم؟ بس است. دلم تنگ است و هیچ‌چیز آسوده‌ام نخواهد کرد و تو را به دردهای خودم مشغول کردن کار عبثی است. همه این سال‌ها و قرن‌ها و آدم‌های رفته و ساختمان‌های به جا مانده و درخت‌ها و تابلوها و قدمت، به جای اینکه بُعد روشنی به من بدهند تا درد رفتن او را بیشتر تحمل کنم، ترس و وحشت ماندن و آگاه ماندن به رفتن او در سال‌های آینده را زیادتر می‌کنند. و این شالوده هر جور کوشش مرا از زیر می‌پاشاند. من فکر می‌کنم مدت‌ها اینجاها بمانم. شاید هم یک ماه دیگر برگشتم. اما برگشتن به کجا. قبرش و اتاق خوابش در ذهن من است و من برای برگشتن به جایی، هیچ‌جا ندارم و جز قبر او و اتاق خواب او. در عین حال نمی‌خواهم بودن و ماندن من، بودن و ماندن زشت و خرابی باشد زیرا من قالب او هستم و نمی‌خواهم او در قالب خرابی جا داشته باشد. و آن وقت نمی‌دانم این تابوت او را که تن و جسم من است چگونه مزیّن و روشن نگاه دارم.

مرا ببخش از این‌همه روضه‌خوانی. ارث پدرم است، شاید.

قدسی را سلام زیاد برسان.

قربانت.»

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

مقاله‌ی «علت سکوت سعدی»

✍️ سیروس شمیسا

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

یادی از بنیاد فرهنگ ایران
✍️ سعید آبادی

بنیاد هرگز به توصیه‌های رد و قبول سازمان امنیت وقعی ننهاد، و در چاپلوسی‌های متداول زمانه با حریفان به رقابت برنخاست. بگذارید با نقل خاطره‌ی یکی از همکاران یادی از گذشته‌ها کنم:
جشن‌های تاجگذاری فرا می‌رسید و مؤسسات مختلف برای عرض خدمت تلاش‌ها داشتند. بنیاد فرهنگ در این زمینه بی‌حرکت و برکت مانده بود. در اطاقم نشسته بودم که دکتر خانلری با سیگار لای لبانش وارد شد، به همراه لبخند ملایم همیشگی‌اش که «عجب، امروز سرت خلوت است». خندیدم که «هنوز رفقا پیدایشان نشده، می‌آیند». در اطاق را بست که «بیا و راه گریزی پیدا کن... فشار آورده‌اند که بنیاد هم باید برای جشن‌ها کاری کند». گفتم «اولِ کتاب‌های امسالمان ورقه‌ای می‌گذاریم با آرم جشن‌های تاجگذاری و می‌نویسیم به مناسبت ایام مبارک...». خندید که «این را من هم پیشنهاد کرده‌ام، می‌گویند کافی نیست، این «فلانی» حرامزاده برایمان مایه می‌گیرد، می خواهد دم و دستگاهمان را بر هم بزند». گفتم از من می‌شنوید درش را تخته کنید، می‌رویم دنبال کارمان». بر آشفت که «باز هم به شیوه‌ی سنتی خودت به حل قضایا پرداختی، دریغت نمی‌آید این همه کارها ناتمام بماند؟ به جای این اشتلم‌ها بنشین و فکری کن شاید راهی پیدا کنیم که نه زیاد آلوده‌ی تملق بشویم و نه فاتحه‌ی بنیاد را بخوانند».
روز بعد وقتی به دفترش رفتم و راهی را که به نظرم رسیده بود عرضه داشتم گل از گلش شگفت که نگفتم می‌شود راهی پیدا کرد؟». پیشنهادم عملی شد و مقارن برگزاری جشن‌ها از طرف بنیاد هم کتابی منتشر شد به نام «تاج‌نامه» مشتمل بر خطبه‌هایی که شاهان باستانی ایران روز جلوسشان ایراد کرده بودند؛ البته به روایت فردوسی و به انتخاب همکار فقیدمان اخوان ثالث.
هفته‌ای بعد از انتشار و تقدیم کتاب استاد احضارم کرد که: «شهبانو تعریف دو پهلویی کرد، با دیدن تاج‌نامه گفت: «باز این چیزی است، شعر فردوسی است و به خواندنش می‌ارزد».
نمی‌خواهم بت‌تراشی کنم و به شیوه‌ی مردم زمانه او را انقلابیِ ضد رژیمی معرفی نمایم. خیر، مرد از برگزیدگان دربار بود و سناتور انتصابی، اما این سناتور انتصابی یکی از تملق‌هایی که انتخابی‌های زمانه می‌گفتند بر لب نیاورد؛ و این در آن روزگاران کار مختصری نبود.

📚 قافله‌سالار سخن، خانلری، ص ۳۱۰

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

تألیف کتاب تاریخ زبان فارسی را که فیش‌های آن روی میز کارم گسترده است پی می‌گیرم و تا صبح روز بعد نیز از خانه بیرون نمی‌روم. با آنکه پیوسته از مراجع و جاهای مختلف دعوت‌نامه می‌رسد که مثلاً در جشن سالگرد استقلال هند یا نظایر آن شرکت کنم، هیچ‌یک را نمی‌پذیرم تا وقت باارزشم تلف نشود. اگر قرار باشد عصرها مجدداً برای کلاس به دانشگاه بیایم، یک روز کامل من عملاً از دست می‌رود و زنجیره پژوهشم قطع می‌شود...».
این پاسخ صریح و محترمانه، نه تنها ما را کاملاً مجاب ساخت، بلکه درس بزرگ و عملی از نظم آهنین، برنامه‌ریزی دقیق پژوهشی و عشق و پشتکار بی‌کران استاد به کار سترگ زندگی‌اش یعنی کتاب گران‌سنگ تاریخ زبان فارسی به ما آموخت؛ درسی که ارزش آن برای ما کمتر از خودِ درس دستور تاریخی نبود.

سراسر زندگی دکتر خانلری وقف خدمت به زبان و ادبیات فارسی بود. هرچند او در حوزه‌های مختلف اداری و فرهنگی منشأ خدمات بسیار بزرگی شد، اما همواره اصالت ادبی و علمی خویش را حفظ کرد. او به همراه دیگر هم‌دوره‌ای‌هایش نظیر دکتر صفا و دکتر معین، نخستین نسل از نوابغ ادبیات دانشگاهی ما بودند که هرگز تکرار نخواهند شد. تواضع علمی آنان در کنار تسلط بی‌کرانشان بر متون کهن، شالوده استواری برای زبان فارسی معاصر پدید آورد. یادآوری اخلاق، ادب علمی و عظمت فکری کسانی چون دکتر خانلری به ما می‌آموزد که پیشرفت‌های فرهنگی و ادبی امروز، مدیون پایمردی و ایثار بزرگ‌مردانی است که جان و عمر خود را در راه اعتلای این زبان فاخر فدا کردند. نام و یاد دکتر خانلری به عنوان کاروان‌سالار راستین سخن معاصر، همواره در تاریخ فرهنگ ما جاودان خواهد ماند.

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

اول شهریورماه، سالروز درگذشت استاد پرویز ناتل خانلری

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

سنّ مرحوم قزوینی به حساب سال‌های شمسی، هفتاد و دو سال و دوماه بود، و انسان توقّع ندارد که چنان مردی که معدن فضل و شرف و خیر و افاضه است و هر ساعت عمرش منشأ خدمت و مساعدتی به توسعهٔ اطلاع و معرفت جهانیان است، در هفتاد و دو سالگی رحلت کند و عالمی را از فواید وجود خود محروم سازد. و هريك از بزرگان عالم علم و سیاست و هنر که در این بیست ساله اخیر در گذشته‌اند از وجودهای نادری بوده است که دیگر نظیر آن‌ها در ایران یافت نخواهد شد.
مرحوم قزوینی و امثال ایشان از بقایای آن عهدی بودند که چشمهٔ فضل و شرف و هنر و بزرگواری هنوز نخشکیده بود و هنوز کسانی یافت می‌شدند که بی‌توقّع نفع مادی، عمر خود را وقف تحصیل علم و معرفت و بسط و اشاعهٔ هنر و خدمت کردن و خیر رساندن به نوع بنمایند.
آن همّت و آن کوشش و آن بلندی نظر و آن طرز تعلیم و تربیت که موجب پیدایش چنین مردان است، امروزه از کیمیا و سیمرغ نایاب‌تر شده است، و اگر هنوز ظلمت محض همه جا را فرانگرفته است، به این علت است که باز عدّهٔ انگشت‌شماری از آن بزرگان و بزرگواران برقرارند. وای بر ما اگر این عدّهٔ معدود نیز از میان بروند.

مرحوم علامه قزوینی در رشتهٔ خود بی‌مانند بود. يك طالب علم واقعی بود که از یکی از آن مدارس قدیم بیرون آمده بود و با وجود آن‌که از خانوادهٔ علمای دین بود، از همان عهد جوانی در خط تحصيل اَلسِنهٔ اروپایی و آشنا گشتن با طریقهٔ تتبّع و تحقیق فرنگیان افتاده بود. در بیست و هفت سالگی به اروپا سفر کرد و تا شصت و دو سالگی از وطن دور بود و غالب وقت خود را در این سی و پنج سال، در پاریس گذراند. در ایران در محضر علمای بزرگ آن عصر کسب علم کرده بود و با مرحوم میرزا محمدحسین ذَکاءالمُلك فروغی که رئیس دارالترجمه دولتی و مدیر جراید و مؤلف و محرّر چندین کتاب بسیار خوب بود، آشنا شده بود و همکاری کرده بود. به مجرّدی که به اروپا رسید، بنا را به مراوده با علما و دانشمندان و محققین اروپابی که در خط شرق‌شناسی کار می‌کردند گذاشت و از محضر آنان استفاده کرد. آنان نیز قدر مقام فضل و اطلاع و دقت و قوّهٔ تتبّع و تحقیق مرحوم قزوینی را از همان ابتدا شناختند و از اقامت او در اروپا استفاده کرده او را به تصحیح متن کتب فارسی واداشتند...

یکی از صفات بسیار قوی و بارز و مستحسن مرحوم قزوینی، عشق خارق‌العاده‌ای بود که به جمع‌آوری اطلاعات و یادداشت کردن آن‌ها داشتند، و در عالم ادبیات و تاریخ و جغرافیا و افسانه‌های عامیانه، چیزی نبود که جلب نظر آن علّامهٔ یگانه را نکند و در آن باب یادداشتی نکرده باشد. حتی در محاوره‌هایی که با دوستان و آشنایان می‌کرد. هرگاه نادره‌ای می‌شنید و نکته‌ای با حکایتی با اصطلاحی یا مثلی به گوشش می‌خورد، فوراً آن را بر کاغذی با در کتاب‌چه‌ای ثبت می‌کرد، و چون کار او قاعده و نظم داشت و این یادداشت‌ها را به ترتیب صحیح و خوبی نگاه می‌داشت و فهرست بر آن‌ها مرتّب کرده بود، هرگاه یکی از آن‌ها مورد حاجت می‌شد، به اندك زحمت و صرف وقتی، می‌توانست آن را بیابد و از برای مقصودی که در آن ساعت داشت، از آن استفاده کند. به این جهت هر آنی که از کسی به او كاغذی می‌رسید که مشتمل بر سؤال و استفسار و کسب اطلاعی بود، به این یادداشت‌ها و فهرست‌ها رجوع می‌کرد، و اگر هم تعلیق مخصوصی در آن باب نداشت، می‌دانست که مطلب محتاج‌إليه را در چه کتابی بیابد.
کتابخانهٔ شخصی او گنجی بود از کتب بسیار خوب و مفید و معتبر و مهمّ مربوط به کلّیهٔ فنون و علوم و معارف مشرق‌زمین که به فارسی و عربی و فرانسه و انگلیسی و آلمانی تألیف شده است، و من گمان نمی‌کنم در جزو کتابخانه‌های شخصی که در دنیا موجود است، کتابخانه‌ای در این رشتهٔ به‌خصوص باشد که به این جامعی باشد.
اگر سؤال و استفساری به آن مرحوم می‌رسید و مطلبی که مورد حاجت سائل بود، در کتابی بود که اتفاقاً نسخهٔ آن را نداشت، در اوّلین فرصت امکان چنان‌چه حال و مزاجش اقتضا می‌کرد، به یک کتاب‌خانهٔ بزرگی عمومی می‌رفت، و اگر خود او به واسطهٔ نَقاهت و كسالت نمی‌توانست برود، به یکی از دوستان و آشنایان که دسترس به کتاب‌خانه داشت کاغذ می‌نوشت و خواهش می‌کرد که این کار را بکند، و به هر حال سائل را محروم نمی‌گذاشت و اطلاعی برای او می‌فرستاد با اقلّاً راهنمایی می‌کرد که این مطلب را در فلان کتاب می‌توانی بیانی. به این جهت، تمام مکاتیب آن مرحوم خواندنی و نگه داشتنی و مفید فایده بود، و کمتر کسی در ایران و خارج ایران بود که در فنّ تاریخ و جغرافیا و لغت و ادب به مشکلی بربخورد و فوراً حس احتياج به استفاده از علّامه‌قزوینی نکند. به جرأت می‌توان گفت که در این زمان امام اهل تحقیق بود، و از همهٔ نقاط دنیا همه کسانی که او را می‌شناختند و با آثار قلمش آشنائی داشتند با او مکاتبه می‌کردند و از بحر علم و اطلاعش مستفیض می‌شدند.

نقد حال، مجتبی مینوی

@ketabkhaneadabi

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

مخاطبان: دبیران، دانشجومعلمان، نویسندگان، شاعران، هنرمندان، ویراستاران و ...
(لطفا نام کاربری مشخص داشته باشید تا محدود نشوید)
مسئول تبلیغ و تبادلات:
@Rahaii_moha
هماهنگی‌ در گروه‌ها:
@MaryamBehvandi
/channel/+yu8nY3AZ4-g4NmEx

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

شرح غزل‌های حافظ
ابوالحسن عبدالرحمان ختمی لاهوری
بهاء الدین خرمشاهی

جلد سوم

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

شرح غزل‌های حافظ
ابوالحسن عبدالرحمان ختمی لاهوری
بهاء الدین خرمشاهی

جلد اول

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

گوسفند سیاه
نویسنده: ایتالو کالوینو

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

گزیده اشعار خاقانی شروانی
به کوشش : دکتر سید ضیاءالدین سجادی

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

فرهنگ موضوعی ادب پارسی: موضوع بندی و نقد و بررسی اسرارنامه و هیلاج نامه شیخ فریدالدین عطار نیشابوری. قادر فاضلی. تهران: طلایه، 1374.

کتابخانه و موزه

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

لیلی و مجنون: پژوهشی در ریشه های تاریخی و اجتماعی داستان. به انضمام تلخیص و شرح لیلی و مجنون نظامی. ا. ا. کراچکوفسکی. ترجمه کامل احمدنژاد. تهران: زوار، 1376"چاپ2".

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

آیا واو زائد است؟
✍️ ابوالحسن نجفی
منتشر شده در نامه‌ی فرهنگستان، زمستان ۱۳۹۲

#عروض
C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

نامه ابراهیم گلستان به صادق چوبک در مورد فروغ

۳۰ نوامبر1967، مصادف با ۹ آذر ۱۳۴۶

«عزیزم چوبک، دلم گرفته است و می‌دانم در چه بن‌بستی هستم و به همین جهت هیچ امید و دلخوشی ندارم و حتی می‌دانم نعره کشیدن یا گریه کردن هم یک گریز نیست، یک مسکن نیست، و البته یک چاره هم نیست. الان در آکسفورد هستم. دیشب آمدم پهلوی اپریم و تا دو روز دیگر اینجا می‌مانم و بعد می‌روم به لندن. هنوز از تو خبری ندارم. امیدوارم بهتر از پیش باشی.

در لندن فقط می‌روم تئاتر یا سینما یا موزه و دیگر همه‌اش در اتاقم می‌مانم. اما در اتاق در سکوت و در خیرگی می‌مانم، نه اینکه برای نوشتن یا فکر کردن. چه فکری؟ رقم‌های زندگی‌ام را زیر هم نوشته و جمع زده‌ام و حاصل جمع را هم می‌دانم و بارها و بارها این جمع زدن را تکرار کرده‌ام و همیشه همان یک جواب آمده است، و بنابراین فکری ندارم بکنم درباره گذشته – که به هر حال فایده‌ای ندارد – و درباره آینده – که اصلاً برایم معنا ندارد. بنویسم؟ فیلم بسازم؟ اینها لک‌ولک کردن است. زندگی در یک وصل است و من در این وصل بوده‌ام و الان هم هستم اما این الان بودن من در وصل با همه اجزای زندگی تطبیق نمی‌کند. فروغ در خون من بود و حالا هم هست. فروغ در میان انگشتان من بود و حالا نیست. وقتی بود من جوری او را دوست می‌داشتم که حتی شادی‌های روزانه او و خودم را می‌توانستم فدای آزار ندیدن دیگران کنم. در یک مهمانی گنده از فاصله پنجاه‌متری نور چشم او را می‌دیدم و همین رسیدن بود و اگر برای نوازش حسی‌های ساده دیگران حتی با او یک کلمه هم حرف نمی‌زدم مهم نبود. حتی اگر عصبانی می‌شد از این سکوت من، می‌دانستم که با همیم. حتی اگر عصبانی‌تر می‌شد و طغیان می‌کرد می‌دانستم زنده است و با همیم. اما حالا فقط در من زنده است و نه روبه‌روی من. نمی‌دانم اما شاید اگر این زیبایی اول خراب شده بود و آلوده و بعد از میان می‌رفت، تحمل از میان رفتنش را می‌داشتم اما حالا چیزی کامل و پاک و سرافراز روبه روی من نیست هرچند در درون من است. من دیگر هیچ کاری و هیچ آرزویی و هیچ امیدی و هیچ میلی ندارم و از این در رنجم که چگونه از ده ثانیه تا ده سال دیگر را در این معلق بودن بگذرانم. ساختن متبلور کردن وجود است. من چه چیز دارم که متبلورش کنم؟ بلور را که نمی‌شود دوباره بلور کرد. من اگر چیزی هستم تجسم این کشش و علاقه‌ام. و همه حس‌هایی که روی‌آورم می‌شوند با من غریبه‌اند. من هرگز برای مرگ، برای آبسورد و بی‌معنی بودن زندگی، برای آوارگی، برای سر به موج باد سپردن و با آن رفتن تمایلی یا تفاهمی نداشته‌ام و حالا دارم. مالکیت، سابقه، تله افتادن در این دو، بسته بودن، همه این چیزها در من به کل تمام شده است. خوش بودن و خندیدن که تکلیفش معلوم است. نمی‌دانم خلاصه هیچ‌چیز از چیزهای این دنیا نیست که مرا گیرا باشد. و آن دنیا هم که نیست. و من دیگر تحمل شمع و ستون بودن زیر بنای دیگران را هم ندارم. ندارم، چه کنم؟ نه می‌خواهم مصرف‌کننده باشم و نه می‌خواهم تولیدکننده باشم و نه می‌خواهم اینجا باشم و اگر اینجا هستم برای این است که نمی‌خواهم آنجا باشم. مردم و زمانه را در پرسپکتیو اجتماعی و تاریخی نگاه می‌کنم و نگاه کرده‌ام و می‌شناسم و شناخته‌ام، و همه اینها خالی‌های مرا خالی‌تر می‌کند. راه می‌روم و فروغ را کنار خود می‌بینم اما می‌دانم که نیست، صدایش را می‌شنوم اما حرف‌هایش یادگار حرف‌هایش هستند نه حرف‌هایی تازه درباره مطالبی تازه.
از تماشای پشت ویترین‌ها تا نوشیدن شراب و شنیدن نمایش‌ها و دیدن فیلم‌ها و خواندن کتاب‌ها و ملاقات آدم‌های تازه، همه و همیشه به حسرت این می‌افتم که ای‌کاش او هم بود. تو معنی دیوانه‌شدن را نمی‌دانی. من دیوانه شده‌ام. و نمی‌توانم خودم را به مقیاس‌ها و رابطه‌های اجتماعی و توارثی سرگرم کنم و گول بزنم. من نمی‌توانم و نمی‌خواهم خودم را گول بزنم. ببخش که این دردِ دل‌ها را می‌کنم. در دنیا شاید دو آدم که این‌همه از هم متفاوت و در عین حال این‌همه به هم نزدیک باشند که من و تو، شاید، گیر نیاید. این است که در این حال، خواه واقعیت باشد خواه وهم، این دردِ دل‌ها را می‌کنم. می‌دانی، دیدن و شنیدن و حس کردن، و فکر کردن که در این دیدن‌ها و شنیدن‌ها و حس کردن‌ها با او هستم و برای اویم می‌بینم و می‌شنوم و حس می‌کنم به طور کامل و قاطعی قانعم نمی‌کند زیرا در پشت دیوار شعورم این ظن را دارم که چنین کاری نشانه‌ای از دیوانگی و غلط بودن است. فکر می‌کنم اگر خارج از توانایی و اعمال قدرت خودم دیوانه بودم یا دیوانه شده بودم شاید درست اما اینکه بگذارم فریب و گول بر من غالب شده، یعنی خودم، خودم را دیوانه کنم و در خیال‌بافی چندان پیش روم که دیگر واقعیت را گم کنم، خودش یک‌جور تقلب، یک‌جور جلق است و من از آن بیزارم.
شاید مسئله‌ی بغرنج و

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

دیوان کریم امیری فیروزکوهی

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

استادم: دکتر خانلری
✍️ دکتر ایرج پارسی‌نژاد
۲۷ اسفند ۱۳۶۹

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

در خوش رقصیِ چاکران

اعلیحضرت [محمدرضاشاه پهلوی] شروع کردند به فرمایشات حکیمانه که:
«انقلابی که ما در ایران کردیم لنین در شوروی، مائو در چین و کاسترو در کوبا نکردند، در ایران ما زمین را به روستاییان دادیم، فئودال‌ها را خلع ید کردیم بی‌آن‌که از دماغ کسی خون بیاید و...»
سپس رو کرد به دکتر [پرویز ناتل]خانلری که:
«من شنیده‌ام شما علاوه بر استادی در زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی صاحب نظریات و افکاری در زمینهٔ مسائل اجتماعی ایران هستید.

به‌نظرِ شما نباید این افکار ما تئوریزه شود و در دانشگاه‌های ایران و جهان تدریس شود؟»
دکتر خانلری درماند که چه بگوید، گفت:
«به‌گمان این خدمتگزار این افکار باید در کمیته‌های تخصصی بررسی شود و صاحب‌نظران اقدام کنند.»

ظاهراً اعلیحضرت از این حرف خوشش نیامد و رو کرد به من که: «آقای [دکتر محمود] صناعی من شنیده‌ام که شما علاوه بر دانش تخصصی خود، در دانشگاه لندن، شاگرد هارولد لسکی بوده‌اید. این‌کاری که ما در ایران کردیم لنین در شوروی، مائو در چین، کاسترو در کوبا... به‌نظرِ شما نباید این افکار تئوریزه و تدریس شود؟»
گفتم: «همان‌طور که آقای خانلری به عرض مبارک رساندند این افکار باید در کمیته‌های تخصصی بررسی شود و تصمیم گرفته شود.»

شاه ظاهراً از این جواب‌ها خوشش نمی‌آمد. منتظر جواب مقدر و در انتظار تأیید و تکریم بود.
نوبت که به دکتر باهری رسید گفت: «چاکر از دوستان خود در عجبم که چرا فرمایشات مبارک را موکول به کمیته و کمیسیون می‌کنند. اَظهر مِن‌الشمس است که همهٔ نظریات اعلیحضرت هر‌چه زودتر باید به زبان‌های مختلف ترجمه شود و در دانشگاه‌های جهان تدریس شود.»
اعلیحضرت از پاسخ باهری بسیار خوشحال و خشنود شد.
با لبخند قهوه‌اش را نوشید و گفت:
«بله، من هم این‌جور خیال می‌کنم. آقایان مرخص‌اند.»

موقع خروج از کاخ، باهری ملامت‌کنان به دکتر خانلری گفت: «مگر سرت به تنت سنگینی می‌کند؟ باید بررسی شود یعنی چه؟ باید همین جواب را می‌دادی که من دادم.»
و پاسخ دکتر خانلری این بود که:
همین خوش‌رقصی‌ها را می‌کنید که دیوانه‌اش کرده‌اید!

ایرج پارسی‌نژاد
یادها و دیدارها. چاپ اول. تهران: فرهنگ نشر نو. صص ۲۱۰-۲۱۱

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

پرویز ناتل خانلری
کاروان‌سالار سخن و نسل بی‌تکرار

✍️ مهدی نوریان

اول شهریور ماه هر سال، برای من یادآور کوچ ابدی و اندوه‌بار استاد فقید، دکتر پرویز ناتل خانلری است؛ مردی که بی‌گمان یکی از ارکان استوار، تاثیرگذار و معماران اصلی فرهنگ و زبان فارسی در روزگار ما بود. وقتی به سالیان دراز معلمی و پژوهش خود در دانشگاه می‌نگرم و چهره‌های درخشان نسل نخست ادبیات دانشگاهی را پیش چشم می‌آورم، درمی‌یابم که ما با یک نسل کاملاً بی‌تکرار و بی‌جانشین روبه‌رو بوده‌ایم. کسانی چون دکتر خانلری، دکتر ذبیح‌الله صفا، دکتر محمد معین و دکتر حسین خطیبی، نخستین دانش‌آموختگان دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران بودند که زیر دست استاد بزرگ، بدیع‌الزمان فروزانفر، پرورش یافتند. این بزرگان هرکدام دریایی حیرت‌انگیز از دانش، حافظه و فضل بودند که حیات فرهنگی امروز ما همچنان بر شانه‌های استوار آنان تکیه زده است. در این میان، سلوک علمی، اخلاقی و خاطراتی که از پیوند عمیق دکتر خانلری با استادش فروزانفر در ذهن دارم، به خوبی نشان‌دهنده آن است که بزرگی علمی این نسل، چگونه با فروتنی و اخلاق والای انسانی گره خورده بود.
یکی از عمیق‌ترین و زیباترین صحنه‌هایی که از دوران دانشجویی خود به یاد دارم و نشان‌دهنده پایبندی مطلق دکتر خانلری به حفظ حرمت استاد و به جای آوردن حق استادی است، به کنگره بین‌المللی خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی بازمی‌گردد. در جلسه افتتاحیه این کنگره که در تالار ابن‌سینای دانشکده پزشکی برگزار شده بود، من به عنوان دانشجو حضور داشتم. در آن روزها دکتر خانلری خود از برجسته‌ترین و مقتدرترین چهره‌های علمی، ادبی و اداری کشور بود و جایگاهی بسیار رفیع داشت؛ اما رفتار او با استاد پیرش، بدیع‌الزمان فروزانفر، درس بزرگی از اخلاق و ادب برای همه ما بود. با چشمان خودم دیدم که دکتر خانلری با چه احترام و خضوع وصف‌ناپذیری، زیر بغل استاد فروزانفر را گرفته بود و قدم به قدم و پله‌پله او را با احترامی تام به بالای تالار هدایت می‌کرد تا در جایگاه خویش مستقر شود. این رفتار صمیمانه و متواضعانه، نمادی عینی از رعایت حق استادی در سنت ادبی ما بود. پس از آن نیز فروزانفر بدون داشتن هیچ‌گونه یادداشتی، تکیه بر حافظه خارق‌العاده خویش، نزدیک به یک ساعت درباره موقوفات خواجه رشیدالدین در شهرهای مختلف مانند زنجان و شیراز با ذکر دقیق اعداد و ارقام صحبت کرد؛ سخنرانی شگفت‌انگیزی که مانند سیل جریان داشت و همه ما را مات و مبهوت ساخت.

خاطره شگفت‌آور دیگری که نشان‌دهنده پیوند عمیق روحی و عهدشناسی میان استاد و شاگرد در آن نسل است را از زبان خود دکتر خانلری نقل می‌کنم. ایشان پس از درگذشت استاد فروزانفر، در مجلس بزرگداشتی که در تالار دانشکده ادبیات برگزار شده بود، سخنرانی کردند و داستانی شنیدنی از نخستین برخورد خود با فروزانفر تعریف نمودند. خانلری می‌گفت در عهد نوجوانی، هنگامی که برای امتحانات نهایی کلاس ششم ابتدایی به دارالفنون رفته بود، فروزانفر به عنوان ممتحن از او خواست شعری از بر بخواند. خانلری پس از قرائت شعر، با جسارتِ دوران جوانی اجازه خواست تا شعری از سروده‌های خودش را که در سبک اشعار کهن و حماسی (برگستوانه‌ای) سروده بود بخواند. فروزانفر با شنیدن شعر، قریحه سرشار او را دریافت و پرسید که می‌خواهی در آینده چه کاره شوی؟ خانلری پاسخ داد که پدر و اجدادش در وزارت امور خارجه بوده‌اند و او نیز قصد دارد همین راه را برود. اما فروزانفر با قاطعیت به او گفت: «نه، تو باید بیایی به رشته ادبیات».
بخش شگفت‌انگیز داستان اینجاست که شش سال بعد، وقتی خانلری دیپلم گرفت و به عنوان دانشجوی سال اول وارد کلاس رشته ادبیات دانشگاه شد، فروزانفر به محض ورود به کلاس شلوغ و نگاهی به چهره‌ها، با وجود گذشت سالیان طولانی و تغییرات ظاهری دوران جوانی، او را بازشناخت و بی‌درنگ گفت: «پرویز، آمدی؟»
این خاطره به خوبی نشان می‌دهد که استادان آن روزگار چگونه با تیزبینی و تعهد، استعدادها را کشف کرده و پیوند علمی خود را با شاگردانشان در طول دهه‌ها حفظ می‌کردند.

در دورۀ دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران، درس «دستور تاریخی زبان فارسی» به عهدۀ استاد خانلری بود. ساعت کلاس ما، ده صبح یکی از روزهای هفته تعیین شده بود. از آنجا که تقریباً همۀ دانشجویان آن کلاس شاغل بودیم، حضور در دانشگاه در آن ساعتِ وسط روز برایمان بسیار دشوار و هماهنگ‌کردنش سخت بود. در همان اولین جلسه، صمیمانه و با احترام از استاد درخواست کردیم که در صورت امکان، ساعت کلاس را تغییر داده و به عصر منتقل کنند تا حضور همگان تسهیل شود. استاد با همان مهربانی، وقار و ادب ذاتی که همواره در رفتارشان داشتند، از ما عذرخواهی کردند و در پاسخ گفتند: «من هر روز ظهر پس از کارهای دانشگاهی مستقیماً به خانه می‌روم و

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

اعتیادِ شاعران عصر صفوی

نکته دیگری که در بررسی شخصیت شاعران و هنرمندان عصر[صفوی] در خور اهمیِت است، اعتیاد شاعران و هنرمندان عصر صفوی به افیون و مواد مخدّر است. تاورنیه در سفرنامۀ خود توصیف اسفباری از جامعۀ آن روزگار آورده است. وی ضمن توضیح چگونگی استعمال تریاک و بنگ و وصف اقسام افیون و کوکنار(خشخاش)... می‌گوید: «خیلی به‌زحمت در ایران می‌شود کسی را پیدا کرد که به یکی از این مواد عادت نکرده باشد» در این میان شمار زیادی از شاعران به این افیون معتاد بودند.

نصرآبادی برخی از این «سمومِ مُکیّف» را نام برده از جمله: حَبّ رفیعی، حب عنبرین، خشت در بهشت. ... نصرآبادی تعدادی از شعرای عصر را نام برده که به این مکیّفات معتاد بودند: محمد حسین آملی، ملا رشدی، ملا طبیعی رشیدی نشاطی، تقیا ...

جلال اسیر اصفهانی سخت مبتلا به بنگ بوده چنان‌که در تذکره‌های زیادی به این مسئله اشاره شده و به نقل از فریدون سابق، برادر رضاعی وی گفته‌اند که اسیر اغلب اشعارش را در حالت مستی و بیخودی می‌گفته است. علّت بی معنایی اشعارش را همین دانسته‌اند.

داستان مستی و اِختلال حواسِ طالب آملی، هنگام باریابی به دربار جهانگیرشاه مشهور است، طالب مُفرّحی قوی  استعمال کرد و برای نخستین‌بار بود که می‌خواست به حضور جهانگیرشاه بار یابد. در حضور شاه، مفرّح در او اثر کرد حواسش مختل شد و نقش زمین گردید، در ندامت از این عمل قطعه‌ای برای دیانت‌خان که او را به دربار برده بود، سرود و از عمل خود معذرت خواست:
دو چیز مُهرِ زبان سخنوری گردید
مرا به بزمِ شهنشاهِ خوش‌عیار سخن
یکی زبونی طالع که دائم از اثرش
به هر دیار غریبم بگونه‌گونه محن
دگر زیادتی نشئه‌ای که نامش را
نمی‌توانم از شرم بر لب آوردن
مُفرّحی زده بودم به قصد گفتن شعر
عروج نشئه آن کرد هرچه کرد به من

بیدل دهلوی نیز از این جریان برکنار نبوده، او در آغاز بنگ استعمال می‌کرده و بعدها آن را کنار نهاده است. خوشگو که از طرفداران و شاگردان بیدل است در ترجمۀ حال بیدل می‌گوید: « در عالم شباب اگرچه به شُربِ شراب ارتکاب کرده لیکن در پیری‌ها به مزاج مبارکش گوارا نمی‌آمد. لهذا از جمیع مُکیّفات و تغیّرات بیگانگی نموده «بنگابه» اختیار فرمود و آن را به اسم موجی یاد می‌نمود. و در فصل زمستان معجونی مرتب می‌ساخت و آن را اوجی نام می‌گذاشت. شعری از این عالم گفته است:
شادم که فطرتم نیست تریاکی تعیّن
وهمی که می‌فروشم بنگ است و گاه‌گاه است»

✍️ دکتر محمود فتوحی
📚 نقد خیال

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…

کتابخانه دبیران ادبیات کشور(آرشیو درخواستی‌های همکاران)

دوره کامل دستور زبان فارسی
✍️ سید مصطفی آرنگ و محمدعلی خیر
سال ۱۳۴۹

C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌‌‎‌‌‌ ‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌
@ketabkhaneadabi
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌┄┅✿░⃟‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌♥️❃‎‌‌‎─═༅࿇࿇༅═─🦋🎶═‌

Читать полностью…
Subscribe to a channel