kanale_monasebatha | Unsorted

Telegram-канал kanale_monasebatha - مناسبتها

1700

@kanale_monasebatha

Subscribe to a channel

مناسبتها

🌈کلاس اولی های عزیز پیشاپیش به سال تحصیلی جدید خوش آمدید 🌈

Читать полностью…

مناسبتها

صدای پای پاییز نزدیک است..🍂🍁
قدمش پربرکت🤲

Читать полностью…

مناسبتها

میلاد با سعادت حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق مبارک"
الهی به حق نبی خاتم پیامبر نور و رحمت
زندگیتان سرشار از رحمت و برکت الهی باشد
عیدتان مبارک✨
#ولادت_امام_جعفر_صادق #میلاد_پیامبر

Читать полностью…

مناسبتها

🍃🌸🍀🌺🍃🌸🍀🌺🍃

🚨 حکایت

بهتر است بدانیم ...

آب جوشی که سیب زمینی را نرم میکند،
همان آب جوشی است که تخم مرغ را سفت می کند.
مهم نیست چه شرایطی پیرامون شماست.
مهم این است درون خود چه داری...!!!!
مردم موهای صافشان را فر می‌زنند
و آنها كه موی فرفری دارند موی‌شان را صاف می‌كنند
عده‌ای جلای وطن كرده به خارج می‌روند
و آنها كه خارج هستند و نمی‌توانند بازگردند برای وطن دلشان لك زده و ترانه‌ها می‌سُرايند
مجردها می‌خواهند ازدواج کنند
متأهل‌ها می‌خواهند طلاق بگیرند
عده‌ای با قرص و دارو از بارداری جلوگيری می‌كنند
و عده‌ای ديگر با دارو و درمان به‌دنبال فرزنددار شــــدن هستند
لاغرها آرزو ﺩﺍﺭﻧﺪ كمی چاق بشوند
و چاق‌ها با مصرف قرص و دارو هر روز سعی در لاغر نمودن خود دارند و همواره حسرت لاغری را می‌كشند
شاغلان از شغلشان می‌نالند
بیکارها دنبال شغلند
فقرا حسرت ثروتمندان را می‌خورند
ثروتمندان از دغدغه‌ی نداشتن صفا و خون‌گرمیِ فقرا می‌نالند
افراد مشهور از چشم مردم قایم می‌شوند
مردم عادی می‌خواهند مشهور شوند
سیاه‌پوستان دوست دارند سفیدپوست شوند
سفیدپوستان خود را برنزه می‌کنند

هیچ‌کس نمی‌داند تنها فرمول خوشحالی این است:
"قدر داشته‌هایتان را بدانید

Читать полностью…

مناسبتها

اول ماه ربیع الاول است
عشق امروز باز مهمان دل است

ماه میلاد پیمبر می رسد
مژده ده بر هر دلی که غافل است

هلال ماه چون ابروی یار است
چه زیباو چه خوش نقش و نگار است

حلول ماه میلاد نبی اکرم
خاتم نبوت و رحمه للعالمین
بر شما مبارک و فرخنـده باد🍂🌼🍃

‎‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌

Читать полностью…

مناسبتها

☘️✨الهی بهترینها سهم زندگیتون بشه

Читать полностью…

مناسبتها

🏴رحلت حضرت رسول اکرم(ص) و امام حسن مجتبی(ع) تسلیت

خدایا به حرمت نبی خاتم و کریم اهل بیت
تمام حاجتمندان را حاجت روا بفرما:)❤️‍🩹🕊️🖤

#شهادت_امام_حسن
#کریم_اهل_بیت

Читать полностью…

مناسبتها

▪اربعین رسید

🌸خدایا
خیلیها نتونستند بیان

مشکل داشتند
گرفتار بودند
مریض داشتند

خیلی ها حسرت
به دلشون موند

خدایا سال آینده بطلب
بیان بین الحرمین

🌸 ان شاءالله ، التماس دعا 🙏

Читать полностью…

مناسبتها

🏴 اعمال روز اربعین

❶ «زیارت امام حسین (علیه السلام) و زیارت اربعین»

در این روز زیارت امام حسین (علیه السلام) مستحب است و این زیارت‌، همانا خواندن زیارت اربعین است که از امام عسکری (علیه السلام) روایت ‌شده که فرمود:
"علامت مؤمن پنج چیز است:
۱- پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شب و روز خواندن
۲- و زیارت اربعین کردن
۳- و انگشتر بر دست راست کردن
۴- و جَبین (پیشانی) را در سجده بر خاک گذاشتن
۵- و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ را بلند گفتن است."

❷ «غسل اربعین و توبه»

❸ بعد از نماز صبح 100 مرتبه (لاحول ولا قوة الا بالله العلی العظیم)

❹ 70 مرتبه تسبیحات اربعه

❺ بعد از نماز ظهر سوره والعصر و سپس 70 مرتبه استغفار

❻ غروب اربعین 40 مرتبه لا اله الا الله

❼ بعد از نماز عشاء سوره یاسین هدیه به سیدالشهدا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

📚 وسائل الشیعه‌ ج ۱۰، ص ۳۷۳



✍در ثواب انتشار شریک باشید

Читать полностью…

مناسبتها

اللهُمَّ ارْزُقْني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَأَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام.

Читать полностью…

مناسبتها

🖤یا حسین . . .
😔چهل روز از داغ غمت رفت و همانیم
😔بر ما بگذر گرچه بده هر دو جهانیم✨

أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُودِ🙏

اربعین سید وسالار شهیدان تسلیت باد🏴

Читать полностью…

مناسبتها

🏴فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت
سلام بر حسین(ع)
سلام بر عباس(ع)
سلام بر زینب(س)🖤🕊️❤️‍🔥

#اربعین_حسینی
#یاحسین
#یاقمربنی_هاشم

Читать полностью…

مناسبتها

یک دقیقه مطالعه👌

برگرفته از کتاب : «... سرگذشت پرنده‌ی کوکی ..»

نویسنده : «... هاروکی_موراکامی.. »


‍ اگر انسان‌ها تا ابد زندگی می‌کردند،
اگر پیر‌ نمی‌شدند،
اگر بدون مردن، همیشه سالم در این جهان زندگی می‌کردند،
خیال می‌کنی هرگز به خود زحمت فکر کردن به چیزهایی را می‌دادند که الان ذهن‌شان را مشغول کرده؟

منظورم این است که ما درباره‌‌ی همه‌چیز فکر می‌کنیم، تقریبا همه چیز، فلسفه، روان‌شناسی، منطق، دین، ادبیات...
فکر می‌کنم اگر چیزی به نام "مرگ" وجود نداشت، افکار پیچیده‌‌ی این‌چنینی هرگز به وجود نمی‌آمد...

انسانها باید به‌طور جدی، به معنی زنده‌‌بودنشان و اینک اینجابودنشان فکر کنند، چون می‌دانند که روزی خواهند مرد.
درست است؟

اگر قرار بود برای همیشه زنده بمانیم، چه کسی به معنای زنده بودن فکر می‌کرد؟ چه اهمیتی داشت؟ یا حتی اگر برای کسی اهمیتی داشت، احتمالا فقط فکر می‌کردند: «خوب کلی وقت دارم، بعدا بهش فکر می‌کنم.»...

ولی ما نمی‌توانیم تا بعد صبر کنیم...
باید همین لحظه به آن فکر کنیم…
هیچ‌کس نمی‌داند قرار است چه اتفاقی بیفتد...
ما مرگ را برای رشد کردن لازم داریم...

مرگ، این موجود عظیم و نورانی است که هرچه بزرگ‌تر و نورانی‌تر باشد، ما را دیوانه‌وار‌تر مشتاق فکر کردن درباره‌‌ی چیز‌ها می‌کند.

Читать полностью…

مناسبتها

چراغی که خاموش شد…

و گواهی فوت

روزی روزگاری،

رئیس بازنشستهٔ پلیسی بود که سال‌ها در خانه‌ای سازمانی و مجلل زندگی می‌کرد.

پس از بازنشستگی به خانهٔ شخصی خود در یکی از محله‌های مسکونی نقل مکان کرد،
اما همچنان به مقام و جایگاه گذشته‌اش می‌بالید.

هر عصر به پارک محله می‌رفت،
اما با کسی هم‌صحبت نمی‌شد؛
زیرا احساس می‌کرد اطرافیانش هم‌سطح او نیستند.

روزی پیرمردی کنارش نشست و با مهربانی سر صحبت را باز کرد،
اما رئیس بازنشسته توجهی نکرد و پیوسته از خودش،
مقام گذشته،
ابهت و احترام مردم نسبت به خود سخن گفت و با افتخار افزود:

«من اینجا زندگی می‌کنم،
چون این خانه،
ملک شخصی من است.»

این ماجرا چند روز ادامه داشت تا اینکه پیرمرد روزی به او گفت:

«جناب رئیس…
چراغ را می‌شناسید؟
تا وقتی روشن است،
ارزش و اهمیت دارد؛
اما وقتی بسوزد و خاموش شود،
دیگر فرقی نمی‌کند ،
۱۰ وات باشد یا ۱۰۰ وات؛
هر دو بی‌ نور و بی‌ استفاده‌ اند.»

سپس ادامه داد:
«من پنج سال است که اینجا زندگی می‌کنم،
اما هرگز به کسی نگفته‌ام که دو دوره نمایندهٔ مجلس بوده‌ام.»

رنگ از چهرهٔ رئیس پلیس پرید.

پیرمرد گفت:
«آقایی که سمت راست شما نشسته،
مدیرکل سابق راه‌آهن بوده است.
آن یکی که رو به ‌رویتان نشسته،
یک ژنرال ارتش بوده است.
و آن مردی که در گوشه نشسته،
رئیس هیئت‌مدیرهٔ یک شرکت بزرگ بوده است.

با این حال،
هیچ‌کدام هرگز از مقام‌های گذشتهٔ خود سخن نگفته‌اند.»

سپس افزود:
«ما همه،
از جمله من و شما،
چراغ‌های خاموش‌شده‌ایم.
وقتی برق قطع شود،
دیگر فرقی میان رئیس پلیس و،
یک پلیس عادی نیست.»

خورشید هنگام طلوع زیباست و هنگام غروب نیز زیباست؛
اما مردم طلوعش را تحسین می‌کنند و غروبش را از یاد می‌برند.

این حقیقت زندگی است.

مقام،
قدرت،
شهرت و عنوان،
همگی موقتی ‌اند،
و هویت واقعی انسان نیستند.

اگر آن‌ها را اساس ارزش خود قرار دهیم،
باید به یاد داشته باشیم،
که روزی همه پایان خواهند یافت.

زندگی نیز مانند بازی شطرنج است؛
شاه، وزیر، فیل، اسب و سرباز،
هرکدام در جریان بازی،
ارزش و جایگاه خود را دارند.

اما وقتی بازی تمام می‌شود،
همه دوباره در یک جعبه قرار می‌گیرند.

و در پایان…

هر اندازه که در زندگی مدرک،
نشان افتخار یا جایزه به دست آورده باشیم،
آخرین سند رسمی که همگی دریافت خواهیم کرد،
گواهی فوت است.

آن هم شاید تنها مدتی نزد فرزندان یا نوه‌هایمان برای انجام امور اداری باقی بماند…

اما آنچه حقیقتاً از ما ماندگار خواهد بود، اعمال نیک،
اخلاق نیکو،
و اثر زیبایی است که،
در دل مردم بر جای گذاشته‌ایم.

خدایا،
عاقبت ما را نیکو گردان،
بهترین اعمالمان را پایان آن‌ ها قرار ده،
و بهترین روز مان را ،
روز دیدار با خودت ،
قرار ده.

الهی آمین🙏


 

Читать полностью…

مناسبتها

💫💫عزیزانت رو از حس خوب این دعا بی بهره نزار…
برایتان «وَ إِنْ یَكاد» میخوانم:
الهی از بلا به دور،
از چشم بد در امان،
و سایه ی مهر الهی از سرتان کم نشود:)💔🕊️🖤

Читать полностью…

مناسبتها

⁨ ⁨ بوی ماه مهر😂🐶⭐️

#مهر

Читать полностью…

مناسبتها

دل با صفا شد،پر از نور خدا شد

ولادت حضرت ختم الانبیا شد

عیان به عالَم،مَهِ مهر و وفا شد

ولادت حضرت ختم الانبیا شد

میلاد پیامبر اکرم مبارک باد
☘️🌿☘️🌿☘️🌿☘️

Читать полностью…

مناسبتها

#ضرب_المثل

⚠️در شهر خوی زن ثروتمند و تیزفکری به نام شوکت در زمان کریم خان زند زندگی می کرد. انگشتر الماس ، بسیار گران قیمتی ارث پدر داشت، که نیاز به فروش آن پیدا کرد.
در شهر جار زدند ولی کسی را سرمایه خرید آن نبود. بعد از مدتی داستان به گوش خدادادخان حاکم و نماینده کریم خان در تبریز رسید. آن زن را خداددادخان احضار کرد و الماس را دید و گفت: من قیمت این الماس نمی دانم ، چون حلال حرام برای من مهم است، رخصت بفرما، الماس نزد من بماند ، فردا قیمت کنم و مبلغ آن نقد به تو بپردازم. شوکت خوشحال شد و از دربار برگشت.

خدادادخان، که مرد شیاد و روباهی بود، شبانه دستور داد ، نگین انگشتر الماس را با شیشه بدلی، ماهرانه تراشیده و جای کرده و عوض نمودند.
شوکت چون صبح به دربار استاندار رسید، خدادادخان ، انگشتر را داد و گفت: بیا خواهر انگشتر الماس خود را بردار به دیگری بفروش مرا کار نمی آید.

شوکت، وقتی انگشتر الماس خود را دید، فهمید که نگین آن عوض شده است. چون می دانست که از والی نمی تواند حق خود بستاند، سکوت کرد. به شیراز نزد، کریم خان آمده و داستان و شکایت خود تسلیم کرد. کریم خان گفت: ای شوکت خواهرم، مدتی در شیراز بمان مهمان من هستی، خداداد خان، آن انگشتر الماس را نزد من به عنوان مالیات آذربایجان خواهد فرستاد، من مال تو را مسترد می کنم.
بعد از مدتی چنین شد، کریم خان وقتی انگشتر ، نگین الماس را دید، نگین شیشه را از شوکت گرفته و در آن جای کرد و نگین الماس را در دوباره جای خود قرار داد، انگشتر الماس را به شوکت برگرداند و دستور داد ، انگشتر نگین شیشه ای را ، به خدادادخان برگردانند و بگویند، کریم خان مالیات نقد می خواهد نه جواهر.

شوکت از این عدالت کریم خان بسیار خرسند شد و انگشتر نگین الماس را خواست پیش کش کند، ولی کریم خان قبول نکرد و شوکت را با صله و خلعت های زیادی به همراه چند سواره، به شهر خوی فرستاد.

🍀 و این شد ضرب المثل : دست_بالای_دست_بسیار_است ، گاهی باید صبر داشت و در برابر ظلمی سکوت کرد و شکایت به مقام بالاتر برد، و چه بالاتری جز خدا برای شکایت برتر است؟

Читать полностью…

مناسبتها

🔴داستان کوتاه فوق العاده تاثیر گذار

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان هر روز با عصا به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.
موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.
مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

Читать полностью…

مناسبتها

ربیع‌الاول، فصلِ روشنی‌ها… ✨
بر همه شما مبارکباد
ماه_مهربانی

Читать полностью…

مناسبتها

🏴عرض تسلیت خدمت صاحب عصر و الزمان
یا صاحب الزمان:
رحلت جد بزرگوارتان ، حضرت رسول اکرم(ص)
و شهادت امام حسن مجتبی(ع)
و امام رضا(ع) بر شما تسلیت🖤🕊️🏴

ممنون از نگاه
#شهادت_امام_رضا
#شهادت_امام_حسن_مجتبی
#مشهد_الرضا

Читать полностью…

مناسبتها

🏴فرا رسیدن اربعین حسینی

🖤بر شما عزیزان تسلیت باد

🏴الهی به حرمت این روز

🖤همگی حاجت روا

🏴و عاقبت بخیر باشید

🖤بحق آقا اباعبدالله الحسین ع

الهی آمین 🙏

Читать полностью…

مناسبتها

تو مسافر کربلایی یا مثل من جاماندی؟
بارالها به حق اربعین حسینی
هر آنکه در آرزوی کربلاست آرزو به دل نزار🤲
اللّهُمَ اَرزُقنـٰا فِی اَلْدُنْیٰا زیٰارَۃ اَلْحُسَیْن🤲
بارالها به حق اربعین حسینی
هر دستی به سویت بلند شد خالی برنگردان🤲

Читать полностью…

مناسبتها

اربعین، میعادگاه دل‌هایی است که بعد از چهل روز بی‌قراری، دوباره به اصلِ خودشان برمی‌گردند. قدم گذاشتن در این مسیر، صرفاً یک سفر فیزیکی نیست؛ بلکه تجدید عهد با امامی است که به ما یاد داد در برابر سیاهی‌ها بایستیم.
هر قدمی که در جاده‌ی نجف تا کربلا برمی‌داریم، امضای دوباره‌ای است پایِ همان عهد قدیمی: «ما تا آخر پای پرچم ارباب ایستاده‌ایم.»

Читать полностью…

مناسبتها

⁨ إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ، وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ

در صلح و آشتی‌ام با کسی که با شما در صلح و آشتی است،
و در جنگم با کسی که با شما در جنگ و ستیز است.

🚩اللهم عجل لولیک الفرج⁩
#اربعین #کربلا #نجف

Читать полностью…

مناسبتها

#اربعین

Читать полностью…

مناسبتها

🍃🌸🍀🌺🍃🌸🍀🌺🍃


🚨  حکایت

خاطره ای از ﭘﺮﻓﺴﻮﺭ حسابی :

ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﻧﯿﺸﺎﺑﻮﺭ ﻣﺸﻐﻮﻝ
گذﺭﺍﻧﺪﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺩﺭ ﺳﭙﺎﻩ ﺑﻬﺪﺍﺷﺖ ﺑﻮﺩﻡ.
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﻣﺎﺷﯿﻦ، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﮐﺘﺮ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩﺍﯼ
ﻣﯿﮕﺬﺷﺘﯿﻢ، ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﮏ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﭼﻮﺑﺪﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ
ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﯾﺪ!
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ.
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ،
ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻧﻔﺲﻧﻔﺲﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪﺍﯼ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﮔﻔﺖ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺳﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﯿﻤﺎﺭﻩ...
ﺑﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﺎ ﺩﺭﺏ ﻋﻘﺐ ماشین ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺖ.
ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺭﺍﻩ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﺍﺯ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺎ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ
ﻣﺸﻬﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻣﺮﯾﺾ
ﺍﺳﺖ!!!
ﻣﻦ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺯﯾﺮﭼﺸﻤﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺧﻨﺪﻩای
ﻣﺮﻣﻮﺯﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮔﻔﺘﯿﻢ: ﭼﻮﭘﻮﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ
ﺑﺮﺳﯿﻢ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﮐﻼﺱ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ!
ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﮐﺘﺮ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﮔﯽ ﺩﺍﺭد.
ﺩﺍﺭﻭ ﻭ ﺁﻣﭙﻮﻝ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﺳﺮ ﺯﺩﯾﻢ ﻭ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺧﻮﺏ ﺷﺪ.
ﺩﻭ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﯾﻢ.
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﯾﮏ ﺗﻘﺪﯾﺮﻧﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﻭﺯﯾﺮ ﺑﻬﺪﺍﺭﯼ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ
ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﯼ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﭘﻠﯽ ﺗﮑﻨﯿﮏ ﺗﻬﺮﺍﻥ را ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻧﻤﻮﺩﻩﺍﯾﺪ، ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...!
ﻣﻦ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ، ﻫﺎﺝ و ﻭﺍﺝ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ، ﻭ ﮔﻔﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺪﺍﻡ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﻣﺎ
ﺩﺭﻣﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩﺍﯾﻢ، ﺗﺎ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪﻫﺎﯼ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻭ ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺍﻓﺘﺎد.
ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺩﮐﺘﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺭﻓﺘﯿﻢ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﻣﺎﺩﺭ
ﮐﺪﺍﻡ ﭘﺴﺮﺕ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺎﻧﮑﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩ.
ﭘﺴﺮﻡ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﯿﺎﯾﺪ، ﻟﺒﺎﺱ ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻣﯿﭙﻮﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ
ﻣﺤﻠﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ...

ﻣﻦ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻋﻬﺪ ﮐﺮﺩﻡ،
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺍﺻﻞ ﻭ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺭﯾﺸﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻨﻢ...!

Читать полностью…

مناسبتها

در زمان قدیم اعتقاد مردم بر این پایه استوار بوده است که زندگی را باید با شادی و نشاط گذراند و از غم‌ها دوری کرد. به همین خاطر مردم به هر دلیلی و با هر مناسبتی به جشن و شادی و محبت کردن به یکدیگر می‌پرداختند.

طبق تقویم ایران باستان جشن چله تابستان را در گرم‌ترین ماه سال اجرا می‌کردند؛ بنابراین این جشن تابستانی از اول تیرماه شروع می‌شده و تا دهم مردادماه ادامه داشته است. در واقع ۴۰ روز پس از شروع تابستان و وقتی گرما به اوج خود می‌رسید را چله تابستان می‌نامیدند.

این جشن هم‌زمان با برداشت محصول برگزار می‌شده است و مردم برای سپاسگزاری به درگاه خداوند این روز را گرامی می‌داشتند.
یکی از مناطقی که چله تابستان را جشن می‌گیرند منطقه خراسان است. در این منطقه چله تموز از اول تیرماه آغاز شده و تا ۱۰ مرداد ادامه می‌یابد. طبق تقویم گناباد و بیرجند این زمان را چله بزرگ می‌شناسند و از ۱۰ مرداد تا آخر همین ماه را چله کوچک نام‌گذاری کرده‌اند.
#چله_تابستان #مبارک

Читать полностью…

مناسبتها

روحشان شاد و يادشان گرامى

Читать полностью…

مناسبتها

📚داستان

نقل مى‌کنند که زمانى چهار برادر با هم به سفر رفتند. يک نجار، يک خياط، يک جواهرساز و يک دانشمند. شب هنگام به بيشه‌زارى از درختان گز رسيدند و تصميم گرفتند در همان‌جا اتراق کنند. اما آنان شنيده بودند که شيرى در آن حوالى زندگى مى‌کند. لذا تصميم گرفتند شب را به چهار پاس تقسيم کنند و هر يک از آنان سه ساعت کشيک بدهد و ديگران بخوابند.
پاس اول به‌نام نجار افتاد. او براى گذران وقت، يک تکه چوب را به‌دست گرفت و آن را صاف کرد و تراشيد. پس از گذشت پاس اول، نوبت به خياط رسيد. او مشاهده کرد که نجار با چوب، تنديس يک دختر را درست کرده است. خياط اين کار نجار را ستود و با خود فکر کرد که اين دختر نياز به لباس دارد. از اين‌رو مقدارى گِل از زمين برداشت و به آن شکل داد. و به تن دختر چوبى پوشاند. آن‌گاه نوبت جواهرساز شد. او ناگاه متوجه شد که اين تنديس نياز به زيورآلات دارد. لذا با سنگ‌ريزه‌هائى چند، براى آن، گوشواره و گردن‌بند ساخت.
سرانجام دانشمند براى آخرين کشيک، پيش از طلوع آفتاب از خواب برخاست. او به تنديس چوبى با لباس‌هاى گلين و زيو‌رآلات سنگى نگاه کرد و با خود گفت: ”من برخلاف همه دوستانم حرفه‌اى نمى‌دانم.“ وقت نماز صبح فرا رسيده بود. دانشمند وضو گرفت، سجادهٔ خود را پهن کرد و نماز گذارد. او پس از نماز، دعا کرد و گفت: ”خدايا من نمى‌توانم نجارى کنم و نه مى‌توانم خياطى کنم و نه جواهرسازي. اما از تو مى‌خواهم اين مجسمه چوبى را به يک دختر واقعى تبديل کني.“ تنديس، ناگهان از جا برخاست و به صحبت کردن پرداخت و به يک دختر زنده بدل گرديد.
وقتى هوا روشن شد، آن سه نفر از خواب بيدار شدند و ديدند که تکه چوب خشک به دخترى زنده تبديل شده است. لباس گِلى‌اش به جامه‌اى از مخمل سبز و سنگ‌ريزه‌هاى دور گردنش به گردن‌بند طلا تغيير يافته بود. آنها در مورد اين دختر، با هم به نزاع پرداختند. و هريک از آنان فرياد مى‌زد که دختر از آن اوست. کار آنها - تقريباً - به دعوا کشيد اما در نهايت تصميم گرفتند براى حل مسئله خود نزد قاضى بروند. وقتى ماجرا را براى قاضى شرع تعريف کردند، رو به آنان کرد و گفت: ”گرچه توِ نجار، اين دختر را از ساقه‌اى تراشيدى و توِ خياط لباس‌هايش را از گل ساختى و توِ جواهرساز به سنگ‌ريزه‌هاى بى‌مصرف جان دادى و زينت‌آلاتش را ساختى اما با اين‌همه، اگر اين دانشمند به درگاه آفريدگار خود دعا نمى‌کرد تا آن را زنده سازد، اين دختر هيچ‌گاه زنده نمى‌شد. از اين‌رو، دختر از آن دانشمند است و شما هيچ سهمى در آن نداريد.“
بدين سان جستجوگر يافت آنچه را که مى‌خواست
و عاشق ازدواج کرد با آنکه منتظرش بود
و انشاءالله هرکس که اينجا نشسته
همهٔ عمر شاد و خرم باشد.

Читать полностью…
Subscribe to a channel