1962
از هرچه میبینیم بهسادگی نگذریم؛ گاهی کمی دِرَنگ کنیم و به تماشا بنشینیم. راه ارتباط: @k1samani https://www.instagram.com/k1_samani https://x.com/k1samani https://www.clubhouse.com/@k1samani
🔷 زیستن با ابهام
ترجمهٔ آزاد، برگرفته از کتاب زیر:
Soul of a Citizen: Living with Conviction in Challenging Times, Paul Rogat Loeb, (St. Martin’s Press 2010).
خیلیوقتها علت اینکه مردم ترجیح میدهند خود را درگیر کنشهای اجتماعی نکنند این است که مطمئن نیستند چه کاری درست است یا چطور میتوانند بهترین عملکرد را داشته باشند. بله، اغلب واقعاً لازم است پیش از این که بپریم وسط ماجرا همه چیز را به دقت بررسی کنیم، اما عدمقطعیت هم گاهی موهبتی است. گاهی اوقات وقتی چیزی را بهطورکامل درک نمیکنیم، بیشترین آمادگی را برای تغییر و تحول داریم. عدم درک کامل میتواند نقطهٔ شروعی باشد برای پیدا کردن راههای تازهای برای دیدن، شنیدن و شاید زندگی.
ما معمولاً ترجیح میدهیم با نادانستهها روبهرو نشویم. با پاسخها راحتتریم تا با پرسشها. در مواجهه با مشکلات دوست داریم فرض کنیم که با اطلاعات، بینش و اقدام مناسب حتماً به راهحل رضایتبخشی دست خواهیم یافت. میخواهیم همه چیز همین الآن درست شود. اما در دنیای واقعی ابهام بیشتر از قطعیت وجود دارد. اطلاعات بیشتر هم لزوماً به روشنتر شدن مسائل کمک نمیکند و حتی گاهی ما را سردرگمتر میکند.
این هم مهم است که بدانیم در فعالیتهای اجتماعی گاهی باید با تناقضها هم کنار بیاییم. یادم میآید که یک بار در دوران جنگ ویتنام قرار بود در تظاهراتی شرکت کنیم که برای اعتراض به نقش شرکتهای بزرگ نفتی در جنگ برگزار میشد. با چند نفر از دوستانم راه افتادیم تا با ماشین به محل تظاهرات در سانفرانسیسکو برویم که حدود ۳۵ مایل با ما فاصله داشت؛ راه دیگری نداشتیم. وسط راه، وقتی در یک پمپبنزین توقف کردیم تا باک ماشین را پر کنیم، دیدیم که با این کار عملاً داریم از یکی از همان شرکتهای نفتیای حمایت مالی میکنیم که قرار است علیهشان شعار دهیم! دچار احساس پوچی عجیبی شده بودیم.
بهطور مشابهی وقتی که برای شرکت در جلسات گفتوگو یا سخنرانی در کنفرانسهایی که موضوعشان تغییرات اقلیمی است با هواپیما مسافرت میکنم چنین احساس گسستی را تجربه میکنم. زیرا با این کار (پرواز با هواپیما) به افزایش گازهای گلخانهای کمک میکنم، در حالیکه هدفم از سفر مقابله با همین افزایش است!
ولی چاره چیست؟ ما اغلب فقط با روشهایی که در ظاهر تناقضآمیز بهنظر میرسند میتوانیم عملکرد مؤثری داشته باشیم. بهتر است در همان حال که میکوشیم بهترین عملکرد را داشته باشیم، چنین موقعیتهای طنزآمیزی را هم بپذیریم. چنین تناقضهایی در زندگی شخصی و روابط میان انسانها نیز وجود دارد. ما عدمقطعیت در روابط و پیوندهای انسانی را با آغوش باز میپذیریم، زیرا درغیراینصورت تنهایی و انزوا جایگزین آن خواهد شد.
مشارکت در فعالیتهای اجتماعی نیز همیشه با چنین تناقضها، تردیدها، ابهامها و عدمقطعیتهایی همراه است. ما علیرغم همهٔ این ابهامها، ناآمادگیها و ترسها است که دست به اقدام میزنیم؛ با دانش محدود، با دلایلی که برای خودمان هم کاملاً روشن نیست و با پذیرفتن عواقب آن، از جمله شکست و ناامیدی.
@k1samani_channel
🔷 اسکان موقت
▪️ اینترنت که قطع شد و دسترسی به تلگرام و واتساپ و اینستاگرام تقریباً ناممکن شد خیلیها به پیامرسانهای داخلی (شاید بیشتر از همه «بله») کوچ کردند؛ کوچی که قرار بود موقت باشد. بعضی از کانالهای تلگرام نسخهٔ موقتی در بله ایجاد کردند و در بخش توضیحات کانال هم تصریح کردند که این کانال موقت است. اعضای گروههای دوستانه در واتساپ و تلگرام «بهطور موقت» در بله دور هم جمع شدند. کسبوکارهایی هم بودند که موقتاً در بله بساطی پهن کردند، بلکه این ایام موقت زودتر سپری شود و ملت سر کارشان برگردند.
▪️ نسیم طالب، در کتاب قوی سیاه، میگوید:
«ذهن آدمی در مواجهه با تاریخ از سه بیماری، که من آنها را سهگانهٔ ابهام مینامم، رنج میبرد:
الف. توهم درک: چطور هر کسی خیال میکند میداند در دنیایی که پیچیدهتر (یا تصادفیتر) از چیزی است که او میفهمد، چه خبر است.
ب. کژفهمی پسنگرانه: چطور رویدادها را تنها پس از وقوع ارزیابی کنیم، چنانکه گویی در آینه عقبی دیده میشوند (تاریخ در کتابهای تاریخ روشنتر و سازمانیافتهتر به نظر میرسد تا در واقعیت).
ج. ارزشدهی بیشازحد به اطلاعات مبتنی بر واقعیات، و درماندگی افراد معتبر و تحصیلکرده بهویژه وقتی شروع به ردهبندی [مقولهسازی] میکنند —"افلاطونبازی" در میآورند.»
🔷 دوستی، آرمان، جنایت
معرفی دو کتاب:
گیرنده شناخته نشد
کاترین کرسمن تایلور
ترجمهٔ شهلا حائری
نشر قطره
دوست بازیافته
فرِد اولمن
ترجمهٔ مهدی سحابی
نشر ماهی
آیا تا کنون به این فکر کردهاید که شاید روزی از کسی که امروز دوست صمیمی شماست متنفر شوید، سزاوار مرگاش بدانید، یا حتی خودتان اقدام به قتل او بکنید؟
دو کتاب بالا چنین موقعیتهایی را روایت میکنند و از جهاتی به هم شبیه اند:
- هر دو داستانْ روایتگر رابطهٔ دو دوست آلمانی اند که یکی از آنها یهودی است و دیگری از یک خاندان اشرافی آلمانی.
- ماجرای هر دو کتاب مقارن با به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان رخ میدهد. این تغییر سیاسی-اجتماعی و اعتقاد راسخی که در یکی از دو دوست ایجاد میکند روابط آنها را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد، ادامهٔ دوستی امکانناپذیر میشود و ...
- هر دو کتاب کوتاه اند و یکیدو ساعته میتوان خواندشان.
شاید تصادفی بود که من این دو کتاب را به فاصلهٔ اندکی بعد از خواندن مقالهٔ «پیروزی حماقت» برتراند راسل پیدا کردم. اتفاقاً مقالهٔ راسل هم کمی بعد از به قدرت رسیدن هیتلر نوشته شده است. در آن مقاله (که بهنظرم ارزش بیشازیکبار خواندن دارد) راسل بهصراحت هشدار میدهد که چهگونه تصاحب قدرت با وعدهٔ شکوه و عظمت میتواند بیرحمی و حماقت را متحد کند و به بربریت و وحشتآفرینی و حبس و شکنجه و قتل بینجامد.
اعتقاد راسخ و باور به آرمانی که وعدهٔ چنین شکوهی را میدهد ارتکاب پیروان به اعمالی از این دست را آسان و توجیهپذیر میکند. قدم اولاش اعتبارزدایی و حتی انسانیتزدایی از کسانی است که به آرمان شما باور ندارند، از شما نیستند، و بهناچار باید یک راهحل نهایی برایشان پیدا کرد.
آدمیزاد موجودی عجیب و پیچیده است. گاهی جنایت نزدیکتر از آن است که به نظر میرسد و آدمی خودش هم متوجه نمیشود که کِی تبدیل به جانی شده است؛ بهویژه اگر پای اعتقاد، ایمان و آرمان در میان باشد.
/channel/DeranXiv/75
@k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
🔷 پیروزی حماقت
شاید شما هم این جملهٔ معروف برتراند راسل را شنیده باشید:
«علت اصلی گرفتاریها این است که در دنیای مدرن احمقها بیشازحد به خودشان مطمئن اند درحالیکه خردمندان پر از شک و تردید اند.»
چند وقت پیش در جستوجوی مرجع این جمله به مقالهٔ کوتاهی تحتعنوان «پیروزی حماقت» رسیدم که راسل در سال ۱۹۳۳ کمی پس از بهقدرت رسیدن هیتلر در آلمان نوشته بود. به نظرم رسید که کل مقاله، با وجود گذشت ۹۳ سال از نگارش آن، ارزش خواندن دارد. فایل پیدیاف پیوست این فرسته شامل ترجمهٔ این مقاله بههمراه متن اصلی آن است.
/channel/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
🔷 دویدن
معرفی کتاب: از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم
هاروکی موراکامی
ترجمهٔ مجتبی ویسی
نشر چشمه
هاروکی موراکامی رمان مینویسد. من، متأسفانه، چندان اهل رمانخواندن نیستم. خب، خوشبختانه این کتاب هم رمان نیست. این کتاب یکی از مشوقهای من بود برای این که در این سنوسال دویدن را بهشکل جدیتری پی بگیرم. برای همین دوست داشتم به دیگران هم معرفیاش کنم.
موراکامی، نویسندهٔ ژاپنی، متولد ۱۹۴۹ است. تا حدود سیسالگیاش صاحب یک کلوپ جاز بود و به نویسنده شدن فکر نکرده بود: «اصلاً سودای نویسنده شدن به سر نداشتم. فقط اشتیاقی شدید به نوشتن یک رمان در من پدید آمده بود.» اولین رماناش را با عنوان _آوای باد را بشنو_ در ۱۹۷۸ نوشت. همین اولین رمان جایزه گرفت و مسیر زندگیاش را بهکلی تغییر داد.
دویدن را از ۱۹۸۲، زمانی که سیوسه سالش بود شروع کرد. این کتاب دربارهٔ تجربهها و خاطراتش از دویدن است. بخش عمدهٔ کتاب در بازهٔ تابستان ۲۰۰۵ تا پاییز ۲۰۰۶ نوشته شده است. خودش میگوید: «طی این مدت [از ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۵] میتوان گفت که تقریباً هر روز دویدهام، و هر سال دستکم یکبار در مسابقهٔ ماراتن شرکت کردهام - ۲۳ بار تا حالا - و آنقدر در مسابقات استقامت شرکت داشتم که حسابشان از دستم دررفته است.»
«کتاب من دربارهٔ دویدن است و نه دستورالعملهایی در باب تندرستی و سلامتی. قصد ندارم به پند و اندرزهایی متوسل شوم، نظیر اینکه: "بسیار خب بچهها، بیایید هر روز بدویم تا بدنمان سالم بماند!" بهجای آن کوشیدهام چکیدهٔ افکارم را دربارهٔ دویدن و معنا و مفهوم آن از دید خود گردآوری کنم. کتابی است که در آن به تفکر در باب موضوعات مختلف پرداختهام و خواستهام این تفکرات به بیرون نیز درز پیدا کند. ... این کتاب دربرگیرندهٔ نکاتی است که میتوان از آنها تحت عنوان درسهای زندگی یاد کرد، هرچند خود من هیچیک از آنها را فینفسه فلسفه نمینامم. درسها و آموزههایی شخصی هستند، شاید نهچندان دندانگیر، که از طریق واداشتن بدن به حرکت فراگرفتهام و بهواسطهٔ آنها کشف کردهام که رنج کشیدن اختیاری است. شاید این درسها به کار شما نیاید. دلیلش ساده است. کسی که در این صفحات به تصویر کشیده شده، من هستم؛ آدمی با خصوصیات شخصی من.»
چند جمله از کتاب را، که به قول نویسنده حاوی درسهایی از زندگی است، با هم مرور کنیم:
▪️دلیل تلاش هرروزهٔ من دستکم همین بوده است که سطح کار خود را بالاتر ببرم. خودم میدانم که دوندهٔ بزرگی نیستم، از هیچ نظر. معمولی هستم یا شاید بتوان گفت: متوسط. ولی مسئله آن نیست بلکه نکتهٔ مهم این است که آیا میتوانم از دیروز بهتر باشم یا نه. در دوهای استقامت تنها رقیبی که باید بر آن غلبه کرد، خود است؛ کسی که قبلاً بودهاید.
▪️انصاف ندارد زندگی. بعضیها تا پای جان تلاش میکنند و به خواستهشان نمیرسند درحالیکه عدهای بیآنکه سرِسوزنی زحمت بکشند به آن دست مییابند. ... زندگی اساساً ناعادلانه است اما حتا در آنصورت نیز امکان یافتن شکلی از عدالت در آن وجود دارد. چنین جستوجویی البته، شاید وقت ببرد و تلاش و کوشش بخواهد. شاید هم اصلاً بیفایده بنماید. فقط خود شخص است که میتواند تصمیم نهایی را بگیرد و یکی از دو راه را برگزیند.
▪️به سه دلیل در آن رقابت ناکام ماندم: تمرین ناکافی، تمرین ناکافی و تمرین ناکافی.
▪️میان اطمینانِ نابهجا و غرورِ بهجا فاصلهای هست به نازکی برگ گل.
▪️روزی، اگر سنگ قبری داشته باشم و بتوانم چیزی بر آن حک کنم، اینها را خواهم نوشت:
هاروکی موراکامی
۱۹۴۹-۲۰??
نویسنده (و دونده)
کسی که تا توانست راه نرفت.
@k1samani_channel
🔷 واژه مهم است. (۵)
ماریو بارگاس یوسا مقالهای دارد تحت عنوان «اهمیت کارل پوپر» که ترجمهاش، به قلم استاد عزتالله فولادوند، در کتاب «فلسفه و جامعه و سیاست» آمده است [۱]. «استبداد زبان» بخشی از این مقاله است که در آن نویسنده دیدگاه کارل پوپر و رولان بارت را از نظر اهمیتی که برای واژهها قائل بودهاند مقایسه میکند: «پوپر معتقد بود زبان اهمیت ندارد؛ بارت، بر خلاف او، تصور میکرد که نهایتاً فقط زبان اهمیت دارد».
نسخهٔ صوتی و متن این بخش از مقاله را میتوانید از پیوندهای زیر بردارید.
استبداد زبان: نسخهٔ صوتی
استبداد زبان: متن
از دوست عزیزم مهرداد قنبری برای آمادهسازی فایل صوتی سپاسگزارم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱] فلسفه و جامعه و سیاست، گزیده و نوشته و ترجمهٔ عزتالله فولادوند، نشر ماهی، ۱۳۸۶.
/channel/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
🔷 واژه مهم است. (۳)
این ایده که آدمی با کلمه فکر میکند دستکم به زمان افلاطون بازمیگردد. فکر کردن در واقع سخن گفتنِ درونذهنیِ آدمی با خودش است. بنابراین عجیب نیست اگر دانش واژگانی وسیعتر به اندیشیدن بهتر کمک کند.
از طرفی سخن آدمی، چه گفتار چه نوشتار، نیز محصول اندیشیدن اوست. اما واقعیت این است که هیچکس همیشه مایل نیست آنچه را که واقعاً میاندیشد به زبان آورد. نتیجهٔ این عدمتمایل میتواند دورویی، دروغ، خودسانسوری، تقیه، بلوف، ... و یا به شکل مثبت ذکاوت، درایت، سیاست، هوشمندی، ... نامیده شود.
نکتهای که در اینجا میخواهم بر آن انگشت بگذارم این است که اگرچه واژهها ابزار اندیشیدن و سخن گفتن آدمیاند ولی خودشان هم میتوانند سخن بگویند و گاهی آنچه را که گوینده یا نویسنده قصد پنهان کردنش را داشته آشکار کنند. بررسی واژگانی مجموعهٔ نوشتههای یک فرد میتواند اطلاعاتی دربارهٔ دیدگاههای واقعی او و عمق و وسعت اندیشهٔ او به دست دهد. البته روشن است که منظور فقط مجموعهٔ واژهها نیست. ترکیب واژهها، عبارتپردازی، بسامد واژهها، طول جملهها و بندها و بهطور کلی سبک نوشتار چیزی است که نهایتاً از ذهن نویسنده برمیآید و خواهناخواه پیامهایی را از درون آن به بیرون منتقل میکند:
حال متکلّم از کلامش پیداست،
از کوزه همان برون تراود که در اوست.
/channel/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
🔷 سلام دوباره
روزها و هفتههای عجیبی را پشت سر گذاشتیم. در این مدت که دسترسی به تلگرام برای من ناممکن بود، در پیامرسان بله کانالی به همین اسم ساخته بودم و در آن مینوشتم. سر فرصت برخی از نوشتههای آنجا را در یک فایل مرتب میکنم و در این کانال هم به اشتراک میگذارم.
فعلاً امکان دسترسی محدودی به اینترنت بینالمللی و تلگرام فراهم شده است. تا زمانی که به شرایط پایداری برسیم فرستهها را در هر دو کانال منتشر خواهم کرد.
برای شروع دوباره آخرین فرستهٔ آنجا را که شعری است از یغمای جندقی به همراهان گرامی دِرَنــگ تقدیم میکنم. به حالوهوای این روزها هم میخورد.
@k1samani_channel
🔷 واژه مهم است. (۲)
پیتر شولتسه¹، ریاضیدان آلمانی و استاد دانشگاه بُن، بهخاطر کارهایش در هندسهٔ حسابی² برندهٔ مدال فیلدز سال ۲۰۱۸ شد. او دربارهٔ اهمیت انتخاب واژههای مناسب، نه فقط در بیان و انتقال مفاهیم بلکه در تعریف و درک مفاهیم جدید، میگوید:
«من بیش از هر چیزی به تعاریف اهمیت میدهم. یک دلیل آن این است که انسانها ریاضیات را از طریق زبان توصیف میکنند و ما همیشه برای بیان روشن ایدههایمان به واژههای دقیق نیاز داریم. (مثلاً من مدت درازی ایدههایی از مفهوم diamondها در ذهن داشتم. ولی فقط وقتی که به یک اسم خوب رسیدم توانستم بهمعنایواقعی دربارهٔ آنها فکر کنم، چه رسد به در میان گذاشتن آن با دیگران. پیدا کردن این اسم چند ماه (یا شاید هم یک سال؟) زمان برد. سپس دو-سه سال دیگر هم طول کشید تا نهایتاً تعریف درست را بنویسم (در میان بدیلهای دیگر نزدیک به آن). مشکل اساسی هنگام نوشتن مقالهٔ "Etale cohomology of diamonds" (تا حد زیادی) دادن اثبات نبود، بلکه یافتن تعاریف بود.)
اما حتی فراتر از زبانِ صِرف، ما طبیعت ریاضی را از دریچهٔ تعاریف درک میکنیم و این بسیار مهم است که تعاریف بتوانند نکات اساسی را در کانون توجه ما قرار دهند.
متأسفانه، نمیتوان تعریفهای درست را فقط با تفکر محض پیدا کرد؛ راهش این است که مسائل مناسبی را شناسایی کنیم که پیشرفت در آنها نیازمند گیر آوردن یک مفهوم کلیدی جدید است.»
ـــــــــــــــــــــــــــــ
1. Peter Scholze
2. Arithmetic Geometry
منبع:
https://mathematicswithoutapologies.wordpress.com/2018/06/02/is-the-tone-appropriate-is-the-mathematics-at-the-right-level/
@k1samani_channel
🔷️ آنچه خواهد دلت، همان بینی
سوگیری تأیید¹ یکی از انواع معروف سوگیریهای شناختی است. این سوگیری موجب میشود اطلاعاتی که نظر شما را تأیید میکنند بیشتر به چشمتان بیایند. حتی وقتی جستوجو میکنید ناخودآگاه بهدنبال چیزهایی میگردید که نظرتان را تأیید یا استدلالتان را محکم کند. کسی که دچار این سوگیری میشود به نظرهای بدیل یا استدلالهای مخالف توجه نمیکند و بیشتر با افرادی ارتباط برقرار میکند که با او همنظرند. بنابراین عجیب نیست که خیلی زود خود را در جمعی از افراد بیابد که مدام نظرها و باورهای یکدیگر را تأیید و تقویت میکنند. بهاینترتیب یک اتاق پژواک² تشکیل میشود که اعضایش صدایی جز صدای افراد همعقیده با خود را نمیشنوند.
شبکههای مجازی بستر مستعدی برای بهوجود آمدن اتاقهای پژواکند. سوگیری تأیید و اتاق پژواک نقش مهمی در قطبی شدن فضای سیاسی و اجتماعی یک جامعه دارند و بهویژه در زمان بحران بیشتر خود را نشان میدهند. کافی است این روزها نگاهی به دور-و-بر خود بیندازیم تا نمونههای فراوانی از آنها ببینیم. این مصرع هاتف اصفهانی شاید موجزترین بیان از سوگیری تأیید به زبان فارسی باشد در فقط پنج کلمه:
آنچه خواهد دلت، همان بینی
1. Confirmation Bias
2. Echo Chamber
@k1samani_channel
🔷 واژه مهم است.
هانا آرنت مقالهٔ مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری [1] را در سال ۱۹۶۴، در پاسخ به نقدهایی که بر کتابش «آیشمن در اورشلیم» وارد شده بود، نوشت. آرنت در این مقالهٔ درخشان نگاه دقیقی به مفاهیمی همچون قضاوت، مسئولیت، اطاعت و همکاری با حکومتهای توتالیتر در اعمال جنایتکارانه انداخته است.
بند آخر مقاله به نکتهای دربارهٔ اهمیت استفاده از واژههای درست در طرح پرسش از مشارکتکنندگان با حکومتهای توتالیتر اشاره میکند:
بنابراین از کسانی که مشارکت کردند و از دستورها اطاعت کردند هرگز نباید پرسید «چرا اطاعت کردید؟» بلکه باید پرسید «چرا حمایت کردید؟» برای کسانی که از تأثیر شگفتانگیز و قدرتمند فقط «واژهها» بر ذهن انسان، که در درجهٔ اول حیوانی ناطق است، آگاهند این تغییر کلمات صرفاً یک موضوع بیربط معناشناختی نیست. اگر میتوانستیم این واژهٔ زیانبار «اطاعت» را از واژگان اندیشهٔ اخلاقی و سیاسیمان حذف کنیم چیزهای زیادی بهدست میآوردیم. اگر دراینباره خوب بیندیشیم، شاید دوباره مقداری اعتمادبهنفس و حتی غرور بهدست آوریم، یعنی، همان چیزی که در گذشته کرامت یا شرف انسان نامیده میشد: کرامت و شرفی شاید نه از آنِ نوع بشر بلکه از آنِ جایگاه انسان بودن.ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔷 گروهزدگی
گروهزدگی¹:
اشتیاق شدید به اجماع بههرقیمتی، که مانع ابراز مخالفت در میان اصحاب قدرت در مراکز تصمیمگیری میشود.
🔷 Flexagon
▪️سال ۱۹۳۹. آرتور استونِ ۲۳ ساله بهتازگی، برای دورهٔ تحصیلات تکمیلی ریاضیات در دانشگاه پرینستون، از انگلستان به آمریکا رفته بود. همهچیز از یک اتفاق ساده شروع شد: برگههای کلاسور آمریکایی کمی درازتر از برگههای کلاسور انگلیسی بودند و استون برای اینکه این برگهها را در کلاسورش جای دهد ناچار بود باریکهای در حدود یک اینچ از پایین آنها ببُرَد.
خب، با این باریکههای کاغذی چهکار باید میکرد؟ میتوانست آنها را دور بیندازد. ولی استون بهجای این کار شروع کرد به بازی کردن با آنها. با تا کردن باریکهها شکلهای متنوعی میساخت. یک بار یک ششضلعی ساخت که به جای دو وجه، سه وجه داشت و با خم کردن و باز کردن آن وجه پنهان سوم آشکار میشد. بههمین سادگی اولین flexagon یا flexible polygon (چندضلعی خمپذیر) کشف شده بود. اسم این ششضلعیِ خمپذیرِ سهوجهی را گذاشت trihexaflexagon یا tri-hexa-flexagon و همان شب به ساختار و نحوهٔ عملکردش فکر کرد. فردای آن روز مطمئن شده بود که ششضلعیهایی با بیشتر از سه وجه هم میشود ساخت. (ویدئوی کوتاهی از این ششضلعی و تصویر الگوی ساخت آن را در اینجا ببینید.)
کشفاش را با دوستانش در میان گذاشت. بهسرعت کمیتهای تشکیل دادند به اسم کمیتهٔ فلکساگون و بحث درمورد چندضلعیهای خمپذیر به گفتوگوهای هرروزهٔ سر ناهارشان تبدیل شد. اعضای دیگر کمیته عبارت بودند از برایانت تاکرمن، ریچارد فاینمن و جان توکی که هر کدام بعداً دانشمند بزرگی در حوزهٔ کاری خود شد. اعضای این کمیته تا یک سال بعد نظریهای برای چندضلعیهای خمپذیر پرداختند. این نظریه هیچگاه منتشر نشد و کمی بعد رویدادهای جنگ جهانی دوم اعضای کمیته را از هم پراکند.
▪️سال ۱۹۵۶. مارتین گاردنر مقالهای برای مجلهٔ ساینتیفیک آمریکن نوشت [1] و در آن چندضلعیهای خمپذیر را به مخاطبان مجله معرفی کرد. این شماره از مجله چنان مورد توجه قرار گرفت که سردبیر مجله از مارتین گاردنر دعوت کرد ستون ثابت ماهانهای در ساینتیفیک آمریکن داشته باشد. این ستون، به اسم «بازیهای ریاضی»، تا دههٔ ۱۹۸۰ در این مجله ادامه داشت. انجمن ریاضی آمریکا مجموعهٔ این ستونها را در قالب ۱۵ جلد کتاب منتشر کرده است [2].
▪️امروزه مقالات و کتابهای فراوانی دربارهٔ چندضلعیهای خمپذیر یافت میشود. بهعنوان نمونه مرجع [3] را ببینید. این کتاب شامل الگوهای ساخت و شکلهای زیبای رنگی از چندضلعیهای خمپذیر و فصلهایی دربارهٔ ساختار ریاضی آنهاست. وبسایتی هم دارد که همهٔ الگوهای ساخت معرفیشده در کتاب را میتوان بهراحتی از آن برداشت و چاپ کرد [4].
▫️بازیها، پرسشها و کنجکاویهای ساده را دستکم نگیریم. اگر آرتور استون در سال ۱۹۳۹ باریکههای کاغذش را دور ریخته بود شاید امروز چندضلعیهای خمپذیر و مطالعات ریاضی مرتبط با آنها وجود نداشتند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] Martin Gardner, "Flexagons". Scientific American. 195, no. 6. pp. 162–168 (1956).
[2] Martin Gardner’s Mathematical Games: The Entire Collection of his Scientific American Columns (AMS 2020).
[3] Scott Sherman, Yossi Elran, Ann Schwartz, "The Secret World of Flexagons: Fascinating Folded Paper Puzzles", (CRC Press 2025).
[4] https://loki3.github.io/flex/templates.html
@k1samani_channel
🔷 مسئلهٔ تدریس
تدریس خوب چه ویژگیهایی باید داشته باشد؟ مدرس خوب چطور؟
اینها سؤالهای تازهای نیستند. دربارهٔ اهمیت آموزش، ارزیابی آموزش و معیارهای آموزش خوب حرفهای زیادی زده شده، ولی واقعیت این است که روشهای آموزش کموبیش بیتغییر مانده است: مدرس حرف میزند، شاگرد گوش میکند. البته فناوریهای جدید امکانات جدیدی پیش پای مدرس و شاگرد گذاشته (مثلاً ممکن است مدرس بهجای تختهسیاه از اسلاید استفاده کند یا شاگرد بهجای یادداشتبرداری، با موبایلش از تخته عکس بگیرد) ولی شیوه عمدتاً همان شیوه است.
ارزیابی مدرس از میزان یادگیری شاگرد با دو سه آزمون انجام میشود و ارزیابی شاگرد از کیفیت تدریس مدرس با تعدادی پرسش چندگزینهای.
اخیراً به مقالهای [1] برخوردم که به جنبههایی از این موضوع پرداخته و نتایج چند تحقیق را مرور کرده بود.
بخشهایی از مقاله به نظرم جالب توجه بود و فکر کردم خوب است خلاصهای از آنها را به اشتراک بگذارم. طبیعی است که این مقاله هم مثل هر متن دیگری قابلنقد است ولی چه با محتوا و نتایج آن موافق باشیم چه نباشیم، مسائلی که مطرح کرده قابلتأمل و مهم اند.
▪️در دانشگاهها به پژوهش اهمیت بیشتری داده میشود تا آموزش. پژوهش هم مشوقهای بیشتری برای اعضای هیئت علمی دارد (ازجمله امتیازهایی که برای ارتقا فراهم میکند) و هم معیارهای مشخصتری برای ارزیابی و امتیازدهی. برای سنجش کیفیت تدریس بهجز نتایج نظرسنجی دانشجویان تقریباً معیار دیگری بهکار گرفته نمیشود. از طرفی وزن کیفیت تدریس در ارتقای شغلی بههیچوجه همسنگ فعالیتهای پژوهشی نیست.¹
▪️اگر هدف اصلی تدریس یادگیری دانشجو باشد، نتایج نظرسنجی دانشجویان تا چه اندازه با تحقق این هدف همبستگی دارد؟ بهعبارتدیگر آیا اگر مدرسِ یک درس نمرهٔ بالایی از نظرسنجی دانشجویان گرفته باشد، آیا دانشجویان آن درس را بهتر یاد گرفتهاند؟ مقاله نتایج چند تحقیق را مرور میکند که نشان میدهند چنین نیست. محبوب بودن استاد لزوماً به این معنی نیست که دانشجویان چیزهای بیشتری از او یاد گرفتهاند.
▪️پژوهشگر خوب بودن لزوماً بهمعنی مدرس خوب بودن نیست و برعکس. اصولاً همبستگی معنیداری میان این دو وجود ندارد.
▪️شهرت دانشگاههای خوشنام اغلب بر پایهٔ دستاوردهای پژوهشی آنهاست. کمیت و کیفیت دستاوردهای پژوهشی با معیارهای مختلفی سنجیده میشود. این دانشگاهها معمولاً ادعا میکنند که کیفیت تدریس استادانشان هم بالاست. برای این ادعا شواهد و معیارهای مشخصی (مثلاً مشابه سنجههای ارزیابیهای پژوهشی) ارائه نمیشود.
▪️ «آموختن» نتیجهٔ فعالیتی است که دانشجو انجام میدهد. یادگیری نهایتاً فرایندی است که در مغز دانشجو اتفاق میافتد. چارلز ویلیام الیوت² بیش از یکقرنونیم پیش گفت: «ذهن باید کار کند تا رشد کند».
▪️هر کسی که میخواهد دانشگاه محل تحصیلش را انتخاب کند باید این دو سؤال را از مسئولان دانشگاه بپرسد:
۱. مدرسان شما چگونه [با چه کیفیتی] تدریس میکنند؟
۲. این را از کجا میدانید [کیفیت تدریس را با چه معیارهایی ارزیابی میکنید]؟
[این مورد آخری احتمالاً در دانشگاههای ایران، بهدلیل شیوهٔ پذیرش دانشجو، کاربرد ندارد.]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. البته به سنجههایی که در ارزیابیهای پژوهشی مورد استفاده قرار میگیرند و نحوهٔ بهکارگیری آنها نیز نقدهای فراوانی وارد شده است. بخشی از آنها را چند سال پیش در یک سخنرانی کوتاه مرور کردهام:
/channel/DeranXiv/62
2. Charles William Eliot
رئیس دانشگاه هاروارد از ۱۸۶۹ تا ۱۹۰۹.
مرجع:
[1] https://quillette.com/2025/07/14/the-teaching-problem-higher-education-john-tagg/
@k1samani_channel
🔷 دربارهٔ «فُحش»
فضای مجازی (بهویژه اکس یا توئیتر سابق) این روزها بهشدت آلوده به انواع توهین، فحش، اتهامزنی، تمسخر و بیادبی است. گویی مسابقهای درگرفته که هرکس میکوشد مراتب بینزاکتی خود را به دیگران اثبات کند، چه در قالب الفاظ رکیک، چه پوشیده در صنایع ادبی و واژههای مطنطن. حتی گاهی کسانی که پیشتر به فرهیختگی و ادب شناخته میشدند هم سعی میکنند از قافله عقب نمانند و توانایی خود را در هماوردی با فحاشان به رخ بکشند.
این فضا مرا به یاد بخشهایی از کتاب «در باب حکمت زندگی» انداخت. شوپنهاور در فصل چهارم این کتاب (دربارهٔ آنچه مینماییم) بحثی را دربارهٔ مفهوم آبرو باز میکند و چند نوع آبرو را برمیشمرد و از این رهگذر به تعریف و کارکرد «اهانت» نیز میپردازد:
واقعیت این است که وقتی کسی به دیگری اهانت میکند نشان میدهد که هیچ حرف درست و واقعی ندارد که علیه او بیان کند، وگرنه علت آن را بیان میکرد و با خیال آسوده نتیجهگیری را به شنوندگان وامیگذاشت. اما برعکس، نتیجه را عرضه میکند و از ارائهٔ مقدماتی که به آن نتیجه منجر شدهاست در میماند، به این امید که مردم بپندارند به منظور کوتاهی سخن چنین کرده است.
این آبرو بستگی به این ندارد که دیگران دربارهٔ ارزش ما چه عقیدهای دارند، بلکه فقط عبارت از این است که این عقیده را ابراز میکنند یا نه... آبرو وابسته به آن است که آدمی چه میگوید یا میکند، اما آبروی شهسواری، برعکس، بستگی به این دارد که دیگری چه میگوید یا چه میکند.
همانطور که دشنام خوردن ننگ است، دشنام دادن افتخار است.
اصل آبروی شهسواری بههیچوجه در فطرت انسان منشأ اولیه ندارد... ظاهراً فرزند زمانی است که مشتها ورزیدهتر از مغزها بودند و کشیشان عقل را به زنجیر میکشیدند، یعنی عصر تقدیسشدهٔ قرون وسطی و شهسواران آن.
آدمی باید ارزش اندکی برای خود قائل باشد که بهمحض اینکه ارزشاش مورد سؤال قرار میگیرد مشتی بر دهان گوینده بکوبد تا صدایش بلند نشود. ارزشمند دانستن واقعی خویش، آدمی را به اهانت بیاعتنا میکند و اگر بهعلت کمبود اعتمادبهنفس نتوانیم بیاعتنا باشیم، عقل و فرهنگ ما را یاری میکنند که ظاهر را حفظ کنیم و خشم خود را پنهان داریم ... در اینصورت همگان به این بینش دست خواهند یافت که وقتی موضوع بر سر دشنام و افتراست، آنکس در مبارزه پیروز میشود که مغلوب است.
🔷 مردی به نام پپ
پپ گواردیولا پس از ده سال و کسب بیست جام امشب برای آخرین بار روی نیمکت منچسترسیتی مینشیند. نقش او در منچسترسیتی را میتوان با نقش سر آلکس فرگوسن در منچستریونایتد، یورگن کلوپ در لیورپول، دیگو سیمئونه در اتلتیکومادرید و لوئیز انریکه در پاریسنژرمن مقایسه کرد؛ مربیانی با سبکهای متفاوت که هر کدام ویژگیها و فلسفهٔ خاص خود را داشتند/دارند و نقش خود را در لوح باشگاهشان حک کردند.
شاید برای خوانندهٔ این سطور این سؤال پیش آید که من را چه به فوتبال؟! سؤال بیربطی نیست. نه علاقهٔ چندانی به فوتبال دارم، نه هیچوقت بهمعنای واقعی فوتبال بازی کردهام و نه حتی مسابقات فوتبال را بهطور مرتب پیگیری میکنم. این یادداشت فقط ادای دینی است به مردی که چیزهایی از او آموختهام و بعضی دیدگاهها، حرفها و کارهایش برایم الهامبخش بوده است. در زیر نگاهی گذرا به برخی از این آموختهها میاندازم:
▪️جایی گفته بود در هنگامی که خودش بازی میکرده سعی میکرده با سر به توپ ضربه نزند. چرا؟ چون سرش را برای فکر کردن لازم داشته! (همین که آدم عمیقاً دریابد که «کلّه» به کار فکر کردن هم میآید نیمی از مسیر را طی کرده است). وقتی هم که نوجوان بوده و با دوستانش فوتبال بازی میکرده، تعجب میکرده که چرا بچهها بعد از بازی راهشان را میکشند و میروند، بهجای این که بمانند و بازی را تحلیل کنند. از همان موقع معلوم بوده که قرار است مربی بزرگی شود.
▪️تواضع، احترام به حریف، آمادگی برای یادگیری و تغییر، و درعینحال اعتماد به خود، تیم و سبک بازی.
▪️برای موفقیت اغلب مقداری (کم یا زیاد) دیوانگی لازم است. فکرش را بکنید، مربی فوتبال ساعت ۲ نصفهشب به بازیکناش زنگ بزند و در مورد فلان صحنهٔ بازی با او بحث کند. (نقل قول از آرین روبن یا فرانک ریبری –تردید از من است.)
▪️داشتن همزمانِ ویژگیهای متناقض احتمالاً فقط از نوابغ برمیآید. مثلاً: تطبیق ایدهها با داشتهها و ابزارهای موجود و، همزمان، تلاش برای فراهم کردن ابزارهای لازم برای تحقق ایدههای رؤیایی.
▪️استمرار، شکیبایی، جسارتِ نوآوری.
▪️توانایی شناخت استعداد بازیکنها و بهرهگیری درست از آنها و پرورش تواناییهای بالقوهٔ آنها.
▪️و در نهایت نشان دادن اهمیت اندیشه حتی در ورزش که، دستکم در ظاهر، متکی بر تواناییهای جسمی است.
◽️باشد که همچنان فرصت آموختن از او، در نقشهای جدیدش در آینده، دست دهد.
@k1samani_channel
🔷 واژه مهم است. (۶)
یوزف گوبلز وزیر تبلیغات و اطلاعرسانی هیتلر بود. او دکترای زبانشناسیِ تاریخی (فیلولوژی) داشت¹. باور عمیقی به نقش رسانه و تبلیغ در تأثیرگذاری بر اذهان مردم داشت. برای سخنرانیهای عمومیاش جلوی آینه تمرین میکرد و روی لحن بیان و زبان بدنش کار میکرد. گوبلز معتقد بود که با تکرار میتوان واژهها را از معنای معمولشان تهی کرد و آنها را به قالب ایدههای جدید در آورد:
«با درک روانشناختی از مخاطبان و تکرارِ به اندازهٔ کافی، اثبات این که مربع در واقع دایره است، ناممکن نیست. مربع و دایره درنهایت چه هستند؟ آنها صرفاً واژه اند، و واژهها را میتوان بر تن ایدهها قالب گرفت تا به شکل آنها درآیند.»
🔷 روز معلم
معلّمی میکردم. کودکی آوردند شوخ. دو چشم همچنین سرخ -گویی خون استی متحرّک. ... با پدر و مادرش شرط کردم که «اگر دستشکسته برِ شما آید هیچ تغیُّری نکنید.» گفتند «ما را از رقَّتِ فرزندی دل نمیدهد که با دستِ خود بزنیم. امّا اگر تو بکنی، بر تو هیچ ملامت نیست ...»
... در فلق کشیدندش. ... چهارم چوب، پوست پای او با چوب برخاست. چیزی از دلِ من فرو بُرید، فرو افتاد. اوّلین و دومین را بانگ میزد. دگر بانگ نزد. ...
مقالات شمس تبریزی
🔷 استعداد، تمرکز، استمرار
هاروکی موراکامی در کتاب «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم» در پاسخ به این پرسش که «قابلیتهای لازم برای حرفهٔ نویسندگی چیست؟» به سه ویژگی اشاره میکند: استعداد، تمرکز و استمرار.
این قابلیتها البته فقط به حرفهٔ نویسندگی محدود نمیشوند. راز موفقیت در بسیاری از کارها همین سه ویژگی است و احتمالاً کمی شانس.
توضیح خلاصهشدهاش را در این فایل صوتی بشنوید و کاملاش را در کتاب بخوانید.
/channel/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
🔷 دوقطبی
فضا که دوقطبی میشود، اظهارنظرها، قضاوتها، حکمها و حتی دشنامها شدیدتر، تیزتر، اغراقآمیزتر و افراطیتر میشود. گویی رقابتی درمیگیرد که در آن هرکه افراطیتر باشد امتیاز بیشتری نصیبش خواهد شد. کسانی که در دو سوی طیف قرار دارند هیچ شباهت و اشتراکی میان خود و قطب مقابل نمیبینند و از این که مخالفانشان از دیدن واقعیت عریان عاجزند، اظهار تعجب میکنند.
بااینهمه، شباهت آنها در رفتارها و روشها بسیار بیشتر از آن است که خودشان فکر میکنند. نگاهی به چند نمونه از این شباهتها میاندازیم:
◾️اغراق در آمار و ارقام و پافشاری بر روایتهایی که معلوم نیست چهقدر ریشه در واقعیت داشته باشند:
🟣 تعداد کشتهشدگان ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ بسیار بیشتر از آمار رسمی اعلامشده است: ۳۰ هزارنفر؟ ۴۰ هزار نفر؟ ۶۰ هزار نفر؟
به کسانی که شبها در خیابانها حاضر میشوند مبلغی پرداخت میشود: ۱ میلیون تومان؟ ۲ میلیون تومان؟ ۵ میلیون تومان؟
🔴 ۸۷ درصد مردم موافق ادامهٔ جنگ هستند.
نزدیک به ۳۰ میلیون «نفر» آمادگی خود را برای شرکت در جنگ اعلام کردهاند (پویش جانفدا).
◾️اعتبارزدایی از طرف مقابل (عمدتاً بر اساس نسبتهای ناروا) :
🟣 تو که کشتارهای رژیم را انکار میکنی، خونشوری!
🔴 تو که خواستار تجزیهٔ ایران و منتظر کمک خارجی هستی، وطنفروشی!
◾️تعیین این که چه کسی حق اظهارنظر، مشارکت و حتی گاهی حق حیات دارد:
🟣 کسی که کشتار ۱۸ و ۱۹ دی را محکوم نکرده است، الان هم حق ندارد کشتهشدن غیرنظامیان در حملهٔ دشمن خارجی را محکوم کند.
🔴 کسی که صراحتاً از موضع حکومت در جنگ با دشمن خارجی حمایت نکند، حق ندارد پس از پایان جنگ از حکومت انتقاد کند.
◾️عدم توجه به هزینه بهویژه وقتی قرار است از جیب دیگران پرداخت شود:
🟣 برای اصلاح، راهی جز سرنگونی جمهوری اسلامی وجود ندارد، حالا به هر قیمتی که باشد.
🔴 باید عزت و حقانیت ایران را به جهانیان نشان داد، با هر هزینهای.
◾️اصرار زیاد بر روایتسازی، اسطورهسازی و نمادسازی.
◾️تخریب شخصیت طرف مقابل بهجای نقد گفتار و رفتار او.
◾️گوشِ بسته، دهانِ باز.
◾️و مورد آخر: نویسندهٔ این سطور از دید هر دو سوی طیف یا وسطباز، محافظهکار، ترسو و فرصتطلب است و یا اصولاً «یکی از همانها» است و فقط دارد نقش بازی میکند.
◻️تبصرهٔ ۱: موارد بالا شباهت در رفتار و روش بود. اما از نظر «موقعیت» یک عدمتقارن انکارناپذیر میان دو سوی طیف وجود دارد: یک طرف در قدرت یا مستظهر به پشتیبانی قدرت است و میتواند بدون نگرانی، لکنت و پرداختِهزینه حرفش را در امنیت کامل و با صدای بلند بزند. طرف دیگر هیچکدام از این امتیازها را ندارد.
◻️تبصرهٔ ۲: اگر احساس میکنید که بعضی از موارد بالا در مورد شما هم صدق میکند (صادقانهاش این است که خودم هم چنین حسی دارم)، لزوماً به معنی افراطی بودن شما نیست. ولی هرچه موارد صدق بیشتر باشد احتمال افراطیبودن افزایش مییابد. گفتن ندارد که معیارهای دیگری را هم میتوان به سیاههٔ فوق افزود.
/channel/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
🔷 واژه مهم است. (۴)
اگر واژهها ابزار فکر کردن باشند و رفتار آدمی حاصل فرایندهایی باشد که در ذهنش رخ میدهد، دور از انتظار نیست که واژهها بر رفتار نیز اثر بگذارند. آزمایشهای زیادی این واقعیت را تأیید کردهاند. یکی از جالبتوجهترین آنها در کتاب «فکر کردن، سریع و آهسته» شرح داده شده است [1]:
به تعدادی دانشجوی ۱۸ تا ۲۲ ساله مجموعهای از کلمات در دستههای پنجتایی داده شد. کلمات هر دسته بههمریخته بود و دانشجویان باید با مرتب کردن آنها یک جملهٔ چهارکلمهای میساختند. شرکتکنندگان به دو گروه تقسیم شده بودند. در گروه اول نیمی از جملاتِ بههمریخته شامل کلمات تداعیگر کهولت و پیری بودند؛ کلماتی مانند کمحافظه، تاس، جوگندمی و پرچینوچروک. در گروه دوم ترکیب کلمات کاملاً تصادفی بود و مفهوم خاصی را تداعی نمیکرد.
پس از تکمیل این بخش، از دانشجویان خواسته شد برای انجام ادامهٔ آزمایش به اتاقی که در انتهای دیگر سالن بود بروند. در واقع قسمت اصلی آزمایش طی کردن همین مسیر کوتاه بود: دانشجویان گروه اول مسیر را با سرعت کمتری طی کردند! چرا؟
این فرایند را میتوان به دو مرحله تقسیم کرد: در مرحلهٔ اول کلماتی که توصیفکنندهٔ کهولت هستند مفهوم پیری را در ذهن فرد تداعی میکنند، اگرچه خود کلمهٔ پیری یا کهولت به دانشجو داده نشده است. در مرحلهٔ دوم درگیر شدن ذهن با مفهوم پیری موجب آهستگی حرکت میشود!
پس از آزمایش، از دانشجویان گروه اول پرسیده شده که آیا متوجه تِمِ مشترک کلمات (توصیفکنندهٔ پیری) شدهاند یا نه. پاسخ همگی منفی بود. ذهن کار خودش را میکند، بیآنکه صاحبش از آن آگاهی داشته باشد. هراسانگیز نیست؟
مفهوم پیری در این آزمایش اهمیت اساسی ندارد. آنچه مهم است اثر واژهها در شکلگیری ذهنیت و رفتار ناشی از آن ذهنیت است. در آزمایش دیگری مشاهده شده است که استفاده از کلمات مؤدبانه یا بیادبانه میتواند به رفتار مؤدبانه یا بیادبانه بینجامد. شرح مفصل آزمایشهای متنوع دیگری که رابطهٔ زبان-ذهن-رفتار را میکاوند در کتاب «فکر کردن، سریع و آهسته» آمده است.
واژهها مهماند؛ خیلی بیشتر از آن که فکرش را بکنید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] Daniel Kahneman, "Thinking, Fast and Slow", (2011), p. 53.
/channel/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
🔷 بهار و باده و ساغر
(فایل صوتی)
بهار ار باده در ساغر نمیکردم چه میکردم؟
ز ساغر گر دِماغی تر نمیکردم چه میکردم؟
هوا تر، می به ساغر، من ملول از فکر هشیاری
اگر اندیشهی دیگر نمیکردم چه میکردم؟
عَرَض دیدم بهجُز می هرچه زان بوی نشاط آید
قناعت گر به این جوهر نمیکردم چه میکردم؟
چرا گویند در خُم خرقهی صوفی فرو کردی؟
به زهد آلوده بودم گر نمیکردم چه میکردم؟
ملامت میکُنَنْدَم کز چه برگشتی ز مژگانش؟
هزیمت گر ز یک لشکر نمیکردم چه میکردم؟
مرا چون خاتم سلطانی مُلک جنون دادند
اگر ترک کُلَهْافسر نمیکردم چه میکردم؟
به اشک ار کیفر گیتی نمیدادم چه میدادم؟
به آه ار چارهی اختر نمیکردم چه میکردم؟
ز شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی
مدارا گر به این کافر نمیکردم چه میکردم؟
گشود آنچه از حرم بایست از دیر مغان یغما
رخ امید بر این در نمیکردم چه میکردم؟
«یغمای جندقی»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیح ۱- باید از وبسایت گنجور که امکان دسترسی به آثار بسیاری از سخنوران ادب فارسی را فراهم کرده است، تشکر کرد.
توضیح ۲- این شعر را اولین بار با صدای مسعود بهنود شنیدم. اگر احساس میکنید تقلیدی از نحوهٔ خواندن ایشان صورت گرفته، به حستان اعتماد کنید.
توضیح ۳- میخواستم توضیحی دربارهٔ بعضی بیتهای این شعر بدهم، یاد سخن نسیم طالب افتادم که «اگر میخواهید شاعری را برنجانید، شعرش را شرح دهید»، صرفنظر کردم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
موقت:
سلام،
اگر این پیام را میبینید، در این روزها که دسترسی به تلگرام خیلی سخت شده، در اینجا مینویسم:
https://ble.ir/k1samani_channel
به امید روزهای خوب.❤️
🔷 ـ🖤ـ
... و خواست که شوری بزرگ به پای شود، سواران سوی عامه تاختند و غلامان تیر انداختن گرفتند و کشتن کردند، سخت عظیم.
... و این جهانِ گذرنده را خُلود نیست و همه بر کاروانگاهیم و پسِ یکدیگر میرویم و هیچکس را اینجا مُقام نخواهد بود. چنان باید زیست که پس از مرگ دعایِ نیک کنند.
برداشتی آزاد از تاریخ بیهقی
در جریان جنبشهای اجتماعی، روان ما بهشدت تحت تأثیر خشونت، ناامیدی، امید و احساسات متناقض قرار میگیرد. یکی از ابزارهای اصلی حکومتهای سرکوبگر، حمله به همین روان است؛ تلاش برای گرفتن امید، فرسوده کردن ما و از هم پاشیدن درونیمان. آنها به بدنها شلیک میکنند، بازداشت و زندان را به کار میگیرند و ما را خسته، بیمار، افسرده و خاموش میخواهند.
در چنین شرایطی، مراقبت از خود یک کار فردی یا لوکس نیست؛ یک کنش انقلابی و یک اَکت سیاسی است. مراقبت از روان و بدن، ایستادن در برابر پروژهی فرسایش و نابودی است.
مقاومت زندگیست ✌🏼🌱
🔷️ ایده و نتیجه
پپ گواردیولا، مربی تیم فوتبال منچسترسیتی، دیروز در کنفرانس خبریاش گفته بود:
مربیان[ ِ فوتبال] بهخاطر ایدههایشان استخدام میشوند و بهخاطر نتایجشان اخراج میشوند.¹
🔷 ایرانی
ما با آنچه میسازیم ایرانی هستیم، نه با آنچه فقط از دست میدهیم؛ یعنی زبان، خاطره، فرهنگ، هویت.
بهرام بیضایی (۵ دی ۱۳۱۷ - ۵ دی ۱۴۰۴)
نام و خاطره و میراثش ماندگار.
@k1samani_channel
🔷 چه بخوانیم، چگونه بخوانیم
تعداد کل کتابهایی که پس از اختراع ماشین چاپ منتشر شدهاند در حدود ۱۵۰ میلیون عنوان تخمین زده میشود و سالانه ۲ تا ۳ میلیون عنوان به این تعداد اضافه میشود [1]. در ایران هم سالانه حدود صدهزار عنوان کتاب چاپ و تجدید چاپ میشود [2].
حالا اگر کسی به مدت ۸۰ سال فرصت کتاب خواندن داشته باشد و هر سال صد عنوان کتاب بخواند، در کل زندگیاش میتواند ۸۰۰۰ عنوان کتاب بخواند. تازه این هم خیلی خوشبینانه است. به نظرم خواندن ۱۰۰۰ عنوان کتاب در کل عمر یک نفر هم شاهکار محسوب میشود.
پس مهم است که «چه» کتابهایی را برای خواندن انتخاب کنیم ولی از آن مهمتر این است کتابهایی را که انتخاب کردهایم «چگونه» بخوانیم. درستکتابخواندن مهارتی است که میتوان آموخت و چه بهتر که این آموزش در کودکی صورت گیرد. آشنایی با تجربههای بزرگان علم و هنر هم میتواند آموزنده باشد. در این یادداشت نگاهی به دو نمونه از این تجربهها میاندازیم:
۱. ریچارد فاینمن¹
فاینمن یکی از سرشناسترین فیزیکدانان قرن بیستم و یکی از برندگان جایزهٔ نوبل فیزیک در سال ۱۹۶۵ است. او در یکی از کتابهایش [3] میگوید که پدرش پیش از تولد او پیشبینی کرده بوده که پسرش دانشمند خواهد شد. در همین کتاب خاطراتی از پدرش و کتابهایی که برایش میخوانده نقل میکند:
ما در خانهمان دایرةالمعارف بریتانیکا داشتیم. پسربچه که بودم، پدرم مرا روی زانوهایش مینشاند و بخشهایی از بریتانیکا را برایم میخواند. مثلاً بخشهایی دربارهٔ دایناسورها. دربارهٔ تیرانوسوروس رکس صحبت میکرد و چیزی شبیه این میگفت: «قد این دایناسور بیستوپنج فوت [هفتونیم متر] و اندازهٔ سرش شش فوت [نزدیک دو متر] است.»
در اینجا خواندن را متوقف میکرد و میگفت: «حالا ببینیم این یعنی چی. یعنی اگر توی حیاط جلویی ما بایستد، آنقدر بلند هست که سرش را داخل پنجره بیاورد.» (ما در طبقهٔ دوم بودیم.) «ولی سرش بزرگتر از آن است که از پنجره رد شود.» هر چیزی که برایم میخواند تا جایی که میتوانست به یک چیزی در واقعیت ترجمهاش میکرد.
خیلی هیجانانگیز و خیلی خیلی جالب بود که فکر کنی جانورانی به این بزرگی وجود داشتهاند —و همگی منقرض شدهاند و کسی نمیداند چرا. درنتیجه من نمیترسیدم که یکی از آنها از پنجرهٔ اتاقم بیاید تو، اما از پدرم یاد گرفتم ترجمه کنم: هر چیزی را که میخوانم سعی کنم بفهمم واقعاً معنیاش چیست، واقعاً چه میگوید.
۲. اریک امانوئل اشمیت²
اریک امانوئل اشمیت، نمایشنامهنویس معروف فرانسوی، در کتاب خاطرات عشق ازدسترفته خاطراتی از کتابخانهٔ مادرش، خواندن آن کتابها و بحث با مادرش دربارهٔ آنها نقل میکند [۴]:
... مامان که میدید اشتیاق من از بین نرفته است، با حالتی رازآلود دستم را گرفت و به پستوی خانه برد.
- اگر به تئاتر علاقهمند شدی، کتابخونهم رو در اختیارت میذارم.
مامان در را باز کرد و چندین قفسهٔ پر از کتاب در جلو چشمانم نمایان شد.
-اینا کتابهای مهم تاریخ ادبیات حساب میشن؛ مولیر، کورنِی، راسین، ماریوو، موسه، هوگو.
مامان کتابچههایی را برداشت که برگههایشان، از فرط پوسیدگی، به رنگ زرد مایل به نارنجی درآمده بود. روی جلدهایشان، عکس چهرهٔ نویسنده با جوهر بنفش چاپ شده بود که آن هم از گذر زمان در امان نمانده بود. کهنه بودن کتابچهها، بدون کم کردن از اهمیتشان، بلافاصله آنها را در نظرم ارزشمند کرد. مامان با نگاهی پر از شوق اضافه کرد:
-اینا رو از نوجوانی جمع میکنم.
ارزش کتابچهها، باز هم، در نظرم بیشتر میشود. (...)
قفسهٔ جادویی رفیق شفیق من شد. نمایشنامهها را از آن بیرون میکشیدم، یکبهیک میخواندم، دوباره میخواندم، سپس، شبها، دربارهٔ آنها با مادرم بحث میکردم. جهان مولیر، کورنی، راسین و ماریوو بهاندازهٔ جهان خودمان برایش آشنا بود و هنگام پاک کردن سبزیجات، دربارهٔ درایت توانِت، جسارت اسکاپَن، خودپرستی آقای ژوردَن، و ریاکاری تارتوف بهگونهای گپ میزدیم که انگار همسایهمان بودند.
قطعاً، بهلطف این همنشینی بود که ترفندها و رفتارهای نمایشی چنان در وجود من درونی شد که سالها بعد، فردای انتشار اولین نمایشنامهام، یک منتقدِ مبهوت از چیرهدستی من اعلام کرد: «او همهچیزِ تئاتر و فوتوفن آن را میشناسد. این مرد جوان، بهطرز عجیبی، فاقد بیتجربگی است!»
ــــــــــــــــــــــــــــ
[1] https://entertainment.howstuffworks.com/arts/literature/how-many-books.htm
[2] https://wordsrated.com/number-of-books-published-per-year-2021
[3] Richard P. Feynman and Ralph Leighton (ed.) "What Do You Care What Other People Think?" (1988).
[۴] اریک امانوئل اشمیت، خاطرات عشق ازدسترفته، ترجمهٔ شهلا حائری، نشر قطره (۱۴۰۳).
1. Richard Phillips Feynman (1918-1988).
2. Éric-Emmanuel Schmitt (1960- ).
@k1samani_channel
🔷 فهرست چهارم
تعداد فرستهها به ۲۰۰ رسید. در فهرستهای زیر میتوان عناوین همهٔ فرستهها را دید و با کلیک روی هر عنوان بهسادگی به فرستهٔ مورد نظر رسید. از همراهی همهٔ دوستان بهویژه آنها که بازخورد دادند و نقد کردند سپاسگزارم.
فهرست پنجاه فرستهٔ اول
فهرست پنجاه فرستهٔ دوم
فهرست پنجاه فرستهٔ سوم
فهرست پنجاه فرستهٔ چهارم:
۱۵۱. نقدی بر جایزهٔ مصطفی
152. The Overview Effect
۱۵۳. استقلال رأی
۱۵۴. نقطهٔ آبی کمرنگ
۱۵۵. پارادُکس سیبزمینی
۱۵۶. منشأ گونهها
۱۵۷. هوش
۱۵۸. شطحیات
۱۵۹. فرهنگ چیست؟
۱۶۰. لذت علم
۱۶۱. عهد خرد
۱۶۲. باز هم خوداستنادی
۱۶۳. آناتومی یک سقوط
۱۶۴. نمای نزدیک
۱۶۵. راهنمای حل مسئله
۱۶۶. فعل و انفعال
۱۶۷. هوش مصنوعی و اثبات قضیههای ریاضی
۱۶۸. اصفهان برفی
۱۶۹. نمیدانم؛ باور کن!
۱۷۰. زمان چیست؟
۱۷۱. دروغهای بزرگ، دروغهای کوچک
۱۷۲. خردمندی و شادمانی
173. Daniel Kahneman (1934-2024)
۱۷۴. آیا برای ریاضی ورزیدن باید نابغه بود؟
۱۷۵. انحصار و انزوا
۱۷۶. موسیقی، فیزیک و مغز
۱۷۷. واژگان ارتباطات علم
۱۷۸. واقعیت وابسته به مدل
۱۷۹. احتمال
۱۸۰. دانشمند همچون شورشی
۱۸۱. چهار درس طلایی
۱۸۲. تجربه و نوآوری
۱۸۳. یک معما از نظریهٔ احتمال
۱۸۴. ترویج علم، راه رفتن بر لبهٔ تیغ
۱۸۵. جرئت دانستن داشته باش!
186. Just law vs. Unjust law
۱۸۷. نافرمانی و خلاقیت
۱۸۸. آدمها و ریاضیات
۱۸۹. حدس بزن
۱۹۰. عکسنوشت، زبان علم
۱۹۱. چهگونه تز بنویسیم
۱۹۲. وفاق
۱۹۳. مینیمالیسم
۱۹۴. انتگرالگیرهای کلوین و ماکسول
۱۹۵. حذف ناممکنها: از قصه تا واقعیت
۱۹۶. معلم
۱۹۷. دختر «من»، خواهر «من»
۱۹۸. درنگهای کوتاه در فیزیک
۱۹۹. اسرار مکعب روبیک
۲۰۰. دربارهٔ «فُحش»
@k1samani_channel
🔷 اسرار مکعب روبیک
اسرار مکعب روبیک عنوان کتابی است نوشتهٔ دکتر سیاوش شهشهانی، استاد ریاضی دانشگاه صنعتی شریف. نقاشی تصاویر کتاب کار خانم نجمه تجدد است. این کتاب را نشر نو در سال ۱۳۶۱ در ۵۵۰۰ نسخه منتشر کرده است.
مکعب روبیک را ارنو روبیک، ریاضیدان مجارستانی، در سال ۱۹۷۴ میلادی (۱۳۵۳ خورشیدی) اختراع کرد. بهاینترتیب اسرار مکعب روبیک هشت سال پس از اختراع مکعب روبیک نوشته شده است. در آن زمان مکعب روبیک (یا بهقول مخترعش، مکعب جادویی) با اقبال عمومی گستردهای مواجه شده بود ولی در کشور ما دستکم به اندازهٔ امروز شناختهشده نبود. امروز در بسیاری از فروشگاهها میتوان نمونههای متنوعی از مکعب روبیک پیدا کرد. من این کتاب را در سال ۱۳۶۸ خریدم و پس از جستوجوی فراوان تنها موفق شدم نمونهٔ کوچک و بیکیفیتی از آن، که در واقع یک جاکلیدی بود، پیدا کنم. همهٔ اینها را گفتم تا تصویری از شرایط زمان تألیف کتاب و اهمیت کار نویسنده ترسیم کنم.
هدف اصلی کتاب ارائهٔ روشی برای منظم کردن مکعب روبیک است. روش این کتاب با روشهایی که امروز متداول اند تفاوتهایی دارد و حتی نمادهای استفاده شده در آن نیز خاص خودش است. علاوهبراین، به برخی از ویژگیهای ریاضی مکعب روبیک ازجمله تقارنها و قوانین بقا نیز پرداخته شده است. این بخشهای کتاب میتواند برای دانشجویان ریاضی جذابیت بیشتری داشته باشد.
من با همهٔ روشهای مختلف تنظیم مکعب روبیک آشنا نیستم ولی روش این کتاب را در مقایسه با یکیدو روش متداول امروزی از نظر زیبایی و انسجام ریاضی بیشتر دوست داشتم.
متن کتاب روشنی، ایجاز و پاکیزگی بینظیری دارد و تصاویر دقیق آن به درک بهتر متن و تبدیلهای ریاضی شرحدادهشده کمک میکند.
اسرار مکعب روبیک، با وجود گذشت بیش از چهل سال از انتشارش، هنوز هم از نظر ساختار و محتوا، حتی با معیارهای امروز، شگفتانگیز بهنظر میرسد.
ایکاش نشر نو که در سالهای اخیر در انتشار کتابهای علمی برای عموم اهتمامی ستودنی میورزد، انتشار دوبارهٔ این کتاب را هم در برنامههای خود جای دهد؛ شاید با بازنگری یا مقدمهٔ تازهای از نویسنده.
چند صفحه از ابتدای کتاب را اینجا ببینید.
@k1samani_channel