879
«که گرچه رنج به جان میرسد، اُمید دواست» - سعدی"
گاهی وقتا
انقدر زندگی آدم ریتم ثابتی داره
که ناخودآگاه کم کم حس میکنی
اتفاقای بد دیگ مال تو نیست!
مال دیگرانه!
اما گاهی وقتا یه تلنگر کافیه تا بالاسری بهت بفهونه :
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد!
به نظرم بهتره به کمالگرایی سلامتی، زندگی؛ پول، لبخند، حالِ خوب، جوانی، گوشی همیشه کار بده، ماشین تصادف نکرده، امتحان ۲۰ گرفته
پایان بدیم
اگه ندیم و فککنیم همیشه همه چی میزون میزون باید بمونه
کائنات بهت روی نامیزون زندگی رو خوب نشون میده تا این درس مهم یاد بگیری!
و شب بخیر به تویی،
که حواست هست شکرگزارِ
آدم خوبای زندگیت باشی!
3.01 kilometer 🏃♀➡️
5:21 pace 💫
00:16:07 ⏱
With short stops ✌️🏻
غنای زندگی تنها به میزان داراییها وابسته نیست، بلکه تجربههای زیسته نیز در شکلگیری معنا و کیفیت زندگی نقش دارند.
به تعویق انداختن مداوم لذتها برای آینده میتواند فرصت تجربهکردن را محدود کند. تجربههای تازه، حتی تجربههای دشوار و ناخوشایند، میتوانند به درک عمیقتر از زندگی و افزایش غنای تجربههای فردی کمک کنند.
و شب بخیر به تویی،
که مهم نیست چندبار شکستی،
مهم اینکه هربار بلند میشی و
ادامه میدی قوی تر از قبل!
زود اعتماد کردی؟ فدای سرت. دیر فهمیدی؟ فدای سرت. اشتباه کردی؟ فدای سرت. خراب کردی؟ فدای سرت. از پسش برنیومدی؟ فدای سرت. نشد؟ فدای سرت.
Читать полностью…
نمیدانم، شاید هم مرگ لاینحل تر از زمان است و اشتباه میکردم! هیچ تریاقی مداوا نمیکند مرگ را و فرای همهٔ تصورات، همیشه ترسناک است و مستعدِ انکار! ناگهانی و بیرحم و اثری بجای میگذارد بر بازماندگان که انگار استخوان آدم ها را نرم میکند آنقدر که دیگر نمیتوانند بایستند و کمرصاف کنند. مرگ برای ذهنِ کوچکمان زیادی بزرگ و گنگ است و چرا کسی نتوانسته بعد از اینهمه سال ماهیتش را بشناسد یا اصلا سازوکاری برای کنار آمدن با آن ارائه دهد؟ نمیدانم اگر مرگ به سراغم آمد حسرتِ چه چیز بیشتر از همه غمگینم میکند اما انگار مرگ همیشه برای همسایه است و چگونه میشود که از کنار این مقولهٔ لاینحل اینقدر ساده عبور میکنیم که اصلا گاهی یادمان میرود که خواهیم مرد به زودی و به چشم بر هم زدنی تمام میشود همهٔ هیاهو و کشمکش ها و فکر ها و یاد ها و جنگ ها و باختن هاو بردن ها و چگونه میشود که در این آشفته بازار هنوز امید نورِ راه است و هنوز به فرداها دلخوشیم و هنوز توانِ ادامه دادن داریم؟! چقدر مرگ نزدیک است و چقدر دور، چقدر نامعلوم است و چقدر معلوم! چقدر واژه ها در فهمِ مرگ ناچیز اند و چقدر ساده و سخت است مرگ و تو اگر فراموش کردی مرگ را، امروز و نفس ها و عشق و خانواده و نور و امید و تلاش و جنگیدن و فرصت و زندگی را حرام کرده ای....
Читать полностью…
و شب بخیر به تویی،
که گاهی به مهربونیِ خدا،
خیلی شک میکنی بد شک میکنی...
تمام راه ز خویش آبشار میپرسید
چه شد که رود به تصمیم پرتگاه رسید
چه شد که مرگ به چشم درخت زیبا شد
چه شد که برگ دل از شاخسار خویش برید
برای همنفسی با تو در قفس ماندم
ز من مرنج ولی این به آن نمیارزید
درخت سوختهای کز درون تهی شده بود
به سعی بی ثمر نوبهار میخندید
نظر به هقهق فواره کن که میگوید
نمیشود ز «امید محال» دست کشید
ز پیله بافتنم خستهام ولی چه کنم!؟
امیدوارم و زندان آدمیست امید
|.فاضل_نظری.|
دلم یه تلاش کردنِ این مدلی میخواد، یه ادامه دادن این مدلی، یه خسته نشدن این مدلی...
Читать полностью…
مُشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود
|.فاضل_نظری.|
و شب بخیر به تویی،
که باور داری به اینکه
به هرکس خوبی کنی بهت برمیگرده!
یه روز ی کتابی میخواستم قرض بدم به یکی از دوستام، بهش گفتم اگر این رو زود خوندی ی کتاب دیگش رو برات میارم که بخونی، بهم خیلی حرف قشنگی زد و همیشه تو ذهنمه! بهم گفت: «ایشالا وقتم برکت کنه که بتونم بخونمش زود و بعدیش رو بگیرم ازت!» حقیقتا توی اون لحظه که این حرف رو زد خیلی نفهمیدم چی گفته اما بعدش بارها و بارها بهش فکر کردم و دیدم چه مفهوم عمیقیه! چقدر مهمه که وقت آدم برکت کنه مثلا ی موقع هایی هست کلی کار میکنی در طول روز و هنوز وقت داری ی روزهایی هم هست که هیچ کاری نکردی اما بازم انگار وقت نداری! توی این روزهایی که اینقدر زود به زود شنبه میشه بیشتر به اون جمله فکر میکنم و به خودم میگم یعنی وقتم بیبرکت شده که اینقد زود شنبه میاد و من حس میکنم هیچکاری نکردم؟!....
Читать полностью…
3.10 kilometer 🏃♀➡️
5:26 pace 💫
00:16:52 ⏱
With short stops ✌️🏻
«من، کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشهٔ جهان هستم.»
«سپاه بزرگ من در صلح وارد بابل شد.»
«نگذاشتم کسی مردم سومر و اکد را به هراس افکند.»
«من همهٔ سرزمینها را در جایگاههایی آرام و صلحآمیز مستقر کردم.»
«خستگی آنان را برطرف کردم و از خدمت اجباری رهانیدمشان.»
«مردم بابل را از یوغی که آرام و قرار از آنان گرفته بود رهانیدم؛ خستگی و رنجشان را برطرف کردم و به وضعیتشان سامان دادم.»
🔥 برگرفته از استوانهٔ کوروش بزرگ؛ یادگار پادشاهی که نامش در حافظهٔ تاریخ با صلح، دادگری، راستی و رهایی گره خورده است. 🤍
✨ هفتم آبانماه، بزرگداشت کوروش کبیر، شاهنشاه ایرانزمین گرامی باد 👑❤️
کانون کتاب، گوشهای امن برای دوستداران کتاب و جهان ادبیات✨
با ماهمراه باشید🌱
تلگرام - اینستاگرام - پویش در پناه کتاب
چقدر تو خوبی آخه پسر!
پ.ن: اون عکسِ توی دستش، عکس خودش و داداششِ که اوتیسم داره!
4.01 kilometer 🏃♀➡️
5:56 pace 💫
00:23:47 ⏱
With short stops ✌️🏻
می دونستید «دورت بگردم» واقعیه و واقعا فرد خوب می شه؟ قدم زدن دور یک فرد بیمار (معمولا در سه یا هفت نوبت) با این نیت که انسان ناخوشی اون شخص رو به خودش بگیره از رسوم شناخته شده؛ داستانش از این جاست که امپراطور مغول باهور؛ برای خارج ساختن بیماری از بدن پسرش همایون و انتقال اون به بدن خودش این کار رو انجام داد و در این حادثه ولیعهد باهور حقیقتا خوب شد اما امپراطور کمی بعد درگذشت.
Читать полностью…
خدا به راحتی میتونه زندگی آدم به خاکستر تبدیل کنه....
به راحتی!
3.10 kilometer 🏃♀➡️
5:23 pace 💫
00:16:40 ⏱
With short stops ✌️🏻
و شب بخیر به تویی،
که اجازه نمیدی ترس ها پیروز
بشن و قدرت شروع رو ازت بگیرن!