iranoralhistory | Unsorted

Telegram-канал iranoralhistory - خشتِ خام | حسین دهباشی

24059

نگارنده | اندکی تاریخ پژوه است و مستندنگار | و مشتاق که یافته های خود را | با شما به اشتراک گذارد

Subscribe to a channel

خشتِ خام | حسین دهباشی

از هشت نوبتی که آقای احمدی‌نژاد برای شرکت در مجمع عمومی ملل متحد به نیویورک آمد | به گمانم در پنج یا شش سفر و به عنوان خبرنگار و فیلمساز مستقل و مقیم آمریکا همراهیشان می‌کردم | به لطف و دعوت آقایان ظریف یا خزایی، سفرای وقت ایران | شخصا داوطلب می‌شدم | و گرچه درآمد چندانی نداشت اما برای نگارنده که برای مدت‌ها از حال و احوال سیاست و سیاستمداران هموطن بی‌خبر بود | تجربه بی‌نظیری | و پُر از قصّه و‌گاه غصّه.

در یکی از این سفر‌ها | که در یک وجه آن | سُخنان به گمانم نسنجیده آقای احمدی‌نژاد در سازمان ملل | تا مدت‌ها اسباب دردسر و انزوای کشورمان شد | اما پاسخ زیرکانه هم ایشان به رفتار خارج از عرف و بی‌ادبانه رئیس دانشگاه کلمبیا | به نظرم مایه سربلندی بسیار ما بود | و من بی‌اعتنا به آن تکه اول و صرفا در مورد قسمت دیگر، فیلم مستندی ساخته و اهدا کردم که با عنوان «حماسه دانشگاه کلمبیا» بار‌ها از صدا و سیما پخش شد | تجربه جالب و عجیب و ترسناکى اتفاق افتاد | که هنوز و بعد از سال‌ها از به یادآوردن آن پُشتم می‌لرزد!

ماجرا چنین بود که در آن سفر | آقای دکتر سعید جلیلی در مقام معاون وزیرخارجه | عضو هیات ایرانی بودند | و من که ایشان را از قبل می‌شناخته و دوست داشتم و با برادرشان نیز رفاقتی قدیمی و عمیق | پیشاپیش از تصور چند روزی همراهی و مصاحبت از نزدیک با آشنایی چون ایشان حسابی خوشحال و سخت چشم انتظار.

در عوض اما | همینکه همدیگر را دیدیم | گرچه روی هم را بوسیدیم | اما بلافاصله دعوت کردند تا به اتاق شخصیشان در هتل رفته | تا خصوصی | به ظاهر مشورت کرده اما عملا یک جورهایی | سین جیم شوم | با سئوالاتی که شاخ از کله که چه عرض کنم | می‌خواستی زار زار گریه کنی | به احوالات این مُلک و ملّت...

یادم هست | که روی تخت نشسته بودم | و می‌شنیدم: | که از تو بعید بود! | چرا همسر مؤمنه‌ات را طلاق داده و دوست دختری اسرائیلی گرفته‌ای؟! | چرا هرهفته با دیک چنی (معاون اول جُرج بوش، رئیس جمهور وقت آمریکا) ملاقات ناهار و جلسه مشاوره داری؟! | کم مانده که بپرسند: این بود آرمان‌های امام؟!

اول‌اش فکر کردم | شوخی و کُمدی است | و بعد که دیدم نخیرم! | خیلی هم جدی و تراژدی است | عرض کردم: که اولا همسر اینجانب کماکان همانی هستند که بودند و لاجرم و مع الاسف (!) خبر از شخص جدیدی هم نیست | حالا شما که مخلص و مستجاب الدعوه‌اید | دعا بفرمائید شاید قسمت شود | دو دیگر، من که اگر به ضیافت ناهار خصوصی و مشورت هفتگی با نفر دوم این کشور دعوت می‌شدم | که از باب تجربه و ماجراجویی هم که شده | با کلّه و بی‌تردید لحظه‌ای درنگ نمی‌کردم | اما خداوکیلی شما گمان می‌کنید | عالیرتبهترین مقامات اینجایی | اینقدر ایرانی ندیده و مشتاق و بیکارند؟ | ولی همه این‌ها را بی‌خیال | باز من این اقبال را داشته‌ام که با مقامی چون شما دوست باشم و نهایتا بعد از کمی جستجو و گفتگو | این چرندوپرند‌ها خاطره‌ای شود برایمان به یادماندنی و خندیدنی | وای به حال آن‌ها که امثال این اراجیف در موردشان ساخته می‌شود | و تنها موقعی از آن‌ها خبردار می‌شوند | که افسری در فرودگاه تهران گذرنامه‌شان را گرفته و با اشاره انگشت اشاره می‌خواهد همراهش بروند آنجا که عرب نی انداخت!

حالا... | حکایت این چند روزنامه‌نگاری است | که این اواخر دستگیر و متهم شده‌اند | که تنها با یک واسطه از جان کری (وزیرخارجه فعلی آمریکا) | پول و خط و... این‌ها می‌گرفتند | و راستش نگارنده کوچک‌ترین شکی در صدق گفتار و نیت خالص جناب سردار نقدی ندارد | و خدا به سرشاهد است که هیچکدام از این متهمین را تاکنون از نزدیک ندیده | امّا شک ندارد | که در این فقره نیز | اشکال از تعرفه‌های کم و نرخ پایین پرداختی در وزارت فخیمه اطلاعات است | که بسوزد پدر بی‌پولی و دخل کم و خرج بسیار | که برخی برادران گمنام ما را وادار می‌کند | علاوه بر زحمات شجاعانه و بی‌دریغشان |‌گاه چنان داستان‌هایی برای مقامات بالا‌تر مرقوم فرمایند | لابد از باب قحطى اخبار موثق و پُرکردن ساعات اضافه کاری 😔

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

درختِ گلابی (اثرِ داریوشِ مهرجویی- ۱۳۷۶) | روایتِ آدمِـ ادیبی است که از وقتی وارد جریانات سیاسی می‌شود | به خیال اینکه هدف و آرمانی مهمـ‌تر یافته است | نه نامه‌های معشوقی به‌نام میمـ را پاسخ می‌دهد | و نه‌ آنچنانکه که درخور سوادِ به‌سختی حاصل‌آمده و قریحهء خُدادادی او است دیگر می‌نویسد | تا اینکه به زندان می‌افتد و آنجا با دیدنِ یکی از اقوامِـ دختر خبرِ فوتِ او را دریافت می‌کند | آغاز و پایانِ فیلمـ همزمان با شصت سالگی او است | که سرخورده از سیاست و ناکامـ از عاشقی | همانندِ درختِ گلابی که هنوز بوی کفشهایِ کتانیِ میمـ را می‌دهند | بی‌بار شده و نمی‌تواند کتابِ آخرش را تمامـ کند. 

 [ قصّه‌ای آشنا و تلخ،... برایِ آدمـ‌هایِِ نسلِِ ما]

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

[دوستی می‌گفت:]

دقت کرده‌ای | که چون مطلب چرندی می‌نویسی یا بداهه‌ای سردستی و هویجورى | چقدر بیشتر لایک و کامنت نصیب‌ات می‌شود؟ | تا وقتی به گمان‌ات | کلماتی را گزیده‌ای | گداخته از دیدن ظلمی یا از چشیدن دردی؟ | یا جملاتی نگاشته‌ای در خيال شکافتن سقف فلک و درانداختن طرحی؟ | بساط سیاست بازی و مُطربی و مسخرگی | وه که چه پُرمشتری است! | و بازار بنی آدمی و دلسوزی و درویشی | آه که چقدر کساد!

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

ساعتِ ۴ تا ۷ بعداز ظُهرِ | دوشنبه همین هفته دوّم آذرماه ۱۳۹۴ | بروبچّه‌هایِ فعال در فضایِ مجازی | از گوگل‌پلاس گرفته تا اینستاگرام و فیس‌بوک و تلگرام و وب‌لاگ‌هایِ شخصی | و از طرفدارانِ این جناح و حامیانِ آن‌یکی گرفته تا دوستانی که عطایِ سیاست را به لقایش بخشیده‌اند | دورِ هم جمع می‌شوند | عقل‌هایِ ناقص‌شان را رویِ هم گذاشته و دست‌هایِ یکدیگر را به گرمی می‌گیرند | که خُدا اگر بخواهد کاری بکنند | بی‌مُزد و منّت | و امام حسینی :)

پیداکردن و پای‌فشردن در کارزارِ دیگری در مجازستان | حمایت از تصویبِ «قانونی جهتِ دارو و درمانِ رایگان برایِ هموطنانِ مبتلا به بیماری‌هایِ صعب‌العلاج» | در مُدت باقیمانده از عُمرِ همین مجلسِ فعلی | شُما هم اگر قدم و قلم‌رنجه بفرمایید که دیگر نورِعلی‌نور می‌شود | تنها به خاطرِ رضایتِ «او» | که نام‌اش «دوا» و ذکرش «شفا» است.
/channel/karzar

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

یک: | واقعیّت بود! | به‌واسطهء پُلوغی‌هایِ ابتدایِ انقلاب و حواس‌پرتیِ دسته‌جاتِ سیاسی و ضعفِ نیروهایِ مُسلحِ ایرانی و از این قبیل | بعثی‌ها فُرصتی پیدا کرده | و از جنوبِ غربی تا غربِ مرزهایِ گُلگونِ میهن‌مان نفوذ کرده بودند | این وسط ناهماهنگیِ میانِ خودمان | خطر را بیشترتر کرده بود | بعضی‌ها، به سبکِ اشکانیان، می‌گفتند: زمین بدهیم تا زمان بخریم | گروهی رجز می‌خواند اما از کرج جلوتر نمی‌آمدند | و... گروه‌هایِ پراکنده از داوطلبینی که از سرِ غیرت اما اغلب بی‌تجربه و کم‌امکانات به جبهه‌ها می‌رسیدند هم چندان دردی را دوا نمی‌کردند | بارها شُده بود که نیروهایِ تازه از راه رسیده به درگیری با دشمن و ناخواسته بر رویِ هم آتش می‌گشودند | و این‌جوری همان نفرات کم و مُهماتِ اندک هم به هدر می‌رفت | و هم صف‌هایِ نیروهایِ واقعا مُدافع و سینه سپر کرده در مُقابلِ عراقی‌ها خالی‌تر می‌شُد | و کار برایِ نفوذی‌هایِ مُتجاوز سهل‌تر و مُمکن‌تر.

دو: | در میان یکی پیدا شُد | به نامِ غُلامحسینِ افشردی موسوم به حسنِ باقری | جوان‌ترین فرماندهِ ایران ما | و اگر نگوییم شُجاع‌ترین، بی‌گمان عاقل‌ترین‌شان | که گرچه مُدام در تک‌تکِ خطوطِ نبرد حاضر می‌شُد | اما بسیار بیش‌تر آنکه دست به تُفنگ ببرد | دوربین بر چشم می‌گذاشت و قلم بر روزآمدترین نقشه مُختصّاتِ میانِ طرفین می‌لغزاند | این‌جوری بود که فهمید و فهماند | که ای بابا! | ما شاید داریم به سختی و تلخی اشتباهاتی می‌کُنیم جُبران‌ناپذیر | شاید دُشمن دارد از جاهایِ دیگری نفوذ می‌کند | و شاید آن سنگرِ روبرویی که مُدام بر سرش آتش می‌ریزیم، از بروبچه‌هایِ خودمان‌اند! | و این آتش‌بازی‌هایِ کورکورانه، چه بسیار که خودی‌ها را به خاک انداخته و مجروح یا شهید می‌کُند.

سه: | می‌دانی؟ | باقری خیلی داد نمی‌زد | امّا بُلندتر از خیلی‌های دیگر از رزمندگانِ ما می‌شنید | صدایِ قاه‌قاهِ لشگریانِ دُشمن را | که به هیجان‌هایِ دُشمن‌شادکُن ما می‌خندیدند و دل بسته بودند | و از زمانیِ که حسن مسئول اطلاعات و عملیاتِ سپاهیانِ ایرانی شُد | تازه‌تازه یادگرفتیم که اوّل خوب نگاه کُنیم و شرایط را به سُرعت و دقّت بسنجیم | و بعد شاید لازم باشد لحظاتی خود را در تیرسِ عدو مخفی کُنیم | یا که نه! ماشه را بچکانیم: | «مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّة»

چهار: | واقعیّت است | جنگِ میانِ ظالم و مظلوم تمامی ندارد | مگر آنکه آن ظالم دیگر ظُلم نکند | یا که این مظلوم به تمامی تسلیم شود | که زهی خیالِ باطل! | صُلحی که در کار نیست | و تازه در خلالِ همین آتش‌بس به ناچار هم | که تنها آنقدری دوام دارد تا نفسِ خسته و فرسوده خصم دوباره بالا بیاید | طرفین ثانیه‌ای از فکر و توطئهء علیه همدیگر و جلوگیری از نفوذِ طرفِ مقابل غافل نیستند | و نباید هم باشند! | به قولِ پیرمردِ مصاحبه‌شونده و تنها مانده‌ای در مُستندی که آقا مُرتضی آوینی در کوچه‌هایِ خلوتِ خُرمشهرِ محاصره شُده ساخته بود: | «جنگ است آقاجان، جنگ... شُما از کُجا آمده‌ای که نمی‌دانی جنگ چیست؟»

پنج: | امّا و هزار امّا | که جایِ آدم‌هایی چون شهیدحسنِ‌باقری در جبهه‌هایِ این جنگ چقدر خالی است | که هربار لحظاتی آرام‌مان کرده و به خوبی و دقِت جا و گرایِ دوست و دُشمن را نشان‌مان دهند | و اینکه این‌ عجولانه متهم‌کردن‌ها و خود درگیری‌هایِ الکی و کاذب و پُرهزینه | از فضایِ مجازی گرفته تا بُلندگوهایِ رسمیِ و گاه نیروهایِ امنیتی که قاعدتا باید چشم و چراغِ دیدن و مه‌شکنِ این مُلک و ملّت باشند | چقدر حواسِ ما را پرت می‌کنند | از روزنه‌های واقعیِ نفوذِ دُشمن | و چقدر گاه | دوستان را در جایگاهِ دُشمنان نشانده و به تُهمتی یا زخمِ زبانی بر خاک می‌اندازند

شش: | می‌دانی اخوی؟ | ما آن‌قدرها هم که گمان می‌کُنی در دنیا دوست نداریم | و این‌قدرها هم که می‌پنداری در ایرانِ خودمان، دُشمن | چشمان‌مان را اگر باز کُنیم سلاحِ بی‌جایگزین و محشر و دُشمن‌کوبی داریم که آن فرزانهء فقید نام‌اش را گذاشت: «وحدتِ‌کلمه» | و مگر نه اینکه آن «بصیرت»ی که رهبری مُدام از آن می‌گوید یعنی همین چشم باز کردن؟ | و تب و تابی هم که رئیسِ جمهورمان از بیمِ دشمن‌تراشی‌هایِ عجولانه و چشم‌بسته دارد یعنی همین؟

هفت: | مقوله‌ای هست به نامِ «اشتباه» | گناهی هم هست با عنوانِ «خیانت» | چیزِ دیگری هم هست به اسمِ «اختلافِ نظر و سلیقه» | وای به حالِ خانواده‌ای که این‌ها را باهم عوضی بگیرد | یاعلی!

/channel/Iranoralhistory

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

جناب شیخ اجل | داستان حکیمانه‌ای دارد در بوستان | که چگونه پاداشِ به ظاهر سخاوتمندانهء یک سکهء سیم به جوانی جاهل | می‌تواند | او را به دام و وسوسه‌ای مهیب انداخته | و در نهایت | جانِ شیرین‌اش بستاند.

حالا حکایتِ وامِ شانزده درصدی دولت موسوم به تدبیر و است | در فقره شکستنِ کارزارِ ملّی و مسالمت آمیز و متمدنانه و خردمندانهء | نخریدنِ خودروهایِ ناامن و گران و در همه عالم به جُز این مملکت گل و بلبل از رده خارج شده | و نخست: | واضح و مبرهن است که | جماعت بانکدار | عاشقِ چشم و ابرویِ هموطنانِ ما نیست | و هرجور شده | ما‌به‌التفاوتِ این شانزده درصد با بهره‌های متداول بیست و چند درصدی را | یا از ذخیره یارانه های پرداخت نشده می‌ستاند | یا از محل پیش‌خور شدنِ مطالباتِ وصول‌نشده صادراتِ نفتی | یا به هر حال از گوشه‌ای دیگر از بیت المال همین مردم | دو دیگر آنکه: | چون نیک بنگری... | این وامِ فریبندهء ارزان | چونان پولِ خون مردمانِ ناشکیبا و یا ناچاري است | که عاقبت | به خریدن و راندن این تابوت‌های چهارچرخ | فریفته می شوند | و هرقرانی که در این میان هزینه شود | دو حاصل دارد | یکی: از برایِ ترمیمِ کارنامهء پیرسالارانِ وزارتِ صنایعِ و خودروسازی از غافله جامانده و ورشکستهء وطنی | دیگری: به جهتِ رونقِ کاسبیِ غسالخانه‌هایِ مُشرف بر هرکدام از شوارع این کشور.

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

[ عاشقان! عاشقان!... نامتان، جاودان ]

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

منوچهر نوذری: از کی بپرسم؟
شماره ۴: از شماره ۳
نوذری: کدام رئیس جمهور آمریکا دستور بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی را صادر کرد؟
عادل فردوسی‌پور: ترومن.
نوذری: هری ترومن. بله.
نوذری: شهرستان زابل در کدام استان کشورمان قرار دارد؟
شماره ۸: استان سیستان و بلوچستان.
نوذری: سیستان و بلوچستان. بله... از کی بپرسم؟
شماره ۸: از شماره سه.
نوذری: از سه...، ستاره سابق تیم ملی فوتبال برزیل که با تیم این کشور سه بار به مقام قهرمانی جهان رسید؟ وی در طول دوران بازیگری خود در ۱۳۲۴ بازی مجموعاً ۱۲۸۲ گل به ثمر رساند.
عادل فردوسی‌پور: ادسون آرانتس دوناسیمنتو یا پله
نوذری: چی آقا؟!
عادل: پله... بعد اسم اصلی‌اش ادسون آرانتس دوناسیمنتو است.
نوذری: خب! دیگه چی درباره‌اش می‌دونی؟ بگو
عادل: چندوقت پیش باز دوباره ازدواج کرد.
نوذری: اسم‌های طولانی دارن، ولی خب پله دیگه. منظورتون این بود. خیلی خب... الحمدالله که اسم کاملش رو هم بلدی. شما خودت فوتبال دوست داری؟
عادل: بله.
نوذری: شبیه پله هم هستی یه خورده!
عادل: اینقدر دیگه سیاه نیستم.
نوذری: بری تو زمین‌های فوتبال، سیاه هم می‌شی یواش یواش! هزارودویست و خورده‌ای، هزاروسیصدتا بازی کرده، هزار ودویست تا گل زده... از کی بپرسم؟
عادل: شماره سیزده.
نوذری: من اولش فکر کردم داره مثلاً درس اسپانیولی می‌ده! از کی؟
عادل: سیزده.
نوذری: سیزده. خب... یه دور دیگه بگو اسمه رو.
عادل: ادسون آرانتس دوناسیمنتو.
نوذری: خودتی!

[ قسمتی از برنامه مسابقه هفته| 1372 ]

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

چرا رييس جمهور چين در دیدار رهبری ایستاد؟

خاطره آقای هاشمی رفسنجانی از روز 09 آبان سال 1370

اخبار كنفرانس مادريد در صدر است. ديروز مذاكرات كلى بوده، در حد سخنرانى‌هاى آمريكا و شوروى و اسپانيا و نوعى توجه به خواستههاى اسراييل در اظهارات بوش كه اعراب را نگران كرده است.
به خاطر پرداختن به ميهمانان چيني، برنامه مجمع تشخيص مصلحت را لغو كرديم.
ساعت ده صبح، رييسجمهور چين و همراهان به دفتر آمدند. ابتدا جلسه خصوصى داشتيم، ولي صحبتهاى معمولى بود. سپس جلسه مذاكرات رسمى دربارة روابط دو جانبه بود كه دربارة مسايل آسيا و منطقه‌اي و جهانى و سوءاستفاده آمريكا از خلاء رقيب پرقدرت صحبت شد. تا نصف مذاكرات، از روى نوشته حرف مىزد و خشك و معمولي بود. بعداً كه با سئوالات من مواجه شد، ديگر نوشته نداشت و بهتر شد.
دو ساعت طول مذاكرات بود و جالب اينكه با ضعف[بدني] و كِبرسن - 85 سال- به خوبى تحمل كرد. بعد از جلسه، دكتر ولايتى و [محمود]واعظى آمدند
عصر براى حضور در مراسم ملاقات رييس جمهور چين، به دفتر رهبرى رفتيم ؛آمدند ولى ننشستند، زيرا صندلى نبود و ميبايست روى زمين مىنشستند. چون پير است و چاق، نمىتوانست بنشيند؛ آنها عادت به نشستن روي زمين ندارند. چند دقيقه سرپا مذاكره كردند و رفتند؛ خوب نشد. با اينكه قبلاً تذكر داده بوديم كه فكري براي صندلي بشود.
به دفترم برگشتم. آقايان [محمود]واعظى و [احمد]وحيدى آمدند. گفتند اسراييل گفته قبل از روشن شدن وضع خلبان مفقودش، هيچ لبنانى را در مقابل گروگانهاى غربى آزاد نمىكند و كار دبيركل[سازمان ملل] به مشكل برخورد كرده است. قرار شد بررسى كنند و راههاى ديگرى براى حل مشكل گروگانها پيدا شود يا امتيازات ديگرى براى لبنانىها در نظر بگيرند.
شب به مهمانسراى سعدآباد رفتيم. با مهمانان چينى شام خورديم و مذاكره كرديم.

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

آغاز تدوین تاریخ شفاهی جمهوری اسلامی/گفتگوبا ۴ رئیس قوه کلید خورد
حسین دهباشی
شناسهٔ خبر: 2952870 - جمعه ۸ آبان ۱۳۹۴ - ۱۰:۲۳
فرهنگ > انقلاب و دفاع مقدس
مدیر دفتر تاریخ شفاهی سازمان اسناد و کتابخانه ملی از آغاز فاز اجرایی تدوین «تاریخ شفاهی جمهوری اسلامی ایران» با تنظیم وقت مصاحبه با سه رئیس جمهور سابق و رئیس اسبق قوه قضائیه خبرداد.
حسین دهباشی مدیر دفتر تاریخ شفاهی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در گفتگو با خبرنگار مهر، از آغاز فاز عملیاتی طرح تدوین «تاریخ شفاهی جمهوری اسلامی ایران» شامل گفتگو با سران سه قوه در همه دوره‌ها در این دفتر خبر داد و گفت: گفتگو با سران قوا، بخشی از پروژه تاریخ شفاهی جمهوری اسلامی است که با توجه به محدودیت‌هایی مالی و بودجه‌ای ما و همچنین شرایط سن و سال روسای قوا، ما این اولویت‌بندی را لحاظ کرده‌ایم و در مرحله نخست به سراغ این آقایان می‌رویم.

گفتگو با رئیس جمهوری معزول هم در دستور کار است

وی در پاسخ به این سوال که آیا در این پروژه با همه سران قوا در همه دوره‌های حیات جمهوری اسلامی برای تدوین تاریخ شفاهی آن دوره، گفتگو خواهد شد؟ عنوان کرد: بله، البته به عنوان مثال ما در حال حاضر برنامه‌ای برای مصاحبه با آقای ابوالحسن بنی‌صدر نداریم اما در چشم‌انداز کلی پروژه البته در فازهای بعدی، ما حتی مصاحبه با اولین رئیس جمهور وقت جمهوری اسلامی را که برکنار هم شد، در دستور کار خودمان داریم.

دهباشی با بیان اینکه ما در حال حاضر به صورت موازی پروسه گفتگو با ۵، ۶ نفر از روسای قوا را پیش می‌بریم، افزود: این آقایان شامل سه رئیس جمهوری اخیر و همچنین آیت‌الله محمد یزدی رئیس اسبق قوه قضائیه، هستند که گفتگوهای اولیه را با آنها انجام داده‌ایم و کارهای مربوط به برنامه‌ریزی و زمان‌بندی مربوط به انجام گفتگو را هم تنظیم کرده‌ایم.

وی ادامه داد: با توجه به اینکه این گفتگوها برای تدوین تاریخ شفاهی جمهوری اسلامی صورت می‌گیرد، لذا زمانی انجام می‌شود که دوره ریاست آقایان در هر یک قوا به پایان رسیده باشد تا به نوعی کارنامه آن دوره ثبت شده باشد. از این جهت مصاحبه با روسای فعلی قوای سه‌گانه، در دستور کار این پروژه در مقطع کنونی نیست.

اتمام فاز مصاحبه با حلقه اصلی اطرافیان چهار رئیس قوه

مدیر دفتر تاریخ شفاهی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در پاسخ به این سوال که آیا در حال حاضر وارد گفتگو با سه رئیس جمهور قبلی و رئیس اسبق قوه قضائیه شده‌اید یا خیر؟ گفت: مراحل مقدماتی این گفتگوها و مطالعات پیشینی مربوط به آنها انجام شده است. منظور از تحقیقات و مطالعات پیشینی، این است که هر آنچه که در مطبوعات، سخنرانی‌ها، کتاب‌هایی که خود این آقایان منتشر کرده‌اند، یادنامه‌ها، گزارش‌های دولتی، مطبوعات خارجی و هر آنچه برای این گفتگوها موجود باشد، مطالعه می‌کنیم تا سوالاتمان از آنها جامع‌تر باشد.

وی افزود: غیر از این کار، ما از همکاران و منتقدان درجه اول آن افراد در دوره مسئولیتشان هم اطلاعات می‌گیریم و از آنها می‌پرسیم که اگر شما به جای ما به عنوان پرسشگر این پروژه بودید، چه سوالی از این افراد می‌پرسیدید؟

به گفته دهباشی، در این پروژه و برای تکمیل این بخش از مطالعات پیشینی قبل از گفتگو با هر یک از روسای قوا، به طور متوسط با حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر گفتگوهای ۲ تا ۳ ساعته انجام خواهد شد که خروجی آن، مکمل مطالعات اسنادی و کتابخانه‌ای طرح تدوین «تاریخ شفاهی جمهوری اسلامی ایران» خواهد بود که این مصاحبه‌ها در حال حاضر رو به اتمام است.

به دلیل مشکلات بودجه‌ای، هنور وارد گفتگو با روسای قوه مقننه نشده‌ایم

وی ادامه داد: البته در مورد قوه مقننه، ما هنوز وارد فاز اجرایی گفتگو با روسای این قوه از ابتدای استقرار نظام جمهوری اسلامی نشده‌ایم که دلیل آن هم مشکلات تدارکاتی و بودجه‌ای خودِ ما بوده است.

دعباشی ادامه داد: البته مراحل مطالعات و جمع‌آوری اطلاعات برای آغاز این گفتگوها، در حال انجام است. به طور کلی، تدوین تاریخ شفاهی برای هر دوره، منحصر به رویدادهای همان دوره نیست و لذا این گفتگوها از ابتدای زندگی آقایان تا زمان حال را دربرمی‌گیرد اما با تاکید بر دوره مسئولیت آنها.

علاقه‌مندیم با مقام معظم رهبری هم درباره ریاستشان بر قوه مجریه گفتگو کنیم

مدیر دفتر تاریخ شفاهی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در پاسخ به این سوال که آیا در تدوین «تاریخ شفاهی جمهوری اسلامی ایران»، گفتگو با مقام معظم رهبری هم که به مدت ۸ سال ریاست قوه مجریه را بر عهده داشته‌اند، در دستور کار قرار دارد یا خیر؟ گفت: خیر، با وجود اینکه این باعث نهایت افتخار برای ما بود که با ایشان گفتگو کنیم اما از آنجا که ایشان به طور جداگانه از طریق دفتر حفط و نشر آثارشان، این کار را انجام می‌دهند، ما وارد گفتگو با ایشان نشده‌ایم.

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

https://youtu.be/dB2NeOJI7nE

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

USA hostage crisis in Iran and Muslim Student Followers of the Imam's Line. Part 1
بخش اول از مصاحبه دو تن از اشغالگران سفارت آمریکا در تهران که منجر به گروگانگیری ۶۶ دیپلمات آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز از ۱۳ آبان ۱۳۵۸تا۳۰ دی ۱۳۵۹.
بعدها، حبیب‌الله بی‌طرف متولد ۱۳۳۵ وزیر نیرو در دولت اصلاحات و محسن میردامادی متولد۱۳۳۴ رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مجلس ششم و دبیرکل جبهه مشارکت و از ۱۳۸۸ برای ۶ سال زندانی شد.

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

پیام فضلی نژاد : نحوه نوشتن خاطرات چگونه بود؟ آنها را از روي دفترچه يادداشت روزانهتان استخراج ميكرديد، يا با اتكاء به ترتيب تاريخي شروع به نگارش كرديد؟
صادق خلخالي: از دفترچه خاطرات روزانهام كه قدمتي فراوان دارد، بهره بردهام. به سبب بيماري، حافظهام ضعيف شده است و خيلي مسايل را از ياد بردهام. نشانههايي را كه در تقويمهاي قديمي ام و دفترچههاي يادداشتم مييابم، وقايع را برايم تجديد ميكنند. مثلا يادم رفته بود كه عبدالعلي بازرگان، پسر مهندس بازرگان هم با ايشان به زندان ها ميرفت و در فراري دادن آدمهاي پدرش كمك ميكرد...

پیام فضلی نژاد : گويا در فرايند تجديد خاطرات به تحليلهاي نويني نيز رسيدهايد. تحليلهايي كه سالها قبل نميتوانستيد ارائه كنيد، اما امروز در قامتي نوين طرح ميكنيد...
خلخالي: نه . هيچ تحليل نويني ندارم. عقايد من همان است كه بود. آدمها و عقايد را هم چنان از همان زاويه ديد ميبينم. مثلا درباره كوروش، پادشاه ايراني، با اينكه خيليها مثل سعيدي سيرجاني و باستاني پاريزي و ... با رساله تحقيقي من مخالفت كردهاند و ايرادهاي بيمنطق گرفتهاند، هم چنان معتقدم كه او لواط ميداد و جنايتكار بود. شما شايد از حرفهاي من برداشتهاي جديد كرده باشي . همه عوض شدهاند، ولي من همانم كه هستم. اتفاقاً بر خلاف نظر شما، تحليلهاي لابهلاي خاطراتم اين نكته را ثابت ميكند...

پیام فضلی نژاد : رساله تحقيقي شما با عنوان كورش دروغين و جنايتكار از سوي مورخين واساتيد تاريخ فراوان نقد و رد شده است. اساسا عبارتي را كه شما از تاريخ ايران باستان اثر دكتر پيرنيا و نقل قول ايشان از كتزياس در رسالهتان آوردهايد، تحريف شده است...
صادق خلخالي: ما كدام عبارت را تحريف كردهايم؟

پیام فضلی نژاد: در تاريخ ايران باستان، در كلمات كتزياس ميآيد: " كوروش پسر چوپاني بود،از ايل مردها، كه از شدت احتياج مجبور شد راهزني پيش گيرد." سه تحريف در نقل قول شما معناي مورد نظر مورخ را كاملا قلب كرده است. اول ايل مردها به اهر مر بدل شده است. دوم، پسر چوپان را شما پسر جوان نوشتهايد و سوم، راهزني كه هجوم بر كاروانها و هم در راي استاد پاريزي باستاني راهداري تقلي ميگردد را با تغيير املاء كلمه به راهزني به معناي لواط دادن آوردهايد. مورخان پيرامون تحريف در رساله شما درباره كوروش اجماع نظر دارند...
صادق خلخالي: از كلمات تاريخي برداشتها متفاوت است. حالا چون بنده آخوند هستم و به راحتي ميتوانند ادعا كنند كه سر از اين مسايل در نميآورم، قول آنها در نظر بسياري معتبر است. اما مثلا باستاني پاريزي چون تيپ روشنفكر جماعت را به خود ميگيرد، اجماع درباره صحيح بودن ادعايش سريع حادث ميشود. تحقيقي را كه من پيرامون زندگي كوروش كردهام هيچ كدام از اين به اصطلاح مورخيني كه نام برديد، نكردهاند. اين شبه روشنفكران نميتوانند ببينند كه آخوندها هم درباره تاريخ ايران باستان تحقيق ميكنند و افرادي مثل من در برابر خيانتهاي تاريخيشان ميايستند. اينها فئودال مسلكها و لائيكهايي هستند كه ميخواهند تاريخ مدح شاهان و طاغوتيان باشد. من در برابر مداحان دهخدا هم ايستادهام و براي نخستين با چهرهخائنانه دهخدا را در مجله كيهان انديشه تصوير كردم. با جرائت تمام اعلام كردم كه لغت نامه دهخدا هم چون تاريخ تمدن ويل دورانت براي اسلام و مسلمين خطرناك و خطرآفرين است. تمام نوشتههاي دهخدا توهين به مذاهب است و هيچ كس هم توان مقابله با آنها را نداشته است.این جا هم تنها من بودم که مجاهدت به خرج دادم...

پیام فضلی نژاد : البته مقاله نخستين شما پيرامون علي اكبر دهخدا در كيهان انديشه مجمل بود و آن نيز اعتراضات فراواني را از سوي محققان برانگيخت...
صادق خلخالي: يك عده هستند كه هميشه مدافع طاغوت هستند و طرفدار فرهنگ مبتذل غربي. دهخدا هم از اين مرام و مسلك حمايت ميكرد و يك فراماسون بود. روحانيت شجاع ايران او را تكفير كرده بودند ، اما عدهاي ميخواهند اين واقعيات تاريخي را پنهان كنند...

پیام فضلی نژاد : بازگرديم به كتاب خاطرات.گفتهايد اين مجله متن كامل خاطراتتان است. به نظر نميآيد چنين باشد، گويا هم چنان نا گفتههاي فراواني باقي است ؟
صادق خلخالي: من نگفتهام اين مجلد متن كامل خاطرات است. ناشر به غلط و اشتباه روي جلد كتاب عنوان متن كامل را چاپ كرده است. بيچاره فكر ميكند كتاب اين گونه پرفروش شود. ناگفتهها هنوز فراوان است...

پیام فضلی نژاد : چه ميباشد آن نكات ناگفته؟
خلخالي: تفضيل آن نكات در صورت شرح جريانات آن روزگار است . اكنون نميخواهم و صلاح نيست كه برخي ناگفتهها را باز گويم. قبلا هم که آمدی منزل به تو گفته بودم. زود یادت می رود...

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

بخش سوم گفت و گوي پيام فضلي نژاد با صادق خلخالي

[وب لايت، سايت پيام فضلي نژاد]
payam@fazlinejad.com

پیام فضلی نژاد : اگر اين ادعا صادق باشد، چه پيشبردي در صدور حكم اعدام او داشته است؟
خلخالي: به هر حال ما ميدانستيم هويدا آدم مفسدي است و چنين حقايق بر ما آشكارتر ميشد...

پیام فضلی نژاد : شما با چشمان خود،هويدا را به صورت لخت ديده بوديد كه در سلول خوابيده بود؟
خلخالي: احتمالاً ديده بودم . خيلي از حقايق را نميشود گفت. بايد فكري به حال نان كرد...

پیام فضلی نژاد : نان چي را ؟!
صادق خلخالي: نان را ديگر...

پیام فضلی نژاد : رزق و روزي را ميگوييد؟!
صادق خلخالي: بله. گاه كار به جايي ميرسد كه برخي ميخواهند ريشه آدم را بزنند، و لو به هر قيمتي كه شده است ما هم مجبور ميشويم چون پول به ما نميدهند كوتاه بياييم و برخی چیزها را نگوییم یا بگوییم...

پیام فضلی نژاد : شما كه مجاهد هستيد و خودتان نيز لقب فقيه مجاهد را روي رسالهتان آوردهايد...
صادق خلخالي: مجاهد هم بالاخره نان مي خواهد. منتها چهار تا نميخواهد، ولي سه تا را كه ميخواهد...

پیام فضلی نژاد : گفتيد " برخي ميخواهند ريشه آدم را بزنند." منظور شما چه كساني هستند؟
صادق خلخالي: گروههاي فشار! مثلا تا ما حرفي مي زنيم، تهديد ميكنند. هتك حرمت ميكنند و حيثيت ما را زير سوال ميبرند. بغد مصاحبه ام با بی بی سی و... آمدند جلوی خانه فحش و فضاحت کشیدند من را. این مجله صبح را خوانده بودند که بد و بیراه گفته بود که چرا می گذارند مسوولان من مصاحبه کنم. آن مطلب را کردند پیراهن عثمان و گفتند دفعه دیگر مصاحبه کنی می کشیمت. معنوی که خیلی وقت است مرا کشته اند، چی مانده دیگر از من غیر از گوشت و پوست؟ همه آرزو هایم را به گور خواهم برد وقتی می بینم چهارتا جوجه جوون جرات می کنند هر چه از دهانشان در می آید به من بگویند یا مردم مسخره کنند و بگویند فلانی آدم کش بود و پشت فرمان نشسته بود و حکم اعدام سی تا سی تا صادر می کرد....

پیام فضلی نژاد: به خاطر دارم كه شما همواره در برابر پارهاي از اتهامات قرار داشتيد كه در صورت عدم ثبوت هتك حرمت محسوب ميگشت.در ابتداي انقلاب 57 شما را از بيماران رواني بيمارستان چهرازي برشمردند.يكي از رسانه های خارجی نيز گفته بود كه شما علاقه به كشتن و خفه كردن گربهها داريد ...
صادق خلخالي: درست است. دشمنان انقلاب اين اراجيف را براي صدمه زدن به ما به كار ميبرند. آنها وقتي تاب مقاوت در برابر قاطعيت من نياورند، شروع به ترور شخصيتي كردند. اين ترور شخصيتي را همان ابتداي اعدامها آغاز شد. هر چه روند اين ترور گسترش مييافت ميفهميدم كه بايد بر اعدام ها محكمتر بايستم. جواني در سنندج به من گفت شما عقده اعدام کردن دارید ، گفتم اگر این کارهایم عقده است ، آره ، من عقده ای ام . ما هم در فكر آبروي خودمان بوديم و به آنها جواب ميداديم. مداوم كه نميشد بيآبرويي باشد و آمريكاييها، ابراهيم يزدي و مهندس بازرگان به مرامشان واصل شوند...

پیام فضلی نژاد : مخالفتهاي اعضاء دولت موقت جمهوري اسلامي ايران و سران نهضت آزادي و جبهه ملي، هم چون دكتر يدالله سحابي با شما پيرامون اعدامهاي سران رژيم گذشته بود. يدالله سحابي ميگفت: اگر آقاي خلخالي نخست وزير را بكشد، نخستوزير كشي باب ميشود...
صادق خلخالي: سحابي و بازرگان اين شعارها را ميدادند تا دوستان خود را از زندانهاي انقلاب نجات دهند. هر روز مهندس بازرگان با دارو دستهاش به زندانها ميرفت عدهاي را فراري ميداد. عليرغم همه مواظبتهای ما آنها شاپور بختيار را فراري دادند و باعث گريختن خيلي از ساواكيها شدند. يكبار كه بازرگان ميخواست هويدا را به بهانهاي از زندان به نخست وزيري ببرد تا احتمالاً بعدا بگويند در ميان راه فرار كرد، با او شديداً برخورد كردم. اين آقا بايد در دادگاه براي كارهايي كه كرده جواب پس بدهد و بگويد كه بختيار را چگونه فراري داده است...

آقاي مهندس مهدي بازرگان كه مرحوم شدهاند...
صادق خلخالي: ایشان البته آدم نمازخواني هم هست ، ولي به هر حال اسناد روزي آشكار ميشود و خيانتها امثال سحابي و بازرگان را ميفهميد...

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

*اثری کم نظیر در رثای سالار کربلا از تاجیکستان*

عطر و‌نسیم عشق آقا امام‌حسین «ع» همه سرزمین ها را معطر کرده.این عشق با هنردرهم آمیخته ، هنری که از دوره صفویان در تاجیکستان رواج یافته و تا ادامه دارد نوحه گری بر امام حسین«ع» است. این بار اثری را با صدای خواننده دولتمند خالف می شنوید که شعرش را علی محمد عجمی سروده...
بشنوید...

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

این سُخن شایع و روزافزون برخی حضرات | که «اگر» انتخابات درست و سالمی در اسفندماه برگزار شود | «جناح ما قطعا برنده است» و اینها | همچین یک نمه خطرناک نيست؟

این «اگر» واقعا نشانه چیست؟ | شرط است؟ | پیش بینی است؟ | رجز است؟ | یا پیش درآمدی برای زدن زیر میز بازی؟

و در فقد موسسات نظرسنجی معتبر | این قطعیت در پیروزی و اطمینان از کسب اکثریت صندلی های بهارستان | از کجا آمده؟ | علم غيب است؟ | تعمیم هويجورى و استقرای ناروای نظرات بروبچ و اطرافیان خودمان به بقیه مردم است؟ | یا آرزو و تمنایی بی پایه و ساخته جوگيرى و خیال؟

برادرجان! خواهرجان! | هنوز و چند ماه مانده به انتخابات | نه به دار است و نه به بار | لابد تصدیق می فرمائید که حتی اگر تصورات فعلی شما صحیح باشد | متغیرهایی چون افزایش یا کاهش اشتغال، موفقیت یا شکست برجام، خروج از یا فرورفتن در رکود و تورم و... اینها | می تواند نظر قاطبه هموطنان را زیر و زبر کند | جام جم یافته‌اید که از هم اکنون و چنین محکم و بی تردید، شاهد پیروزی را در آغوش گرفته ايد؟

همان یک فقره پیشگویی های سال هشتادوهشت | که زخم اش هنوز تازه است | برایمان درس عبرت نشده؟ | آن همه حصر و حبس و آوارگی و دلخوری و تفرقه بس مان نیست؟ | حالا اگر زد و جناح آن وری رای آورد چه می کنید؟ | شجاعت اعتراف به شکست و نادرستی پیش بینی را دارید؟ | یا به پیشواز این می رویم که «رای من کو؟»

اخوی اصولگرا! عزیز اصلاح‌طلب! آقای معتدل! | بهتر می دانید که کثیری از این مردم خسته هستند و بیکار و بی حوصله و گرسنه | شرط عقل و میهن دوستی و دینداری و مروت نیست | که با احساسات آزرده و اعصاب تحریک شده و هرآینه آماده انفجارشان بازی کنیم.

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

مُچکريم...

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

شرمـ بر من! | اگر حریمِـ تو... | پیشِ چشمانِ من | شکسته شود
وای بر من! | اگر ببینمـ چشمـ | رو به رویایِ عشق | بسته شود

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

زندگی‌! | کوتاه‌تر و پُردردتر و نخواستنی‌تر می‌شود | و برایِ عزیزترینِ عزیزان‌ِ آدمی | خسته‌کُننده و تحمل‌ناپذیرتر | و عاشقی که بماند... هرآینه آرزویِ مرگ می‌کُنند | اگر همین‌جوری بماند یا بدتر از این بشود | اوضاعِ بیمارانِ صعب‌العلاجِ دوروبرمان: | برایِ ُمبتلایانِ به سرطان، ام‌اس، دیالیز، دیابت، ای‌بی، اوتیسم و... این‌ها.

چندتا از رفقایِ خوش‌غیرت | خیلی بی‌چشمداشت و امام‌حُسینی | به فکرِ کارزاری همه‌جانبه هستند | برایِ تشویقِ تصمیم‌سازان به تدارک و تصویبِ نیم‌خط قانون! | در واپسین ماه‌های مجلسِ فعلی | که هزینه مسکن و قوتِ‌لایموت، پیشکش | دست‌ِکم دارو و درمانِ هموطنانِ دردمندی که تا آخرین دم و بازدم نیازمندِ ناز طبیبان‌اند | مودبانه و بی‌منّت و به تمامی و به‌موقع و با خوش‌رویی | از بیت‌المالِ ایرانیان و بودجهء دولت‌ها تقدیم شود: | چهارقران پولِ بسیارِ حکیم و دوا برایِ کسانی | دور از جان | مثلِ خودمان یا نزدیکان و دوستان‌مان.

اگر هرجور که خودت بلد هستی | از نوشتن در فضایِ مجازی گرفته تا تهیه گزارش برای روزنامه‌ها و مانندِ آن‌ها | از برگزاری جلساتِ چندنفری در دانشکده یا مسجد یا کتابخانه محله‌ات تا تقاضا از نمایندهء مجلس یا اُستاندار یا امام‌جمعهء همین‌جایی که هستی | از راهپیماییِ اربعین شُده تا حاشیهء مهمانیِ خودمانی با رُفقایت | و کمِ‌کم‌اش... | به اشتراک و در پیشِ چشم گذاشتنِ همین چند کلمه | برایِ آن‌ها که مثلا | به نذر و نیتِ تداومِ تندرستیِ هرکه‌را دوست می‌دارند | قدمی یا قلمی در این راه شاید بردارند: | «بسم‌الله الرحمن الرحیم»

/channel/karzar

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

یک: | تُرک و فارس | چون تاروپود این کشورند | زبانمـ لال | تارِ مویی از سرِ این فرش اگر کمـ شود | پودش از هم می‌پاشد | بی‌درنگ و بی‌هیچ مبالغه.

دو: | تبعیض خر است | خاصه اگر به نفع اصحابِ قدرت باشد | و مگر نه اینکه اگر صدهزار بار رقیق‌تر و کمتر از چنین خطایِ ابلهانه‌ای از سوی مثلا روزنامه شرق سرزده بود | تا حالا جوراب مهدی‌رحمانیان و شهاب‌ِطباطبائی و هادیِ‌حیدری را بر سر هر منبر و مسجد و نماز جمعه و جماعتی بر سرشان کشیده | و چه مرده‌باد‌ها و چه پرونده نفوذ و دشنامـ به اصلاح‌طلبی‌ها و چه رد چمدانِ دلار و هدایت خارجی یافتن‌ها؟ | نه؟ | حالا که به طنزِ ابلهانه‌ء دار و دسته محمد‌سرافراز کشید | پیش آمده، پیش میاد دیگه؟! | جایِ میز و صندلی‌شان آنقدر سِفت و محکمـ است | که به جایِ عذرخواهی و استعفایِ مدیرانِ ارشد | کارمندانِ بی‌نوایِ دون‌پایه را توبیخ می‌کُنند؟

سه: | هموطنان عزیز‌تر از جان آذری! | باور بفرمائید: | این حضراتِ رسانهء میلی | به قولِ اصفهانی‌هایِ ما، بِچِه‌اند | نابلدند | تلوزیون برایشان اسباب‌بازی و اسبابِ بازی است | دستِ خودشان نیست، ناخواسته عقل‌شان پس است | قصد بدی نداشتند، شوخی‌هایشان که بماند، جدی‌هایشان همـ همینقدر تفرقه‌انداز و لوس و بی‌مزه و آبکی است | شعورشان در همین حد است | تخصص‌شان بیش از این نیست که طلا را مِس کرده و رفاقت را عداوت کُنند | شما بزرگواری و گذشت کنید | بخشش از بُزرگ‌تر است | ما فارس‌ها | عاشق و مُخلصِ همهء اقوامِـ هموطن هستیمـ | یاشاسین ایران! یاشاسین آذربایجان!

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

سُخنانِ امروزِ ریاستِ جمهوریِ اسلامیِ عزیزمان | در افتتاحیه جشنوارهء کم رونقِ مطبوعاتِ امسال | انصافا دل‌پسند و گوارا بود | و بعید است کمتر مخاطبِ منصفی با اصلِ آن جملات مخالف باشد | گرچه |  دل‌نشین‌تر آن بود که به قولِ دوستانِ طلبه | سُخنور و خطیبِ گرانمایهء ما خدایِ ناکرده «واعظِ غیرِ متّعظ» نبودند | و در کنار و شاید به جایِ این انتقاداتِ دُرُست به نابُردباری و ناهمراهیِ احیانا ناجوانمردانهء رسانه‌هایِ رقیب و غیرِدولتی | امکانِ این بود که جنابِ دکتر روحانیِ بُزرگوار | نمونه‌هایی از بُردباری مدیران و همکارانِ دولتِ تدبیر و امید در برابرِ مخالفان و مُنتقدان را شاهدِ مثال آورده | و به عنوانِ الگو و سرلوحهء موفقی از میزانِ راستگویی و درجهء انصاف و عدم مُبالغه | به رُخ دگراندیشان می‌کشیدند.

 

راستش‌اش را بخواهی | اینجانب چون بسیاری از همکاران و دوستانِ مطبوعاتیِ و رسانه‌ای‌اش | از شنیدن و نیوشیدنِ کلماتی از جنسِ حرف‌هایِ آزادی‌خواهانهء امروز | لذّت و شعفیِ داشت ناگفتنی | راست‌ترش امّا این است | که «اثباتِ شیء نفی ماعدا نمی‌کند» | می‌کُند؟ | و آخر نگارنده هرچه در ذهن می‌جُست |اثری از تجلّیِ این همه ابرازِ آزادگی و پیگیری | در میان اطرافیان و تصمیم‌سازانِ نابلد و نابردبار و هردم چون بُتِ عیّار به رنگیِ درآمدهء هم ایشان نمی‌دید | که هیچ | صرفِ‌نظر از نیّت و ابزار و روشِ متفاوتِ مثلا تحریریه کیهان با شورایِ اطلاع‌رسانیِ دولت | از لحاظُ روشِ‌هایی چون جانبداریِ یک‌سویه از دوستان و تحقیر و متهم‌نمودنِ درهمِ همهء منتقدان | شباهت‌هایِ شگرفی می‌یافت | چونان دوسویِ دیواری که از میان ترک برداشته باشد.

 

راست‌ترترش آنکه | از نظرِ منِ شهروندِ ایرانی | اشکالاتِ ولو غیرقابلِ کتمان و شرم‌آورِ یک بخشِ از این نظامِ انشالله رو به رُشد و بهبودی | توجیه‌گر اشکالاتی مشابه در بخشی دیگر نمی‌شوند | و اساسا این قبیل درگیری‌ها با همدیگر به اصطلاح «دَر» نمی‌شوند | «جمع» می‌شوند | و فراموش نکنیم آنچه بر پیشینیان رفته است.

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

https://www.youtube.com/watch?v=oso146thgHA

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

بر روی میزِ یا قسمتی از چشم‌نوازترين جایِ دفتر کار اغلب وزرا، اعضای عالیرتبه دولت، روسایِ سازمان‌های مهم، استانداران و سُفرای ایران نزد دیگر کشورهایِ جهان | قابِ خاتمِ نفیسی است با متن به استادی و زیبایی خوش‌نویسی شده | هدیهء نهاد ریاست جمهوری | و موسوم به «منشور اخلاقی دولت تدبیر و اميد» | متنى که با این جملات آغاز می شود:

«خداوندا به تو پناه می‌برم | از استبداد رای، عجله در تصمیم، تقّدمِ نفعِ شخصی و گروهی به مصالحِ عمومی و بستنِ دهانِ رقیبان و منتقدان | بارالهی! یاریم کن | تا بندهء مخلصی برایِ تو و خادمِ لایقی برایِ مردم باشم | و فراموش نکنم: آنچه بر پیشینیان رفته است...»

آن کلماتِ رفيقانه ترين آرزوهایِ نگارنده بود | که برایِ فرازِ پایانیِ سُخنانِ آقای دکتر روحانیِ عزیز در مراسم تنفیذِ حکم‌شان نوشت | و ایشان به دُرستی و شیوایی نزد رهبری و پیشِ چشمانِ مُشتاق و پُرسشگر ملیون‌ها هموطنِ ایرانی | واژه به واژه | و هر واژه زیباتر و محکم‌تر از واژهء قبل | از رویِ کاغذ خواندند... | کلماتی که کمتر از صدروز بعد شُدند دستمایهء نماهنگ «نوسفر» | که این‌بار به جایِ نوشتن، کارگردانی و تصویرسازی شُدند توسّطِ صاحبِ این قلم | و مزیدِ افتخار و امتنان‌اش از همراهیِ همدلانهء آقایِ رئیس‌جمهور

حالا | نزدیک به دوسال | از زمانی که آن تمنّانامهء انتقادپذیری را بر رویِ تختِ بیمارستان و برایِ سُخنرانیِ دوستِ سیاستمدار و گرامی‌ام نگاشته‌ام می‌گذرد | و از شبی که «نوسفر» را دید و سخت پسندید، نیز | جشنوارهء مطبوعات نزدیک است و هر دم صفِ آزردگان از کم‌تحمّلی و کارنابلدي وجه اطلاع‌رسانی و پاسخگویی دولت در آن، طویل‌تر | انتخابات در پیش است و هرآینه شُمارِ حتّی دوستانِ نزدیک و یارانِ همدل و همراهانی که دیگر هیچ گوشی را شنوایِ نصایحِ مُشفقانهء خود نمی‌یابند، افزون‌تر | و من راست‌اش هرچه بیشتر می‌گذرد در فایده و صداقت و واقعیّت آن حرفهایی که نوشتم و آن تصاویری که ساخته‌ام، مرددتر

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

وی تأکید کرد: اگر زمانی زمینه این کار فراهم شود، ما خیلی علاقه‌مند هستیم که به عنوان یک پروژه مکمل در کنار سایر آثاری که دفتر ایشان منتشر کرده و یا در دست انتشار دارد، اقدام کنیم.

دهباشی که پیش از این پروژه تدوین تاریخ شفاهی عصر پهلوی دوم را نیز در همین دفتر سرپرستی کرده بود، ضمن تاکید بر مستقل بودن هر یک از این دو پروژه، گفت: بیشترین تاکید در پروژه‌های تاریخ شفاهی، اصرار بر ثبت خاطرات است چرا که همواره این نگرانی وجود دارد که شرایط دسترسی به منابع و سوژه‌های اصلی از بین برود و لذا در این قبیل پروژه‌ها تعجیلی برای انتشار خاطرات وجود ندارد.

وی افزود: در مورد آن پروژه هم ما بنایی برای انجام گفتگویی علاوه بر آن ۶۰ گفتگو نداشیم که خوشبختانه انجام شد و در واقع تاریخ آن دوره تدوین شد و تاکنون هم چهار مجلد از آن به صورت کتاب منتشر شده است.
http://yon.ir/0MU5

/channel/Iranoralhistory

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

https://www.youtube.com/watch?v=dB2NeOJI7nE&feature=youtu.be

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

http://www.aparat.com/v/PfJnz

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

پیام فضلی نژاد : یادم نرفته ، اما يكي از خاطرات ناگفته را ميتوانيد نقل كنيد كه گفتنش برخلاف مصلحت ملك و ملت نيست...
صادق خلخالي: چهار دكتر را از اصفهان نزد من به قم آوردند. ميخواستند اين چهار دكتر محكوم به اعدام را عفو كنم. واسطه عفو اينها آقایی در اصفهان به نام آقاي صلواتي بود. اكنون نيز هست. مثل شما روزنامه نگاری می کرد. وقتي پرونده متهمان را مطالعه كردم، ديدم هر چهار نفر محكوم به اعدام هستند. نميتوانستم عفوشان كنم. تاخير جايز نبود و براي همين همان لحظه كه حكم را استنباط كردم هر چهار دكتر را از دم تيغ گذراندم و اعدام كردم. شب آن واسطه عفو از اصفهان به من زنگ زد و گفت: آقاي خلخالي! آن چهار نفري را كه پيش شما هستند عفو كرديد؟! چه ميخواهيد بكنيد؟! گفتم: كدام چهار نفر؟! گفت: همان چهار دكتر كه از اصفهان آمدهاند. گفتم: كارشان تمام شد. خيال شما راحت باشد. ديگر چهارنفري وجود ندارد...

پیام فضلی نژاد : هم چون نقل اعدام امير عباس هويدا در كتاب شماست. آن لحظه هم گويا بنا بر عادت به زندانبان گفته بوديد كه ديگر هويدايي وجود ندارد...
صادق خلخالي: بله...

پیام فضلی نژاد : هويدا را شخصا كشتيد؟
صادق خلخالي: خير. دستورش را دادم. كوه را هم جلوي من بگذارند، نميتوانم تيراندازي كنم...

پیام فضلی نژاد : پس چرا در كتاب خاطرات شما، عكستان هنگام تيراندازي چاپ شده است؟ پس چرا گفتید پسری را نزدیک منزل خودتان کشتید ؟
صادق خلخالي: آن عكس ، عکس است. من خودم کسی را نکشته ام...

پیام فضلی نژاد : يعني چه؟ يعني چون عكس است واقعيت ندارد؟!
خلخالي: نميدانم كي و كجا آن عكس گرفته شده است. شايد داشتم تمرين ميكردم...

پیام فضلی نژاد : تمرين؟! براي چه زماني؟!
صادق خلخالي: واجب است كه مسلمان دفاع كردن از خود را بياموزيد...

پیام فضلی نژاد : نميدانم آيا وقت آن رسيده است كه به تحليل پارها ي از مسايل بطن انقلاب 57 نشست يا نه. گويا در اين روزها تحقيق و تاليف و تدريس اصليترين فعاليت شماست. كتابي سه جلدي پيرامون سير عرفان هنر در اسلام نوشته بوديد كه نشان از علائق هنري شما در لابهلاي دغدغههاي تحقيقي معرفتي تان داشت، اما فراي همه فعاليتهاي تحقيقي و تاليفيتان پرسشي براي من مطرح است. شايد بيشتر از برخي تحليلهاي نهان و آشكارتان را پيرامون تاريخ ايران امروز از حيث سياسي، فرهنگي و اجتماعي بدانم. اين اگر امتياز باشد اقتضاي بحث و گفت و گو است. براي همين همواره اين پرسش برايم مطراح است كه آيا از صحنه سياست كنار گذاشته شديد يا خود طريق انزوا را برگزيديد؟
صادق خلخالي : هنگامي كه حاكم شرع دادگاههاي انقلاب بودم مخالفتهاي زيادي در داخل و خارج از كشور عليه من ابزار ميشد. البته همواره حضرت امام خميني (ره) من را تشويق به فعاليتهاي انقلابي ميكردند. ناگهان احساس كردم كه به جايي رسيده است كه عدهاي براي اينكه من از كار بركنار شوم به ناحق نهادهاي ديگر انقلاب و كشور را مورد حمله قرار دادهاند. مصمم شدم كه از رياست دادگاههاي انقلاب اسلامي استعفا دهم. سه دوره نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي و يك دوره نماينده مجلس خبرگان رهبري بودم. خودم هم توان كار سياسي گسترده نداشتم، اما آقايان هم منتظر بودند تا به بهانهاي مرا خانه نشين كنند. تا اينكه صلاحتي من را در دوره چهارم انتخابات مجلس شوراي اسلامي به دليل عدم اشتهار به تقوا و عدم التزام عملي به مباني دين اسلام رد كردند. جريان فرصت طلب به هر حال صدمه خودش را به من زد. به يكي از اعضاء شوراي نگهبان ، همین امامی کاشانی ، گفتم: " شما با رد صلاحيت من اعتبار كليه اعدامهاي ابتداي انقلاب را نزد مردم زير سوال بردهايد. شما نميدانيد وقتي كه ميگوييد من التزام عملي به دين اسلام ندارم، چه تبعاتي نزد افكار عمومي دارد. شما يك مقطع اقدامات انقلابي را مورد ترديد واقع كرديد و عدالت قاضياي كه دهها نفر را محكوم به اعدام كرده ،زير سوال بردهايد..."این ها اصلا نمی دانند گاه چه کار می کنند. این شورای نگهبان خیلی سلیقه ای شده است...

پیام فضلی نژاد : پاسخ اين عضو شوراي نگهبان قانون اساسي چه بود؟
صادق خلخالي: پاسخ درستی نداد، امامي كاشاني گفت موضوع رد صلاحيت شما را مجددا بررسي خواهيم كرد. من هم گفتم: لازم نكرده است که تو بخواهی صلاحیت من را بررسی کنی . من خودم روزگاری مرجع تعیین صلاحیت زندگی افراد بوده ام ، بعد تو می خواهی من را بررسی کنی؟ خلاصه انصراف دادم. تصميم عدهاي اين بود كه ديگر نتوانم به صحنه سياسي كشور باز گردم...

پیام فضلی نژاد : دلايل پنهان و آشكار اين تصميم را نميدانيد؟
صادق خلخالي: نميدانم،اما ميدانم آنها حتي دوست ندارند كه دست به قلم گيرم و خاطراتم را منتشر كنم. متاسفانه تا به حال مقاومت كردهاند و تا اندازهاي نيز به مرام خود واصل شدهاند...

پیام فضلی نژاد : چه كردهايد كه اين مقاومتها بر ميخيزد ؟
صادق خلخالي: دليلش قدرت است و قدرت نيز هميشه كار خود را ميكند...

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

پیام فضلی نژاد : اما شما در گفت و گويي با راديو اروپاي آزاد در مدح آقاي سحابي سخن گفتيد...
صادق خلخالي: عزت جوان خوبي است. قابل اطمينان تر از او وجود ندارد. الان هم ميگويم. شاید بهتر از خاتمی هم بدرد مملکت بخورد. اما به پدر او نبايد اطمينان كرد. او با بازرگان و ابراهيم يزدي به انقلاب اسلامي خيانت كردهاند و بايد محاكمه شوند. اين ها ميخواستند شهردار تهران را از زندان قصر فراري دهند. به او گفته بودند اگه نشد، جلوي خلخالي اگر جانماز آب بكشي شايد تو را آزاد كند. ايشان در بند يك زندان قصر دنبال من ميدويد و ميگفت: آقاي خلخالي ! مهرنداري من نماز بخوانم!. او فاقد همه صلاحيتها بود. ولي فكر ميكرد زنده ميماند، و حال اينكه تا ديدم مرتبا جلوي من جانماز آب ميكشد، سریع دستور اعدامش را صادر كردم. حركت انقلابي اين نبود كه بخواهيم بشماريم چند تا قدم برداشتهايم. بايد ميدويديم. همين دويدن ها بود كه ابديت اين انقلاب را تضمين كرد.خون هایی که دادیم و خون هایی که ریختیم همه برای حقیقت انقلابی بود که امام برپا کرد...

پیام فضلی نژاد : اما شما در پاره ای از گفت و گو های خصوصی تان با من و دیگران گاه اشاره کرده اید به افراط هایی که در زمان حاکمیت شرع شما صورت گرفته ، چه از جانب خود شما و چه از جانب منصوبانتان...
صادق خلخالی : یکبار گفتم که حالا نبش قبر نکن ، اتفاقاتی افتاد . نمی گویم که هیچ خطایی نبود که ، ولی وارد ماهوی آنها نمی شوم. بماند بین من و خدای من...

پیام فضلی نژاد : برای تاریخ هم نمی خواهید خطایی از آن خطاها را بازگویید ؟
صادق خلخالی : تاریخ باید نماد دلاوری های انقلابیون باشد ، حالا خطاهایشان را که نباید بزرگ کرد. مثلا اینکه پاسداران یک برادر دوقلو را به جای دیگری آورده اند و من اعدامش کرده ام ، اینکه نکته مهمی نیست یا مثلا یک گروه بودند که آخر سال 59 فکر می کنم دستگیر کردند که اساسا اسلامی بودند ، اما خب به ما گفتند که اینها مارکسیست هستند و من بدون فوت وقت از دم تیغ گذراندمشان. بعد هم اعلام کرلدیم اینان در صف شهدای انقلاب هستند و حقیقتا هم دروغ نگفتیم...

پیام فضلی نژاد : اگر فکر می کنید که با یک عذر خواهی و اعتراف مبهم به برخی اشتباهات ملت خطاها را از یاد می برند ، اشتباه کرده اید. بگذارید رک بگویم . حداقل یکبار هم که شده خیلی رک . خلخالی معرف قاضی ای انقلابی نزد مردم نیست. شاید در تب و تاب انقلاب خیلی از اصلاح طلبان امروز نیز از شما خمایت می کردند و حتی اگر برخی را اعدام نمی کردید ، شما را متهم به مسامحه می نمودند ؛ اما زمانه ، زمانه دیگری است. خلخالی نه تنها قاضی ای انقلابی نزد مردم نیست ، که جلادی بی رحم است. ببخشید این گونه سخن می گویم. شاید تاب شنیدن آن را نداشته باشد ، ولی مردم کوچه و بازار قم حتی می گویند دست خلخالی به خون بسیاری از نوجوانان و جوانان بیگناه آلوده است. یکی از آنها برایم تعریف می کرد که شما روزی بنا داشتید بیست نفر را با هم محاکمه کنید. جلوی صف آنها رفتید و گفتید یکی درمیان از سمت راست ، اولی اعدام شود و دومی حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود ، به امید اینکه شاید روزی آزاد شود ، گویا خنده ای بر لبانش نقش بست و شما تا خنده او را دیدید گفتید حال که اینطور شد از آخز صف ، یکی در میان ، اولی اعدام شود و بعدی به حبس ابد رود...
صادق خلخالی : آن خنده شیطانی بود. دقیقا آن صحنه را به یاد دارم....

پیام فضلی نژاد : خنده آن فرد شیطانی بود ، مثلا . گناه بقیه متهمان چه بود ؟! و اصلا مگر خنده دلیل اثبات اتهامی است؟!
صادق خلخالی : الان شما می آئید از دلیل و اثبات دلیل حرف می زنید . آن موقع این چیزها نبود اصلا. می گفتند فلانی زد انقلاب است ما هم اعدامش می کردیم. آن دسته هم که گفتی همه شان محارب بودند. حبس ابد هم با اعدام که زیاد فرقی نمی کرد...

پیام فضلی نژاد : واپسين بخش اين گفت و گو را به نقد و بررسي كتاب خاطرات شما به مثابه يكي از سندهاي تاريخ قضايي انقلاب 57 اختصاص دهيم. نثر و شيوه روايت كتاب به ظاهر داراي اشكالات زيادي است. فعلها و پارهاي از كلمات از همنشيني مناسب در قالب كتاب برخوردار نيستند. گويا پس از آنكه خاطرات خود را استخراج و نگارش كردهايد، ويراستاري نشدهاند؟
صادق خلخالي: به هر حال اين كتاب هر ايرادي كه دارد اصول دين من است. در اين سن و سال چنين وضعيت جسمياي كه حوصله و توان كار و مسئوليتي را برايم باقي نگذاشته، واجب دانستم خاطراتم را منتشر كنم...

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

متون و قطعات مذکور نتیجه زحمات استاد هوشنگ جاوید پژوهشگر موسیقی است.

Читать полностью…

خشتِ خام | حسین دهباشی

*اثری جانسوز، ماندگاروقدیمی از مرثیه سرای نامی افغانستان*

میرفخرالدین آقا یکی از بزرگترین منقبت خوانان اهل سنت درافغانستان بود که به فنون مرثیه خوانی،مصیبت خوانی ومحتشم خوانی آشنایی کامل داشت،دراینجا محتشم خوانی ومصیبت خوانی اورا باشیوه ای زیبا به سبک معرکه گیران کهن میشنوید،که حدود چهل سال پیش در مزار شریف اجرا کرده بود..خدایش بیامرزد.
بشنوید این اثر گرانسنگ را ...

Читать полностью…
Subscribe to a channel