7512
یونس اقتداری| رواندرمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin
کودک میترسد، به مادر و چشمانش پناه میبرد، اما او مادر را مضطرب تر از خود مییابد.
و از آن پس حق ترسیدن را از خود میگیرد...
دیگر نباید ترسید چون به مادر آسیب میرسد!
طاها یعقوبی
اگرچه روانشناسی و تربیت همیشه بر این باور بودهاند که کودک موجودی شاد و بدون تعارض است و رنجهای بزرگسالان را نتیجه سختیها و بار واقعیت تصور کردهاند، اما باید ادعا کرد که درست برعکس است!آنچه در مورد کودک و بزرگسال از طریق روانکاوی میآموزیم نشان میدهد که؛ تمام رنجهای زندگیبعدی در بیشتر موارد تکرار همان رنجهای قبلی است و هر کودکی در سالهای اول زندگی میزان رنج بی اندازهای را پشت سر میگذارد.
Melanie Klein
📌چرا عاشق کسانی میشویم که عاشق ما نیستند؟!
کنراد لورنتس، جانورشناس اتریشی، کشف کرد که جوجه غازها الزاماً به مادر واقعی خود دلبسته نمیشوند؛ آنها به نخستین موجود متحرکی که پس از تولد میبینند، وابسته میشوند. ممکن است آن موجود، مادرشان باشد؛ اما ممکن است یک کشاورز، یک دوچرخه یا حتی تکهای از یک ماشین کشاورزی باشد.
شاید این آزمایش فقط درباره پرندگان به نظر درست برسد، اما روانشناسان سالهاست از آن برای فهم یکی از پیچیدهترین جنبههای روابط انسانی استفاده میکنند. کودکان نیز، درست مانند جوجه پرندگان، به کسانی دلبسته میشوند که در دسترسشان هستند، نه الزاماً کسانی که بهترین مراقبان آنها هستند. به همین دلیل، ممکن است کودکی عمیقاً به فردی وابسته شود که او را نادیده میگیرد، تحقیرش میکند، در او احساس شرم برمیانگیزد یا با او رفتاری بیرحمانه دارد.
دردناکتر آنکه همین نقشپذیری اولیه، بعدها الگوی انتخاب شریک عاطفی را شکل میدهد. گاهی بزرگسالان سالها در جستوجوی کسانی هستند که همان احساس آشنای کودکی را زنده میکنند؛ نه به این دلیل که عشق سالمی به آنها میدهند، بلکه چون ذهن و روانشان، عشق را از همان ابتدا با بیاعتنایی، طرد یا تحقیر آموخته است.✅ ادامه ترجمه این مقاله را در وبسایت رابطه بخوانید.
بازنشر از کانال تلگرام:
@saharnikroo
⭕️آزمون Duolingo جایگزین تافل و آیلتس
👇👇
@Duolingo_Englishtest
✅هر دانشجویی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.
✅این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی؛زبان؛ادبیات،کنکوری داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده
😍فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇👇👇
#ظرفیت_محدود
/channel/addlist/qZkQZ_Y-bXo1NDRk
📌دلبستگی، فقط میل به نزدیکی، چسبیدن به دیگری، گرفتن و دادن عشق نیست، بلکه؛ ساختنِ یک دنیای درونی از خود و دیگری است. بعبارتی؛ شالوده شکل گیری دلبستگی،درونی سازی ارتباط است.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
🎓قبولی در کنکور ارشد و دکتری روانشناسی
🔻🔻
@Thesuccesstriangle
@Thesuccesstriangle
✅هر دانشجویی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.
✅این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی؛زبان؛ادبیات،کنکوری داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده
😍فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇👇👇
#ظرفیت_محدود
/channel/addlist/GLv8LMl8tbVhZWVk
📌مادر و کودکش؛ از تجربه نخستین دلبستگی در آغوش ابژه تا شکل گیری جهان سوژه
در صورت علاقه و تمایل صفحه جدیدمون [مادر و کودکش] در تلگرام و اینستاگرام رو دنبال کنید.
کانال تلگرام:
@themotherandherchild
instagram.com/themotherandherchild
📌رویایی به من نگاه میکند.
▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
Instagram.com/mahd.karimii
📌برای فهمیدن عشق، نخست باید تنهایی انسان را فهمید!
اریک فروم در نظریه خود درباره عشق، تمایزی بنیادین قائل میشود: عشق بالغ، آن نیست که در آن دو انسان در یکدیگر حل شوند و فردیت خود را از دست بدهند، بلکه؛ پیوندیست میان دو انسان که هرکدام، با وجود این پیوند، همچنان «خود» باقی میمانند. به تعبیر او؛ عشق فعلی است، نه احساسی صرف؛ کنشی آگاهانه برای پاسداشت رشد و فردیت دیگری، در عین حفظ فردیت خویش.
این نگاه، نکته مهمی را روشن میکند: بسیاری از آنچه «عشق» نامیده میشود، در واقع؛ گریز از تنهایی است، نه ارتباطی اصیل. انسانی که نتوانسته با تنهایی وجودی خود کنار بیاید، در رابطه دنبال پر کردن این خالیبودن میگردد و این، بهجای پیوند، نوعی وابستگی یا حتی از خودبیگانگی به بار میآورد.
▫️بازنشر از پیج اینستاگرام:
instagram.com/nazlikharaman
🎯سوپرگروه گپ و گفت دوستانه بچه های روانشناسی
/channel/RooeenRavan_club
✅هر دانشجویی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.
✅این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی؛زبان؛ادبیات،کنکوری داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده
😍فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇👇👇
#ظرفیت_محدود
/channel/addlist/quZiMJBXp8MzMzc0
📌کافه بینش؛ محفلی برای بحث و تبادلِ نظر روانشناسی و اندیشیدن به آنچه هست...
☕️ t.me/InsightCafeChat
☕️ @InsightCafeChat
[ پرسش و پاسخ روانشناسی ]
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
📌نگارش مقاله جهت ارتقاء رتبه کارمندان
📌نگارش پروپوزال و پایان نامه روانشناسی
📌ثبت ایرانداک و همانند جویی
📌استخراج مقاله از پایان نامه
🆔 @InsightAdmin
https://survey.porsline.ir/s/K4zJVAOV
سلام دوستان عزیزم🌷
برای پایاننامهام در حال جمعآوری داده هستم. اگر نوجوان ۱۳ تا ۱۸ ساله در اطرافتون هست (خواهر، برادر، فامیل، دانشآموز، آشنا و ...)، ممنون میشم لینک پرسشنامه رو براش بفرستید.
واقعاً کمک بزرگی به من میکنید. ممنون از همراهیتون ❤️
از نظر روانی، ما در لحظهی حال زندگی نمیکنیم، ما یا در حسرت و تحلیلِ تجربیات گذشتهایم و یا در حال تجربه اضطرابِ احتمالاتِ پیش نیامده آینده! اغلب؛ آنچه ما انتظار رخدادش در آینده را میکشیم و از آن هراس داریم، در واقع بازتولیدِ دردها یا شکستهایی است که قبلاً تجربه کردهایم.
این نه به معنای جذب آنچه که فکر و احساس میکنیم، بلکه به معنای اضطراب بازتولیدِ تجربه ای درد آشنا، و دفاع ناهشیار برای محافظت از خویش و تضمین بقاست. هرچند که در ظاهر، شخص در جهت مقابل این تجربه دردناک در حرکت باشد و مضطربانه تمام تلاشش را بکند که مبادا مجدداً تجربه سابق تکرار شود، اما درست در همین نقطه، آن پیشبینی ترسناک، اتفاق افتاده است. پیشبینی که مانند لباسی مبدل بر تن تجربیات گذشته پوشانده شده است.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
این نوشته جبران خلیل جبران، حکایت از عمیق ترین و بنیادین ترین تجربیات عاطفی/عاشقانه انسانی دارد؛ تجربه درک همدلانه از بستر "در برگرفته شدن" و "نگهداشته شدن"، در یک ارتباط که ابتدا در رابطه نوزاد_مادر تجربه خواهد شد و شالوده ارتباط آتی انسان است.
در یک رابطه ایمن؛ فضایی به فرد اختصاص دارد که نیازهایش بیان، دیده و فهمیده شود، حتی گاها بدون بیان کردن نیز دیگریِ امن، توان فهمیدن و درک آنرا دارد. تجربه آشفتگی نیز به فروپاشی (خود، دیگری و رابطه) منجر نخواهد شد. ما انسانها، پیش از توان تجربه و تحمل هیجانات مان نیاز داریم که یک دیگری امن بتواند هیجانات مان را تحمل کند و در عین حال فرو نپاشد، این امنیت و اعتماد درونی شده، پایه تجربیات آتی فرد خواهد شد. درک دیگری؛ حتی بدون رد و بدل کردن پیام های کلامی نیز امکان پذیر است؛ درک به معنی؛ فهم واقعی حالات درونی دیگری و نه صرفاً ابراز کلامی همدردی، همدلی و درک.
تجربه درک شدن، به هیجانات انسان معنا و توان شناخت حالات درونی میدهد و شاید مهمترین مزیت درک شدن این تجربه باشد که ذهن فرد برای دیگری قابل فهم و امن است، حتی پیش از آنکه چیزی بگوید! درونی کردن ابژه خوب و امن، در حالیکه مرز بین خود و دیگری وجود دارد، باعث میشود که فرد به توانایی خودتنظیمی هیجانی و فکر کردن به هیجاناتش دست پیدا کند و رفتارهای تکانشی و غیر قابل پیشبینی کمتری را در رابطه از خود به نمایش بگذارد. نیازی به فریاد زدن، برای درک شدن از سمت دیگری، وجود ندارد و احساس نخواهد شد.
پیام ضمنی این خواهد بود؛ من، همانگونه که هستم، بصورت منسجم و یکپارچه و نه صرفاً تکه ای از من، در ذهن دیگری جای دارم. وقتی شخص چنین تجربه ای را داشته باشد؛ بیان نیازها، ترس و هیجانات برایش راحت تر است، چراکه از عدم طرد و نابود نشدن رابطه اطمینان دارد. به باور تامس آگدن؛ یک پیوند روانی مشترک یا فضای ذهنی مشترک در چنین ارتباطی حاکم است، که در آن امنیت، مراقبت و اعتماد مشروط نبوده، نیاز ها به نحو مطلوب پاسخ داده خواهد شد و در صورت پیشامد تعارض و تجربه آشفتگی هیجانی، پیوند عاطفی و روانی حفظ و از هم فرو نمیپاشد. افرادی که به راحتی نیاز و احساسات خود، ولو خشم نسبت به معشوق نیز باشد را بیان میکنند، میدانند که تجربه چنین هیجاناتی، او، دیگری و ارتباط مابین آنها را نابود نمیکند. گاها؛ شنیده ایم که در ارتباط، بیان نیاز و گفتوگو در مورد افکار، رفتار و هیجانات میتواند مخرب و به فروپاشی یک رابطه منجر شود، اما برخلاف این باور؛ در یک ارتباط امن میتوان نیازمند بود و نیاز را ابراز کرد و باز هم امن بود و احساس امنیت کرد.
✍️یونس اقتداری
افرادی که در کودکی والدینی داشتند که غالباً هیجانات آنها را نادیده میگرفتند،ناامید شان میکردند و نیازهایشان را تأمین نمیکردند به ندرت در روابط بزرگسالی شان احساس امنیت میکنند. درنتیجه؛مسئله بیاهمیتی که ممکن است اغلب مردم بر اثر آن کمی حسادت کنند و به راحتی از آن بگذرند برای این افراد تبدیل میشود به موضوعی تحملناپذیر!
اگر ما گرفتار شرم عمیق باشیم، احساس رشک برای ما تحملناپذیر میشود،بعبارت دیگر؛ میترسیم که آسیبهایی که دیدیم و نواقصمان باعث شود که "دوستداشتنی نباشیم". دراین حالت؛حسادت بهشدت دردناک میشود چون میترسیم که بالاخره زمانی برسد که"حقیقت درونی"ما برای دیگری کشف شود و آن موقع است که دیگر طرد خواهیم شد.
همه افراد ممکن است گاهی احساس رشک کنند. رشک تا حدودی تجربه ای عادی است،چون به ما یادآوری میکند که چه میخواهیم و همچنین انگیزه میدهد تا برای آن کاری کنیم.رشک ممکن است ناشی از این آگاهی دردناک باشد که شخصی چیزی را دارد که ما آرزوی داشتنش را داریم،اما این موضوع همیشه باعث نمیشود که از آن فرد متنفر شویم و بخواهیم سر به تنش نباشد.
Joseph Burgo
📌آموزش واژگان و گرامر انگلیسی به زبان ساده👇🏼
با کلی مثال و تمرین🤩
@Motarjem_sho1
@Motarjem_sho1
✅هر دانشجویی به یه همچین فولدری احتیاج داره که پر باشه از فیلمهای آموزشی، مقاله و ابزارهای مورد نیاز.
✅این فولدر کلی ویدئو و فایلهای آموزشی در حوزههای مختلف روانشناسی؛زبان؛ادبیات،کنکوری داره و کلی اطلاعات مفید و فرصتهای شغلی بهتون میده
😍فقط کافیه دکمهی ADD رو بزنید و این فولدر تخصصی رو در تلگرام خود ذخیره کنی 👇👇👇
#ظرفیت_محدود
/channel/addlist/Q3yhHbc_lEtkYWFk
فکر کردن/ رؤیاپردازی در مورد تجربه زیسته فرد در دنیا، ابزاری پایهای و شاید مهمترین ابزاری است که فرد از طریق آن از تجاربش یاد میگیرد و به رشد روانشناختی دست مییابد (بیون، ۱۹۶۲). به علاوه؛ تجربه زیسته فرد غالباً آنقدر آشفته کننده است که از ظرفیت او برای انجام هرگونه اقدامی یعنی؛ فکر کردن یا رؤیاپردازی دربارهٔ آن فراتر میرود. تحت چنین شرایطی بایستی دو فرد در مورد این تجربه فکر یا رؤیاپردازی کنند.
روانکاوی با هر بیمار ما را ناگزیر در موقعیتی قرار میدهد که قبلاً هرگز آن را تجربه نکرده ایم و در نتیجه ما را ملزم به داشتن شخصیتی وسیعتر از آنی میکند که با خود به جلسه تحلیلی آورده ایم. این مسأله در مورد همۀ تحلیلها صدق میکند؛ هیچ تحلیلی «ساده» یا «سرراست» نیست.
بازسازی مفهوم همانندسازی فرافکنانه به مثابۀ فرایندی درون فردی/بین فردی در نوشته های بیون و رزنفلد، نشان میدهد که؛ در چنین موقعیتهای تحلیلی جدید و آشفته تحلیلگر نیازمند فرد دیگری است تا به او کمک کند که به آنچه برایش غیرقابل تفکر است فکر کند. آن فرد دیگر در بیشتر مواقع بیمار است، اما میتواند ناظر بالینی، همکار، استاد گروه مشاوره و ... نیز باشد.
در مفهوم تفکر بیناذهنی این ایده نهفته است که در طول زندگی هر فرد «حداقل به دو نفر نیاز است تا یک فرد ساخته شود» (بیون (۱۹۸۷). برای اینکه نوزاد بتواند به «وضعیت واحد» دست یابد، به یک مادر و فرزند نیاز است (وینیکات، ۱۹۸۵).
برای اینکه کودک اُدیپی سالمی داشته باشیم، به سه فرد یعنی؛ مادر، پدر و فرزند نیاز است؛ به سه فرد یعنی؛ مادر، پدر و نوجوان نیاز است تا جوان بالغی شکل گیرد؛ به دو فرد بالغ جوان نیاز است تا بتوانند فضای روان شناختی را ایجاد کنند که زوجی را بسازد که امکان باروری (هم به صورت واقعی و هم به صورت استعاری) دارند؛ به ترکیبی از یک خانوادۀ جوان و خانواده پیر (مادربزرگ، پدربزرگ مادر، پدر و فرزند) نیاز است تا شرایطی فراهم شود که پذیرش و استفاده خلاق از تجربۀ پیر شدن و مرگ پدربزرگ و مادربزرگ به طور سازنده ای امکان پذیر باشد یا آن را تسهیل کند (لئووالد، ۱۹۷۹).
در باب روانکاو شدن | تامس آگدن
دلبستگی، مسیر پیوند جویی با ابژه از بدو تولد تا زمان مرگ انسان را ترسیم میکند.
از نظر بالبی، نوزادِ ضعیف، برای بقای خویش به شدت به ابژه دلبستگی (مادر)/مراقب وابسته است. نوازدی که در واکنش به صدای بلند میترسد، به دنبال ابژه دلبستگی اش میگردد؛ گریه کردن، چسبیدن و در آغوش دیگری خود را جا دادن و... نمود "امنیت جویی نوزاد" است؛ «من ترسیده ام، احساس خطر کرده ام، مرا در آغوش بگیر و از من محافظت کن!».
اگر ابژه دلبستگی نوزاد، رفتاری سرد، بی تفاوت و طرد کننده از خود نشان دهد و یا رفتاری در ظاهر پاسخگو اما در باطن طرد کننده (مادر نوزاد را در آغوش میگیرد، به او شیر میدهد و...، اما با عصبانیت از نوزاد و یا دیگران و ... ) از خود بروز دهد، نوزاد در پاسخ به سوال؛ آیا من دوست داشتنی هستم؟! آیا دیگری برای من امن و قابل اتکا است؟! آیا دنیا برای من امن است؟!پاسخی پایدار دریافت نمیکند و لذا از درونی کردن یک ابژه دلبستگی امن محروم و دلبستگی ناایمن میشود.
اما اگر مراقب، به موقع و مناسب حضور داشته باشد و با حساسیت به ترس نوزاد پاسخ دهد (درحالیکه خود آرام است، هیجاناتش را مدیریت کرده، او را در آغوش بگیرد و آرام کند)، نوزاد یاد میگیرد که «مراقب من قابل اتکا و امن است». یک ابژه دلبستگی امن درونی و دلبستگی ایمن میشود.
در بزرگسالی و در میانه تجربه بحران، فقدان و... نزدیک شدن، پیوند جویی، چسبیدن و میل به در آغوش گرفته شدن/گرفتن دیگری، نمودی از فعال شدن سیستم دلبستگی و امنیت جویی انسان است. امنیت جویی که ریشه در همین روابط ابتدایی نوزاد با مادر دارد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
چیزی به نام نوزاد، بهتنهایی وجود ندارد! اگر شما نوزادی را به من نشان بدهید، حتماً کسی که از آن نوزاد مراقبت میکند، هم به من نشان دادهاید.
Donald Winnicott
میل به دیده شدن، صرفاً اشتیاقی برای جلب توجه نیست؛ تلاشی عمیق برای اطمینان یافتن از «وجود داشتن» است.
ما در نگاهِ دیگری، بازتابی از خودمان را پیدا میکنیم و از همان سالهای نخست زندگی میآموزیم که دیده شدن با امنیت، تعلق و ارزشمندی گره خورده است. کودکی که احساسات، نیازها و جهان درونیاش با حضورِ آگاهانهی والدین دیده شده باشد، بهتدریج یاد میگیرد که حتی در تنهایی نیز ارزشمند است؛ اما آنجا که دیده شدن ناکافی، مشروط یا ناپایدار بوده، روان ممکن است سالها در جستوجوی نگاهی بماند که بالاخره بگوید: «تو مهمی.»
به همین دلیل، گاهی آنچه شبیه عطشِ توجه به نظر میرسد، در واقع تلاشی برای ترمیمِ زخمی قدیمی است. انسان فقط نمیخواهد دیده شود؛ میخواهد تجربه کند که حضورش اثری در جهان دارد. و هرچه این نیاز در گذشته کمتر پاسخ گرفته باشد، میل به دیده شدن میتواند پررنگتر، دردناکتر و سیریناپذیرتر شود؛ زیرا آنچه طلب میشود، توجهِ امروز نیست، بلکه تأییدِ دیرهنگامِ بخشی از وجود است که سالها پیش نادیده مانده است.
-به قلمِ: ریحانه مقدم فلاح | رواندرمانگر صُلحا
• @solha_reservation
اضطراب | ژاک لکان
📌رویا دیدن، شیوه اندیشیدن روان است.
تحول روانی، افزایش توانایی فرد برای فکر کردنِ ناهشیار به تجربه های خام هیجانی و پیشازبانی، سازماندهی و قابل تحمل تر کردن این تجربه هاست. اگر کودک به این سطح از تحول روانی نرسد، این تجربهها، بصورت اضطراب، آشفتگی و یا علائم و نشانههای بدنی در بزرگسالی تجربه خواهند شد. یکی از کارکرد های رویا دیدن (خیالپردازی) برای ذهن انسان، پردازش عمیق همین تجربه هاست.
dreaming, reverie, symbolic transformation
James Grotstein
رابطه با دیگری،همواره با تجربه احساس گسستگی در مرزهای "خود" همراه است. تعهد، یعنی؛ تسلیم شدن به فضای مشترک بین ذهنی با دیگری،بدون آنکه این فضا به نادیده گرفتن و محو خودمان در رابطه تبدیل شود. ترسِ از بلعیده شدن(نشت و نفوذ به دیگری) توسط دیگری در این فضا باعث تجربه اضطراب در تعهد میشود.
تجربه اضطرابِ تعهد، مشابه تجربه اضطراب در موضع اتیستیک-مجاور و به معنای؛نفوذ و محبوس شدن در دیگری (از طریق لمس، پوست) و از دست دادن خودِ واقعی است.لمس بدنی تجربه شده در سکس، میتواند باعث افزایش اضطرابِ تعهد این افراد شود،بنابراین؛فرد به عنوان راهکاری برای حفظ فردیت خویش، و گریز از حل شدن در دیگری،برخلاف تعهد،میل به همخوابگی با دیگرانی غیر از معشوق خود دارد.
فرد از تعهد میترسد، چون فکر میکند اگر جنبههای بد شریکش را ببیند، تمام رابطه نابود میشود. اضطراب تجربه شده ناشی از دوسوگرایی است؛یعنی؛ ترس از اینکه اگر بدی او را دیدم و از او عصبانی شدم، خشم من نسبت به محبوبم،او را از نابود کند.تعهد واقعی شروع حرکت فرد از موضع پارانوئید-اسکیزوئید به موضع افسردهوار است.
تامس آگدن
تجربه اضطرابِِ تعهد در رابطه، درواقع؛ تلاشِ ناهشیار فرد برای بقا در میانهی میل به یکی شدن با دیگری و فروپاشی مرز های خود است.
تامس آگدن
چگونه آنچه در ناخودآگاه است را به سطح آگاه بیاوریم تا آنچه غیرقابل تفکر بود قابل تفکر شود؟!
بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که تنها با آوردن مشتقات ناخودآگاه به سطح آگاه است که «روند» آغاز میشود. برخی، از جمله گرین این شرط را اضافه میکنند که مشتقات باید به آگاهی از پیش آگاه نزدیک باشند. چیزی وجود دارد که گفته نمیشود، اما به طور ضمنی مطرح است: تحلیلگر به خاطر موضعش به عنوان یک ایگو یا سوپرایگوی خوش خیم میتواند این کار را بکند، چرا که تشویش بیمار از داوری دیگری را تعدیل میکند.
نظر من این است که با رشد آهسته آنچه در دسترس ایگوست، آن هم از طریق رعایت خطرهایی که منجر به مقاومت های ناخودآگاه میشود، درک آن ممکن میشود و نباید با تفسیرهایمان موجب تشویش بیهوده شویم، به این ترتیب؛ بیمار کم کم آزادی نزدیک شدن به آنچه این همه ترسناک بوده است را پیدا میکند. قدرت فانتزیهای ناخودآگاه در فضایی مشهود میشود که ما در آن تداعی ها را از نزدیک دنبال میکنیم و بیمار برای نخستین بار میبیند که چگونه افکار غیر معقول و رفتارهای مخرب بر زندگی اش تأثیر گذاشته اند. با ماندنِ با آنچه پیش آگاهانه در دسترس است به بیمار کمک میکنیم، تا پله پله به سمت آنچه عمیقتر است حرکت کند.
نقل قول گرین را تکرار میکنیم: فایده ای ندارد که تحلیلگر همچون خرگوش بدود، وقتی بیمار همچون لاک پشت حرکت میکند.
خلق یک ذهن روانکاوانه | فرد بوش
هر انسانی در درون خود نوعی دانستن را حمل میکند که هرگز کاملاً به اندیشه درنیامده است؛ نوعی حافظهٔ درونی از تجربیات که پیش از آنکه به زبان تبدیل شود، زندگی ما را شکل میدهد.
فرایند تحلیل، به بیمار این امکان را میدهد که خود را بهعنوان سوژهای تجربه کند که میتواند درباره تجربههای خود بیندیشد؛ در گفتوگوی تحلیلی بهتدریج تجربهٔ زیسته به اندیشه تبدیل میشود و به فرد اجازه میدهد آنچه را که زمانی فقط احساس میشده، به دانشی قابل شناخت بدل شود. در نهایت بیمار درمییابد که؛ زندگی درونی او منطق خاص خود را دارد، حتی اگر زمانی آشفته و یا بیمعنا به نظر میرسید.
کریستوفر بولاس
در شرایط بحران شدید مثل جنگ؛ روابط انسانی تحت تاثیر ترس و اضطراب بقا قرار میگیرند.در این لحظه فضای بین ذهنی که امکان تنظیم هیجانی و فهم متقابل را برای افراد فراهم میکند،فرو میپاشد.میل به درک بیشتر و شکوه و شکایت از عدم درک و همدلی از طرف مقابل در همین جهت است، در شرایط بحرانی،الویت در درجه اول با بقای شخص است و بعد دیگری، حتی میل به مراقبت از دیگری، اطمینان بخشی به حفظ بقای خود است. در نتیجه؛ افراد احساس تنهایی روانی عمیق را تجربه میکنند و رابطه دلبستگی فعلی، دیگر نمیتواند مثل سابق کارکرد تنظیمکننده خود را انجام دهد.
بسیاری از افراد در واقع از فروپاشیای میترسند که قبلاً در سطحی تجربه شده، اما هرگز به صورت نمادین فهم و پردازش نشده است. در شرایط جنگ و پسا جنگ؛ تجربه تهدید وجودی میتواند به احساس از هم پاشیدن روانی منجر شود. و اگر این تجربه در رابطهای امن پردازش نشود، به صورت اضطراب دائمی یا تروما باقی میماند. یکی از دلایل گرایش و تمایل به برقراری روابط عاطفی، ازدواج و فرزندآوری در شرایط بحرانی میتواند در جهت حفظ انسجام و عدم تجربه این فروپاشی روانی باشد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
در این میکروپادکست از جدایی هیجانی از خانواده مبدأ، تمایزیافتگی و تأثیر حضور نامرئی والدین در روابط عاشقانه بزرگسالی صحبت کردیم.
🎙️میکروپادکست روایت رابطه
🗣️ سحر نیک رو
#رابطه_با_دیگری
#رابطه_با_خانواده
🔗 @saharnikroo
سلام بر آنان که؛ ما را ندیده، فهمیدند! نخوانده دانستند و نبوسیده دوست داشتند...
جبران خلیل جبران