378
پرسید: از عشق چه به دست آوردی؟ گفتم: حالا تمام شعرهای غمگین جهان را میفهمم. http://t.me/HidenChat_Bot?start=6024176082 - ناشناس
گاهی آدم به خاطر عبور از مرحلهای چنان درد میکشد
تغییر میکند که دیگر خودش هم نمیتواند خودش را بشناسد.
و در آخر هر آنچه انتظارش را نداشتیم رخ داد...
Читать полностью…
همهی وقتهایی که بهانه میگرفتم و حرفهای غیرمعمول میزدم، فقط دلم برایت تنگ بود!..
Читать полностью…
اما شاید آدمیزاد اگر نمیشکست، هرگز نمیفهمید چه کسی او را حتی با تکههای شکستهاش در آغوش میکشد…
Читать полностью…
مکثی کرد و نوشت:
ممنون که در دلم ریشه دواندی
در جواب برایش نوشتم:
خاکت خوب بود! من گیاهی نیمهجان بودم، خسته از زیستن و از ماندن هوای تو سبزم کرد!
نمیخواهم باور کنم اما
دارم زده میشوم از نبودنت،
شاید اگر برگردی هم مهم نباشد.
- نیلوفر رضایی
نمیدانی، آدمیزاد وقتی قبلش را فدای منطقش میکند
چقدر میتواند دردناک باشد.
همهی عیبهایت را دوست دارم
جز نبودنت ...!
- محمود درویش
در اولین آغوش که فهمیده شوم زار زار اشک خواهم ریخت …
Читать полностью…
فقط رویاهاشون نبود که از دست رفت
جونشون رو هم از دست دادن.
هزاران سال اگر باران ببارد، نشوید خون ناحق را از این خاک...
Читать полностью…
همه چیز اشتباهه. اعتماد کنی اشتباه کردی، احساساتت رو نشون بدی اشتباه کردی، ارزش بدی به کسی اشتباه کردی. بهترین کار اینه که یه خط قرمز بکشی دورت و حتی نذاری خودت هم واردش بشی؛ وگرنه ضربه میخوری!
Читать полностью…
آیا خدا پشت آن ستارهها بود؟
آیا بدبختی انسان را میدید و دم بر نمیآورد؟
پشت آن آسمان یخ زده چه خبر بود؟
بدرود عزیزِ من، هرچه باداباد.
به دوست داشتنِ یکدیگر ادامه میدهیم...
شبها تصمیم میگیرم نجاتدهندهی جهان باشم روزها اما جنازهایی هستم به دنبال تشییع خودم.
Читать полностью…
باید خندید و گریست، عشق ورزید، کار کرد، لذت برد و رنج کشید. با نوسانی بسیار در تمام طول حیات به گمان من، انسان همین است.
Читать полностью…
جای بوسیدن لبهای هزاران شیرین،
لب شیرینِ «یکی» را همهشب بوسیدن…
در نامهای به مادرش نوشت:
"حال خوبی ندارم و خستگی تمام تن و روحم را فرا گرفته است؛
مادر، من بودن تو را برای خودم بهانهای برای ادامه دادن کردهام."
بعضی اتفاقها مثل دریا ان،
غرقت میکنند و بعد جنازت رو برمیگردونند به زندگی
و گریز از تو بیفایده است؛
تو در من ریشه دواندهای، مثلِ اندوه در خاورمیانه.
پرسیدی چگونه دوستت دارم ؟!
گفتم پرندهای عاشقم که از برخورد گلولهای به سینهام
تا مرگ بیشتر از چندثانیه طول نمیکشد.
و همان چند ثانیه را به تو فکر خواهم کرد.
آیا گمان میکنی به همین سادگی است که برای رهایی از یک زخم، آن را ببندی؟!
Читать полностью…
آشنایی تو مثل این بود که یک آهنگ رو برای اولین بار گوش بدم و همون لحظه بفهمم قراره آهنگ موردعلاقم بشه.
Читать полностью…
اگر از من بپرسند سلام مهم تر است یا خداحافظی؟
میگویم خداحافظی
زیرا من سالهاست نمیدانم کجا؟ چگونه ؟ و به چه دلیل رها شدم...
مجبورم کردی ولت کنم
با اینکه دلم میخواست باهات بمیرم .
همهی راهها به تو میرسه یا من اینطوری میسازمشون؟!
Читать полностью…