1351
ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs
از نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بیدل و دستار بیا
روشنی روز تویی شادی غم سوز تویی
ماه شب افروز تویی ابر شکربار بیا
#مولوی
خوش میرود این پسر که برخاست
سرویست چنین که میرود راست
ابروش کمان قتل عاشق
گیسوش کمند عقل داناست
بالای چنین اگر در اسلام
گویند که هست زیر و بالاست
ای آتش خرمن عزیزان
بنشین که هزار فتنه برخاست
بی جرم بکش که بنده مملوک
بی شرع ببر که خانه یغماست
دردت بکشم که درد داروست
خارت بخورم که خار خرماست
انگشت نمای خلق بودن
زشت است ولیک با تو زیباست
باید که سلامت تو باشد
سهل است ملامتی که بر ماست
جان در قدم تو ریخت سعدی
وین منزلت از خدای میخواست
خواهی که دگر حیات یابد
یک بار بگو که کشتهٔ ماست
#حضرت_سعدی
🌹
خدایا
در این لحظات عرفانی نزدیک افطار
دل های ما رو دریاب
الهی دلی بغض کرده
جایی نا امید نباشه
الهی هر کسی هر جا هست
خدانگهدار سلامتیش باشه
آمین
طاعات و عباداتتون قبول حق
طاعـات عــباداتتــون قبــول درگاه حــق
التمـــاس دعـــــا🙏🏻
هر روزه داری
هنگام افطار یك دعای
اجابت شده دارد
پس در اولین لقمه
افطار بگو:
ای خدایی كه آمرزش
تو فراگیرووسیع است،
به همه سلامتی و
عافیت عطافرما🙏🏻
خدایا؛
در این لحظات زیبا
از تو میخواهم
دلهایمان را چون
آب روشن
زندگیمان را چون بهار
خوش عطر
وجودمان را چون گل
باطراوت و روزگارمان
را چون نگاهت زیبا گردان.
غروبتون زیبا🌺
سخن های بزرگان(انبیا و اولیا) اگر به صد صورت مختلف باشند' چون حق یکی ست و راه یکی ست' سخن دو چون باشد?!
اما به صورت مخالف مینماید' به معنی یکی ست و تفرقه در صورت است و در معنی همه جمعیت است.
چنانکه امیری بفرماید که خیمه بدوزند' یکی ریسمان میتابد ' یکی میخ میزند' یکی جامه میبافد و یکی دوزد و یکی می درد و یکی سوزن میزند.
فیه ما فیه
نی حدیث راه پر خون می کند
قصه های عشق مجنون می کند(13)
انسان کامل از راه پر مشکل و خطرناک عشق ربانی حرف می زند و داستانهائی از عشاق پاکباز و مجنون صفت بازگو می کند .
محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست(14)
اسرار حقیقت را تنها اهل فناء که از غیر حق بیهوش هستند درک توانند کرد ، و نااهلان و منکران در مقابل این اسرار کر و گنگ هستند .
چنانکه طالب زبان ، تنها گوش است و هیچ عضو دیگری الفاظ را که به وسیله زبان گفته می شود نمی تواند بشنود .
پس تا شخص لوح ضمیر را از اوهام و خیالات نپردازد راز حقیقت را درک نتواند کردن .
دفتراول مثنوی
.
ای فصل غیر منتظر داستان من!
معشوق ناگهانی دور از گمان من
ای مطلع امید من ،ای چشم روشنت
زیباترین ستارهی هفت آسمان من
آه ای همیشه گل که به سرخی در این خزان
گل کردهای به باغچهی بازوان من
در فترت ملال و سکوتی که داشتم
عشق تو طُرفه حادثهی ناگهان من
ای در فصول مرثیه و سوگ باز هم
شوقت نهاده قول و غزل بر زبان من
حس کردنیست قصّه ی عشقم،نه گفتنی
ای قاصر از حکایت حُسنت بیان من
با من بمان و سایه ی مهر از سرم مگیر
من زندهام به مهر تو ای مهربان من!
کی می رسد زمان عزیز یگانگی ؟
تا من از آن تـو شوم و تـو از آن من
✍حسین منزوی
.
ز فراق گلستانش چو در امتحان خارم
برهم ز خار چون گل سخن از عذار گویم
همه بانگ زاغ آید به خرابههای بهمن
برهم از این چو بلبل صفت بهار گویم
#مولانای_جان
🍂🌺🍂
شنیدم مصرعی شیوا، که شیرین بود مضمونش
«منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش»
بر آر از سینه جان شعر شورانگیز دلخواهی
مگر آن ماه را سازی بدین افسانه افسونش
ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی،
که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش،
به مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین
همه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونش
نوایی تازه از ساز محبت، در جهان سرکن
کزین آوا بیاسایی ز گردشهای گردونش
غم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند
که غمهای دگر را کرد از این خانه بیرونش
غرور حسنش از ره میبرد، ای دل صبوری کن
به خود باز آورد بار دگر شعر فریدونش
#فریدون_مشیری
.
دوباره گم شده بودم ، در ازدحامِ خودم
غـزل بـرای تو گفتم، ولی به نامِ خودم
چقدر خستـه گـذشتی چرا نفهمیدی؟
چقدر هست که افتادهام به دامِ خودم
نمـازِ ثـانیـه را، بی تـو نیـز می خوانم
خودم برای خودم می شوم امامِ خودم!
چه سرنوشتِ عجیبیست تازه فهمیدم
که دور بـوده ز من نیمی از تمامِ خودم
کسی دوبـاره از آن سوی شعـر می آید
بلنـد می شوم از جا ، بـه احترامِ خودم
از ایـن بـه بعـد بدونِ تـو نیستم تنها
من آشنا شده ام، با کسی به نامِ خودم
#نجمه_زارع
نی حدیث راه پر خون می کند
قصه های عشق مجنون می کند(13)
انسان کامل از راه پر مشکل و خطرناک عشق ربانی حرف می زند و داستانهائی از عشاق پاکباز و مجنون صفت بازگو می کند .
محرم این هوش جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست(14)
اسرار حقیقت را تنها اهل فناء که از غیر حق بیهوش هستند درک توانند کرد ، و نااهلان و منکران در مقابل این اسرار کر و گنگ هستند .
چنانکه طالب زبان ، تنها گوش است و هیچ عضو دیگری الفاظ را که به وسیله زبان گفته می شود نمی تواند بشنود .
پس تا شخص لوح ضمیر را از اوهام و خیالات نپردازد راز حقیقت را درک نتواند کردن .
دفتراول مثنوی
در سایه ی ظلّ الله درآیی، از جمله ی سردیها و مرگها امان یابی، موصوف به صفات حق شوی، از حیّ قیوم آگاهی یابی.
مرگ ترا از دور می بیند، می میرد.
حیات الهی یابی.
پس ابتدا آهسته، تا کسی نشنود.
این علم به مدرسه حاصل نشود، و به تحصیل شش هزار سال که شش بار عمر نوح بود بر نیاید.
آن صدهزار تحصیل چندان نباشد که یک دم با خدا بر آرد بنده ای به یک روز.
حضرت شمس_تبریزی
اگر ذوق خوشی خواهی حریفی کن دمی بادل
و گر جانانه می جوئی فدا کن جان خود با دل
تو چون پروانه ای عقل و ما چون شمع و عشق آتش
تو را دامن همی سوزد به عشق او و ما را دل
دلم بحر است و جان گوهر تنم کشتی و من ملاح
زهی گوهر زهی کشتی زهی ملاح دریا دل
خراباتست و رندان مست و ساقی جام می بر دست
بهای جرعهٔ صدجان چه قدرش هست اینجا دل
به امیدی که در غربت به کام دل رسم روزی
غریبی می کشم دائم ندارد میل مأوا دل
اگر نه وصل او باشد نباشد جان ما را ذوق
و گر نه عشق او بودی نبودی هیچ با ما دل
حریف نعمت اللهم که میر می پرستانست
چه خوش رندی که از ذوقش شود سرمست جان دل
حضرت شاه نعمتالله ولی
در این ماه رمضان برایت
یک آرزو میکنم توام بگو آمین
انشاءالله در این ماه رمضان
خداوند بهت بگه:
قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ
خواستهات به تو داده شد...
دعا کنید برای شفای همه مریضها....التماس دعا
⚪️✨دعای افطار:
🌱✨بِسْمِ اللَّهِ اللَّهُمَّ لَكَ صُمْنَا وَ عَلَى
⚪️✨رِزْقِكَ أَفْطَرْنَا فَتَقَبَّلْ [فَتَقَبَّلْهُ] مِنَّا
🌱✨إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيم
@
خدایا در اين لحظات معنوی
تو را به مهربانيت قسم
دل هاى گرفته را شاد
و قلبى نورانى
تنى سالم زندگى آرام
نصيب دوستانم بگردان
الــهی آمین🙏🏻
طاعاتتون قبول درگاه حق
خوش میرود این پسر که برخاست
سرویست چنین که میرود راست
ابروش کمان قتل عاشق
گیسوش کمند عقل داناست
بالای چنین اگر در اسلام
گویند که هست زیر و بالاست
ای آتش خرمن عزیزان
بنشین که هزار فتنه برخاست
بی جرم بکش که بنده مملوک
بی شرع ببر که خانه یغماست
دردت بکشم که درد داروست
خارت بخورم که خار خرماست
انگشت نمای خلق بودن
زشت است ولیک با تو زیباست
باید که سلامت تو باشد
سهل است ملامتی که بر ماست
جان در قدم تو ریخت سعدی
وین منزلت از خدای میخواست
خواهی که دگر حیات یابد
یک بار بگو که کشتهٔ ماست
#حضرت_سعدی
در اندرون من بشارتی هست.
عجبم می آید از این مردمان ، که بی آن بشارت شادند.
اگر هر یکی را تاج زرین بر سر نهادندی ، بایستی که راضی نشدندی ، که ما این را چه کنیم ؟ ما را گشاد اندرون می باید.
کاشکی اینچه داریم همه بستندی ، و آنچه آن ماست به حقیقت ، به ما دادندی.
حضرت شمس تبریزی
شب جدایی تو روز واپسین من است
که نالهٔ هم نفس و گریه هم نشین من است
میان گبر و مسلمان از آن سرافرازم
که زلف و روی تو آیات کفر و دین من است
به عرصهای که درآیند خیل سوختگان
منم که داغ تو آرایش جبین من است
فتاده تا نظرم بر کمان ابروی تو
چه دیدهها که ز هر گوشه در کمین من است
از آن زمان که زمین بوس آستان توام
سر ملوک جهان جمله بر زمین من است
به تختگاه محبت من آن سلیمانم
که اسم اعظم تو نقش بر نگین من است
من آن وجود شریفم که در قلمرو عشق
کمینه خاک رهت جان نازنین من است
به شادی دو جهانش نمیتوان دادن
غمی که از تو نصیب دل غمین من است
فروغی از شرف خاک آستانهٔ دوست
تجلی کف موسی در آستین من است
فروغی_بسطامی
عطرِ گیسوی تورا ، مونسِ جانم کردم
حلقه ی مِهرِ تو را ، مُهر و نشانم کردم!
عشقِتو گَنجِ دلاستدر دلِویرانهٔ من
همـه در بابِ تصرف ، بـه میانم کردم!
آتشی سر زده آمد، بـه نهانخانه ی دل
سِحر بنـدِ دهن وُ بنـدِ زبـانـم کـردم
سالها بـود پِیِ همچو تویی می گشتم
نـامِ تـو در غزلم ، جـان و جهانم کردم
#راحم_تبریزی
.
#غزلیات
#عطارنیشابوری
#غزلشمارهیدویستوپنجاهوهشتم
جهان از باد نوروزی جوان شد
زهی زیبا که این ساعت جهان شد
شمال صبحدم مشکین نفس گشت
صبای گرمرو عنبرفشان شد
تو گویی آب خضر و آب کوثر
ز هر سوی چمن جویی روان شد
چو گل در مهد آمد بلبل مست
به پیش مهد گل نعرهزنان شد
کجایی ساقیا درده شرابی
که عمرم رفت و دل خون گشت و جان شد
قفس بشکن کزین دام گلوگیر
اگر خواهی شدن اکنون توان شد
چه میجویی به نقد وقت خوش باش
چه میگوئی که این یک رفت و آن شد
یقین میدان که چون وقت اندر آید
تو را هم میبباید از میان شد
چو باز افتادی از ره ره ز سر گیر
که همره دور رفت و کاروان شد
بلایی ناگهان اندر پی ماست
دل عطار ازین غم ناگهان شد
#عطارنیشابوری
سلطان العارفین بایزید بسطامی
رابعه عدویه را گفتند: از کجا میآیی؟
گفت: از آن جهان.
گفتند: کجا خواهی رفت؟
گفت: بدان جهان.
گفتند: بدین جهان چه میکنی؟
گفت: افسوس میدارم.
گفتند: چگونه؟
گفت: نان این جهان میخورم و کار آن جهان میکنم.
گفند: شیرین زبانی داری، رباط بانی را شایی.
گفت: من خود رباط بانم. هرچه اندرون من است برنیارم. و هرچه بیرون من است در اندرون نگذارم. اگر کسی درآیدو برود با من کار ندارد. من دل نگاه دارم، نه گل.
گفتند: حضرت عزت را دوست میداری.
گفت: دارم.
گفتند: شیطان را دشمن داری؟
گفت: نه.
گفتند: چرا.
گفت: ا زمحبت رحمان پروای عداوت شیطان ندارم، که رسول علیه السلام به خواب دیدم که مرا گفت: یا رابعه مرا دوست داری؟ گفتم: یا رسول الله کی بود که تو را دوست ندارد. ولکن محبت حق مرا چنان فروگرفته است که دوستی و دشمنی غیر را جای نماند.
گفتند: محبت چیست؟
گفت: محبت از ازل درآمده است و برابد گذشته و در هژده هزار عالم کسی را نیافته که یک شربت از او درکشد تا آخر واحق شد و ازو این عبارت در وجود آمد که یحبهم و یحبونه.
گفتند: تو او را که میپرستی میبینی؟
گفت: اگر ندیدمی نپرستیدمی
.
سورهی چشم خرابت حکم تحریم شراب
سِفرِ تکوینِ نگاهت مژدهی اهلِ کتاب
روز و شب در چشم تو تصویر موعود من است
گرگ و میش از چشمهی چشم تو مینوشند آب
شهرِ شب با داغِ یاد تو پریشان شد ولی
حالیا در سوگِ چشمت حالِ آبادی خراب
صبحْ خون میریخت از پرهای بالش چون که شب
آخرین تصویر پرواز تو را دیدم به خواب
در نگاهت نقطهی ابهام گنگی بود خاک
ذرّهبین کوچکی در دستهایت آفتاب
پرسشی دارم ز تو: آن سوی این دیوار چیست؟
ای سؤال روشن ما را نگاه تو جواب!
#قیصر_امین_پور