1351
ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs
درود و تقديم احترام به محضر گراميتان
افتخار اين را داريم از محضر عزيزتان دعوت كنيم براي حضور گرانقدرتان در محفل رندان حافظ
اميدآن داريم سعادت اين همراهي را عنايت فرماييد
لینک گروه رندان حافظ
/channel/+ka7FsQH9KSwwNGZk
کانال گلها
/channel/goolfs
.
معنای زندگی تولستوی
تنها معنای زندگی،
خدمت به بشریت است
و من آن را به عنوان حقیقت زندگی
میشناسم
تنها حقیقت زندگی،
حقیقت نگه دارنده زندگی،
آن چه ما برای دیگران انجام میدهیم تنها
چیزی است که باقی میماند.
#نینا سنکویچ
#تولستوی و مبل بنفش
۲۷ مهر سالروز درگذشت علی شیرازپرتو "دکتر شینپرتو"
(زاده ۲ دی ۱۲۸۶ کنگاور -- درگذشته ۲۷ مهر ۱۳۷۶ تهران) شاعر، نویسنده و زبانشناس
پدر مازیار پرتو "کارگردان و مدیر فیلمبرداری" و پدربزرگ ویشکا آسایش "بازیگر و طراح صحنه" است.
شینپرتو، مادرش هنگام زایمان از دنیا رفت و تأثیر عمیقی در روحیه هنری او در بزرگسالی گذاشت که در بسیاری از آثار ادبی وی منعکس شد.
وی نوجوانی را با علاقه به آموختن هرچه بیشتر گذراند و سپس تصمیم به کوچ به فرانسه گرفت. او از پیش زبان فرانسه و اسپرانتو را آموخته بود. در ابتدا شروع به تحصیل در رشته پزشکی کرد، اما خیلی زود منصرف شد و به تحصیل در رشته ادبیات زبان فرانسه پرداخت. معاشرت با هنرمندان معاصر، دسترسی به تئاتر کلاسیک فرانسه آنهم در عصر تحلیل و تفسیر مکاتب پیشین ادبی و هنری، آشنایی با دانشجویان ملل دیگر و کسب مهارت در زبان انگلیسی از جمله عوامل دیگر تأثیر گذارنده در شیوه نگرش آتی او بودند. وی پیش از آغاز جنگ دوم جهانی به ایران بازگشت.
در ۱۳۰۹ مجله «آرمان» را منتشر کرد، ادیبان نامی و شهیری در این مجله با وی همکاری داشتند که از جمله میتوان از عباس اقبال آشتیانی، بدیعالزمان فروزانفر، ملکالشعرای بهار و تعدادی دیگر از شاعران و نویسندگان بنام ادبیات ایران نام برد. پرتو از همان زمان عضو فعال انجمن شاعران و ادیبان ایران شد و با آنان به طور مستمر از طریق مکاتبه در ارتباط ماند. که از جمله میتوان از نیمایوشیج نام برد.
انتشار «افسانه» در سال ۱۳۲۹ توسط انتشارات علمی در تهران با مقدمه احمد شاملو، «دو نامه» را دربرداشت، نامهای از نیمایوشیج به شین پرتو و از شین پرتو به نیمایوشیج. این کتاب در حوالی سال ۱۳۸۰ مجدداً تجدید چاپ شدهاست. پرتو در طی این دوران مقالات متعدد، داستانهای کوتاه و همچنین اشعاری را در مجلات و نشریات معتبر که موضوع اصلی آنها زبان و ادبیات بود، به چاپ میرساند.
سفیر ایران:
وی به عنوان سرکنسول ایران در بغداد، و سپس به عنوان سفیر ایران در هندوستان، برای وزارت امور خارجه خدمت میکرد. در دوران خدمت، همچنان فعالیت فرهنگی خود را ادامه میداد. تصحیح معاصر ترجمه و چاپ نوین اوپانیشادها به زبان فارسی، ظاهراً در همین زمان و دوره سفارت وی صورت گرفت. در طی این دوران صادق هدایت را نزد خود دعوت کرد و علاوه بر جا و مکان، و ماشین تحریر، تمام امکانات انتشاراتی سفارت ایران را در اختیار هدایت گذاشت. با بهرهگیری از این فرصت بود که هدایت داستانهای علویه خانم و بوف کور را که پیشتر نوشته بود، به صورت پلی کپی انتشار داد وزیر آن نوشت: (طبع و فروش درایران ممنوع).
نابینایی:
شین پرتو بیش از یک سوم پایانی عمرش را در نابینایی به سر برد، اما حدود ۱۰ اثر پژوهشی را در همین دوران نابینایی نوشت. در میان آثار او چهار یا پنج اثر بسیار تأثیرگذار به زبانهای فرانسه و انگلیسی وجود دارند که متأسفانه هیچیک به فارسی برگردانده نشدهاند. تسلط وی بر ادبیات انگلیسی و فرانسه به حدی بود که خوانندگان کتب مورد اشاره را به حیرت وامیداشت. آخرین اثر ادبی او که نوعی رساله عمیق فلسفی در خودشناسی و زندگی است، به زبان انگلیسی در لندن، سه سال پیش از درگذشتش به چاپ رسید.
مکاتبات شین پرتو با نیمایوشیج، که در اوان شکلگیری شعرنو بوده، شهرت زیادی در میان علاقهمندان به شعرنو دارد. در این سری مکاتبات طبع ظریف و هنرمندانه هردو شاعر و دلسوزی و دلدادگی آنان به موجنو آشکارا مطرح میشود.
۲۷ مهر زادروز پرویز وکیلی
(زاده ۲۷ مهر ۱۳۱۱ تهران -- درگذشته ۱۹ دی ۱۳۶۳ فرانسه) شاعر و ترانهسرا
از بنیانگذاران تصنیفهای قصهای بود و تمام داستانهایی که در شعرها میگفت از این قصهها بود. وی پس از دریافت دیپلم ادبیات فارسی و تکمیل تحصیلاتش در بانک ملی ایران مشغول شد. همزمان به رادیو رفت و بهوسیله رئیس وقت رادیو ایران هدایتاله نیرسینا استخدام شد.
آثار:
او برای ویگن، محمد نوری، منوچهر سخایی، عارف، مهرپویا، روانبخش، آرتوش، گروه اعجوبهها، الهه، ایرج، فرامرز پارسی، پروین، پوران، پونه، رامش، امیر رسایی، دلکش، ضیاء، عهدیه، گوگوش، مرضیه، مهستی و هایده ترانه سروده است.
بتی دارم که گِرد گل ز سُنبل سایهبان دارد
بهارِ عارضش خطّی به خونِ ارغوان دارد
غبارِ خط بپوشانید خورشیدِ رُخَش یا رب
بقایِ جاودانش ده، که حُسنِ جاودان دارد
چو عاشق میشدم گفتم که بُردم گوهرِ مقصود
ندانستم که این دریا چه موجِ خونفشان دارد
ز چشمت جان نشاید بُرد کز هر سو که میبینم
کمین از گوشهای کردهست و تیر اندر کمان دارد
چو دامِ طُرِّه افشاند ز گَردِ خاطرِ عشاق
به غَمّازِ صبا گوید که راِزِ ما نهان دارد
حافظ
ميليون ها درخت
در جهان به طور اتفاقی
توسط سنجابهايی کاشته شدند
که دانه هایی را خاک کردند
و جای آن را فراموش کردند
خوبی کن و فراموش کن....
روزی رشد خواهد کرد...
متانت ريشه اميد است...
و اميد، کليد کاميابی
خدا، اميد را برای جبران غم های
زندگی به ما ارزانی داشته است
هر چه از دنيا کمتر
انتظار داشته باشيم
کمتر گرفتار نااميدی ميشويم...
اميد را از کرم ابريشم
ياد بگيریم که دور خودش قفس ميبافد
ولی باز هم به فکر پرواز است.
🌺🌺🌺
یارمهربانم
درود
بامداد دوشنبه ات نیکو
🌺🌺🌺
یک روزبی نظیر
یک صبح دلنشین
یک لبخند از ته دل
یک شادي بي بديل
یک خداي هميشه همراه
با هزار آرزوي زیبا
تقدیم لحظه هایت
کاش می شد حال خوب را
لبخند زیبا را
بعضی دوست داشتن ها را
خشک کرد
لای کتاب گذاشت
و نگهشان داشت
امیدوارم حال دلت همیشه خوش باشه
🌺🌺🌺
شادباشی
الهی اگر اندامم درد کند شفا تو دهی
چون "تو" ام درد کنی، چه کسی شفا دهد؟
شیخ ابوالحسن خرقانی
سلام بر عشق
روزی که بیاید،
و روزی که بمیرد،
و روزی که اهلش را تغییر دهد...
#محمود_درويش
شمس پرسید: خدا کیست؟
مولانا گفت:
یگانه خالق جهان نشسته
بر اریکه آسمانها
روز چهلم
شمس پرسید خدا کیست؟
مولانا گفت:
خداوند آیینهای در دل توست
اما تو او را نمیبینی
مگر در آینه نظر کنی
✨
و گفت:
«چون به جان نگرم جانم کند درد،
چون به دل نگرم دلم کند درد،
چون به فعل نگرم قیامتم کند درد،
چون به وقت نگرم توام کنی درد.»
تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری
مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی
ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار کجا گوش تر از من
می خوابم و چشم از حسد مدعی ام باز
کو خرتر از این حاسد و خرگوش تر از من
بیژن تر از آنم که به چاهم کنی ای ترک
خونم بفشان کیست سیاووش تر از من
با لعل تو گفتم که علاجم لب نوش است
بشکفت که یارب چه لبی نوش تر از من
آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل
دیگی نه در این بادیه پرجوش تر از من
شهریار
خدایا رهنما شو بر دل ما رهنمایی را
کهبنماید بهما خوشتر ازین گلزار، جایی را
دگر از بیم هرگز چشم نگذارد به هم گندم
اگر در خواب بیند همچو گردون آسیایی را
جهان آمیزشی با ذات حق دارد ولی فانی ست
بقا تا کی بود پیچیده بر کوهی صدایی را؟
تو خود ای دل چه خواهی کرد کز فرمان چو سرپیچد
برون کردند از جنت چو آدم کدخدایی را
سلیم از رشک همچون نقش پا از پای میافتم
به خاک آستان او چو بینم نقش پایی را
#سلیم_تهرانی
غزل شمارهٔ ۶
مرد معنی باش
در صورت مپیچ
چیست معنی؟
اصل صورت چیست؟ هیچ
#عطار_نیشابوری
#مولانا : شمس چرا دل آدمی با رفتن یک نفر اینچنین فرو میریزد؟
#شمس : چون بخشی از خویش را به ماندن او سپرده است.
مولانا : پس آدمی چگونه دلش را از این نیاز رها کند؟
شمس : آنگاه که بفهمد هیچ کس قرار نیست جای گمشده ی درونش را پر کند.
.
دلشوره هرگز
غم فردا را فرو نمی نشاند،
فقط خون شادی را
از رگ امروز بیرون می کشد ...
#زاده برای عشق
#لئو بوسکالیا
لطیف باش...
هر چقدر زمانه سختتر شود،
تو لطیفتر شو!
لطافت مرهمیست
که بر زخمهای جهان میگذاری.
لطیف باش تا حال جهان بهتر شود...!
عرفان_نظرآهاری
۲۷ مهر سالروز درگذشت مرتضی کیوان
(زاده سال ۱۳۰۰ اصفهان − درگذشته ۲۷ مهر ۱۳۳۳ تهران) شاعر، روزنامهنگار و فعال سیاسی
نخستین ویراستار ایرانی و پایهگذار انجمن ادبی شمع سوخته بود، در دوران دولت مصدق، معاون وزیر راه شد.
وی به ادبیات روسیه تسلط داشت و نوشتارهای بسیاری درباره آن نوشت. مدیریت داخلی مجله «بانو» دبیری مجله «جهان نو» و عضویت در هیئت تحریریه مجله «کبوتر صلح» در دهه ۱۳۲۰ و آغاز دهه ۱۳۳۰ از عمده مسئولیتهای فرهنگی و روزنامهنگاری او بود.
وی از سال ۱۳۲۴ به عضویت حزب توده درآمد و در کنار فعالیت سیاسی در این حزب، سردبیری مجلهها و روزنامههای مختلفی را نیز برعهده داشت. او با تسلط و چیرگی زیادی که بر روی ادبیات مدرن چپ دنیا داشت، به درستی حلقه اتصال بسیاری از شاعران و نویسندگانی مانند احمد شاملو، سیاوش کسرایی، مصطفی فرزانه، هوشنگ ابتهاج، نجف دریابندری و ... بود. احمد شاملو، نیمایوشیج، سیاوش کسرایی، سایه و احسان طبری در سوگ او شعرهایی سرودهاند.
بعد از وقایع ۲۸ امرداد، در روز ۳ شهریور ۱۳۳۳ او بههمراه چند افسر فراری ارتش که بهخانه وی پناهنده شده بودند، دستگیر شد. وی در هنگام بازداشت دوران سربازیاش را در نیروی دریایی شاهنشاهی میگذراند. وی که تنها غیرنظامی گروهِ موسوم به سیامک بود، تیرباران شد.
من صبورم اما
بیدلیل از قفس کهنهی شب می ترسم
بیدلیل ازهمهی تیرگی رنگ غروب
و چراغی که تو را
ازشب متروک دلم دور کند
من صبورم اما
آه،این بغضگران
صبر چه میداند چیست
حمید_مصدق
نیم بیتو دمی بیغم، کجایی؟
ندارم بیتو دل خرم، کجایی؟
به بویت زندهام هر جا که هستی
به رویت آرزومندم، کجایی؟
نیایی نزد این رنجور یک دم
نپرسی حال این درهم، کجایی؟
چو روی تو نبینم هر سحرگاه
بنالم زار: کای همدم، کجایی؟
ز من هر دم برآید ناله و آه
چو یاد آید رخت هر دم، کجایی؟
درآ شاد از درم: کز آرزویت
به جان آمد دل پر غم، کجایی؟
عراقی
حکیمی گفت:چهار چیز بر چهار چیز بخندد.
قسمت بر کوشش
وقضا بر حذر
و اجل بر امل
و تقدیر بر تدبیر
مرموزات اسدی در مرموزات داودی
من در درختان هستم
در نسیم هستم
رد پاهای من در روی زمین
و صورتِ من را درهر جایی
خواهی دید.
حمد و ستایشی را که تو از این یکدانه گل مینمائی اختصاص به خدا دارد؛
یعنی حمد از آنِ خداست.
گل جلوهای از جَلَوات خداست،
ظهوری از مظاهر خداست.
تو اسم گل بر روی آن نهادهای!
در زیر حجاب این اسم،
خدا را پنهان نمودهای!
اسم را بردار!
غیر خدا چیزی نیست.
#ابن_عربی
مولانا:
فرق عشق و وابستگی در چیست؟
شمس:
وابستگی بالهای پرنده را میچیند تا بماند.
عشق، پروازش را تماشا میکند، حتی اگر برود.
#همین_قدرقشنگ
دوش جوانمردی گفت:
" آه "
آسمان و زمین بسوخت...
ابوالحسن خرقانی
تذکره الاولياء
ای بلال!
ما را آسوده و شادمان کن
در روایت آمده که وقتی نزدیک ظهر یا نزدیک مغرب میشد، پیامبرص(که منتظر وقت نماز بودند) به بَلال میگفت:
"اَرِحنا یا بلال"
ای بلال! ما را آسوده و شادمان کن.
عطار هم در منطقالطیر در نَعت حضرترسولص میگه:
چون دلش بیخود شدی در بحر راز
جوش او میلی برفتی در نماز
چون دل او بود دریای شگرف
جوش بسیاری زند دریای ژرف
در شدن گفته ارحنا یا بلال
تا برون آیم از این ضیق خیال*
باز در بازآمدن آشفته او
کلمینی یا حمیرا گفته او
🛎 راهنمایی:
*ضیقِخیال: اندیشه باطل، آنچه باعث تنگیِ سینه باشد.
یهجورایی پاسخ سوال آزمون دکتری گفته شد...😊
جنابِحافظ هم به زیبایی هر چه تمامتر میگه:
در نمازم خَم آبروی تو در یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمعِصبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
خدا اگر چه ز پاکان دعا قبول کند
دعا کنم من و گویم خدا قبول کند
فشاند آنکه ز ما آستین رد به دو کون
کجا نیاز من بینوا قبول کند
ز روی ساعد سلطان پریده شهبازی
چگونه طعمه ز دست گدا قبول کند
در خز این درد و دوا چه بگشایند
که غیر بی جگر آنجا دوا قبول کند
بلا و عافیت آیند اگر به معرض عرض
حریف عشق بلاشک بلا قبول کند
مکن قبول ز کس دعوی محبت پاک
که درد را بگذارد دوا قبول کند
اگر قبول کند مرد هر کجا دردیست
کسی که درد ندارد کجا قبول کند
فقیه قابل عفو و فقیر نا قابل
ازین میانه کرم تا که را قبول کند
شوم چو محتشم از مقبلان راه خدا
گرم به بندگی آن بیوفا قبول کند
#محتشم_کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۲۵
نفس را به چیزی مشغول دار که شایسته بود وگرنه او تو را به چیزی مشغول دارد
که ناکردنی بود،
که در این حال با خود بودن کار اولیاست."
#حلاج
#مراقبه
هر جا که عشق شعله زند،
عقل هیزم است!...
#طالبآملی
خدارا نباید جست
باید به او تبدیل شد
آینه باش
تا تصویر در تو نمایان شود
#شمس_تبریزی