1351
ساقیا باده بیاور که برانیم همه که بجز عشق تو از خویش برانیم همه #مولانا https://t.me/goolfs
🩷⃝🦋
🛜لیستی از بهترین کانالهای تلگرام👌🔥🔮
Link 📌🖇✅
لیست🅰
/channel/addlist/A6Gf6sYC_wtiODBk
/channel/addlist/YJECfYFC8w00MGY0
•➣@tbadeliinabb
@Asalliiiiiim
@rogi57
.
کاش از شعرم بخوانی، در دلم غوغاست بی تو..
کاش برگردی عزیزم!، عاشقت تنهاست بی تو..
در نبودت واژه هایم، رنگ و بوی غم گرفته..
شعرگفتن درغیابت سخت جان فرساست بی تو
با دلی رنجور و خسته من برایت می نویسم..
از نگاه ابری من، دفترم دریاست بی تو..
این جهان را هرچه گشتم، جز جفا چیزی ندیدم..
رفتی و در این جهنم ، عشق ناپیداست بی تو..
در هوای خانه ی من ، عطر آغوش تو مانده..
رد پای رفتن تو، بر دلم بر جاست بی تو..
آنچنان جان داده ام که، تا ابد در جمع یاران..
مجلس ختمی برایِ، جان من برپاست بی تو..
#فاضل_نظری
هوای روی تو دارم نمی گذارندم
مگر به کوی تو این ابرها ببارندم
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت
نگاه کن که به دست که می سپارندم
مگر در این شب دیر انتظار عاشق کش
به وعده های وصال تو زنده دارندم
غمم نمی خورد ایام و جای رنجش نیست
هزار شکر که بی غم نمی گذارندم
سری به سینه فرو برده ام مگر روزی
چو گنج گم شده زین کنج غم برآرندم
چه بک اگر به دل بی غمان نبردم راه
غم شکسته دلانم که می گسارندم
من آن ستاره ی شب زنده دار امیدم
که عاشقان تو تا روز می شمارندم
چه جای خواب که هرشب محصّلان فراق
خیال روی تو بر دیده می گمارندم
هنوز دست نشسته ست غم ز خون دلم
چه نقشهای که ازین دست مینگارندم
کدام مست می از خون سایه خواهد کرد
که همچو خوشهی انگور می فشارندم
#هوشنگ_ابتهاج
شمع لرزان وجودم را شبے آرام نیست
روزها افسردہ ام چون آب و شبها آتشم
اشڪ جانسوزم اثر ها چون شرر باشد مرا
قطرہ آبم بہ چشم خلق اما آتشم
#رهی_معیری
.
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرف
صد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوست
تاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رو
در هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام می
زاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین
با سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی میزند
قوت جان حافظش در خنده زیر لب است
آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد
زاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است
حافظ
.
چها با جان خود دور از رخ جانان خود ڪردم
مگر دشمن ڪند اینها ڪہ من با جان خود ڪردم
طبیبم گفت درمانے ندارد درد مهجوری
غلط میگفت خود را ڪشتم و درمان خود ڪردم
#وحشی_بافقی
آن سو مرو این سو بیا
به همراه رقص سماع
درود بر دوستان گرامی عصرتون بخیر
❤️
چیست این سقف بلند ساده بسیار نقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
ــ حافظ.
زندگی ای که
حتی برای یک بار ،
زیر سوال نرفته باشد...
ارزش زیستن ندارد !
افلاطون
ادب مثل عطر است
ما برای خودمان استفاده میکنیم
اما دیگران هم از آن لذت می برند.
.
تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت
عاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشد
سروبالای منا گر چون گل آیی به چمن
خاک پایت نرگس اندر چشم بینایی کشد
روی تاجیکانهات بنمای تا داغ حبش
آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد
شهد ریزی چون دهانت دم به شیرینی زند
فتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشد
دل نماند بعد از این با کس که گر خود آهنست
ساحر چشمت به مغناطیس زیبایی کشد
خود هنوزت پسته خندان عقیقین نقطهایست
باش تا گردش قضا پرگار مینایی کشد
سعدیا دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشق
گر چه از صاحب دلی خیزد به شیدایی کشد
سعدی
خنده بر بخت زنم یا به وفاداریِ دوست؟
گریه بر خویش کنم یا به گرفتاریِ دل؟
طاقتِ صبر و سکون در سرِ کارِ دل رفت
عاشقان خانه خرابند زِ معماریِ دل
#کلیم_کاشانی
دایم دل ما بر در جانانه مقیم است
گر جان طلبد هان بسپاریم به دیده
این گفته ی مستانه ی ما از سر ذوق است
خود خوش تر از این قول که گفته که شنیده؟
بی عیب بود هرچه به ما می رسد از غیب
عیبش مکن ای دوست که از غیب رسیده
#شاه_نعمت_الله_ولي
خامشی سازد من بیتاب را دیوانه تر
می کند بند گران سیلاب را دیوانه تر
بیش شد از بستن لب بیقراریهای دل
بخیه سازدزخم پرخوناب رادیوانه تر
در فلاخن می شود بال وپر پرواز،سنگ
صبر می سازد دل بیتاب را دیوانه تر
اشک را در سینه روشندلان آرام نیست
می کند آیینه این سیماب را دیوانه تر
قلقل مینا به دور انداخت جام باده را
شور دریا می کند گرداب را دیوانه تر
جلوه هم چشم، سیلاب بنای طاقت است
طاق ابرو می کند محراب را دیوانه تر
شد فزون از پند ناصح بیقراریهای من
می کند افسانه اینجا خواب را دیوانه تر
می کند از روشنی آیینه دلهای پاک
پرتو خورشید عالمتاب را دیوانه تر
بالب خشک صدف تردستی نیسان کند
تشنگان گوهر سیراب رادیوانه تر
نوبهار خط مشکین هر قدر گردد کهن
می کند صائب من بیتاب را دیوانه تر
#صائب_تبریزی
- دیوان اشعار
- غزلیات
- غزل شمارهٔ ۴۶۱۷
ساقے بـہ نور بادہ برافروز جام ما
مطرب بگو ڪہ ڪار جهان شد بہ ڪام ما
ما در پیالـہ عـڪس رخ یار دیدهایم
اے بیخـبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نمیرد آن ڪہ دلش زندہ شد بہ عشق
ثـبـت اسـت بر جریدہ عالـم دوام ما
#حافظ
بیداریام چه دانی؟ ای خفتهای که شبها
ننْشستهای به حسرت، نشمردهای ستاره...
#فروغی_بسطامی
دلتنگم و روی تو، شفای دل ِ زارم
دلتنگ ِ توام، ای تو همانی که ندارم
دلخستهترینم ، زِ بس جور کشیدن
کو شانه ی اَمنَت، که بر او سَر بگذارم
#سعدی
نه!
وصل ممکن نیست
همیشه فاصلهای هست
اگرچه منحنی آب
بالش خوبی است
برای خواب دلآویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصلهای هست...
سهراب_سپهری
مرا بسوی تو جز عشق بی حساب مباد
چرا که ماحصل رنج بی حساب منی
همیشه از همه پرسیده ام ، رهایی را
تو از زمانه کنون ، بهترین جواب منی
دگر به دلهره و شک نخواهم اندیشید
تویی که نقطه پایان اضطراب منی
گُریزی از تـو ندارم ، هر آنچه هست ، تویی
اگر صواب منی یا که ناصواب منی
حسين منزوى
📒سخن معنوی
بزرگترین مسأله فلسفی عرفانی ازنظر مولانا
مولانا میفرماید بزرگترین فلسفه عرفانی در فرستادن انبیا همانا لطف الهی میباشد .
آن خدایی که فرستاد انبیا
نه به حاجت با به فضل و کبریا
برگرفت از نار و نور صاف ساخت
وانگهی او بر جمله انوار تاخت
منظور این است که خدای تعالی پیامبران را نه از آن جهت که نیاز پرستش داشت فرستاد بلکه خواست لطف خود را نمایان سازد
من نکردم خلق تا سود کنم
بلکه تا بر بندگان جود کنم
حضرت حق چون ذاتش جای بخشایندگی و لطف است .
این چنین ذاتی ضروری است تا از غیب نمودار شود و به شهود آید و جلوه کند .
و از آن تجلیات انوار ذات هستی نمودار شود .
پس خلقت تجلی ذاتی و صفاتی و افعالی خداوند متعال است در جهت نمایش لطف ...
اصل عشق است نه آداب صوری (ظاهری)
همه آیینهای الهی ساختن انسان عاشق است .
حال اگر کسی به حضرت عشق برسد فرقی نمیکند که آداب دان باشد و مهر شریعت خاص بر او بخورد یا نخورد .
به صورت سکه یک دین اسمی در آید و شناخته شود یا نشود .
که اگر آداب و کردارش محصول عشق باشد آن وقت ارزشمند است والا است و نور علی نور میشود .
.
باد و خاک و آب و آتش بنده اند
با من و تو مُرده، با حق زنده اند
پیش حق، آتش همیشه در قیام
همچو عاشق، روز و شب، پیچان مُدام
سنگ و آهن، خود سبب آمد، ولیک
تو به بالاتر، نگر ای مردِ نیک
کین سبب را آن سبب آورد پیش
بی سبب کی شد سبب هرگز ز خویش؟
_مولانا
همه ضعف و خاموشیاش کَید بود
مـگـس قـنـد پنداشتش، قــیــد بود
ـ سعدی.
انسان باید درک کند که یافتن خداوند تنها هدف , تنها منظوری است که او برای آن اینجا است.
او فقط برای «او» وجود دارد .
او باید «او» را پیدا کند.
اگرچه عالم را همی گشتی
چون برای او نگشتی
تورا باری دیگر میباید گردیدن گِرد عالم.
فیه ما فیه
.
ای دل ز عبیر عشق کَم گوی
خود بو بَرَد آنکه یار باشد ...
#مولانا
.
تو دست مرا
بڪَـیر مرا ببر جایی دور..
جایی ڪه ایمان من به تو
ایمان تو به من و
ایمان ما به ؏شـق ڪَـُـم نشود
میان هفت رنڪَـی روزڪَار.....!!
#عادل_دانتيسم
من ڪه مشغول خودم بودم و دنیاے خودم
مے نوشتـم غزل از حسرت و رؤیاے خودم
من ڪه با یک بغل ازشعرِ سپیدم هر شب
مے نشستم تک و تنهالبِ دریاے خودم
بـه غـم انگیزترین حالتِ یک مَـرد قسم
شاد بـودم بـه خدا با خودِتنهاے خودم
بیخبر از خطر و زخم زمین مے خوردم
فارغ از درد و غم و وحشتِ فرداے خودم
مـن بـه مغـرورترین حالتِ ممڪن شاید
نوڪروبنـده ے خود بودم وآقاے خودم
ناگهان خندهٔ توذهنِ مرا ریخت به هم
بعدمن ماندم و این شوقِ تمناے خودم
من نمیخواستم این شعربه اینجا برسد
قفل و زنجیر زدم بردل و بر پـاے خودم
من به دلخواه ِخودم حڪم به مرگم دادم
خونم امروز حلال است به فتواے خودم...
#امیر_اخوان_ثالث
گفتے اندر خواب گَه گَہ روے خود بنمایمت
این سخن بیگانہ را گو ڪهآشنا را خواب نیست
#امیرخسرو_دهلوے
°
نقش چشمان تو
در قتل دلم مشهود است
شب به شب
از سر دل وا کنمت سنگین است
#شهریار