8063
🎊یادگیری فرانسوی سخت نیست! با تمرین درست، تو هم میتونی مسلط بشی 🇫🇷 💪🏻شروع کن، ادامه بده، موفق شو 🧑🏻🎓دانشجوی رشته مترجمی زبان انگلیسی تبلیغات : @tabligatfor بات ارتباطی: @Perperlsky_bot جواب سوالات: https://t.me/answerforeverQ
حتما میزارم عزیزم شروع میکنم دیگه به پست گذاشتن خوشگلم
Читать полностью…
وای بچه ها این مدت خیلی کار داشتم و بالاخره تونستم بیام
Читать полностью…
سلامممممم چطورید بچه ها؟؟
خوبیددد؟؟
خیلی دلم براتون تنگ شده بود واقعاااا
این مدت که نبودم چیکار ها کردید ؟؟
🤩🤩🎧
J’s’rai toujours la môme des cheminsЧитать полностью…
همیشه همان دخترِ جادهها خواهم ماند.
La meilleure copine des lapins
بهترین رفیق خرگوشها.
La petite fille des herbes folles
همان دختر کوچولوی علفهای خودرو.
Qui s’casse la gueule et qui rigole
که زمین میخورد و میخندد.
J’s’rai toujours la môme des fougères
همیشه همان دخترِ سرخسها خواهم ماند.
La gamine qui joue dans la terre
همان بچهای که در خاک بازی میکند.
La petite fille aux papillons
همان دختر کوچولوی پروانهها.
Qui s’pique aux pics des hérissons
که به خارهای جوجهتیغیها دستش میخورد و زخمی میشود.
J’s’rai toujours la môme des sauterelles
همیشه همان دخترِ ملخها خواهم ماند.
La bonne copine des coccinelles
رفیق خوب کفشدوزکها.
La petite fille des chants d’oiseaux
همان دختر کوچولوی آواز پرندهها.
Qui s’cache au milieu des roseaux
که میان نیزارها پنهان میشود.
J’s’rai toujours la môme qui courait
همیشه همان دخترکی خواهم ماند که میدوید.
Dans les champs jusqu’à la forêt
در میان دشتها، تا دل جنگل.
Dans les rangées de tournesols
میان ردیفهای آفتابگردان.
Qui s’casse la gueule et qui rigole
که زمین میخورد و میخندد.
Au milieu d’une foule compacte
در میان جمعیتی فشرده.
Des bousculades et des carrefours
میان هلدادنها و چهارراهها.
De la fenêtre de mon appart’
از پنجرهی آپارتمانم.
Et à l’horizon des tours
و در افق، میان برجها.
Dans les heures de pointe du métro
در ساعات شلوغی مترو.
Des secousses et des aiguillages
میان تکانها و تغییر مسیر قطارها.
Dans le miroir d’un rétro
در آینهی ماشین.
Au milieu des embouteillages
میان ترافیک و ازدحام.
Dans le sérieux des opinions
در جدیتِ عقاید و دیدگاهها.
Des arguments et stratégies
میان استدلالها و استراتژیها.
D’emploi du temps en réunion
میان برنامههای کاری و جلسهها.
Si c’est de ça qu’il s’agit
اگر قرار باشد زندگی همین چیزها باشد.
Des sacs à refaire mes affaires
میان کیفها و چمدانهایی که دوباره وسایلم را در آنها میچینم.
De mes bagages enregistrés
میان بارهایی که تحویل دادهام.
Entre les départs, mes arrivées
میان رفتنها و رسیدنها.
J’s’rai toujours la môme des chemins
همیشه همان دخترِ جادهها خواهم ماند.
La meilleure copine des lapins
بهترین رفیق خرگوشها.
La petite fille des herbes folles
همان دختر کوچولوی علفهای خودرو.
Qui s’casse la gueule et qui rigole
که زمین میخورد و میخندد.
J’s’rai toujours la môme des fougères
همیشه همان دخترِ سرخسها خواهم ماند.
La gamine qui joue dans la terre
همان بچهای که در خاک بازی میکند.
La petite fille aux papillons
همان دختر کوچولوی پروانهها.
Qui s’pique aux pics des hérissons
که به خارهای جوجهتیغیها دستش میخورد و زخمی میشود.
J’s’rai toujours la môme des sauterelles
همیشه همان دخترِ ملخها خواهم ماند.
La bonne copine des coccinelles
رفیق خوب کفشدوزکها.
La petite fille des chants d’oiseaux
همان دختر کوچولوی آواز پرندهها.
Qui s’cache au milieu des roseaux
که میان نیزارها پنهان میشود.
J’s’rai toujours la môme qui courait
همیشه همان دخترکی خواهم ماند که میدوید.
Dans les champs jusqu’à la forêt
در میان دشتها، تا دل جنگل.
Dans les rangées de tournesols
میان ردیفهای آفتابگردان.
Qui s’casse la gueule et qui rigole
که زمین میخورد و میخندد.
Sur les trottoirs d’un autre monde
روی پیادهروهای دنیایی دیگر.
Au pied des mêmes quartiers d’affaires
در پای همان محلههای تجاری.
Des bouts de couloirs qui se confondent
تکههایی از راهروها که در هم محو میشوند.
À la mémoire de mes passages éclairs
در خاطرهی عبورهای کوتاه و گذرای من.
De mes chambres d’hôtels trop chics
از اتاقهای هتلهای بیش از حد شیکم.
Des taxis jusqu’aux halls de gares
از تاکسیها تا سالنهای ایستگاه قطار.
Des longs tunnels périphériques
از تونلهای طولانیِ کمربندی.
Des avenues et des boulevards
از خیابانهای بزرگ و بلوارها.
Au bord des vertiges et des gratte-ciels
در لبهی سرگیجهها و آسمانخراشها.
Des rendez-vous, des bavardages
میان قرارها و گپوگفتها.
Dans les grandes villes, sans l’essentiel
در شهرهای بزرگ، دور از چیزهای اساسیِ زندگی.
صفات ملکی یکی از گرامر های سطح مبتدی زبان فرانسوی هست پس حتما اینو ببینید و یادش بگیرید ⭐️
یک بار برای همیشه این گرامر رو یاد بگیر و پایتو قوی کنی 📚🌼
🎤🍸
Читать полностью…
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
Retrouve la vie
دوباره زندگی را پیدا میکند،
Retrouve le cri
دوباره فریاد
De l’enfant-Dieu
و ندای کودکِ الهی را پیدا میکند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
Se sent grandir
حس میکند که دارد رشد میکند،
Et sent sa force
و قدرتش را
Au bout des doigts
در نوک انگشتانش احساس میکند.
Il se cherche des raisons comme nous
مثل ما دنبال دلیلی برای زندگی میگردد،
Il se pose des questions comme nous
مثل ما از خودش سؤال میپرسد،
Mais quelque chose l’emporte au-dessus de tout
اما چیزی در وجودش هست که او را فراتر از همهچیز میبرد،
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
Devint si fort
آنقدر قدرتمند میشود
Que rien au monde
که هیچچیز در این دنیا
Ne peut l’atteindre
نمیتواند به او آسیب برساند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
A des regards
در نگاهش
De vrai bonheur
نشانی از خوشبختی واقعی دارد،
Au fond des yeux
که از عمق چشمانش پیداست.
Il est heureux, malheureux comme nous
مثل ما گاهی خوشحال است و گاهی غمگین،
Il cherche ce qu’il voudrait comme nous
مثل ما دنبال چیزی میگردد که میخواهد،
Mais quelque chose l’emporte au-dessus de tout
اما چیزی در وجودش هست که او را فراتر از همهچیز میبرد،
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند.
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
A tant d’amour
اینهمه عشق دارد
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
A tant d’amis
اینهمه دوست دارد
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
Dans sa tête à lui
در دنیای ذهن خودش
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
A tant d’amour
اینهمه عشق دارد
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
A tant d’amis
اینهمه دوست دارد
Celui qui chante
آنکه آواز میخواند،
Dans sa tête à lui
در دنیای ذهن خودش
راتاتویی یه غذای ویژه فرانسوی باب دل همه فرانسی دوست ها 🌼
رسپی راتاتویی اینجاست 🌼🪶
🎧🤍
در آبیِ آسمانِ آبی
Quel rêve étrange je fais chaque nuit mon chéri
چه خواب عجیب و زیبایی هر شب میبینم، عزیزم.
Par la fenêtre le ciel vient flâner sur mon lit
از پشت پنجره، آسمان آرامآرام روی تخت من میآید و پرسه میزند.
Puis il m’habille de bleu des pieds jusqu’à la tête
بعد مرا از سر تا پا با رنگ آبی میپوشاند.
Et je me mets à voler tout comme une alouette
و من شروع به پرواز میکنم، درست مثل یک چکاوک.
Je vole, oh oh
پرواز میکنم، آه…
Je chante oh oh oh oh
آواز میخوانم، آه…
Pareil au bleu du ciel bleu
همرنگِ آبیِ آسمان آبی،
Je trouve cela merveilleux
این را شگفتانگیز مییابم.
Et je vole, je vole, je vole
و پرواز میکنم، پرواز میکنم، پرواز میکنم،
Plus loin que la mer à deux pas du soleil
فراتر از دریا، در فاصلهای نزدیک از خورشید.
Je découvre là-haut dans les airs un bonheur sans pareil
آنجا در بلندای آسمان، در هوا، خوشبختیای بیهمتا پیدا میکنم.
Et du ciel une douce musique me chante à l’oreille
و از آسمان، نوایی شیرین در گوشم زمزمه میکند.
Je vole, oh oh
پرواز میکنم، آه…
Je chante, oh oh oh oh
آواز میخوانم، آه…
Pareil au bleu du ciel bleu
همانند آبیِ آسمان آبی،
Je rêve, mon cœur est heureux
رویا میبینم، قلبم خوشحال است.
Mais quand la lune se perd au bleu de l’horizon
اما وقتی ماه در آبیِ افق گم میشود،
Les plus jolis de nos rêves avec elle s’en vont
زیباترین رویاهای ما هم همراه با او از بین میروند.
Pourtant le mien continue quand le jour se dévoile
با این حال، رویای من وقتی روز آشکار میشود، ادامه پیدا میکند.
Et dans le bleu de tes yeux qui scintillent d’étoiles
در آبیِ چشمان تو که مانند ستارهها میدرخشند.
Je vole, oh oh
پرواز میکنم، آه…
Je chante, oh oh oh oh
آواز میخوانم، آه…
Pareille au bleu de tes yeux
همانند آبیِ چشمان تو،
Je rêve, mon cœur est heureux
رویا میبینم، قلبم خوشحال است.
Et rien n’est plus merveilleux
و هیچچیز شگفتانگیزتر از این نیست،
Que d’être noyée dans tes yeux
که در چشمان تو غرق شوم،
Si bleu
چشمانی به این آبیِ زیبا.
کروک موسیو
(Croque Monsieur) 🥪
مواد لازم:یه صبحونه بی نظیر و خوشمزه واسه شما 🤩
۲ برش نان تست
۲ ورق ژامبون
پنیر گودا یا گرویر (یا موزارلا)
کره
کمی خردل (اختیاری)
طرز تهیه:
روی نان کمی کره و در صورت تمایل خردل بمالید.
ژامبون و پنیر را بین دو نان قرار دهید.
روی نان هم کمی کره بمالید.
در تابه یا ساندویچساز با حرارت متوسط ۳ تا ۵ دقیقه از هر طرف بپزید تا نان طلایی و پنیر آب شود
میدونستید کروسان فرانسوی نیست!؟😀🤩
همیشه برام سوال بود چرا کروسان رو با قهوه حتما میخورن! اگر دنبال دلیلش هستید کلیک کنید 🥱🎀
🤩اگر تو هم دوست داری مکالمه یادبگیری این پست رو با دقت بخون و حفظ کن!🤩
بچه ها میخوام اینجا کسایی که با من کلاس گذاشتن نظراتشون رو بزارن برام 💚
Читать полностью…
⭐️🍎Tarte Tatin
یه دسر خاص فرانسوی که یه افسانه شیرین پشتش هست با دستور پخت خیلی ساده و لذیذ 🍎🤩
🎧☕️
Читать полностью…
Title: Il venait d’avoir 18 ans
(او تازه ۱۸ ساله شده بود
Il venait d’avoir dix-huit ans
او تازه هجده ساله شده بود.
Il était beau comme un enfant
مثل یک کودک زیبا بود.
Fort comme homme
اما نیرومند و مردانه.
C’était l’été évidemment
طبیعی بود که تابستان بود.
Et j’ai compté en le voyant
و وقتی او را دیدم، شمردم
Mes nuits d’automne
شبهای پاییزیام را.
J’ai mis de l’ordre à mes cheveux
موهایم را مرتب کردم.
Un peu plus de noir sur mes yeux
کمی بیشتر چشمهایم را سیاه کردم.
Ça l’a fait rire
این کار باعث شد بخندد.
Quand il s’est approché de moi
وقتی به من نزدیک شد،
J’aurais donné n’importe quoi
حاضر بودم هر چیزی بدهم
Pour le séduire
تا دلش را به دست بیاورم.
Il venait d’avoir dix-huit ans
او تازه هجده ساله شده بود.
C’était le plus bel argument de sa victoire
همین هجدهسالگی، قانعکنندهترین دلیل پیروزی او بود.
Il ne m’a pas parlé d’amour
او با من از عشق حرف نزد.
Il pensait que les mots d’amour
فکر میکرد کلمات عاشقانه
Sont dérisoires
بیمعنا و بیارزشاند.
Il m’a dit : « J’ai envie de toi »
به من گفت: «تو را میخواهم.»
Il avait vu au cinéma « Le Blé en herbe »
او فیلم «گندم سبز» را در سینما دیده بود.
Au creux d’un lit improvisé
در گوشهی یک تختخواب موقتی،
J’ai découvert émerveillée
با شگفتی کشف کردم
Un ciel superbe
آسمانی شگفتانگیز را.
Il venait d’avoir dix-huit ans
او تازه هجده ساله شده بود.
Ça le rendait presque insolent de certitude
این سنوسال، به او نوعی اعتمادبهنفس بیپروا و گستاخانه داده بود.
Et pendant qu’il se rhabillait
و در حالی که دوباره لباسهایش را میپوشید،
Déjà vaincue, je retrouvais ma solitude
من که از پیش شکست خورده بودم، دوباره به تنهاییام بازمیگشتم.
J’aurais voulu le retenir
دلم میخواست نگهش دارم،
Pourtant je l’ai laissé partir
اما با این حال، گذاشتم برود
Sans faire un geste
بیآنکه کاری برای نگه داشتنش انجام دهم.
Il m’a dit : « C’était pas si mal »
به من گفت: «آنقدرها هم بد نبود.»
Avec la candeur infernale de sa jeunesse
با آن معصومیت بیرحمانهای که خاص جوانی او بود.
J’ai mis de l’ordre à mes cheveux
موهایم را مرتب کردم.
Un peu plus de noir sur mes yeux
کمی بیشتر چشمهایم را سیاه کردم.
Par habitude
از روی عادت.
J’avais oublié simplement
فقط فراموش کرده بودم
Que j’avais deux fois dix-huit ans
که خودم دو برابر هجده سال داشتم.
🍓نـکاتـی که قـبل از انتخـاب رشـته
( وابسته به زبان فرانـسوی)
چندین نکات برای تو که عاشق رشته های فرانسوی هستی 📚🕯
5 curiosités de la langue française 🇫🇷✨
پنج تا از جالب ترین نکات فرانسوی📖👑
یه مبحث کامل درمورد فصل ها با مثال ، بیا یادشون بگیر و سوالات مربوط بهش رو هم یاد بگیر 🤍🌙
اگر میخوای خود خوان فرانسوی رو بخونی اینجا رو بخون 🥀📖
🌼 اینجا رو کلیک کن و بخونش و کتاب هارو دانلود کن🐚
👼10 اصطلاحات رایج تو فرانسه که هیچ کتابی بهت یاد نمیده ✨
اینجا بزن و 10 تا اصطلاح رو با تلفظش یاد بگیر 📖
یک بار برای همیشه گذشته رو یاد بگیر 🌟😀
🎧🤩
Artist: HélèneSégara
Title: Quel est ton nom🌟🎀
🇫🇷🇫🇷🇫🇷🇫🇷🇫🇷🇫🇷🇫🇷🇫🇷🇫🇷
C’est comme une histoire
مثل یک داستان است
Qu’on écrirait sans le savoir
که بیآنکه بدانیم مینویسیمش
Au fil des nuits
در گذر شبها
C’est comme un repère
مثل یک نشانه است
Qu’on nous a laissé dans le noir
که در تاریکی برایمان گذاشتهاند
Pour guider nos vies
تا زندگیمان را هدایت کند
Sans toi je ne sais pas d’où viennent mes larmes
بیتو نمیدانم اشکهایم از کجا میآیند
J’ai cherché tant de fois la clé de nos âmes
بارها به دنبال کلیدِ روحهایمان گشتهام
Et je me demande
و از خودم میپرسم
Quel est ton nom
نامت چیست؟
Quelle est la raison
دلیلش چیست؟
Qui nous emmène, et qui nous perd
که ما را میبرد و گم میکند
Entre la lumière et l’enfer
میان نور و جهنم
Quel est ton nom
نامت چیست؟
Depuis que nous vivons
از زمانی که زندگی میکنیم
Pour saisir enfin le mystère
تا بالاخره راز را درک کنیم
De nos vies tellement éphémères
از این زندگیهای چنین گذرا
C’est comme une voix
مثل یک صداست
Que l’on entend quand on respire
که وقتی نفس میکشیم میشنویمش
Et qui nous dit
و که به ما میگوید
C’est comme une prière
مثل یک دعاست
Qu’on offrirait sans se le dire
که بیآنکه به زبان بیاوریم، تقدیم میکنیم
À l’infini
تا بینهایت
Sans toi je ne vois pas où nos vies nous mènent
بیتو نمیبینم زندگیمان به کجا میرود
J’ai suivi tant de fois ces légendes anciennes
بارها این افسانههای کهن را دنبال کردهام
Et je me demande
و از خودم میپرسم
Quel est ton nom
نامت چیست؟
Quelle est la raison
دلیلش چیست؟
Qu’ils ont gravé sur chaque pierre
که بر هر سنگی حک کردهاند
Avant de finir en poussière
پیش از آنکه به خاک تبدیل شوند
Quel est ton nom
نامت چیست؟
Quelle est la raison
دلیلش چیست؟
Qui nous emmène, et qui nous perd
که ما را میبرد و گم میکند
Entre la lumière et l’enfer
میان نور و جهنم
Quel est ton nom
نامت چیست؟
Quelle est la raison
دلیلش چیست؟
Qu’ils ont gravé sur chaque pierre
که بر هر سنگی حک کردهاند
Avant de finir en poussière
پیش از آنکه به خاک تبدیل شوند
Quel est ton nom
نامت چیست؟
Quelle est la raison
دلیلش چیست؟
Qui nous emmène, et qui nous perd
که ما را میبرد و گم میکند
Entre la lumière et l’enfer
میان نور و جهنم
Qu’ils ont gravé sur chaque pierre
که بر هر سنگی حک کردهاند
Avant de finir en poussière ❤️
پیش از آنکه به خاک تبدیل شوند
🕷مادام ،موسیو
اگر دارید فرانسوی میخونید این پست برای شماست 🌟📜