1209
غزل غزل غزال من ! ترنمم از آن تو… https://t.me/joinchat/AAAAAFOZpxllrvRDrae5NA
باری اگرچه ما رنج بردهایم
ما زخم خوردهایم
ما تا رسیدن بیمرگیِ امید
هر روز مردهایم
ما با چراغ کینه شب را شناختیم
با اسب سرخ حادثه تا قلب بیتپش مرگ تاختیم
ما تا شکفتن انسان
ما تا دمیدن فریاد
ما تا رسیدن خورشید زندهایم!
#ایرج_جنتی_عطایی
شبتون آرام 🌙⭐️
معلم از دانش اموزان خواسته بدون حرف زدن احساس خودشون رو نسبت به معلم شون نشون بدهند.
دنیای کودکی، دنیایی است سرشار از عواطف زیبا و خاطرات شیرین و فراموشی ناپذیر !
📙رمان گوژپشت نتردام
✍اثر ویکتور هوگو
این رمان نخستینبار در ۱۶ مارس ۱۸۳۱ در فرانسه منتشر شد.و بلافاصله مورد توجه مردم قرار گرفت و بهسرعت به زبانهای متعدد ترجمه شد.
این رمان علاوهبر روایت تراژیک عشق و رنج تصویری جامع از وضعیت جامعه آن زمان ارائه میدهد. در واقع، رمان گوژپشت نتردام در قالب یک داستان عاشقانه، بهطرز هنرمندانهای مسائل سیاسی، اجتماعی و مذهبی زمان خود را نیز بازتاب میدهد.
رمان گوژپشت نتردام تصویری چند جانبه از همهی اقشار جامعه از فرو دستان تا فرادستان را ارائه میدهد؛ از اشراف و روحانیون تا کولیها، گدایان و کارگران ساده که خواننده را با نابرابری، تعصبات دینی و بیعدالتیهای رایج آن زمان آشنا میکند.
از جمله مضامین اصلی رمان گوژپشت نتردام میتوان به عشق نافرجام، تبعیض اجتماعی، تعصبات مذهبی و تقابل بین زیبایی ظاهری و حقیقت درونی اشاره کرد.
جالب است بدانید رمان گوژپشت نتردام نقش مهمی در نجات و بازسازی کلیسای نتردام داشت. ویکتور هوگو با توصیفی زیبا و دقیق از معماری گوتیک کلیسا، اهمیت تاریخی آن را برجسته کرد
.
هر جا حکایت از صنمی دلربا رود
از هر زبان بر او همه مدح و ثنا رود
در مسجدی که سادهرخی میکند نماز
صد دست بر فلک ز برای دعا رود
سر پیش چشم من به حقیقت عزیز نیست
الا دمی که در سر مهر و وفا رود
این پنج روز عمر گرامی عزیز دار
با دوستان بهل که به صدق و صفا رود
چون کس خبر ندارد از اسرار علم غیب
حیفست از آن نفس که به چون و چرا رود
رویی گشاده دار و لبی بسته تا ز در
بیگانه آید ار به درون آشنا رود
تیرم بزن بکش که خطا نیست مرگ من
مرگ من آن دمست که تیرت خطا رود
بر صورتت مگر درو دیوار عاشقند
کز هرکجا روم همه ذکر شما رود
بر گنج طلعت تو اگر بنگرد گدا
چون از مقابل تو رود پادشا رود
از خاطرم نمیرود آن ساق سیمگون
مشکل خیال سیم ز یاد گدا رود
زلفت چو ما نگون و پریشان و درهمست
آشفته روز آنکه تو را در قفا رود
خوابم ز چشم رفت و دل از دست و جان زکف
بر من ز یک نیامدنت تا چها رود
دور از تو شخص من پرکاهی فزون نبود
وانهم به باد رفت کنون تاکجا رود
مشتاق روی دوست نخواهد بغیر دوست
کان مدعیست کش سخن از مدعا رود
گر خاک پارس شد همه دریا عجب مدار
زین آبهای شور که ازچشم ما رود
قاآنی
🔺پادكست صلح درون-بخش اول
▪️اثرات مخرب دو نوع مقايسه
🔸مقايسه خودمون با ديگران
🔹مقايسه خودمون با خودمون
▫️بيان روش موثر رسيدن به آرامش
#صلح_درون
.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•.•
مادامى كه به نقاط تاريك زندگىات مىانديشى، خورشيدى كه هر صبح طلوع مىكند، نمىتواند شگفتزدهات كند
آنچه مقدر است تو را در آرامش پیدا می کند نه اضطراب🍃Читать полностью…
. استیون هاوکینگ
«هرچند زندگی تا حد بسیاری بد به نظر برسد، همیشه چیزی هست که میتوانید انجام دهید و در آن موفق شوید. هر جا زندگی هست، امید هم هست.»Читать полностью…
#نای_و_نوا
🎼🎵🎶🎤🎼🎵🎶
#فروغ_بسطامی
شعار عشق بازان چیست،
خوبان را دعا کردن
قفا خوردن، پی افشردن،
جفا بردن، وفا کردن
وجودم در حقیقت
زندهٔ جاوید خواهد شد
که باید روی جانان دیدن
و جان را فدا کردن
لحظه ها عریانند؛
به تن لحظهٔ خود، جامهٔ اندوه مپوشان هرگز.
#سهراب_سپهری
شبتون آرام 🌙⭐️
چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو!
#قیصر_امین_پور
#فرافکنی
اگر چیزی که اینقدر در تو جذبم میکند، در واقع بخشی از خودِ من باشد که هنوز زندگیاش نکردهام چه؟
از منظر #یونگ، بخشی از جذابیت عاطفی ما نسبت به دیگری میتواند از فرافکنی ناشی شود؛ یعنی محتوایی از ناخودآگاه خودمان را در دیگری ببینیم و تجربه کنیم.Читать полностью…
قطعهی "رقص ژاله"
همنوازی زیبای سنتور
ویولن ، قانون و تمبک
گاه باید رویید
از پس آن باران
گاه باید خندید
از غمی بیپایان
لحظههایت بیغم
روزگارت آرام...
#سهراب_سپهری
تصدقت گردم، تنها دل به کسی ببند که تو شعرش باشی و چون نگاهت می کند گویی غزلی عاشقانه می خواند...
خودت را به خاطر شكوفا نشدن
در جايى كه هيچگاه نور رشد به تو نرسيد،
سرزنش نكن...🫂
.
در چشمان درست
تو تبدیل به زیباترین اثر هنری خواهی شد.
.
صدای گیتار این بی کلام
جزو آرام بخش ترین صدا های ممکنه.
🤍🎧
.ادموند برگ
تمدنها زمانی دوام میآورند که یک نسل با احترام به نسلهای پیشین و مسئولیتپذیری نسبت به نسلهای آینده بسازند.Читать полностью…
اما عزیز من
هرآنچه شد خودت را تنها مگذار...
صبح بخیر✨
در این اول صبح که تمام طبیعت سرشار از انرژی هستی است
برای تو ، لحظه هایی آرزو دارم
پر از شادی و عشق
لحظه هایی که قند در دلت آب شود
از انبوه حس های خوبی که حال تو را خوب می کنند.
لحظه هایی که دوست داشته باشی
دنیا یک دم بایستد
که تو این همه زیبایی را
صحنه به صحنه
در صحیفه ی جانت ثبت کنی.
درود بر یاران جانЧитать полностью…
پگاهتان دلنواز
آفتاب نگاهتان رخشنده و اقیانوس دلتان همواره آرام باد...
لحظه ای با تو نشستن، به جهان میارزد!
#امیرعباس_خالقوردی
لحظه ای با تو نشستن، به جهان میارزد!
#امیرعباس_خالقوردی
از منظر یونگ، بخشی از جذابیت عاطفی ما نسبت به دیگری میتواند از فرافکنی ناشی شود؛ یعنی محتوایی از ناخودآگاه خودمان را در دیگری ببینیم و تجربه کنیم.
گاهی ما به کسی جذب میشویم چون کیفیتی را در او میبینیم که در زندگی خودمان کمتر مجال بروز پیدا کرده است؛ آرامش، جسارت، رهایی، هیجان، قدرت، آسیبپذیری یا حتی توانایی متفاوتی برای زیستن.
این همان چیزی است که میتوان آن را قسمت نزیسته یا بخشهای تحققنیافته روان دانست.
در چنین شرایطی، دیگری فقط خودِ دیگری نیست؛ تبدیل میشود به حامل تصویری روانی که بخشی از ناخودآگاه ما بر او افکنده است. به همین دلیل ممکن است شدت کشش، بسیار بیشتر از شناخت واقعی ما از آن فرد باشد.
ما گاهی تصور میکنیم: «او چیزی را دارد که من ندارم.»
در حالی که از منظر یونگی، ممکن است آن کیفیت، بخشی از ظرفیتهای خود ما باشد که هنوز به آگاهی و زندگی وارد نشده است.
به همین دلیل در بسیاری از روابط، مرحله اولیه عشق میتواند با ایدهآلسازی و فرافکنی همراه باشد. اما با گذشت زمان، بخشی از این فرافکنی میتواند پس گرفته شود و تصویر آرمانی از دیگری ترک بردارد.
اینجاست که رابطه با یک پرسش مهم روبهرو میشود:
آیا میتوانم دیگری را پس از فروکش کردن فرافکنی، همچنان بهعنوان یک دیگری واقعی و مستقل ببینم؟
از منظر فردیتیابی، این مرحله اهمیت زیادی دارد؛ چون بازپسگیری فرافکنی فقط به معنای از بین رفتن عشق نیست. میتواند فرصتی باشد برای شناختن بخشی از خود که تا آن زمان در دیگری دیده میشد.
شاید یکی از عمیقترین پرسشهای یونگی درباره عشق این باشد:
«آیا من عاشق خودِ تو هستم، یا عاشق بخشی از روان خودم که در تو دیدهام؟»
و شاید عشق بالغ از جایی آغاز میشود که بتوانیم این دو را از هم تشخیص دهیم.
#ختائیلر_فرناز
🕊
پاییز است؛
اینجا هنوز ایران است و من عاشقم 🍂
- شعر اول: به قلمِ مجید زوارزاده
و صدای “حسین فرهادی”
- شعر دوم: به قلم و صدای “محمد صالحعلاء”
☆
حافظ و سعدے و من را بہ غزل شوراندی
راز شاعر شدن مردم شیراز تویی
تو نیستی كه ببینی
چگونه عطر تو
در عمق لحظه ها جاری است
چگونه عكس تو
در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو
در جان زندگی سبز است
#فریدون_مشیری