daldastan | Unsorted

Telegram-канал daldastan - نویسندگی، دال داستان

2375

دال شروع داستانیه که قراره تو نویسنده‌ش باشی سحرممبنی داستان‌نویس و مدرس داستان @saharmombani ادمین @Motahareh0113 https://t.me/+rfnAQrrr9bMxYzhk

Subscribe to a channel

نویسندگی، دال داستان

وقتی آدم جرات خیال پردازی را داشته باشد،
معجزه های زیادی رخ می دهد
مشکل این است که مردم هیچوقت
چیزهای غیر ممکن را تصور نمی کنند.

📚آلیس در سرزمین عجایب
✍🏼لویس کارول

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

به دیدارم بیا هر شب؛
دلم تنگ است...
بیا اِی روشن،
اِی روشن‌تر از لبخند!
شبم را روز کن
در زیر تن‌پوش سیاهی‌ها...

✍🏼 اخوان ثالث

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

یادآوری کوتاهی درباره زبان اثر
#انجمن‌ادبی‌ساوات
#آموزش‌داستان
#نقدادبی
#زبان‌اثر
https://www.instagram.com/reel/Da8hzDVsT9i/?igsh=eHNkbXpkZnFwbW90

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

دوستت دارم نه به خاطرِ آنچه که هستی، بلکه به خاطرِ آنچه که کنار تو می‌شوم.

✍🏼جبران خلیل جبران

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

گفت: «آدم‌ها با رویاها‌شون زندگی می‌کنند.»
گفتم: «چرا که نه؟ مگه چیزی غیر از رویا هم وجود داره؟»
گفت: «به پایان رسیدن رویاها!»


📚عامه پسند
✍🏼چارلز بوکوفسکی

#دال_داستان

@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

تو دلم گفتم کاش آدم بتواند دنیا را بالا بیاورد و این همه دروغ و ریا نبیند، دنیا به دست دروغگوها، پشت هم اندازها و حقه‌بازها اداره می‌شود.

📚سال بلوا
✍🏼عباس معروفی

#دال_داستان

@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

ما همیشه منتظر فرصت مناسب می‌مانیم؛ غافل از این‌که زندگی در همان فرصت‌های نصفه‌نیمه‌ای اتفاق می‌افتد که جرأتِ قدم برداشتن در آن‌ها را پیدا می‌کنیم. کامل بودن هیچ‌وقت آغاز نمی‌شود؛ اما «شروع کردن» همه‌چیز را ممکن می‌کند.


📚 شجاعت در بی‌کمالی
✍🏼برنه براون

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

تنها چیزی که داریم، خودمان هستیم؛ و این دقیقا همان چیزی است که به اندازه کافی به آن توجه نمی‌کنیم.

✍🏼فرانتس کافکا

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

‏«چه بدانم عزیز من؛
‏حتّی اگر تو
‏میان‌مان دیواری بکشی،
‏من در نهایت آن دیوار را
‏به رنگی که تو دوستش داری
‏نقاشی خواهم کرد.»

‏✍🏼دیدم ماداک ترجمه:سیامک تقی‌زاده

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

گاهی اوقات تنها چیزی که حال ما را خوب می‌کند، این است که یک نفر بی‌قید و شرط، کنارمان باشد،

بدون نصیحت، بدون قضاوت، بدون عجله برای درست کردن حالمان.

📚 تکه‌هایی ازیک کل منسجم
✍️ پونه مقیمی

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

چه وفادار است غم به این وطن...💔

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

«و سخنی که ناخوش خواهد آمد، ناگفته بِه.»

📚تاریخ بیهقی

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

نمی‌توانید ارزشِ چیزی را بفهمید، مگر این‌که احتمالِ از دست‌دادنِ آن ‌را تجربه کنید.

📚 اوضاع خیلی خراب است
✍️ مارک منسن

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

دانی که چرا دار مکافات شدیم؟
ناکرده گنه چنین مجازات شدیم؟
کشتیم خرد، دار زدیم دانش را
در بند و اسیر صد خرافات شدیم

✍🏼مولانا

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

خون در زمین فرو نرفت، روی زمین پخش شد؛
از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد؛
هرکس آن را میدید،
می‌فهمید جایی بی‌گناهی را کشته‌اند...

✍🏼شاهرخ مسکوب

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

آرزوی خلوتی خالی از هر فکر و ملاحظه. روبه‌رو بودن فقط با خودم.

📚یادداشت‌ها
✍🏼 کافکا

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

نمیدانم تا به حال برایتان پیش آمده؟!
فکر کردن به موضوعی و بعد احساسی که هیچ دلیل منطقی برایش نیست، فکر کردن و فکر کردن برای یافتن فقط یک دلیل موجه سقراط پسند ...

اما فکر کردن فقط همان احساس آمیخته به اندوه و عذاب وجدان درونت را تشدید میکند...همین!

این روزها فکر کردن به جنوب و مردمش همین احساس را دارد... احساس عذاب وجدان از خوردن لیوانی چای؛ وقتی نمی‌دانی برگ‌های چای در کدام خانه دارد زیر هجمه‌ی عصیان انسانی می‌سوزد؟!

می‌دانی سال هشتم و نهم دبیرستانِ هم نسل‌های من پر بود از زبری ماسک و عطر کرونا، عطری مرگبار که در امتحانِ تاریخ سال نهم به بینی و ریه من نیز رسید...

روز موعود به اصرار خودم، دخترک تب‌دار را از زیر سِرم بیرون آورده و راهی امتحانش کردم...
به حوزه که رسیدم همانطور که مادرم گفته بود به دیدار مدیر رفته شرح حالم را گفتم...
قرار بر این شد که با فاصله از بچه‌ها و در همان کلاس با دیگران استرس امتحانم را شریک شوم که در اواسط جلسه عطسه‌ای همه چیز را خراب کرد؛ عطسه‌ای که نوایش با آن صدایِ بلوغ‌زده‌ی من، دست کمی از شلیک موشک نداشت‌!
آن لحظه از یکطرف شرم آن صدای بلند را داشتم و از طرف دیگر استرس سکوت یکباره را .....

لحظات بعدی آن عطسه برای آن دخترک نوجوانی که هنوز در گوشه‌ای از من ایستاده، فراموش نشدنی‌ست؛
بیرون شدن از کلاس، به تنهایی جواب دادن به سوالات سنگین تاریخ در حالی که همه معلمان از ترس ویروس نشسته در راهرو درب کلاس هایشان را بسته بودند.

می‌دانی! آن لحظه گذشت و من نمره‌ی خوبی گرفتم، اما تا همین چند روز پیش فکر کردن به آن اتفاق می‌توانست اخم‌های دلم را در هم کند؛ تا امروز و شروع امتحانات نهایی ۱۴۰۵ که دیگر ثبت وقایعش یک کتاب جداگانه می‌خواهد.

دیدن فیلم‌هایی از جنوب و دانش آموزانِ غرق استرسی که  نمی‌دانند باید به جواب سوال دینی فکر کنند یا به مغزشان اجازه هضم صدای مهیب انفجار را بدهند؛ باعث شد به موضوعی فکر کنم که گویا اکنون رنگ باخته است.
کرونا، امتحان، عطسه، من بیرون شدم چون در آن لحظه من عامل خطر بودم؛ خطری که معلم نه فقط به دلیل حس مادرانه‌اش بلکه بخاطر پاسداشت شکوفه‌های به امانت گذاشته‌ی ده‌ها پدر و مادر باید حذفش می‌کرد!

این روزها نه تنها دانش آموزان بلکه معلمان خطه پر خونُ غیرت جنوب نیز نمی‌دانند چطور باید امانت‌داری کنند؟!
مادارانی که کودکشان را راهی جاده‌ی ساختن رویاهایشان می‌کنند نیز نمی‌دانند آیا ممکن است ساعتی دیگر یک خودکار خونین آخرین یادگاری‌شان شود؟ پدرانی که ثمره‌ی یک عمر زحمت‌شان را به حوزه می‌رسانند نمی‌دانند آیا می‌شود از موشک‌ها جلو زده و قبل از هر اتفاقِ غیرقابلِ جبرانی، به جگرگوشه‌شان رسیده و او را پیش از آوار هر آتشی در آغوش‌شان جا دهند؟!
پس بگذارید بگویم بی خیال تمام آنانی که میگویند «دیگر باید  امتحانهایتان را بدید» « از صفر گرفتن می‌ترسید؟ پس این همه وقت و تعویق چه شد؟»

میدانی گمان کنم اینها همه پیش از سخن گفتن باده‌ی هزار ساله نوشیده‌اند؛ وگرنه باید می‌فهمیدند فرق منی که در موقع امتحان ترس عطسه‌ی ناغافل را داشتم با تویی که یک صدایِ خصمانه موشک میتواند پایان آرزوهایت شود یا آخرین لحظه‌ی حیات خانواده‌ات در آن سر شهری که اتفاقا از همان سمت نیز غرش درد زمین و دود آتش برمی‌خیزد؛ تفاوت‌مان زمین تا آسمان است!!!

می‌دانی اگر می‌توانستم به یک ایران مرخصی استعلاجی می‌دادم.
اصلاً تو بگو مگر این همه اندوه یک سکوت آرام‌بخش با موجِ دریای جنوب، نوای جنگل‌های شمال و یک کباب کردی‌پز؛  نمی‌خواهد؟

در تاریخ خواهیم نوشت :
             مردانگی برازنده‌تان قهرمانان جنوبی ایران!!

✍ مهدیس فخری ( دختری از تبار کرد)✍

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

بخواهید تا هر کس فقط به عنوان یک فرد محترم باشد، نگذارید که کسی تا حد یک بت پرستیده شود.

📚دنیایی ک من می‌بینم
✍🏼آلبرت انیشتین

#دال_داستان

@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

با بی‌پولی در هیچ جهنم‌ دره‌ای به آدم خوش نمی‌گذرد.

✍🏼 صادق هدایت

#دال_داستان

با بی‌پولی در هیچ جهنم‌ دره‌ای به آدم خوش نمی‌گذرد.

- صادق هدایت

@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودم
یا حصاری بکشم دور و بر غار خودم
بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصه‌ی بسیار خودم...!

✍🏼هوشنگ ابتهاج

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

اما تورا به جان تو سوگند
که مبادا یک‌دم
چشمانِ ملامتگرِ خویش
از من بگردانی
چرا که بر غلبه چشمانت
معترفم

✍🏻احمد شاملو

#دال_داستان

@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

✍🏼سهراب سپهری

#دال_داستان

@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

از روزِ اولی که با تو سفر کردم،
سوراخِ قایقت را دیدم.
با این حال با تو دل به دریا زدم،
با این فکر که عشق معجزه می‌سازد.

✍🏼 داستایفسکی

#دال_داستان

@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

گاهی کسانی که هزاران فرسنگ از شما فاصله دارند، می توانند احساس بهتری نسبت به کسانی که دقیقا در کنارتان هستند، در شما ایجاد کنند.

📚 مدار صفر درجه
✍️ احمد محمود

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

هموارہ در جانم بودی
در لبانم
در چشمانم
در ذهنم، رنج و اشتیاقم..!

✍🏼 غسان کنفانی

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

«هنوز هم دارند مخفی‌کاری می‌کنند؛ حتّی در عشق! من می‌گویم اگر آدم کسی را دوست داشته‌باشد باید با صدای بلند بگوید.»

✍🏼 آینه‌های دردار
📚 هوشنگ گلشیری

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

هیچ‌کس نمی‌تواند تصور کند که زندگی چقدر سریع در حال گذر است، تا وقتی که آن را از دست بدهد.

✍🏼ويرجينيا وولف

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

حالم خوب نیست زیرا موجود خوبی ساخته نشده ام، بدبخت تر و وحشتناکتر و مقصرتر از انسان موجودی نخوانده و ندیده ام هرگز، زندگی ما سراسر تضاد و تناقض است ...!


📚نامه هایی به آنا
✍🏼حسین پناهی

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

افسوس!
من مرده ام
و شب هنوز هم گوئی ادامه ی همان شب بیهوده است...

✍🏼فروغ‌ فرخزاد

#دال_داستان
@daldastan

🍃🪷

Читать полностью…

نویسندگی، دال داستان

ble.ir/join/66yoj9CqDu

درود دوستان
ظاهرا باز هم اینترنت ملی میشه
به ناچار در بله کانالی با همین نام ساخته شد.

Читать полностью…
Subscribe to a channel