عشق دانشکده تجربه ی انسانهاست
گرچه چندیست پر از طفل دبستان شده است
هر نو آموخته در عالم خود مجنون است
روزگاریست که دیوانه فراوان شده است
- غلامرضا طریقی
زین گونه که این شمع روان میسوزد
گوئی ز فراق دوستان میسوزد
گر گریه کنیم هر دو با هم شاید
کو را و مرا رشتهٔ جان میسوزد
- عبید زاکانی
از آن شب کَز سرِ مستی، بدون شکر فردا شد
چه تاریکی بیحدی درون روحِ من جا شد
هزاران بار جان دادم، هزاران بار جان کندم
که شاید بشنوم روزی، مسیر وصل پیدا شد
به آیینه نظر کردم و سینهم را سپر کردم
دو چشمم را چو تَر کردم، قَدِ نومیدیاَم تا شد
و آن دم تازه فهمیدم که جز من نیست آهنگی
و در هر عرصه و جنگی فقط باید زِ جا پا شد
فقط باید بیاموزم چه هستم؟ کیستم؟ چونَم؟
اگر مانند مجنونم، کِه در این عشق لیلا شد؟
کجا باید، بمیرم تا حیاتم با ثمر باشد؟
کجای زندگی باید در اوج مرگ احیا شد!؟
الا یا ایها ساقی بده پیمانهای دیگر
که شاید بعدِ این شعر آفتابی نو مُهیا شد
که بر عالم بتابد نور و بر غمها دوا باشد
کویرِ کهنه هم شاید از این اعجاز دریا شد.
-سرمست
سیر نمیشوم ز تو ای مه جانفزای من
جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من
- مولوی
یار وداع می کند، تاب وداع یار کو؟
وعده وصل می دهد، طاقت انتظار کو؟
- هلالی جغتایی
گر دو روزی به تو رو کرد جهان غره مشو
غافل از بازیِ بازیگر ایام مباش
-خوشدل تهرانی
وطن! ای گرامیتر از هر چه هست!
تو مهمانسرا نیستی، خانهای
بمیرم ولیکن نبینم که تو
لگدکوب اسبان بیگانهای.
- علیاکبر یاغیتبار
نه صبر به گوشهای نشاند ما را
نه عقل به کامِ دل رساند ما را.
- انوری
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بی پر و پر کنده شدم
- مولانا
بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟
با غمانگیزترین حالت تهران چه کنم؟
من و ساحل، من و دریا، من و یادت، تو کجا؟
بی هوا گر بزند نمنمِ باران چه کنم؟
بدنت صد درجه، گرم کند سرما را
بی تو من با قدم سرد زمستان چه کنم؟
بروی، لشکر موهای سیاهت بروند،
منِ تنها وسط جنگ به میدان چه کنم؟
شب تاریک نبودت نشود صبح حضور،
بی تو من با دلِ من، با تن لرزان چه کنم؟
چشم خونبار من از دیدهی یعقوب بتر
یوسف گو که در این کلبهی احزان چه کنم؟
مثل نوحم که بماند همه شب در سجده
بروم یا نروم؟ با غم کنعان چه کنم؟
خونم امروز حلال است به فتوای خودم
بروی، با من زخمی، من بیجان چه کنم؟
تو که هر لحظه مرا آب حیاتم دادی،
بروی، گر نزنم سر به بیابان چه کنم؟
کارم اینبار تمام است، بروی میمیرم
نرسد شعر ترم باز به پایان چه کنم؟
- شهریار
کَس را به خلوت دل من جز تو راه نیست
این در به روی غیر تو پیوسته بسته باد.
- سعدی
من اگر جاهل گمراهم اگر شیخ طریق
قبلهام روی حسین است و همینم دین است
- فواد کرمانی
تنت گره به تنم خورده مثل ریشه وُ خاک
برای غربت روحم وطن و تن تو باشی.
- علی صادقی
دلی که دل به تو نسپرد، دلپذیر نگشت
سری که سر به تو نسپرد، سرفراز نشد
کجا پناه برم از غمت؟ که حتی شعر
برای من، منِ بیچاره چارهساز نشد.
- سجاد رشیدی پور
پروکسی نت ملی بدون قطعی! بعد وصل شدن دیگه قطع نمیشه اگه شد فحش بده‼️
@Proxy
@Proxy
نشر بدید همه وصل شن زور تو کت ما نمیره.
حتّی به غمی سنگین، گریان نشدم هرگز
هرقدر قوی بودم، هجرِ تو ضعیفم کرد.
- شاهین پورعلی
به هر فصل غمی، هر صفحهای انبوه اندوهی
وطن جان خستهام! پایان خوب داستانت کو؟
- حسین جنتی
تا بفهمم چیست صدبار از خودم پرسیدمش
عشق آسان بود اما من نمیفهمیدمش
دست او در دست من بود و دلش با این و آن
باز اگر یک جو پشیمان بود می بخشیدمش
از تب غیرت ندیدم اتشی جانسوز تر
او کنارم بود و من با دیگران می دیدمش
هیچ عشقی از خیانت نیست ایمن این بلا
تا نیامد بر سرم افسانه می نامیدمش
با دلم گفتم ببوسش تا فراموشش کنی
گفت اگر میخواستم ان روز می بوسیدمش.
- فاضل نظری 🌱
آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو
آنقَدَر دوری تو داده عذابم که نگو
دوست دارم همهی فاصلهها کم بشود
توی آغوش تو آنقدر بخوابم که نگو
- رضا جمشیدی
عالم از نالهٔ عشاق مبادا خالی
که خوشآهنگ و فرحبخش هوایی دارد
- حافظ
به کویت با دل شاد آمدم با چشمِ تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درماندهتر رفتم.
- هوشنگ ابتهاج
بگریز در آغوش من از خلق که گلها
از باد گریزند در آغوش گیاهی
- شهریار