0
بهشت خراسان شمالی ای دی کانال 👇👇👇👇👇 @buvanloo پل ارتباطی با ادمین ها 👇👇👇👇 @RAVan48 @Adibbouanlo @bovanlo67
✅ به یاد مردانی که جسورانه از زندانهای اورسیت گریختند...
✍علی محمدزاده
روستای بوانلو روستایست که در سینه کش کوه بروژ سالیان سال است آرام گرفته،
پشتش به کوه و پیشانیش رو به تاو و خورشیدی که صبحگاهان از پشت کیسمار و قنبر در جنوب شرقی سر بر می آورد و بر دالانهایش بوسه ای گرم و داغ می نشاند
روستایی که هنوز از دیوارهای کاهگلی و تیرو پرواز و حمال کوتگ های مرخش می توان نشانی از رد پاها و دستان کیوانیها و بزرگ مردانی یافت که سالیان سال است ترک دیار کرده اند و در بین ما نیستند
آری، اینجا روزگاری محل زندگی بزرگ مردانی بوده که هر کدام به طریقی جور زمانه چشیده اند
✅حکایت، حکایت بزرگ مردیست بنام قجر
قجر مردانی را می گویم که از خانواده نام آشنای مردان خان یا علی مردان بود.
مرحوم قجر پدر،بزرگانی که رفش و اعتبار و افتخار بوانلو بوده و خواهند بود
آنانکه او را ندیده و شناختی ندارند بهتر است عزیزانی چون مرحومان بیگلر و خانلر و دلاور را در ذهن مجسم کنند و همچنین حاج صمد و همت را...
با این معرفی کار برای این جانب راحت و از تعریف و تمجید فاکتور می گیرم.
قجر با دختری زیبا رویی بنام ملکان از خانواده ای با اصالت ازدواج کرد که ثمره و میوه زندگیشان چنین فرزندانیست،
زنی که همه او را به عنوان یک کیوانی باهوش و دانا،سخنور و شیرین زبان و مهمانواز می شاختند و مورد احترام همگان بود.
قجر بافرزندانی قدو نیم قد شغل پر مخاطره ی دادو ستد و کولبری به اورسیت را انتخاب، همراه گروهی از اهالی سیوکانلو و بیچرانلو
کوه های بلند سربه فلک کشیده ی دره بردر و گلیل را پشت سر می گذارند، از میان گل گون ها و درختان جنگلی قره میق و چوک و کرکاو و دوقستک ومرخ و کوله مرخ با سختی و مشقت می گذرند،خود را به مرز می رسانند.
آهسته و با احتیاط از مسیرهایی دور از چشم راهزنان و یاغیها خود را به شهر عشق آباد می رسانند، بار و آنچه آورده اند را به فروش می رسانند، اما بخت با آنها یار نبود او با ملک محمد فرامرزی پدر مرحوم حسن ،پدر بزرگ فرهنگی فرهیخته حجی فرامرزی توسط سلاتها که به آنها مشکوک شده اند دستگیر می شوند و به یک کاروانسرای متروکه که هفده هجده نفر دیگر هم بازداشت شده بودند هدایت می شوند تا فردا صبح زود با قطار راهی اردوگاهای سیبری شوند و در معادن و کارگاها از آنها بیگاری بکشند.
باد سردی از سمت کوههای شمال وزیدن گرفته بود. شب عشقآباد آرام و بیصدا در دل تاریکی فرو میرفت؛ اما در گوشهای از این کاروانسرای متروکه، چشمهایی بیدار بود
چشمهای قَجر مردانی و دوستش ملک محمد،
در میان سکوت شب ملکمحمد آرام به قجر گفت:
قجر جان فردا ما را از اینجا به ناکجا آباد میبرند، آنوقت دیگر نه زن و بچه ها را میبینیم، نه ولایت را،اگر امشب نگریزیم، دیگر بازگشتی نیست!
قجر نگاهش کرد، در چشمانش برق شجاعت موج می زد ،از ملک محمد پرسید:
راهی به ذهنت می رسد؟ نگهبانها بیدارند!
ملکمحمد لبخند تلخی زد و گفت:
یکی خوابیده، تفنگش را زیر سر گذاشته. همین حالا وقتش است!
نیمهشب، وقتی چراغ کمنور زندان لرزید و صدای خُرخُر نگهبان در فضا پیچید، دو مرد آهسته چون سایه از اتاق بیرون خزیدند. دِلشان تند میزد و هر قدمشان روی خاک سرد می لرزید. از کنار نگهبان گذشتند، در را گشوده و خود را در تاریکی بیپایان شب رها کردند.
باد به صورتشان سیلی میزد و ستارهها شاهد فرارشان بودند.
در خیابانهای ساکت عشقآباد، توافق کردند از هم جدا شوند تا خطر کمتر شود.
قجر، تنها و خسته، به سوی خانهی دوستی که سالها میشناخت رفت. در زد، دوستش وقتی حال و روز قجر را دید، بیدرنگ پناهش داد. چند روزی در خانهی او مخفی شد؛ روزها در سکوت و شبها در اندیشهی زن و فرزندانش در بوانلو بود.
اما پس از چند روز، دوستش گفت:
قَجر،اگر بمانی، دوباره در این شهر دستگیر خواهی شد، شاید این بار اعدام شوی. باید بروی، همین امشب.
قجر با قلبی سنگین پذیرفت. دوستش شبانه او را به بازار برد، قمقمهای، چراغقوهای و کمی خوراک برای راه تهیه کرد. در کنار دروازهی شهر، ایستاد و گفت:
ازاینجا مستقیم برو، تا صدای سگها را نشنوی. بعد از آن کوهها خاک کشور و وطنت ایران است، راه ییلاق را در پیش بگیرو برو،
قَجر سرش را پایین انداخت، دست رفیقش را فشرد، و بیکلامی در دل تاریکی گم شد.
کوهها در برابرش چون دیوار ایستاده بودند، اما در نگاهش نوری بود، نور بازگشت به خانه...
در دل سکوتِ مرز، نفسهای مردی شنیده میشد که برای خانواده، برای خاکش و برای آزادی میدوید.
او دیگر فقط یک کولبر نبود؛ امید یک خانواده و یک طائفه و یک ایل بود، مردی که با شجاعتش روایت فرار در شب عشقآباد را جاودانه کرد...
ادامه دارد
@buvanloo
💐💐سقوط دیکتاتورها💐💐
نوشته: دوید هولم.Devid Hulme
حیدرعلی حسین زاده بوانلو
مترجم زبان فرانسه
عنوان «قلبهای تاریکی» نامی است بر ظهور دو تن از بدنامترین چهرههای قرن بیستم .
اگرچه رژیمهای هیتلر و موسولینی از نظر سرعت دستیابی به قدرت مطلق با هم متفاوت بودند، اما هر دو رهبر سالها ادعاهای مسیحایی مشابهی را مطرح میکردند. این مسیحهای دروغین پس از به قدرت رسیدن، به راحتی الوهیت اعطا شده توسط مردم مورد پرستش خود را پذیرفتند.
آنچه بنیتو موسولینی را سه سال در ایتالیا به خود مشغول کرد، هیتلر را تنها سه ماه در آلمان به سر برد. رژیم بیرحم پیشوا از همان آغاز در اوایل سال ۱۹۳۳ تقریباً کاملاً شکل گرفته به نظر میرسید. مورخ فریتز استرن در این مورد مینویسد: «در نود روز، یک دولت تکحزبی تأسیس شد و مردم از حقوقی که قرنها در جهان غرب غیرقابل انکار تلقی میشد، محروم شدند.» از سوی دیگر، دوچه، تنها به تدریج در دولت تمامیتخواه خود به قدرت رسید.
سیاستی مقدس
موسولینی در سال ۱۹۲۲ برای تصدی سمت نخست وزیری دعوت شد. او با سوءاستفاده از ذائقهی پیشین ایتالیاییها برای یک دین سیاسی که در آن میهن الهی تلقی میشد، شروع به رویاپردازی کرد که سیستم حکومتی او میتواند تمام مشکلاتی را که ایتالیا از پایان جنگ با آن مواجه بود، حل کند. راه حلی که او تلاش کرد مبتنی بر نهادینه کردن یک دین فاشیستی بود. از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۹، چهار دبیر حزب به طور متوالی برای ایجاد یک نظم شبه مذهبی جدید که برای مردم عموماً مشتاق ایتالیا اعمال میشد، تلاش کردند و هدف آن ایجاد "انسان جدید" فاشیسم بود.
به گفته مورخ امیلیو جنتیله، روبرتو فاریناچی (۱۹۲۵-۱۹۲۶) دبیر حزب «سیاستهای افراطی حزب را با «ایمان دومینیکن» برانگیخت.» جانشین او، آگوستو توراتی (۱۹۲۶-۱۹۳۰)، «لزوم «ایمان مطلق» را موعظه میکرد: ایمان به فاشیسم، به رهبر، به انقلاب، همانطور که به خدا ایمان داریم.» توراتی با وفاداری کورکورانه معمول خود اعلام کرد: «ما انقلاب را با افتخار میپذیریم، این اصول را با افتخار میپذیریم، حتی اگر به ما ثابت شود که نادرست هستند، و ما آنها را بدون چون و چرا میپذیریم.» کاملاً طبیعی است که کاتشیسم فاشیسم او در سال ۱۹۲۹ بر «تابعیت همه از اراده یک رهبر» تأکید داشت.
در مورد دبیر حزب، جیووانی جیوراتی (۱۹۳۰-۱۹۳۱)، او جوانان فاشیست را تشویق کرد تا به سازمانی با ماهیت مبارز و مبلغ تبدیل شوند، مطابق با فرمانی که در سال ۱۹۳۰ توسط موسولینی صادر شد: «ایمان بیاورید، اطاعت کنید، بجنگید». فاشیستهای ایتالیایی متقاعد شده بودند که جنبش آنها ویژگیهای مهم کلیسای کاتولیک روم را به خود اختصاص داده است. با این حال، در سال ۱۹۳۱، دبیر جوانان فاشیست، کارلو اسکورزا، اعلام کرد که این ویژگیهای مذهبی شامل نرمی و فروتنی نمیشود. برعکس، او نوشت که جنبش موسولینی بیشتر از «مکتب بزرگ سرسختی و غرور» آموخته است. فاشیستهای ایتالیایی روشهای «ستونهای بزرگ و زوالناپذیر (کلیسا)»، قدیسان بزرگ، پاپهای بزرگ، اسقفهای بزرگ، مبلغان بزرگ را اتخاذ کردند: سیاستمداران و جنگجویانی که شمشیر را به آسانی صلیب به کار میبردند و از چوبه دار و تکفیر، شکنجه و سم بدون هیچ تبعیضی استفاده میکردند: یعنی نه بر اساس قدرت دنیوی یا شخصی، بلکه همیشه بر اساس قدرت و شکوه کلیسا.»
با انتصاب آشیل استاراچه به عنوان دبیر حزب (۱۹۳۱-۱۹۳۹)، دین مدنی موسولینی به اوج خود رسید. جنتیله خاطرنشان میکند که در سال ۱۹۳۶، جوانان فاشیست دستورالعمل زیر را دریافت کردند: «همیشه ایمان داشته باشید. موسولینی به شما ایمان داده است .
هر آنچه دوچه میگوید درست است. کلام دوچه جای هیچ تردیدی ندارد .پس از مرامنامهی خود در مورد خدا، هر روز صبح مرامنامهی خود در مورد موسولینی را بخوانید.
موسولینیِ الهی
اگرچه فاشیسم ایتالیایی با فرقه موسولینی آغاز نشد، اما او در طول جنگ از جایگاه اسطورهای به عنوان یک رهبر سوسیالیست و مداخلهگر برخوردار بود. ارتقای او به مقام خدایی بعداً، پس از سال ۱۹۲۵، زمانی که این جنبش نوپا تسلط خود را بر ایتالیا محکمتر کرد، رخ داد. هنگامی که مذهب فاشیسم کاملاً تثبیت شد، موسولینی میتوانست ادعا کند که در مرکز این تکریم قرار دارد.
جنتیله از نوع حکومت دوچه به عنوان "قیصرگرایی تمامیتخواه" یاد میکند.همانطور احساسات مذهبی توسط بسیاری از سزارها دستکاری شده ، که چندین نفر از آنها به مقام خدایی رسیدهاند. برخی حتی در طول زندگی خود به دنبال خدایی شدن بودهاند.
✅ اطلاعیه فروش ملک
یک قطعه زمین به مساحت حدودی 600 متر دارای یک واحد مسکونی به متراژ حدودا 50 متر با سه امتیاز آب و برق وگاز
چند نهال درخت میوه و درب ماشین رو و نفر رو واقع در روستای بوانلو کوچه مرحوم مشهدی رضا شمال دفتر دهیاری .
قیمت توافقی هزینه برای سند ملکی هم پرداخت شده کابینت کاری شده و یک سری لوازم اضافی تکمیل بدون نیاز به خرج اضافی
متعلق به اصغر چوپانی 09128922352
@buvanloo
شلمی چیای مال کوژ...
✍علی محمدزاده
تقویم را ورق می زنیم با شما همراهان وارد زمستان سرد سال ۱۳۴۹می شویم، فقط خاطره ی یکی دو روز سخت از رنج و مشقتی که بر یک خانواده ی عشایر گذشته را به روایت می کشیم
پس لطفا با ما همراه باشید و این خاطره را در ذهن مجسم کنید...
شترها را با بارهای سنگین پشت سر هم بسته اند، قطار شتران منزل به منزل یا منزیل به منزیل در حرکتند ،عده ای از مردان گله را همراهی می کنند و عده ای همراه زنانی که با قلوش های جیر وصله وپینه کرده راه می پیمایند و وصله و پینه ای که با داس و آش بیچاقی که میان شعله های آتش سرخ شده و بر دل قلوش های تاریخ مصرف گذشته داغ نهاده اند، بد جور پاها را آزار می دهد، پاهایی که تاول زده اند، پاهایی که خونین است اما چاره ای جز تحمل نیست...
مادران با پای پیاده و خسته قنداقی به پشت، دست یکی دو بچه را گرفته و گریان و اشک ریزان به دنبالشان می کشند...
صدای پدری خشمگین و خسته ی راه که زیر قطرات سنگین برف که هر لحظه بر شدت آن افزوده می شود
هی کن!👈سریع حرکت کنید
ده وان هفسار بزداند هاااا👈افسار شتران کنده(پاره)شد
بووه زن!👈فرار کنید
تقلا کن! 👈 زود باشید که شترها دربرف سنگین گیر خواهند کرد...
تا کاروان خود را به جا و مکانی امن می رساند برف زمین و کوه شلمی را سفید پوش کرده، جای سوزن انداختن نیست، طاٸفه قهرمانی ها شامل باچوانلویها، روتی ها، توپکانلویها یا توپی ها، ملویی یا ملوانلو هاو...
و سرحدیها شامل:بیچرانلوها، سیوکانلوها، هر کدام در قسمتی از دامنه تا بلندای کوه اتراق گرفته اند، فورا بار چهارپایان را میان این همه شلوغی زمین می گذارند با سه ستون یا استون سه پایه را می بندند تا پناهگاهی برای در امان ماندن از باد و برف و باران دست و پا کنند .
پدر سالهاست بیمار است و این همه کار که سرش ریخته فرصت دکتر رفتن و مداوای درست و حسابی نداشته ، مادر حال او را درک می کند اول چراغی روشن می کند کتری را روی والور می گذارد لباسهای خیس شوهر را از تنش می کند سیخ و سنجاق را آماده کرده اما هرچه این جیب و آن جیب را جستجو می کند نشانی از یکی دو مثقال شیره ،تریاک که تنها دارویش هست نمی یابد... دیگر چیزی نمی فهمد، از دست و پا در آمده، اخلاق و رفتارش به یک باره عوض می شود دنیا روی سرش آوار شده، ...
دستهایش میلرزند،پلکهایش سنگین و سنگینتر و چشمهایش دیگر نمیبینند که برف چطور بیوقفه بر سقف چادر و هولک نیمهپاره فرود میآید.
صدای گریه بچهها در لابهلای زوزه باد گم میشود. از گوشه چادر بیرون میرود، انگار فقط میخواهد نفَس تازه کند، اما هوا آنقدر سرد است که حتی نفسش هم در میان مه یخ میزند.
پدر درب هولک بر زمین افتاده، نفسش کوتاه و بریده، لبهایش کبود، شانههایش هنوز از تب میلرزند. ، باد می وزد و والور را خاموش می کند،سه چهار بچه ی قدو نیم قد همچون کبکها که تار می شوند کنج هولک به هم چسپیده اند و از سرما می لرزند، یکی از شدت سرما ادرارش را نتوانسته کنترل کند،
مادر تنها کاری که به ذهنش رسیده اورقانی را از بوقند در آورده و روی بچه ها کشیده تا با نفس کشیدن هایشان گرم بمانند،او با دستان ترکخورده آتشی بر پا میکند، سیخ را در میان شعله میگیرد، نه برای پختن نان، بلکه برای گرم کردن امیدی که رو به خاموشی است.برای نجات پدر که اگر تکیه گاه خانواده نباشد معلوم نیست چه سر نوشتی در انتظارشان هست...!
یکی از همراهان و همسایگان که سن و سالی از او گذشته با مهربانی نزدیک میشود. عصایش را بر برف میکوبد، و با صدایی خسته اما استوار میگوید:
نه، دخترم… ناامید نباش. خدا هنوز مراقب است.
کولهای کوچک را باز میکند و بستهای از شیره تریاک خشک کهنه از جیبش بیرون میکشد؛ یادگار سالهای دور، برای روز مبادا.
مادر بیهیچ حرفی آن را میگیرد، به سرعت در آب جوش حل میکند، با قاشق چای خوری به لبهای شوهرش نزدیک میکند.،
زمان کش میآید… دقیقهها چون تکهیخ آرام آرام آب میشوند.
بخار یک استکان چای نبات گرم داخل هولک را چون مه و دومان پوشانده، کمی بعد، نفس پدر به ریتمی آرامتر بازمیگردد، چشمهایش نیمهباز میشود، از میان خسخس صدایی بیرون میآید که چون نسیم گرم، دل مادر را آرام میکند:
زندهام… هنوز زندهام…
آن شب، تا صبح کسی نخوابید.
برف نشست، باد خوابید، و صدای شتران که در سکوت شب ناله میکردند، به دعا بدل شد.
مادر لباسهای نیمخشک را بر چادر آویخت، قنداق نوزاد را بغل کرد، پدر با دشواری از جا برخاست و آهسته گفت:
اینجا مرز شلمیست، خاطره خوبی از اینجا ندارم ،فردا باید بارو بندیل بندیم و از این مرز به سلامت عبور کنیم...
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
(۳)
ادامه بحث نگرش💐💐
حیدرعلی حسین زاده ثانی بوانلو
مترجم زبان فرانسه
....شما واکنش خودرا کنترل کنیدنه موقعیت را.شما نمیتوانیدرفتاردیگران ،آب وهوا،تاخیرها ،اشتباهات ویا مشکلات خاص را کنترل کنید.
اما همیشه میتوانیدواکنش ،طرز فکرونگرش خودرا کنترل ودردست داشته باشید.
دونفردریک موقعیت دشوارقرارمیگیرند،یکی فرو میریزدودیگری قوی تر میشود.
تفاوت موقعیت نیست بلکه تفاوت نگرش است.
نگرش شما ،زندگی را که درآن بسر میبریدجذب میکند.افرادی که نگرش مثبت ،اعتماد به نفس ،قدردانی ،احترام ونظم دارند،بطورطبیعی روابط بهتر،فرصتهای بهتر ومحیط سالم تری،را جذب میکنند.
برعکس ،نگرش،منفی اغلب موفقیت را دفع میکند.نگرش شما تعیین میکندکه چه چیزی را به زندگی خود جذب میکنید.
میتوانید با تغییر نگرش خود واقعیت خودرا تغییر دهید.اگر زندگی بهتر،آینده ای پایدارتر،ذهنی آرامتر واعتماد به نفس قوی تر میخواهیدبا تغییرنگرش خود شروع کنید.
بآرامی ترس را به شجاعت ،شک را به باور،خشم را به آرامش ، بهانه هارا به عمل ومنفی بافی را به قدردانی تبدیل کنید.
این تغییرات کوچک تحولات بزرگی را ایجاد میکنند.
این را بخاطر داشته باشید،شما به زندگی جدیدی نیاز نداریدبلکه به یک نگرش جدید نیاز دارید.
افکارشما واقعیت شمارا خلق میکنند.آنهارا با دقت انتخاب کنید.
نگرش شما نسبت به خودتان ،کل زندگی شمارا شکل میدهد.
ما اغلب درمورد نگرش نسبت به کار ،نسبت به مشکلات،ویا نگرش نسبت به موفقیت صحبت میکنیم.
اما یک نگرش مهمتر نیز وجود دارد:
نگرشی که نسبت به خودتان دارید،نحوه دیدن خودتان نحوه زندگی شمارا تعیین میکند.
اگر خودتان راضعیف ببینید،اعمالتان ضعیف میشود.اگر خودتان را توانمندببینید اعمالتان قدرتمند میشود.
شما به چیزی تبدیل میشوید که خودتان به آن باوردارید.ذهن شمابه آنچه میگوییدگوش،میدهد،
اگراغلب تکرارکنید:
من نمیتوانم
من به اندازه کافی خوب نیستم
من همیشه شکست میخورم
ذهن شما شروع به باور کردن آن میکند.اما اگر بگویید:
من هرروز درحال پیشرفت هستم ،من میتوانم یاد بگیرم ،من قوی تر میشوم،ذهن شما ارتقا میابد وزندگی شماشروع به تغییر میکند.
باوردرونی به واقعیت بیرونی تبدیل میشود.
گفتگوی درونی شما اعتماد به نفس شمارا ایجاد میکند.اعتمادبه نفس به خودی خود بوجود نمیاید.
این تعریف وتمجیددیگران نیست،بلکه ازنحوه صحبت کردن شما باخودتان ناشی میشود.
اگر در درون به خودتان احترام بگذارید،اعتماد به نفس تان افزایش،میابد.اگر شما ازخودتان انتقاد کنید اعتماد به نفس تان ازبین میرود.
یک نگرش سالم میگوید:
من به خودم ایمان دارم
من توانمند هستم
من لایق چیزهای خوب هستم.
خودتان را براساس نظرات دیگران قضاوت نکنید.بسیاری ازمردم بدلیل ترس ازقضاوت دیگران قدرت خودرا ازدست میدهند.آنها فکر میکنندکه:
بقیه چه خواهندگفت؟
اگر او ازمن خوشش نیاید چه؟
اگر او درموردمن قضاوت کند چه؟
اماحقیقت ساده است:نظرات دیگران تغییر میکند،نگرش،شما نسبت به خودتان ثابت میماند
هرگز ارزش خودرا به این دلیل که کسی پناسیل شمارا نمیبیند پایین نیاورید.
با احترامی که ازدیگران انتظاردارید باخودتان رفتار کنید.شما میخواهیدمورد احترام قراربگیرید،به حرفهایتان گوش داده شود.
بنابراین ازخودتان شروع کنید،به محدودیتهایان احترام بگذارید،برای رویاهایتان ارزش قایل شوید.با خودتان مهربان باشید ومهربانانه صحبت کنید با خودتان.
به خودتان زمان بدهید،عشق واحترام همیشه ازدرون شروع میشود.
نگرش شما نظم وانضباط شمارا تعیین میکند،اگر خودتان را قوی میبینید با نظم وانضباط عمل میکنید.اگر خودتان را ناتوان میبینید راکد میمانید.
انضباط باعمل شروع نمیشود،بانگرش شروع میشود.
یک نگرش منظم میگوید:
من کاری را که باید انجام دهم انجام میدهم حتی وقتی که سخت است...
....ادامه دارد.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
✅درنا کیوانی رنجور و صبور...
✍علی محمدزاده
درنا، نامی که طنینی از کوچ و کوهستان دارد؛ زنی که نه تنها از تبار بزرگ مردان ایل بود، که خود، ریشهای استوارتر از سنگهای کوهستان به شمار میرفت. او میراثدار خونی بود که از بزرگ مردی به نام اردوخان میجوشید و نوای مادرش، قمرنسا، در کلامش چون نغمهی سحرگاهی چوپانان، در میان زنان کیوانی، بیبدیل و نمونه و سخنور بود.
درنا، تجسمی بود از شکوه زن عشایری؛ قامتی که زیر بار غم خم نمیشد، هرچند روزگار بر او سخت گرفت...!
آنگاه که سایهی همسر بر سرش کوتاه شد و سفرش، مرز میان دلتنگی و امید گشت، درنا قامت کشید. او نه یک زن منتظر بر آستان که یک کوه بود در برابر طوفان.
چشمانش، هرچند غرق در انتظار ناتمامِ بازگشتی ابدی بود، اما هرگز به زاری ننگریست. او آستینها را نه برای گریه، که برای کار بالا زد.دست بر سر فرزندان کشید و بنیاد خانهاش را مستحکمتر ساخت.
رنجها چون باران بر او بارید، اما او همچون مرخ تناور که در دل سنگ و کوه ایستاده و ریشهدوانده سایهسار مهر شد و نه لحظهای تردیدکرد و نه در برابر دوست و دشمن خم به ابرویش آورد.
درنا، درس ایستادگی بود؛ درسی که با فریاد نیاموخت، بلکه با سکوت مقتدرانهاش در برابر گردبادهای زندگی، به ثبت رساند. یاد او نه در خاک که در استواری فرزندانی که پرورانده است، زنده و گرامیست.
روحش شاد که در مکتب عشق و رزم، مادری و پدری بیهمتا بود،
تسلیت به خانواده محترم برزگر
@buvanloo🖤🖤🖤
آب و هوای این کهن بوم دیگر است یا خاکش متفاوت؟
سرچشمه ارتزاق، عیار بالایی دارد یا جنس دستانی که در کارند؟
چه میدانم؟!
هرچه هست، گونه ای دیگر از آنچه خدا آفریده را میبینم.
چه آنی که سر بر روی سنگ میگذاشت و شناسنامه بوته بوته بلندی های پیر و جوان بود و چه اینکه در پستی و بلندیهای ناملایمات این روزگار، در تلاش است و خم به ابرو نمی آورد.
چه او که در آوردگاههای شهری، مدام بر سنگ خارای داشتن و ماندن، می کوبد.
یکی در پستوهای این زمین ناهنجار آرمید اما میراث بازوان توانمندش، اراده هایی شد که تماشایی است.
یکی کلاه را بر خم ابرو نهاده و سجل یک ایل است
یکی بر مدار ساعت می چرخد و هی یادگار، ارزانی می دارد.
در هرکجا که باشند، هرآنچه در سفره باشد و هرچه بر تن بیارایند؛ چه وصله دار و چه اتوکشیده، زینت هستند و مرجع اشارات.
و چه زیباست اینهمه زیبایی در تبار تو باشد و در اوج بزرگی، افتاده باشی.
پدر را می گویم.
این تاریخ نانوشتهی نگین زمردی که بر سینه کوه خوش نشسته و زمین به بودنش مینازد.
پدر، تاریخ ایل من است و بوانلو نگین سرفصل های متلاطم این روزهای پر فراز و نشیب.
پدر، همنشین ستارگان در سایه سنگین بود و نبودها.
پدر، ستون استوار کانون هزاررنگ خانواده و ایل
پدر، سنگ زیرین آسیابی که باید و نبایدها را خوب در هم می آمیزد و خود، هی میرود.
پدر، پدر است.
روزتان مبارک آااااااااااااااااای دیواره های دیرآشنای مملو از زیبایی های دیریاب.
✍️ یحیی خوشنمای
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
(۲)
ادامه بحث نگرش💐💐
برگردان :حیدرعلی حسین زاده ثانی بوانلو
مترجم زبان فرانسه
5_نگرش اعتماد به نفس ایجاد میکند،وقتی فکر میکنید من میتوانم یاد بگیرم،میتوانم پیشرفت بکنم،میتوانم موفق شوم ،اعتماد به نفس شما به طور طبیعی افزایش میابد.
این اعتماد به نفس تغییر میکند؛
راه رفتن
صحبت کردن
تفکر وشجاعت شما درمواجهه با چالشها،اعتماد به نفس ازکمال ناشی نمیشود ،بلکه از نگرش ناشی میشود.
6_یک نگرش خوب،درد را به قدرت تبدیل میکند،همه درزندگی درد را تجربه کرده ومیکنند.اما واکنشهای متفاوتی نشان میدهند.
یک نگرش ضعیف فرد را میشکند ولی یک نگرش خوب فرد را آموزش میدهد.
یک نگرش قوی میگوید:
این دردچیزی به من یاد میدهد،این امتحان وآزمایش مرا بهتر خواهدکرد،با نگرش درست درد معلم میشود.
7_نگرش شما هویت شمارا می سازد،مردم نگرش شما را بیشتر ازمهارتهایتان بخاطر
می سپارند.
نگرش شما شخصیت ،نظم وقدرت درونی شمارا نشان میدهد.نگرش مثبت افراد خوب ،فرصتهای خوب وآینده ای بهتر را جذب میکند.
نگرش شما ابرقدرت شماست.اگر نگرش خودرا کنترل کتیدمیتوانید زندگی خودرا کنترل کنیدواین چیزی است که حقیقت وواقعیت شمارا می سازد.
قبلا درک کردیم ودریافتیم که نگرش از شرایط قدرتمندتر است.پس حالا بیایید فراترازاین مورد بررسی قراردهیم.
نگرش شما واقعیت وحقیقت شما را می سازد.تغییر زندگی شما با تغییرنحوه تفکرتان آغاز می شود.آنچه در درونتان فکر میکنید،آنچه را که دربیرون تجربه میکنید،خلق میکند.
به این زنجیره ساده اما بسیارمهم نگاه کنید:
افکارشما نگرش شمارا می سازد
نگرش شمااعمال شما را می سازد
اعمال شما به عادت تبدیل می شوند
عادتهای شمانتایج را خلق میکنند
نتایج شما آینده شمارا می سازند.
به همین دلیل است که افراد قوی فقط روی دنیای بیرونی تمرکز نمی کنند.آنهادر درجه اول روی دنیای درونی خود کارمی کنند.
افکار شما تغییر می کنندکه هر روزچه احساسی دارید.اگرافکار شما
منفی،
ترسناک
،پراز شک
خشم باشد روز شما سنگین ودشوار میشود.
اما اگر افکار شما
مثبت
روشن
امیدوارکننده
سپاسگزار باشندروز شما سبک تر،قوی تر می شود.یک نگرش خوب با کنترل افکار آغاز میشود.
آنچه را که روی آن تمرکز میکنید رشد میکند،این یک قانون ساده زندگی است.
اگر روی مشکلات تمرکز کتید مشکلات رشد می کنند.اگر روی راه حل ها تمرکز کنید راه حل ها ظاهر می شوند.
اکر روی بهانه تمرکز کنید،به دردسر میفتید وکاملا گیر میکنید.اگر روی پیشرفت تمرکز کتید به جلو حرکت می کنید.توجه شما انرژی شما را هدایت می کند.
نگرش منفی همه چیز را سخت تر می کند،یک نگرش منفی اغلب تکرار می کند:
من نمی توانم
من بدشانس هستم
هیچ چیز برای من کار نمی کند
خیلی سخت است
این افکار مانع عمل می شود.اعتماد به نفس را ازبین می برند،شجاعت شمارا کاهش میدهند استرس وخستگی ایجاد می کنند.
به همین دلیل است که برخی ازمردم هرگز به جلو حرکت نمی کنند..این زندگی نیست که آنهارا عقب نگهمیدارد،بلکه نگرش آنهاست.
نگرش مثبت چالشهارا به فرصت تبدیل میکندومهمتر اینکه نگرش مثبت مشکلات را همنادیده نمی گیرد.
وانمود نمی کند که همه چیز خوب است ،به سادگی میگوید:
من میتوانم ازاین موقعیت یاد بگیرم ،این تاخیر چیزی به من یاد می دهد،من میتوانم راهی پیدا کنم.
افرادی که نگرش قوی دارندفرصتهایی را می بینندکه دیگران فقط موانع را می بینند.
این نگرش زندگی را واضح تر،آرام تر وروشن تر میکند.
....ادامه دارد.
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
متن آموزشی ازسری مباحث تربیتی وانگیزشی فرانسه.
💐نگرش، پایه واساس همه موفقیتها💐
مترجم: حیدرعلی حسین زاده ثانی بوانلو
قراراست درمورد یک حقیقت بسیارمهم درزندگی بحث کنیم.
یک حقیقت ساده،اما قدرتمند،نگرش ضروری است.نگرش شما برهمه چیز تاثیر میگذارد.موفقیت شما،روابط شما،اعتماد به نفس شما وحتی آینده شما.
دونفرمیتوانندبا یک موفقیت دشوار یکسان روبرو شوند.
اولی تسلیم میشود ودومی قویتر،اما چرا؟؟
این بخاطر هوش نیست،بخاطر استعداد نیست،بخاطر نگرش است،یک نگرش قوی زندگی شمارا میسازد،یک نگرش ضعیف میتواند آینده شمارا نابودکند.
طرز فکر شما ،زندگی شما را تعیین میکند،نه شرایط شما.
1_طرزفکر شمازندگی شمارا کنترل میکند،بسیاری ازمردم فکر میکنندزندگی انها به :
_شانس
_خانواده
_تحصیلات
_جامعه
یا مشکلات زندگی بستگی دارد.اما حقیقت متفاوت است،زندگی شما توسط ذهن شما کنترل میشود.
نگرش شما تعیین میکند که دنیارا چگونه میبینید،چگونه به مشکلات واکنش نشان میدهیدوچگونه پس ازیک زمین خوردن دوباره بلند میشوید
بیاییدبرای درک درست این موضوع بیشتر وقت بگذاریم.
2_نگرش مثبت راه حلهارا میبیند،همه مشکل دارند.اما افرادی که نگرش قوی دارند،میگویند((من یک راه حل پیدا میکنم ومی توانم ازپس آن بربیایم،دوباره بلند میشوم .))
این نگرش غیرممکن رابه ممکن تبدیل میکند. برعکس یک نگرش منفی میگوید:((من نمیتوانم،خیلی سخت است،زندگی ناعادلانه است.))
این طرز فکر مانع پیشرفت میشود.نگرش شما تصمیم میگیردآیا به جلو حرکت کنید ویا درجا بزنید.
3_نگرش مهمتراز استعداداست،دنیا پراز افراد بااستعدادی است که هرگز موفق نشده اند.چرا؟؟
چون خیلی زودتسلیم شده اند وبرعکس بسیاری افرادعادی خارق العاده میشوند.
چرا؟ چون نگرش قوی دارند.
استعداد دری رابازمیکند،اما نگرش تصمیم میگیردکه آیا دراتاق میمانید یانه؟
افرادی که نگرش خوبی دارندتلاش میکنند تسلیم نشوند.پس ثابت قدم بمانید،به یادگیری ادامه دهید وامید را زنده نگهدارید،اینگونه است که موفقیت اتفاق میفتد.
4_نگرش شمارا ازمنفی گرایی محافظت میکند،زندگی شمارا آزمایش خواهدکرد.
مردم گاهی اوقات به شما شک میکنند.شکستها شمارا ناامید میکند.اما نگرش قوی میگوید:((این وضعیت موقتی است،من ازاین لحظه قویتر هستم،من براین سختی غلبه خواهم کرد))
نگرش شما به یک سیر ذهنی تبدیل میشود،ذهن شمارا ازترس ودلسری محافظت میکند.
5_ادامه دارد....قسمتهای بعدی...
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
#فوری #تکمیلی
امتحانات نهایی به قوت خود باقیست
🔹روابط عمومی اداره آموزش و پرورش خراسان شمالی طبق اطلاعیهای اعلام کرد: تمامی امتحانات داخلی مدارس کنسل هستند؛ اما امتحانات نهایی دانشآموزان و داوطلبان آزاد در روز چهارشنبه ۱۰ دیماه مطابق برنامه برگزار میشود.
@buvanloo
✍فقط یه ایرانی این ویدئو رو درک میکنه
@buvanloo😭😭😢😢😒
بود به هیچکس اعتماد نداشت اگر قصد کشتن کسی را داشت دیگه به حرف کسی گوش نمی داد واز یک چیز بیخبر بود وانهم برادرزادهاش علیقلی میرزا همان که نقشه جنگل ساری ر ا کشیده بود حالا نقشه کشیده تا پادشاه بزرگ ایران را هم بکشد وتمام فرزندان دیگرش را هم قتل عام کرد
انشاالله در مرحله بعدی چگونگی قتل نادر در نزدیکی قوچان را توضیح خواهم داد
ادامه دارد.....
گردآورنده : محسن جعفرزاده
@buvanloo
فوری
زلزله، لحظاتی قبل فاروج را لرزاند
بر اساس اعلام مرکز لرزه نگاری کشور این زلزله ی یک و هفت دهم ریشتری، ساعت ۲۱:۲۴دقیقه امشب در شرق فاروج و در عمق ۷ کیلومتری زمین رخ داد.
💎شیروان من،
@buvanloo
قلم، این اسب رهوار، مهار بر گردن؛ چهار نعل میتازد. نه در شیب جمله میماند، نه در خط الراس ترکیب، لنگ میزند.
شیهه میکشد و پای بر گرده زمین میکوبد. سنگ ریزه در خراش صورت خاک، میماند و هی سوز این زخم تازه، در ذهنم فریاد میکشد
چه می دانم
آفتاب نزده، در تشییع احساس؛ روضه می خواند و غروب در جشن خیال؛ دهل میزند!
✍️ یحیی خوشنمای
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
در نتیجه، منطقی به نظر میرسد که طبق گفته همین مورخ، فرقه رهبر، موسولینی را معادل بزرگترین امپراتورها، سزار و آگوستوس، قرار داده است. محقق پیرو ملوگرانی خاطرنشان میکند که خود موسولینی سرانجام به این زیادهرویها اعتقاد پیدا کرد و «ادعا کرد که وارث، اگر نه تناسخ واقعی، آگوستوس است» («فرقه دوچه در ایتالیای موسولینی»، )
و گویی این تبار کافی نیست، او همچنین معادل ماکیاولی، ناپلئون، سقراط، افلاطون، ماتزینی، گاریبالدی، سنت فرانسیس آسیزی، مسیح و خود خدا در نظر گرفته میشود! جنتیله اضافه میکند که موسولینی «دولتمرد، قانونگذار، فیلسوف، نویسنده، هنرمند، نابغه جهانی، بلکه پیامبر، مسیح، رسول، استاد معصوم، (فرستاده شده توسط) خدا، برگزیده سرنوشت و حامل سرنوشت، پیشگویی شده توسط پیامبران ریزورگیمنتو شد.
موسولینی قهرمان است، درخشان از نور؛ او نابغهای الهامبخش و خلاق است: او انیماتوری است که رهبری و فتح میکند؛ او اوست: کلیت عظیم اسطوره و واقعیت انقلاب اوست، و او انقلاب است.»
مروج اصلی این ستایش، استاراچه است. او به این فرقه رسمیت میبخشد و حتی خواستار آن است که کلمه دوچه همیشه با حروف بزرگ نوشته شود. از لحظه انتصابش، تلاشها برای تحمیل یک دین فاشیستی نهادینه شده بر کل جمعیت هیچ حد و مرزی نمیشناسد. آسورو گراولی در روزنامهنگاری چاپلوسانه، متونی با شور و شوق خارقالعاده برای دوچه مینویسد، مانند این عبارت: "امروز، خدا و تاریخ یعنی موسولینی." با این حال، نه خود فاشیسم و نه دیگر رهبران آن، الهامبخش بسیاری از ایتالیاییها نیستند. "فاشیسم یک دین است، دینی که خدای خود را یافته است": جنتیله با انتخاب این نقل قول از یک خبرچین ناشناس میخواهد بر نقش محوری دوچه در جذابیت فاشیسم تأکید کند. این شخص خود موسولینی است که مردم را اغوا میکند، نه "اعتقاد به ارزشها و اصول دین فاشیستی". جنتیله همچنین یک ایده مهم را روشن میکند: تا حدودی ایمان مذهبی سنتی ایتالیاییها بود که ستایش از موسولینی را تسهیل میکرد.
ادامه دارد....
@buvanloo
❤️پدر
🌹تقدیم به همه ی پدران که
"خطوط پیشانی شان کتیبه ی رنج است" . . .
"پدر" تندیس صبر و بردباری ست
"پدر" همزاد باران بهاری ست
شکوه شانه های مهربانش
پناه لحظه های بی قراری ست
@buvanloo🌹🌹❤️❤️
🖤 اطلاعیه 🖤
"بازگشت همه بسوی اوست🖤
به اطلاع میرساند :
مراسم تشیع پیکر مرحومه مغفوره خانم درنا برزگر بوانلو
امروز جمعه مورخه ۱۲ دی ماه ساعت ۱۴:۰۰ از شیروان، دانشگاه ۲۳، کوچه دوم ،سمت چپ پلاک ۱۰ منزل داوری یااز سمت میدان فنی حرفه ای به سمت میدان جعفرقلی کوچه دوم سمت راست منزل داوری به سمت آرامگاه ابدیش حمزه رضا زیارت شیروان برگزار میگردد
شرکت شما عزیزان موجب تسلای خاطر بازماندگان خواهد شد.
ضمنا مراسم ختم و سوم
روز شنبه ۱۳ دی ماه در محل شیروان خیابان کوچه خانلق کوچه جواد الائمه ۱۳ مسجد حضرت علی اصغر (مسجد نامانلویی ها)از ساعت 11 الی 14 منعقد می گردد
ضمنا بعد از صرف ناهار عازم مزار آن مرحومه خواهندشد
روحش شاد یادش گرامی
از طرف خانواده داوری، برزگر ،حسینی
🖤🖤🖤🖤
@buvanloo
قسمت پایانی مبحث نگرش💐💐
حیدرعلی حسین زاده ثانی بوانلو
مترجم زبان فرانسه
...یک نگرش قوی به شما کمک میکندتاپس ازشکست دوباره بلند شوید.همه روزی شکست میخورند،همه زمین میخورند،همه اشتباه میکنند.
تفاوت درواکنشهاست،یک نگرش ضعیف منجر به تسلیم شدن میشود.
یک نگرش قوی میگوید: این پایان نیست ،دوباره تلاش میکنم یاد میگیرم.
شکست به یک درس تبدیل میشود.
نگرش شما ارزش شمارا ازنظرخودتان تعیین میکند.اگرباور داشته باشیدکه لیاقت هیچ چیز را ندارید،اعمال شما ازآن ایده پیروی میکنند.
اما اگر باور داشته باشیدکه لیاقت احترام ،موفقیت وخوشبختی را دارید،شروع به انتخابهای بهتری میکنید.
شما مرزها را تعیین میکنید.آنچه را که برای شما سالم است انتخاب میکنید،بااعتماد به نفس بیشتری به جلو حرکت میکنید.
این را به یاد داشته باشید:
بزرگترین قدرت شما بیرونی نیست،قدرت درنحوه دیدتان است.
نگرش خودرا نسبت به خودتغییر دهید وتمام زندگی شما شروع به تغییر خواهد کرد.
نگرش شما نسبت به چالشها،زمان وزندگی،زندگی هرگز ساده نیست.چالشها را برای همه به ارمغان میاورد.تفاوت بین کسانی که به جلو حرکت میکنند وکسانی که تسلیم میشوند.
هوش ،شانس یا استعداد نیست،تفاوت درنگرش است.
نگرش شما نسبت به چالشها ،قدرت شماراتعیین میکند.چالشها برای نابودی شما نیستند،بلکه برای ساختن شما هستند.
بسیاری ازمردم میگویند:
چرا برای من خیلی سخت است؟
نمیتوانم ادامه دهم.
اما یک نگرش قوی میگوید:
این سختی مرا قوی تر میکند.
من چیزی یاد خواهم گرفت.
من رشد خواهم کرد.چالشها دیوارنیستند،آنها پله هایی برای حرکت به جلو هستند.
یک نگرش خوب به شما کمک میکندتا تحت فشار آرام بمانید وقتی زندگی سخت میشود.
یک نگرش ضعیف دچار استرس ،عصبانیت ،سردرگمی ودلسردی میشود.
اما یک نگرش قوی آرام ،متمرکز ،صبور وثابت قدم میماند.
آرامش قدرت واقعی است ،یک ذهن آرام میتواندمشکلاتی را حل کندکه یک ذهن عصبانی نمیتواند آنهارا درک کند.
مشکلات موقتی هستند،رشدشما پایدار است. مشکلات امروز برای همیشه دوام نمیاورند،اما قدرتی که از آنهابدست میاوریدبرای مدتی طولانی با شما میماند.
به یاد داشته باشید طوفانها میگذرند،دردها کاهش میابندوزمان چیزهارا تغییر میدهد.وضعیت شما موقتی است .
پیشرفت شما دایمی است.
نگرش شما شکستهارا به بازگشتی قوی تبدیل میکند.هرشکستی به شما دوانتخاب میدهد:
تسلیم شوید
یا قوی تر برگردید
نگرش ضعیف تسلیم میشود ونگرش قوی میگوید:.
من دوباره بلند خواهم شد.
موفقیت به معنای هرگز زمین نخوردن نیست.موفقیت به معنای همیشه بلند شدن است.
سخنان شما درهنگام مشکلات شخصیت شما را نشان میدهد،به سخنان خودتان خوب گوش دهید.
آیا میگویید؟
من نمیتوانم
زندگی ناعادلانه است
یا میگویید:
من راه حلی پیدا خواهم کرد؟ من ازاین وضعیت قوی تر هستم.
سخنان شما نگرش شمارامیسازد.وقدرت شما را میسازد.
باشجاعت وبا اعتماد به نفس صحبت کنید.
نگرش شما نسبت به زمان ،آینده شما را میسازد،هرکسی ۲۴ساعت در روز دارد. روزمتفاوت ازنحوه استفاده شما
ازوقتتان ناشی میشود.یک نگرش ضعیف میگوید:
بعدا
فردا
((کارامروز را به فردا مینداز))سخن آموزنده ومعروف
یگ نگرش قوی میگوید :اکنون،امروز
اقدامات کوچک روزانه نتایج بزرگی ایجاد میکنند،۱۰ دقیقه در روز
یک عادت کوچک با یک تلاش کوچک ومداوم.
زمان به چیزها وکسانی که به آن احترام میگذارید ،احترام میگذارد.
یک نگرش تزلزل ناپذیر بسازید،یک نگرش تزلزل ناپذیر پرسروصدا نیست ،آرام ،ثابت قدم وقوی است.
برای ساختن آن ،به خودتان ایمان داشته باشید،حتی وقتی هیچکس دیگری این کار را نمیکند.
درمواقع سخت آرام باشید ،همه چیزرا شخصی نگیرید.به جلو حرکت کنید ،حتی به آرامی از آرامش درونی خود محافظت کنید.
هر روز سپاسگزار باشید.سپاسگزاری ترس ،مقایسه ومنفی بافی را ازبین میبرد.
یک قلب،سپاسگزاریک نگرش قوی میسازد.
نتیجه گیری نهایی💐💐
این حقیقت اساسی را به خاطر بسپارید نگرش شما پایه واساس کل زندگی شماست.
این مهمتراز گذشته ی اشتباهات با وضعیت فعلی شماست.
اگر امروز یک نگرش قوی بسازید،زندگی شما فردا شروع به تغییر خواهد کرد.متمرکز ،آرام ومتعهد به پیشرفت خود باشید.
بانگرش درست هیچ چیز نمیتواندشما رامتوقف کند.حتی شک وتردیدهای خودتان.
نگرش شما ابرقدرت شماست،ازآن محافظت کنید وبا آن به جلو حرکت کنید.
💐💐
پایان
باسپاس از صبر وحوصله شما خواننده عزیز که بنده را هم تحمل نمودید.
به امید داشتن یک زندگی
خوب وشیرین همراه با موفقیت
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
🖤 اطلاعیه 🖤
"بازگشت همه بسوی اوست🖤
به اطلاع میرساند :
مراسم تشیع پیکر مرحومه مغفوره خانم درنا برزگر بوانلو
امروز جمعه مورخه ۱۲ دی ماه ساعت ۱۴:۰۰ از شیروان، دانشگاه ۲۳، کوچه دوم ،سمت چپ پلاک ۱۰ منزل داوری یااز سمت میدان فنی حرفه ای به سمت میدان جعفرقلی کوچه دوم سمت راست منزل داوری به سمت آرامگاه ابدیش حمزه رضا زیارت شیروان برگزار میگردد
شرکت شما عزیزان موجب تسلای خاطر بازماندگان خواهد شد.
ضمنا مراسم ختم و سوم
روز شنبه ۱۳ دی ماه در محل شیروان خیابان کوچه خانلق کوچه جواد الائمه ۱۳ مسجد حضرت علی اصغر (مسجد نامانلویی ها)از ساعت 11 الی 14 منعقد می گردد
ضمنا بعد از صرف ناهار عازم مزار آن مرحومه خواهندشد
روحش شاد یادش گرامی
از طرف خانواده داوری، برزگر ،حسینی
🖤🖤🖤🖤
@buvanloo
اطلاعیه
با نهایت تأسف و تأثر، درگذشت درنه برزگر فرزند مرحوم اردخان را به اطلاع دوستان و آشنایان میرسانیم.
مراسم تشییع و ترحیم متعاقباً اطلاعرسانی خواهد شد.
از همراهی و همدلی شما عزیزان سپاسگزاریم.
روحشان شاد و یادشان گرامی🖤🖤
کلیپی بسیارکمیاب از کوچ عشایر دلفان ازسمت گرمسیر به دامنه های کوهستان گرین در ۶۰ سال پیش (سال ۱۳۴۰ شمسی)
@buvanloo
💎"نوکیسگی چیست و نوکیسهها کیستند؟"
🖌علی شمیسا
«نوکیسگی» را این گونه تعریف کردهاند: قشری که از لحاظ درآمد به طبقهٔ بالا ولی از لحاظ فرهنگ به طبقهٔ بسیار پایین جامعه و حتی نزدیک به لُمپنها قرار دارند؛ علاقهٔ بسیاری به خودنمایی، دیده شدن، عرضِاندام و نوچهپروری دارند. نوکیسهها، از یک طبقهٔ اجتماعی مبدأ به یک طبقهٔ اجتماعی مقصد پرتاب شدهاند. این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق با استفاده از رانت، دلالی، ارث، موجسواری و شرایط و التهابات اقتصادی رخ میدهد. آنها، دیگر نه خود را به طبقهٔ اجتماعی مبدأ متعلق میدانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کردهاند، آشنایی دارند. به عبارتی از گذشتهٔ خود نفرت دارند و نسبت به اکنون خود دچار ترس و حقارتاند.
نوکیسه برای این که به طبقهٔ پیشین خود اثبات کند که دیگر به آنها تعلق ندارد و هم چنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقه ٔجدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانهوار کالاهای لوکس، نمایش عروسیها، میهمانیها و خانههای آنچنانی است.
اما فاجعهٔ اصلی از جایی آغاز میشود که ما، فیلم و عکس عروسیها، میهمانیها، اتوموبیلها و خانههای آنها را از طریق پیامرسانها و شبکههای اجتماعی برای همدیگر ارسال میکنیم. ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی آنها تبدیل میشویم که بیمزد و منت، به هدفی که آنها در سر دارند نزدیکشان میکنیم و آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن.
جاهلان عصر جدید، نوچههای جدید لازم دارند. عدهای با موبایلهایشان، عکس و فیلم آنها را به اشتراک میگذارند و افتخار نوچگی آنها را پذیرا میشوند.
بسیاری از آگاهان از نوکیسهها متنفرند، زیرا میدانند نوکیسهها برخلاف سرمایهدارهای واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایهٔ خود را نه در کارآفرینی که در دلالی صرف میکنند. آنها منابع مالی جامعه را بر اساس بیلیاقتی به دست گرفتهاند.
اما فاجعهٔ بزرگتر وقتی رخ میدهد که هنگام تماشای فیلم عروسیها و پارتیهای این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد میگذاریم و بر زندگی سطحی و انگلگونهٔ این افراد حسرت می خوریم .
@buvanloo
#اطلاعیه_شماره_۳
لغو تمامی امتحانات داخلی مدارس در روز پنجشنبه ۱۱ دی ماه ۱۴۰۴
🔹پیرو اطلاعیه های قبلی و با تصمیم ستاد مدیریت و پاسخ به بحران استان، با توجه به برودت هوا تمامی امتحانات داخلی مدارس در مقطع تحصیلی متوسطه اول و متوسطه دوم در روز پنج شنبه ۱۱ دی ماه نیز لغو و با تصمیم شورای مدرسه به زمان دیگری موکول خواهد شد.
🔹 همچنین امتحان هماهنگ استانی پایه نهم بزرگسالان نیز در روز پنجشنبه ۱۱ دی ماه لغو می گردد و زمان برگزاری آن متعاقبا اعلام خواهد شد.
@buvanloo
چند تا انیمیشن به زبان کرمانجی با تهیه کنندگی اقای یزدانی تقدیم مخاطب های کانال میشود امیدوارم که بپسندند و لذت ببرند لازم است از مهندس قاسم علیپور بابت ارسال این انیمیشن ها تشکر کنیم
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
چرا نادر در تمام جنگ ها پیروز میشد اما در جنگ اول با عثمانی شکست خود
سلطان محمد فاتح سلطان عثمانی بعداز اینکه قسطنطنیه مرکز امپراتوری بیزانس را فتح کرد که امروز بنام اسلامبول وبعد استانبول معروف است مسیرش به سوی اروپا باز شد تا پشت دروازه های وین رسیدن عثمانی ها در آنجا با دوچیز آشنا شدن یکی توپخانه آتشین دوم کندن سنگر در مقابل دشمن که ایرانی ها با هردو مورد نا آشنا بودن
چون سلاح ایرانیان شمشیر بود وتفنگ های سرپر برای هر تفنگ دونفر لازم بود یکی باروت از سر لوله میریخت بعد با یک میله سمبه میزدتعدادی ساچمه میریخت بعد دوباره باروت وسمبه آماده میشد میداد سرباز جلویی شلیک میکرد یک فتیله بجای چخماق روشن میکرد تا باروت آتیش بگیره وشلیک کنه و تعدادی هم تفنگ کلبی فرانسوی داشتند چخماقش مثل سر سگ بود آنهم از سر پر واماده میشد وقتی دولشکر به هم می رسیدن تیراندازها شروع میکردن در فاصله چهل پنجاه متری هدف را میزد ویک سلاح دیگری داشتن بنام زنبورک مثل تیربار امروزی روی جهاز شتر سوار میکردن وقتی نیروی پیاده دشمن جلو می آمدن گردان شتر سوارها وارد عمل میشدن در کتاب عقاب کلات وچند منبع دیگه فرمانده گردان زنبورکخانه هم در جنگ عثمانی وهم در جنگ کرنال از فردی بنام حاجی خان کرد نام برده زنبورک هم نیروی پیاده دشمن را مثل برگ درختان روی زمین میریخت بردش هم اندازه تفنگهای فتیله ای بود ولی رگباری ساچمه میریخت طرف دشمن
خلاصه آنروز نادر پیشاپیش سپاه برای درگیری با عثمانی ها جلو میرفت ولی اثری از سپاه عثمانی نبود مشاوران نادر اخطار دادن ممکن این حیله ای باشه اما غرور نادر اجازه نداد بررسی کنند چرا نیروهای عثمانی پیدا نیستند برعکس آنروز طوفان شن هم به سمت سپاه ایران شروع به وزیدن گرفت یکباره توپخانه دشمن شروع به آتش کرد نادر دستور داد به مرکز توپخانه حمله کنند آنها هم فقط با شمشیر یکباره خودشان را در میدانی دیدن که سربازان عثمانی از دل زمین یا همان سنگرهای امروزی بیرون آمدن عثمانی ها دوتا سپاه داشتند یکی عثمانلی ها که ترک بودن دوم ینی چری ها که اروپایی بودن یعنی چری ها نادر را محاصره کردن یکی از آنها با شمشیر ترکی به نادر حمله ور شد نادر تبرزینش را پرتاپ کرد ولی هم بخاطر طوفان وباد وهم چابکی سرباز جاخالی داد سرباز ینی چری در یک چشم به هم زنی شکم اسب نادر را درید و نادر از روی اسب به زمین افتاد ولی روی دوپا ایستاد محافظان نادر اطرافش را گرفتن واعلام کردن نادر کشته شد تا شاید زنده از میدان بیرون بیاورند در همین حین پرچم دار اصلی نادر با شنیدن این خبر بطرف عقب برگشت وقتی سپاه چنین وضعیتی را دیدن نظمش به هم ریخت وتوپخانه دشمن هم شروع به غرش مجدد کرد وچندهزار سرباز ایرانی در آن جنگ بشهادت رسیدن هرکدام بسوی فرار کرد و دشمن توانست بسیاری از خاک ایران را تصرف کند نادر خودش را به کرمانشاه رساند و نیروهای پشتیبانی را فرستاد اما دیگه شکست خورده بود همانجا خودش را مقصر این شکست دانست بدون اینکه کسی را سرزنش کند درست دو ماه بعد انتقام این شکست را از سلطان عثمانی گرفت که در بالا ذکر کردید چون در پیام قبلی گفتم یکبار شکست خورد این مطلب در تکمیل آن متن است
منبع تاریخ امپراطوری عثمانی وعقاب کلات
گر آوری:
محسن جعفرزاده بوانلو
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
✅قسمت سوم از کتاب خواجه تاجدار
قتل بزرگترین پادشاه مشرق زمین که دنیا در بهت و حیرت فرو برد اما چون محمد حسن خان قاجار بعداز قتل نادر نقش بی بدیلی در دنیای سیاسی ایران داشت بعداز اینکه از مشهد به ترکمن صحرا برگشت ماموران وصول مالیات سبزعلی بیک حاکم استرآباد برای دریافت پنج هزار سکه طلای نادری سر رسیدن یا باید این مبلغ را پرداخت میکرد که نداشت یا به جنگ حاکم استرآباد میرفت در اینصورت هم بعنوان یاغی تمام دودمانش نابود میشد بنابراین به پیشنهاد زن کاردان وشجاعش تصمیم گرفت با طایفه اشاقه باش به ترکمنصحرا ی شمالی کوچ کنند که دست کسی به آنها نرسد بنابراین کوچ آغاز شد وبعداز بیست روز از دسترس خارج شدن وچها سال بعد خبری در سراسر ایران شایع شد که ظل الله پادشاه ایران کشته شده آنهم توسط برادرزادهاش علیقلی میرزا همان که در مشهد با خان قاجار بدرفتاری کرد وخودش را عادلشاه نامیده حتی تزار روس وحشت داشت نکند خبر دروغ باشه ما به قفقاز حمله کنیم آنوقت نادر مثل یک شبح ظاهر شود ولی هرچه بود واقعیت داشت محمدحسن خان فی آلفور استرآباد وسرحدات شمال را تصرف کرد و سبزعلی بیک فرار کرد
احمد خان ابدالی سردار افقان نادر پس از غارت اردوگاه به سوی افغانستان رفت و آنجا ادعای پادشاهی کرد وسنگ بنای جدایی افغانستاناز ایران شد کریم خان زند که در خدمت نادر بود با طایفه اش بسوی فارس حرکت کرد و آنهم ادعای پادشاهی کردعلیقلی میرزا بنام عادلشاه هم در مشهد تاجگذاری کرد در غرب ایران علیمردان خان هم مدعی پادشاهی شد در تهران ابراهیم خان برادر عادلشاه هم دنبال پادشاهی بود امپراطوری ایران در یک شب فروریخت واشوب سراسر ایران را فرا گرفت تزار روس تفلیس وقفقاز را مجدد تصرف نمود و ازبکان هم از شمال به سوی خراسان سرازیر شدن بلایای سپهر سیاسی ایران را همراه با جنگ های داخلی فرا گرفت
لازم به ذکر است قبل از اتفاق جنگل مازندران وکورکردن پسرش ونقشه علیقلی میرزا برای از میان برداشتن رضاقلیمیرزا از ولیعهدی نادر همواره با درایت وهوش سرشارش وفاداری سرداران خود همواره با حکمت ودرایت بر ایران حکومت میکرد هندرا در جنگ کرنال فتح کرد در دهلی تاجگذاری کرد افقان ها را در هم کوبید سرزمین های ایران را از روسیه پس گرفت در جنگ با عثمانی سر صدراعظم عثمانی بنام توپال پاشا را از تن جدا کرد عراق را ضمیمه ایران کرد ومرز شرقی ایران از هند شروع میشد تا دریای سیاه ومرمره در غرب ایران چنین پادشاهی همیشه با مشورت و احترام حتی با دشمنانش رفتار میکرد گاهی مالیاتها را میبخشید واز خون دشمنانش میگذشت همیشه جلوتر از سربازانش با تبرزینش میجنگید برای سربازی که جانفشانی میکرد احترام قائل بود حقوق سربازان را به موقع پرداخت میشد از لحاظ امنیت مردم ایران در آسایش بودن مردم آنچنان چنین پادشاهی را دوست داشتن حتی بخاطر شجاعتش مورداحترام دشمنان خارجی هم بود فقط در یک جنگ با عثمانی در موصل شکست خورد شخصا شکست را به گردن گرفت بدون اینکه کسی را تنبیه کند تا اینکه آماده شد در جنگ دوم که صدر اعظم عثمانی به جنگش آمده بود شکست داد و دستور داد جنازه توپال پاشا را با احترام به دربار امپراتوری عثمانی بفرستند حالا چه اتفاقی افتاده بود که اگر کسی مالیات نمی داد باید سر میداد؟
همانطور که ذکر شد بعد از تیراندازی به نادر در جنگل های مازندران شب تشکیل شورای دیوانی تشکیل داد و گفت با فرزندی که قصد کشتن من را داشت چه باید کرد وقتی رضاقلی میرزای ولیعهد را حاضر کردن هر چقدر فرزندش التماس کرد من چنین کاری نکردم آخر من ولیعهد تو هستم خودبخود بعد از تو پادشاه خواهم شد اما مشاوران وطن پرست به التماس افتادن از تنبیه پسرت درگذر اما عده ای خائن گفتن مگر زمانی که تو هند بودی رضاقلی خودش را پادشاه نخواند در حالیکه خبر آورده بودن نادر در هند کشته شده؟ عده ای گفتن مگر نامه ای که در خیمه تو پیداشذ غیر از جانفدای ظل الله از روی خیر خواهی نوشته حتی گفتن شخص تیر انداز هم اقرار کرده به دستور ولیعهد پادشاه را زدم یکباره نادر دچار حالت جنون شد پدردر لحظه چشمان زیبای فرزند بزرگش را در اورد کار که تمام شد هنوز جلاد میله داغ را زمین نزاشته بود براثر آه وناله ولیعهد واحساس پدری سریع پشیمان شد وپسر را در آغوش گرفت ناله های جکر. سوز پسر نادر را از درون متلاشی کرد تا صبح سر پسر را روی پاهاش گذاشت وزار زار گریه میکرد اما دیگه کار از کار گذشته بود طبیب خواست اما فایده ای نداشت بر سروصورتش میزد نادری که هیچ وقت گریه نکرده بود هق هق گریه امانش نداد اما پسرش اینقدر جوانمرد بود که پدر را دلداری داردفقط دوتا خواهش کرد یکی اینکه اطرافیان من را عفو کنی دوم من را بفرست جوار حرم امام رضا آنجا به عبادت مشغول شوم نادر دو خواسته پسرش را اجابت کرد و وروز بعد آن مشاورانی که رای به کورکردن داده بودن رااز دم تیغ گذراند ولی نادر دیگه آن پادشاه قبلی نبود به همه بدبین
*شاهکار مولانا ، با روح و روان بازی می کنه.*
🌹👏👏🌹
*در کدام دین، کدام تمدن، کدام ادبیات و فرهنگ میتوان چنین شعر ناب و آسمانی را یافت؟*
*بشنویم و لذت ببریم و به فرهنگ اصیل ایرانی ببالیم؛ به حضرت مولانا و دیگر عرفای این سرزمین افتخار کنیم*🙏🤍🌳🌹🤲☀️🌹🌷🌹
@buvanloo
شیر زنی بنام جیران
جیران در استر آباد در منزل سیدمفید بنکداری که با محمد حسن خان رفاقت داشت اقامت داشت سبزعلی بیک بعداز اینکه شوهر جیران را در مشهد معطل گذاشت زن سالخورده ای بنام زبیده به خانه سید مفید فرستاد تا شاید جیرآن را فریب دهد اما بعداز اینکه جیران متوجه نیت وی شد دستور داد تا خدمتکاران زبیده را بیرون اندازند سیدمفید گفت سبزعلی اینقدر وقیح است که فکر نکنم از تو دست بردار د بنابراین جیران مکاری را خواست کسانی که با رها را طناب پیچ میکردن تا فردا صبح بطرف ترکمنصحرا حرکت کند روز بعد با خداحافظی از سیدمفید همراه خدمه به راه افتاد اما سبزعلی تصمیم گرفت تا در لباس ترکمنان چند نوکر را برای دزدیدن جیران بفرستد جیران موقع حرکت دوتا تپانچه به کمر بست ویک سلاح کلبی هم از بغل اسب آویزان کرد و راه یورت های طایفه اشاقه باش را در پیش گرفت کاروان وارد دشت پهناوری شدن ناگهان از طرف راست گردوغباری بپاخواست چهارپا دار و کارگران با چاقو بار حیوانات را زمین انداختن وفرار کردن زیر دیدن پنج ترکمن برای غارت ویا کشتنشان به آنها نزدیک میشوند وقتی نزدیک شدن جیران دادزد هی هی دوقان من زن محمدحسن خان هستم شما از روی اشتباه به کاروان ما زدید چون اصلا فکر نمیکرد نوکران حاکم استرآباد در لباس ترکمنی به وی حمله کنند بنابراین جیران با تپانچه اول یکنفر را از اسب انداخت وباتپانچه دوم آنچنان زد که قلب مرد از پشت ریخت رو زمین دست برد بر اسلحه کلبی تا آنوقت بقیه افسار اسبان را برگرداندند وفرار کردن بنابراین جیران توانست بسلامت به طایفه اش بپیوندد
اما محمدحسن خان بعد از یکماه به دربار علیقلی میرزا راه یافت و سلام کرد اما علیقلی میرزا با توهین که چرا آداب احترام را رعایت نکردی پرخاش کرد و گفت حالا چی میخوای بعدش اول بگو چرا یکماه تورا معطل نمودن محمد حسن خان گفت قصدم بی احترامی نبود و اینکه چرا معطل شدم هم خودم نمیدانم اما چون سیل امسال تمام زندگی مان را برده آمدم خواهش کنم آن را قسطی کنید
در زمان نادر فقط خود شاه یا مامور مالیات میتوانست مالیات را ببخشد هیچ فرد دیگری چنین اختیاری نداشت واگر مالیات نمیداد باید سر میداد مامور مالیات میتوانست دست به لشکر کشی بزند یا حاکمی مثل سبزعلی بیک را عزل کند بنابراین علیقلی میرزا به خان قاجار گفت بخشیدن مالیات فقط توسط پادشاه انجام میشود و فعلا هم که ظل الله نیست اما بخاطر بی ادبی تو موقع ورود اگر مهمان نبودی دستور میدادم شلاق بزنند وبعد خادمان را گفت محمدحسن خان را که ۲۵سال سن داشت با بی حرمتی از دربار نادر بیرون اندازند و تصمیم بر مراجعت میگیرد که نامه جیران بهش میرسد وجریان حاکم وانچه بر وی رفته را توضیح میدهد و اینجا بود که خان قاجار میفهمد دلیل معطل کردنش در مشهد چه بود
✍️ محسن جعفر زاده
رسانه مردم فرهیخته بوانلو
@buvanloo
روز یکشنبه هشتم ماه صفر سال۱۱۵۴میلادی نادرشاه هنگامی که در جنگل مازندران نزدیک ساری سوار بر اسب حرکت میکرد هدف گلوله تفنگ قرار گرفت و گلوله زیر بازوی راست نادر را خراشیدواز کنار انگشت شست دست چپ گذشت و به گردن اسب خورد و اسب نادر زمین خورد
همان شب در خیمه نادر نامه ای یافتند که معلوم بود با دست چپ نوشته شده تا اینکه نویسنده خط شناخته نشود و. متن نامه این بود فکر کن که بیش از همه از مرگ تو استفاده خواهد کرد و پادشاه ایران خواهد شد نادر همان شب فرزند رشیدش را که ولیعهد وی بود بنام رضاقلی میرزا را عامل این تیراندازی دانست و هرچه بزرگان و رضاقلی میرزا تلاش کردن تا نادر را منصرف کنند نشد پدر نهایت دوچشم پسرش را در اورد فقط خواهشی که پسرش کرد این بود نوکران و اطرافیان من را عفو کن دوم من را بفرست به جوار مرقد امام رضا لازم به ذکر است وقتی نادر در هند بود خبر آمد که نادر کشته شده و رضاقلی میرزا با اشتباهی که کرد خودش را پادشاه ایران نامید اما خبر دروغ بود ونادر به ایران برگشت
اما نویسنده نامه برادرزاده نادر پسر ابراهیم خان بنام علیقلی میرزابود یا عادل شاه بعدی که زمینه قتل نادر را فراهم کرد
حالا دوسال از آن واقعه گذشته نادر به جنگ رفته و علیقلی میرزا را بعنوان جانشین در پایتخت بجای خود گذاشته وی جوانی بیست و سه ساله مغرور که رتق وفتق کشور را بر عهده گرفته
اما در ترکمن صحرا سیل عظیمی آمده محمد حسن خان پدر آقامحمدخان پادشاه قاجار توان پرداخت مالیات نادری را ندارد وقصد دارد به مشهد برود تا بصورت قسطی تا سال دیگه پرداخت نماید
پس در ترکمن صحرا سیل عظیمی آمده محمد حسن خان رییس طایفه اشاقه باش همسرش جیران را که تازه وضع حمل کرده (اقامحمد خان اولین پادشاه قاجار ) می فرستد به استر آباد یا گرگان امروزی خانه بنکداری تا در آسایش باشد وخودش راهی مشهد میشود تا شاید ظل الله همان نادرشاه را ببیند وچاره جویی کند اما بی خبر از آنچه سبز علی بیگ حاکم بدنام استر آباد برای همسرش جیران کشیده محمد حسن خان وقتی به مشهد رسید فهمید که نادر نیست علی قلی میرزا جای او نشسته و میرزا مهدی استرآبادی منشی نادر هم یکماه دیگر وقت ملاقات تعیین کرده ودر استر آباد هم چشم طمع حاکم نادر بدنبال جیران که در آن زمان زیباترین زن در میان ترکمنها از طایفه قوانلو بود لذا سبزعلی بیک نامه ای میفرسته به میرزا مهدی خان تا محمد حسن خان را در مشهد به هر بهانه ای هست معطل کند
ادامه دارد .........
منبع خواجه تاجدار نوشته ژان گور ترجمه ذبیحالله منصوری
گردآورنده ؛ محسن جعفرزاده
@buvanloo🌹🌹