83624
فروشگاه لوازم کوهنوردی طبیعتگردی ریگا @regacamp هماهنگی تبلیغات در کانال @adspdf
⭕️ داستان کوتاه
📝 در پس صحنه
✍ آلیس مونرو
مترجم: شقایق قندهاری
۵۰ صفحه
#آلیس_مونرو
#داستان_کوتاه
@bookhapdf
خاطرهها شاید سوختی باشد
که مردم برای زنده ماندن میسوزانند...
📗پس از تاریکی
#هاروکی_موراکامی
@bookhapdf
حس میکردم که این دنیا برای من نبود برای یکدسته آدمهای بی حیا، پر رو،گدامنش معلومات فروش، چاروادار و چشم و دل گرسنه بود برای کسانیکه به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دم میجنبانید گدایی میکردند و تملق میگفتند.
📒بوف کور
#صادق_هدایت
@bookhapdf
زمان میگذرد،
خاطرات محو میشوند
احساسات تغییر میکنند
آدمها میروند ولی قلب
هیچوقت فراموش نمیکند...
#آندری_تارکوفسکی
@bookhapdf
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ٬
ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﺸﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
📒دون ژوان
#میلان_کوندرا
@bookhapdf
به خاطر آوردنت را
دوست دارم...
چه زیبا
مرا از هم میپاشی!
#ناظم_حكمت
ترجمه/حسین اسماعیل زاده
@bookhapdf
زمانی که با تنهاییمان دوست شویم درمییابیم نوع ارتباط برقرار کردنمان با آدمها تغییر میکند. وقتی از تنهاییمان فرار نمیکنیم، دیگر نیاز نداریم به آدمها پناه ببریم. حالا رابطههایمان رنگ و بوی نیاز و خواهش ندارد. طعم ترس از دست دادن ندارد و قرار نیست آدمها شبیه توقعها و آرزوهای ما شوند.
📒 تکههایی از یک کل منسجم
#پونه_مقیمی
@bookhapdf
" تمام مشکلات انسانها
از ناتوانی آدم ها در نشستن تویه
یک اتاق به تنهایی ناشی میشه..."
🎬Things to Come
@bookhapdf
نگرانیشان از بابت فرار ما نیست. نمیتوانیم زیاد دور شویم. نگران اوج گرفتن خیالمان هستند؛ نگران راههایی که فقط درون آدم باز میشوند، و به انسان روحیه و برتری میدهند.
📙سرگذشت ندیمه
#مارگارت_اتوود
@bookhapdf
📗 این یک چپق نیست
✍ میشل فوکو
مترجم: مانی حقیقی
94 صفحه
کتاب این یک چپق نیست، اثری نوشته ی میشل فوکو است که اولین بار در سال 1973 وارد بازار نشر شد. نوشتن جملهی «این یک چپق نیست» در کنار تصویری واضح از یک چپق، چه معنایی می تواند داشته باشد؟
نقاشی معروف رنه ماگریت، حکم نقطهی شروع را برای تحلیل های هنری دلنشین فیلسوف و تاریخ دان برجستهی فرانسوی، میشل فوکو، دارد. فوکو که بیشتر به خاطر کاوش های درخشان خود در مفاهیم قدرت و ساز و کارهای اجتماعی شناخته می شود، موضعی نسبتا متفاوت را در این کتاب اتخاذ کرده است. او با تحلیل و بررسی ظرافت ها و ابهامات موجود در نقد بصری ماگریت از زبان، یافته های فوق العاده ارزشمند و جذابی را درباره ی این نقاش بزرگ و تأثیرش بر هنر در اختیار مخاطبین قرار می دهد.
برخی از ما فکر میکنیم دوام آوردن
قویترمان میکند، امّا گاهـی قدرت
در "رها کردن" است.
#هرمان_هسه
@bookhapdf
با هگل در این عقیده همراهم که انسانِ شریف، هرگز به اندازهی کافی شریف نیست و هیچ تبهکاری هم تمام و کمال تبهکار نیست.
📙 تنهایی پر هیاهو
#بهومیل_هرابال
@bookhapdf
بالای سر هر داستان عاشقانهای، این تفکر، هر چند وحشتناک و نادانسته، آویزان است که چگونه پایان مییابد. درست به این میماند که در عین سلامت و نیرو، بکوشیم به مرگمان فکر کنیم.
تنها تفاوت میان پایان عشق و پایان زندگی این است که: حداقل در مورد دوم، خیالمان راحت است، این آسایش خاطر را داریم که بعد از مُردن چیزی حس نخواهیم کرد. در مورد عشق چنین آسایشی وجود ندارد، چه کسی میداند که پایان یک رابطه؛ لزوماً پایان عشق و قطعاً پایان زندگی نیست...
📙جستارهایی در باب عشق
#آلن_دوباتن
@bookhapdf
⭕️ داستان کوتاه
📝 عمو روسیکی
✍ ویلا کاتر
مترجم:حسن شهباز
۵۳ صفحه
#ویلا_کاتر
#داستان_کوتاه
@bookhapdf
اندوە کسی را نکشت، اما ما را از همە چیز تهی کرد...
#محمود_درویش
@bookhapdf
همین جوری زندگی میکنم. میخورم، میخوابم.
میخوابم، میخورم.
آرام،آهسته زندگی میکنم؛مثل درختها، مثل چاله آب، مثل نیمکت قرمز تراموا
📒 تهوع
#ژان_پل_سارتر
@bookhapdf
«کتابخونه صوتی رایگان در جیب شما»
📚دیگه نیازی نیست دنبال کتاب صوتی بگردی!
توی کانال «صدای کتاب»، بیش از ۵۰۰ کتاب برتر دنیا رو برات یکجا جمع کردیم.🎧
✅ کاملا رایگان
✅ متنوع (روانشناسی، انگیزشی، رمان)
✅ بدون تبلیغات مزاحم
همین الان از لینک زیر وارد شو و دنیای جدیدی رو به روی گوشهات باز کن
/channel/+3PjvxUWAG8dmZTdk
📽 Wind
🎬 Marcell Iványi
فیلم کوتاه «باد» به کارگردانی مارسل ایوانی محصول لهستان که در سال ۱۹۹۶ برنده نخل طلای فیلم کوتاه جشنواره کن شد..
این کار ساختن یک فیلم بر اساس یک عکس مشهور به نام سه زن (Three women) است که در سال 1951 توسط عکاسی بنام "لوسین هروه" گرفته شده است.
این عکس سه زن را درحالی که به نقطهای خیره شدهاند در نمایی تمام قد نشان میدهد.
#فیلم_کوتاه
@bookhapdf
اگه موزیک خوب برات مهمه، اینجا جای توئه. 🖤
🔥 موزیکهای منتخب و خاص
🎶 آپدیت منظم
🔒 عضویت محدود
ظرفیت محدوده؛ اگه میخوای جزوش باشی، همین الان بیا 👇
/channel/+MtiicjEHbYs1OWYy
🎧✌️✌️
دردها را سر به سر انباشتند
انتظار سینه ما داشتند
دارد این آوارهگرد کوه و دشت
پا به پای عمر دنیا سرگذشت
مانده در اندوه چشمش یادگار
عکس تار جادههای انتظار
عشق...ای اندیشه آموز خرد
از تو هر اندیشه آبی میخورد
تا نفس داری دلا فریاد کن
بستگان سینه را آزاد کن...
#هوشنگ_ابتهاج
@bookhapdf
نظر شما برای ما ارزشمند است.
در حال انجام یک پژوهش بازاریابی درباره سفر با اتوبوس و شرکتهای فعال این حوزه هستیم. ممنون میشویم با اختصاص حدود 3 دقیقه از وقت خود، به چند سؤال کوتاه پاسخ دهید و ما را در انجام این پژوهش همراهی کنید.
پاسخها بهصورت محرمانه و صرفاً برای تحلیل نتایج استفاده خواهد شد.
از همراهی شما سپاسگزاریم. 🌱
🔗 لینک پرسشنامه:
https://zaya.io/v8dgd
همه مىگويند من آدم شجاعى هستم. وقتى كه بينايىام را از دست دادم، همه گفتند شـجاع هسـتم. وقتى پدرم رفت، گفتند شجاع هستم، اما اين شجاعت نيست. چون من چارهى ديگرى ندارم. من از جايم بلند ميشوم و زندگى را ادامه مىدهم. مگر تو همين كار را نمىكنى؟ مگر تمام مردم اين كار را نمىكنند؟!
📙تمام نورهایی که نمیتوانیم ببینیم
#آنتونى_دوئر
@bookhapdf
ما بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند:
«معذرت میخواهم، چندم مرداد است؟»
و نگفتیم
چونکه مرداد، گور عشق گل خونرگِ دلِ ما بوده است.
#حسین_پناهی
@bookhapdf
پشت دیوار های خانه
آپارتمان قدیمی چهار طبقه بود، بدون آسانسور. من طبقهی دوم زندگی میکردم. تنها مستأجر طبقهی سوم یه زن میانسال بود به اسم خانم صفوی. همیشه مؤدب، همیشه تنها. هر روز ساعت شش صبح صدای کفشهای پاشنهبلندش رو از سقف میشنیدم که تا دم در میرفت. ساعت هشت شب برمیگشت. تنها نشونهی حضورش همون صدا بود.
یه شب زمستونی، برق کل ساختمان پرید. توی تاریکی مطلق، صدای در خونهم رو شنیدم. از چشمی نگاه کردم: خانم صفوی بود، یه شمع توی دستش. در رو باز کردم.
گفت: «ببخشید آقای رحیمی، میتونم یه کم پیش شما بمونم؟ طبقهی بالا خیلی سرده.»
تعجب کردم. طبقهی بالا سرد؟ بخاریها که گازی بودن.
ولی گفتم: «خواهش میکنم، بفرمایید.»
نشست روی مبل. حرف نمیزد. فقط به شعلهی شمع خیره شده بود. بعد یهو گفت: «میدونید چرا فقط من طبقهی سومم؟»
گفتم: «چون مستأجر دیگهای نیست؟»
آهسته خندید. «نه. چون کسی بیشتر از یه هفته اونجا دووم نمیاره. قبلاً یه آقایی بود طبقهی چهارم. رفت. بعد یه خانواده با بچهی کوچیک اومدن. اونا هم رفتن. ولی من... من یه ساله هستم.»
پرسیدم: «چرا رفتن؟»
به شمع نگاه کرد. «بخاطر چیزایی که توی دیوار طبقهی سوم زندگی میکنن.»
خندیدم. «چیزا توی دیوار؟ موش میگین؟»
جدی نگاهم کرد. «موش. نه. دست.»
«دست؟»
«آره. شبها از دیوار بیرون میان. اول نرم، بعد محکمتر. انگار یکی از اون طرف میخواد بیاد توی خونه.»
باور نکردم، برق وصل شد و اون رفت. اما چند شب بعد، من خودم صداش رو شنیدم. از دیوار اتاق خوابم که به طبقهی بالا چسبیده بود. ضربههای آروم. تق... تق...
با مشت کوبیدم به دیوار: «بسه دیگه خانم صفوی!»
ضربهها قطع شد. بعد، یه صدای خراشمانند از داخل دیوار پیچید. انگار ناخنهایی روی گچ کشیده میشد. از خونه زدم بیرون و از پلهها رفتم طبقهی سوم. در رو کوبیدم. باز شد. خانم صفوی نبود. خونه خالی بود، هیچ اثاثیهای نداشت، فقط یه اتاق خالی با دیوارهای زرد.
اما یه چیز عجیب بود: یه دریچهی قدیمی روی دیوار که با پیچ و مهره بسته شده بود. نزدیک شدم. از پشت دریچه، صدای نفسهای آروم میاومد.
پیچها رو باز کردم. دریچه رو کشیدم کنار.
توی تاریکی پشت دیوار، یه راهرو باریک بود که به سمت پایین میرفت، به طبقهی دوم... به اتاق خواب من.
و توی اون راهرو، دهها جفت چشم به سمتم برگشتن. یکی از اون چشمها مال خانم صفوی بود که زمزمه کرد: «حالا تو هم یکی از مایی.»
🎈توجه کنین لطفا: این یکی از داستانهای کوتاهمه من تو این کانال داستانای بلند، ترسناک ،معناگرا ، و عاشقانه مینویسم. و نوشته های خودمه.
ممنون میشم ازم حمایت کنین به خصوص از داستان سریالی ای که دارم مینویسم به اسم(درب انتهای راهرو) و قراره چاپ بشه و رشد کانال خیلی بهم کمک میکنه که تو کاری که عشقشو دارم موفق بشم ممنونم از حمایتتون🧡
پیرمرد: با اگرها نمیشه زندگی کرد...
امِلی: اما بدون اگرها ممکنه خودمو حلق آویز کنم
Amelie | 2001
@bookhapdf
از همه مهمتر، به خودت دروغ مگو. کسی که به خودش دروغ میگوید و به دروغ خودش گوش میدهد، به چنان بنبستی میرسد که حقیقتِ درون یا پیراموناش را تمیز نمیدهد، و این است که احترام به خود و دیگران را از دست میدهد و با نداشتنِ احترام دست از محبت میکشد، و برای مشغول کردن و پرت کردنِ حواسش از بیمحبتی، به شهوات و لذات خشن راه میدهد و در رذالتهای خویش در بهیمیّت فرو میرود، و همهاش هم از دروغزنیِ مداوم به دیگران و به خویشتن. آدمی که به خود دروغ میگوید، بسیار آسانتر از دیگران مورد اهانت قرار میگیرد.
📗 برادران کارامازوف
#فئودور_داستایوفسکی
@bookhapdf
📚 دعوتید به همراهی در کانالِ "آدم حرفی"، حرفها و نوشتههای یک نویسنده
@Adam_harfi
و کشفِ لایههای پنهانِ آثار ادبی با برگزاریِ نشستهای مجازی با محوریتِ گفتوگو:
✨ همخوانی و نقد آثار ادبی
✨ بررسی آثار از نگاه ادبی، فلسفی و روانکاوانه با حضور اساتید و متخصصانِ حوزههای مربوطه
✨ تمرین های نویسندگی
@Adam_harfi
سپیده که سر بزند
در این بیشهزار خزان زده
شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز...
#پل_الوار
@bookhapdf
جوانی، بهار است اما وقتیکه گذشت، دیگر برنمیگردد. عمر ما فصلهای برگشتنی ندارد و ما وقتی فهمیدیم بهار برگشتنی نیست، میخواهیم آن را در خاطره نگه داریم و، مهمتر از آن، در خیال بازسازیمش.
گنجینهای که نشان میدهد چرا ادبیات مهم است.
گنجینهای که الگوهای ذهنی ما را به پرسش میگیرد.
گنجینهای که به ما میآموزد چگونه تحلیل محتوا بکنیم.
/channel/farhangejavid_pub
NH_h60 👈ادمین
از تخت خوابتان در هتل بتوانید
برج ایفل را ببینید یا نبینید واقعاً اهمیتی ندارد؛
اینکه بتوانید خواب عمیقی داشته باشید
بسیار مهمتر است.
📙هنر شفاف اندیشیدن
#رولف_دوبلی
@bookhapdf