28151
بیشعوری یعنی؛ دانسته و عمداً اشتباهات و خطاهای خود را تکرار کنیم. تو کدامین چراغ را افروختی؟ برایم بنویس؛ @BishuooriAdmin http://instagram.com/bishuoori تبلیغات @Bishuoori_Advertising
احترام به حقوق شهروندی
T.me/bishuoori
حرکت زیبای بازیکنان تونس در جام ملتهای آفریقا
🌱 در مراسم معارفه دیدار تونس و اوگاندا در جام ملتهای آفریقا 2025 در مراکش، بازیکنان تونس کاپشنهای خود را به کودکان همراهشان دادند تا زیر باران شدید خیس نشوند. این اقدام در رسانههای جهان به عنوان «بهترین تصویر روز فوتبال جهان» انتخاب شد/ ورزش سه
T.me/bishuoori
شوخی با ظاهر افراد (کممویی، قد، چاقی/لاغری، سن،...) آنقدر در میانِ ما رایج است که بسیاری از افراد پخته و تحصیلکرده هم مرتکب آن میشوند.
فراموش میکنیم که چنین شوخیهایی چه تاثیر ویرانگری بر اعتماد به نفسِ افراد میگذارد. آنچه برای یکی شوخیست، برای دیگری رنج است.
🖋 ابراهیم سلطانی
T.me/bishuoori
«بیشعوری» در محیط کار
۱. بیشعوری ارتباطی
قطع کردن حرف دیگران
لحن تحقیرآمیز یا طعنهآمیز
گوش ندادن فعال و بیتوجهی به نظر همکاران
۲. بیشعوری قدرتمحور (رئیسی یا مدیریتی)
سوءاستفاده از مقام برای تحقیر یا تهدید
گرفتن اعتبار کار دیگران به نام خود
تصمیمگیریهای خودسرانه بدون شفافیت
ایجاد ترس بهجای اعتماد
۳. بیشعوری منفعل–تهاجمی
کنایه زدن بهجای بیان مستقیم مشکل
تعلل عمدی در انجام کارها
همکاری ظاهری و تخریب پنهانی
۴. بیشعوری تیمی
زیرآب زدن همکاران
شایعهپراکنی
رقابت ناسالم
خوشحالی از شکست دیگران
۵. بیشعوری حرفهای
نپذیرفتن مسئولیت اشتباهات
بیتعهدی به زمان، کیفیت یا قولها
رعایت نکردن حد و مرزهای کاری
T.me/bishuoori
آیا #حریم_شخصی خود را میشناسیم؟
#حریم_دیگران را چه؟
آیا میدانید نباید در خصوصیترین مسائل دیگران دخالت کنیم؟ و به کسی هم اجازه دخالت ندهیم؟
اکثریت ما تعریف حریم شخصیمان را از کودکی یاد نمیگیریم و بزرگتر هم که شدیم باز نمیدانیم.
عواقب این ندانستن چیست؟ آسیب زدن به خودمان و اطرافیانمان.
#حریم_خصوصی
دوستم رو دیدم و قبل از هر سلام و علیکی گفت نمیدونم چرا وقتی میدونی چاقی بازم این شلوارای تنگ رو میپوشی که از همه طرفت گوشت بزنه بیرون !
خواهرم طی مریضی که دچارش شد، در عرض چند ماه بیست کیلو لاغر شد. و هرکس که با خواهرم رو به رو میشد؛
وای خدای من! چرا انقدر لاغرمردنی و زشت شدی؟
دوستم بنا به سلیقه و علاقهاش، ابروش رو تمیز نمیکرد و نتیجهاش شنیدن این حرف هر روز و هر وقت از اطرافیان دور و نزدیک بود؛
بابا این پشم گوسفند رو تمیز کن دیگه!
دخترعموم غبغب داره. هروقت میاد خونه ما، مادرم بهش میگه؛
دخترم، عملی آمپولی نیست این غبغتو درست کنی ؟ خیلی تو ذوق میزنه!
یکی از دوستانم تصمیم به ازدواج گرفت، کمی چاق بود و از روزی که تصمیمشان به ازدواج به گوش همه رسید، اولین و آخرین سوال کل فامیل و دوست و آشنا این بود؛
کی رژیمت رو شروع میکنی؟!
دختر خالهام دور چشمانش حلقه تیرهای بود. همیشه مجبور به پاسخ دادن به این سوال است: تاحالا برای دور چشمت دکتر رفتی!!
فکر میکنم همه ما حداقل یکبار هم شده پا گذاشتهایم به حریم شخصی دیگران، اما وقتش شده تمامش کنیم این سوالات خصوصی که به هیچ کس جز خود شخص مربوط نیست،
وقتش شده سنجیدن و قضاوت زنان صرفا براساس هیکل و قیافه را کنار بگذاریم.
این چرخه را بشکنیم و اگر شاهدش بودیم به طرف مقابل با ملایمت تذکر بدهیم که پایش را از حریم ما بکشد بیرون.
#پگاه_دانش
T.me/bishuoori
همیشه سبز باد و خرم این دیار،
با چنین مردمان مهربانی ❤️
T.me/bishuoori
.
هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از آن درک نکنند. هر کسی سفر خودش را میرود.
✍جوجو مویز
دنباله کار خویش
◽هیچ بچهدارشدنی باعث بهبود رابطه مغشوش زن و شوهر نمیشود. برای بهبود رابطه همسری به #درمان_فردی و #زوج_درمانی بپردازید، نه بچهآوری.
بچهدار شدن با این وهم که رابطه فیمابین را بهبود میبخشد، با بدتر شدن رابطه همراه خواهد شد. این ظلم بزرگ به بچه هم هست.
🖋 علی نیکجو
🔴آتش کوچک = خطر بزرگ!
⚠️پایش مستمر شهروندان
در صورتی که امکان پایش جنگلها و مراتع برای ما فراهم است، با پایش مستمر از روشن نبودن آتش و عدم وجود عوامل آتشزا در طبیعت مطمئن شویم.
در صورت امکان در مناطق جنگلی با در نظرگیری احتیاط به صورت گروهی پایشهای دورهای داشته باشیم.
🔎
جنگلها و مراتع اهمیت بسیار زیادی در زندگی و سلامت انسانها دارند.
انجمن فرهنگی افراز
آیا فرزند آوری انتخابی اخلاقی است؟
🖋 نیما رستمی | روانشناس بالینی
اثرات فقر و تورم بر سلامت روان کودک و والد
_فقر، نه فقط امکانات، بلکه حضور روانی والدین را میکاهد.
والدینی که خسته، مضطرب و گرفتارند، کمتر میتوانند هیجانات کودک را تنظیم کنند.
پژوهشها نشان دادهاند که کودکان خانوادههای درگیر تورم و فقر اقتصادی، در مقایسه با خانوادههای دارای ثبات مالی، سطح بالاتری از اضطراب، پرخاشگری، احساس شرم و کاهش اعتمادبهنفس دارند.
یعنی فقر تنها «کیفیت زندگی» را کم نمیکند، بلکه بهتدریج «کیفیت روان انسان» را میفرساید.
|_رابطهی شکننده و امید به نجات از طریق کودک
یکی از اشتباهات رایج این است که زوجها تصور میکنند
اگر بچهدار شویم، رابطهمان محکمتر میشود.
روانشناسی رشد و خانواده خلاف این را میگوید:
وقتی رابطه از پیش پرتنش است، تولد کودک فشار عاطفی را دوچندان میکند:
کمخوابی، هزینهها، مسئولیتها، محدودیت آزادی، و بازتعریف نقشها.
زوجی که از هم دورند، چه از نظر عاطفی، چه از نظر فکری با ورود کودک، معمولاً این فاصله را بیشتر تجربه میکنند.
_وقتی دو نفر نمیتوانند رابطهشان را مدیریت کنند،
شخص سومی (کودک) وارد سیستم میشود تا تنش را موقتاً کاهش دهد.
اما در بلندمدت، این مثلث، نه رابطه را نجات میدهد و نه کودک را سالم نگه میدارد.
کودک بهتدریج نقش «میانجی»، «دلداریدهنده» یا حتی «دلیل ادامهی زندگی» والدین را میگیرد؛
نقشی که برای ذهن و روان کوچک او، بار سنگینی است.
کسانی که به دیگران توصیه میدهند بچهدار شوند:
وقتی کسی مدام به شما اصرار میکند بچهدار شوید، در واقع فرض میگیرد که همهی انسانها در یک زمان، با یک شرایط، و با یک معنا از زندگی روبهرو هستند.
اما این فرد فقط پروژهی خودش را روی دیگری فرافکنی میکند. بسیاری از افرادی که دیگران را به فرزندآوری تشویق میکنند، در واقع در ناخودآگاه خود میخواهند از انتخاب خودشان دفاع کنند.
میخواهند مطمئن شوند «راهی که خودشان رفتهاند، درست بوده»، و برای این تأیید باید دیگران را هم در همان مسیر ببینند.
بچهدار شدن تصمیمی نیست که بتوان از بیرون آن را تشویق یا تجویز کرد، چون ریشه در دهها عامل دارد:
سلامت روان، وضعیت رابطه، درآمد، ژنتیک، تاریخچهی خانوادگی، و حتی تجربههای کودکی.
وقتی به کسی میگویید «بچهدار شو، دیر میشه»،
شاید ندانید که آن فرد سالهاست از اضطراب، افسردگی یا ناباروری رنج میبرد.
یا شاید رابطهاش شکننده است و خودش در آستانهی جدایی است.
پس این فشار، حتی اگر نیتش خیر باشد، در عمل میتواند خشونتی پنهان باشد
نوعی تهاجم روانی به تصمیمی که از آن دیگری است.
در پایان:
بچهدار شدن تصمیمی نادرست یا غیراخلاقی است وقتی که:
۱. از سر فشار اجتماعی یا خانوادگی انجام میشود.
۲. رابطهی زوج ناپایدار است.
در روابطی پر از خشونت، تحقیر، بیاعتمادی، یا فاصلهی عاطفی، فرزند فقط بار زخمهای والدین را حمل میکند.
۳. مشکلات مالی یا روانی نادیده گرفته میشوند.
وقتی ذهن درگیر بقاست، جایی برای تربیت و رشد نمیماند. فقر اقتصادی اغلب به فقر هیجانی میانجامد.
۴. کودک بهعنوان ابزار دیده میشود:
ابزاری برای «درست شدن زندگی»، «حفظ ازدواج» یا «اثبات ارزش شخصی».
۵. فرد هنوز خودش کودکِ حلنشدهی درون خویش است؛ یعنی زخمهای کودکی، خشمهای فروخورده و ترسهای قدیمی هنوز تسکین نیافتهاند، و حالا همان زخمها میخواهند پدر یا مادر شوند.
کمپین مبارزه با بیشعوری
⚠️ هشدار مهم
متأسفانه یک بدافزار (ویروس) جدید در حال انتشار از طریق تلگرام است. این بدافزار با ارسال پیام حاوی لینک یا فایل، از کاربران میخواهد برنامهای را دانلود و نصب کنند.
هرگز فایل یا لینک دریافتی از این دست پیامها را دانلود نکنید و باز نکنید.
در صورت دانلود و نصب، این بدافزار میتواند به اطلاعات حساس شما از جمله حسابهای بانکی دسترسی پیدا کند.
📣 لطفا با ارسال این هشدار به همکاران و دوستانتان و آگاهسازی آنها به نشر این پیام کمک کنید.
در صورت هک شدن گوشی، این پیام برای تمام مخاطبین شما ارسال می شود.
@bishuoori
🔻تاملی در باب سکوت
✍ محمد خیرآبادی
آلدوس هاکسلی نویسنده انگلیسی در مقالهای درباره سکوت نوشته بود: «قرن بیستم عصر هیاهو است. هیاهوی جسمانی ، هیاهوی ذهنی و هیاهوی خواهش. ما در همه این هیاهوها در تاریخ صاحب رکوردیم. زیرا همه امکانات و فناوری تقریبا اعجاب آمیز، وقف تاخت و تاز و تجاوز به حریم سکوت شده است».
با این حساب وضع ما در قرن بیست و یکم کمابیش مشخص است. عصری که در آن سخن ارزشمند است و سکوت بیبها. کسی که حرف میزند، شعار میدهد و شب و روز پست میگذارد و توییت میکند، «آفرین» دریافت میکند و کسی که سکوت میکند تحقیر میبیند و طرد میشود. داستان به همین جا ختم نمیشود بلکه فراتر از این، هر که بیشتر حرف میزند، داناتر هم دانسته میشود. تجربه روزمره ما هم تایید میکند که در هر جمع و محفلی، اکثریت قریب به اتفاق حاضران، کسی را که از هر دری سخن میگوید و بیوقفه حرف میزند «پُر» و با معلومات میدانند. فاجعه بارتر این که فرد پُرحرف، مجیز گو و اهل تعارف را خوشاخلاق میخوانند و به کسی که مراقب است دروغ، سخن بی پایه و آلوده به ریا و تملق از دهانش خارج نشود، می گویند سر سنگین و بداخلاق. این روزگار ماست که در آن کمیت از کیفیت مهمتر و آداب معاشرت بر اخلاق مقدم شده است.
در روزگاری این چنین پر هیاهو، فضای مجازی هم به کمک «پُر حرفی» آمده است. هر چه میخواهیم میگوییم و مینویسیم و ضرب در صد و ضرب در صد هزار پخش میکنیم. هنوز خواندن مطلبی تمام نشده، دکمه فوروارد را میزنیم. هیچ کس در مقابل هیچ رویدادی سکوت نمیکند. همه حرف داریم، همه موضع داریم و همه سر تا پا زبانیم. گوشی در کار نیست. هر کس سکوت کند، گوش دهد و صبر پیشه کند، متهم است به «ساکت» بودن.
چگونه میتوان خود را از هیاهو نجات داد و گوهر سخن اهل حکمت را دریافت کرد؟ آیا ما میتوانیم بی آنکه مسئولیت اجتماعی خود را از یاد ببریم و بدون آن که دست از فعالیت و کنش برداریم، ارزش سکوت را احیا کنیم؟ شاید مثل کسانی که اندام خود را در آینه میبینند و با التفات به زشتی، بیقوارگی و چاقی خود، راهی جدید انتخاب میکنند، ما هم باید گاهی رژیم بگیریم و سکوت را در رژیم رفتاری و اخلاقی خود بگنجانیم.
دنباله کار خویش
پشت هر برچسب تحقیرآمیزی به دانشآموزان،
اختلالیست:
■ دستپاچلفت: اختلال هماهنگی رشدی (DCD / Dyspraxia) و ADHD
■ خنگ: مشکل یادگیری خاص (خواندن/نوشتن/ریاضی) و ADHD و اضطراب اجتماعی
■ اوسکول: اختلال طیف اوتیسم، اختلال زبان
■ بیادب: ADHD، اختلال نافرمانی مقابلهای (ODD)
دکتر روحالله صدیق
کمپین مبارزه با بیشعوری
✅پیشنهاد حذف سیگارهای فیلتردار در نشست جهانی مبارزه با دخانیات
کارشناسان مستقل در نشست آتی ۱۸۳ کشور عضو کنوانسیون جهانی مبارزه با دخانیات (FCTC) پیشنهادی ارائه کردهاند که توجه زیادی جلب کرده است: ممنوعیت تولید و واردات سیگارهای فیلتردار.
بر اساس این گزارش، فیلتر سیگار برخلاف تصور عمومی، خطر مصرف را کم نمیکند و حتی باعث استنشاق عمیقتر دود و سموم میشود.
علاوه بر این، فیلترهای پلاستیکی سالانه میلیاردها تهسیگار آلاینده وارد محیطزیست میکنند. سازمان جهانی بهداشت (WHO) نیز اعلام کرده هیچ مزیت سلامتی برای فیلترها وجود ندارد و از ممنوعیت آن حمایت میکند. در مجموع ۱۶ پیشنهاد در این نشست مطرح است
طبق آمار سازمان جهانی بهداشت، دود دخانیات سالانه بیش از ۷ میلیون مرگ بههمراه دارد و سیگارهای فیلتردار ۹۰ درصد بازار جهانی را تشکیل میدهند.
کمپین مبارزه با بیشعوری
راه سخت توسعه
🖋 سیروس شکراللهی
معمولاً به محض ورود به یک کتابفروشی، مستقیماً میروم سر قفسهی کتابهای فلسفی، تربیتی، اخلاقی، روانشناسی، ادبی و تاریخی. میبینم در بارهی یک موضوعِ خاص، چقدر کتاب نوشته شده است. مثلاً در زمینهی بهتر زندگی کردن، با انواع مختلفی از کتابها مواجه میشوم: آیین زندگی، رمز موفقیت، خوب زیستن، معنای زندگی، کلید طلایی ارتباط، خوشبختی، حکمت زندگی و ... . سپس با خود میاندیشم که آیا واقعاً نیازی به این حجم از کتابها وجود دارد؟ در حالی که همه میدانیم برای تهیهی دویست جلد کتاب پانصد برگی، به طور تقریبی باید سه اصله درخت قطع شود!
با این پسزمینهی ذهنی، وقتی از مقابل دادگستریها عبور میکنم، از حجم ترافیک آن منطقه متوجه میشوم که چقدر آدمها باهم درگیری دارند. چقدر اختلاف زناشویی وجود دارد. چقدر انسانها بد زندگی میکنند. چقدر مردم، نابردبار هستند. چقدر زندانها پر است از آدمهایی که بخاطر ناتوانی در مدیریت خشم، مرتکب خطای جبرانناپذیر شدهاند. چقدر کلانتریها، پزشک قانونیها، بیمارستان و تیمارستانهای ما پر است از آدمهایی که علیرغم تحصیلات بالا، مهارت خودشناسی و روابط اجتماعی را بلد نیستند و در یک مخمصه گیر افتادهاند. جامعه چقدر هزینه میدهد برای تادیب یک بزهکار یا جبران خطای او. با دیدن چنین صحنههایی به خود میگویم که نه تنها آن تعداد کتاب در کتابفروشیها زیاد نیست، بلکه ما نیازمند تولید متون و کتابهای مفید زیادی هستیم.
باور کنید که برای توسعهی فردی و ملی هیچ راه میانبری وجود ندارد. باید زحمت کشید؛ باید عرق ریخت؛ باید توجه و تمرکز کرد؛ شب و روز کار کرد. با هیاهو و جنجال، هیچ فردی به رشد و شکوفایی و هیچ ملتی به توسعهی پایدار نرسیده است. این جملهی معروف که میگوید «هیچ آدم موفقی ندیدهام که گذشتهی آسانی داشته باشد»، در مورد ملتها هم صادق است. نمیخواهم متهم به غربزدگی شوم، ولی انصافاً وقتی تاریخ تمدن ویل دورانت و تاریخ سیر فلسفه در اروپا و ... را مطالعه میکنیم و نیز مراحل رشد علمی و اکتشافات و اختراعات غرب را مرور میکنیم، متوجه میشویم که نقش شانس و اقبال در تمدن و ترقی آنها، تقریباً صفر بوده است؛ ولی صفحات آنها تا دلت بخواهد پُر است از تلاش و اندیشه.
جامعهی امروز ما بیش از فریاد، به منطق نیاز دارد. بیش از دعوا، به گفتگو نیاز دارد. بیش از شعار به شعور نیاز دارد. بیش از خون به آگاهی نیاز دارد. بیش از گلوله به قلم نیاز دارد. جامعهی ما تشنهی فضیلتهای رواداری، تحمل، تامل، همزیستی، همدلی، بردباری، کنار آمدن و مدارا است.
امروزه اگر شبکههای اجتماعی به درستی جا بیفتد، یک نعمت است برای فرهنگسازی و مدنیت. بیاییم از این بستر به درستی استفاده کنیم و بیشتر بنویسیم، بیشتر بخوانیم و بیشتر تمرین کنیم. از همدیگر بیاموزیم و با هم گفتگو کنیم. بپذیریم که ژاپن یک شبه، ژاپن نشده است. همچنین آلمان، بدون سختی و پشت سر گذاشتن مصیبت، به این رشد و شکوفایی نرسیده است.
خیلی وقت پیش این جمله را شنیدم که اگر میخواهی یک سال بعد نتیجهی تلاشت را ببینی، گندم بکار؛ اگر میخواهی ده سال بعد نتیجهی تلاشت را ببینی، درخت بکار؛ و اگر میخواهی صد سال بعد نتیجه را ببینی، روی فرهنگ جامعهات کار کن.
حال به برکت تکنولوژی، شاید این صد سال به پنحاه سال کاهش یابد، ولی آنچه مسلم است، زمانبر بودن فرایند فرهنگسازی است. بیایید خسته نشویم و به امید دیگران ننشینیم. به قول مجتبی کاشانی:
... هیچکس بر در این خانه نخواهد کوبید و نمیگوید برخیز که صبح است، بهار آمده است...
دنبالهکارخویش
روزگار دوچرخ!
🖊 ایرج نوروزی
پنجاه و سه چهار سال پیش، کودکی بودم تنها در محلهای شلوغ با خانوادههای پرجمعیت، کودکی عاشق دوچرخه، اما نه دوچرخه داشتم و نه میدانستم چگونه باید یک دوچرخه را راند، می خواستم من هم یکی داشته باشم حتی اگر شده تمامش مال خودم نباشد و شراکتی باشد، گاهی پیش از خواب تصور میکردم که دستههای آن را با روبانهای رنگی آرایش میکنم و هنگامی که سریع میرانم رشتههای رنگارنگ در باد به عقب خم میشوند.
روزی یکی از بچههای محله پیشنهاد داد در برابر دو ریال دو دور با دوچرخه او بزنم.
همان دو ریال را داشتم و همان یک فرصت برای اینکه برای نخستین بار در عمرم دوچرخه سوار شوم، معلوم نبود دوباره و در کدام بخش از آینده دور و نزدیک پیش رو دستم به آن برسد، خوب میدانستم آن پسر زیادی گران پایم حساب کرده است، اما در ناخودآگاهم یک خود دیگر هوار میکشید که زود باش باید این مرحله از زندگی را هم بگذرانی و چند دقیقهای حس دست یافتن به یکی از رویاهایت را تجربه کنی.
سوار شدم، دستهها را محکم گرفتم و مصمم پایم را روی رکابها فشار دادم، ابتدا تلو تلو خوردم، قدرت خواستن بر ضعف ندانستن غالب شد و دوچرخه سواری کردم، هر چند نتوانستم در انتهای کوچه دور بزنم، اما در شادی و حس قدرت و غرور غوطهور شدم چون هم آن را تجربه کرده و هم راندن آن را خیلی زود و بدون هیچ مربی و آموزگاری یاد گرفته بودم.
امروز فرزندانمان ما را دارند که به آنان دوچرخه سواری یاد دهیم، شاید فرصت بعضی از آنها نه یک دور بلکه سالها دور دور باشد.
بیاییم پیش از آموختن دوچرخه سواری به آنان، چیزی مهمتر و بزرگتر را یاد دهیم:
- در این روزگار تیره و شلوغ سرشار از بیمهریها و خودخواهیها، فرصتها اندک هستند، باید از آنها استفاده کرد و اگر وجود ندارند، راهی نیست جز ساختن و آفریدن فرصت.
یاد بگیرند آنهایی که دوچرخه ندارند و دنبال دوچرخه فرزندمان میدوند بیعرضه نیستند، فقط فرصتش را نداشتهاند و شاید نیازمند آدم مهربانی هستند که اجازه دهد با دوچرخه او یک دور بزنند.
روزگار دو چرخ دارد و لزوماً هر دو چرخ آن همجهت نمیچرخند.
T.me/bishuoori
این شهروند باشعور بعد از کوهنوردی، با کشیدن روکش یکبار مصرف بر کفش کوه خود، مانع ریخته شدن گل و لای چسبیده به کفش در مترو شده است.
🌱🌱
اقدامی زیبا که میتواند ترویج خوبی برای گسترش و توجه به مسئولیت اجتماعی همه ما باشد.
T.me/bishuoori
به ناکسها نگویید بیمار روانی
🖋 علی نیک جو متخصص روان پزشکی و روان درمانگر تحلیلی
بی شرفی بیماری روانی نیست
حرام خواری بیماری روانی نیست
به دوربین زل زدن و دروغ گفتن بیماری روانی نیست
بر صورت حقیقت خاک پاشیدن بیماری روانی نیست
استثمارمملکت بیماری روانی نیست
اگر شرف داشته باشی وازحلال معیشت کنی و برای آدمی حرمت قائل باشی، از این همه درد دچار بیماری روانی میشوی.
T.me/bishuoori
این هم راهی برای مدیریت عابر پیاده ;)
#طنز
T.me/bishuoori
لطفا کمی آهستهتر ...
هنگام رانندگی در روزهای بارانی، مراقب عابرین پیاده باشیم.
T.me/bishuoori
پالان الاغ!
افراد معروفی خطا و جفایی در حق داراییهای معنوی میکنند، آن یکی که نمیدانیم هنوز نانی برای خوردن دارد یا نه بالاخره مجوز انتشار آلبوم موسیقی میگیرد، یکی دیگر حرفی از سر نادانی یا گیجی و شاید فشار میزند...
موج حملات خشمگینانه بر ضد آنان بر میخیزد، توضیح میدهند، عذرخواهی میکنند و باز تیرهای اتهام و توهین و تمسخر به سوی آنان پرتاب میشود.
جامعه حق دارد چون خشم در آن انباشته شده است، فلاکت و تیره روزی هر روز خود را توی چشم مردم میکند و امید پنهان میشود.
ما هم فراموش میکنیم آن آدمهای معروف قهرمان نیستند، مگر من قهرمانم که انتظار داشته باشم دیگری باشد و برای نجات من از سیاهی از شکم خود بزند و در برابر فشارهای احتمالی آشکار و پنهان بایستد؟
آنقدر شعور داشت که اشتباه خود را پذیرفت و آمد از مردم پوزش خواست، چکارش کنیم؟
اگر سرش را زیر گیوتین بگذاریم، باران خوشبختی بر ما خواهد بارید؟
آیا نباید احتمال دهیم کسی یا کسانی به دلایل فرقه ای یا فردی خواستار دامن زدن به این هیجانات هستند؟
شاید ما نیز در اشتباهی بس بزرگتر داریم مرتب تشویق میشویم به جای خر، پالانش را برداریم.
پرسشها:
- کدامیک از ما اگر سهوی سیم کارت سپید نصیبمان شده باشد میآییم و اعلام میکنیم؟ امتیازداران عمدی جای خودشان.
- چند نفر از ما اگر پولی به حسابمان آمده باشد میرویم دنبال علت و درستی و نادرستی آن میگردیم؟
- کدامین ما از امتیاز کمتر پول دادن برای فلان خودروی آشغال صرف نظر میکنیم؟
- چند نفرمان در فروشگاه اجازه میدهیم دیگری آخرین بسته باقیمانده بهمان جنس را از قفسه بردارد؟
حرف این نیست که ما مردم در شیوع نامهربانیها تا چه اندازه گناهکار هستیم یا این که وادار به نامهربانی شدهایم، نکته آنجاست که من نمیتوانم حتی در چیزهای کوچک روزمره نقش قهرمان را بازی کنم، اما از دیگران که چنان قولی نیز ندادهاند چنین انتظاری دارم.
🖋 ایرج نوروزی
زخمی بدون سیم کارت سپید!
کمپین مبارزه با بیشعوری
✍ ایرج نوروزی
ز مثل زنبور
- دخی جون امروز مدرسه چه خبر بود؟
- بابا جون یاد گرفتم زنبورهای عسل شبیه ما آدما هستن.
با هم کار می کنن، حرف می زنن، با هم زندگی می کنن... ولی آخه چرا عصبانی هستن؟
- ببین عزیز بابا، فقط وقتی عصبانی میشن که خیال کنن کسی می خواد چیزهای خوبشون رو ازشون بگیره... درست مثل آدما.
اگر از آدم آب، غذا، امید، کارش، هواش، آزادیش، عشقش یا چیزای دیگه که داره را در بیارن، چی میشه؟
- مثل بادکنک بادش خالی میشه و می میره؟
- بله عزیزم، درست فهمیدی... آدما مجبورن جای چیزای خوبی که داشتن و از اونا گرفته شده را با چیز دیگه پر کنن تا خالی نشن و نمیرن، وقتی چیزی برای پر کردن جاهای خالی نمونده باشه، خودشون را با آتیش پر می کنن.
- بابا پس برای همینه که مردم عصبانی هستن، شاید خالی شدن و مجبورن با آتیش خودشونو پر کنن...
چرا ما آدم ها یکدیگر را با چیزهای خوب پر نکنیم؟
http://t.me/bishuoori
متروی تهران کرج
بطور مداوم با این پدیده مواجه میشویم.
کفشهای کثیف را روی صندلی قرار میدهند که دیگری باید روی آن بنشیند!
کمپین مبارزه با بیشعوری
🚦 پویش رانندگی ایمن
این پویش با هدف فرهنگسازی در میان تمامی اقشار جامعه و برای همه سنین توسط یکی از معلمان فیزیک شهر مشهد و مروج تحصیل نخبگان در رشته های علوم انسانی با کد پرسنلی 31970692 آموزش و پرورش، طراحی و اجرا شده است. مأموریت این پویش ترویج رانندگی خردمندانه، رعایت فاصله، حرکت بین خطوط و ارزش نهادن به جان انسانهاست.
با عضویت در این پویش، 10 امتیاز یا ( 10 سهم تغییر رفتار) برای شما ثبت میشود. یعنی اثر شما در این پویش، برای نجات انسانها دیگر صفر نیست و سهمی ایفا میکنید.
---
در صورت صلاحدید، اگر دغدغه جامعه و کشته شدن ۲۰۰۰۰ نفر درسال که ۳۰۰۰ نفر آن کودک هستند را دارید، لطفاً آستین بالا بزنید و با پویش همراه شوید
📋 فرم ثبتنام مرحله اول :
جهت عضویت در پویش رانندگی و دریافت کد و کارت سفیر و کمک به میلیونی شدن پویش رانندگی ایمن با هدف تلاش برای خلق سال 1414. بدون کشته تصادفات و رساندن امتیاز به 90.000.000.000 مشخصات زیر را به 09303170960 در واتساپ ارسال کنید.
نکتهای که نباید فراموش کرد؛ رشد این سیستم نمایی است و از یک جایی به بعد، سرعت عضوها به شدت افزایش پیدا خواهد کرد و وقتی میلیونها نفر در ایران عضو پویش باشند قطعا تصادفات خیلی کاهش مییابد .
هر ماه لیست سفیران برتر کشور منتشر میشود. امید به اینکه شما سفیر محترم، جزو سفیران برتر کشور باشید و کد و نام شما و شهر و استان شما در این لیست بدرخشد.
لطفا فقط پاسخ ها را بفرستید.
- نام و نام خانوادگی:
- استان و شهر:
- شغل / سمت / مسئولیت:
- کد سفیر معرف : 02 کمپین مبارزه با بیشعوری
اگر به هر دلیلی از پیوستن به پویش منصرف شدید، در صورت امکان لطف کنید و دلایل خود را به مدیر پویش اعلام کنید تا مورد بررسی قرار دهند.
در ضمن عضویت در پویش محدودیتی به لحاظ سنی و مکانی ندارد.
یعنی از سراسر دنیا، ایرانیان عزیز میتوانند حامی و پشتیبان این تفکر و این فرهنگسازی باشند.
چند مثال برای حد و مرز گذاری:
-مخالفت محترمانه: متوجه منظورت هستم ولی نظر من متفاوته/ مخالفه
- رد درخواست: کاش میتونستم کمکت کنم ولی الان مشغول کاری هستم.
-محدودیت: با کمال میل میتونم صحبت کنم ولی رأس ساعت .. باید برم.
- انتقاد: خیلی برات ارزش قائلم ولی اصلا نمیتونم این حرف/رفتار رو بپذیرم.
- حفظ احترام: هروقت لحن و صداتون آروم شد، صحبت میکنیم.
- حریم فیزیکی: نیاز دارم یکم تنها باشم.
- مالی: من تا انقدر… میتونم هزینه کنم.
- دخالت بیمورد: نظرت برام مهمه اما اجازه بده خودم به نتیجه برسم.
آداب معاشرت
حریق خزان بود..
همه برگها آتش سرخ
درختان همه دود پیچان به تاراج باد
من از جنگل شعلهها میگذشتم
غبار غروب به روی درختان فرو مینشست
و باد غریب عبوس از بر شاخهها میگذشت
و سر در پی برگها میگذاشت
فضا را صدای غمآلود برگی که فریاد می زد، لبریز میکرد،
و در چشم برگی که خاموش خاموش میسوخت، نگاهی که نفرین به پاییز میکرد حریق خزان بود،
شب از جنگل شعلهها میگذشت،
حریق خزان بود و تاراج باد ..
من آهسته در دود شب رو نهفتم
و در گوش برگی که خاموش میسوخت گفتم؛ مسوز این چنین گرم در خود مسوز، مپیچ این چنین تلخ بر خود مپیچ، که گر دست بیداد تقدیر کور، تو را میدواند به دنبال باد، مرا میدواند به دنبال هیچ ...
کمپین مبارزه با بیشعوری
شاید بتوان انسانها را از یک نگاه آموزشی به سه گروه بخش کرد:
۱. بیسوادان ۲. کمسوادان ۳. باسوادان
زمانی بود که میگفتند، باید از افتادن کارها به دست گروه نخست و دوم ترسید،
اما به باور من گروه چهارمی وجود دارد که اگر در مصدر امور قرار بگیرند، میتوانند جهانی را به ویرانی و واپسگرایی بکشانند: گروه بدسوادان
شاید اشارهی هاوکینگ هم به همین گروه باشد:
"بزرگترین دشمن دانش بیدانشی نیست، پندارِ داشتن دانش است."
👤 علی نیری
کمپین مبارزه با بیشعوری
در طبیعت آشغال نریزیم ..
کمپین مبارزه با بیشعوری
هیچگاه به اندازهی زمانی که دیگران را توصیف میکنیم، شخصیت خود را نمایان نمیسازیم.
👤 نیچه
کمپین مبارزه با بیشعوری
دکور نیست !
قبلا از گردش به طرفین، راهنما بزنید.
با این کار از بروز ترافیک و تصادف جلوگیری میکنید.
کمپین مبارزه با بیشعوری