1718
@bazaryabimodern118 صفحه دکترسبک روح مدرس،مشاوراجرایی، بازاریابی وبرندینگ تلفن 09213163749 www.hassansabokroh.blogfa.com Www.hassansabokroh.blogsky.com Www.hassansabokroh.blog.ir Email:mmodernmarket1987@gmail.com www.Instagram.com/Bazaryabimodern1987
💢از فروش شلاقی دوری کنیم
@bazaryabimodern1987
👈شاید شما هم در این موقعیت گیر افتادهاید: پیشنهادی عالی به مشتری که بهتر از پیشنهاد رقیبتان است، ارائه میکنید ولی مشتری از پذیرش آن خودداری میکند
👈من به این قبیل شرایط اصطلاحاً «ممنون از پیشنهاد خوبتان ولی نه» میگویم که در آن مشتری هیچ دلیل قانعکنندهای برای رد کردن پیشنهادمان مطرح نمیکند و صرفاً با یک تشکر از پیشنهاد خوبمان، درخواستمان را رد میکند
👈بدترین کاری که در این شرایط میتوانیم انجام بدهیم، در پیش گرفتن روش «فروش شلاقی» است، به این معنا که به مشتری اصرار میکنیم دلایل نپذیرفتن پیشنهاد خوبمان را بیان کند
👈با این کارمان، به خصوص اگر همراه با عصبانیت باشد، مسیر تعامل با مشتری را مسدود میکنیم و ادامۀ مذاکره با او را به چالش میکشیم
👈بهترین کاری که در این شرایط میتوانیم انجام بدهیم، تشویق مشتری به تغییر بزرگی است که پیشنهاد ما در سازمان یا زندگی او ایجاد میکند
👈برای همین، قبل از ارائه هر پیشنهادی به مشتری، باید به این موضوع فکر کنیم که: اگر مشتری این پیشنهاد را بپذیرد، چه تغییر بزرگی را در وضعیت کنونیاش ایجاد میکند؟
👈پاسخهایی که به این پرسش میدهیم، به ما کمک میکنند تا وقتی با مشتری به مشکل خوردیم و از او «نه» شنیدیم، با استناد به تغییرات بزرگی که مشتری آرزوی آنها را دارد، موافقت او را جلب کنیم
@bazaryabimodern1987
💢روش SPIN در فروش
@bazaryabimodern1987
👈نیل راکهام، یکی از موفقترین فروشندگان تاریخ آمریکا، روش فروش منحصر به فردی را با عنوان SPIN ابداع کرده است که در آن به فروشندگان توصیه میکند برای موفقیت در فروش، به این چهار سوال اساسی فکر کنید:
1️⃣پرسش دربارۀ وضعیت (Situation questions)
در این دسته از پرسشها باید دربارۀ وضعیت کنونی مشتریمان تحقیق کنیم. مثلاً شرکت مشتری چند کارمند دارد؟ بودجۀ آن چقدر است؟ و تصمیمگیرندۀ اصلی در آن چه کسی است؟
2️⃣پرسش دربارۀ مسائل (Problem questions)
در این دسته از پرسشها باید دربارۀ مشکلها و دلایل نارضایتی و ناخشنودی مشتری از وضعیت موجود خودش تحقیق کنیم. برای مثال میتوانیم به این پرسش بیاندیشیم: چرا مشتری از نرمافزارهای کنونیاش ناراضی است؟
3️⃣پرسش دربارۀ پیامدها (Implication questions)
در این دسته از پرسشها باید دربارۀ پیامدهای ناشی از مسائل و مشکلات کنونی مشتری تحقیق کنیم. برای مثال میتوانیم از خودمان بپرسیم: مشکلات نرمافزار کنونی مشتری، چه دردسرهایی را برای او ایجاد کرده است؟
4️⃣پرسش دربارۀ بازدهی (Need-payoff questions)
در این دسته از پرسشها دربارۀ ارزش حاصل از پیشنهادمان به مشتری تحقیق میکنیم. برای مثال میتوانیم به این پرسش فکر کنیم: اگر نرمافزار ما بتواند مشکلات مشتری را برطرف کند، چه ارزشی برای او خلق میکند؟
@bazaryabimodern1987
💢قانون تمایل
@bazaryabimodern1987
👈طبق این قانون بسیار مهم، مذاکرهکنندهای که آرزویش برای موفقیت در مذاکره را آشکارا و به دفعات تکرار میکند، از قدرت کمتری برای چانهزنی برخوردار است
👈بر این اساس، مذاکرهکنندگان خبره، هنر بیعلاقه نشان دادن خود به مذاکره را درونشان پرورش میدهند
👈به بیان دیگر، مذاکرهکنندگان حرفهای به گونهای رفتار میکنند که گویی گزینههای بسیاری به جز مذاکرۀ مدنظر را در اختیار دارند و همۀ آن گزینهها به اندازۀ مذاکرۀ مذکور برایشان جذاب است
👈بنابراین، اگر میخواهیم در مذاکره موفق شویم، نباید خودمان را علاقهمند به مذاکره نشان بدهیم، ولی در مقابل، باید به گونهای برای طرف دیگر مذاکره ارزش بیافرینیم که او به ادامۀ مذاکره با ما تمایل داشته باشد
👈این قانون به ما توصیه میکند در کنار بیعلاقگی به مذاکره، حتی به گونهای رفتار کنید که انگار حوصلهتان از مذاکره سر رفته و میخواهید آن را ترک کنید
👈با این حال یادمان باشد، قانون تمایل به معنای بیاحترامی و خودخواهی نیست، بلکه صرفاً به معنای بیعلاقه نشان دادن خودمان به مذاکره است
👈برای همین، در کنار بیعلاقگی به مذاکره باید احترام طرف مقابل را حفظ کنیم و در طول مذاکره همواره مودب و حرفهای رفتار کنیم
@bazaryabimodern1987
💢ما بروشور متحرک نیستیم
@bazaryabimodern1987
👈فروشندگان آماتور به اشتباه تصور میکنند: اگر بتوانیم شرکت و محصولمان را به خوبی معرفی کنیم و جزییات فنی آن را به طور دقیق برای مشتری توضیح بدهیم، قطعاً وظیفۀ اصلیمان را انجام دادهایم و موفق میشویم
👈این دسته از فروشندگان وقتی بعد از شروع معرفی شرکت و محصولشان با قیافههای عبوس مشتریان و عدم موفقیت در فروشندگی مواجه میشوند، تازه یاد این ضربالمثل قدیمی در فروش میافتند: ما بروشور متحرک نیستیم!
👈این ضربالمثل به ما تاکید میکند که نباید فروشندگی را با ارائه اطلاعات دقیق دربارۀ شرکت و محصولمان به مشتری اشتباه بگیریم
👈در حقیقت، اگر فروشندگی را در ارائه اطلاعات به مشتری خلاصه کنیم، آن وقت چه فرقی بین ما به عنوان فروشنده و یک بروشور وجود دارد؟
👈علاوه بر این، اگر فروشندگی را در حفظ کردن بروشور محصول و توضیح آن به مشتری با شیوهای جذاب خلاصه کنیم، آن وقت چه فرقی بین ما و فروشندگان رقبا وجود دارد؟
👈شخصاً معتقدم فروشندگانی که بروشور متحرک و سخنگو هستند، هیچ ارزشی برای مشتریان خلق نمیکنند و در نتیجه، کاملاً طبیعی است که مرتب از مشتری «نه» میشنوند
👈پس اگر میخواهیم نرخ «نه» شنیدن از مشتریان را کاهش بدهیم، باید عادتمان به «بروشور سخنگو بودن» را ترک کنیم و به این مساله بیاندیشیم که چگونه میتوانیم با خلق ارزش برای مشتری و مرتبط کردن محصول یا خدمت پیشنهادیمان با نیازها، خواستهها، مشکلات، آرزوها و اهداف او، از مشتری «بله» بگیریم؟
@bazaryabimodern1987
💢در سازمانتان تعارض ایجاد کنید
@bazaryabimodern1987
👈جنرال موتورز، یکی از بزرگترین شرکتهای آمریکایی است که در سالهای اخیر، جایگاه خود در بازار خودرو را از دست داده است
👈تحقیق جامعی که دربارۀ دلایل اصلی افول جنرال موتورز انجام شده، نشان میدهد که دلیل اصلی این موضوع، یک چیز است: عدم تعارض در شرکت
👈در حقیقت، جنرال موتورز از زمانی دچار افول شد که مدیران ارشد شرکت، مدیران و کارمندانی را استخدام کردند که «کاملاً وفادار و موافق مدیران ارشد بودند»
👈تحقیق مذکور نشان داد: اغلب مدیرانی که در سالهای اخیر در جنرال موتورز استخدام شدهاند، مردانی از غرب آمریکا بودهاند که ویژگی اصلی آنها محافظهکاری و مقاومت در برابر تغییر است
👈برای همین، تقریباً همۀ مدیران جنرال موتورز تصور میکنند: باید به آن چه که در گذشتۀ شرکت رخ داده، افتخار کنند و همان مسیر را با جدیت بیشتری ادامه دهند
👈این در حالی است که تحقیقات گوناگون نشان میدهند ارتباط مثبتی میان تعارض سازمانی و کارآمدی سازمانی وجود دارد
👈برای نمونه، تحقیقی که موسسۀ خود ما انجام داده، نشان میدهد: وقتی در گروههای کاری تعارضها و اختلافات کاری زیادی وجود دارد، بهرهوری گروههای کاری 72 درصد افزایش مییابد
👈در نتیجه، یادمان باشد که یکی از عوامل اصلی موفقیت در سازمانهای امروزی، ایجاد تعارض عمدی در بین مدیران و کارمندان شرکتمان است، نه استخدام مدیران و کارمندان بله قربان گو
@bazaryabimodern1987
💢روی فروشهای بزرگ متمرکز نشویم
@bazaryabimodern1987
👈بسیاری از فروشندگان به اشتباه تصور میکنند موفقیت در فروش یعنی بتوانیم یک معاملۀ بزرگ را جوش بدهیم و پس از آن پول هنگفتی به جیب بزنیم و بابت زحمتی که کشیدهایم، کلی خوش بگذارنیم و مثلاً برای مدتی به یک مسافرت برویم و سپس برگردیم و باز هم روی یک فروش بزرگ دیگر تمرکز کنیم
👈فروشندگان حرفهای به خوبی میدانند که این نگرش به فروشندگی، باعث شکست آنها میشود. به همین دلیل، علاوه بر تمرکز روی فروشهای بزرگ، روی فروشهای کوچک و معمولی هم تمرکز میکنند
👈فروشندگان حرفهای به این دلایل هم روی فروشهای بزرگ و هم فروشهای معمولی تمرکز میکنند:
1️⃣فروشهای بزرگ زمان زیادی از فروشند میگیرد. به همین دلیل یک فروشندۀ حرفهای همزمان با تلاش برای به نتیجه رساندن یک فروش بزرگ، روی به نتیجه رساندن چند فروش کوچک هم تمرکز میکند
2️⃣فروشهای بزرگ مستلزم تلاش زیادی است که اگر به نتیجه نرسد یعنی هدر رفتن تمام آنها. به همین دلیل، یک فروشندۀ حرفهای تمام انرژی خود را روی یک معاملۀ بزرگ متمرکز نمیکند بلکه آن را بین چند معاملۀ مختلف پخش میکند
3️⃣فروشهای بزرگ مستلزم منابع فراوان است. برای مثال، فروشنده باید هزینۀ زیادی بابت ملاقات با مشتری یا ارسال هدیه برای او بکند. حالا اگر معاملۀ مدنظر به نتیجه نرسد، تمام منابع فروشنده هدر میرود. به همین علت، یک فروشندۀ حرفهای تمام منابع خود را به یک معامله اختصاص نمیدهد بلکه آنها را بین معاملههای گوناگون توزیع میکند
4️⃣موفقیت در فروش به مشتریان بزرگ مستلزم مهارت و تجربه بالا در فروشندگی است. به همین دلیل بسیاری از فروشندگان تازهکار نمیتوانند در فروشهای بزرگ به موفقیت برسند.از اینرو، یک فروشندۀ حرفهای تا زمانی که تجربه و مهارت کافی برای موفقیت در فروشهای بزرگ را به دست نیاورده، روی آنها تمرکز نمیکند
👈بر همین اساس، برای موفقیت در فروشندگی باید روی ترکیبی از مشتریان مختلف اعم از مشتریان بزرگ، متوسط و کوچک تمرکز کنیم نه این که تمام وقت، انرژی و منابعمان را به مشتریان و فروشهای بزرگ اختصاص بدهیم و بعد که به نتیجه نرسید، چیزی برایمان باقی نماند
@bazaryabimodern1987
🔴▪️برای داشتن فن بیان حرفه ای چه بگوییم؟ چه نگوییم؟
⭕️داشتن فن بیان حرفه ای برای یک کارآفرین مهارت خیلی مهمی است! با فن بیان قوی ، تاثیرگذار و کاریزماتیک باشیم.
1️⃣اگر در اداره باهمکارمان صحبت میکنیم
نگوییم «گزارش رو برام بفرست»، بگوییم «امکانش هست گزارش رو برام بفرستی»
2️⃣اگر نیاز داریم که چند دقیقه تنها باشیم،
به اطرافیان نگوییم « تنهام بذار» بگوییم« میتونم چند دقیقه تنها باشم؟»
3️⃣اگر خواستیم اشتباه کسی را به او یادآور شویم، نگوییم «تو اشتباه میکنی» بگوییم « به نظر میاد اشتباهی پیش اومده»
4️⃣ اگر از کسی درخواست شماره داریم
نگوییم «شمارتو بهم بده » بگوییم « امکانش هست شمارتو داشته باشم»
@bazaryabimodern1987
💢5 اصل انتخاب بازار هدف
@bazaryabimodern1987
1️⃣هر مشتریای، مشتری هدفمان نیست
خیلی از شرکتها تصور میکنند هر فرد یا شرکتی که به محصولشان نیاز دارد، پس حتماً مشتری هدفشان است. این استدلال، در نگاه اول، یک استدلال منطقی، ولی در واقعیت، یک اشتباه مرگبار است، چون ممکن است آن مشتری، پول لازم برای خرید محصولمان را نداشته باشد، از محصولمان خوشش نیاید، به تازگی از رقبا خرید کرده و فعلاً احتیاجی به محصول ما ندارد و یا به دلایل متعدد دیگری، جزء مشتریان هدف ما نباشد
2️⃣بازار هدف گسترده به معنای موفقیت بیشتر نیست
بسیاری از شرکتها به اشتباه فکر میکنند هر چقدر بازار هدفشان را گستردهتر تعریف کنند، احتمال موفقیتشان در بازار، افزایش مییابد. اما این استدلال، کاملاً غلط است، چون نفوذ در یک بازار هدف بزرگ و گسترده، نیازمند برخورداری از منابع مالی و غیرمالی زیادی است که خیلی از شرکتها فاقد آن هستند. در نتیجه، اگر بین منابع و گستردگی بازار هدف شرکت، همخوانی منطقی وجود نداشته باشد، احتمال شکست افزایش مییابد
3️⃣تمرکز بر تعداد کمی بازار هدف، رمز موفقیت در بازاریابی است
تمرکز بر تعداد زیادی بازار هدف، مثل شکار با تفنگ ساچمهای است که گلولۀ آن پس از شلیک، به چند تکه تقسیم میشود، به این امید که هر کدام، به یک هدف بخورد. در مقابل، تمرکز بر یک یا چند بازار هدف، مثل شکار با تفنگ تک تیرانداز است که گلولۀ آن دقیقاً به هدف میخورد و احتمال خطا رفتن آن بسیار اندک است. در نتیجه، هر چه روی بازارهای هدف متنوعتری تمرکز کنیم، احتمال موفقیتمان را کاهش میدهیم، و در مقابل، هر چه روی یک یا چند بازار هدف مشابه تمرکز کنیم، احتمال موفقیتمان را افزایش میدهیم
4️⃣هر چه بازار هدفمان را شفافتر تعریف کنیم، احتمال موفقیتمان بیشتر میشود
تعریف کاملاً شفاف بازار هدف، به تمام واحدها و کارمندان شرکت اعلام میکند که مشتری هدفمان دقیقاً چه کسی است و چه ویژگیهایی دارد. برای مثال، فرض کنید یک شرکت تولیدکنندۀ لوازم آرایشی داریم. اگر بازار هدفمان را «خانمهای علاقهمند به زیبایی» تعریف کنیم، بازار هدفی غیرشفاف خواهیم داشت. ولی اگر بازار هدفمان را «خانمهای 18 تا 40 ساله، شهرنشین و دارای درآمد متوسط به بالا و علاقهمند به لوازم آرایشی طبیعی» تعریف کنیم، یک بازار هدف شفاف خواهیم داشت
5️⃣هر چه در یک بازار هدف، متخصصتر بشویم، اهمیت قیمت برای مشتری کمتر میشود
فرض کنید فردی دچار بیماری قلبی است. به نظرتان این فرد، به یک پزشک عمومی مراجعه میکند؟ یا به یک متخصص قلب؟ قطعاً به یک متخصص قلب. از طرف دیگر، آیا این فرد توقع دارد متخصص قلب، هم اندازۀ یک پزشک عمومی، حق ویزیت بگیرد؟ قطعاً خیر. همین موضوع در بازاریابی هم وجود دارد. هر اندازه در یک بازار هدف متخصصتر بشویم، امکان مراجعه مشتریان هدف به ما افزایش مییابد و از سوی دیگر، اهمیت قیمت برای آنها کمتر میشود و در نتیجه میتوانیم قیمت بالاتری را برای محصولمان تعیین کنیم
@bazaryabimodern1987
💢از نرخ پایه غافل نشویم
@bazaryabimodern1987
👈غفلت از نرخ پایه (Base rate fallacy) نوعی خطا در تصمیمگیری است که در آن فرد بدون در نظر گرفتن احتمال رخدادهای مختلف در آینده و نیز آمار و ارقام دقیق، بر اساس قضاوت یا اطلاعات شخصیشان تصمیمگیری میکنند و به بیان دیگر، اطلاعات و آمار شخصیشان را به تمام موقعیتهای مشابه تعمیم میدهند
👈برای درک بهتر این خطای تصمیمگیری، کافی است افرادی را در نظر بیاوریم که در برابر آمار بالای مرگ و میر بر اثر استعمال دخانیات میگویند: فردی را میشناسم که سیگار میکشید و 100 سال هم عمر کرد
👈در این مثال، فرد به جای اتکاء به آمارهای واقعی، به آمارها و نظرات شخصیاش اتکاء کرده و دچار غفلت از نرخ پایه شده است
👈در دنیای کسب و کار هم متاسفانه مدیران زیادی وجود دارند که صرفا بر اساس اطلاعات و تجربه شخصیشان تصمیمگیری میکنند و توجهی به واقعیتهای بازار ندارند
👈برای مثال، غفلت مدیران ارشد نوکیا از نرخ پایه و این واقعیت که خریداران گوشیهای موبایل در حال حرکت به سمت گوشیهای هوشمند هستند، باعث شد نوکیا نه تنها موقعیت رهبریاش در بازار را از دست بدهد، بلکه تقریبا از بازار حذف شود
@bazaryabimodern1987
تکنیک افزایش فروش در انتهای ماه کاری
@bazaryabimodern1987
⭕️ در آخرین روز از ماه به چه کاری مشغول هستید؟ به اعتقاد ما باید همچنان که در روز اول هر ماه برای بدست آوردن مشتری بالقوه وقت صرف می کنید، در روز آخر ماه هم برای آن وقت بگذارید ، اگر که وقت بیشتری را برای آن صرف نمی کنید.
👈 اگر می خواهید در ماه بعدی در موقعیتی بهتر نسبت به این ماه قرار داشته باشید، همواره باید به دنبال بدست آوردن فرصت های جدید باشید. فراموش نکنید که اگر در روز آخر ماه به جای ایجاد فرصت های جدید در پی پیگیری فروش های بالقوه قبلی هستید، در حال از دست دادن زمان هستید.
✅ پس سعی کنید: حداقل 50% از زمان خود را در روز آخر هر ماه به ارسال ایمیل به خریداران جدید، درخواست از مشتریان قبلی برای معرفی شما به دیگران، جستجوی برای مشتریان بالقوه جدید در شبکه لینکدین و تماس با مشتریان قدیمی برای فروش های بالقوه جدید اختصاص دهید.
@bazaryabimodern1987
7 رمز پنهان برای فروش موفق
@bazaryabimodern1987
1️⃣گزینش هدف (هدفگذاری)
2️⃣یک برنامه فروش را دنبال کنید
همه پزشکان بزرگ، وکلای بزرگ، تکنسینهای بزرگ و کسانی که فروش بزرگی دارند، در یک چیز مشترکند، آنها همگی برنامهای را که شامل سوال کردن و گوش دادن به مشتریان است، دنبال میکنند.
3️⃣به مشتریان اجازه انتخاب بدهید
4️⃣تمرین فروش کنید
5️⃣هرگز به فروشندگان خود به عنوان ابزار فروش نگاه نکنید
6️⃣به همه مشتریان توجه کنید
7️⃣با ابرستارهها احاطه شوید
توقع مشتریان همواره بسیار زیاد است و رقابت بین مشتریان هرگز شدید نیست. روزی خواهد آمد که دیگر کالاها برای مشتریان ایجاد انگیزه نمیکنند، در آن زمان کارکنان شما نباید کوتاه یا بلند باشند.
@bazaryabimodern1987
🧩 10 نوع ویزیتور از لحاظ تیپ و عملکرد شخصیتی
@bazaryabimodern1987
هر ویزیتور شخصیت خاص خودش را دارد و همین تفاوتهاست که باعث میشود سبک فروش، ارتباط با مشتری و نتایج کاری آنها متفاوت باشد.
شناخت این تیپها کمک میکند:
* ویزیتور خودش را بهتر بشناسد
* نقاط ضعف و قوتش را اصلاح کند
* مدیر فروش تیمش را بهتر مدیریت کند
1️⃣ ویزیتور سفارشساز (سازنده فروش)
ویژگیها:
* پرانرژی، جسور، مذاکرهگر
* ایجاد نیاز در مشتری
* توان بالا در متقاعدسازی
نقطه قوت: رشد فروش و توسعه بازار
نقطه ضعف: گاهی بینظم یا عجول
2️⃣ ویزیتور سفارشگیر (حفظکننده فروش)
ویژگیها:
* منظم، قابل اعتماد
* تمرکز روی مشتریان فعلی
* اجرای دقیق مسیر
نقطه قوت: ثبات فروش
نقطه ضعف: ضعف در جذب مشتری جدید
3️⃣ ویزیتور تحلیلی (منطقی)
ویژگیها:
* اهل عدد و آمار
* محاسبهگر و دقیق
* تحلیل سود، مارجین و تخفیف
نقطه قوت: تصمیمگیری حرفهای
نقطه ضعف: گاهی خشک و کماحساس
4️⃣ ویزیتور احساسی (رابطهمحور)
ویژگیها:
* صمیمی، همدل
* ارتباط قوی با مشتری
* محبوب بین مغازهدارها
نقطه قوت: وفادارسازی مشتری
نقطه ضعف: سختگیری کم در فروش
5️⃣ ویزیتور پیگیر (سختکوش)
ویژگیها:
* دستبردار نیست
* پیگیری مداوم
* پشتکار بالا
نقطه قوت: رسیدن به تارگت
نقطه ضعف: احتمال خستگی و فرسودگی
6️⃣ ویزیتور محافظهکار (کمریسک)
ویژگیها:
* محتاط
* پرهیز از ریسک
* حرکت در محدوده امن
نقطه قوت: کاهش ضرر و اشتباه
نقطه ضعف: رشد فروش کند
7️⃣ ویزیتور تهاجمی (فشاردهنده)
ویژگیها:
* قاطع، مستقیم
* فشار برای خرید
* کنترل گفتگو
نقطه قوت: فروش سریع
نقطه ضعف: ایجاد مقاومت و دلزدگی مشتری
8️⃣ ویزیتور مشاورمحور (حرفهای)
ویژگیها:
* نقش مشاور نه فروشنده
* تمرکز روی نیاز مشتری
* ارائه راهحل
نقطه قوت: اعتمادسازی بالا
نقطه ضعف: بستن فروش زمانبر
9️⃣ ویزیتور فرصتطلب (هوشمند)
ویژگیها:
* تشخیص زمان طلایی فروش
* استفاده از مناسبتها
* انعطافپذیر
نقطه قوت: فروش در شرایط خاص
نقطه ضعف: وابستگی به موقعیت
🔟 ویزیتور حرفهای کامل (متعادل)
ویژگیها:
* ترکیب منطق، احساس و مهارت
* کنترل هیجان
* برنامهریزی قوی
نقطه قوت: بیشترین بازدهی
نقطه ضعف: نیاز به آموزش و تمرین مستمر
@bazaryabimodern1987
💢4 خواستۀ یک فروشنده از مشتریانش
@bazaryabimodern1987
1️⃣از مشتری بخواهیم مشتریان دیگری به ما معرفی کند
2️⃣از مشتری بخواهیم رضایت از ما را به صورت رسمی بیان و تایید کند
3️⃣از مشتری بخواهیم به ما اجازه بدهد او را به عنوان یک مشتری راضی به مشتریان جدیدمان معرفی کنیم تا از او دربارۀ ما پرس و جو کنند
4️⃣از مشتری بخواهیم مجدداً از ما خرید کند یا میزان خریدش را افزایش بدهد
👈برخی از فروشندگان تصور میکنند درخواست کردن این قبیل موضوعات از مشتری، یک کار غیرحرفهای است. اما فروشندگان حرفهای به خوبی میدانند که این کار نه تنها غیرحرفهای نیست، بلکه کاملاً حرفهای و مورد پذیرش مشتریان است
👈در این بین تنها یک نکتۀ مهم وجود دارد: از مشتریانی باید درخواست کنیم که مثلاً ما را به سایرین معرفی کند که توانستهایم رضایت آنها را به خوبی جلب و آنها را به مشتریان وفادارمان تبدیل کنیم
@bazaryabimodern1987
💢ما با هم برابر هستیم
@bazaryabimodern1987
👈با وجود تمام کوششهایی که برای حذف فاصلۀ طبقاتی انجام شده، اما واقعیت این است که گامهای کوچکی در این مسیر برداشتهایم و هنوز در جامعه و سازمانها و حتی گروههای کاری با فاصلۀ طبقاتی مواجهایم
👈برای مثال، تحقیقی که به تازگی روی ایمیلهای ارسالی در 3 هزار سازمان مختلف انجام شده، نشان میدهد: مدیران ارشد سازمانها معمولاً ایمیلهایی کوتاه و بدون مقدمه و موخره میفرستند. در مقابل، کارمندانی که در سطوح عملیاتی فعالیت میکنند، معمولاً ایمیلهایی طولانی و با مقدمه ارسال میکنند
👈این تحقیق نشان میدهد مدیران ارشد شرکتها برای آن که بالاتر بودنشان را به رخ بکشند، ایمیل کوتاه میفرستند. کارمندان هم برای آن که احترامشان به مدیر را نشان بدهند، مجبورند مقدمهچینی کنند
👈فاصلۀ طبقاتی حتی در موارد جزئیتری مثل کارت ویزیت هم مشاهده میشود، به این معنا که معمولاً کارت ویزیت مدیران ارشد، شیکتر و باکیفیتتر از کارت ویزیت کارمندان اجرایی است
👈بر این اساس، مدیران حرفهای به خوبی متوجه شدهاند که اگر در مسیر حذف فاصلۀ طبقاتی گام بردارند، میتوانند انگیزۀ کارمندانشان را به شدت افزایش بدهند
👈برای همین، این دسته از مدیران تلاش میکنند تا به کارمندانشان نشان بدهند که همۀ ما برابر هستیم و برای یک هدف مشترک تلاش میکنیم
👈این مدیران برای رسیدن به هدفشان از ابزارهای سادهای مثل خطاب کردن کارمندان با عنوان جناب آقا یا سرکار خانم فلانی، کارت ویزیت مشابه، پذیرایی مشابه و غیره استفاده میکنند
@bazaryabimodern1987
💢چارچوب برنامۀ بازاریابی یک صفحهای
@bazaryabimodern1987
👈بازاریابی مانند سفری است که در آن، مشتری هدفی که از وجود ما در بازار خبر ندارد را به یک مشتری پر و پا قرص و طرفدار سرسختمان تبدیل میکنیم. برای این منظور، باید مشتری را از این سه مرحله عبور بدهیم:
👈مرحلۀ اول؛ مرحلۀ «قبل از جذب»
در این مرحله میخواهیم مشتریان هدفی که از وجود محصولمان در بازار بیخبر هستند را از وجود آن باخبر و به آن علاقهمند کنیم. برای این منظور، این سه فعالیت را انجام میدهیم:
1️⃣بازار هدفمان را انتخاب میکنیم
2️⃣پیامی که میخواهیم به بازار هدفمان بدهیم را طراحی میکنیم
3️⃣رسانههایی که میخواهیم با کمک آنها پیاممان را به بازار هدفمان برسانیم، تعیین میکنیم
👈مرحلۀ دوم؛ مرحلۀ «حین جذب»
در این مرحله میخواهیم مشتریانی که به محصولمان علاقهمند شدهاند را متقاعد کنیم تا برای اولین بار آن را بخرند. برای این منظور، این سه فعالیت را انجام میدهیم:
1️⃣سیستم جذب مشتریان بالقوه را طراحی میکنیم
2️⃣سیستم پرورش مشتریان بالقوه را طراحی میکنیم
3️⃣استراتژی تبدیل مشتریان بالقوه به مشتریان بالفعل را طراحی میکنیم
👈مرحلۀ سوم؛ مرحلۀ «پس از جذب»
در این مرحله میخواهیم مشتریانی که محصولمان را برای اولین بار خریدهاند، به شرکتمان وفادار کنیم تا هم خریدشان را بارها و بارها تکرار کنند و هم محصولمان را به بقیه معرفی و توصیه کنند. برای این منظور، این سه فعالیت را انجام میدهیم:
1️⃣استراتژی خلق تجربهای خارقالعاده برای مشتریانمان را تعیین میکنیم
2️⃣استراتژی افزایش ارزش طول عمر مشتریانمان را مشخص میکنیم
3️⃣استراتژی تشویق مشتریان فعلی به معرفی ما به دیگران را طراحی میکنیم
@bazaryabimodern1987
💢4 قانون طراحی تبلیغات اثرگذار
@bazaryabimodern1987
👈برای داشتن یک پیام تبلیغاتی جذاب، باید به این چهار قانون توجه کنیم:
1️⃣قانون یک تبلیغ، یک هدف
👈وقتی از مدیران بازاریابی میپرسیم «هدف اصلیتان از تبلیغ چیست؟»، معمولاً پاسخ میدهند: میخواهیم برندمان معروف بشود و مشتریان با محصولمان و مزایای رقباتی آن آشنا بشوند. اما یادمان باشد، یک تبلیغ هیچ وقت نمیتواند به همۀ این هدفها برسد
👈پس به عنوان قانون اول برای داشتن یک تبلیغ جذاب، یادمان باشد که یک تبلیغ، فقط باید یک هدف داشته باشد نه مجموعهای از چند هدف بزرگ
👈طبق این قانون، اگر بخشی از تبلیغ به هدفمان از آن تبلیغ ارتباطی ندارد، باید آن بخش را حذف کنیم، نه این که هدف جدیدی را برای تبلیغمان تعیین کنیم
2️⃣قانون نه به فروش فوری
👈یک تبلیغ جذاب، بیشتر روی افزایش علاقه مشتریان به محصولمان تمرکز میکند، نه روی افزایش فوری فروش
👈پس تبلیغمان را همیشه باید جوری طراحی کنیم که مشتری تمایل پیدا کند با ما ارتباط بگیرد، بدون این که مجبور باشد چیزی از ما بخرد
3️⃣قانون دعوت مشتری به یک رفتار مشخص
👈تبلیغ باید مشتری را به یک کار مشخص دعوت و برای انجام آن کار، روشهای مختلفی را به مشتری پیشنهاد کند
👈مثلاً مشتری را تشویق کند برای دریافت نمونۀ محصول، به وبسایتمان مراجعه کند یا به شرکت ایمیل بزند
4️⃣قانون صحبت دربارۀ مشتری، نه دربارۀ محصول
👈تبلیغ باید بیشتر راجع به «نیازها، خواستهها و مشکلات مشتریان» صحبت کند نه صرفاً دربارۀ «ویژگیها و مزایای محصول»
👈پس نباید تبلیغمان را فقط به فهرست کردن ویژگیهای محصول و ادعاهای مختلف آن، اختصاص بدهیم، بلکه باید روی این موضوع تمرکز کنیم که محصول چگونه نیازها، خواستهها و مشکلات مشتری را برطرف میکند
@bazaryabimodern1987
💢مشتری یک بار مصرف نداریم
@bazaryabimodern1987
👈بسیاری از فروشندگان به اشتباه به مشتریانشان به چشم «مشتری یک بار مصرف» نگاه میکنند و در نتیجه تصور میکنند «قرار است یک بار با این مشتری معامله کنم پس نباید خیلی برای او وقت بگذارم»
👈فروشندهای که چنین دیدگاهی دارد، خودش را از این دو فرصت مهم در فروشندگی محروم میکند:
1️⃣نمیتواند با جلب رضایت مشتری او را به مجاب کند فروشنده و محصولات او را به بقیه معرفی کند
2️⃣نمیتواند با تقویت روابط با مشتری، فروش به او را تکرار کند و حتی افزایش بدهد
👈به همین دلیل است که فروشندگان حرفهای ذهنیت «مشتری تکرار شونده» دارند و معتقدند هنر آنها تکرار معامله با یک مشتری است نه صرفاً یک بار فروش به او و رها کردن او.
👈برای همین است که این ضربالمثل طرفداران زیادی بین فروشندگان حرفهای دارد: «یک محصول بفروشید و درآمدی به دست بیاورید، یا یک رابطه ایجاد کنید و به ثروت برسید»
👈پس به عنوان یک فروشندۀ حرفهای همواره باید دنبال راهها و ایدههایی برای حفظ و تقویت رابطهمان با مشتریان کنونی و استفاده از آنها برای افزایش فروشمان باشیم
👈فقط یادمان باشد، شاید نتوانیم به مشتریان کنونی بیشتر از چیزی که الان میفروشیم، چیزی بفروشیم ولی میتوانیم از آنها حداقل برای معرفی شدن به مشتریان دیگر و جلب رضایت مشتریان بالقوه از طریق نشان دادن رضایت مشتریان کنونی، استفاده کنیم
👈به همین دلیل است که فروشندگان حرفهای به خوبی میدانند تمرکز روی مشتریان کنونی و تقویت رابطه با آنها به فروشنده کمک میکند تا با انرژی، وقت، منابع و دردسر کمتری فروش خود را توسعه بدهد
@bazaryabimodern1987
💢واقعیت لزوماً حقیقت نیست
@bazaryabimodern1987
👈بارها و بارها در فیلمهای پلیسی دیدهایم که بازپرس به متهم میگوید: «فقط واقعیتها را بگو»
👈این جلمۀ تکراری، جملۀ خوبی است اما با کمال تاسف باید بگویم که هیچ چیز به اندازۀ «واقعیت» از «حقیقت» فاصله ندارد
👈به بیان دیگر، انسانها میتوانند با ترکیب واقعیتها با یکدیگر یا تغییر جزیی در واقعیتها، آنها را از یک حقیقت محض به یک دروغ محض تبدیل کنند، در حالی که واقعیت را میگویند
👈این موضوع حتی در تشخیص بیماریها هم صادق است و چیزی که پزشک به عنوان واقعیت در آزمایشهای پزشکی میبیند، لزوماً حقیقت ندارد
👈تحقیقات اخیر در دانشگاههای پزشکی هم این موضوع را تایید کردهاند به گونهای که حتی در حرفهایترین قضاوتهای پزشکی هم حداکثر 15% تصمیمهای پزشک بر اساس واقعیتهای موجود در آزمایشهای پزشکی اتخاذ میشوند و مابقی بر اساس تجربه و شهود شخصی پزشک
👈این موضوع را از آن جهت مطرح کردم که بگویم: در تصمیمگیری خیلی هم به واقعیتهایی که در قالب آمار و ارقام و اطلاعات جمعآوری کردهاید، اطمینان نکنید
👈به بیان دیگر، درست است که آمار و ارقام و اطلاعات، منبع خوبی برای تصمیمگیری هستند، اما چون نمیتوانیم واقعی یا دروغین بودن آنها را به درستی تشخیص بدهیم، پس نباید صرفاً بر اساس واقعیتهای در دسترسمان تصمیمگیری کنیم
@bazaryabimodern1987
💢چگونه بازار هدف ایدهآلمان را شناسایی کنیم؟
@bazaryabimodern1987
👈در بیشتر صنایع، میتوانیم بازارمان را به بخشهای مختلفی تقسیم کنیم. مثلاً فرض کنید یک موسسه خدمات عکاسی داریم. در این صنعت، میتوانیم بازارمان را به این چهار بخش اصلی تقسیم کنیم:
1️⃣عکاسی عروسی و مراسمها
2️⃣عکاسی صنعتی و تبلیغاتی
3️⃣عکاسی خبری
4️⃣عکاسی شخصی و خانوادگی
👈طبق اصول بازاریابی مدرن، نباید همۀ این چهار بخش را به عنوان بازار هدفمان انتخاب کنیم. با در نظر گرفتن این اصل، این سوال پیش میآید که چگونه میتوانیم از بین بخشهای مختلف یک بازار، بازار هدف ایدهآلمان را انتخاب کنیم؟
👈برای این منظور میتوانیم از این سه شاخص استفاده کنیم:
1️⃣رضایت شخصی
طبق این شاخص، بازار هدفی ایدهآل است که از کار کردن در آن و با مشتریان حاضر در آن، شخصاً لذت میبریم. یادمان باشد، اگر بازار هدفی را انتخاب کنیم که از ارتباط با مشتریان حاضر در آن لذت نمیبریم، دیر یا زود از حضور در آن بازار هدف خسته میشویم و آن را رها میکنیم
2️⃣ارزش مالی
طبق این شاخص، بازار هدفی ایدهآل است که مشتریان آن حاضر باشند محصول یا خدمتمان را با قیمتی مناسب خریداری کنند
3️⃣سودآوری مالی
طبق این شاخص، بازار هدفی ایدهآل است که درآمد حضور در آن، از هزینۀ حضور در آن بیشتر باشد و سود مناسبی نصیبمان بشود. یادمان باشد، فروش زیاد لزوماً به معنای سود بالا نیست، پس نباید صرفاً به این دلیل که فروش در یک بخش از بازار، بیشتر از بخش دیگر است، بخش پرفروشتر را انتخاب کنیم
@bazaryabimodern1987
💢قانون قدرت برتر
@bazaryabimodern1987
1️⃣قدرت بیاعتنایی: به طور کلی، هر کسی که نسبت به موفقیت یا عدم موفقیت مذاکره بیاعتناتر باشد، قدرت بیشتری در مذاکره دارد
2️⃣قدرت کمیابی: اگر به طرف مقابل ثابت کنیم که پیشنهادمان یک پیشنهاد منحصر به فرد است که جای دیگری به او ارائه نمیکنند، قدرتمان در مذاکره افزایش مییابد
3️⃣قدرت اختیار: باید به طرف مقابل ثابت کنیم توانایی و اختیار کافی برای تصمیمگیری را داریم تا مرعوب ما شود
4️⃣قدرت جسارت: میتوانیم با نشان دادن تمایلمان به پذیرش ریسک ترک مذاکره، قدرتمان را افزایش بدهیم
5️⃣قدرت تعهد: در این نوع قدرت، به طرف مقابل ثابت میکنیم که متعهد به یافتن راهحلی برای موفقیت مذاکره هستیم و اگر مذاکره شکست بخورد، مقصر اصلی او است نه ما
6️⃣قدرت تخصص: در مذاکره به طرف مقابل نشان میدهیم که اطلاعات بیشتری از او داریم و در نتیجه قدرتمان هم بیشتر است
7️⃣قدرت شناخت طرف مقابل: در طول مذاکره به طرف مقابل ثابت میکنیم که با نیازها، خواستهها و شرایط او کاملاً آشنا هستیم و در نتیجه نمیتواند به ما دروغ بگوید یا بلوف بزند
8️⃣قدرت همدلی: به طور کلی اگر طرف مقابل احساس کند که با او رو راست و همدل هستیم، معمولاً در مذاکره انعطاف بیشتری از خودش نشان میدهد
9️⃣قدرت تشویق و تنبیه: اگر طرف مقابلمان به این نتیجه برسد که توانایی تشویق یا تنبیه او را داریم، قدرتمان افزایش مییابد
🔟قدرت سرمایه: بدون شک، هر کسی که سرمایۀ مالی و غیرمالی بیشتری در مذاکره داشته باشد، قدرت بیشتری هم دارد
@bazaryabimodern1987
💢در بیان موضوعات سخت پیشقدم شویم
@bazaryabimodern1987
👈فروشندگان حرفهای وقتی در جلسه با مشتری متوجه میشوند که مشتری دچار ابهامها و سوالات دشوار شده است، خودشان پیشقدم میشوند و آن ابهام یا سوال را مطرح میکنند
👈این کار برخلاف رویۀ رایج بین فروشندگان آماتور است که تلاش میکنند با طولانی کردن یک موضوع بدیهی، مشتری را از مطرح کردن ابهام یا سوال دشوارش منصرف کنند
👈برای مثال، چند وقت پیش با مشتری بزرگی جلسه داشتم و در پایان جلسه متوجه شدم که مشتری نگران قیمت بالای خدمات ماست
👈برای همین، جلسۀ دوم که به دیدن مشتری رفتم، بعد از سلام و احوالپرسی گفتم: واقعاً نگرانم. سپس سکوت کردم و چیزی نگفتم
👈مشتری پرسید: از چه چیزی این قدر نگران هستید؟ میتوانیم به شما کمک کنیم؟
👈گفتم: از این نگرانم که چرا قیمت خدمات ما این قدر بالاست و شما باید پول زیادی بابت آن بپردازید
👈بعد از آن مشتری گفت: اتفاقاً ما هم همین سوال را داریم که چرا قیمت شما اصلاً رقابتی نیست؟
👈پس از این گفتگو شروع به توضیح دلایل بالا بودن قیمتمان در مقایسه با رقبا کردم، بدون آن که بخواهم از پاسخ به این سوال بزرگ مشتری فرار کنم
👈به شما قول میدهم اگر این کار را انجام بدهید، به راحتی میتوانید بسیاری از نگرانیهای مشتری را برطرف کنید و در نتیجه، تواناییتان برای تبدیل «نه» مشتری به «بله» به شدت افزایش مییابد
@bazaryabimodern1987
👌نکات مهم درباره فروش
@bazaryabimodern1987
فروش فریب دادن نیست
فروش دستکاری نیست
فروش ناامیدی نیست
فروش هنر درک مردم است.
گوش دادن و فهمِ نیاز جامعه است
مهارت حل مسئله جهت رفع نیاز است
نشان دادن همدلی و مذاکره مانند یک. دوست واقعی است
بازار با حرف نمیچرخه، با عمل میچرخه
خوشقولی در کاسبی یعنی تبلیغ مجانی
👌هیچ مانع و بحران اقتصادی،قدرت محدود کردن تیم کاری بااراده ، منظم و منضبط را ندارد.
@bazaryabimodern1987
💢هر کسی به درد کار تیمی نمیخورد
@bazaryabimodern1987
👈بعضی انسانها ذاتاً بازیگران خوبی برای کار تیمی نیستند و ترجیح میدهند یا علاقهمندند که به خاطر موفقیتهای شخصیشان از آنها تقدیر شود
👈برای همین در بسیاری از شرکتهای بزرگ و با وجود تاکیدشان بر کار تیمی، روی روحیۀ کار فردی و رقابت بین کارمندان هم تمرکز میکنند
👈در این شرکتها، محیط کاری کاملاً رقابتی است و کسی باقی میماند و رشد میکند که قویتر از بقیه است
👈برای مثال، گوگل علاوه بر تلاش برای گسترش فرهنگ کار تیمی، از کارمندان خود میخواهد که روی پروژههای شخصیشان هم تمرکز کنند و در نهایت، کارمندانی را حفظ میکند که پروژههای شخصیشان را با موفقیت به نتیجه میرسانند و منابع سازمان را برای آن جذب میکنند
👈علاوه بر این، در بسیاری از فرهنگها، مثل فرهنگ اکثر کشورهای آسیایی، کار تیمی جایی در فرهنگ عمومی آن کشور ندارد و تلاش برای جا انداختن فرهنگ کار تیمی صرفاً با مقاومت کارمندان مواجه میشود
👈در نتیجه نمیتوانیم بگوییم کار تیمی برای هر فردی و در هر فرهنگی جواب میدهد
👈از اینرو، باید به جای تلاش برای مجبور کردن افراد به کار تیمی، تلاش کنیم اولاً افرادی را استخدام کنیم که واقعاً روحیۀ کار تیمی را دارند
👈ثانیاً باید کار تیمی را با آموزش دادن و صبوری کردن در سازمانمان جا بیاندازیم، نه با دستور دادن و تهدید کردن
👈در نهایت، برای جا انداختن فرهنگ کار تیمی باید از ابزار پاداش هم به نحو احسن استفاده کنیم. در حقیقت، باید سیستم پاداشدهی سازمانمان را به گونهای بازطراحی و اصلاح کنیم که کارمندان به جای رقابت فردی، روی تلاش گروهی تمرکز کنند
@bazaryabimodern1987
💢ماتریس اَنسوف؛
راهنمایی برای انتخاب استراتژی بازاریابی
@bazaryabimodern1987
ماتریس آنسوف ابزاری کاربردی در مدیریت استراتژیک است که به کسبوکارها کمک میکند بهترین استراتژی رشد را انتخاب کنند. این ماتریس بر اساس دو محور «محصول» و «بازار» چهار استراتژی پیشنهاد میدهد:
۱- نفوذ در بازار: افزایش سهم بازار با فروش بیشتر محصولات فعلی به مشتریان کنونی.
۲- توسعه بازار: ورود به بازارهای جدید با محصولات فعلی.
۳- توسعه محصول: ارائه محصولات جدید به بازارهای فعلی.
۴- تنوعسازی: معرفی محصولات جدید به بازارهای جدید (ریسکیترین استراتژی).
کاربرد:
کسبوکارها با تحلیل وضعیت بازار و ظرفیتهای داخلی، بهترین استراتژی رشد را انتخاب میکنند.
@bazaryabimodern1987
💢قانون صورت معکوس
@bazaryabimodern1987
👈قبل از هر گونه مذاکرهای که شامل مبلغی هنگفت یا جزییات زیاد است، این روش رایج بین وکیلها را بهکار بگیرید: صورت معکوس
👈صورت معکوس به این روش است که در دانشکدههای حقوق به دانشجویان وکالت آموش میدهند، قبل از ورود به دادگاه، خودشان را جای وکیل طرف مقابل بگذارند
👈سپس تمام شواهد، مدارک و مستندات را از منظر وکیل طرف مقابل و با قصد برنده شدن پرونده، بررسی کنند
👈وقتی تمام مواردی که به وکیل طرف مقابل کمک میکند تا در دادگاه برنده شود را فهرست کردند، دفاعیه خودشان را آماده کنند
👈ما هم قبل از ورود به مذاکره باید همین کار را انجام بدهیم. یعنی: خودمان را جای طرف مقابل میگذاریم و تمام مواردی که به او کمک میکند از ما امتیاز بگیرد را مشخص میکنیم
👈سپس به این موضوع میاندیشیم که چگونه میتوانیم برگ برندههای در اختیار طرف مقابل را خنثی کنیم یا در مقابل امتیازهایی که از ما خواهد گرفت، از او امتیاز بگیریم
@bazaryabimodern1987
💢از ایمیل هوشمندانه استفاده کنیم
@bazaryabimodern1987
1️⃣موضوعات و موارد مهم را برای مشتریانمان ایمیل کنیم، نه موضوعات پیشافتاده را
2️⃣برای ایمیلمان یک تیتر جذاب انتخاب کنیم و صرفاً به متن ایمیل توجه نکنیم
3️⃣ایمیلمان را به گونهای تنظیم کنیم که گیرندگان آن تشویق شوند ایمیل را برای بقیه فوروارد کنند
4️⃣متن ایمیلمان را تا حد ممکن ساده و خودمانی بنویسیم، نه رسمی و اداری
5️⃣متن ایمیل باید کوتاه، صریح و شفاف باشد، نه طولانی و پیچیده
6️⃣از ایمیل صرفاً به عنوان خبرنامه استفاده نکنیم، بلکه پیشنهادهای جذابمان را با ایمیل اطلاعرسانی کنیم
7️⃣حتماً در انتهای ایمیلمان اطلاعات تماس، جایگاه سازمانی و امضای شخصیمان را درج کنیم
8️⃣حتماً به ایمیلهای ارسالی مشتری، مثل پیامک و پیام در شبکههای اجتماعی نگاه کنیم و به آنها سریع پاسخ بدهیم
9️⃣ایمیل ارسالی را به وبسایت و شبکههای اجتماعیمان متصل کنیم تا مشتری تشویق شود به آنها سر بزند
🔟در صورت امکان، در ایمیلمان از فناوریهای نوین مثل کیوآر کُد و واقعیت مجازی استفاده کنیم تا مشتری بتواند اطلاعات جزییتر را به صورت فایل ویدیویی مشاهده کند
@bazaryabimodern1987
🔴▪️چگونه محصول خود را بفروشیم:
@bazaryabimodern1987
🔺درمورد خود و محصول خود شفاف سازی کنید
🔻90% از زمان را به صحبت های مشتری اختصاص دهید
🔺به مشتری اجازه دهید به شما اعتماد کند
🔻زمانی که محصول خود را تلفنی میفروشید بایستید
🔺به مشتریان خود زمان دهید تا تصمیم گیری کنند
🔻زیره به کرمان نبرید
🔺همه راه ها را امتحان کنید تا جواب مثبت بگیرید
🔻خوش بین باشید، نه واقع گرا
🔺تا اخرین نفس پیگیر باشید
@bazaryabimodern1987
🔴▪️چگونه مودبانه "نه" بگوییم؟
@bazaryabimodern1987
1⃣کلمه «ممنونم» را اضافه کنید.
اضافه کردن یک «ممنونم»، کلمه «نه» را بسیار دلپذیرتر میکند. وقتی از شما میخواهند کاری را انجام دهید که نمیخواهید، از طرف مقابل برای اینکه به فکر شما بوده تشکر کنید.
مثال: «نه ممنونم، اما خیلی خوشحالم که مرا برای همراهی دخترت به شهربازی انتخاب کردی.»
2⃣یک برنامه دیگر پیشنهاد دهید.
وقتی کسی از شما میخواهد کاری را انجام دهید که چندان رغبتی به آن ندارید، کار دیگری را پیشنهاد دهید که میتوانید برای او انجام دهید.
مثال: «متاسفم نمیتونم هفته دیگه از پسرت نگهداری کنم اما اگه دوست داشته باشی میتونم از دوستانم بپرسم که وقت این کار را دارند یا نه.»
3⃣وقت بخواهید.
به جای اینکه فورا بگویید «بله»(و بعد بخاطر آن پشیمان شوید)، از طرف مقابل بخواهید چند روز به شما وقت بدهد که فکر کنید.
مثال: «خوشحال میشم کمکت کنم هفته دیگه انباری خونتو تمیز کنی، اما نمیدونم برنامه هفته دیگم چیه. میتونم بعدا بهت خبر بدم؟»
4⃣بگویید که نیاز ندارید.
به جای اینکه بخاطر خوردن لازانیایی که خواهرشما یا دوستتان مدام تعارفتان میکند، خودتان را اذیت کنید، بگویید که سیر شدهاید.
مثال: «الان سیر شدم ولی بدم نمیاد کمی با خودم ببرم خونه که بعدا بخورم.»
5⃣ساده بگیرید.
گاهی وقتها مودبانهترین راه برای «نه» گفتن این است که خیلی ساده بگویید «نه» بدون هیچ توضیحی.
مثال: «متاسفم، نمیتونم»
مهمترین چیزی که باید بفهمید این است که گفتن «نه» کار زشت یا خودخواهانهای نیست. در واقع اگر زیاد «بله» بگویید، ممکن است سلامت احساسی و جسمی خودتان را به خطر بیندازید و وقت کمتری را بتوانید صرف رسیدگی به کارها و اهدافی که برای خودتان مهم است صرف کنید.
ناتوانی برای «نه» گفتن همچنین ممکن است سطح استرس شما را هم بالا ببرد. بر اساس وبسایت کلینیک مایو(Mayo Clinic)، افراد باید قبل از متعهد شدن به انجام کاری میزان بله گفتنهایی که موجب استرس میشود را در نظر بگیرند. اگر «نه» گفتن برایتان سخت است، بعضی از این روشهای مودبانه را امتحان کنید.
@bazaryabimodern1987
🔴▪️ماتریس اگر _پس در مذاکره
@bazaryabimodern1987
✅ سناریوهای «اگر- پس» و یک برنامهی پشتیبان داشته باشید.
✅وقتی واردِ مذاکرهای میشوید، داشتن سناریوها و گزینههای مختلف در ذهن، بسیار مفید است؛ مذاکرهها را با یک «ماتریس اگر- پس» تنظیم کنیم؛ یعنی جدولی داشته باشیم با ردیفهایی از «اگرها»، یعنی چیزهایی که ما میخواهیم، ولی ممکن است طرف مقابل به آنها نه بگوید، در مقابل این ردیفها، ستونهایی از «پس» وجود دارد، یعنی مواردی که در صورتِ رد شدنِ «اگرها» توسط مشتری، غیرقابل مذاکره خواهند شد و قطعی هستند.
✅داشتن گزینههایی در ذهن، به کاهش ترس ما از مذاکره، کمک میکند؛ یکی از دلایل این مسئله این است که با این کار، اولویتهای شما مشخص میشود.
✅توجه کنید که در صورت به توافق نرسیدن، کدام عوامل نقش ایفا خواهند کرد و پیامدهای عدم توافق، برای مشتریان شما، شرکت شما، تیم شما و خود شما چه خواهد بود.
✅بر شکست تمرکز نکنید و بر آنچه میتوانید انجام بدهید و موارد عملیِ همراه با آن، تمرکز کنید.
@bazaryabimodern1987
🚀 راههای رسیدن ویزیتور به تارگت فروش ماهانه
@bazaryabimodern1987
🔹 ۱. تقسیم تارگت به هدفهای کوچکتر
بهجای فکر کردن به ۳۰۰ میلیون در یک ماه، آن را تبدیل کن به:
روزانه چقدر؟
هفتگی چقدر؟
مثال:
۳۰۰ میلیون در یک ماه → روزی ۱۰ میلیون
اینجوری رسیدن به هدف آسانتر و قابل کنترلتر میشود.
🔹 ۲. برنامهریزی مسیر (تور ویزیت)
ویزیتوری که مسیرش مشخص باشد، وقتش تلف نمیشود و مشتریهای مهم را از دست نمیدهد.
تور ویزیت = افزایش سرعت رسیدن به تارگت.
🔹 ۳. تمرکز روی مشتریان پرسود
همه مشتریها ارزش یکسان ندارند.
مشتریهایی که:
سریع خرید میکنند
حجم خرید بالایی دارند
پرداختی مطمئن دارند
در اولویت هستند و کمک میکنند سریعتر تارگت تکمیل شود.
🔹 ۴. فروش مکمل و افزایش سبد خرید
بهجای اینکه فقط محصول اصلی را بفروشی، پیشنهاد بده:
محصول جانبی
سایز دیگر
برند مکمل
این کار بدون اضافهکردن مشتری جدید، فروش را افزایش میدهد.
🔹 ۵. معرفی و فروش محصولات جدید
مشتریها عاشق چیزهای جدیدند.
اگر محصول جدید شرکت را خوب معرفی کنی، فروش یکباره بالا میرود و به تارگت نزدیک میشوی.
🔹 ۶. پیگیری مداوم
بخش بزرگی از تارگت با پیگیری مشتریهایی که قبلاً خرید کردهاند به دست میآید.
یک تماس یا پیام ساده گاهی فروش بزرگی میسازد.
🔹 ۷. تقویت مهارت فروش
ویژگیهای ضروری برای رسیدن به تارگت:
دانش محصول
توانایی پاسخ به اعتراض
مهارت مذاکره
مهارت معرفی محصول
کنترل احساسات و اعتماد به نفس
هرچه حرفهایتر باشید، فاصلهتان از تارگت کمتر میشود.
🔹 ۸. حفظ انرژی، نظم و ثبات
ویزیتوری که وسط ماه افت میکند، رسیدن به تارگت برایش سخت میشود.
باید روز به روز، منظم و با انرژی حرکت کند.
🔹 ۹. درخواست کمک و حمایت از شرکت
ویزیتور حرفهای اگر مشکلی در کالا، قیمت یا مسیر داشت، سریع با مدیر فروش صحبت میکند.
هدف مشترک است → رسیدن به تارگت.
🌱 جمعبندی
تارگت فروش ماهانه هدفی است که مسیر تلاش ویزیتور را روشن میکند.
با برنامهریزی، تقسیم هدف، مشتریان مناسب، فروش مکمل، پیگیری مؤثر و تقویت مهارتها، رسیدن به تارگت نهتنها ممکن، بلکه کاملاً قابل پیشبینی میشود.
@bazaryabimodern1987