1865
« و شروع واقعه ، نه از چشمانش ؛ بلکه از نخستین برفِ پاییزیِ / حوالیِ دسامبر / بود » برگرفته از « تراوُشـاتِقلـبِیکعاشِــ🫀ـق » 💌 INSTA : [ https://instagram.com/arounddec.ir ] - - 💬 PM : [ https://t.me/BChatBot?start=sc-982405-xCYI0gL ]
یه وقتایی هم بزارین دیر بشه؛
واسه هیچ چیزی عجله نکنید ..
همه چیز به وقتش اتفاق میوفته (:
اگر مرگـم فرا رسید و یکدیـگر را ندیدیم،
بـدان من تـو را بسیـار آرزو کـردم (:🩶
~ لاادری
از قشنگی این موزیک هرچی بگم کم گفتم ((:✨
Читать полностью…
ترکیبِ برنده : پاییز + موزیک جدید حامیم (:🩶
Читать полностью…
موزیکِ جدیدِ حامیم رو،
باید گذاشت رو سَر،
حلوا حلواش کرد (:
ولی قرار نبود بزرگ شدن اینقدر دردناک باشه .. 🪫
Читать полностью…
عمر دوبارهیِ منه ؛ دیدن و بوییدَنِ تو (:🤍
Читать полностью…
شاید اونکه جات الان روبهرومه یادم گرفت (:
Читать полностью…
یه جایی توی قلبم داشتی که
هیچ وقت نفهمیدی (: 🖤
کسی چه میداند؟!
شاید فردایی نباشد. شاید امروز آخرین روزی باشد که میتوانستم رو به رویت بایستم، تویِ چشمهایت نگاه کنم و باتو حرف بزنم؛ اما فرصتش را از دست دادم. حالا شاید دیر نباشد که بگویم: دوستَت دارم (:
اگرچه زمین و زمان را به یکدیگر آویختم، اگرچه قدم از قدم برنداشتم؛
اگرچه راز دل برملا کردم، اگرچه سخن به میان نیاوَردم؛
اگرچه فرسنگ ها دور از تو بودم، اگرچه فاصله یک نفس بود.
ما فقط زبانِ عشقمان فرق میکرد. گاهی تلاش کردم برای فهمیدنش، گاهی تلاشهایم بی نتیجه بود. گاهی امیدوار بودم که روزی متوجه شوم، گاهی اُمیدم در این مسیر نااُمید شد.
اما هیچگاه به نفهمیدنت فکر نکردم. هر روز در پِی راهی برایِ فهمِ وجودت. اما ناگزیر روزی میرسد که دیگر دستِ من کوتاه است. کوتاه از لمسِ عاشقانهیِ دستانت، تماشایِ شاعرانهیِ عمقِ نگاهت و حسِ گرمایِ حضورت.
میبینی. همانا عشق مفاهیم بسیاری در خود گنجانده است. گاهی یک نگاه، لبخندی رویِ لب، بغضی نهفته در گلو، چشمانی تَر و بغض آلود، یک سکوتِ طولانی و گاهی تصورِ حضور آن دیگری در قلب و ذهنت.
مگر نه اینکه عشق به هر شکل و نحوی، مقدس است؟!
~ از نگاهی دیگر ..Читать полностью…
قلبـم اکلیلی میشه هربار گوش میدمش (:✨🫀
Читать полностью…
قابلیت اینو دارم صبح تا شبِ این دوماهِ باقی مونده از پاییز رو فقط چاوشی گوش بدم (:
Читать полностью…
بالاخره میشه (:
این شب ها، صبح ..
این سختی ها، آسون ؛
این تلخی ها، شیرین !
این تاریکی ها، روشن (:
آره خب؛
“این صبر که من میکنم،
افشردنِ جان است”؛
ولی یکم که میگذره
میبینی رسیدی به این حرف که
”صبر میکنم دیگه،
صبر نکنم چیکار کنم؟“
در نهایت،
”باشد که غم خجل شود از
صبرِ قلبِ ما ..🩶“
🪽﮼تراوشاتِقلبِعاشقِمنЧитать полностью…
مضخرف ترین پارتِ زندگی، بلاتکلیفیه ..
مُعلق؛بینِ زمین و آسمون !
نه پات میرسه به زمین،
نه دستت میرسه به آسمون ..
نه توانِ رها کردن داری،
نه قدرتِ بدست آوردن ..
سوهانِ روحِت میشه ..
ذره ذره همه جونتو مثلِ موریانه
از درون میخوره؛ آروم آروم ..
یهو به خودت میای میبینی
دیگه چیزی ازت نمونده (:
﮼تراوشاتِقلبِعاشقِمن 🪫Читать полностью…
ولی واقعا گذشت زمان
چه بلایی سرِ آدم و احساساتِش میاره(:
چقدر با منِ یک سال پیش غریب َم ..
کجاست اون آدم که همه با «خوش
خنده» بودنش میشناختنش ..
آدمی که امید داشت ؛ انگیزه داشت و
به این راحتی از پا در نمیومد ..
اونی که قلبش پر از زخم و درد و غم
نبود (: اون که فاصله غم تا شادی
واسش کمتر از چند دقیقه بود ..
آدمی که اصلا به این فکر نمیکرد که
چقدر شرایط سخته ؛ فقط یاد گرفته
بود دست از تلاش برنداره و تا جایی که
زورش میرسه بجنگه !
اما الان به حدی از خستگی و بی حسی
رسیده که حتی دیگه درست و غلطِ
کارشم نمیدونه (:
﮼تراوشاتِقلبِمن 🐋Читать полностью…
روزِت مبارک !
تویی که تو شرایطِ سخت کنارم
بودی .. اونجا که مودم عوض میشد ،
غُر میزدم ، نِق میزدم و بهونه
میاوردم ؛ همونجا که خودمَم حوصله
خودمو نداشتم ! همونجا که از عالم و
آدم خسته میشدم و دلم میخواست
زمین و زمان و بهم بدوزم (:
آره ، تو درست همونجا که باید ،
بودی ! اونجا که از دنیا میبُریدم و
فقط بغلِ تو درمونِ این حالم بود (:
حضورت قوت قلبم بود ؛ اومدی و
شدی قشنگترین اتفاقِ زندگیم ؛
بمونی برام یکی یدونم (:❤️
﮼تراوشاتِقلبِیکعاشق 🖤Читать полностью…
من و رسوندی به اونجایی که
تو بغلِ خودت از دست خودت گریه کنم (:
امیدی که تو قلبم کاشته بودی رو ،
ریشه شو سوزوندی !
بهم قول دادی و یکی یکی زدی زیرِ قولات ..
حالا من موندم و آدمی که
دیگه حتی نمیشناسمش (:
﮼تراوشاتِقلبِیکعاشق “Читать полностью…