*
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍سالهاست نفس راحت نکشیدهایم
زمان اولین چاپ کتاب چهرهها، احمد محمود و نجف دریابندری و ابراهیم یونسی با انتشار عکس خود در کتاب شما مخالفت کردند و نامهای هم به وزارت ارشاد نوشتند. ماجرا چه بود؟ چرا این سه نفر مخالف انتشار عکس خود بودند؟
کتاب عکسهای نویسندگان و اهالی ادبیات اولین کتاب از مجموعهی چهرهها بود. انتشار آن کتاب کار تازهای بود و قبل از آن شبیه نداشت. قرار بود انتشارات آگاه کتاب را منتشر کند. عکسها که انتخاب شد و کارهای اولیه که تمام شد، آقای حسینخانی، مدیر انتشارات آگاه گفت بهتر است از افرادی که قرار است عکسشان در کتاب چاپ شود رضایتنامه داشته باشیم. من از هشتاد نفر عکاسی کرده بودم. برای گرفتن رضایتنامه به هرکدام که زنگ میزدم و میگفتم که میخواهم بیایم برای چاپ عکستان در کتاب رضایتنامه امضا کنید نگران میشدند و قبول نمیکردند. البته اواخر دههی شصت بود و فضای آن زمان را هم باید درنظر بگیریم. بعضیها از امضای رضایتنامه امتناع میکردند و میگفتند بازخورد حقوقی دارد. آقای حسینخانی هم برای اینکه مسئولیت انتشار کتاب را به تنهایی برعهده نداشته باشد پیشنهاد کرد که این کتاب، کتاب مهمی است و ما به تازگی با ده ناشر مهم نشری تأسیس کردهایم به نام انتشارات ناشران و این نشر برای انتشار این کتاب مناسبتر است. در نتیجه کار را به آتلیهی آقای محمد زهرایی بردند. در آتلیهی آقای زهرایی هم چپها و راستها و تودهایها همه در رفتوآمد بودند. آقایی که نویسندهی جوانی بود، آنجا اوزالید صفحات کتاب را میبیند، اخبار کتاب را به دیگران میگوید؛ اخباری مثل این که از آقای شاملو و آقای اخوان هرکدام دو عکس در کتاب است و از آقای احمد محمود یک عکس و عکس فلانی قبل از عکس آن دیگری است و... . خلاصه هنوز کتاب درنیامده سروصدا شد. همین باعث شد که بعضی نویسندگان گفتند ما باید اوزالید کتاب را ببینیم. من هم قبول نکردم. آقای حسینخانی هم ترجیح داد ریسک درآوردن کتاب را متحمل نشود. درنهایت اوزالید را گرفتم و یک میلیون تومان هم پول کاغذ شده بود که پول را هم به انتشارات آگاه دادم. من و آقای امامی و آقای حقیقی، خودمان ماندیم و اوزالید و بیپولی. هشت ماه کتاب خوابید تا توانستیم پول انتشارش را جمع کنیم. در این میان با مدیر چاپخانهی داد که از دوستان آقای حقیقی بود صحبت کردیم و قرار شد کتاب را آنجا چاپ کنیم و پولش را بعداً بدهیم. در مراحل نهایی چاپ کتاب بودیم که یک نامه از طرف آقایان نجف دریابندری و احمد محمود و ابراهیم یونسی آمد که اگر عکسهای ما در کتاب باشد شکایت میکنیم. به ارشاد هم نامه فرستاده بودند. خوشبختانه من قبلاً عکسهای این سه نفر را برداشته بودم کتاب در مرحلهی صحافی بود.
دلیل اصلی مخالفتشان چی بود؟
من اسمش را میگذارم تنگنظری. همین الان هم میبینید که چپ و راست و غیره همدیگر را قبول ندارند. میگفتند عکس من کنار عکس فلانی نباشد. برای فضای آن زمان، کتاب کار نو و تازهای بود و ایجاد حساسیت میکرد.
پس کتاب که چاپ شد نفس راحتی کشیدید.
نه بابا! ما سالهاست نفس راحت نکشیدهایم. وقتی کتاب چاپ شد همه چیز بههم ریخت. کتاب که درآمد رضا براهنی یک نامه نوشت و چاپ کرد و گفت که ما به شما اعتماد کردیم اما در این کتاب عدهای هستند که ارزش ندارند و شما عکس اینها را کنار عکس من گذاشتید. یا آقای نویسندهای گفت عکس سانسورچی من را کنار عکس من گذاشتی و از این حرفها.
✍️از متن گفتوگوی محبوبه کرملی با مریم زندی. منتشر شده در اندیشه پویا ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍قومِ ناهموارِ مولانا
از نگاه شمس، مولانا در میان قومی ناهموار «گرفتار» شده است و شمس گویی رسالت خود را چنان ترسیم کرده که این «بندهی نازنین» را از اسارت این قوم آزاد کند.
شواهدی در متون این دوره نشان میدهد که مریدانی در اطراف مولانا وجود داشتند که نزدیکی احدی را به او بر نمیتافتند. بهویژه اگر انسانی با ویژگیهایی غیرمتعارف چون شمس تبریز باشد. این نکته که انگیزهی جدی دلگیری شمس و اساسِ گریزِ او را از قونیه تأیید میدارد بعدها عیناً دربارهی صلاحالدین زرکوب نیز پیش آمده است و سند قابل اعتماد آن نیز در سخنان سلطان ولد (فرزند مولانا و داماد صلاح الدین) بهچشم میخورد که تأیید میدارد نزدیکی و ارادت مولانا به صلاحالدین باعث شده بود عدهای از اطرافیان مولانا به اِعمالِ زجر و حتا قتل صلاحالدین بیاندیشند: که همه جمع قصد آن دارند/ که فلان را زنند و آزارند// بعد زجرش کنند از ره کین/ زیر خاکش نهان کنند و دفین.
دربارهی اطرافیان مولانا و رفتار ناهنجار آنان با شمس، قرائنی در گفتههای خود شمس تبریز نیز بهچشم میخورد. بهویژه جملاتی که رفتار دوگانهی مولانا را با شمس و نیز گروهی از مریدان خصومتپیشه ایضاح میبخشد. در برخی از این نقلقولها مشخص است که مولانا گهگاه ــو شاید در ابتدای تیرگی روابط شمس با مریدانــ آنان را به طرز مؤثری نصیحت میگفته است: «چنانکه امروز مولانا یاران را نصیحت کرد و صفت ما بگفت با ایشان. یاران را رقّتی آمد. یاران با خود گفتند که نه، برویم به استغفار به پیش خداوند شمسالدین و خدمت کنیم.» بخشهایی نیز نشان میدهد که خصومت مریدان با شمس در افواه بوده است: «پیری گفت به خدمت مولانا میباشی هنوز الحمدلله، مریدان در بند جدایی شمایند، کوری ایشان.»
نکتهی قابلتوجه آنکه قرائنی در سخنان شمس نشان میدهد که ظاهراً و به مرور، افکار منفیِ مریدان نسبت به شمس تبریز توانسته مولانا را به نوعی رفتار دوگانه با شمس، در خلوت و آشکار، وادارد. شمس در بخشهایی از مقالات آشکارا نسبت به این رفتار دوگانه منتقد است. در جایی دربارهی مولانا میگوید: «او را یک صفت هست، وقتی که خلوت باشد مرا تواضع کند و سر فرو آرد و چون پیش مردمان باشد از من ننگ دارد. بیاید همچنان به دست مرا مصافحه کند. چنان که دو شیخ، دو برادر! [درحالیکه] به عکس است باید که تواضع پیش مردمان کردی.»
نهایتاً نیز شمس چاره را در تَرکِ آن دیار میبیند، برای او شدت معاندتها در کنار عدم قاطعیت مولانا در اِسکاتِ مخالفان و حاسدان،کار را بیش از پیش دشوار میکند. قطعهی زیر سندی است بر اینکه شمس این سفر را ــکه فراقی «تهذیبگر» و آموزنده مینامدــ اجتنابناپذیر میدیده است. فراقی که بیش از یاران متخاصم، شخص مولانا را هدف تعلیم قرار داده است: «اگر چنان توانی کردن که ما را سفر نباید کردن، جهت کار تو و جهت مصلحت تو، و کار هم بدین سفر که کردیم برآید، نیکو باشد. زیرا که من در آن معرض نیستم که ترا سفر فرمایم. من بر خود نهم سفر را، جهت صلاح کار شما، زیرا فراق پزنده است. در فراق گفته میشود که آن قدر امر و نهی چه بود، چرا نکردم؟ آن سهل چیزی بود در مقابلهی این مشقت فراق. آنچه نمیگفتم و نفاق میکردم و هردو طرف خاطرها را نگاه میداشتم و معما میگفتم، صریح میبایست کردن. چه قدر بود آن کار؟ من جهت مصلحت تو پنجاه سفر بکنم. سفر برای برآمد کار تست اگر نه مرا چه تفاوت از روم تا به شام در کعبه باشم و یا در استنبول تفاوت نکند. الا آنست که فراق پخته میکند و مهذب میکند.»
به بیان سادهتر شمس میگوید وقتی من از تو دور شوم، درنتیجهی تلخی این فراق، تو ناچار با خود خواهی اندیشید که اینقدر قاطعیت چه ضرری داشت و چرا دریغ کردم و چرا صراحت کافی در طرد آن قوم نداشتم؛ بدینخاطر این فراق برای تو آگاهیبخش و هشیارکننده است.
✍️از متن مقالهای به قلم نوید بازرگان دربارهی رفتارشناسی اطرافیان مولانا.
متن کامل در اندیشه پویا ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍هاول و لحظهی سرنوشتساز برای مردم چک
آدام میشنیک: مجادلهی قلمی شما و میلان کوندرا در 1968 به اعتقاد من یکی از مهمترین مجادلات فرهنگی تاریخ چک است. میتوانید توضیح بدهید بحث بر سر چه بود؟
واسلاو هاول: ما سالها بود که یکدیگر را میشناختیم و هیچ خصومتی با هم نداشتیم. حتا وقتی من میخواستم وارد مدرسهی فیلمسازی شوم، کوندار کمکم کرد، چون از اساتید آن مدرسه بود. برخی از دیدگاههای کوندرا اندکی آزارم میداد، اما رویهمرفته ارتباط دوستانهای داشتیم. اواخر دههی 1960، دو سه بار در خلوت با هم بحث کردیم. پایان سال 1968، چند ماه پس از اشغال چکسلواکی، کوندرا در مقالهای مدعی شد که اشغال کشور به معنای شکست مطلق ما نیست، در مجموع اتفاق چندان بدی نیفتاده و وضعیت دوباره بهتر خواهد شد. گفته بود تقدیر ملت چک همیشه این بوده که خود را با وضعیتی که قدرتهای بزرگتر تحمیل میکنند وفق دهد. از نظر من، این نوعی دفاع خوشآبورنگ فلسفی از انفعال و بیارادگی ملت چک و چه بسا همدستی فکری آشکار با متجاوزان بود. همان روحیهای که در زمان هجوم آلمان نازی در کشور حاکم بود. اواخر سال ۱۹۶۸ و اوایل سال ۱۹۶۹ هم فضای مشابهی ایجاد شده بود، همینطور در زمان تقسیم چکسلواکی در 1922. گویا هروقت کشور ما کوچکتر میشود، این روحیهی انفعال برمیگردد. یک شب تا صبح نشستم و ردیهای بر مقالهی کوندرا نوشتم. عصبانی بودم و شاید زیادی تند رفتم. حتا امروز نیز آن مناقشه بسیار اساسی به نظر میرسد. بحث بر سر این بود که آیا ما خالق سرنوشت خود هستیم یا موجوداتی منفعل. من باور داشتم که تمسک به تقدیر بهانهای است برای توجیه رفتار غیراخلاقی. کوندرا به مقالهی من جواب بسیار بدی داد. مقالهاش، که در ماهنامهی هوست دو دومو منتشر شد، شبیه نوعی پروندهسازی بود. نوشته بود من از خانوادهای بورژوا میآیم و مخالفتم با او از سر خودپسندی و خودخواهی است. مدتی بعد، نامهای خصوصی برایم نوشت. به اشتباهش اعتراف کرد و گفت حق با من بوده. این را هم اضافه کرده بود که جدل ما هنوز هم برای او مسئلهی بسیار مهمی است. دلخوریها رنگ باخت و چند سال پیش که او را در پاریس دیدم، شب بسیار لذتبخشی را با هم گذراندیم. اما بعد از این دیدار گویا جایی نوشته که موضع خود را تغییر نداده است. بنابراین نمیدانم واقعاً در دلش چه میگذرد. به هر روی، جدل ما بر سر مسئلهای بسیار بنیادین بود. آن لحظه یک لحظهی تاریخی خاص بود، لحظهای که ملت داشت تصمیم میگرفت که مقاومت کند یا تسلیم شود. هنوز هم فکر میکنم حق با من بود.
✍️از متن گفتوگوی بلند و مهم آدام میشنیک با واسلاو هاول که با ترجمهی راضیه خشنود در اندیشه پویا ۱۰۰ منتشر شده است.
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍با قطع شدن اینترنت همهی راههای ارتباطی با ایران بسته شدند و بیخبری مطلق از آنچه در ایران می گذشت، ناگهان به گوش سراسر دنیا رسید. باید گوشهای مینشستم و با خودم تصمیم میگرفتم که سفر را نیمهکاره رها کنم و برگردم یا بمانم و روی صفحهی موبایل عکسها و خبرهای ایران را مرور کنم.
تمام راههای برگشت زمینی را مدام چک میکردم. دیدم اتوبوس ایرانپیما از محلهی آکسارای هر روز راهی تهران میشود و این سفر پنجاه تا شصت ساعت طول میکشد. اما مهم نبود. از دوستی شنیدم که هواپیمایی ماهان همچنان مسافرهای ایرانی را به تهران میرساند. بهسرعت بلیت را از فرودگاه استانبول خریدم و برگشتم...
تجربهی قطعی اینترنت یادم انداخت که وقتی چند روزی را در انفرادی میگذراندم و از همهچیز و همهکس بیخبر بودم، از پشت دیوار هر بار که صدای نوتیفیکیشن موبایل زندانبانها را میشنیدم، از جا میپریدم. این واکنشی طبیعی بود به صدایی آشنا. احتمال میدادم آشپزخانه یا آبدارخانه هم پشت همان دیوار باشد چون صدای غلغل آب سماور، ماکروویو و صدای رفتوبرگشتِ دمپاییها در راهرو با صدای نوتیفیکیشنها قاتی میشد و حسی از زندگی طبیعیای را میداد که نمیدانستم کِی قرار است دوباره به آن برگردم. روزی که ابزارهای الکترونیکیام بازگردانده شد، پیش از هر چیز تلفن همراهم را روشن کردم. ناگهان با رگبار پیامهای پشتدرمانده مواجه شدم؛ طنینِ پیدرپیِ نوتیفیکیشنها، صدای آزادیِ مجازی بود که در امتداد آزادی فیزیکیام به گوش میرسید. حالا، در زمان و زمینهای متفاوت، با تکرار همان رگبارِ پیامها، به یاد آن سال افتادم. باز هم همان سردرگمیِ: «پاسخ به نگرانیِ کدام دوست واجبتر است؟» از کجا باید شروع میکردم؟ پاسخ اما کوتاه بود: «خوبم، اما... «
✍️از متن روایتی به قلم فیروزه خسروانی، مستندساز. متن کامل در اندیشه پویا ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
میزگرد جامعهشناسی دربارهی دیماه ۱۴۰۴. اندیشه پویا ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
ترجمهی گفتوگوی مهم و خواندنی آدام میشنیک و واسلاو هاول در اندیشه پویا ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
*
گفتوگوی نوید کلهرودی با سردبیر، رضا خجسته رحیمی، در اندیشه پویای ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
🔴 شماره۱۰۰ اندیشهپویا بالاخره درآستانه انتشار قرار گرفت. این شماره هم ویژنامه نوروزی است، هم ویژهنامه صدمین شماره، هم در بخشهای مختلف به حوادث تلخ سال پیش از مصیبت دی ماه تا اصابت جنگ و خاموشی اینترنت و... میپردازد.
ما مدام از حوادث جا میماندیم ومدام مطالبی را کنار میگذاشتیم و مدام مطالبی را اضافه میکردیم تا بالاخره اندیشه پویا باصفحاتی بیشتر ازهمیشه در ۲۱۲صفحه به ایستگاه۱۰۰ رسید.
⚪️برای پیشخرید و سفارش شماره ویژه۱۰۰ و دریافت آن با ارسال پستی رایگان کافیست مبلغ ۳۵۰هزارتومان به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز و فیشش را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ ارسال کنید.
🟢برخی بخشهای این شماره:
روایتهایی ازخاموشی اینترنت/گفتگوی جامعهشناسان درباره اعتراضات دیماه/اسب تروای جنگ/دو گزارش پرتره: بهرام بیضایی وکاوه گلستان/گفتگوبا محمودسریعالقلم/کتابچه ویژه:بخشش یاانتقام:گفتگویی بلند با واسلاوهاول/دومقاله مهم از کولاکوفسکی وآیزایا برلین/کتابخانه۱۴۰۴/صفحات ویژه۱۰۰ باروایت مهمترین ماجراهای۱۴سال انتشار مجله/وبسیاری مطالب خواندنی دیگر
همراهیتان رابامجله خود قدردانیم.
@andishepouya
۰۲۱۸۶۱۲۶۴۰۷
همراهان و خوانندگان
به دلیل محدودیت دسترسی به تلگرام، میتوانید اطلاعرسانی درباره نشریه و محتوای ما را در کانال اندیشه پویا در اپلیکیشن بله دنبال کنید.
«اندیشه پویا»
🆔 شناسه:
https://ble.ir/andishepouyamag
02186126407
02186126189
🟢 نوتبوک امید(همراه با تقویم ۱۴۰۵)
باگزیدههایی از ۱۰۰شماره اندیشهپویا
درهفت فصل
۲۸۰ صفحه با صحافی وجلدسخت
قیمت: ۹۰۰هزار تومان
🟢باتخفیف ویژه برای همراهان مجله:
۷۰۰هزار تومان (ارسال رایگان)
فیش واریزی بمبلغ ۷۰۰هزار تومان را به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز وبه شماره تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ ارسال کنید.
@andishepouya
02186126189
02186126407
🔴 عضومحترم باشگاه خوانندگان اندیشه پویا
همزمان بااتفاقات دی ماه وروزهایی که کشور در خاموشی فرو رفته بود،نوتبوکی به مناسبت صدمین شماره اندیشهپویا زیر چاپ بود که میخواست همزمان با صدمین شماره مجله منتشر شود. درپایان چهاردهمین سال انتشار ودر آستانه شماره۱۰۰ این نوتبوک با گزیدههایی از چندهزار مطلب منتشرشده در مجله طی این سالها درهفت فصل «اتاقی برای خود»، «تاملات ورویاها»، «خواندن ونوشتن»، «خاطره ونوستالژی»، «تاباوری وامید»، «فکرروشن» و«حساب شب وروز» (تقویم ۱۴۰۵) طراحی شد. حالا در تلاشیم که بتوان از جای برخاست وصدمین شماره راتا پایان سال منتشر کرد. تا آن زمان وبا این امید، نوتبوکی را که بنام «دفتر امید» آماده عرضه است،با شما به اشتراک میگذاریم.
🟢نوتبوک امید(همراه با تقویم ۱۴۰۵) باگزیدههایی از ۱۰۰شماره اندیشهپویا درهفت فصل
۲۸۰ صفحه با صحافی وجلدسخت
قیمت: ۹۰۰هزار تومان
🟢باتخفیف ویژه برای همراهان مجله:
۷۰۰هزار تومان (ارسال رایگان)
فیش واریزی بمبلغ ۷۰۰هزار تومان را به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز وبه شماره تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ ارسال کنید.
@andishepouya
02188559330
اندیشه پویا فقدان استاد بهرام بیضایی را به همهی دوستداران راستین ایران تسلیت میگوید✨
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍«امت» و شعارهایش
👈دربارهی کتاب «امت در فراسوی نیک و بد»
🔻هفتهنامهی «امت» ارگان جنبش مسلمانان مبارز به رهبری حبیبالله پیمان در هر شماره، اصلیترین شعار نشریه را با حروف درشت در پایین صفحات چاپ میکرد. شعارهایی که به زبان امروزی، چون توئیتی کوتاه، خلاصهی دیدگاه «امت»را منعکس میکرد و گردانندگان «امت» مخاطبان را به بریدن و تکثیر و پخش شعارها تشویق میکردند. آنچنانکه در«امت در فراسوی نیک و بد» میخوانیم، در میان شعارهای منتشرشده «امپریالیسمستیزی» با ۶۹شعار و «عدالتخواهی» با ۳۷شعار بیشترین فراوانی را داشتهاند.
🔻«امت» معتقد بود «پیکار علیه امپریالیسم باید از حدود مرزهای جغرافیایی و سیاسی خارج شود» و «آتش مبارزه علیه امپریالیسم را در کلیهی سرزمینهای تحت تسلط و در درجهی اول ممالک اسلامی شعلهور سازد». به همین دلیل شعارهایی چون «پیروز باد مبارزات آزادیبخش خلق قهرمان فلسطین» و «ما با تفنگ میجنگیم و بدون تفنگ هیچگاه وارد فلسطین نخواهیم شد»، از جمله شعارهای درشتنویسی بر پیشانی امت بود.
🔻از دیدگاه «امت» با پیروزی انقلاب، امپریالیسم همچنان در ایران کارگزارانی داشت که در رأس آنان، مالکان کارخانجات بزرگ و سرمایهداران قرار داشتند. به همین دلیل، «امت»مرتب بر ضد «سرمایهداران وابسته» شعار میداد و بهویژه با برندهای بزرگی چون ارج، مینو، ایرانناسیونال و بنز خاور خصومت داشت. در یکی از مقالات «امت»، اقتصاد ایران به «اسب عصاری» امریکا تشبیه شده بود؛ اسبی که بر گردِ دایرهای بسته میچرخد و سنگ آسیاب را میگرداند، بیآنکه بداند برای چه و به سودِ که: «عصاریهای امپریالیسم در ایران اسامی مختلفی دارند: کارخانجات ایرانناسیونال، کارخانجات مونتاژ رادیو، تلویزیون، یخچال و خلاصه کلیهی کارخانجات وسایل برقی و غیربرقی مصرفی مونتاژی.» به این ترتیب «امت»با چاپ شعارهایی چون «بعد از بانکها، باید سرمایهداری وابسته، ملی گردد»،تلاش میکرد از طریق منکوب کردن سرمایهداران بزرگ با امپریالیسم مبارزه کند.
🔻 «امت» برای تودههای مردم وعده بهشت نیز داشت؛ با شعارهایی درشتنویسیشده و بهظاهر زیبا و عدالتطلبانهای چون: «در جمهوری اسلامی ظلم نیست، فقیر و غنی وجود ندارد»، «تا برقراری جامعهی بیطبقهی توحیدی نهضت ادامه دارد».حالا که نزدیک به نیم قرن از شعارهای پرشور «امت»گذشته، شاید بتوان ارزیابی بهتری از نتایج این شعارها به دست داد. نه امپریالیسم و سرمایهداری فروپاشید، نه جامعه بیطبقهی توحیدی برقرار شد و نه فاصله فقیر و غنی از بین رفت.
🔻ازمتن گزارشی دربارهی کتاب «امت در فراسوی نیک و بد» به قلم علی ملیحی. شماره.۹۹
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍کاوه گلستان هیچوقت نترسید
کاوه همیشه پرانرژی و مشتاق بود، و روزی که جان داد انگار شعلهور بود. از هیجان میدرخشید. تنها روزی بود که کنار جاده توقف کردیم و یک جور پیکنیک راه انداختیم. اتفاقاً سیزدهبدر بود. خودمان متوجه نشده بودیم، اما همان روز سیزدهبدر از آب درآمد. عکسی از کاوه هست که فکر میکنم خودم گرفتم. کاملاً میشود دید که دارد میدرخشد، خیلی خوشحال به نظر میرسد. میگفت: «فقط در جنگ، خود واقعیام هستم.» واقعاً از این فضا لذت میبرد. فکر میکرد بهترین کارهایمان را انجام میدهیم و از بقیه بهتر هستیم. خیلی خیلی هیجانزده بود و هیچ ترس خاصی نداشت. هیچوقت نگفت که میترسد.
چند بار زیر آتش توپخانه قرار گرفتیم، و در واقع همین یکی از دلایلی بود که آن حادثه اتفاق افتاد، چون دوسه بار در موقعیتهای کاملاً باز بودیم و ارتش عراق ما را گلولهباران کرد یا نزدیکمان را زد، و مجبور شدیم شیرجه بزنیم و پناه بگیریم. و بعد، در روز آخر، خودمان را داخل یک میدان مین پیدا کردیم... . ما نمیدانستیم داخل یک میدان مین هستیم.
وقتی داشتیم در آن نقطهای که پیشمرگهها ما را به آن هدایت کرده بودند از ماشین پیاده میشدیم، استوارت هیوز، تهیهکنندهی ما، بلافاصله پایش را روی یک مین گذاشت و انفجار رخ داد. همهمان، حتا خود استوارت که تازه روی مین رفته بود، فکر کردیم که دوباره، برای سومین یا چهارمین بار، زیر آتش توپخانه قرار گرفتهایم.
کاوه از ماشین پرید بیرون و به سمت پایین تپه دوید، فکر میکرد پایین رفتن به داخل این گودی امنتر است، اما در واقع داشت عمیقتر وارد میدان مین میشد. اگر در روزهای قبل آنقدر گلولهباران نشده بودیم، شاید بیشتر حواسمان به مینها میبود، چون اینها مواضعی بودند که ارتش عراق چند روز قبل رها کرده بود و اگر با آن ذهنیت فکر میکردیم، شاید میگفتیم «ممکن است مینگذاری شده باشد». اما این پیشمرگهها بودند که ما را به رفتن به داخل این گودی هدایت کردند. من میخواستم ماشین را پشت موضعی که ارتش عراق روی بلندی مشرف به شهر کفری رها کرده بود پارک کنم، اما آن پیشمرگه گفت: «نه، نه، پایینتر ببر، امنتر است.» در حالی که در واقع داشت ما را به داخل میدان مین هدایت میکرد.
کاوه عمیقتر وارد میدان مین شد. همهچیز خیلی گیجکننده بود، چون اول انفجار مین زیر پای استوارت رخ داد و بعد هوا پر از گردوخاک شد و گوشها زنگ میزد. کاوه به سمت پایین دوید، اما بعد فکر میکنم دو انفجار دیگر هم رخ داد. فکر میکنم کاوه روی یک مین رفت و روی مین دیگری افتاد، بنابراین دو مین منفجر شد. اما همهی اینها ظرف سهچهار ثانیه اتفاق افتاد، خیلی خیلی سریع.
بعد انفجارها متوقف شد و گردوخاکها کمکم فرونشست. استوارت که تازه نصف پایش منفجر شده بود، درست کنار من بود. من پشت ماشین بودم. یک استیشن واگن بود و درِ عقبش باز میشد. استوارت روی یک پا میپرید؛ واضح بود که پای دیگرش کاملاً از بین رفته بود. در ماشین را باز کردم، او را به داخل ماشین کشیدم و پایش را بالا گذاشتم تا خونریزی کمتر شود.
در همین حین مدام میگفتم: «کاوه کجاست؟» ما یک مترجم کُرد همراهمان داشتیم، راهنمای محلیمان که رابین نام داشت. رابین پیش از انفجارها وسط صندلی عقب، بین راهنمای پیشمرگه و استوارت نشسته بود. او گفت تنها کسی بوده که از ماشین پیاده نشده و زودتر از بقیه فهمیده چه اتفاقی دارد میافتد، چون همانجا نشسته بود و همه چیز را میدید. از او پرسیدم کاوه کجاست و اشاره کرد که آنجاست. فکر میکنم همان موقع گفت که مرده، چون کاوه داخل چیزی شبیه به یک گودی افتاده بود و هیچ حرکتی نمیکرد.
✍️روایت جیم میور از لحظهی مرگ کاوه گلستان در گزارشی به قلم سلمان نظافت یزدی.
منتشر شده در شماره ۱۰۰ اندیشه پویا
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍چرا نفرت از دگراندیشان؟
هاول: در تاریخ معاصر ما، هروقت آبها از آسیاب میافتد، عدهای از راه میرسند و میخواهند انتقام حقارت و بزدلی خود را از دیگران بگیرند، آنهم به خشنترین شکل ممکن. امروز هم در میان نویسندگان شاهد چنین چیزی هستیم. عدهای انتقامجو ظاهر شدهاند که بیوقفه از کمونیسمزدایی و پاکسازی دم میزنند. اما خودشان در دوران کمونیسم در کنج عافیت نشسته بودند و هرگز هیچ خطری را به جان نخریدند.
میشنیک: ظاهراً کمونیسم فقط یک بهانه است. حمله به کسی که روزی کارت عضویت حزب داشته راحتتر است تا حمله به واتسلاو هاول.
هاول: چون دیوارشان کوتاه است سپر بلا شدهاند. نفرت از دگراندیشان در اینجا بسیار مشهود است.
میشنیک: نه آن دگراندیشانی که امروز تندرو شدهاند.
هاول: در میان دگراندیشان همهجور آدمی پیدا میشد، از حرفهها و گرایشهای فکری مختلف. اما نفرتی که از آن حرف میزنم به «ذات مبارزه» مربوط است. منطقی هم هست، چون مبارزان نقش حکم وجدان معذب جامعه را دارند. هرچه باشد، اکثر قریببهاتفاق مردم با کمونیستها مماشات میکردند. حالا دوست ندارند کسی این انفعال را به یادشان بیاورد، ولو غیرمستقیم. بعد از جنگ جهانی دوم، در آلمان و اتریش هم همینطور بود. در ابتدا، زندانیان و تبعیدیان را روی کار آوردند، اما به سرعت آنها را به زیر کشیدند. چون مردم تحمل دیدن مبارزان را نداشتند، کسانی را ترجیح میدادند که از قماش خودشان بودند. پنجـشش سال طول کشید که مبارزان دوباره به عرصهی سیاست برگردند.
میشنیک: ما با کولهبار سنگینی از خردهحسابهای قدیمی پا به آزادی گذاشتیم. مسئله به کمونیسم محدود نمیشود. خودمان هم در حق خودمان بد کردهایم. مثلاً در کشور شما، در سالهای پس از 1938 کتابهای کارل چابِک به دستور دولت چک توقیف شدند. ما باید با این دو دورهی تاریخی چه کنیم؟ دورهی شرارتهای خودمان و دورهی مماشات با شرارتهای کمونیسم؟
هاول: به اعتقاد من، هویت در یک سیر تاریخی شکل میگیرد. هر فرد یا جامعهای تنها زمانی میتواند از خودش سخن بگوید که بداند در گذشته چه بوده است و چه کرده است. از این حیث، قبول دارم که باید مسئولیت گذشته را بپذیریم. نمیتوانیم همهچیز را خط بزنیم و بگوییم بیاید از صفر شروع کنیم. چون کولهبار گذشته روی دوشمان است. نکته اینجاست که این حسابرسی عملاً ناممکن است. تا جایی که من میدانم، هیچیک از کشورهای پساکمونیستی نتوانسته راهی معقول و آبرومند برای تسویهحساب با گذشته پیدا کند. تمام آن قوانین پالایش، که ما از آنها بیزاریم، تلاشی ناموفق برای تسویهحساب با گذشته است. اما مثالهایی هم هستند که میتوانیم از آنها سرمشق بگیریم. من بارها با خوان کارلوس، پادشاه اسپانیا که از دوستانم است، راجع به چگونگی حسابرسیها بعد از مرگ ژنرال فرانکو صحبت کردهام. وضعیت اسپانیا از جهات بسیاری وخیمتر از وضعیت ما بود. چون در اسپانیا جنگ داخلی رخ داده بود. مردمی که تا دیروز با هم جنگیده بودند، حالا باید دست به دست هم میدادند و کشورشان را میساختند. خوان کارلوس نقش یک میانجی شجاع را ایفا کرد و سرانجام مردم را با هم آشتی داد. هرچند اسپانیاییها به هیچ وجه گذشته را از یاد نبردند. آنها فضایی برای تأمل در تاریخ ایجاد کردند، اما این تأمل مانع همزیستی شهروندان نشد. البته نمیتوان آن الگو را نعلبهنعل در اینجا اجرا کرد، چون تجریبات تاریخی ما کمی متفاوت است. اما این مثال به ما نشان میدهد که تحلیل ماهوی گذشته از هر چیزی مهمتر است، مهمتر از همهی بازیهای سیاسی مقطعی که به اسم تاریخ راه میاندازند. البته شاید تحلیل رویدادهای تاریخی زمانی میسر باشد که همهی عوامل آن رویدادها مرده باشند، وگرنه به جنجال و هیاهو میانجامد.
✍️از متن گفتوگوی بلند و مهم آدام میشنیک با واسلاو هاول که با ترجمهی راضیه خشنود در اندیشه پویا ۱۰۰ منتشر شده است.
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍پلتفرم پیام است!
پیچیدهترین شکل اعمال زور نمادین به اکوسیستم نوآوری، تلاش نوآوریستیزان برای ورود به جهان نوآوری، نه برای نوآوری بلکه با هدف تصاحب و بلعیدنِ آن است. ما در اینجا با دو جهانِ اساساً متفاوت مواجهیم؛ جهان اقتدارگرایان سنتی و جهان نوآوران مدرن. جهان اول از مکانیسمهای رانتی و دولتی منتفع است و این موضوع، در ویژهخواریهایی نظیر دریافت ارز ترجیحی نمود دارد. جهان دیگر اما بهنحوی مستقل و آزاد با تکیه بر خلاقیت خودش توانسته طرحی نو دراندازد. پیچیدگیِ اشکال جدید مقابله با نوآوری در اینجاست که اقتدارگرایان سنتی، صرفاً به مقابله با نوآوری راضی نیستند و در سالهای اخیر تصمیم گرفتهاند خود ماسکِ نوآوری به چهره بزنند و بهعنوان رقیبِ عدالتخواه و ضدانحصار وارد صحنه شوند؛ رقبایی شِبهاستارتاپی که یا برآمده از اقتصاد دولتیاند یا قدرتگرفته از امپراتوریهای سنتی بازار.
تلاشهای چندباره شهرداری تهران برای علمکردنِ رقیبی برای پلتفرمهای تاکسی اینترنتی و یا اقدام به خرید برخی پلتفرمهای سفارش آنلاین توسط هلدینگهای عظیم کشور نمونهای از همین رویکرد است. اقتدارگرایان سنتی پوشش و ظاهرِ نوآوری را با ذات آن اشتباه گرفتهاند حالآنکه تجربهی استارتاپهای جدید در جهان نشان میدهد نوآوری محصول بازنگریهای بنیادین، درانداختن طرحی نو و در یک کلام، ساختنی است نه خریدنی.
تجربهی جامعه ایران در دو دههی اخیر نشان میدهد پلتفرمها از پس کاری برآمدهاند که شاید مترقیترین گفتارهای روشنفکرانه نیز نتوانستهاند انجامش دهند: رواج ایدههایی مانند «فردیت»، «آزادی» و «عقلانیت» در میان اعضای جامعه از طریق خلق اکوسیستمی خلاق که به کارآمدترین شکل میتواند پاسخگوی نیازهای روزمره و معمولیِ آدمهای معمولی باشد.
پلتفرمها خالق فضاهای جدید و ایدههای جدید در نظام ادراکی افرادند و افراد، خالق جامعهای جدید. درحالیکه جامعهی ایران همواره راههای گوناگونی را برای دستیابی به دموکراسی و توسعه آزمون کرده، این شاید هوشمندانهترین راهی است که ولو ناخودآگاه و بیصدا در حال طی کردنش هستیم و میتوانیم امیدوار باشیم که در میان انبوه آشوب و تاریکیِ وضعیت فعلی، در حال پیمودن مسیری روشن هستیم. جامعه در نهایت شکست نمیخورَد.
✍️از متن نوشتاری به قلم محمد رضوانیپور دربارهی دربارهی خاصیت انحصارشکنِ پلتفرمهای دیجیتال.
متن کامل در اندیشه پویا ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍زیانی که مردم عادی از قطع اینترنت میبینند، بهمراتب بزرگتر از زیانی است که شرکتها متحمل میشوند. و البته زیان شرکتها هم در نهایت به بیکاری و تورمی تبدیل میشود که دوباره به مردم عادی برمیگردد. آیا سیاستگذار اینها را نمیداند؟ خیلی هم خوب میداند.
مطابق آمارها ۸۷ درصد مردم ایران بهطور روزانه از اینترنت و ابزارهای دیجیتال استفاده میکنند. برای این افراد، اینترنت مهمترین ابزار شکلدهی به زندگی روزمره است. جامعهشناسان یکی از عناصر اصلی زندگی روزمره را «روتینها» میدانند؛ الگوهای تکرارشوندهای که آدمها برای گذران وقت، تعامل و تجربههای روزانه طراحی میکنند. این روتینها همچون نخ تسبیح، کارهای تکراری زندگی روزمره را به هم وصل میکنند و تکرار را قابلتحمل ــو گاهی حتا دلپذیرــ میسازند. اینترنت در یک دههی اخیر مهمترین ابزار ساختن این روتینها برای بخش بزرگی از جامعه بوده است.
قطع اینترنت یعنی نابودی روتینها، و عادتها و مناسکی که به آدمها آرامش میداده است. تجربهای از یک «تبعید دیجیتال»؛ گویی ملتی را دفعتاً و به اجبار از زندگی روزمرهاش جدا کرده و به فضایی مبهم و خالی پرتاب کرده باشیم. نتیجهی چنین وضعی، اضطراب عمومی و خشم ملی است.
تجربهی من از حداقل یک دهه فعالیت صنفی و اقتصادی در اکوسیستم دیجیتال ایران نشان میدهد استارتاپها و شرکتهای فناوری از نظر سیاستگذار خودی نیستند به همین دلیل زیان آنها هم برای سیاستگذار اهمیت چندانی ندارد. فرهنگ داخلی استارتاپها، مناسبات درونی و خاستگاه طبقاتی و نسلی بنیانگذاران و کارکنان آنها برای سیاستگذار اعتمادبرانگیز نیست. حتا مدل کسبوکارشان که نه به مجوز بهرهبرداری و زمین نیاز دارد که بشود با آن کنترلشان کرد، نه حتا فروشگاهی دارند که بشود پلمپش کرد، و نه چندان اهل وام و تهسیلات بانکی هستند که بشود رانتخوارشان کرد، همه باعث میشود خودی نباشند. حالا اگر قطع شدن اینترنت هم آنها را متضرر کند، چه باک؟
✍️از متن یادداشتی به قلم نیما نامداری، فعال حوزهی استارتآپ و مدیرعامل کارنامه. متن کامل در اندیشه پویا ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍بدرود و درود بر شوالیهی امید
مجله اندیشهپویا یکی از قدیمیترین و شریفترین همکاران خود را از دست داده است. طی چهارده سال انتشار اندیشهپویا، حدود یازده سال آن، جلدهای مجلهی ما در چاپخانهی نظر به زیور طبع آراسته میشد و مفتخر به همراهی سخاوتمندانهی محمودرضا بهمنپور در فرایند تولید و انتشار مجله بودیم. بهمنپور استثنایی در تاریخ فرهنگ و هنر معاصر ایران بود. فراتر از کارنامهی پربار و استثنایی نشر نظر، او در مقامِ مدیری فرهنگی، ویژگی متمایزی داشت و آن موفقیتِ او در نهادسازی بود؛ در جامعهی کلنگی ایران که بنا کردن یک نهاد فرهنگی به پنبه کاشتن در طوفان میماند، مؤسسهی چاپ و نشر نظر سختسرانه و بیهیاهو روی زانوان خود ایستاد و هیچ طوفانی نتوانست نهالی را که بهمنپور کاشته بود و باغبانیاش میکرد از پا درآورد. او نهادِ نظر را چنان ساخت و سازمان داد که امروز حتا در غیابش با حضور همکاران و همراهان صاحبِ سبک و سلیقه، میتوان مطمئن بود که همچنان شکوفا به مسیری که او هموار کرده بود ادامه دهد. حیات نظر با مدیریتِ محمودرضا بهمنپور الگویی از تابآوری و ادامه دادنِ خستگیناپذیر به ادامهدادن بود. بهمنپور سالها با بیماری دستوپنجه نرم میکرد، اما به یاد نداریم که هیچگاه زخمِ بیماری، جز حاشیهای کوچک در مسیرِ حیاتِ او بوده باشد. شهادت باید داد که تنِ نحیف و بیمار او شانههای مستحکمی داشت که به او توان میداد بارِ سنگین متعهد ماندن به امید را در نومیدترین ایام این جغرافیای پربلا به دوش کشد. دوستان بهمنپور حتماً به یاد دارند که زمانهایی احساس کردهاند او زیادی جنگجوست، اما هنر ظریفِ او همین بود که میان جنگجویی و نهادسازیِ مصلحانه به شیوهای «رندانه» آشتی برقرار کرده بود. آزادمنشی و رهاییای که او داشت، رازِ دلاوریِ آگاهانهاش بود؛ چون رندی نومید از ظاهرِ ریاکارِ جهان، اما سلحشور و امیدوار به رهایی، که امید را نه در «رسیدن» که در «رفتن»، معنا میجست؛ در شرافتمندانه زیستن در جهانی استوار بر کژیها؛ در ذرهذره آب شدن و نه در سیراب شدن؛ در سبکبالی و در عینحال سختسری؛ در رنگ طنز پاشیدن بر تلخیها و خندیدن در تاریکیها؛ و در پاسداشتِ نوعی امیدواریِ نومیدانه. همهی اینها را که خلاصه کنیم، محمود رضا بهمنپور فراتر از مدیر نشر نظر و یک نهادسازِ فرهنگیِ بیبدیل، شیوهی زیستنِ آزادانهای بهسیاقِ رندی حافظ داشت که راز تابآوریِ هنرمندانهاش بود. بدرود و درود بر شوالیهی امید ما.
✍️سردبیر
پروندهای دربارهی کاوه گلستان؛ اندیشه پویا ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
*
مقالهای از آیزایا برلین با ترجمهی عزتالله فولادوند در اندیشه پویا ۱۰۰
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
⚪️ برای پیشخرید و سفارش شماره ویژه۱۰۰ و دریافت آن با ارسال پستی رایگان کافیست مبلغ ۳۵۰هزارتومان به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز و فیشش را به شماره ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ ارسال کنید.
@andishepouya
🔴 مدتی این مثنوی تأخیر شد
از انتشار شمارهی ۹۹ مجله تا روزهای گذشته که برای انتشار شمارهی ۱۰۰ آستین بالا زدیم نزدیک به پنج ماه میگذرد. ما همیشه تلاش داشتهایم مجله را با ترتیبی نسبتاً منظم به دست شما برسانیم، اما این بار ماجرا برای همهی ما فرق داشت. برای ما، این چهارمین باری است که با تغییر برخی مطالب، سعی کردهایم روی زانوان خود برخیزیم، کلاف سردرگمی را عقب برانیم، و نشریه را آمادهی انتشار کنیم. بار اول قرارمان این بود که به مناسبت رسیدن به صد، شمارهی ویژهای را منتشر کنیم. بخشهای متنوعی را به همین مناسبت طراحی کرده بودیم و قرار بود بسیاری از افراد، چه تحریریه و چه نویسندگان، چه دوستداران و چه منتقدان، از اندیشهی پویا بگویند و بنویسند. قرار بود جهتگیریهای مجله در صد شمارهی گذشته را موضوع بحث و بررسی بیشتر و متفاوتتری قرار دهیم. به سفارش مطالب و آمادهسازی مجله نزدیک شده بودیم که دیماه ۱۴۰۴ از راه رسید. تا مدتی اینترنت قطع و بیخبری حاکم بود، و وقتی به جهان بیرونی وصل شدیم و همدیگر را دیدیم، دردی و شوکی همه را فرا گرفت که بیسابقه بود. انتشار شمارهی ویژهی صد و جشن گرفتن برای صدتایی شدن عملاً بیموضوع شده بود. جامعهی ایران داغدار بود.
شمارهی ویژهی صد را کنار گذاشتیم و تصمیم گرفتیم با بررسی حوادث دیماه و تجربهی تلخی که در حافظهی جمعی ما نشسته بود، شمارهای عادی در آستانهی نوروز منتشر کنیم. اما فضایی بر جامعه غالب بود که هیچکس حسوحال نوشتن و گفتوگو نداشت. آیا میتوان مجله منتشر کرد، میتوان نوشت، میتوان سخنی گفت؟ همه در بهت و سکوت بودند و دستها میلرزید. سختترین تلاشهای صدشمارهمان را کردیم تا افراد را به نوشتن و صحبت مجاب کنیم. که بتوان دوباره روی زانوان خود ایستاد و نوری بر زندگی تابانید. جمع کردن محتوای مجله و همراه ساختنِ نویسندگان شبیه مأموریتی غیرممکن بود. مأموریتی که با همهی کاستیها و نقصانها، ممکن شد. لنگلنگان، کمی کج و کمی راست، شمارهی صد را دوباره آماده کردیم. قرار بود جمعه هشتم اسفند مجله را روانهی چاپ کنیم که پروسهی نهایی کردنِ صفحات یک روز به تأخیر افتاد. یک روز تأخیر که ما را به نهم اسفند و صدای انفجارهای پیاپی در تهران پرتاب کرد. دومین جنگِ ۱۴۰۴ آغاز شده بود و مجله برای بار دوم از انتشار باز ایستاد.
تصویری از طولانی شدن جنگ نداشتیم، در بهت و بیخبری به سر میبردیم، اما عقب ننشستیم و در آخرین روزهای سال باز هم تصمیم به تغییر برخی مطالب و انتشار مجله زیر بمباران گرفتیم. درحال برنامهریزی انتشار و توزیع مجله بودیم که متوجه شدیم چاپخانهی نظر که جلد مجله را همهی این سالها به زیور چاپ آراسته، در بمباران میدان فردوسی تهران آسیب دیده است. راهها برای رسیدن ما به مخاطبان همچنان مسدود بود.
در این فاصله البته، در میانهی دیماه درست در همان روزهایی که هنوز نمیدانستیم چه اتفاقی برایمان افتاده، «دفترِ امید»، نوتبوکی که همراه با گزیدههایی از صد شماره آماده کرده بودیم و قرار بود همزمان با شمارهی ویژهی صد منتشر شود، زیر چاپ رفت. این دفتر را در روزهایی که اینترنت وصل بود، در فاصلهی دو خاموشی دی و اسفند ، ۱۴۰۴پیش فروش کردیم و به دست شما رساندیم. اما انتشار شمارهی صد به تأخیر افتاد.
تا روزهایی پیشتر بعد از تعطیلات نوروز که این چهارمین باری بود که برای آمادهسازی و انتشار شمارهی صد آستین بالا زدیم. شمارهای که در روزهای آینده منتشر میشود و شبیه به خودِ این روزهای همهی ماست. جانبهدر برده از مصیبت و اصابت. کمی شمارهی صد. کمی ویژهنامهی نوروزی. کمی روایت درد و سوگ. و زیر سایهی بهت و پریشانی، و دلواپسی برای ایران عزیز و زخمیمان در یک جنگی تحمیلی.
سردبیر
@andishepouya
ما به ایستگاه ۱۰۰ رسیدهایم و دفتر امید چکیدهی بخشی از تلاشهای ماست برای معنادارتر کردن زندگی با کلمات. امیدواریم وقتی برگهای خالی این دفتر که با تأملات و نجواهای شما، با کلمات شما، پر شدند، تجربهای متمایز از همزبانی و گفتوگوی نویسندگانِ این کلمات و شما به یادگار بماند.
🟢 نوتبوک امید(همراه با تقویم ۱۴۰۵)
باگزیدههایی از ۱۰۰شماره اندیشهپویا
درهفت فصل
۲۸۰ صفحه با صحافی وجلدسخت
قیمت: ۹۰۰هزار تومان
🟢باتخفیف ویژه برای همراهان مجله:
۷۰۰هزار تومان (ارسال پستی رایگان)
🟢 برای سفارش دفتر امید لطفا مبلغ ۷۰۰هزار تومان به شماره کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز کنید.
@andishepouya
شماره تماس:
02186126189
02186126407
🔴 دیباچهی نوتبوک ۱۰۰: دفتر امید
ما به ایستگاه ۱۰۰ رسیدهایم و این دفتر یادگاری است از ورق خوردن ایام با پناه بردن به نوشتن و خواندن. ما چهارده سال را در سایهی کلمات پیش آمدهایم. با کلمات، آرزو کردهایم، تخیل کردهایم، خاطرهی جمعی ساختهایم، زخمهایمان را مرهم گذاشتهایم و سقفی در کنار هم ساختهایم. زندگی در همجواریِ کلمات، جهان را تحملپذیرتر میکند و ما را قویتر و مهیاتر میسازد تا ادامه دهیم به ادامه دادن. کلمه فراتر از بازتولید واقعیت، سازندهی واقعیت است، وسیلهای است که حتا غیرممکنها را هم به عرصهی امکان میآورد و خلق دنیایی جدید را برای ما دسترسپذیر میکند. این دفتر چکیدهی بخشی از تلاشهای ماست برای معنادارتر کردن زندگی با کلمات. و امیدواریم وقتی برگهای خالی این دفتر که با تأملات و نجواهای شما، با کلمات شما، پر شدند، تجربهای متمایز از همزبانی و گفتوگوی نویسندگانِ این کلمات و شما به یادگار بماند.
@andishepouya
02188559330
🟢 نوتبوک امید(همراه با تقویم ۱۴۰۵)
در آستانه انتشار شمارگان صد در پایان چهاردهمین سال انتشار
با گزیدههایی از مطالب منتشرشده در ۱۰۰شمارهی اندیشهپویا در هفت فصل «اتاقی برای خود»، «تاملات ورویاها»، «خواندن ونوشتن»، «خاطره ونوستالژی»، «تاباوری وامید»، «فکرروشن» و«حساب شب وروز».
۲۸۰ صفحه با صحافی و جلدسخت
قیمت: ۹۰۰هزار تومان
🟢با تخفیف ویژه برای همراهان مجله:
۷۰۰هزار تومان (و ارسال رایگان)
فیش واریزی به مبلغ ۷۰۰ هزار تومان را به کارت ۵۸۵۹۴۷۱۰۱۰۲۶۹۷۱۴ (بانک خاورمیانه/براتاله صمدیراد) واریز و به شماره تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ ارسال کنید.
@andishepouya
02188559330
👈اندیشه پویا در شمارهی ۱۲ گفتوگویی منتشر کرد با استاد بهرام بیضایی. آخرین پرسشی که علیرضا اکبری در مقام گفتوگوکننده از بهرام بیضایی پرسید دربارهی دور بودن او از وطن بود و پاسخی که چنین دادند به آن پرسش:
🔻شما سه دوره زندگی در خارج از ایران را تجربه کردهاید. در این دورة آخر چرا ایران را ترک کردید و دستاورد این دوره از نظر خودتان چقدر رضایتبخش بوده؟
🔹خیال نمیکنم امکان مهمی داشتهام که از دست دادهام. فیلم و صحنه بله ــ اگر راهی به دلخواهی بود، ولی پشیزی نمیارزد به ازدستدادنِ آنچه من از دست دادم؛ به عُمری در نوبتِ نه شنیدن، از کارهای دیگری ماندن! استراحتی دادم به کسانی که درواقع هم کاری جز استراحت نداشتند و آمدم پی شغلی جای دیگری از جهان، و درست سی سال پس از آنکه از دانشگاه بیرونم گذاشتند به دانشگاه برگشتم. خیالم نمیکنم از دوستانم دورم، و خیال نمیکنم دوستی مرزی دارد. سال گذشته خانمی از تهران برای من شالگردنی فرستاد که با دست خودش بافته بود؛ امیدوارم بداند که به یادش هستم.
و اما دستاورد. همانَم که بودم. مینویسم، به همان زبان و فرهنگ خودم؛ و هر گاهی که دست دهد لایههای فرهنگی ایران را معناشناسی میکنم آنطور که میفهمم. دور و برم مهربانی موج میزند، و تشنگی است برای گفتوگو در خودشناسی فرهنگی و تاریخی.
گذشته از اینها نمایشنامه مینویسم به امید اجرا و انتشار در ایران؛ و مثل همۀ این سالها در انتظار بازشدن آسمان تهرانم، و به امید باد و بارانی که آن هوای آلوده را بشوید.
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
📍کاهش خودکاوی چه نسبتی با مراجعه به پزشکان روان دارد؟
🔻به شخصه معتقدم که ما به روانپزشکی و رواندرمانگری نیاز واقعی و حتا مبرم داریم. ما نمیتوانیم به رواندرمانگری و روانپزشکی پشت کنیم، اما نمیتوانیم بیتوجه باشیم به اینکه در حاشیه، کسانی واقعاً صحنهگردانیِ دینسازی میکنند یا صحنهگردانی یک صنعت با درآمد اقتصادی بالا را انجام میدهند. مخاطب هم از دو راه ممکن است به این سوءاستفاده کمک کند، با مراجعه به رواندرمانگر صرفاً به خاطر تفاخر اجتماعی، و دیگر با این شناخت نادرست که هرجا من مثل بقیه نیستم پس بیمارم و باید به پزشک و درمانگر مراجعه کنم؛ باید به او فهماند که اینطور نیست که هر جا مثل بقیه نبودی، فکر کنی از سلامت روانی برخوردار نیستی.
🔻اگرچه اجماعی در باب بدن آرمانی وجود دارد، در باب ذهن و روان آرمانی چنین اجماعی وجود ندارد. ما امروزه به این اجماع رسیدهایم که بدن آرمانی باید سالم باشد نه مریض، نیرومند باشد نه ضعیف، و زیبا باشد نه زشت. بنابراین وقتی به پزشک رجوع میکنید خودتان میدانید که یکی، یا دوتا از این سهتا، یا هر سه تای اینها را از دست دادهاید و به پزشک مراجعه میکنید و پزشک هم به درجات مختلف میداند که شما چه توقع و انتظاری از او دارید. اما آیا این اجماع در باب یک ذهن یا روان آرمانی وجود دارد؟
🔻فرد زمانی میتواند بیمار تشخیض داده شود که اول خوشی زندگیاش را در معرض تهدید ببیند و بگوید من راضی نیستم از زندگیام، و دوم خوبی زندگیاش را در دسترس نبیند و بگوید چون من میبینم با آرمانهای اخلاقی خودم فاصله دارم، احساس میکنم با اینکه خوشم، خوب نیستم. اگر کسی نه در خوشی زندگیاش و نه در خوبی زندگیاش احساس درد نمیکرد و داوری منفی نداشت، حق نداریم دستور دهیم که او در باب خوشی زندگیاش، یا در باب خوبی زندگیاش، پیش رواندرمانگر برود و هرگز نمیتوانیم پیش رواندرمانگرش ببریم.
🔻تا وقتی مسئولیت اخلاقی زندگی فرزند بر عهدهی والدین است ــ مثلاً تا سن هجده سالگیــ وظیفهی شخص پدر و مادر است که دربارهی سلامت روان و ذهن فرزند نابالغشان ورود کنند. اما از وقتی که شخص مستقل شد هرگز نمیتوان چنینچیزی را به او تحمیل کرد. به هیچ وجه. بله، اگر تخطی کرد، با مسائل کیفری و حقوقی و قانونی روبهرو خواهد شد، ولی کسی نمیتواند دیگری را که خودش را بهلحاظ روانی سالم میداند، ناسالم بخواند و مجبور به مراجعه به رواندرمانگر کند.
👈از متن گفتوگویی با مصطفی ملکیان دربارهی رواندرمانگری و بیماری روان. اندیشه پویا.۹۹
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya
👈گردونهی اندیشه پویا؛ از شمارهی یک تا ۹۹
🔻من در جوانى هم اهل هوى و هوس نبودم، تنها عشق و سودايى كه در سر داشتم كسب معرفت بود و شركت در تهيّة موجبات خير و سعادت ابناء نوع، و پس از آنكه متأهّل شدم خوشدلى من مصاحبت مادر ناكام شما و مشاركت با او در پرورش شما بود. روزگار دوام آن خوشدلى را از من دريغ كرد. اوضاع مملكتى و ترتيب زندگانى شخصى ما هم نگذاشت در كسب معرفت و خدمت به ابناء نوع به طورى كه منظورم بود موفّق شوم؛ وليكن با همۀ محرومى و مهجورى كه نصيب من شده باز خود را سعادتمند مىدانم؛ چه به شرافت و آبرومندى زندگى كردم.
🔻فرزندان عزيز! يكى از موجبات بزرگ بدبختى انسان معاشر بد است. زنهار از معاشر بد برحذر باشيد و اين امور را سهل نگيريد و سعى كنيد كه همنشين خوب داشته باشيد و خوبى همنشين را در ظاهر خوب و خوشصحبتى و تعارفات و مهربانيهاى معمولى تصوّر نكنيد؛ امّا با هركس معاشر مىشويد خلق خوش داشته باشيد. هر خير و خوبى كه از دستتان در حقّ غير برمىآيد مضايقه نكنيد. براى هيچكس شر نداشته باشيد؛ وليكن خود را اسير هيچكس نكنيد.
🔻اى فرزندان من! از راه راستى و جادة درستى و شرافت و امانت خارج نشويد. دروغ نگوييد، بدقول و وعدهخلاف نباشيد. از دزدى و تقلّب سخن نمىگويم؛ چه معاذالله كه دربارة شما تصوّر آن را بكنم؛ امّا از خلاف امانت و تصرّف غيرمشروع در مال غير و بدحسابى و تحصيل مال به طريق غيرشريف احتراز كنيد و بدانيد كه فقر و مسكنت با شرافت و عزّت منافات ندارد. به خاطر بياوريد كه من در دنيا تقريباً هيچ نداشته و ندارم، معذلك هميشه محترم و معزّز بودهام، بلكه عزّتم از همين راه حاصل شده كه براى مال و مكنت دستوپا نكردهام.
🔻هر قدر در قوّه داريد از اقامت در اروپا براى تكميل عقل و نفس خود استفاده كنيد و نگذاريد مدّت اقامتتان در اينجا زياده از اندازة لزوم شود و هرچه زودتر بتوانيد با سرماية علمى و عملى سرشار مشغول كار شويد. هم خود متمتّع گرديد هم ابناء نوع را مستفيد كنيد و من و خود و مملكت را از وجود خويش سرفراز نماييد و به خاطر داشته باشيد كه وطن ما به وجود مردان هنرمند از همهچيز محتاجتر است، بلكه درواقع تمام فقر و احتياج او ناشى از فقر اشخاص لايق است.
📍بخشهایی از وصیتنامهی محمدعلی فروغی به فرزندانش که به لطف محمد افشینوفایی در شماره ۷۱ اندیشه پویا منتشر شده است.
✨برای اطلاع از چگونگی تهیه و سفارش اندیشه پویا، به تلگرام ۰۹۰۲۶۰۵۱۴۱۰ پیام دهید.
@andishepouya