8641
📗کانال رادیو "تبلیغات روی موج آگاهی" نقد و بررسی صنعت بازاریابی و تبلیغات 📗زیر نظر علیجاه شهربانوئی تماس: @alijah ثبت مشاوره : https://alijah.work/تماس-با-من درباره مدیر کانال https://alijah.work/ 📗تعرفه تبلیغ در کانال: https://sh.alijah.work/9k3
🔻هوش مصنوعی بازاریابی و برندسازی امروزی را از بین خواهد برد
دیروز سر کلاس دوره کمپینویسی درباره یک فرضیه صحبت میکردم که خودم هم هنوز در حال فکر کردن به ابعاد آن هستم.
اگر به عقب برگردیم، مسیر خرید آدمها خیلی خطیتر بود. آدم نیاز پیدا میکرد، تبلیغ میدید، کمی جستوجو میکرد، یکی دو گزینه را میدید و خرید میکرد.
مدلهای کلاسیک بازاریابی هم برای توضیح همین مسیر شکل گرفتند. قیف خرید از Awareness و Consideration شروع میشد و به Purchase میرسید.
اما اینترنت، موتورهای جستوجو و شبکههای اجتماعی این مسیر را بههم ریختند.
مشتری میگشت، مقایسه میکرد، Review میخواند، قیمتها را بررسی میکرد و دوباره به جستوجو برمیگشت.
همان چیزی که گوگل بعدها از آن با عنوان Messy Middle یاد کرد.
❌ اما فکر میکنم اتفاق بعدی ممکن است از این هم مهمتر باشد.
شاید هوش مصنوعی دوباره مسیر خرید را خطی کند.
اما این بار نه به این دلیل که انتخابها کم شدهاند، بلکه چون انسان از بخش بزرگی از مسیر انتخاب کنار گذاشته میشود.
تصور کنید به Agent خود بگوییم:
«برای من یک لپتاپ مناسب پیدا کن، زیر این قیمت، با این مشخصات، گارانتی معتبر و تحویل سریع.»
بنابراینAgent جستوجو میکند، قیمتها و مشخصات را مقایسه میکند، Reviewها و اعتبار فروشنده را میسنجد، شرایط گارانتی و مرجوعی را بررسی میکند و در نهایت شاید خودش انتخاب و خرید کند.
💡اینجا یک اتفاق بنیادی رخ داده است.
دیگر فقط Customer Journey تغییر نکرده است.
خود Customer Journey را چه کسی طی میکند، تغییر کرده است.
تا امروز، بازاریاب تلاش میکرد انسان را متقاعد کند.
اما اگر Agent تصمیمگیرنده باشد، باید پرسید:
ما دقیقا داریم چه کسی را متقاعد میکنیم؟
همه میدانیم Agent احساس ندارد. با دیدن یک تبلیغ خلاقانه هیجانزده نمیشود. لوگو را دوست ندارد و به خاطر خاطره کودکی به یک برند وفادار نیست.
احتمالا به چیزهای دیگری نگاه میکند:
قیمت، کیفیت، عملکرد، اعتبار، Review، موجودی، سرعت تحویل، گارانتی، ریسک و تناسب محصول با نیاز.
و بعد ممکن است خیلی ساده بگوید:
این گزینه بهتر است.
⚠️اینجاست که یک سؤال جدی درباره آینده بازاریابی و برندینگ شکل میگیرد.
اگر انسان دیگر انتخابکننده اصلی نباشد، Brand Preference چه میشود؟
شاید در بعضی بازارها، چیزی که امروز Branding مینامیم به تدریج ضعیف شود.
البته همه بازارها یکسان نیستند. در Luxury، خود برند بخشی از ارزش خرید است.
اما برای خرید فیلتر آب، بیمه، لپتاپ، پرینتر، بلیت هواپیما، هتل یا نرمافزار، آیا واقعا مهم است برند چه شخصیت و داستانی در ذهن ما ساخته است؟
یا کافی است Agent تشخیص دهد کدام گزینه انتخاب بهتری است؟
و اینجا شاید یک تغییر رادیکال رخ دهد:
فضای Branding امروز تلاش میکند کاری کند که انسان یک برند را به برند دیگر ترجیح دهد.
اما در دنیای Agentها شاید Brand باید کاری کند که Agent نتواند آن را از فهرست گزینههای معتبر حذف کند.
این دو، یک چیز نیستند.
شاید Brand از یک دارایی روانشناختی در ذهن مصرفکننده، به یک دارایی اطلاعاتی و تصمیمگیری برای ماشین تبدیل شود.
بنابراین فعلا نمیخواهم بگویم AI «بازاریابی را بهتر میکند».
ممکن است اتفاق بسیار بزرگتری در راه باشد:
هوش مصنوعی میتواند بازاریابی و برندسازی امروزی را از بین ببرد.
نه با نابود کردن تبلیغات. بلکه با حذف تدریجی انسانی که تبلیغات برای متقاعد کردن او ساخته شده بود.
و شاید سؤال بزرگ بازاریابی در سالهای آینده دیگر این نباشد که:
«چطور مشتری را قانع کنیم؟»
بلکه این باشد:
«اگر مشتری دیگر انتخاب نکند، برند چه معنایی دارد؟»
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🤖باز هم تاکید بر مساله مهم AI یا جدیدا Super Intelligence (SI)
این که یک سازمان کار با AI را با یک پایلوت کوچک شروع کند، کاملا منطقی است.
چند ابزار را امتحان کنیم، چند خروجی بگیریم، یک پروژه محدود را جلو ببریم و ببینیم چه چیزی جواب میدهد. اتفاقا شروع کنترلشده خیلی بهتر از این است که بدون شناخت، یکباره همه چیز را به هم بریزیم.
مشکل از جایی شروع میشود که پایلوت تبدیل به مدل استقرار AI در سازمان میشود.
من این موضوع را در دورهای که برای مدیران برگزار کردم، خیلی جدی دنبال کردم. به نظرم استقرار AI حداقل به چهار چیز نیاز دارد که باید از ابتدا دربارهشان تصمیم داشته باشیم:
سطح بلوغ سازمان ما در AI کجاست؟
چقدر برای استفاده جدی از آن آمادگی داریم؟
اولین پروژهای که واقعا ارزش دارد با AI روی آن کار کنیم کدام است؟
و مهمتر از همه، حاکمیت AI در سازمان با چه سازوکاری انجام میشود؟
اگر این چهار موضوع روشن نباشد، AI خیلی راحت تبدیل میشود به یک چیز جدید دیگر که به سازمان اضافه شده، بدون اینکه سازمان برایش آماده شده باشد.
آن وقت ممکن است دهها ابزار داشته باشیم، صدها خروجی تولید کنیم و حتی چند پایلوت موفق هم داشته باشیم، اما هنوز هیچ تحول واقعی در روش کار سازمان اتفاق نیفتاده باشد. احتمالا خاطره CRMها و نرمافزارهای گران و بلااستفاده را که خاطرتان هست؟
پایلوت شروع خوبی است. ولی پایلوت، استقرار نیست.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻دقیقا امروز و در آستانه بحران، چه کاری انجام دهیم؟
خیلی از سازمانها وقتی بازار نامطمئن میشود، منتظر میمانند تا شرایط روشنتر شود و بعد تصمیم بگیرند. دقیقا مثل امروز که دوباره موضوع جنگ بسیار جدی مطرح شده
اما بعضی بازارها هیچوقت آنقدر روشن نمیشوند که خیال ما از تصمیم راحت شود. احتمالا این تجربه را داریم که بارها صبر کردهایم که انتخاب مجلس، انتخابات ریاست جمهوری و این چندوقت اخیر جنگهای مختلف تمام شود تا تصمیم بگیریم.
اینجاست که استراتژی اهمیت پیدا میکند. استراتژی قرار نیست آینده را دقیق پیشبینی کند. قرار است مشخص کند اگر چند آینده محتمل پیش روی ماست، در کدام مسیر باید حرکت کنیم و چه تصمیمهایی را نباید به امید روشن شدن شرایط عقب بیندازیم.
امروز خیلی از مدیرانی که با ایشان همکاری دارم به موضوع تقویت زیرساخت و بررسی فرآیندهای مهم که در شرکتشان دچار مشکلات اساسی است میپردازند.
بنابراین در بازارهای پرابهام مثل کشور ما، شاید یکی از خطرناکترین جملهها این باشد: «فعلا صبر کنیم ببینیم چه میشود.»
چون بازار معمولا تا وقتی برای ما روشن شود، منتظر نمیماند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔺رسانه خوب فقط جای نمایش تبلیغ نیست
سالها در برنامهریزی رسانه، بخش مهمی از بحث روی این بود که پیام را با چه هزینهای به چند نفر برسانیم.
اما هرچه رسانهها بیشتر شبیه یک بازار خریدوفروش موجودی تبلیغاتی شوند، یک چیز مهمتر میشود:
مخاطب در چه موقعیتی تبلیغ شما را میبیند؟
یک پیام واحد میتواند در دو محیط کاملا متفاوت، اثر کاملا متفاوتی داشته باشد.
تبلیغ یک برند مالی در جایی که مخاطب درگیر تصمیم مالی است، با همان تبلیغ در یک فضای کاملا بیربط، یکسان نیست.
برای همین رسانه فقط کانال انتقال پیام نیست.
محیط رسانه میتواند روی معنایی که مخاطب از پیام میگیرد اثر بگذارد.
به نظرم یکی از خطاهای برنامهریزی رسانه این است که «دسترسی» را از «زمینه» جدا میکنیم.
ممکن است دو رسانه تعداد مخاطب مشابهی داشته باشند، اما یکی فقط مخاطب داشته باشد و دیگری موقعیت مناسب برای شنیدن پیام.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻 بعضی برندها زیادی تلاش میکنند شبیه همه باشند
خیلی از برندها برای اینکه از بازار عقب نمانند، مدام خودشان را با تغییرات بازار هماهنگ میکنند.
رقیب کاری کرده، آنها هم میکنند.
یک رفتار جدید بین مردم دیده شده، آنها هم دنبالش میروند.
یک مدل تبلیغ جواب داده، نسخه خودشان را میسازند.
این کار ظاهرا منطقی است، اما یک خطر دارد.
اگر برند همیشه از بازار عقبتر حرکت کند و فقط خودش را با آنچه دیگران انجام دادهاند هماهنگ کند، کمکم چیزی برای شناخته شدن باقی نمیماند.
به نظرم استراتژی برند فقط این نیست که بفهمیم بازار به کدام سمت میرود.
گاهی باید بفهمیم در کدام قسمت بازار نباید شبیه بقیه حرکت کنیم.
برندی که همه تصمیمهایش را با نگاه کردن به رقبا میگیرد، ممکن است از بازار عقب نماند، اما دلیلی هم برای انتخاب شدن پیدا نمیکند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
در تکمیل پست قبلی، یک مورد جالب هم هست.
در سال ۲۰۲۴ گزارشهایی درباره شرکت Cox Media Group منتشر شد که محصولی به نام «Active Listening» برای هدفگیری تبلیغاتی معرفی کرده بود. محصولی که ادعا میکرد میتواند از صدای محیط، اطلاعاتی درباره قصد و نیاز کاربران استخراج کند.
در فایل ارائه این شرکت، نام Meta، Google و Amazon هم آمده بود، موضوعی که بعدا با واکنش این شرکتها روبهرو شد. البته هیچ سندی منتشر نشده که نشان دهد Meta واقعا از این سرویس برای شنود کاربران استفاده کرده است.
با این حال، ماجرا یک سوال جالب ایجاد میکند:
آیا برای اینکه یک سیستم تبلیغاتی بفهمد ما چه میخواهیم، واقعا لازم است صدای ما را بشنود؟
شاید با این حجم از دادههای رفتاری، مکانی، جستوجو و خرید، پاسخ این سوال چندان ساده نباشد.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻به نظرم این تبلیغ دیجیکالا را باید از زاویه اقتصادی دید.
با وضعیت اقتصادی امروز، خرید خیلی از کالاها از دیجیکالا و پلتفرمهای مشابه، برای بخشی از مردم دیگر یک خرید معمولی نیست. تبدیل شده به چیزی که باید برایش برنامهریزی کرد، صبر کرد و شاید حتی آرزو کرد.
در چنین شرایطی، «پرداخت قسطی» فقط یک ابزار عادی نیست. وعدهاش این است که این فاصله را کمتر کند و خریدی را که از دسترس خارج شده، دوباره ممکن کند.
اگر ایده تبلیغ این باشد که آدمها با پرداخت قسطی بتوانند به آرزوی خرید از دیجیکالا برسند، به نظرم از یک واقعیت اقتصادی قابل لمس شروع کرده است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
جمعه ۱۷ مهر، در هشتمین «ماگ تهران» در کنار فعالان حوزه مارکتینگ و توسعه کسبوکار حضور دارم.
یک ارائه تجربهمحور از مهدی شجاری و یک پنل گفتگو درباره بهکارگیری هوش مصنوعی در توسعه کسبوکارهای آنلاین، بخش اصلی این دورهمی است.
اگر دوست داشتید در این رویداد همراه ما باشید، با کد اختصاصی درجشده در تصویر و از طریق لینک زیر ثبتنام کنید.
🔗 لینک ثبتنام:
🌐 https://abrh.ir/latestevent
🔻چرا تبلیغ خوب نیست؟
روی صحبت من در این مطلب با پالاز موکت نیست. بارها هم تاکید کردهام وقتی یک تبلیغ را نقد میکنیم، قرار نیست سازنده، سفارشدهنده یا حتی کل کارنامه یک آژانس یا برند را نفی کنیم. موضوع ما همان خروجی مشخص است و چیزی که میتوانیم از آن یاد بگیریم.
اما این بیلبورد بهانه خوبی است برای پرداختن به مسئلهای بزرگتر:
چرا خیلی از کارهای تبلیغاتی آنطور که باید از آب درنمیآیند؟
معمولا اولین پاسخ این است: آژانس خوبی انتخاب نشده.
البته انتخاب آژانس مهم است. تجربه، توان خلاقه، تیم حرفهای و سابقه آژانس قطعا روی کیفیت خروجی اثر دارند. اما همه ماجرا این نیست.
بخش مهمی از کیفیت یک کمپین، قبل از اینکه طراح چیزی طراحی کند یا کپیرایتر جملهای بنویسد، تعیین شده است.
ما با چه استانداردی مسئله را برای آژانس تعریف کردهایم؟
با چه استانداردی درخواستمان را ارائه کردهایم؟
و مهمتر از همه، با چه استانداردی خروجی را تحویل گرفته و ارزیابی کردهایم؟
بسیاری از کارهای خوب دنیا فقط محصول یک «آژانس بزرگ» نیستند. پشت آنها فرایندی وجود دارد که از Brief درست شروع میشود، معیارهای تصمیمگیری مشخص دارد و در نهایت معلوم است یک ایده و اجرای تبلیغاتی باید از چه Gateهایی عبور کند تا تایید شود.
گاهی ما از آژانس انتظار خروجی استاندارد داریم، در حالی که ورودی استانداردی به آن ندادهایم و فرایند استانداردی هم برای تحویل گرفتن خروجی نداریم.
این بخش از مدیریت تبلیغات، به اندازه خلاقیت مهم است و شاید کمتر دربارهاش صحبت میکنیم.
اگر عمری باشد، فردا چهارشنبه در جلسه سوم دوره «کمپیننویسی تبلیغات و مدیریت برند» مفصلتر درباره همین موضوع صحبت خواهم کرد: اینکه چگونه باید به آژانس Brief بدهیم و چگونه باید یک خروجی تبلیغاتی را تحویل بگیریم و ارزیابی کنیم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔺چند نکته درباره برند «ماشینااا»
چند نکته جالب در تبلیغات محیطی و البته سایت این شرکت دیدم.
اول، شعار روی بیلبورد: «به قیمت شما».
راستش «به قیمت شما» کمی عبارت عجیبی است و حتی ناخواسته یک رگه طنز هم دارد.
شاید بهتر بود چیزی را که در سایتشان کاملتر نوشتهاند، همینجا هم کامل مینوشتند: «با قیمت پیشنهادی شما».
یا اگر قرار بود شعار کوتاه بماند، همان «به قیمت» به نظرم انتخاب روانتری بود.
نکته دوم، اسم برند است.
اول فکر کردم «ماشینااا» با سه تا «ا» در انتها، صرفا شکل طراحی لوگوتایپ روی بیلبورد است و اینکه aaa ضرورتی برای ثبت نام دامنه. اما بعد که وارد سایت شدم دیدم نه، در متن فارسی سایت هم واقعا نوشتهاند «ماشینااا» با سه تا «ا».
حالا اینکه اصلا در فارسی چنین چیزی داریم یا نه، بماند. در دنیای خیالانگیز برند هر چیزی ممکن است.
به هر صورت، برای برندهای جدیدی که این روزها در تبلیغات محیطی میبینیم، آرزوی موفقیت دارم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🗣 مسائل و مشکلات ریز و درشت برای ما ایرانیها آنقدر زیاد است که اصلا نیازی به شمردنشان نیست. خودتان وسط همین دریای مشکلات زندگی میکنید.
در همین شرایط امروز ایمیلی از گوگل گرفتم:
«کشور مرتبط با حساب شما تا ۳۰ روز آینده تغییر میکند.»
از آلمان به ایران.
ظاهرا گوگل بالاخره بعد از این همه سال و این همه فیلترشکن، به این نتیجه رسیده که من ایرانیام!
حالا مسئله اینجاست که هر طرف این ماجرا را بگیری، یک جای کار میلنگد.
آلمان بمانی، در واقع داری با فیلترشکن زندگی میکنی و گوگل هم یک روز بالاخره میپرسد واقعا کجایی؟
ایران باشی، بخشی از سرویسهایی که بقیه دنیا خیلی عادی استفاده میکنند، ممکن است دیگر برایت در دسترس نباشند.
یعنی حتی جواب ساده سوال «کجایی؟» هم برای یک ایرانی جواب سادهای نیست.
گاهی فکر میکنم بخش قابل توجهی از انرژی ما نه صرف رشد میشود، نه یادگیری، نه ساختن.
صرف حل کردن مسائلی میشود که اساسا نباید مسئله میبودند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🟧 برای آموزش مارکتینگ، از کجا باید شروع کرد؟
این سوال را بارها دوستان از من پرسیدهاند:
اگر بخواهیم مارکتینگ، برندینگ یا تبلیغات را جدیتر یاد بگیریم، از کجا شروع کنیم؟
گفتم بد نیست پاسخی را که معمولا میدهم، اینجا هم با شما به اشتراک بگذارم.
به نظرم یک اشتباه رایج این است که این سه حوزه را کاملا جدا از هم ببینیم.
مثلا کسی میگوید من میخواهم تبلیغات یاد بگیرم و فکر میکند میتواند مستقیم برود سراغ کمپین، ایده خلاقه، رسانه و تولید.
مسئله اینجاست که تبلیغات در خلأ اتفاق نمیافتد.
اگر بازار را نشناسید، مشتری را نفهمید، ندانید محصول دقیقا برای چه کسی است، قیمت چه نقشی دارد، رقبا کجا ایستادهاند و برند قرار است چه جایگاهی در ذهن مشتری داشته باشد، تصمیم تبلیغاتی خیلی زود سطحی میشود.
برای همین اگر کسی از من بپرسد از کجا شروع کنم، معمولا این مسیر را پیشنهاد میکنم:
۱. اول بازاریابی
بازار، مشتری، بخشبندی، بازار هدف، جایگاهیابی، رفتار مشتری، محصول، قیمت، کانال و ارتباطات بازاریابی را درست درک کنید.
برای شروع، «اصول بازاریابی» کاتلر و آرمسترانگ کتاب خوبی است. خودم البته «مدیریت بازاریابی» را بیشتر دوست دارم.
اگر هم میخواهید سریعتر یک تصویر کلی بگیرید، یک دوره تقریبا دو ساعته «اصول بازاریابی» در یوتیوب دارم:
۲. بعد بروید سراغ برند
در این مرحله مفاهیمی مثل جایگاهیابی، ارزش ویژه برند، نقاط تمایز و نقاط اشتراک کمکم مهم میشوند.
اگر بخواهید عمیقتر بخوانید، منابع کوین لین کلر بسیار خوبهستند، هرچند برای شروع کمی سنگین هستند. بهتر است با کتب ارزشمند جناب آقای دکتر مقدم عزیز شروع کنید بویژه کتاب 7 گام
۳. بعد تبلیغات و کمپین را جدیتر کنید
اینجاست که موضوعاتی مثل مسئله کسبوکار، مسئله بازاریابی، مسئله ارتباطی، مخاطب، بینش، هدف، خلاقیت، رسانه و سنجش نتیجه سر جای واقعی خودشان مینشینند.
به نظرم لازم نیست صبر کنید اول شش ماه مارکتینگ بخوانید و بعد سراغ تبلیغات بروید.
بهتر است این مسیرها را همزمان جلو ببرید.
فقط ترتیب ذهنی را گم نکنید:
تبلیغات بخشی از بازاریابی است، نه جایگزین آن.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔹آموزش و برند شما و سازمانتان
آموزش دیدن همیشه کار خوبی است. حتی اگر به کلاسی برویم و چیز زیادی هم یاد نگیریم، نهایتا یک تجربه ناموفق داشتهایم و تمام.
اما یک مدل دیگر از آموزش هست که به نظرم باید کمی بیشتر مراقبش بود.
بعضی مجموعهها بیشتر از اینکه فضای آموزش جدی باشند، ترکیبی از دورهمی، صحبتهای انگیزشی و تعریف چند داستان موفقیتاند. مسئله فقط این نیست که چیز خاصی یاد نمیگیرید.
مسئله از جایی شروع میشود که بعدا هر موفقیتی که در کسبوکار شما اتفاق میافتد، به شکلی به همان مجموعه نسبت داده میشود.
در حالی که معمولا پشت آن موفقیت، سالها تجربه، کار و تصمیمگیری خود شما و تیمتان بوده است.
اما کافی است مدتی در یک دوره، حضور داشته باشید تا چند ماه بعد بخشی از داستان موفقیت شما تبدیل شود به شاهدی برای موفقیت آن مجموعه و البته محتوایی برای جذب نفر بعدی.
❗️اینجا بحث برند شخصی و برند شرکتی هم هست
.
اگر قرار باشد حضور من در یک دوره، بعدا به شکلی استفاده شود که انگار بخشی از موفقیت من یا کسبوکارم محصول آن دوره بوده، قبل از ثبتنام کمی بیشتر فکر میکنم که دقیقا وارد چه فضایی میشوم.
گاهی هزینه یک دوره فقط شهریهای نیست که پرداخت میکنیم.
بخشی از اعتباری است که ممکن است ناخواسته به آن مجموعه بدهیم.
پ.ن: از تصویر خودم استفاده کردم که دوست مدرسی سهوا دلگیر نشود!
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻جنگ طلا روی بیلبوردهای شهر
تبلیغ طلا در فضای شهری اتفاق تازهای نیست. سالهاست بیلبورد طلافروشیها، برندهای طلا و مجموعههای سرمایهگذاری را میبینیم.
اما چیزی که طی حدود دو سال اخیر جدیتر شده، تغییر جنس رقابت است.
بازار خرید و نگهداری آنلاین طلا بزرگتر شده، بازیگرها بیشتر شدهاند و حالا رقابت فقط در تبلیغات دیجیتال و Performance Marketing نیست. این رقابت به بیلبوردهای شهری هم رسیده است.
این سه بیلبورد را کنار هم ببینید.
در ظاهر سه تبلیغ متفاوتاند، اما هر سه حول یک مسئله مشترک میچرخند:
اعتماد.
دیجیکالا از اعتبار برند خودش استفاده میکند:
«اعتبار دیجیکالا طلاس!»
طلاین روی پشتوانه تاکید میکند:
«طلای آبشده در طلاین پشتوانه دارد.»
داریک از زاویه نگهداری و امنیت وارد میشود:
«انبار هوشمند برای داراییهای ارزشمند»
سه پیام متفاوت، اما یک سوال مشترک در ذهن مخاطب:
اگر پولم را تبدیل به طلای دیجیتال کنم، واقعا چیزی آن پشت وجود دارد و میتوانم به این سیستم اعتماد کنم؟
نکته مهم این است که این برندها فقط با هم رقابت نمیکنند. بخشی از هزینه تبلیغاتشان هنوز صرف این میشود که خود مفهوم خرید و نگهداری آنلاین طلا را برای مردم معتبرتر کنند.
اما این وضعیت یک مرحله گذراست.
وقتی همه برندها از «امنیت»، «پشتوانه»، «طلای واقعی» و «خرید آسان» حرف بزنند، این مفاهیم دیگر مزیت رقابتی نخواهند بود. تبدیل میشوند به حداقل انتظار بازار بویژه با حاشیهها و مسائلی که برای برندهای دیگر امروز در فضای دیجیتال مطرح شده است.
از اینجا به بعد، رقابت اصلی شروع میشود:
کدام برند میتواند یک معنای مشخص و متمایز در ذهن مردم برای خودش بسازد؟
این سه بیلبورد برای من فقط سه تبلیغ طلا نیستند.
نشانه بازاری هستند که مدتی است جدیتر شده و حالا رقابتش دارد از صرف فروش و جذب مشتری به نبرد بر سر سهم ذهنی میرسد.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
همراه اول خودش میداند واقعا کدام حرفش درست است؟
امروز صبح، قبل از اینکه جلسات مشاورهای روزم را شروع کنم، یکی از اقوام پا به سن گذاشته، تماس گرفت. کسی که معمولا کارهای خرید اینترنتش را انجام میدهد در دسترس نبود و از من خواست برایش یک بسته اینترنت همراه اول بخرم.
رفتم یک بسته هدیه بخرم و با پیام اول روبهرو شدم:
نمیشود. چون مشترک نمیتواند همزمان این بسته و یک بسته دیگر را داشته باشد.
گفتم بسیار خب. بسته دیگری را امتحان کردم.
این بار پیام دیگری آمد:
نمیشود. چون این بسته نمیتواند «اشتراک تکراری» داشته باشد.
حالا من ماندهام و یک سوال خیلی ساده:
بالاخره این مشترک باید همان بسته قبلیاش را دوباره بخرد یا دقیقا نباید همان بسته را دوباره بخرد؟
از این دو پیام من واقعا به نتیجهای نرسیدم.
شاید پشت این ماجرا یک منطق فنی کاملا مشخص وجود داشته باشد. اما اگر مشتری برای فهمیدن منطق خرید یک بسته اینترنت مجبور شود بنشیند خطاهای سیستم را تفسیر کند، دیگر مسئله فقط فنی نیست. مسئله تجربه مشتری است.
من که نفهمیدم باید چه کار کنم.
امیدوارم همراه اول خودش بداند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🧪 آن جوابی را تحقیق کنید که من دوست دارم!
خیلی وقتها تحقیق بازار را برای کشف واقعیت انجام نمیدهیم. برای این انجام میدهیم که مطمئن شویم تصمیمی که قبلا گرفتهایم، درست بوده است. کمپنی که اجرا کردیم اثربخش بوده، یا استراتژی برندسازی که طراحی کردهایم موفق بوده!
سوالها را طوری میچینیم که جواب مورد انتظارمان را بگیریم. دادهای را که دردسر درست میکند کمتر جدی میگیریم و در نهایت گزارشی تحویل میگیریم که بیشتر از اینکه چیزی به ما یاد بدهد، تصمیم قبلیمان را تایید میکند.
در حالی که ارزش واقعی تحقیق بازار معمولا جایی است که چیزی میبینیم که دوست نداریم ببینیم.
مثلا بفهمیم مشتری دلیل دیگری برای خرید محصول ما دارد. بفهمیم مزیتی که سالها روی آن سرمایهگذاری کردهایم، برای مشتری آنقدرها هم مهم نیست. یا متوجه شویم رفتاری در بازار در حال شکل گرفتن است که با داستانی که درباره بازار ساختهایم، جور درنمیآید.
تحقیق خوب قرار نیست خیال مدیر را راحت کند. گاهی باید تصمیم مدیر را خراب کند تا تصمیم بهتری ساخته شود.
اگر تحقیق بازار فقط چیزی را تایید کند که از قبل میخواستیم بشنویم، شاید پول زیادی دادهایم تا همان چیزی را بشنویم که از قبل تصمیم گرفته بودیم باور کنیم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
مدیران گرامی به تیم تبلیغات بگید یه نگاهی به کمپینهای موفق دوره کرونا بیندازند شاید نیاز شد.
طنز
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔴لطفا مشتری را فقط با پرسونایش نشناسید
در خیلی از برنامههای بازاریابی، شناخت مشتری با یک پروفایل شروع میشود:
سن، جنسیت، درآمد، شغل، سبک زندگی و چند ویژگی دیگر.
اما برای رشد برند، یک سوال دیگر گاهی مهمتر است:
مشتری در چه موقعیتی ممکن است به دسته محصول شما فکر کند؟
کسی که دنبال بیمه است، همیشه «یک فرد ۳۵ ساله با درآمد متوسط» نیست.
ممکن است تازه ماشین خریده باشد.
ممکن است صاحب فرزند شده باشد.
ممکن است نگران آینده مالی خانوادهاش شده باشد.
این موقعیتها، مسیر ورود او به دسته بیمه را تغییر میدهند.
در ادبیات بازاریابی به این موقعیتها Category Entry Points گفته میشود.موقعیتها و نیازهایی که میتوانند یک دسته محصول را وارد ذهن خریدار کنند. پژوهشهای Ehrenberg-Bass آنها را یکی از اجزای مهم Mental Availability میدانند.
بنابراین گاهی مسئله بازاریابی این نیست که «مشتری ما کیست؟»
مسئله این است:
«در چه موقعیتهایی باید برند ما به ذهن او برسد؟»
این تغییر کوچک در سوال، میتواند مسیر تحقیقات بازار، استراتژی برند و حتی طراحی محصول را تغییر دهد.
برندهایی که فقط مشتری را توصیف میکنند، ممکن است شناخت خوبی از مخاطب داشته باشند.
اما برندهایی که موقعیتهای ورود به دسته را میشناسند، بهتر میفهمند کجا باید در ذهن مشتری حضور داشته باشند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
✅ آژانس خوب همیشه جواب بریف سطحی را نمیدهد
گاهی بهترین کاری که یک آژانس میتواند برای مشتری انجام دهد، اجرای بهتر بریف نیست.
بلکه این است که بپرسد:
چرا اصلا این بریف را نوشتهایم؟
اگر مشتری میگوید فروش پایین آمده و کمپین میخواهد، اولین وظیفه استراتژیست پیدا کردن ایده تبلیغاتی نیست.
باید دید مشکل واقعا از تبلیغات میآید یا از قیمت، محصول، توزیع، جایگاه برند یا تجربه مشتری.
این تفاوت مهم است، چون آژانس میتواند یک کمپین فوقالعاده بسازد و در عین حال هیچ کمکی به حل مسئله اصلی نکند.
به نظرم ارزش یک آژانس حرفهای فقط در خلاقیت یا اجرای خوب نیست.
ارزشش در این است که گاهی آنقدر به مسئله مسلط باشد که به مشتری بگوید: سوال را اشتباه پرسیدهای.
این همان جایی است که آژانس از «مجری» به «مشاور» تبدیل میشود.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🔻اسنپ سرمایه، یک زنگ خطر برای کسانی که میخواهند از بیلبوردها الگو بگیرند
این یادداشت را درباره اسنپ سرمایه نمینویسم.
اتفاقا اسنپ سرمایه بخشی از یک برند مادر بسیار شناختهشده است و سالها حضور موفق اسنپ در بازار، مجموعههایی را که با نام اسنپ وارد بازار میشوند، با مقدار قابلتوجهی از تداعیات، اعتماد و آشنایی اولیه همراه میکند.
پس نگرانی اصلی من جای دیگری است.
بیلبوردهای اسنپ سرمایه میتوانند برای بسیاری از برندها یک زنگ خطر مهم باشند.
زنگ خطر درباره یک اصل مهم در برندسازی:
مساله POP و POD
در برندسازی، وقتی یک برند وارد یک کتگوری میشود، مخاطب ابتدا باید بفهمد:
تو دقیقا چه هستی؟
این همان Point of Parity یا نقطه اشتراک با کتگوری است.
بعد از آن باید بتواند بفهمد:
چه چیزی در تو متفاوت است؟
این همان Point of Difference یا نقطه تمایز است.
مثلا «سرمایهگذاری» بهتنهایی هنوز یک کتگوری بسیار گسترده است. سرمایهگذاری میتواند دهها شکل و مدل داشته باشد.
بنابراین مخاطب باید بتواند از ارتباط با برند بفهمد اسنپ سرمایه دقیقا در چه فضای ذهنی و چه کتگوریای قرار میگیرد و بعد، مهمتر از آن، چرا باید آن را در میان گزینههای دیگر به خاطر بسپارد.
اینجاست که موضوع مهم میشود.
اسنپ سرمایه یک امتیاز بزرگ دارد که بسیاری از برندهای تازهوارد ندارند:
اسنپ.
نام اسنپ پیش از آنکه مخاطب درباره اسنپ سرمایه فکر کند، مجموعهای از تداعیات را با خودش میآورد.
اما این نباید باعث شود یک اصل مهم برندسازی را فراموش کنیم.
حتی برندهای بسیار بزرگ دنیا هم وقتی وارد یک کتگوری جدید میشوند، نمیتوانند صرفا به اعتبار نام مادر اکتفا کنند.
باید به مخاطب بگویند:
من در این بازار چه هستم؟
و بعد:
در این بازار چه تفاوت معناداری با دیگران دارم؟
مشکل از جایی شروع میشود که ما بخش دوم را دوست داریم و بخش اول را بدیهی فرض میکنیم.
چون خودمان برند را میشناسیم، تصور میکنیم مخاطب هم باید آن را بفهمد.
اما مخاطب در ذهن خودش یک نقشه از برندها دارد.
اگر جایگاه خودتان را برایش روشن نکنید، خودش آن را میسازد.
و این دقیقا همان نکتهای است که میخواهم مدیران برند از بیلبوردهای اسنپ سرمایه یاد بگیرند:
اعتبار برند مادر میتواند هزینه ورود شما به یک بازار را کم کند، اما جایگاه برند جدید شما را بهجای شما نمیسازد.
پس اگر قرار است از یک برند بزرگ الگو بگیریم، فقط از ظاهر کمپین، لحن، رنگ یا شیوه حضورش الگو نگیریم.
اول بپرسیم:
این برند چگونه در ذهن مخاطب جای خود را تعریف کرده است؟
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
بعد از چند روز کار مشاوره پیوسته، تدریس، خستگی و مقداری کسالت، نشستم یک چیزی ببینم که کمی از این فضای کاری فاصله بگیرم. یک سریال قدیمی را که چند سال پیش دیده بودم، پیدا کردم و یکی دو قسمتش را همینطور در حین انجام کارهای شخصی دیگر دیدم که ذهنم کمی از کار جدا شود. سریال هم مال حداقل ۷، ۸ سال پیش بود، شاید هم بیشتر.
بعد از چند دقیقه گوشیام را برداشتم و رفتم توی اکسپلور. اولین چیزی که دیدم، مطلبی درباره همان سریال بود!
حالا ممکن است همه اینها کاملا اتفاقی باشد و حتما هم توضیحهای فنی خودش را داشته باشد. ولی واقعا لحظهای با خودم گفتم: این گوشیها و شبکههای اجتماعی اطراف ما، چقدر از ما بیشتر میدانند؟
جالبتر اینکه اول سریال، اسم سریال با صدای بلند گفته میشود. من هم نشستم چند دقیقهاش را دیدم و بعد گوشی را برداشتم و اکسپلور همان سریال را گذاشت جلوی چشم من.
شاید اتفاقی بوده. شاید الگوریتم بوده. شاید هم من زیادی خسته بودم و دارم برای خودم داستان میسازم.
ولی یک چیز را میدانم: اگر الان یک تبلیغ هم برای همان سریال به من نشان بدهند، دیگر واقعا باید به گوشی بگویم دوست گرامی، یک کم حریم خصوصی را رعایت کن!
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
🗣رقیب، رفیق نیمهراه یا فرصتطلب؟
چند روزی است که ماجرای حواشی یکی از پلتفرمهای طلا و واکنش فعالان این حوزه فضای مجازی را پر کرده.
گلایه خیلیها این است که چرا همصنفیها و بقیه پلتفرمها به کمکش نشتافتند و برعکس، از این فضا برای تبلیغات و جذب مخاطبِ خودشان استفاده کردند؟
اما راستش انتظاری غیر از این داشتید؟
بیایید کمی واقعبین باشیم. کجا در فضای پررقابت بازار ما، رسم رفاقت بیدریغ حاکم بوده که این بار دومیش باشد؟
راه دور نرویم. همین صنف خودمان، تبلیغات یا حتی حوزه آموزش را نگاه کنید. مگر کم حرفوحدیث ناحق و تخریب پشت سر هم شنیدهایم؟
مشکل این نیست که چرا دیگران از این شرایط به نفع خود استفاده کردند مشکل این است که ما هنوز در ساختار فرهنگ رقابت سالم و حرفهای لنگ میزنیم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
❗️ هر روز ترسناکتر از دیروز
شرکت Higgsfield با معرفی Dots x Higgsfield، ایده AI را از «ابزار یا Agent برای انجام یک وظیفه» به سمت «یک تیم کاری AI که میتوان کار را به آن سپرد» میبرد.
اهمیت محصول صرفا در AI Agent بودن نیست، بلکه در تغییر واحد تعامل است: بهجای استفاده از چند ابزار و Agent، کاربر با یک تیم AI ارتباط میگیرد، کار میسپارد و روند آن را مدیریت میکند.
اگر این مدل در عمل موفق شود، میتواند نگاه کسبوکارها به ساختار تیمها را تغییر دهد.
آینده شرکتهای AI-native شاید فقط استفاده بیشتر از ابزارهای AI نباشد، بلکه سپردن بخشی از کار سازمان به تیمهای AI باشد.
البته Dots x Higgsfield هنوز برای اثبات این آینده کافی نیست، اما نشانه قابل توجهی از جهت حرکت محصولات AI است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
بیلبوردهای خشن!
شاید بشود با پالازموکت یک دسته تازه هم به نقد تبلیغات محیطی اضافه کرد: «بیلبوردهای خشن»!
اول از همه، تیتر:
«پول نصب پسگرفتنیِ»
اما «پس» آنقدر کمرنگ شده که در مواجهه اول چیزی که میبینیم عملا این است:
«پول نصب گرفتنیِ»
و این فقط یک ایراد گرافیکی نیست. معنای پیام را تقریبا به نقطه مقابل چیزی میبرد که تبلیغ میخواهد بگوید.
مخاطب بیلبورد که قرار نیست بایستد و معما حل کند. در همان چند ثانیه اول میخواند «پول نصب گرفتنیِ» و احتمالا اولین برداشتش این است که پالازموکت میخواهد بابت نصب هم از او پول بگیرد.
بعد اگر فرصت کند پایین بیلبورد را بخواند، آن هم لابهلای شاخههای درخت، تازه متوجه میشود ماجرا ظاهرا چیزی شبیه بازگرداندن هزینه نصب است. (نصب بَک احتمالا)
نکته دوم، خود آرتورک است.
بارها درباره این مسئله نوشتهام که در تبلیغات محیطی ما گاهی بهجای Design، دکور داریم.
اینجا هم یک کاتر بزرگ وسط کار گذاشتهایم و تیغهاش را تا جای ممکن بیرون کشیدهایم. یک خشونت بصری دیگر که اتفاقا با همان «پول نصب گرفتنی» ناخواسته همداستان شده!
و اما آن ایراد ادبی را عمدا کنار میگذارم.
سالهاست با یک استدلال عجیب روبهروهستیم: چیزی را غلط، عجیب یا تحریککننده بنویسیم، مردم در شبکههای اجتماعی دربارهاش حرف بزنند و بعد بگوییم: «دیدید؟ تبلیغ موفق بود. وایرال شد و Brand Awareness ایجاد کرد.»
با این منطق، هر اشتباهی که به اندازه کافی دربارهاش حرف بزنند، تبدیل میشود به تبلیغات موفق.
من همچنان ترجیح میدهم موفقیت تبلیغ را با حل مسئله ارتباطی برند بسنجم، نه با تعداد دفعاتی که مردم از سر تعجب یا ایراد گرفتن، عکس بیلبوردش را برای هم میفرستند.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
چند روز پیش درباره سه بیلبورد از پلتفرمهای طلا نوشتم.
اما واقعیت این است که مسئله این بازار، خیلی بزرگتر از کیفیت چند بیلبورد است.
ما در بازاریابی درباره پیام، خلاقیت، رسانه و اثربخشی تبلیغات حرف میزنیم. اما همه اینها وقتی معنا دارد که یک لایه پایینتر، خود کسبوکار درست کار کند.
وقتی پای پول و طلای مردم وسط است، اعتماد دیگر فقط یک مفهوم برندینگ نیست.
اینکه دارایی واقعا کجاست، پشتوانه چگونه نگهداری میشود، مشتری چه زمانی میتواند تسویه کند، رگولاتوری چه میگوید و اگر شرایط بحرانی شد چه اتفاقی برای دارایی مردم میافتد، از هر کمپین تبلیغاتی مهمتر است.
ما میتوانیم ساعتها درباره یک بیلبورد خوب یا بد حرف بزنیم.اما گاهی مسئله اصلی اصلا بیلبورد نیست.
مسئله این است که پشت آن بیلبورد چه کسبوکاری ایستاده است.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
یک همکاری بزرگ، از یک سفارش شروع میشود؛ اما در نهایت، چیزی که باقی میماند کیفیت اجراست.
در همکاری جینوست با ایرانخودرو، از طراحی و تولید تا کنترل جزئیات و رسیدن به محصول نهایی، تمام مراحل با دقت انجام شد تا لباس کاری متناسب با نیاز کارکنان ایرانخودرو تولید شود.
یک پروژه سازمانی بزرگ، با یک خروجی باکیفیت. 🤝
🌐https://avakatanbusiness.com
📞021-45183300
@avakatanbusiness
آن روز که آن تبلیغ را دیدم که بخشی از آن پشت درختها و موانع محیطی پنهان شده بود، یک مطلب طنز دربارهاش نوشتم، یکی از دوستان در گروه چت RADIO پرسید:
«نمونهای داریم که یک برند از همین موانع طبیعی، خلاقانه استفاده کرده باشد؟»
یادم بود قبلا نمونهای دیدهام. گشتم و در پاسخ به سوال همان دوست، پیدایش کردم. امروز هم گفتم اینجا با شما به اشتراک بگذارم.
منظورم البته این نیست که هر برندی که بیلبوردش پشت درخت یا مانعی قرار گرفته، باید همین کار را بکند. حرفم کلیتر از این است.
گاهی با یک نگاه خلاقانه میشود از همان محدودیت محیطی، بخشی از ایده تبلیغاتی ساخت و اثری ایجاد کرد که شاید تعداد زیادی بیلبورد معمولی نتوانند.
یکی از مسائل همیشگی تبلیغات ما این است که برای تولید و ایده کمتر هزینه میکنیم، اما برای حضور بیشتر در رسانه اشتیاق زیادی داریم.
انگار این شیوه پرهزینه نگاه به رسانه، کمکم به راهحل پیشفرض ما تبدیل شده است.
در حالی که گاهی مسئله کمبود رسانه نیست.
مسئله این است که هنوز به اندازه کافی برای چیزی که قرار است روی آن رسانه دیده شود، فکر نکردهایم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
یکی از کیسهایی که امسال خوشحالم در دوره «کمپیننویسی و مدیریت برند» مفصل دربارهاش صحبت میکنیم، پروژه ریبرندینگ برند قدیمی و محبوب گرجی است.
کیسی جذاب درباره یک مسئله مهم در مدیریت برند: وقتی برندی آگاهی بسیار بالایی دارد، اما بخشی از تداعیهایش قدیمی شده و ارتباطش با نسل جدید نیاز به بازنگری دارد، چطور میشود آن را نوسازی کرد، بدون اینکه سرمایه و میراث چندینسالهاش از بین برود؟
در این پروژه، موضوع فقط تغییر لوگو نبوده و معماری برند، شخصیت و هویت بصری، بستهبندی و زبان ارتباطی برند نیز مورد توجه قرار گرفته است.
از آژانس The، جناب آقای دکتر مقدم و همکارانشان بویژه جناب آقای حسنپور عزیز و همینطور برند ریشهدار گرجی بسیار ممنونم که در بهاشتراکگذاری این کیس همراه ما بودند.
افتخار ماست که امسال این تجربه واقعی را در کلاس، دقیقتر بررسی و درباره تصمیمها و چالشهای پشت این ریبرندینگ گفتوگو کنیم.
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh
چرا به فکر خودم نرسید؟
تلفن زنگ زد.
«مهندس، یه بیلبورد دارم بینظیر. ویو ابدی.»
عکسش رو فرستاد.
دیدم بیلبورد کلا پشت شاخ و برگ درخته. تقریبا هیچی از آرتورک معلوم نیست.
گفتم:
«خب این که اصلا دیده نمیشه.»
گفت:
«دقیقا نکتهش همینه!»
«مخاطب اول یه تیکه از بیلبورد رو میبینه. نمیفهمه چیه. کنجکاو میشه. با خودش میگه پشت این درختا چه خبره؟ بعد سعی میکنه از لای شاخهها برند رو پیدا کنه. یعنی ما مخاطب رو درگیر میکنیم.»
چند ثانیه سکوت کردم.
ادامه داد:
«تازه چون بیلبورد دید نداره، قیمتشم خیلی خوبه.»
اونجا بود که فهمیدم ما سالهاست داریم بازاریابی رو زیادی سخت میگیریم.
هم کنجکاوی مخاطب رو بالا میبری، هم پول کمتری میدی.
یک تیر و دو نشون.
چرا به فکر خودم نرسیده بود؟
〰️
علیجاه شهربانویی - مشاور بازاریابی و تبلیغات
alijahsh">یوتوب | وبسایت | اینستاگرام
🌐 @alijahsh