490
کانال اطلاعرسانی احمد مسجدجامعی
✅ واکنش روبیو
✍ احمد مسجدجامعی | ایرنا | ۲۲ مهر ۱۴۰۵
🔸 مطالعات هخامنشی در ایران پس از انقلاب با فرازوفرودهایی همراه بوده است. زندهیاد عبدالمجید ارفعی متخصص فرهنگ و زبانهای باستانی دوره هخامنشی بود و الواح گِلی تخت جمشید را مطالعه و منتشر کرد. سال گذشته درست همان روزی که قرار بود در شیراز در حافظیه به خاک سپرده شود، میهن عزیزمان ایران، آماج حملات دشمن تمدنستیز قرار گرفت.
در نیمه اول دهه ۸۰ برای نخستین بار کنگره «پیوندهای فرهنگی کهن» در تهران آغاز به کار کرد و دبیر علمی آن همین بزرگوار بود که سالها او را از حضور در ادارات دولتی محروم ساخته بودند و ایشان با لطفی که به من داشتند پذیرفتند این کار مهم را عهدهدار شوند.
در آن کنگره ۲۵ تن از برجستگان مطالعات هخامنشی از دانشگاه شیکاگو و دانشگاههای اروپایی و محققان ایرانی سخن گفتند و در پایان اجلاس از تختجمشید دیدار داشتند.
آن سالها نه تنها توجهی به این گونه مطالعات نمیشد، بلکه با مخالفتهایی هم روبهرو میشد. اینک همان دشمن تمدنستیز در قالب مقالات علمی از هخامنشیان سخن میگوید و تاریخ را تحریف میکند. اگر آن مطالعات ادامه مییافت چنان سخنان آشفتهای امکان عرضه نمییافت.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://irna.ir/xjYv7K
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ سرمایه گذاری جدید تهرانی ها
✍ احمد مسجدجامعی | ایسنا | ۱۴ مهر ۱۴۰۵
🔸 «سرمایهگذاری روی خاطره» تعبیر احمد مسجدجامعی از اتفاقی است که به گفته او در تهران امروز در حال شکلگیری است؛ جایی که با وجود تغییر چهره محلهها اما بناها و فضاهای تاریخی دوباره برای مردم ارزش پیدا کردهاند. او معتقد است نمیتوان زندگی را به گذشته برگرداند اما بعضی ارزشها از خودشان دفاع میکنند و خاطره یک مکان میتواند دوباره به بخشی از زندگی و فرهنگ امروز مردم شهر تبدیل شود.
احمد مسجدجامعی - قائممقام رئیس مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی - به مناسبت «روز تهران» در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به ویژگیهای فرهنگی تهران و نقش گروههای مختلف اجتماعی در شکلگیری این شهر، اظهار کرد: یکی از مهمترین ویژگیهای فرهنگی تهران این است که همه اقوام ایرانی در آن حضور دارند و در کنار یکدیگر زندگی میکنند. به نوعی میتوان گفت تهران محل شکلگیری انسجامی اجتماعی است؛ زیرا همه ادیان و گروههای مختلف با همدلی و تفاهم در کنار یکدیگر زندگی میکنند.او ادامه داد: در بسیاری از شهرها، گروههای مختلف در سکونتگاههای اصلی خود با همسایگانشان به نوعی فاصلهگذاری دارند، اما در تهران این فاصلهگذاریها کمتر دیده میشود و گروههای مختلف بیتوجه به اختلافات قومی و محلی در کنار یکدیگر به سر میبرند؛ بنابراین اگر بخواهیم تهران را نه صرفاً از منظر جغرافیایی و مدیریتی، بلکه بهعنوان یک پدیده فرهنگی تعریف کنیم، این حضور و همزیستی گروههای مختلف یکی از مهمترین ویژگیهای آن است.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.isna.ir/news/1405071308750/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ صدای رستم
✍ احمد مسجدجامعی | ایرنا | مهر ۱۴۰۵
🔸 در طول سالهایی که روسای جمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل سخن گفتند هیچیک به اندازۀ آقای پزشکیان بر ایران و ایرانی و فرهنگ و تمدن و مردم این سرزمین تاکید نداشتند. او بهواقع تنها از ایران نگفت بلکه رفتاری که از خود نشان داد یادآور قهرمان قهرمانان شاهنامه است.
🔹 میدانیم در شاهنامه پهلوانان و شاهان جدای از یکدیگرند و البته گاهی هر دو یکی میشوند اما در مورد رستم چنین نیست. رستم در فرهنگ عمومی نماد ایران و ایرانیان و همچنین شجاعت و قهرمانی است و البته اینها در حوزۀ رزم است. اما شخصیت او بر جنبههایی فراتر نیز استوار است. او تبار ایرانی خود را به خوبی میشناسد. و به آن میبالد. پدر او زال سپیدموی است که بر قلۀ قاف سکنی گزیده از این رو به تنوع روایتها آگاه است و اینهمه نشانگر آن است که وی از تجربۀ پیران بهره برده و به آسمان پیوند دارد.
🔸 رستم این جوهره و اصالت ایرانی را میداند و همینها باعث میشود که بیهوده زبان به تهدید این و آن نگشاید. ازاینرو هنگامی که با اسفندیار، فرستادۀ شاه مواجه میشود با آنکه از نیت وی کم و بیش آگاه است او را به میهمانی خانهاش میخواند و از او میخواهد که کینه را کنار بگذارد و خردمندانه به گفتگو بنشیند گرچه چندان به سودمندی آن باور ندارد با اینهمه ادب نگه میدارد ادب با سرشت ایرانیان درآمیخته است اما همۀ اینها سودمند نمیافتد و کار به ستیزه و نهایتاً نبرد میانجامد. این همان جایی است که اسفندیار بر آن است بر دست رستم بند بگذارد؛ همان رستم مهماننواز و نیکاندیش روی دیگر خرد ایرانی را باز میتاباند و با پرخاش به او میگوید تو به راه خطا میروی: «که گفتت برو دست رستم ببند؟» یعنی همدلی و همراهی هم حدی دارد.
🔹 سخنان آقای پزشکیان در مجمع عمومی یادآور این ویژگی میدانداران ایرانی بود. پهلوان پهلوانان ایرانی در آن عرصه پزشکیان بود. و بایستی از جایگاه ایران و ایرانی دفاع میکرد او در عین شجاعت، صراحت و صداقت به ادب سخن گفت و از درِ صلح و صفا درآمد و فرهنگ همنوعدوستی ایرانیان را یادآور شد. و گفت برای میز مذاکره همیشه آماده بوده و احترام قائل است و افزود که بر تعهدات پیشین پایبندیم اما اگر دشمن قصد ایران و ایرانی کند در میدان حاضریم. تجربۀ نبرد داریم. از دشمن نمیهراسیم و از ایران دفاع میکنیم هرچه باداباد.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.irna.ir/news/86276731/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ گنجشکت کجاست؟
✍️ احمد مسجدجامعی | ایرنا
🔸 نظام خلافت در دورههای مختلف، برای مشروعیتبخشی و نیز تداوم فتوحات، نیازمند آن بودند که چهرۀ پیامبر را بیش از هر چیز در قامت یک فرماندۀ جنگی بازنمایی کنند. از سوی دیگر، جامعۀ عرب نیز بر پایۀ سنت دیرینهاش، تاریخ خویش را عمدتا در قالب روایت نبردها، هماوردیها، خونریزیها و کشمکشهای قبیلهای به خاطر میسپرد. تلاقی این نیاز سیاسی با آن سنت ریشهدار عربی، سبب شد که تاریخنگاران نخستین، در تدوین سیرۀ پیامبر، بیش از دیگر ابعاد حیات ایشان، بر جنگها و امور نظامی تأکید ورزند.
🔹 قرآن کریم دربارۀ پیامبر میفرماید: «وَ مَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی» (سوره نجم، آیات ۳ و ۴)؛ یعنی او از سر هوی و هوس سخن نمیگوید و گفتارش چیزی جز وحیِ نازلشده نیست. این آیات بر پیوند پیامبر با وحی دلالت دارند؛ با این همه، از منظر تاریخی نیز توفیق او در بنیانگذاری اسلام، نه فقط بهمثابۀ یک دین، بلکه بهعنوان یک فرهنگ، نظام اخلاقی و شیوۀ زیستن در دل جامعهای بدوی، امری درخور تأمل است. در کلام الهی نیز آمده است: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ بدین معنا که قرآن، مسلمانان را فرامیخواند تا پیامبر را بهمنزلۀ الگویی جامع در زندگی خویش بنگرند.
🔸 میتوان به پیامبر از منظر سلفیگرایانه نگریست و تنها بر جهاد اصغر تأکید کرد و همان بُعد را برجسته ساخت؛ اما واقعیت آن است که شخصیت پیامبر را باید در تمامیت آن دید، آنجا که بر جهاد با نفس تأکید میورزد و آن دو را همراه یکدیگر میداند. نمیتوان یک صفت یا یک رفتار را از مجموع صفات و سیرۀ او جدا کرد و بر سایر ابعاد شخصیتش برتری داد. چنانکه گفتهاند، مرام و اندیشهای را میتوان پیروز دانست که رقیبان و دشمنان دیروز، بهتدریج به آن بپیوندند؛ و این رخداد دربارۀ پیامبر بهروشنی دیده میشود. در روزگار خود او، کسانی چون ابوسفیان، عمروعاص و خالد بن ولید، که زمانی در شمار دشمنان و مخالفان بودند، دست از خصومت و جنگ برداشتند و به او پیوستند؛ و پیامبر نیز آنان را پذیرفت.
🔹 در فتح مکه، درحالیکه یکی از اصحاب از انتقام سخن گفت، پیامبر اعلام کرد که امروز روز رحمت است. خانۀ ابوسفیان را با وجود آن همه دشمنی دیرینه و جنگافروزی مأمن و خانۀ امن قرار داد. اگر جز این رفتار میکرد، شاید در تاریخ در شمار فاتحان بزرگ جای میگرفت. اما جایگاه پیامبری در ارتباط با او معنایی نداشت؛ پیامبر در ردیف آن فاتحانی نیست که شهرها را ویران کنند و مردمان را از دم تیغ بگذرانند.
🔸 رفتار او با عمروعاص نیز از همین جنس بود. پیامبر او را پذیرفت و حتی مأموریتی نظامی به او سپرد. مأموریت جنگی را معمولاً به کسی واگذار میکنند که نسبت به او اعتماد وجود داشته باشد. نمونههایی از این دست در سیره و زندگی پیامبر کم نیست.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.irna.ir/news/86250264/%DA%AF%D9%86%D8%AC%D8%B4%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ صلح، تاملی در مواجهه امام حسن و امام حسین (ع) با جنگ
✍️ احمد مسجدجامعی | ایرنا | ۳۱ تیر ۱۴۰۵
یکی از ائمه جمعه کتابی با عنوان جنگ در اسلام نوشته بود، نزد من آمد تا چاپ آن را به ناشری بسپارم؛ ایشان عجله داشتند که کتاب هرچه سریعتر انتشار یابد. ناشر نیز متن را برای ویرایش نهایی فرستاد. در همین اثنا، مرحوم امام (ره) قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفتند که بهرغم نظر ایشان عدهای هم با آن مخالف بودند. نویسنده بلافاصله کتاب را پس گرفت و اثری مفصل با عنوان صلح در اسلام نوشت؛ سرانجام پیشنهاد دادیم که کتاب با عنوان جنگ و صلح در اسلام به بازار عرضه شود.
شروع حرکت امام حسین سیدالشهدا از مکه به کوفه برای جلوگیری از خونریزی و درگیری در مسجدالحرام و حفظ حرمت آن بود
آنچه به اذهان آشناست این است که در تاریخ اسلام، امام حسن مجتبی (ع)، امام صلح و سازش و امام حسین سیدالشهدا، امام قیام و مبارزه است. برای این موضوع شواهد فراوانی آوردهاند، بهگونهای که این دو مورد، جزو مسلمات فرهنگ امروزی ماست. اما با بررسی دقیقتر رویداد کربلا، شاید به نگاهی متفاوت دست یابیم.
شروع حرکت امام حسین سیدالشهدا از مکه به کوفه برای جلوگیری از خونریزی و درگیری در مسجدالحرام و حفظ حرمت آن بود. ناتمام گذاشتن اعمال حج، باشکوهترین و مهمترین عمل آیینی مسلمانان، خود دلیلی قاطع بر این مدعاست. هنگامی که عبدالله بن زبیر از امام حسین (ع) خواست در مسجدالحرام بماند و مردم را گرد خود جمع کند، امام با قاطعیت مخالفت کردند و فرمودند: «من یک وجب بیرون از این مسجد کشته شوم بهتر از آن است که یک وجب درون آن کشته شوم. اینها حتماً به من تعدی خواهند کرد و برای این کار حرمت خانه خدا را هم نگه نخواهند داشت.»
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www-irna-ir.cdn.ampproject.org/v/s/www.irna.ir/amp/86215727/?amp_gsa=1&amp_js_v=a9&usqp=mq331AQIUAKwASCAAgM%3D#amp_tf=From%20%251%24s&aoh=17851460482503&referrer=https%3A%2F%2Fwww.google.com&ampshare=https%3A%2F%2Fwww.irna.ir%2Fnews%2F86215727%2F%25D8%25B5%25D9%2584%25D8%25AD-%25D8%25AA%25D8%25A7%25D9%2585%25D9%2584%25DB%258C-%25D8%25AF%25D8%25B1-%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25A7%25D8%25AC%25D9%2587%25D9%2587-%25D8%25A7%25D9%2585%25D8%25A7%25D9%2585-%25D8%25AD%25D8%25B3%25D9%2586-%25D9%2588-%25D8%25A7%25D9%2585%25D8%25A7%25D9%2585-%25D8%25AD%25D8%25B3%25DB%258C%25D9%2586-%25D8%25B9-%25D8%25A8%25D8%25A7-%25D8%25AC%25D9%2586%25DA%25AF
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ تعزیه حُرّ، بازخوانی یک موقعیت تراژیک
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه ایران | ۹ تیر ۱۴۰۵
حُر بن یزید ریاحی از فرماندهان سپاه اموی بود. در مراسم تعزیه و عزاداری او را «حُر ریاحی» میخوانند و به عمد نامی از پدرش، یزید، در میان نیست. او به دلاوری و جنگاوری در کوفه معروف بود. در بعضی از نسخههای تعزیه، حُر با لحن پهلوانی خود را چنین معرفی میکند:
منم حُر جوان ریاحی نسب / نباشد هماورد من در عرب
منم حُر نامآور و نامدار / به فوج پیاده چو سام سوار
در همین معرفی، تعزیهخوان با آوردن نام سام، پهلوان نامدار ایرانی در شاهنامه، بیآنکه از فضای عاشورایی فاصله بگیرد، حر را در ذهن مخاطب در جایگاه یک قهرمان اسطورهای ایرانی، به سبک و سیاق شاهنامه مینشاند. این شگرد باعث میشود تماشاگر پیش از شنیدن ماجرای توبه حر، او را در قامت یک دلاور ایرانیگونه ببیند؛ تصویری که سپستر، بازگشت او را باشکوهتر میکند.
در تعزیه حتی دشمنان هم زبان به ستایش توان رزمی حر میگشایند. شمر در صحنهای، درباره او میگوید:
دوباره ببین حر به جنگ آمده / ز کهسار خونین پلنگ آمده
چنان تنگ بسته کمربند خود / تو گویی که رستم به جنگ آمده
در اینجا تعزیهخوان از دو تصویر استفاده میکند: پلنگ کهسار و رستم؛ هر دو یادآور قدرت بدنی و دلاوری بیمانندند. این نوع توصیف حماسی از زبان دشمن، در ادبیات نمایشی و حماسی، نشانه عظمت قهرمان است؛ چرا که حتی خصم نیز بر شجاعتش اذعان دارد. ابنزیاد نیز در کوششی برای تحریک حر، او را با رستم میسنجد و چنین میگوید:
ابلق بزن به مغفر و بر کف عمود گیر / جنگی تو رستمانه، به فصل شباب کن
واژه «رستمانه» اینجا بار فرهنگی سنگینی دارد: به مخاطب میگوید که این نبرد، همسنگ نبردهای حماسی پهلوانان کهن ایران است. چنین ارجاعی، حتی اگر از زبان شخصیت منفی باشد، نشان میدهد که رستم معیار نهایی شجاعت در ذهن جمعی است.
تعزیه از دل سنت نقالی و قصهخوانی و پردهخوانی برآمده که تباری ایرانی دارد و اهل پژوهش در سینما بر این باورند که رشد سریع سینما در ایران مسبوق به چنین پیشینهای است. تئودوروس آنجلوپولوس از برگزیدگان یونانی جایزه اسکار در حاشیه جشنواره فجر، در سالهایی که مسئولیت وزارت ارشاد را برعهده داشتم، نکتهای را به من گفت که خود نیز شناختی از این تبار داشت.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://vista.ir/n/irna/23i2h
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ سندی که اثبات میکند خارک ۲۴۰۰ سال پیش برای ایرانیان بود
ایرنا- قائم مقام مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی با اشاره به کتیبهای مرجانی که در خارک وجود دارد، گفت: این کتیبه به خط میخی و زبان فارسی، مهمترین سند است که نشان میدهد ۲۴۰۰ سال پیش اینجا در اختیار پارسیان بوده است.
احمد مسجدجامعی، با تاکید بر اینکه قلب ایرانیان وقتی خدشهای به خلیج فارس وارد میشود، آتش میگیرد، اظهار کرد: تفاوتی ندارد که ایرانی در پارلمان آمریکا یا در خیابانهای تهران باشد، همه با دیدن تهدید، وارد عرصه دفاع از خلیج فارس میشوند. روزهای گذشته سندی درباره خارک دیدم، این جزیره، مهم است و علت اهمیت آن این است که آنجا قنات دارد و دسترسی به آب شیرین در این جزیره مهیا است. از قدیمالایام افرادی که در کار دریا بودند، وقتی به خارک میرسیدند، توقف و از آنجا آب شیرین برداشت میکردند، به همین دلیل خارک کشاورزی قابل ذکری هم داشت، بنابراین مسافران از آنجا آذوقه هم برمیداشتند.
https://irna.ir/xjXc9X
🆔 @A_MASJEDJAMEI
روایت احمد مسجدجامعی از گشت و گذار در تهران و مقاومت مردم
در این گشت و گذار، «ایران» برایم همچون کوه دماوند بلند ، باصلابت و باشکوه تداعی شد.
https://irna.ir/xjX3y3
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ از سینما ایران تا سینما تمدن
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۲۵ آذر ۱۴۰۴
احمد مسجدجامعی، وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد اسلامی و عضو سابق شورای شهر تهران و تهران شناس، در گفت وگو با «شرق» ضمن ابراز تاسف درباره آتش سوزی در سینما ایران می گوید: «به هرحال، لاله زار و سینما ایران دوره های مختلفی را پشت سر گذاشته است؛ دوره ای جنبه روشنفکری داشته، زمانی اخبار حتی جنگ جهانی در آنجا پخش می شده و زمانی سینمای آن در اختیار فیلم های روسی بوده است. کشورهایی که ایران را اشغال کرده بودند، هرکدام برای خود سینما، مخاطب و برنامه هایی داشتند. فیلم های روسی که مشهور بود، در دانشگاه ها نیز معمولا مورد استفاده بخش های هنری، یعنی «اتاق فیلم» قرار می گرفت و از آن فیلم ها استفاده نمی شد. به نظرم، آنجا حدود 14 تا 15 سینما داشته و از این تعداد، مهم ترینش «ایران» بوده است. تقریبا همه این سینماها اکنون راکد هستند و دلایل مختلفی هم دارد. دسترسی برای ما دشوار است. حتی فراتر از این، سینما شهر قشنگ، سینما آسیا و موارد دیگر... همه اینها نیازمند فکری جدی هستند. به لحاظ قاعده و قانون نیز این فضاها اجازه تغییر کاربری ندارند، مگر با مقدمات و شرایطی که بتوان فضای نمایشی را حفظ کرد. بااین حال، بسیاری مواقع این تغییرات بدون رعایت ضوابط رخ داده است.
برای مثال، سینما تمدن واقع در خیابان مولوی نیز از بین رفت. همراه آقای درویش به آنجا رفتیم. درویش می گفت: «من در اینجا سینماگر شدم. آن قدر فیلم می دیدم تا خوابم می برد. خوابم برده بود و شاید گم شدم. آمدند و گشتند و مرا پیدا کردند و دیدند در سینما خوابم برده است». این مکان برای کودکان آن محله سرشار از خاطره بود. او در همان زمان نامه ای به شهردار تهران نوشت و اعلام کرد که حاضر است این سینما را به سینماتک تبدیل کند، اما این اتفاق نیفتاد. به هرحال، زمین آنجا برای مشاغل غیرسینمایی بسیار ارزشمند و گران قیمت است و همین باعث شده است که این سینماها امروز کاربری مشخص و تعریف شده ای نداشته باشند».
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-100/1075083-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%B4%D8%AF%D9%87
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ مجنون کتاب
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه ایران | ۲۳ آذر ۱۴۰۴
دار فانی بدون فانی شد. آقای فانی را هرکسی به صفتی میشناسد. او در حوزههای گوناگون صاحب رأی و نظر بود و میتوانست درباره شعر، ادب، موسیقی ، فلسفه ، لغت ، تاریخعلم، ویرایش، کتاب، کتابداری و... نکاتی ظریف و دقیق بیان کند. چندان اهل نوشتن و سخنرانی نبود و سفرهای رسمی و نیمهرسمی برای او هیچ جاذبهای نداشت؛ حتی سفرهای مثلاً علمی، چرا که او همهچیز را در کتاب جستوجو میکرد. اگر از بناهای زیبای بخارا و سمرقند یا از اشیای فاخر موزهها در این سو و آن سوی جهان سخنی به میان میآمد، بهراحتی میگفت اینها را در کتابها و دایرةالمعارفها میتوان یافت. ازاینرو ارزشمندترین دارایی او کتابخانهاش بود. در آخرین دیداری که با ایشان در بیمارستان سینا پس از انتقال از خانه سالمندان کرج به آنجا داشتم در همان حالت نیمههوشیاری باز هم از کتاب و کتابخانه گفت. نمیدانم کتابخانه ارزشمند ایشان چه تعداد کتاب، نوشته، سند و نوار را در بر میگیرد، اما کلمه پنجاههزار را بیان میکرد؛ آرزویی که پیوسته آن را در قالب برپایی کتابخانهای پرشمار و ارزشمند دنبال میکرد. برایم جالب بود در حالتی که خیلی چیزها را به یاد نمیآورد، اشخاص را با فعالیت مرتبط با کتاب به یاد میآورد. خاطراتشان با آقای بجنوردی (رئیس مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی) بیشتر به دورهای بازگشت داشت که با هم در کتابخانه ملی همکاری داشتند. اگر بخواهیم برای ایشان وجه بارزی بیان کنیم همان «کتابمحوری» است.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://irannewspaper.ir/8910/1/143023
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ شمشیر بران و استبداد ستمگران
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۱ آذر ۱۴۰۴
سالها پیش چندین اثر درباره مجموعه کتابها و رسالههای چاپشده یا در دسترس، درباره حضرت زهرا انتشار یافت که نشان میداد روند تألیف و تصنیف درباره ایشان در طول قرون چه فرازوفرودهایی داشته است؛ ازجمله مهمترین آثار دورههای نخستین کتابهایی است که بزرگان اهل سنت در فضایل و اخبار ایشان گردآوری کردهاند؛ چه کتابهای اختصاصی و چه کتابهای عمومی از قبیل آثاری که به زندگانی رسول خدا پرداخته و فصلی هم به حضرت زهرا اختصاص داده است.
همچون اثر مشهور حاکم نیشابوری با عنوان «فضائل الفاطمه الزهراء» متوفای 405 قمری یا «رسالة فی تفضیل السیدة فاطمة الزهراء علی نشاء العالمین» تألیف عبدالعزیز ابن الغماری متوفای 1418 قمری. یا «مسند فاطمة الزهراء رضیالله تعالی عنها» تألیف عبدالرحمان سیوطی. یا «کتاب البعث» تألیف ابیبکر السجستانی (ابن ابیداوود) متوفای 316 قمری.
همچنان که ملاحظه میشود، درباره آن حضرت همه مسلمانان از هر طیف و گروه به جهت مقام و منزلت والای فاطمه زهرا برای جمعآوری روایات و فضائل ایشان دستبهکار شدهاند. حدیث مشهور «فاطمه پاره تن من است، هرکس او را بیازارد مرا آزرده» ازجمله نقلهای مکرر و همگانی است. با وجود این شاید هیچ شخصیتی در تاریخ صدر اسلام به اندازه فاطمه زهرا هدف حذف و سانسور قرار نگرفته باشد و این نه مربوط به قرون بعد بلکه مربوط به همان سالهای نخستین است. زیرا ظاهرا مجموعه سیره و حرکت حضرت برای خلافت مدعی جانشینی پیامبر قابل پیشبینی نبود و به احتمال زیاد مشروعیت جایگاه خلیفه رسولالله را متزلزل میکرد. اگر خلفا خود را جانشین پیامبر معرفی و قلمداد نمیکردند بساکه فاطمه زهرا در مخالفت با آنان تا این حد پافشاری نمیکرد. بهواقع حضرت در پی آن بود که بگوید ادامه راه پیامبر چنین نیست. هرچند این روند هم بهزودی متزلزل شد و حتی لقب خلیفه رسولالله هم دیری نپایید و در زمان معاویه خلیفه رسولالله به خلیفةالله تبدیل شد و مقام خلیفه حتی از رسول خدا فراتر رفت.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1069037-%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%AA%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ زنی که به حاشیه ها جان داد
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۱۹ آبان ۱۴۰۴
از رشتههایی که در ایران خوب بنیانگذاری شد، جامعهشناسی بود. دکتر صدیقی را بنیانگذار این رشته در ایران میدانند و جالب است که او خود از معدود ایرانیانی بود که در رشته تاریخ از دانشگاه سربن دکتری گرفته بود و رسالهاش درباره جنبشهای دینی-ایرانی هنوز هم پس از گذشت یک قرن مأخذ معتبری است. ترجمه این کتاب به قلم ایشان همراه با اضافات در دهه 70 منتشر شد و تاکنون چاپ دیگری از آن صورت نگرفته است. از دیگر کسانی که جامع بین جامعهشناسی و تاریخ و فارغالتحصیل دانشگاه پاریس بود، زندهیاد ناصر تکمیلهمایون، تهرانشناسِ صاحبنام و پرآثار است. کتاب او در جمع تهرانشناسان در نخستین بانک ایرانی دیروز و تیمچه اکبریان بعدی و رستوران سنتی کنونی در عودلاجان با نام «اودلاجان» رونمایی شد. تعمیر و مرمت این بنای تاریخی را استاد علیاصغر شعرباف، برنده جایزه اخلاق و نیایش در حوزه معماری بر عهده گرفت و انصافا کاری ماندگار از خود به یادگار گذاشت.
دکتر تکمیلهمایون میگفت احسان نراقی اگر به کمک دکتر صدیقی نمیآمد، مرکز مطالعات و تحقیقات پا نمیگرفت. این مرکز در سال 1341 نخستین اجلاس تهرانشناسی را برپا کرد که هنوز مباحث آن زنده و قابل استناد است. در ادامه این راه کسانی پا به عرصه نهادند که یکی از آنها زندهیاد حمیده توسلی است. در سال 1388 در خانهای قدیمی در عودلاجان جلساتی با دکتر حمیده توسلی که همین روزها روی در نقاب خاک کشید، داشتیم. حتی در فصل سرما که شبها بلند بود، درست در همان ساعت هفت صبح در آن خانه حاضر و صبحانهای مختصر با نان گرم آماده کرده بود؛ و من ساعت 8:30 آنجا را ترک میکردم تا در جلسه شورای شهر حضور یابم. دوستان این جمع میگفتند خانم که میآید، اول معتادها را بیدار میکند که آمدوشد اعضای جلسه بیدردسر باشد.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1065800-%D8%B2%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ کار، کار انگلیسی هاست
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۲۷ مهر ۱۴۰۴
آخرین کار مشترک با آقای تقوایی تلاش برای بازسازی لوکیشن خانه «دایی جان ناپلئون» در لالهزار بود. پیش از آن در یکی از تهرانگردیها به واسطه سابقه و خاطره ذهنی به آنجا رفتیم که در معرض تخریب کامل بود. سپس سازمان زیباسازی با مصوبه شورای شهر به شیوهای نوآورانه آنجا را خرید. برای بازپیرایی و بازسازی هیچکس مانند تقوایی نمیتوانست راهنما باشد. او با خاطرات، عکسها و اسنادی که داشت، این راه را هموار کرد و یکی از سرمایههای میراثی تهران با یاری او بر جای ماند؛ منزلی که بهواسطه همین سوابق قرار بود خانه تهران باشد. آقای تقوایی این سریال را براساس رمانی از ایرج پزشکزاد، دیپلمات و ادیب ایرانی، ساخت. این اثر را میتوان در آن دوره مهمترین مجموعه تلویزیونی به شمار آورد که همچنان سینماگران با رونویسی از آن هم مشق سینما و هم در آثار نمایشی دیگرشان گرتهبرداری میکنند. این داستان در جای خود بسیار مهم است.
هم از لحاظ ادبی و هم از نظر محتوا: «کار، کار انگلیسیهاست»؛ یعنی نهتنها در مسائل کلان سیاسی و اجتماعی رد پای آنها را میتوان دید، بلکه حتی در مشاجرههای خانوادگی هم خبری از آنهاست. این بیان، ذهنیتی است که همه چیز را سیاه و سفید میبیند و با سادهانگاری در پی پاسخگویی به کوتاهیها و نارساییهاست. انتخاب این داستان و پرداخت نمایشی دقیق آن به خاستگاه و تسلط تقوایی به ادبیات و شناخت تاریخ معاصر برمیگردد. تقوایی با آنکه با سینما شناخته میشود، اما در ادبیات ریشه دارد و سره را از ناسره میشناسد و با این رویکرد برای گفتن حرفهایش از ادبیات فراتر میرود و سینما را برمیگزیند.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1060170-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ دانش آموزان اینستاگرامی و موفقیت های گلخانه ای
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۹ مهر ۱۴۰۴
این روزها، نمایش «هم این/ هم آن» به کارگردانی سهند خیرآبادی و بازیگری خانم گلاب آدینه (مهرو) و دخترش، نورا هاشمی (گندم) روی صحنه است و آن را می توان روایتی از بحران آموزشی و گسست نسلی دانست. «گندم» چندان نسبتی با سواد عمومی و تخصصی ندارد و «مهرو» می خواهد دست کم، شیوه بیان درست واژه ها را در تمرین صدا به او بیاموزد، هرچند چندان خوشایند دختر نیست: «سرنوشت» با تاکید بر «ت»، «قرار می گیرد» با تاکید بر «د». مهرو می خواهد برخی از شیوه های بازیگری را به گندم آموزش دهد، مثلا چگونگی رفتن به سمت نقش: «تو به سمت نقش می روی یا نقش به سوی تو می آید».
البته موضوع به همین جا ختم نمی شود. او با آنکه رشته ای خاص را در هنر برگزیده است، تنها اسامی را می شناسد و مکرر از «دزدمونا» و «یاگو» نام می برد و از شکسپیر می گوید، بی آنکه متنی خوانده باشد و روایتی درست از «اتلو» ارائه کند؛ نقاشی های میکل آنژ را می ستاید، اما مهرو به او می گوید این آدرس ها که تو می دهی داوینچی است که زنان نقاشی های او هم معصوم اند و هم گنهکار، و در نهایت گندم می گوید که منشا دانسته های تخصصی او ویکی پدیا ست. دختر با آنکه به تعبیر خودش، خدای حافظه است، اما چندین صفحه از نمایش نامه را جا می اندازد و مهرو باید برای حفظ انسجام نمایش آن را جبران کند و تازه گندم به او اعتراض می کند که: «چرا متن مرا گفتی؟». یکی از مسائل این نمایش علم و آموزش است. اهمیت این موضوع برای ایرانیان به حدی است که حتی در شرایط اشغال نظامی نیز از این کار دست نمی کشیدند و اجازه نمی دادند چراغ علم که زمینه ساز پیشرفت کشور است، کم فروغ شود؛ برای نمونه، یکی از مدارس قدیم تهران در خیابان مولوی سوی غربی میدان شوش است که زمان راه اندازی آن به شهریور 1320 می رسد؛ همان روزهایی که پایتخت در اشغال نیروهای متفقین بود. امیدوارم به همین سبب، ساختمان و تابلوی این مدرسه تاریخی باقی بماند و حتی روزی مراسم زنگ اول مهر سال تحصیلی جدید در آنجا به صدا درآید.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.magiran.com/article/4636363
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ بتهوون هم مولوی است
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۲۶ شهریور ۱۴۰۴
از جمله خاطرات عبرت آموز مرحوم زریاب خویی سفری است که همراه با شماری از استادان ایرانی، برای شرکت در نشستی علمی به اروپا، احتمالا آلمان رفته بود. در آنجا از هیئت ایرانی دعوت می کنند که در جلسه موزیک کلاسیک غربی، در یکی از هتل های معروف شرکت کنند، مرحوم زریاب به هیئت ایرانی می گوید در هیچ یک از ما سواد متناسب با موسیقی کلاسیک غربی نیست و با آن ارتباطی برقرار نمی کنیم. هرچند دانستن آن برای اهل موسیقی و علاقه مندان ضروری است. می دانیم که مرحوم زریاب خویی جز دروس حوزوی در همان آلمان دکترای خود را دریافت کرد و به خوبی فضای امروز و دیروز و حتی فردای عالم را می شناخت و دوراندیشانه سخن می گفت. زمانی خانم آنه ماری شیمل، خاورشناس و مولوی شناس بزرگ غربی، میهمان من بود. از او پرسیدم که شخصیت قابل قیاس از دیدگاه فرهنگی با مولوی در غرب کیست؟ فکر می کردم از هولدرلین و گوته و امثال اینها نام ببرد.
ولی او که خود آلمانی بود، پاسخ داد بتهوون؛ با آثاری که از مولوی باقی مانده، مانند دیوان شمس تبریزی و مثنوی می توان گفت بتهوون نزدیک ترین مقام فرهنگی به اوست. به واقع از بتهوون نوشته ای و شعری در دست نیست و هرچه هست، موسیقی است؛ اما برای کسی مانند شیمل که از فرهنگ غرب برآمده و با فرهنگ و عرفان و اندیشه شرقی آشنا شده، فهم آن میسر است. جالب آنکه خود خانم شیمل هم به دنبال اجرای برنامه موسیقی ایرانی حتی با ساز ساده ای مانند نی بود. نی که از طبیعت چوپانی ایران برخاسته و وارد حوزه شعر و اندیشه و عرفان شده است؛ مولوی در آغاز مثنوی می گوید: بشنو این نی چون حکایت می کند؛ که شارحین مثنوی گفته اند منظور از «این نی» خود او و در نهایت انسان و انسانیت است. گذشته از این، خود در جشنواره های خارجی شاهد بودم که تا چه اندازه از همین سازهای معمول محلی به وجد می آیند و از سادگی و صمیمیت و صفای آن بهره می برند.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.magiran.com/article/4633118
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ عکس؛ حافظه و حافظ پایتخت
✍ احمد مسجدجامعی | ایسنا | ۱۹ مهر ۱۴۰۵
🔸 تهران را میشود از قابهای بیشمارش روایت کرد؛ از خیابانها و بناهای قدیمی، آدمها، خاطرات و میراث شهریاش؛ اتفاقاتی که هر روز یک حافظه جمعی جدید برای مردم شهر میسازد. نشریهای که قرار است بخشی از تهران امروز را در قاب عکس ثبت و به حافظه تصویری شهر اضافه کند. تصاویر آرشیوی عکاسان ایسنا که در دو دهه ۸۰ و ۹۰ با حضور در خیابانهای پایتخت، قابهای بیشماری از رفتارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهر در سطح جامعه ثبت کرده بودند، در دومین فصلنامه مصور «عکسنا» جای گرفتند. این تصاویر در پنج سرفصل «من اینجام» مجموعهای از نماهای هوایی تهران، «من این شکلیام» مجموعهای از فضاهای شهری پایتخت که آثار تاریخی شهر را نیز شامل میشود، «آدمها و روزها» با تصاویری از زندگی مردم تهران، «قصه بازار» که نماهایی از بازارهای مختلف فعال در تهران را نشان میدهد و «تهران: زیر ماسک» که روزهای سخت پایتخت را در هوای تکراریِ خاکستری و کرونایی به رخ میکشد؛ تعریف شدهاند.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.isna.ir/photo/1405071912194/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%86%D8%A7-%DB%B2
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ برگزاری صدوسیودومین نشست «دوشنبههای ایکوم» با موضوع «شهرموزه تهران»
صدوسیودومین نشست از مجموعه نشستهای «دوشنبههای ایکوم» با موضوع «شهرموزه تهران» روز دوشنبه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۵، با حضور کامران صفامنش، احمد مسجدجامعی و سیداحمد محیط طباطبایی برگزار میشود.
این نشست با محوریت موضوع «شهرموزه تهران» فرصتی برای گفتوگو و تبادل نظر درباره ظرفیتهای تاریخی، فرهنگی و میراثی پایتخت و نگاه به تهران بهمثابه شهری برخوردار از لایههای گوناگون تاریخی و فرهنگی خواهد بود.
صدوسیودومین نشست «دوشنبههای ایکوم» در خانهموزه پروین اعتصامی، از ساعت ۱۷ تا ۱۹ برگزار خواهد شد.
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ آیا هنوز سینما جدی است؟
✍️ احمد مسجدجامعی | ایرنا | ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
چندی پیش در ضیافتی در محضر آقای علی نصیریان، بزرگِ بزرگان هنر نمایش و سینمای ایران، بودیم. در میان حاضران، دختر جوانی، یاس محمودی، حضور داشت. آقای نصیریان از او پرسید: «چه کار میکنید؟» گفت در رشته هنر و نمایش تحصیل میکند و از استادش نیز نام برد.
آقای نصیریان، با تجربه بیش از هفت دهه حضور بر صحنه و مقابل دوربین، نکتهای گفت که این رشته فقط در کلاس و کتاب به جایی نمیرسد؛ هنرمند باید «خاک صحنه بخورد.» بعد برای توضیح حرفش به خاطرهای از فیلم «گاو» اشاره کرد: اگر کسی رو به دیگری کند و بگوید «تو گاوی»، آیا توهینآمیز نیست؟!؛ حالا اگر کسی ناگهان خود را گاو معرفی کند و بگوید «من گاوم»، چهبسا موقعیت به طنز نزدیک شود. اما در فیلمی که داریوش مهرجویی براساس داستان «عزاداران بَیَل» غلامحسین ساعدی ساخت، عزتالله انتظامی در مقام «مش حسن» به جایی میرسد که خود را گاو میپندارد؛ و نهتنها کسی نمیخندد، بلکه تماشاگر با انسانی روبهرو میشود که در برابر چشمان او آرامآرام فرو میریزد. جملهای که در موقعیتی دیگر میتوانست مضحک باشد، در آنجا به یکی از دردناکترین لحظات سینمای ایران بدل میشود.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://irna.ir/xjYdgd
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ فراتر از شمشیر
✍️ احمد مسجدجامعی | ایرنا | ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دکتر محمود مهدوی دامغانی برایم تعریف کرد: یکبار از طریق شیخ حرم توانستم از طواف کعبه فراتر روم و به حرم راه پیدا کنم. داخل کعبه، صحیفه سجادیه را که همراهم بود گشودم و دعاهایی به نحوی خواندم که ایشان هم متوجه شود. پس از آن، او با حسرت گفت: «وای بر ما که با این کتاب آشنا نبودیم» و از من خواست کتاب را هدیه دهم.
مدینه، در ذیحجه ۶۳؛ شهر در تبِ شورش میسوخت و بنیامیه، که تا دیروز از موضع قدرت فرمان میراندند، اکنون در هراسِ خشم مردم راهی برای خروج میجستند. در همین آشوب، مروان بن حکم ــ از چهرههای نامآشنای خاندان اموی و کسی که خصومتش با بنیهاشم پنهان نبود ــ نگران زنان و کودکان خاندان خود شد. روایتهای تاریخی میگویند او سرانجام از مردی پناه خواست که هنوز زخم کربلا را بر جان داشت: علی بن حسین، امام سجاد(ع). انتظار آن میرفت که فرزند حسین سیدالشهدا، پس از آن همه خون و اسارت، دست رد بر سینه دشمن بزند؛ اما امام خانواده مروان را پذیرفت و آنان را در کنار خانواده خویش به جایی امن فرستاد.
این صحنه کوتاه، یکی از گویاترین مدخلها برای فهم سیره امام سجاد(ع) پس از عاشوراست. او نه خون پدر را فراموش کرد و نه با حکومت ستمگر آشتی نمود؛ اما اجازه نداد عدالت به انتقام کور فروکاسته شود. در روزگاری که شمشیرها از هر سو از نیام بیرون آمده بود، او میدان دیگری را برگزید.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.irna.ir/news/86226265/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ در این خانه کسی بود ...
✍️ احمد مسجدجامعی | ویژه نامه اطلاعات | ۱۷ تیر ۱۴۰۵
اردیبهشتماه بود؛ بیستوپنجم اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، راهی مشهد شده بودم. فرصتی پیش آمد تا سری به محلههای قدیمی مشهد بزنم و از خانهای که روزگاری محل سکونت و زیست رهبر شهید ایران بود، دیدن کنم. دیدار آن فضای قدیمی، ناگهان سیلابی از خاطرات دور و نزدیک را در ذهنم جاری کرد. انگار آجرهای آن حیاط ساده، هنوز هم روایتگر سالهایی بودند که ایشان در آنجا، نه به عنوان یک مقام عالی، بلکه به عنوان یک روحانی پرتلاش و شهروندی دردمند، زندگی میکرد.
خانهای در کوچه فریدون
مسیرمان را به سمت محله «بازار سرشور» کج کردیم؛ کوچهی فریدون، جایی که خانه شخصی ایشان در آن قرار داشت. برای من که در کودکی، بارها در بازار سرشور قدم زده بودم، اینجا خاطرهانگیز بود. آن زمان، حسینیه اصفهانیها بنای مهم و پرآمدوشد این بازارچه بود که با همت مرحوم سبزواری، امام جماعت سرشناس مسجد گوهرشاد، برپا به شکلی که امروز میبینیم توسعه یافت.
آنچه در بازدید از خانه شخصی رهبری دیدم، بازنمایی دقیق سبک زندگی «طبقه متوسط شهری» در دهههای سی و چهل بود. خانه حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ مترمربع، دارای دو بخش بیرونی و اندرونی، در پیوستگی باهم و با حیاطی باصفا و درختان میوههای معمول مشهد. بالکن سنتی که تابستانها محل نشستن و چای خوردن با مهمانان بود و زیرزمینی خنک با حوضچهای کوچک در میانش. در آشپزخانه و بخشهای دیگر، وسایل دیده میشد: از آبمیوهگیری برقی قدیمی گرفته تا چرخ خیاطی پایی، چراغ گاز، خوراکپزی و یخچالهای آن دوره، که همگی نشان از معیشتی ساده و بیآلایش داشت. زیراندازها، پردهها و پشتدریهای سفید که در آن سالها در خانهها هم معمول بود. سادهزیستی حاکم بر خانه، به دور از هرگونه تجملی بود. این برخلاف تصوراتی است که گاهی از زندگی روحانیون آن روزگار ساخته میشود.
ییلاقات و گعدههای ذوقی
تابستانهای گرم مشهد، ما را به ییلاقات خوشآبوهوای «وکیلآباد»، «جاغرق» و «طرقبه» میکشاند. عموی بزرگوارم، آیتالله محمدحسن مسجدجامعی، در آنجا اقامت داشت و این ییلاقات، صحنه گعدههای صمیمی و علمی با حضور رهبر شهید بود. عکسهای قدیمی، این حضور صمیمانه را تا اواخر دهه چهل به خوبی نشان میدهد.
آن محافل، فراتر از بحثهای معمول فقهی یا تحلیلهای سیاسی و مباحث روز بود. برای روحانیون آن نسل، ادبیات و گفتوگوهای ادبی بخشی جداییناپذیر («طلبگی») بود. آن زمان روحانیت ساختار دولتی نداشت؛ معیشت از راه منبر، پیشنمازی، تدریس، معلمی، تألیف و ترجمه میگذشت و همین یعنی زیستن در دل مشکلات مردم. طلاب برای گرم کردن حجرههایشان در زمستانهای سخت، باید خودشان خاک زغال و نفت تهیه میکردند و با مشکلات کف جامعه عجین بودند.
در یکی از آن روزهای تابستانی در جاغرق، قرار بر خواندن شعر بالا گرفت. پدرم با صدایی دلنشین شعری از «حافظ» خواند. سپس نوبت به رهبر شهید رسید. ایشان جوانی حدوداً سیساله و پرشور بود. شعری از «عماد خراسانی» را با صدایی رسا و گیرا چنان خواندند که طنین آن آواز هنوز در خاطرم مانده است. آن فضا، فضای انجمنهای ادبی خراسان بود؛ جایی که فقه و شعر با هم درمیآمیخت. ایشان قوری استیل خاصی بهدست چوبی داشتند که با شوق برای ما توضیح میدادند که چقدر طراحیاش هوشمندانه است که دست را نمیسوزاند و بیان، دمنوش میوههای تازه باغچه را دم میکردند.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.ettelaat.com/news/156118/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ چرا ایرانیان در کربلا نبودند؟
✍ احمد مسجدجامعی
🔹در واقع، پیوستن ایرانیان ساکن کوفه، در روز عاشورا به یاری حسین (ع) از چند جهت ناممکن بود و این فرصت گرانبها از دست رفت؛ اما پس از آن در کنار کسانی قرار گرفتند که پرچم آل محمد را در دست داشتند.
متن کامل این یادداشت را در سایت ایرنا بخوانید:
https://irna.ir/xjXCFQ
🆔 @A_MASJEDJAMEI
⭕ مسجد جامعی در همایش مواجهه شرق و غرب در اندیشههای علامه اقبال لاهوری :
▪️ *پیوند فرهنگی ایران و پاکستان فراتر از جغرافیا و مرزهاست
▪️ حوزه تمدنی ایران و زبان فارسی در مرکز توجه اقبال قرار داشت*
🔰 رئیس مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی و وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: پیوند فرهنگی دو ملت ایران و پاکستان فراتر از جغرافیا و مرزهای سیاسی است و ریشه در یک حوزه تمدنی مشترک دارد.
🔹 «احمد مسجدجامعی»، در همایش مواجهه شرق و غرب در اندیشه های علامه اقبال لاهوری با اشاره به جایگاه اقبال لاهوری در این پیوند تمدنی اظهارکرد: اقبال به عنوان یک متفکر شرقی، دل در گرو تمدن ایرانی داشت و حوزه تمدنی ایران و زبان فارسی در مرکز توجه او قرار داشت. اقبال به هویت ایرانی و اسلامی، چه در دوره پیش از اسلام و چه پس از آن، باور داشت و این نگاه در اشعار و اندیشههای او به روشنی دیده میشود.
🔹 مسجدجامعی افزود: از نظر متفکران ایرانی، اقبال لاهوری حکیم، مصلح و ستاره مشرقزمین شناخته میشود. او یک انقلابی با تدبیر و متفکر بود که همزمان به نقد تمدن شرق و غرب پرداخت و کوشید میان اندیشههای اسلامی و مفهوم دموکراسی پیوند برقرار کند.
🔹 رئیس مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی با بیان اینکه اقبال فلسفه غرب را عمیق مطالعه کرده بود، تصریح کرد: اشعار اقبال نه تنها در حوزه ایدئولوژیک و تمدنی تأثیرگذار بود، بلکه به حوزه عمومی راه یافت و در میان عامه مردم نیز نفوذ پیدا کرد؛ امری که نشاندهنده قدرت اندیشه و زبان اوست.
🔹 وی همچنین با اشاره به همسویی فکری برخی اندیشمندان ایرانی با اقبال گفت: ملکالشعرای بهار از نظر زمینه فکری با اقبال لاهوری همخوانی داشت و اشعار این دو شاعر نماد علاقه مشترک ملت ایران و پاکستان به یکدیگر است.
🌐 متن کامل خبر
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ ایران را می شناخت
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه هم میهن | ۸ دی ۱۴۰۴
دو شب پیش در تئاترشهر شاهد نمایشی از زندگی یک دختر جوان بودم که با مشکلات فراوانی در ایران مواجه شد و ترجیح داد به آمریکا برود؛ اما در آنجا هم آسمان همین رنگ بود و با همه مزایایی که داشت، زندگی را برای او تلختر کرد و عاقبت با اشک و آه گفت، دلم برای ایران تنگ شده است.
در پایان نمایش، هنرمندان به سبب همزمانی این اجرا با سالروز تولد استاد بهرام بیضایی در میان تشویق پرشور و مکرر تماشاگران، اجرای خود را تقدیم او کردند؛ هیچکس نمیدانست که همان شب او رهسپار جهان دیگری است.
آقای بیضایی با آنکه در سالهای اخیر به اضطرار به خارجنشینی روی آورد، اما میتوان او را از ایرانیترین هنرمند این سرزمین دانست. او تنها یک هنرمند نبود؛ چه بهدلیل وجه پژوهشی، چه تدریس، چه ترجمه، اطلاق متفکر به او سزاوارتر است. وجه برجسته آثار نمایشی او چه در تئاتر، چه در سینما و حتی در نوشتار، عمق نگرش متفاوتاش به مسائل است و تسلط توأماناش به ادبیات، تاریخ و فرهنگ بهگونهای است که موضوع در دستان او همچون موم ورز میخورد، شکل میگرفت و بهنفع اندیشهاش مصادره میشد.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://hammihanonline.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-27/59671-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ آیین یلدا به «امر ملی» تبدیل شده است
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه ایران | ۳۰ آذر ۱۴۰۴
وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به اینکه آیین شب یلدا به امر ملی تبدیل شده است، گفت: «امر ملی جای خود را در نظام فکری باز کرده است؛ نظام اجرایی هم نمی تواند خود را از آن برکنار کند.» شب یلدا یکی از رسوم قدیمی ایران است که در طولانی ترین شب سال، مردم را به رسیدن نور و روشنایی امیدوار می کند. مردم از گذشته در این شب دور هم جمع می شدند، گفت وگو می کردند، میوه و آجیل می خوردند و به روزهای روشن امیدوار بودند. درباره تاریخچه شب یلدا و تغییراتی که در سال های گذشته داشته است، گفت وگویی با احمد مسجدجامعی پژوهشگر فرهنگی و وزیر اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انجام دادیم که در ادامه می خوانید.
برگزاری شب یلدا در این روزها پرهزینه و تشریفاتی شده است، اساس این آیین چه بود و به چه شکلی برگزار می شد؟
یلدا در اصل دور هم جمع شدن، کنار یکدیگر بودن و دید و بازدید بود که در طول شب های زمستان انجام می شد که امروز آن فضا مهیا نیست و اطراف شهری مانند تهران روستاهایی وجود داشت. همچنین باید توجه داشت که یلدا در گروه های مختلف به شکل های مختلفی برگزار می شد و امروز کارکرد و عملکرد سابق را ندارد. این مراسم بیشتر جنبه زیبایی شناسانه، صله ارحام و جنبه آیین ملی دارد و با همین رویکرد است که ما به آن می پردازیم.
یلدا مراسمی روستایی بود، پیش از این شهر به معنای امروز وجود نداشت. درست است که نیاوران و شمیران بخشی از تهران امروزی بود، اما شهری بود که روستاهای اطراف را هم در بر می گرفت؛ برای مثال وقتی می گفتیم «شمیران»، اطراف آن 30 تا 40 روستا بود و زمانی هم که می گفتیم «ری»، تعداد قابل توجهی روستا در اطراف آن وجود داشت.
دور تا دور تهران روستاهای متعددی بودند و شهر را به «انسان» تشبیه می کردند که معده دارد، باغ ها، مزارع و نیروی کاری که در آن فعال بودند و به بازار محصولات عرضه می کردند، معده بودند. همچنین دست و پا، نیروی کار بودند و در صنعت، خدمات و کشاورزی فعالیت می کردند. قلب انسان، رودخانه ها، چشمه ها و جریان آب بود و مغز، صاحب نظران و چهارچوب مدیریت و دستگاه های داوری و قضایی جامعه بودند. در چنین شهری ابعاد مختلفی وجود داشت، دورتادور آن باغ هایی بود، همان ها که محصولات مورد نیاز شهر را تامین می کردند و مانند امروز نبود که نیازها را با کشتی و اتومبیل بیاورند.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.magiran.com/article/4657158
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ طعم گیلاس و عطر بهارنارنج
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۱۲ آذر ۱۴۰۴
از فیلم های به اصطلاح «مسئله دار» در سینمای ایران یکی هم «طعم گیلاس» از زنده یاد عباس کیارستمی است. در آن سال ها وزارت ارشاد از ارسال این فیلم با وجود انتخاب برای مشارکت در فستیوال جهانی کن و دعوتی که از سوی دبیرخانه آن جشنواره شده بود، ممانعت می کرد، اما خوشبختانه دستگاه دیپلماسی دریافت که دیده شدن این اثر در آن رویداد تا چه حد می تواند در معرفی فرهنگ این سرزمین موثر باشد و با پیگیری آنها و البته جامعه هنری، امکان این کار فراهم شد و در نتیجه مهم ترین جایزه دریافت شده به دست سینماگران ایرانی تا آن روز، نخل طلای کن، حاصل این حضور است. این جایزه از سوی آقای کیارستمی به مردم ایران اهدا شد و در موزه سینما جای گرفت. کار دیگری از آقای کیارستمی باز هم جایگاهی چنین یافت: «خانه دوست کجاست؟» که این روزها احمد احمدپور، بازیگر نوجوان آن سال ها، متاسفانه روی در نقاب خاک کشید. این فیلم به عنوان بهترین اثر از سوی انجمن منتقدان جشنواره فیلم لوکارنوی سوئیس برگزیده شد و پلنگ برنزی آن جشنواره را دریافت کرد. همچنین از جشنواره کن جایزه هنر و تجربه را به دست آورد و جایزه بهترین کارگردانی و جایزه ویژه هیئت داوران در پنجمین جشنواره فیلم فجر را از آن خود کرد. این هر دو اثر با آنکه وجهی «پروپاگاندا» ندارند و از سوی دیگر منتسب به سینمای دینی نیستند، اما روایتی را بیان می کنند که در فهم بسیاری از منتقدان، به ویژه مفسران خارجی، نمونه ای از سینمای معنوی شناخته شده اند.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.magiran.com/article/4652660
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ کدام کوروش
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۲۸ آبان ۱۴۰۴
این روزها جلساتی اینسو و آنسو برگزار میشود و درباره برونرفتن از مشکلات فراوان کنونی چارهاندیشی میکنند. این کوششها بیشتر رویکرد اقتصادی و سیاسی دارد، تا هم به کاهش مشکلات زندگی روزمره مردم بینجامد و هم وضعیت ایران را در مناسبات جهانی تثبیت کند و ارتقا دهد؛ و این هر دو مکمل یکدیگرند و البته ضروری. با اینهمه، در کمتر نشستی است که از توان فرهنگی و تمدنی ایران سخن به میان آید؛ درحالیکه در فرازهای عمده تاریخ، همین حوزه بهمنزله عامل مؤثر حضور یافته و راهگشا بوده است.
وضعیت و بنبستهای کنونی جهان نیز توجه به این مقوله را افزایش داده است. مثلا، مجمع جهانی یونسکو در سال جاری برای نخستین بار پاریس را ترک کرده و به سمرقند منتقل شده است که از نظر کارشناسان امری مهم ارزیابی میشود. مثالی دیگر، سخنرانی رئیسجمهور تاجیکستان در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد است که ازجمله سخنرانیها با پرشمارترین شنونده در میان هیئتهای نمایندگی کشورهای جهان بوده است. اینها دو روی یک سکهاند و هر دو در حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی جای میگیرند.
معماری درخشان شهر تاریخی سمرقند در ازبکستان چنان با ذوق ایرانیان همخوانی دارد که بسیاری آن را بحق نمونه معماری و شهرسازی ایرانی میدانند؛ تا آنجا که سمرقند با اصفهان خواهرخوانده است. افزون بر اینها، زبان و آداب و رسوم اهالی سمرقند یادآور ایران کهن است. زمانی در خانه زندهیاد ابتهاج، شاعر بزرگ معاصر، بودم که استاد شفیعیکدکنی وارد شد. ابتهاج خاطرهای از یکی از دیدارهایش با استاد را نقل کرد و گفت بعد از سفر به شوروی، از ازبکستان هم دیداری داشته و آلبومی از آثار فاخر آنجا تهیه کرده بود که در آن دیدار، آقای شفیعی مجموعهعکسها را میبیند و شعری با این آغاز میسراید: «تا کجا میبرد این نقش به دیوار مرا/ تا بدانجا که فرو میماند چشم از دیدن و لب نیز ز گفتار مرا... ».
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1068365-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B4
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ روز کوروش
✍️ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۷ آبان ۱۴۰۴
اهل سینما و هنر میدانند از معدود یادگاران ارجمند سینمای امروز ایران آقای بیضایی است. یکی از آثار پرآوازه ایشان «باشو غریبه کوچک» است که نشان میدهد چگونه بین ایرانیان از سواحل خلیج فارس تا دریای مازندران پیوند برقرار کنیم. باشو اهل جنوب ایران است و با آنکه به فارسی چندان مسلط نیست، ولی کتاب فارسی را روان میخواند و چون بر اثر جنگ به آن سوی ایران میرود، غریب میافتد، زبان محلی او را کسی نمیفهمد و گمان میبرند عرب آن سوی مرز است؛ آنهم در زمانی که بخشی از ایران در تصرف ارتش بعثی بود. باشو در نزاع با تعدادی کودک و نوجوان برای دفاع از خود، نخست دست به پارهسنگی میبرد، در همان حال، چشمش به کتاب فارسی کهنهای میافتد که به گوشهای پرت شده بود.
کتاب آسیبدیده را به دست میگیرد و در همهمه کودکان شروع به خواندن میکند: «ایران سرزمین ماست، ما فرزندان این آب و خاک هستیم...». یکباره سکوت همهجا را فرا میگیرد و دوستی و مهربانی دامن میگسترد. این روایت همچنان زنده و پابرجاست. باری در دامن ایران میتوان همگان را پناه داد و همه نزاعها را به مهربانی سپرد. تجربه دهههای اخیر نشان داده است که غفلت از ایران و امر ملی در نگاهها و نگرشهای رسمی تا چه حد زیانبار بوده است. ما در طول این سالها بسیار برای ساخت آثار هنری، سریال و فیلمهایی درباره شخصیتها و مشاهیر غیرایرانی هزینه کردهایم. نامهای آن را همه میدانند و اهل هنر و سینما ارقام هزینهشده را؛ هرچند برخی از آثار یادشده بدونشک ماندگار و در جای خود بسیار ارزشمند هستند. بااینهمه، درباره تاریخ و فرهنگ ملی ایران چندان کار هنری و مبتنی بر آرای صاحبنظران نداشتهایم.
مثلا هر بار بحثی از جناب کوروش، روز کوروش و مقبره کوروش به میان آمده، در حوزه محرمانه جا دادهایم؛ درحالیکه چنین بزرگمردی میباید یکی از عناصر انسجام، همدلی و وحدت ملی باشد؛ بهویژه آنکه ادیان توحیدی بر ارجمندی چنان شخصیتی توافق دارند. نخستینبار «امامالهند مولانا ابوالکلام آزاد»، از دانشمندان و وزیر فرهنگ هند، این نظر را مطرح کرد که کوروش همان ذوالقرنین نامبردهشده در قرآن کریم است، نه اسکندر مقدونی؛ که بیشتر مورخان و مفسران بر این باور بودند؛ این کتاب با مقدمه و یادداشتهای فراوان زندهیاد استاد باستانیپاریزی و مقدمه دیگری از استاد سعید نفیسی در سال 1330 منتشر و از آن استقبال شایستهای شد؛ و بالاخره این عقیده به تفاسیر بزرگانی مانند علامه طباطبایی راه یافته است.
متن کامل یادداشت 👇🏼👇🏼👇🏼
https://B2n.ir/jh7512
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ تهران؛ آیینه ایران
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۱۴ مهر ۱۴۰۴
نام گذاری «روز تهران» در شورای شهر پایتخت در سال 1395 تصویب شد، اما از آن زمان تاکنون، یعنی 1404، تقریبا یک دهه طول کشید تا این روز به رسمیت شناخته شود و به تایید شورای فرهنگ عمومی استان تهران برسد. احمد مسجدجامعی، عضو پیشین شورای شهر تهران، از روند طولانی و پرچالش ثبت این روز سخن گفت و روایت خود را از جلسات شورا و شکل گیری این مناسبت شهری بیان کرد.
او گفت که در آن سال ها، در شورای شهر انتخاب روزی به نام تهران مطرح بود و البته مخالفانی هم داشت. بحث های زیادی انجام شد؛ مثلا برخی پیشنهاد می دادند روزی را انتخاب کنیم که آقا محمدخان قاجار تهران را به منزله پایتخت خود برگزید؛ یعنی اواخر اسفند. عده ای دیگر هم به مناسبت هایی مانند روز ورود مرحوم امام به ایران یا روز ورود ایشان به جماران اشاره می کردند. درنهایت، پس از گفت وگو و بررسی، به روز 14 مهر رسیدیم.
به گفته مسجدجامعی، در آغاز، مراسم این روز چندان جدی گرفته نمی شد؛ اما برنامه هایی محدود مثلا در مدارس برگزار می شد و بچه ها با اشتیاق از محله و شهرشان می گفتند. همه دوست داشتند درباره تهران، پیشینه و سابقه اش بدانند؛ اینکه چه کسانی در آن زیسته و چه جایگاهی در تاریخ ایران داشته اند. در همان سال ها، تمبر ویژه تهران منتشر شد و برنامه هایی مانند تهران گردی، بازدید از موزه ها و فعالیت های فرهنگی و ثبت نام رایگان برای عضویت در کتابخانه های عمومی انجام شد؛ سپس در روز تهران، موزه ها رایگان شدند و سینماها و برخی باشگاه های ورزشی هم بلیت های آن روز را نیم بها کردند.
او ادامه داد: کم کم روز تهران تبدیل شد به «هفته تهران». ما معمولا برنامه ها را از شهرری آغاز می کردیم، چون حوزه تمدن تهران از آنجا ریشه گرفته است و سابقه سکونت در تهران به هفت هزار سال پیش می رسد و تپه های باستانی ری و چشمه علی و تپه های کهریزک و تپه های قیطریه و کشف اخیر آثار چشمه علی در محدوده بازار شاهدی بر این استقرار دیرپاست. بسیاری از دستگاه ها با همراهی شهروندان در اجرای این برنامه ها مشارکت می کردند و هرکدام به نوعی سهمی داشتند.
مسجدجامعی گفت: برای هفته تهران برنامه های متنوعی داشتیم؛ از انتخاب بهترین خبرنگار و فیلم و داستان برگزیده درباره تهران تا تقدیر از خدمتگزاران شهر و ناشران و مولفان و محققان و عکاسان. هدف این بود که دستگاه های اجرائی و مردم به هم نزدیک شوند. شاید نظام رسمی چندان توجهی به این موضوع نداشت، اما شور مردمی بالا بود و احساس تعلق به شهر تقویت می شد. بعدها، هنرمندان سرود و آهنگ هایی برای تهران جمع آوری کردند و ساختند و کمیسیون های مختلف شورا، از عمران تا سلامت، در برنامه ها مشارکت کردند.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.magiran.com/article/4637469
🆔 @A_MASJEDJAMEI
احمد مسجدجامعی در مراسم نامگذاری معبر فریدون شهبازیان:
فریدون شهبازیان عاشق ایران بود و دل در گرو این مرز و بوم داشت و نامش با ایران گره خورده است. بجاست که در خیابان با نام او شیر سنگی نصب شود.
وی افزود؛ شیر سنگی را قوم بختیاری بر مقبره بزرگان و قهرمانان نصب میکنند و نام فیلمی پر اوازه است که موسیقی متن انرا وی ساخته است و معنی آن این است که آن فرد زنده و مانا و بیدار است همچنانکه شهبازیان با آهنگ هایش پیوسته باقی می ماند.
🆔 @A_MASJEDJAMEI
✅ چرا جناب فردوسی؟
✍ احمد مسجدجامعی | روزنامه شرق | ۵ شهریور ۱۴۰۴
از شخصیتهای کممانند هنر معاصر در ایران جناب محمود فرشچیان بود که این روزها فقدان او موجب توجه گستردهتری به آثار ایشان و در نهایت هنر معاصر ایران شد. او تنها کسی در حوزه نقاشی ایرانی در دوران ماست که اینهمه در زمان حیاتش به او اقبال جهانی شد و بسیاری از جایزههای معتبر را به خود اختصاص داد. بزرگان هنر جهان مکرر به کتابها و دیگر آثار او پرداختند و درباره آنها نوشتند. در بسیاری از موزهها و گنجینههای هنری از آثارشان نمونههایی در دست است.
برخی از این نقاشیها برگرفته از داستانهای شاهنامه جناب فردوسی است. یک بار در رونمایی کتاب ایشان در سخنانی آرزو کردم که شاهنامه بهطور کامل به قلم ایشان به تصویر درآید تا یادگاری ماندگار از این بزرگوار در این زمینه داشته باشیم. پس از پایان مراسم آقای فرشچیان به من گفتند که چنین آرزویی 40 سال پیش در اوج توانایی من برآورده شده است و توضیح دادند که سالها پیش به سفارش یکی از سیاستمداران چنین اثری آماده شد، اما او آن را به خارج از ایران برد و چون درگذشت، وارث با قیمت نازلی این مجموعه را فروخت؛ من از این ماجرا بیخبر بودم و چون دریافتم در پی بازگرداندن آن برآمدم؛ حاضر بودم هرچه دارم بدهم تا دوباره آن را پس بگیرم؛ اما دارنده رقمهایی بالاتر از توان من میخواست. اکنون لازم است که دستگاههای اجرائی در این زمینه تدبیری بیندیشند تا این گنجینه ملی به ایران آمده و در اختیار همگان قرار گیرد.
این تنها آقای فرشچیان نبود که شاهنامه را به تصویر درآورد؛ به گواهی نسخههای نفیس و هنری موجود در موزهها و کتابخانهها و مجموعههای خصوصی، هیچ کتابی به اندازه شاهنامه محل بروز و ظهور انواع و اقسام هنرهای ایرانی نبوده است و این وضع هزار سال به اندازه خود شاهنامه سابقه دارد.
متن کامل این یادداشت 👇👇👇
https://www.sharghdaily.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-65/1044916-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%B3%DB%8C
🆔 @A_MASJEDJAMEI