9663
کلیپ های الهام بخش و اندیشه ساز برای ایجاد یک زندگی پرمهر ؛ آیدی مدیر کانال: @zlife2
🔺بیا چراغهایمان را روشن کنیم..
؛
🔸من از جنگ میترسم..
؛
🔻نسخه های زندگی:
🍃 @zlife
💞 قلبِ ما:
فقط از طریقِ عشق ورزیدن،
محبت کردن، خشنود شدن،
کمک کردن، بخشیدن،
در آغوش کشیدن،
و گرما بخشیدن به دنیا از راه عشق،
میتواند به درد و رنجِ خود خاتمه دهد.
🔻نسخههای زندگی:
🍃 @zlife
🔺فیلم کوتاه
🎬 شادی را از یاد مَبَر
گُم باد روزی که در آن رقصی برپا نبوده است..
🔻نسخه های زندگی:
🍃 @zlife
کلیپ #جذاب روانشناسی
چگونگی #شرطی شدن اجتماعی
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🎼 کتاب صوتی
🔸قدرت در درون ماست
📝نویسنده: لوییز ال هی
💎بخش B 7
🌀حرکت به آن سوی دردها
🔰نسخه های زندگی
☄️ @zlife ☄️
🍃وقتی به کسی
🍂نفرت می ورزید،
🍃آن شخص را
🍂به سوی خود می کشانید
🍃و در سرنوشت
🍂با او شریک می شوید.
💥آیا این را می خواهید؟
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
گفتم:
خدایا بگیرازمن،
آنچه تورا ازمن میگیرد..
ندا آمد:
بده من موبایلتو...
؛🔸🔹🔸
پخش از:
کانال نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
فیلم کوتاه "ظَفَر"
؛🔸zafar🔸
آنچه می پنداشتم، نبود.
آنچه بود، نمی پنداشتم.
؛🔸🔹🔸
پخش اختصاصی از:
کانال نسخه های زندگی🔰
☄️ @zlife ☄️
🌀اعداد و اسماء
چه دوهزار نفر شما را فالوو كنند..
چه دو ميليون نفر..
چه بيشتر!
آدم های مهم زندگی شما
دو سه نفر بيشتر نيستند..
اگر دو سه نفر(دوست ، آشنا ،خانواده یا هرچی!) نزديك خودتان داشتيد كه اگر يكهو افتاديد مُردید، برايتان تب كنند و اشك بريزند!
دليل بزرگی داريد كه از زنده بودن شادمان باشيد!..
بقيه آن دو هزار و دوميليون ، برای شما "اعداد" اند و شما برای آنها "اسم" و "عكس"
"جلال رحمانی"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🎼 کتاب صوتی
🔸قدرت در درون ماست
📝نویسنده: لوییز ال هی
💎بخش B-5_6
🌀بگذارید احساساتتان بروزکند
🔰نسخه های زندگی
☄️ @zlife ☄️
این کلیپ قبلا داخل کانال درج شده است. با پوزش به خاطر بازپخش، شاید بعضی آن را ندیده باشند:
20 عمل مهربانانه:👇
🎼 موسیقی پاپ
🔸نام آهنگ: دوباره عشق
🔹خواننده: حامد همایون
زیباترین ستایش ها نثار کسی که کاستی ها و لغزش هایم را میداند و باز هم دوستم دارد..
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🌪اهواز
این جماعت گرچه خود را چون سلیمان دیده اند
مُلک ایران را فقط در حَدِ تهران دیده اند
؛🍃
از غبار و گرد و خاک و باد و شن
در خبرها "گاهی"از اهواز و مهران دیده اند
؛🍂
گر شود دنیا تماماً دفن زیر گرد و خاک
ناشی از فِسق و فُجور و فَقرِ ایمان دیده اند
؛🍃
لیک اگر تهران رسد گردی میان آسمان
از عراق و این همه دشت و بیابان دیده اند
؛🍂
یک وزیری سوی بغداد و دگر سوی ریاض
با تلسکوپ چون غباری روی تهران دیده اند
؛🍃
مملکت تعطیل میگردد به حکمی عن قریب
چونکه تهران را کمی نزدیک بحران دیده اند
؛🍂
در خبرها می شود تفسیر و تحلیل آخرش
باد را مسئول وضع نابه سامان دیده اند
؛🍃
گفته می شُد حل شود اوضاع این وضع خراب
خواب خوبی بوده الحق کاین رفیقان دیده اند
؛🍂
شایعه گردیده دارد صد تبرک این غبار
ما به چشم خود ندیده شاید آنان دیده اند
؛🍃
لازم الاجرا و تکلیف است و حکمی بر همه
یا نبینی یا ببینی آنچه آنان دیده اند
؛🍂
الغرض این خاک و این گرد و غبار
حق کل شهرها جز شهر تهران دیده اند
؛🍃
شعر من درد دلی طنز است توأم با گله
گرچه بعضی ها کمی جدی تر از آن دیده اند
؛🍂
"علیرضا براتوند- اهواز"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🍃گران باش
🍂بگذار تا بهایت را پرداخت کنند..
🍃آدم ها
🍂چیزهای مُفت را
🍃مفت از دست می دهند..
📝"نیچه"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
اهل بهشت، اهل جهنم
اِنَّ لاِهْلِ الْجَنَّةِ اَرْبَعَ عَلاماتٍ: وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسانٌ لَطيفٌ وَ قَلْبٌ رَحيمٌ وَ يَدٌ مُعْطيَةٌ؛
بهشتى ها چهار نشانه دارند:
روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.
"امام صادق ع"
؛🔰
هر كه را خُلق و خوی فراخ ديدی، و رویگشاده و فراخحوصله، كه دعای خير همۀ عالم كُنَد،
كه از سخن او تو را گشادِ دل حاصل میشود و اين عالم و تنگی او بر تو فراموش میشود، آن فرشته است و بهشتی!
؛🍃
و آنکه اندر او و اندر سخنِ او قبضی میبینی و تنگی و سردی، اکنون به سبب سردی او آن گرمی نمییابی، آن شیطان است و دوزخی!
"مقالات شمس تبریزی"
؛🎋
خِیر کُن با خلق بَهرِ ایزدت
یا برای راحتِ جانِ خودت
تا هماره دوست بینی درنظر
در دلت ناید زکین ناخوش صُوَر
"مثنوی مولانا"
🔻نسخه های زندگی:
🍃 @zlife
🌀 آدمِ خوب
بابا برنج خریده بود، صد کیلو!
داشتم از سرِ کار برمیگشتم خانه که زنگ زد. گفت خیلی فوری پول لازم دارَد.
گفت برایم شماره کارت میفرستد.
زشت بود بپرسم برای چه میخواهد. پول را کارت به کارت کردم. بعد بابا دوباره زنگ زد. تشکر کرد و گفت پول را سَرِ برج که حقوق گرفت پس میدهد. مبلغِ پول تقریباً اندازهی نصفِ حقوقِ بازنشستگیاش میشد. گفتم عجلهای نیست. تازه آنوقت بود که گفت برنج خریده است.
گفت: «شکار زدم بابا. یکی رو اتفاقی سوار کردم و دوست شدیم. طرف شمالی بود. گفت برنجِ اعلا داره. گفت واسه یکی آورده ولی یارو پولش جور نبوده. چون میخواست زود برگرده شمال حاضر بود مفت بده، منم خریدم».
حدس زدم باز هم از همان ماجراهای همیشگی است.
پرسیدم: «حالا برنجا کجاست؟»
خندید و گفت: «نترس، همینجا تو ماشینه. اول گرفتم بعد به تو زنگ زدم».
گفتم فعلاً نرود خانه و هرجا هست صبر کند تا بیایم.
سه کیسهی بیست کیلویی در صندوق عقب و دوتا هم روی صندلی عقب بود. برنج بودنش که برنج بود، اما برنجِ شمال بودنش را شک داشتم.
گفتم: «این همه برنج واسه چی میخواستین؟»
گفت: «مفت بود. دو کیسه رو نگه میدارم، بقیه رو میفروشم. کلی استفاده میکنم».
گفتم: «آخه بابا شما که برنجشناس نیستین!»
گفت: «نه بابا، آدمِ خوبی بود. شمالی هم بود، لهجه داشت».
گفتم من هم برنجشناس نیستم، ولی دوستم مغازهی خشکبارفروشی دارد. با هم رفتیم. حدسم درست بود. برنج هندی بود و قیمتش از چیزی که بابا خریده بود کمتر.
گفتم: «بیخیال. عوضش حالاحالاها برنج دارین».
خداحافظی کردیم و برگشتیم. در راه با خودم فکر میکردم وقتی مامان بفهمد، باز چهقدر حرص میخورَد. قیافهی دَمَق و سربهزیرِ بابا، و جوش زدن و غُرغُر کردنهای مامان را تصور کردم. تصویری که به اندازهی تمامِ کودکی و نوجوانیام تکراری بود.
؛🌾
تازه به خانه رسیده بودم و میخواستم جریان را برای همسرم تعریف کنم، که مامان زنگ زد. سلام و احوالپرسی کردیم. داشتم خودم را آماده میکردم که طبقِ معمول آرامَش کنم و دلداریاش بدهم، که گفت: «مامانجان شما برنج نمیخواین؟ بابا یکی رو سوار کرده که طرف هندی بوده. میخواسته برگرده هند و بابا برنجا رو مفت ازش خریده. تازه پولشم گفته سرِ برج میزنه به حسابش. آدمِ خوبی بوده. میگم بابا یه بیست کیلو براتون بیاره».
قیمتی که مامان گفت نصفِ چیزی بود که میدانستم. تشکر کردم. همسرم با چشمهای پرسشگر نگاهم میکرد. جریان را آنطور که مامان گفته بود برایش تعریف کردم.
#م_سرخوش
🔻نسخه های زندگی:
🍃 @zlife
🌀 دُنیا، ساعتی است..
فیهمافیه:
آدمی را حق تعالی هر لحظه از نو میآفریند و در باطن او چیزی دیگر تازه تازه میفرستد که اول به دوم نمیماند و دوم به سوم، الّا او از خویشتن غافل است و خود را نمیشناسد.
؛🌾
سلطان محمود را، رحمة الله علیه، اسبی بحری آورده بودند عظیم خوب، و صورتی به غایت نغز داشت.
روزِ عید سوار شد بر آن اسب. جمله خلایق به نظاره بر بامها نشسته بودند و آن را تفرج میکردند.
مستی در خانه نشسته بود، او را به زورِ تمام بر بام بردند که تو نیز بیا تا اسب بحری را ببینی.
گفت: من بهخود مشغولم و نمیخواهم و پروای آن ندارم، فیالجمله، چارۀ نبود. چون کنار بام آمد و سخت سرمست بود، سلطان میگذشت. چون مست سلطان را بر آن اسب دید گفت: این اسب را پیش من چه محل باشد که اگر درین حالت مطربی ترانۀ بگوید، و آن اسب از آن من باشد، فیالحال به او ببخشم.
چون سلطان آن را شنید، عظیم خشمگین شد، فرمود که او را به زندان محبوس کردند.
؛🌾
هفتهای بر آن بگذشت، این مرد به سلطان کَس فرستاد که آخر مرا چه گناه بود و جرم چیست؟ شاه عالم بفرماید تا بنده را معلوم شود.
سلطان فرمود که او را حاضر کردند.
گفت: ای رند بیادب، آن سخن را چون گفتی و چه زهره داشتی؟
گفت: ای شاهِ عالم، آن سخن را من نگفتم، آن لحظه مردکی مست بر کنار بام ایستاده بود، و آن سخن را گفت و رفت. این ساعت من آن نیستم، مردیام عاقل و هشیار. شاه را خوش آمد، خلعتش داد و از زندانش استخلاص فرمود.
؛🌾
دفتر اول مثنوی معنوی:
صورت از بیصورتی آمد برون
باز شد كه إِنَّا إِلَیهِ راجعون
پس تورا هر لحظه مرگ و رَجعتیست
مصطفی فرمود: دنیا ساعتیست
فكرِ ما تیری است، از هو در هوا
در هوا كی پایدار آید ندا؟
هر نفس نو میشود دنیا و، ما
بی خبر از نو شدن، اندر بقا
عُمر همچون جوی، نو نو میرسد
مستمری مینماید در جَسَد
همانطور که وقتی به جویباری مینگریم به نظر میرسد آب این جوی در یک مسیر ممتد و مستمر در جریان است، عُمر نیز گرچه ذره ذره در حال طی و تمام شدن است اما در نظر آدمی همچون یک خط مستمر بوده و پایان روشن و عاجلی بر آن متصور نیست.
مولانا همچنین گوی آتشی را مثال میزند که وقتی درحال چرخاندن آن هستیم به صورت یک دایرۀ متصل به نظر میآید ودر مثالی دیگر، میفرماید اگر شاخهای را که سرش آتش گرفته با سرعت حرکت دهی جلوهای از یک خط ممتد آتشین داشته و بسیار دراز به نظر میآید، درحالی که چنین نیست. عمر آدمی نیز بسیار کوتاه است اما برای انسان با توجه به دیدگاهِ غیرواقعی نسبت به آن، بسیار طولانی به نظر میآید. دنیایی که در آن به سر می بریم یکسره در حال تغییر و دگرگونی و نو شدن بوده و آدمی نیز در همین عمر کوتاه، همواره تغییر، فناشدن وبقای دوباره را تجربه میکند و میتواند تجربه کند.
آن ز تیزی، مستمر شكل آمدست
چون شرر، كش تیز جنبانی به دست
شاخِ آتش را بجنبانی به ساز
در نظر آتش نماید بس دراز
این درازیمدت از تیزیِ صُنع
مینماید سرعت انگیزیِ صُنع
و اینکه اگر دنیا ساعتی است و لحظهای و دمی، پس چرا اینهمه ایام و ماهها و سالها سپری شده و طولانی به نظر میرسد؟
میفرماید: این دراز به نظر رسیدن مدت عمر، نسبت به انسان است که به حقیقت امر واقف نیست. پس حضرت حق به اقتضای اسم سریع، سرعت انگیزی کرده و نتیجه یک نَفَس را زمانی طولانی و یک آن راچندین هزار روز نشان میدهد.
وَما اَمرُالساعه الّا کَلَمحِ البَصَرِاَو هُوَ اَقرَبُ. (نحل-77)
و کار ساعت قیامت، نیست مگر مانند چشم بر هم زدن یا {حتی} کوتاهتر از آن.
🔻نسخههای زندگی:
🍃 @zlife
📘 قانون های نانوشته
📝شهرام شریف پیران
یک جایی هست که انسان از حیوان بیشتر می فهمد و آن این است:
تشخیص راه درست از غلط
اما یک جای مهم تر هست که حیوان از انسان بیشتر میفهمد و آن اینکه:
حیوان راه اشتباه را دوباره تکرار نمیکند اما انسان دچار تکرار اشتباه میشود..
برای همین است که حیوانات تاریخ ندارند اما انسانها با تکرار اشتباهات، تاریخ سازند..
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🎼 موسیقی نوستالژی
🔸جاودانه های داریوش رفیعی
🍃انتظار/گلنار/ زهره
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
از زبان دکترعلی شریعتی:
🔸دعا و ثواب🔸
اسلام، منطقی تر و جدی تر از آن است که به آنچه در زندگی بی ثمر است و بر روی اذهان بی اثر، در آخرت پاداش دهد..
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
📕هفت عادت خوب خانواده
📝استفان کاوی
دخترکی به میز کار پدرش نزدیک می شود و کنار آن می ایستد.
پدر به سختی مشغول کار و زیر و رو کردن انبوهی کاغذ و نوشتن چیزهایی در سررسید است و اصلا متوجه دخترش نمی شود.
تا اینکه دخترک می پرسد:
پدر، چه می کنی؟
و پدر پاسخ می دهد:
چیزی نیست، مشغول ترتیب دادن برنامه هایم هستم.
اینها نام افراد مهمی است که باید با آنها ملاقات کنم.
دخترک پس از کمی تامل می پرسد:
پدر، آیا نام من هم در آن دفتر هست؟
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
شمع درون (106)
؛🔸🔹🔸
عشق
ما را پی کاری به جهان آورده است
ادب این است که
مشغول تماشا نشویم.
"مولانا"
نسخه های زندگی🔰
☄️ @zlife ☄️
تمام افکار خودرا
روی کاری که انجام می دهید
متمرکز کنید.
پرتوهای خورشید تامتمرکز نشوند،
نمی سوزانند.
📝 گراهام بل
☄️ @zlife ☄️
کلیپ زیبایی از مهربانی:
🍒20 عمل مهربانانه 🍒
صدها ویدیوی کوتاه وجذاب روانشناسی در
کانال نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🌀رضا شیرمحمدی
همراهان محترم نسخه های زندگی:
بعضی از عزیزان طی پیامهایی، از کم بودن تعداد کلیپهای جدید نسخه های زندگی گلایه دارند..
شاید بسیاری از عزیزان ندانند که ساخت هریک از کلیپهای ویژه و شماره دار نسخه های زندگی بین 6 تا 10 ساعت زمان می برد و باتوجه به اینکه فرصتم برای صرف چنین تایمی محدود است بنابراین درحد توان درمورد مسائل مختلف نسبت به ساخت کلیپ اقدام کرده و سعی می کنم کسری مطالب موردانتظار همراهان عزیز کانال رو با فیلمهای کوتاه و یا انیمیشن های مرتبط با رفتارهای اجتماعی که وقت کمتری میگیرند، پرکنم.
سپاس از همراهی شما بزرگواران.🌷
✅اگر یک خطا کردی
🍂و هزار دلیل برای آن آوردی ،
🍂 بدان که هزار و یک خطا کرده ای.
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🎼 موسیقی نوستالژی
🔸نام آهنگ: تک درخت
🔹خواننده: عماد رام
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
@khodshenasi2018
#ترس ها و
تاثیرات مخرب آن
گفتاری از: "بیتا" از آلمان
آموزه هایی از #توماس_کمپل
نویسنده و فیلسوف شهیر آمریکایی
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️
🔸وضعیت نامطلوب موجود
🔹وضعیت مطلوب ناموجود
ممکن است فردی چیزی را بخواهد که در زندگی ندارد،
یا چیزی را در زندگی داشته باشد که نخواهد آن را داشته باشد.
در این حالت خواسته های فرد برآورده نشده است. چون یا چیزی را می خواهد که در زندگی ندارد و یا چیزی را که اصلا نمی خواهد اتفاقاً در زندگی خود دارد.
در این حالت، فرد مطلوبی دارد که مفقود است و نامطلوبی دارد که موجود است.
طبق تفسیر کامروایی به معنای خوش بودن، فرد در این وضعیت خوش نیست.
برای خروج از این وضعیت، دو راه وجود دارد:
🔸تغییر دنیای بیرون (برای انطباق با خواسته هایمان)
🔸تغییر خواسته ها (برای انطباق با دنیای بیرون)
یا به زبان قدما، وقتی امور بر وفق مراد نیست، یا امور را بر وفق مراد کنیم یا مراد را بر وفق امور کنیم.
🔹برای مثال فرض کنید که کسی در اینجا نشسته است که حضور او برای من مطلوب نیست. طبق آنچه بیان شد دوراه وجود دارد:
یا به او می گویم که از اتاق بیرون برود (امور را بر وفق مراد کردن)،
و یا اینکه به خودم بگویم که چرا من از حضور این فرد در اینجا رنج می برم؟ و در ادامه دخل و تصرف هایی در خود انجام بدهم که آن فرد از جای خود تکان نخورد و بیرون نرود، ولی من از حضور او لذت ببرم(مراد را بر وفق امور کردن).
راه دوم، راه پیشنهادی رواقیان است.
آن ها می گفتند که وقتی امور بر وفق مرادتان نیست، مرادتان را بر وفق امور کنید. یعنی تغییراتی را در خود ایجاد کنید که نه تنها این وضع برای شما تحمل پذیر شود، بلکه راغب به این وضع هم باشید.
وقتی وضعیتی برای انسان مطلوب نیست، او در ابتدا آن وضعیت را تحمل می کند، بعد تسلیم آن می شود، در ادامه به آن رضایت می دهد و در نهایت نسبت به آن راغب می شود.
هر دو طریق، راه هایی برای کامروایی با تفسیر خوشی(برآورده کردن خواسته ها) است.
"مصطفی ملکیان"
نسخه های زندگی:
☄️ @zlife ☄️