ارغوان میبینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند....
هوشنگ ابتهاج.
میدانی!
بعضی وقتها دلت یک آرامش از جنس
آغوش می خواهد
آغوشت را
به من قرض می دهی؟!
می خواهم از باغچهی هوایش،
چند لحظهای نفس بچینم....
مینو پیلهچی
نشستهام در انتظار این غبار بیسوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند...
هوشنگ ابتهاج
من همیشه همون طعم همیشگی بستنی رو میخرم همون نوشیدنی همیشگی رو سفارش میدم همون عطر همیشگیم رو میزنم و عاشق همون آدم همیشگیم میمونم چون از چیزای که واقعا دوسشون دارم هیچوقت خسته نمیشم.
-[یآسِسبز🤍]
نکند فکر کنی در دل من یاد تو نیست.
گوش کن، نبض دلم زمزمهاش با تو یکیست؛
مولانا
و سلام بر دوستانی که کیلومترها از جسم ما دور بودند، اما شبهایی که روحمان به سمت مرگ میرفت، ما را در آغوش گرفتند.
-[یآسِسبز🤍]
گاهی از تو مینویسم و گاهی از وطن، گویا مسائل مهم دنیا فقط شمائید.
-[یآسِسبز🤍]
در آخرین نامهاش نوشت:
«عزیزدلِ هزار زخمم، حالا که این نامه را میخوانی در تاریکیای نشستهام که تنها نورش، نور چشمهای خودم است و تنها امیدش صدای نفسهای خودم.»
-[یآسِسبز🤍]
بیشک، اگر دوستت داشت، اینگونه آشفتهحال نبودی.
بخواب، آدمِ ساده🦦🤎
-[یآسِسبز🤍]
او کسی بود که پس از او، علاقهام را به دیگران از دست دادم.
-[یآسِسبز🤍]
نیامد دامن وصلت به دستم
هر چه کوشیدم
زکویت عاقبت
با دامنی خونین جگر رفتم...
هوشنگ ابتهاج
کوچهای هست که قلب من آنرا
از محلههای کودکیام دزدیده است
فروغ فرخزاد
ای آنکه دوست دارمت اما ندارمت
بر سینه می فشارمت اما ندارمت
ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت اما ندارمت
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت اما ندارمت
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت اما ندارمت
می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت اما ندارمت🖤✨
سعید بیابانکی
من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست
تا تو باشی نشوم خیره به لب های کسی
-[یآسِسبز🤍]
«و اگر دوستم داشتی، نمیگذاشتی نسبت به احساست به خودم تردید کنم.»
-[یآسِسبز🤍]
و آنقدر در راه تو تلاشِ بیهوده کردم، که حالا خستهتر از آنی هستم که حتی به تو بگویم صبرم دارد تمام میشود.
-[یآسِسبز🤍]
دختر گل میخواد، صداقت و وفاداری وظیفهست💅🏻
-[یآسِسبز🤍]
«من یا کسی را دوست نخواهم داشت و یا اگر دوست بدارم، مطمئنم که هیچکس به اندازهی من دوستش ندارد.✨️»
-[یآسِسبز🤍]
و مطمئن باش وقتی سَر روی سینهی کسی بگذاری، هیچ تپشِ عاشقانهای را پیدا نمیکنی که چون قلب من دوستت داشته باشد.
-[یآسِسبز🤍]
که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم...!
سعدی