westerosir | Unsorted

Telegram-канал westerosir - Westeros #GOT

16103

اولین وبسایت تخصصی دنیای نغمه‌ی یخ و آتش: westeros.ir آدرس فیس بوک ما: facebook.com/Game.Of.Thrones.Persian.FanPage آدرس پیج اینستاگرام ما: instagram.com/westeros.ir آدرس توئیتر ما: twitter.com/Westerosir ادمین : @sis311

Subscribe to a channel

Westeros #GOT

قسمت پایانی فصل سوم خاندان اژدها به ۲۱ میلیون بیننده رسید!

قسمت پایانی فصل سوم خاندان اژدها در سه روز نخست انتشار، ۲۱ میلیون بیننده در سراسر جهان جذب کرد که بیش از ۱۱ میلیون نفر از آن‌ها در آمریکا بودند.

#اخبار
#خاندان_اژدها
#آمار
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تفاوت اولین نبرد تامبلتون در کتاب و سریال

«بخش چهارم و پایانی»

«مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال است.»

استاد اعظم مونکان نوشت: این نبرد، نمونه‌ای کوچک‌شده از نبرد دشت آتش بود.
تامبلتون در آتش سوخت و تمام مغازه‌ها، خانه‌ها، سپت‌ها و همچنین مردم آن سوختند. نگهبانان از دروازه‌ها و باروها در حالی که آتش گرفته بودند سقوط می‌کردند، یا در خیابان‌ها، فریادزنان و چون مشعل‌هایی زنده، تلوتلو می‌خوردند. بیرون دیوار پرنس دیرون با تزاریون بر سرشان فرود آمد. پِیت لانگ‌لیف از اسب به زیر کشیده و لگدمال شد، سر سِر گاریبالد گری با تیری از کمان زنبورکی از پا درآمد و سپس توسط شعله‌ی اژدها بلعیده شد.

دو خائن شهر را با تازیانه‌های آتش از یک سو به سوی دیگر به آتش کشیدند. همان‌طور که قبلا اشاره کردیم متاسفانه در سریال، پرنس دیرون دلیر و تزاریون از قدرت‌نمایی در این نبرد حذف شدند.
سر راجر کورن و مردانش آن زمان را انتخاب کردند تا رنگ حقیقی خود را نشان دهند و مدافعان دروازه‌های شهر را از دم تیغ گذراندند و آن‌ها را به سوی مهاجمین پرتاب کردند. لرد اووین بورنی نیز درون قلعه همین کار را کرد و نیزه‌ای از پشت در سینهٔ سر مرل دلیر فرو کرد.

غارتی که در پی آن صورت گرفت، به اندازه‌ی هر غارتی در تاریخ وستروس وحشیانه بود. تامبلتون، آن شهر بازرگانی پر رونق به خاکستر و اخگر نشست. هزاران نفر سوختند و به همان اندازه و در حالی که سعی می‌کردند تا در رودخانه شنا کنند، غرق شدند. بعدها بعضی گفتند که آن‌ها خوش‌شانس بودند، چون رحمی به نجات‌یافتگان نشان داده نشد.

مردان لرد فوتلی شمشیرهایشان را به زمین انداختند و تسلیم شدند، اما در عوض دستگیر شده و سرشان را از دست دادند. زنانی که از آتش در امان مانده بودند، حتی دختران هشت و ده ساله، بارها مورد تجاوز قرار گرفتند. پیرمردان و پسر بچه‌ها از دم تیغ، گذرانده شدند، در حالی که اژدهایان از اجساد بدترکیب و در حال دود قربانیانشان تغذیه می‌کردند. تامبلتون هیچ‌گاه به وضع سابق خود بازنگشت.

با این که بعد‌ها فوتلی‌ها تلاش کردند بر روی ویرانه‌ها «شهر جدید» را بنا کنند، اما شهر جدیدشان حتی یک دهم شهر قبلی نشد، زیرا عامه‌ی مردم می‌گفتند که این زمین‌ها نفرین شده است.

کتاب آتش و خون

پایان

#خاندان_اژدها
#کتاب
#سریال
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

سرنوشت سر هارولد وسترلینگ چه شد؟



ممکن است برخی از بینندگان سریال خاندان اژدها، سر هارولد وسترلینگ را فراموش کرده باشند. شوالیه‌ی پیری که در کتاب‌ها  هفده سال قبل از شروع رقص اژدهایان از دنیا رفته بود و سر کریستون کول جانشین او شده بود.

اما سرنوشت او در سریال متفاوت بود، او در سریال تا قسمت نهم فصل اول و تا زمان وقوع شورای سبز، فرمانده گاردشاهی بود. او پس از کشته شدن لرد لایمن بیزبری به دست سر کریستون کول بر روی او شمشیر می‌کشد و به او دستور می‌دهد شمشیرش را بیاندازد ولی سر کریستون کول نمی‌پذیرد و او نیز با شمشیر کشیدن مقابله به مثل می‌کند و تا زمانی که الیسنت به کریستون دستور نمی‌دهد او همچنان در مقابل فرمانده خود شمشیرش را نگه می‌دارد.
 
پس از این‌که سر اوتو های‌تاور در سریال دستور قتل رینیرا را به او می‌دهد، این شوالیه‌ی پیر و کهنه کار، قبول نمی‌کند به پرنسسی که از گذشته او را می‌شناخته و حالا ملکه‌اش شده است خیانت کند و ردای سپید خود را در می‌آورد و به روی میز شورا می‌گذارد و به آن‌ها می گوید:

من لرد فرمانده گاردشاهی هستم و فقط به دستورات پادشاه عمل می‌کنم و تا زمانی که پادشاهی نداشته باشیم، جایی در این‌جا ندارم.
او بعد از این ماجرا شورا را ترک می‌کند و همچنان بعد از پایان سه فصل و با گذشت هفده قسمت به سریال بازنگشته است. حتی عده‌ای از بدبین‌ترین طرفداران سریال نیز تا آخرین لحظه قسمت آخر فصل سوم انتظار داشتند او را ببینند ولی این اتفاق نیفتاد.

ما نمی‌دانیم که سازندگان سریال چرا این شوالیه پیر را تا این زمان از داستان زنده نگه داشته‌اند، تنها چیزی که می‌دانیم این است که، شوالیه‌ای که نپذیرفت ملکه‌ی خود را به قتل برساند و با جناح سبز به ملکه‌اش خیانت نکرد باید قصه‌ی خود را به پایان برساند.

#خاندان_اژدها
#مقاله
#سریال
#درخواستی
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

آیا اورموند هایتاور برای خیانت دیرون احترام قائل می‌بود؟

آنتاگونیست جدید فصل سوم خاندان اژدها، یعنی اورموند های‌تاور، خودش را مردی شریف، باوقار و پایبند به اصول می‌داند، اما در واقع چیزی جز یک قلدر بی‌رحم نیست.

او خیلی زود به یکی از بهترین (یا شاید بدترین) نقش منفی‌های سریال تبدیل شد؛ شخصیتی که طرفداران از تنفری که نسبت به او داشتند، لذت می‌بردند. این موضوع با جنبه طنز شخصیت او، به‌خصوص حساسیت بیش از حدش به بوی بد، جذاب‌تر هم شده بود.

در اوج قسمت پایانی فصل سوم، شاهد بودیم که اورموند های‌تاور در جریان نبرد تامبلتون و در اثر آتش اژدها به سزای اعمالش رسید. این قسمت همچنین نشان داد که شاهزاده دیرون با بازی بنجامین ایوان آینزورث کسی که اورموند تلاش داشت او را بر روی تخت آهنین بنشاند از همراهی با جاه‌طلبی‌های دایی‌اش دست کشید و میدان را ترک کرد.

جیمز نورتون معتقد است اورموند به شجاعت دائرون احترام می‌گذاشت!

قسمت پایانی فصل سوم خاندان اژدها مرگ اورموند های‌تاور را تقریباً مشابه آنچه در کتاب آتش و خون اثر جرج آر. آر. مارتین رخ می‌دهد به تصویر کشید، با این حال سریال پا را یک قدم فراتر نیز می‌گذارد و پس از اینکه سر رادریک با بازی تامی فلاناگان اورموند را زخمی می‌کند، اولف سفید با بازی تام بنت نیز، اژدهای خود یعنی سیلور وینگ را به جان اورموند هایتاور متکبر می‌اندازد.

جیمز نورتون در گفت‌وگو با مجله "ورایتی" درباره صحنه مرگ اورموند فاش کرد که این مرگ در ابتدا قرار بود حتی خونین‌تر نیز باشد. او گفت:

می‌دانستم که قرار است یک مرگ بزرگ و لذت‌بخش باشد. در این سریال این اتفاقات زیاد رخ می‌دهند؛ آن‌ها صحنه را تا جای ممکن پیش می‌برند و همچیز را امتحان می‌کنند، و وقتی متوجه می‌شوند از مرز گذشته‌ اند کمی عقب‌نشینی می‌کنند. در ابتدا نسخه‌ای وجود داشت که در آن اورموند حدود ۲۰ بار به سیخ کشیده می‌شد!
اینکه سازندگان خاندان اژدها راه‌های هرچه افراطی‌تر و خونین‌تری برای کشتن شخصیت‌ها پیدا کنند، چندان غافلگیرکننده نیست.
اما چیزی که شاید جالب‌تر باشد، نظر جیمز نورتون درباره نحوه برخورد احتمالی اورموند با خیانت دیرون است؛ نورتون به ورایتی گفت:
از یک جهت، احتمالاً اورموند به دیرون افتخار می‌کرد که روی پای خودش ایستاده و خودش چنین تصمیمی گرفته است.
او سپس اضافه کرد:
البته فکر می‌کنم احتمالاً در ابتدا او را حسابی کتک می‌زد و بعد از آن می‌نشستند و درباره ماجرا صحبت می‌کردند!

ارزیابی نورتون از شخصیت اورموند کاملاً قابل‌ باور به نظر می‌رسد؛ به‌خصوص با توجه به رفتارهای غیرمنطقی و افراطی این شخصیت.

دیرون با اینکه علیه عمویش ایستاد، در واقع نشان داد آن مهره بی‌اختیاری که اورموند تصور می‌کرد نیست. و اگر یک چیز وجود داشته باشد که اورموند برایش احترام قائل باشد، های‌تاوری است که در برابر دیگران می‌ایستد و از موضع خودش دفاع می‌کند.

#مصاحبه
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

رفتار ملکه رینیرا تارگرین در آینده

با توجه به شخصیت‌پردازی‌ای که سریال از رینیرا ساخته، واقعاً بعیده رینیرا رو آدمی ببینیم که اگر مردم کینگز لندینگ علیهش شورش کنن، صرفاً بشینه و تماشا کنه.

از خودِ سریال شروع کنیم، رینیرا نشون داده که وقتی احساس کنه جایگاه، خانواده یا سلطنتش در خطره، می‌تونه خیلی قاطع و حتی بی‌رحم تصمیم بگیره. مخصوصاً رینیرا قسمت آخر فصل سوم دیگه اون دختر ابتدای داستان نیست.

یه نکته مهم‌تر هم وجود داره: رینیرا خودش رو بخشی از یک مأموریت بزرگ‌تر می‌دونه. از زمانی که ویسریس راز «نغمه یخ و آتش» رو بهش می‌گه، رینیرا فقط خودش رو یک ملکه که برای تاج‌وتخت می‌جنگه نمی‌بینه؛ خودش رو کسی می‌دونه که باید زنجیره‌ای از اتفاقات رو حفظ کنه تا در نهایت بشریت در برابر تهدیدی که از شمال میاد قرار نگیره. یعنی از نگاه رینیرا، مسئله فقط «تاج من» نیست؛ مسئله اینه که اگر من شکست بخورم، ممکنه مسیری که برای نجات آینده جهان لازم بوده هم از بین بره. و این دقیقاً می‌تونه باعث بشه رینیرا در سریال حتی خطرناک‌تر از چیزی باشه که انتظار داریم.

چون وقتی یک شخصیت خودش رو نه فقط حاکم، بلکه «وسیله‌ای برای تحقق یک مأموریت بزرگ و تاریخی» بدونه، ممکنه خیلی راحت‌تر به این نتیجه برسه که برای رسیدن به اون هدف، استفاده از قدرت ویرانگر توجیه‌پذیره.

بنابراین اگر در کینگز لندینگ شورش بزرگی علیهش شکل بگیره، منطق شخصیتی‌ای که سریال تا اینجا برای رینیرا ساخته اینه که احتمالاً واکنشش خیلی مستقیم باشه: استفاده از قدرت اژدها و سرکوب شورش، حتی اگر پای مردم عادی وسط باشه. چون ممکنه رینیرا با خودش بگه: «من نمی‌تونم اجازه بدم یک شورش، چیزی رو که برای حفظ آینده جهان به من سپرده شده نابود کنه.»

⚠️از اینجا به بعد اسپویل کتاب «آتش و خون» همراه با تفسیر یکی از سکانس‌های فصل سوم سریال ⚠️

در کتاب، وقتی مردم کینگز لندینگ علیه تارگرین‌ها شورش می‌کنن و بعد ماجرای دراگون‌پیت اتفاق می‌افته، رینیرا به شکل گسترده‌ای اژدهایانش رو برای قتل‌عام مردم به کار نمی‌گیره. چرا؟ چون مسئله برای رینیرا فقط این نبود که «من قدرت دارم، پس همه رو می‌کشم». اون می‌فهمید که حمله مستقیم به مردم می‌تونه نتیجه‌ای کاملاً برعکس داشته باشه. کینگز لندینگ دیگه شهری نبود که صرفاً چند شورشی توش جمع شده باشن؛ بخش بزرگی از مردم علیه حکومتش شده بودن. اگر رینیرا اژدهایانش رو وارد خیابون‌ها می‌کرد و شروع به سوزاندن مردم می‌کرد، عملاً خودش آخرین ذره مشروعیتش رو هم از بین می‌برد و ثابت می‌کرد که حاضر است برای حفظ تاج‌وتخت، مردم خودش رو قتل‌عام کنه. از طرف دیگه، اتفاقات دراگون‌پیت نشون داد که مردم حتی با وجود اژدها هم می‌تونن علیه خاندان تارگرین بشورن. یعنی قدرت اژدها همیشه به معنی کنترل مردم نیست.

او اژدها دارد، اما نمی‌تواند هر مشکلی را با اژدها حل کند. چون گاهی استفاده از بیشترین قدرت نظامی، دقیقاً می‌تونه به معنای نابود کردن همان چیزی باشه که داری برای حفظش می‌جنگی.

اما اینجا یه نکته خیلی جالب درباره نسخه سریالی وجود داره. اگر به گلدوزی‌ها و تصاویر هلینا دقت کنیم، سریال عملاً بارها آینده رو از طریق همین تصاویر به شکل نمادین نشون داده. و در تصویر پایانی‌ای که رینیرا به گلدوزی هلینا نگاه می‌کنه، خود رینیرا روی تخت آهنین دیده می‌شه؛ اطرافش پر از آتش و اژدهاست و در تصویر، دست‌ها و پیکرهای انسانی هم در میان این فضای آشفته دیده می‌شن. این تصویر عملاً رینیرا رو در مرکز یک منظره آخرالزمانی از آتش، خون، انسان‌ها و اژدها قرار می‌ده. و این می‌تونه خیلی مهم باشه. چون شاید سریال داره به ما می‌گه که رینیرا فقط «قربانی» جنگ نخواهد بود؛ ممکنه خودش هم به یکی از نیروهای ویرانگر این جنگ تبدیل بشه. حتی جالب‌تر اینکه در فصل سوم، رینیرا رسماً خودش رو در چارچوب همان مأموریت بزرگ‌تر و پیشگویی تعریف می‌کنه و هم‌زمان شخصیتش به سمت حکومتی خشن‌تر و اقتدارگراتر حرکت می‌کنه. یعنی سریال عملاً دو چیز رو کنار هم گذاشته: «من برای آینده جهان وظیفه‌ای دارم.» و «برای انجام این وظیفه، باید قدرت داشته باشم.»

حالا اگر این دو تا در ذهن رینیرا به هم وصل بشن، می‌تونه نتیجه خیلی خطرناکی داشته باشه. ممکنه رینیرا در نهایت به این باور برسه که اگر مردم علیه او شورش کنند، آن‌ها فقط علیه یک ملکه شورش نکرده‌اند؛ بلکه دارند مانع انجام مأموریتی می‌شوند که به اعتقاد خودش برای نجات آینده به او سپرده شده. در چنین شرایطی، استفاده از اژدها برای سرکوب مردم می‌تونه از نگاه خودش حتی «ضرورت» تلقی بشه. و شاید گلدوزی هلینا دقیقاً داره همین مسیر رو به شکل نمادین به ما نشون می‌ده:

رینیرا روی تخت. آتش در اطرافش. اژدهایان در دل این آشوب. و مردمی که در میان این آتش و ویرانی گرفتار شده‌اند.

#خاندان_اژدها
#مقاله
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تفاوت اولین نبرد تامبلتون در کتاب و سریال

«بخش سوم»

«مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال است.»

همان اندازه‌ای که نمی‌دانیم چه چیزی آن دو خائن را به انجام این خیانت وا داشت، در عوض از نبرد تامبلتون اطلاعات بسیاری‌ می‌دانیم... شش هزار نفر از سربازان ملکه جمع شدند تا با لرد های‌تاور در میدان نبرد تحت فرمان سر گاریبالد گری روبه‌رو شوند.
آن‌ها مدتی را شجاعانه جنگیدند، تا آن‌که باران مرگ‌بار از تیرهای کمانداران لرد اورموند، نفرات‌شان را کاهش داد و و یورش سهمگین سواره‌نظام سنگین او صفوف‌شان را در هم شکست و کارشان را یکسره کرد و آن‌ها را به سوی دیوارهای شهر فراری داد. آن‌جا راب ریورز سرخ و کماندارانش ایستاده بودند و با کمان‌های بلند خود عقب‌نشینی ارتش را پوشش می‌دادند. همان‌طور که در پست‌های قبلی اشاره کردیم، ارتش سبز در کتاب بر خلاف سریال در این نبرد مهاجم بود و نه مدافع.

هنگامی که اکثر بازماندگان به داخل دروازه‌ها رسیدند، رودی ویرانه و گرگ‌های زمستانش از دروازه‌ی پشتی خارج شدند، در حالی که فریاد جنگی خوفناک شمالی خود را سر می‌دادند‌، به جناح چپ مهاجمان یورش بردند. در هرج و مرجی ناشی از درگیری، شمالی‌ها راهشان را از میان ارتشی ده برابر تعداد خودشان به جایی که لرد اورموند های‌تاور بر روی اسب جنگی‌اش در زیر پرچم اژدهای طلایی شاه اگان دوم و پرچم‌های اولدتاون و های‌تاور نشسته بود، رساندند.

همان‌طور که آوازه خوانان روایت کرده‌اند، لرد رودریک در حالی که پیش می‌رفت، از سر تا پا غرق در خون بود؛ با سپری شکسته و کلاهخودی ترک برداشته اما به قدری مست نبرد بود، که به‌نظر می‌رسید حتی زخم‌هایش را حس نمی‌کند. سر بریندون های‌تاور خودش را میان مرد شمالی و لرد بالادستش لرد اورموند قرار داد و با یک ضربه هولناک تبر بلندش، بازوی سپرِ رودی ویرانه را از شانه قطع کرد. با این حال لرد درنده‌ی باروتاون به نبرد ادامه داد و سِر بریندون و لرد اورموند را پیش از مرگش از پای در‌آورد!! اما کشته شدن اورموند در سریال فرق داشت، در این‌جا بریندن های‌تاوری وجود نداشت و سازندگان آن را از سریال حذف کردند. این بدین معنی است که سازندگان به نحوی از شکوه این صحنه کم کرده‌اند، زیرا در کتاب رودریک داستین یک تنه و هم‌زمان در مقابل دو جنگجوی بزرگ می جنگد و آن‌ها را می‌کشد. در سریال دیدیم که لرد رودریک داستین راه خود را به سمت اورموند های‌تاور باز می‌کند و هنگامی که اورموند دست سپر او را قطع می‌کند او تسلیم نمی‌شود و خون دست خود را به صورت اوموند می‌پاشد و اورموند که از این وضعیت حالت تهوع گرفته نبرد را رها کرده و لرد رودریک به صورت خنده‌داری خنجر خود را به ماتحت اورموند فرو می‌کند. اما این پایان این دو نیست، پایان آن‌ها را اولف وایت خیانتکار رقم می‌زند که در حال سوزاندن دوست و دشمن است، منتها رودریک از پایان خود بسیار راضی و سرمست است اما اورموند از این حالت بسیار ترسیده و عاقبت به دست آتش اژدهایانی کشته می‌شود که از آن‌ها بیزار بود.

حالا برگردیم به کتاب، بعد از کشته شدن لرد اورموند، پرچم‌های لرد های‌تاور سقوط کرد و مردم شهر با فکر این‌که جریان نبرد عوض شده است، شادمانی کردند. حتی ظهور تزاریون در آن‌سوی میدان نبرد هم نگران‌شان نکرد، چون آن‌ها می‌دانستند دو اژدها دارند، اما وقتی ورمیتور و سیلوروینگ به پرواز در آمدند و آتششان را بر سر تامبلتون ریختند، آن هلهله‌ها به فریاد تبدیل شد. در سریال دیدیم که هیو همر و ورمیتور در سوزاندن شهر نقشی نداشتند و متاسفانه تزاریون و دیرون نیز از نبرد حذف شده بودند و دیرون توسط دایی‌اش سر گواین از مهلکه‌ی آتش اژدها نجات داده شد. این اتفاق نیز ساخته‌ی سریال است زیرا در این‌جای داستان سر گواین های‌تاور به دست سر لوتور لارجنت کشته شده است.

کتاب آتش و خون

ادامه دارد...

#خاندان_اژدها
#کتاب
#سریال
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

وقتی فقط می‌خوای کار رو جمع کنی و بری😁


#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

فصل سوم خاندان اژدها مسیر تازه و غیرمنتظره‌ای را برای اگان تارگرین رقم می‌زند


سریال با نمایش یک دیدار حماسی میان دو برادر و دشمن سابق، یعنی اگان دوم و ایموند، بینندگان را غافلگیر کرد. در کتاب اگان در این مقطع از داستان قرار نیست در هرنهال باشد و اشاره‌ای به چنین دیداری نیز نشده است و تردیدی وجود ندارد که این تغییر، همه‌چیز را برای ورود به فصل چهارم تغییر می‌دهد؛ به‌ویژه برای اگان.
در قسمت آخر فصل سوم، شاهد بودیم که آخرین حرکت اگان پرواز به سوی هرنهال بود؛ جایی که ایموند، برادرش، را پیدا کرد؛ همان برادری که اگان قسم خورده بود اگر فرصتی پیدا کند او را خواهد کشت. بااین‌حال، اگان در این قسمت، ایموند را نمی‌کشد؛ اتفاقی که بسیار غیرمنتظره است. در عوض، او از ایموند می‌خواهد به او بپیوندد تا پیش از آن‌که تاج‌وتخت آهنین را از خواهر ناتنی‌شان، رینیرا، پس بگیرند، اورموند های‌تاور و دیرون تارگرین را شکست دهند!
اما در کتاب، داستان اگان کمی متفاوت پیش می‌رود.
بله، اگان پیش از حمله رینیرا از رد کیپ خارج می‌شود. او مدتی از جایی به جای دیگر می‌رود تا سرانجام در دراگون‌استون مخفی می‌شود؛ اگان در آنجا صرفن استراحت می‌کند و تلاش دارد درد ناشی از جراحات و آسیب‌های وحشتناکش را تحمل کرده و تا حد امکان از آن رهایی پیدا کند.
اگان در جریان ادامه یافتن و طولانی شدن جنگ، همراه با «دو تام» مخفی می‌شود؛ یعنی پدر و پسری به نام‌های تام تنگل‌برد و تام تنگل‌تونگ. سرانجام، اگان و لاریس آن‌قدر صبر می‌کنند تا رینیرا کنترل و قدرت خود را از دست بدهد. سپس، در زمان مناسب، با کمک سانفایر که اگان را در دراگون‌استون پیدا می‌کند، قیام کرده و دراگون‌استون را تصرف می‌کنند.
مشخص نیست که سانفایر از حضور اگان در آن‌جا اطلاع داشته یا این‌که صرفن به مکانی که در آن متولد شده بود بازگشته است. در هر صورت، اگان از این مزیت استفاده می‌کند تا قلعه را مخفیانه تصرف کند. تنها بیلا تارگرین و مون‌دنسر تلاش می‌کنند جلوی اگان را بگیرند و درگیری بزرگی میان اگان و سانفایر از یک سو و بیلا و مون‌دنسر از سوی دیگر شکل می‌گیرد.
اگان و سانفایر در این نبرد پیروز می‌شوند و اگان رسمن کنترل دراگون‌استون را به دست می‌گیرد. سپس منتظر می‌ماند و این انتظار نتیجه‌ای بسیار ارزشمند برای او دارد. مدتی بعد، رینیرا پس از فرار از کینگز لندینگ به خانه بازمی‌گردد، اما دشمن خود را در انتظارش می‌بیند.


در کتاب، افراد بسیار کمی می‌دانند که اگان هنوز زنده است و حتا تعداد کمتری از محل اختفای او خبر دارند. اگان حتا پس تصرف دراگون استون اطمینان حاصل می‌کند که این راز در همان جزیره باقی بماند.
اما در سریال همه می‌دانند او از مرگ برگشته و جنگ نیز ادامه دارد. اما می‌دانیم که اگان به دلیل جراحاتش عملن قادر به مبارزه نیست، ولی برایمان دشوار است باور کنیم که اگان اجازه دهد جنگ همین‌طور ادامه پیدا کند، در حالی که هنوز ایموند و به نوعی، ویگار را در اختیار دارد.

با توجه به این‌که کینگز لندینگ و احتمالن سایر نقاط هفت پادشاهی پس از وقایع اخیر در سپت بزرگ بیلور و تامبلتون، رسمن از رینیرا خسته شده‌اند، اگان بیش از هر زمان دیگری دلایل کافی برای بازگشت به صحنه دارد. اگر چنین اتفاقی بیفتد و اگان دوباره در مرکز توجه قرار بگیرد، دیگر غیرممکن خواهد بود که بتواند مخفیانه خود را به دراگون‌استون برساند.
بزرگ‌ترین غافلگیری سریال همچنان می‌تواند در فصل چهارم اتفاق بیفتد، اما اگان باید در موقعیت مناسبی قرار بگیرد تا این اتفاق دقیقن به شکلی که لازم است رقم بخورد.
ایموند همین اواخر به الیسنت گفت که قرار است که هرنهال را به خانه خود در کنار آلیس ریورز تبدیل کند و منتظر بماند تا رینیرا کنترل اوضاع را از دست بدهد. سپس او آماده خواهد بود تا در زمان مناسب وارد عمل شود.
خب، اگر فرض کنیم ایموند این نقشه را با اگان در میان بگذارد، ممکن است شاهد این باشیم که اگان دوباره از دیدها پنهان شود، خود را به دراگون‌استون برساند و پس از وقوع چند رویداد مهم دیگر، در پایان این داستان رینیرا را غافلگیر کند. حتا ممکن است اگان و ایموند به سمت تامبلتون حرکت کنند.
اگان در این مقطع از داستان در جایی قرار ندارد که طبق روایت اصلی باید باشد و نویسندگان باید خیلی سریع تصمیم‌های مهمی بگیرند تا اگان را به جایگاه درست خود در داستان برسانند و امکان رقم خوردن آن غافلگیری را فراهم کنند.
پس از تماشای قسمت پایانی، می‌فهمیم چرا لازم بود اگان دوباره با ایموند ملاقات کند و این رشد شخصیتی را در او نشان دهند. در تمام فصل، تنها هدف اگان این بود که آن‌قدر زنده بماند تا بتواند ایموند را بکشد. اما وقتی فصل سوم به پایان می‌رسد، هدف او کاملن متفاوت شده است.

#مقاله
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

فصل چهارم بزرگتر از فصل سوم خواهد بود!

رایان کندال، شورانر سریال خاندان اژدها، اطلاعات هیجان‌انگیزی درباره فصل چهارم و پایانی سریال ارائه کرده و برای نخستین بار از آنچه که ما طرفداران این سریال باید در فصل چهارم انتظارش را داشته باشیم صحبت کرده است.

پس از فصل سوم که فصلی گسترده از نظر مقیاس و پرتنش از نظر اتمسفر بشمار می‌رفت، کندال در گفت‌وگویی با "اسکوئر" تأیید کرده که فصل آینده قرار است حتی از فصل سوم نیز بزرگ‌تر باشد.

او درباره برنامه‌های تولید فصل چهارم گفت:

فصل فوق‌العاده‌ای رو در پیش داریم؛ که به همان اندازه فصل سوم دیوانه‌وار و عظیم خواهد بود. فکر می‌کنم فصل چهارم حتی بزرگ‌تر هم خواهد بود. بنابراین ما بسیار هیجان‌زده‌ایم که دوباره برگردیم سر کار. شخصیت‌های جدید، اژدهایان جدید و مکان‌های جدیدی خواهیم داشت که فکر می‌کنم باعث می‌شوند فصل پایانی، واقعاً شایسته و درخور برای پایان این سریال باشد.

فصلی حتی بزرگ‌تر برای پایان دادن به داستان رقص اژدهایان!

فصل سوم پیش برخی از جاه‌طلبانه‌ترین سکانس‌های تاریخ خاندان اژدها را به نمایش گذاشته بود؛ از نبردهای عظیم گرفته تا مرگ شخصیت‌های مهم و تغییرات گسترده در موازنه قدرت. صحبت‌های کندال نشان می‌دهد که فصل چهارم قرار است حتی فراتر از این‌ها برود و با نزدیک شدن رقص اژدهایان به پایان خود، سطح درگیری و عظمت داستان را بالاتر ببرد.

وعده حضور شخصیت‌های جدید، اژدهایان جدید و مکان‌های جدید اهمیت زیادی دارد. با از دست رفتن تعدادی از شخصیت‌های مهم و شدت گرفتن جنگ، ورود شخصیت‌ها و اژدهایان جدید می‌تواند درگیری‌ها را فراتر از میدان‌های نبردی مانند ریورلندز و کینگز لندینگ گسترش دهد.

در انتظار پایانی شایسته!

تأکید کندال بر اینکه فصل چهارم باید "فصلی واقعاً شایسته برای پایان سریال" باشد، نشان می‌دهد که تیم سازنده قصد دارد پایانی حماسی و رضایت‌بخش برای جنگ داخلی تارگرین‌ها رقم بزند.

پس از بار احساسی و داستانی سنگین فصل سوم، از جمله مرگ شخصیت‌های کلیدی و تغییرات بزرگ در جریان قدرت، انتظار می‌رود فصل پایانی داستان‌های باقی‌مانده را در مقیاسی حتی بزرگ‌تر به سرانجام برساند.

طرفداران می‌توانند انتظار داشته باشند که با ورود نیروهای جدید به جنگ و ادامه فروپاشی اتحادهای قبلی، درگیری‌ها پیچیده‌تر و ویرانگرتر شوند.

با توجه به اینکه کوندال و تیم نویسندگان از همین حالا به‌طور جدی روی فصل پایانی کار می‌کنند، به نظر می‌رسد آخرین فصل خاندان اژدها قرار است بزرگ‌ترین نمایش حماسی این سریال را به طرفداران ارائه دهد.

#اخبار
#مصاحبه
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تفاوت اولین نبرد تامبلتون در کتاب و سریال

«بخش دوم»

«مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال می‌باشد.»

چگونگی و زمان و چرایی آن‌چه که به خیانت‌های تامبلتون معروف شد، همچنان دست‌مایه‌ی اختلاف نظر بسیار است و حقیقت وقایعی که در آن‌جا رخ داد، به احتمال زیاد هیچ‌وقت مشخص نخواهد شد. به طور یقین، مشخص است از آن‌هایی که از ارتش لرد اورموند های‌تاور می‌گریختند و به درون شهر سرازیر می‌شدند، در حقیقت بخشی از ارتش خود او نیز بودند، که جلوتر فرستاده شده بودند تا در صفوف مدافعین شهر رخنه‌ کنند. بی‌شک دو مرد بلک‌واتری که در لشکرکشی آن‌ها به جنوب به لردهای رودخانه پیوسته بودند، لرد اووین بورنی و سر راجر کورن، حامیان پنهان پادشاه اگان دوم بودند. با این‌حال اگر سر اولف وایت و سر هیو‌ همر همین زمان را برای تغییر سرسپردگی‌شان انتخاب نمی‌کردند، خیانت‌شان ارزشی نداشت. در سریال دیدیم که لرد اورموند های‌تاور از دلخوری اولف وایت استفاده می‌کند و او را مجاب می‌کند که به سبز‌ها بپیوندد، ولی با هیو همر، گفت و گویی ندارد و اصلا هیو‌ همر در خیانت تامبلتون شرکت نمی‌کند و بر عکس کتاب حتی در کنار ارتش جبهه سیاه می‌جنگد تا بتواند همسر خود، ‌کت را پیدا کند و او را از این مهلکه نجات دهد.

بیش‌تر چیزهایی که می‌دانیم از ماشروم به ما رسیده است. کوتوله در ارزیابی ضعف شخصیتی این دو اژدها‌سوار سنجیده عمل نکرده است و اولی یعنی اولف‌وایت را دائم‌الخمر و دومی را قلدر توصیف‌ می‌کند. ماشروم به ما می‌گوید که هر دو بزدل بودند. تنها با دیدن ارتش لرد اورموند با سرنیزه‌هایشان که زیر نور آفتاب می‌درخشید و خطوط لشکرشان که تا فرسنگ‌ها ادامه داشت، ترجیح دادند به جای ایستادن در مقابلش، با او باشند. با این‌حال هیچ‌کدام از این دو‌ نفر از روبه‌رو شدن با طوفان نیزه‌ها و تیرهایی که از دریفت‌مارک به سویشان پرتاب‌ می‌شد، درنگ نکرده بودند. شاید به خاطر این باشد که حمله‌ی تساریون آن‌ها را به تعلل وا داشته بود. در گالت همه‌ی اژدهایان در جبهه‌ی آن‌ها بودند. این نیز می‌تواند توضیحی باشد...

هرچند ورمیتور و سیلور‌وینگ هر دو از اژدهای پرنس دیرون مسن‌تر و بزرگ‌تر بودند و احتمال پیروزی‌شان در هر نبردی بیش‌تر بود. در سریال اما ماجرا فرق داشت و این‌گونه القا شد که تعداد نفرات ارتش جناح سیاه بیشتر است و جناح سبز بیشتر تحت فشار است، در صورتی که در کتاب به وضوح گفته شده نفرات ارتش سبزها بیشتر بودند. از دیگر تفاوت‌های عجیب نبرد تامبلتون در کتاب و سریال می‌توان به این اشاره کرد که در کتاب نیروهای های‌تاور مهاجم‌اند یعنی قصد تصرف تامبلتون را دارند ولی در سریال دیدیم که آن‌ها از قبل و بدون جنگ تامبلتون را تصرف کرده‌اند و قصد دفاع از آن‌را دارند!

دیگران حدس می‌زنند که علتش زیاده‌خواهی بود و نه بزدلی؛ این بود که اولف و هیو را به خیانت وا داشت. شرافت‌مندی برایشان ارزشی نداشت؛ قدرت و ثروت بود که آن‌دو به دنبالش بودند. پس از گالت و سقوط کینگزلندینگ به آن‌ها مقام شوالیه اهدا شده بود، اما می‌خواستند لرد شوند و متعلقات ناچیزی که ملکه رینیرا به آن‌ها داده بود را مورد تمسخر قرار می‌دادند. وقتی لردها رازبی و استوک‌ورث اعدام شدند، پیشنهاد شد که زمین‌ها و قلعه‌هایشان به وسیله‌ی ازدواج اولف وایت و هیو همر با دختران‌شان به آن‌ها منتقل شود. اما ملکه در عوض به پسران خائنان اجازه داده بود تا میراث پدرشان را به ارث ببرند. سپس استورمزاند و کسترلی‌راک قرار بود به آن‌ها برسد، اما این پاداش را هم ملکه‌ی قدرنشناس‌شان از آن‌ها دریغ کرده بود. احتمالا نکته‌ی این قسمت را متوجه شدید، قرار بود هیو همر نیز با دختر لرد رازبی ازدواج کند‌، با توجه به این‌که طلاق در مذهب هفت وجود ندارد این یعنی هیو‌ همر در کتاب‌ها بر خلاف سریال مجرد بوده است و همسری نداشته است.


بی‌شک آن‌ها امید داشتند که اگر به اگان دوم در باز‌پس‌گیری تخت‌آهنین کمک کنند، احتمال دارد شاه به آن‌ها پاداش بهتری بدهد. شاید حتی قول‌های خاصی در این‌ مورد توسط لاریس کلاب فوت یا یکی از عاملان او داده‌ شده بود‌. با این‌حال این نظریه اثبات نشده و غیرقابل اثبات باقی‌ مانده‌است. از آن‌جایی که هیچ‌کدام نمی‌توانستند بخوانند و بنویسند، ما هیچ‌گاه نخواهیم فهمید که چه چیز دو خائن (همان‌طور که در تاریخ از آن‌ها یاد شده) را به انجام آن‌چه کردند، وا‌داشت. در سریال لاریس استرانگ و هیچ یک از عواملش با اولف وایت و هیو همر دیداری ندارند و وظیفه‌ی برنامه‌ریزی این کار بر عهده‌ی لرد اورموند‌هایتاور است، آن هم فقط وظیفه ترغیب اولف وایت، وگرنه همان‌طور که در سریال دیدیم هیو همر در این خیانت نقشی نداشت.

کتاب آتش و خون

ادامه دارد...

#خاندان_اژدها
#کتاب
#سریال
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

آن‌ها برای این دنیا زیادی معصوم بودند. 🕊️

جیسریس ولاریون و هلینا تارگرین در واقع می‌تونستن یه پیوند خیلی مهم بین دو جناح باشن. رینیرا برای اینکه تنش بین سبزها و سیاه‌ها کمتر بشه و جلوی جنگ بر سر جانشینی گرفته بشه، پیشنهاد داد جیسریس، پسر بزرگش، با هلینا، دختر الیسنت، ازدواج کنه. یه جورایی می‌خواست دو خانواده رو با ازدواج بچه‌هاشون به هم گره بزنه و قبل از اینکه کار به جنگ بکشه، اختلاف رو جمع کنه. ولی الیسنت این پیشنهاد رو رد کرد و در نهایت هلینا با برادر خودش اگان، ازدواج کرد.

هر دو نفر در نهایت قربانی همین جنگی شدن که قرار بود با ازدواج‌شون جلوی اون گرفته شه. جیسریس در نبرد گالت و پس از سقوط ورمکس به دریا، توسط تیراندازها کشته شد. هلینا هم بعد از ماجرای «خون و پنیر» و قتل پسرش، از نظر روحی فروپاشید و در نهایت خودش رو از پنجره اتاقش در رد کیپ به پایین انداخت.

دو شخصیتی که می‌تونستن با یک ازدواج، تبدیل به پلی برای صلح بین دو جناح بشن، در نهایت هر دو توسط همون جنگی از بین رفتن که بزرگ‌ترهاشون نتونستن جلوش رو بگیرن.

#خاندان_اژدها
#مقاله
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تردید نویسندگان «خاندان اژدها» درباره صحت پیش‌زمینه داستانیِ تکان‌دهنده «آلیس ریورز»

این مقاله حاوی اسپویل کامل قسمت هشتم از فصل سوم سریال «خاندان اژدها» است.

شخصیت آلیس ریورز از زمان معرفی‌اش در فصل دوم، یکی از مرموزترین چهره‌های سریال «خاندان اژدها» بوده است. با وجود حضور این شخصیت در کتاب «آتش و خون»، این سریال به شخصیت وی بیشتر پرداخته و ابعادی به او بخشیده که که در کتاب‌ها دیده نشده است.

این موضوع در قسمت پایانی فصل سوم با عنوان «خیانت‌ها در تامبلتون» بیش از هر زمان دیگری به چشم می‌آید. اگرچه این قسمت به طور طبیعی تمرکز زیادی روی نبرد تامبلتون دارد، اما پیش‌زمینه داستانی آلیس نیز دست‌خوش یک به‌روزرسانی بزرگ می‌شود. اگر سخنان پر احساس او خطاب به ایموند قابل باور باشد، او بیش از یک قرن سن دارد و همسر سابق پادشاه بی‌رحم هارن هوآر، معروف به «هارن سیاه» بوده است!

در طول این سکانس، دلیل چندانی برای شک کردن به او داده نمی‌شود، اما به نظر می‌رسد نویسندگان می‌خواهند ما درباره آن‌چه شنیده‌ایم دوباره فکر کنیم. ممکن است آلیس در قسمت پایانی فصل سوم به ایموند دروغ گفته باشد!
وقتی در پادکست رسمی سریال از رایان کندال (شورانر سریال) و تی میک (نویسنده) پرسیده شد که آیا آلیس در این قسمت صادق بوده است یا خیر، هیچ‌کدام پاسخ مستقیمی ندادند. میکل با شوخی گفت: «کسی چه میدونه؟»، اما کندال پاسخی عمیق‌تر داد.

در حالی که او به طور کلی باور دارد پیش‌زمینه آلیس همان‌گونه است که در این قسمت توصیف شده، اما فضایی برای شک باقی می‌گذارد؛ به‌طوری که به نظر می‌رسد فصل چهارم آماده است تا دوباره انتظارات مخاطبان را به چالش بکشد.
او در پاسخ به این پرسش می‌گوید:

«او قطعاً بسیار متقاعدکننده است. اما حتی آلیس هم در طول زمان توانسته نقاب‌های مختلفی به چهره بزند و... ببینید، من قطعاً وقتی او این حرف‌ها را می‌زند باورش می‌کنم و فکر می‌کنم ایموند هم باورش می‌کند. اما به نظرم هنوز رازهایی درباره آلیس ریورز وجود دارد که فاش نشده‌اند، و این همان چیزی است که ما در مورد نحوه به تصویر کشیده شدن او در کتاب خیلی دوست داریم.»

منظور کندال از «نحوه به تصویر کشیده شدن او در کتاب» این است که پیش‌زمینه داستانی آلیس هرگز در کتاب فاش نمی‌شود. تکه اطلاعات خرد و پراکنده‌ای برای ایجاد جذابیت ارائه شده، اما اگر مارتین هرگز این بخش از داستان جادویی درباره‌‌ی هویت و منشأ آلیس را ثبت کرده باشد، آن را در «آتش و خون» نگنجانده است.

یه طور کلی به نظر می‌رسد که آنچه آلیس به ایموند می‌گوید حقیقت دارد، در غیر این صورت فصل چهارم مجبور خواهد بود عقب‌نشینی‌های بی‌دلیل و زیادی در این زمینه انجام دهد. احتمالاً فقط ابعاد و جزئیات بیشتری وجود دارد که سریال هنوز ارائه نکرده است.

آلیس از دروغ گفتن به ایموند چه سودی می‌برد؟

خب، او شانس بیشتری برای به دست آوردن هارن‌هال پیدا می‌کرد. او در چندین موقعیت شفاف‌سازی کرده که می‌خواهد این قلعه مال او باشد؛ حتی قبل از اینکه در آخرین قسمت به ایموند بگوید این قلعه بر اساس حق و قانون باید متعلق به او باشد. مهم نیست چه تلاشی می‌کند، به نظر می‌رسد او محکوم است که صرفاً در راهروهای آن سرگردان باشد و ببیند دیگران ادعای مالکیت آن را می‌کنند.

سپس ایموند وارد می‌شود. یک اصیل‌زاده و از آن بالاتر، یک تارگرین. اگر شانس بهتری برای آلیس جهت تصاحب هارن‌هال وجود داشته باشد، آن شانس ازدواج با ایموند است. اگر داستان سرهم‌کردن جادو برای نجات فرزندش ساختگی باشد، ایموند فردی ایده‌آل برای هدف قرار دادن با چنین داستانی است. او پیش از این در طول دوران بهبودی ایموند رفتاری مادرانه با او داشته است، اما با توجه به تلاش آلیسنت برای مسموم کردن او، ایموند به دنبال شخصیتی مادرانه می‌گردد تا وابستگی و وسواسی ناسالم با او پیدا کند. آلیس احمق نیست، بنابراین به راحتی می‌توانست این موضوع را در فریب احتمالی خود لحاظ کند.

#مقاله
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تصوری که من و رفیق‌هام از خودمون داریم

Vs
چیزی که واقعا هستیم.


#خاندان_اژدها
#فان
#میم
#HOTD
#Fun
#meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

عنوان قسمت هشتم فصل سوم سریال «خاندان اژدها» با نام The Treasons at Tumbleton «خیانت‌های تامبلتون» اعلام شد.

این قسمت به کارگردانی Andrij Parekh ساخته شده است و تاکنون در سایت IMDb امتیاز 9.1 برای آن ثبت شده است.



#اخبار
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

از آتش و خون تا خاندان اژدها، سرنوشت اولف سفید چگونه خواهد بود؟

امشب سرانجام قسمت پایانی فصل سوم خاندان اژدها پخش شد و پس از نبردی که در تامبلتون رخ داد، وستروس دیگر هرگز مثل گذشته نخواهد بود. سبزها و سیاه‌ها در تمام این فصل بر سر این شهر تجاری در اقلیم ریچ در حال رقابت و صف‌آرایی بوده‌اند و اکنون سرانجام اژدهایان و ارتش‌های دو طرف وارد میدان می‌شوند.

در حالی که شخصیت‌های بزرگی مانند دیمون تارگرین و اورموند های‌تاور به‌عنوان اهداف مشخص و مهم برای جناح‌های خود شناخته می‌شوند، شخصیتی در ظاهر بسیار کم‌اهمیت‌تر، یعنی اولف سفید (تام بنت)، ممکن است بیشترین تأثیر را بر نتیجه نبرد تامبلتون داشته باشد.

او پس از پیوند با اژدهای سیلور وینگ به یکی از اژدها‌سواران مهم رینیرا تبدیل شد، اما پس از تحقیرها و نارضایتی‌های متعدد، به جناح سبزها خیانت کرد.

چه اتفاقی برای اولف خواهد افتاد؟ آیا او در جریان نبرد تامبلتون کشته می‌شود؟

طبیعتاً قصد اسپویل این قسمت را نداریم و شما خودتان می‌توانید آنرا تماشا کرده و پاسخ را بیابید! اما می‌توانیم درباره اتفاقاتی که برای اولف در کتاب رخ می‌دهد صحبت کنیم.

از اینجا به بعد، داستان اولف سفید در "آتش و خون" اثر جرج آر. آر. مارتین به‌طور کامل اسپویل خواهد شد.

اولف در نخستین نبرد تامبلتون چه سرنوشتی پیدا می‌کند؟

در کتاب "آتش و خون" دو نبرد بزرگ در تامبلتون رخ می‌دهد. نخستین نبرد را در همین قسمت "خاندان اژدها" می‌بینیم؛ نبردی که خیانت اولف نیز بخشی از آن است. اما برای اینکه مهم‌ترین نکته را همین ابتدا روشن کنیم:

اولف در نخستین نبرد تامبلتون کشته نمی‌شود. در کتاب، او همراه با هیو چکش به سبزها می‌پیوندد و هردو با عنوان "دو خائن" شناخته می‌شوند.

شرایط نبرد در کتاب کمی با سریال متفاوت است؛ در کتاب، سیاه‌ها کنترل تامبلتون را در اختیار دارند و ارتش سبزها در حال حرکت به سمت شهر است. به همین دلیل، وقتی اولف تغییر جبهه می‌دهد، علاوه بر ارتش سیاه‌ها، خود شهر را نیز به آتش می‌کشد.

در سریال، سبزها کنترل تامبلتون را در اختیار دارند، پس طبیعتا خیانت اولف در "خاندان اژدها" نسبت به کتاب کمی متفاوت به تصویر کشیده خواهد شد. اما با اطمینان نسبتاً زیادی می‌توان گفت که اولف میگسار احتمالاً از نخستین نبرد تامبلتون جان سالم به در خواهد برد؛ مگر اینکه سریال تغییر بسیار بزرگی نسبت به منبع اصلی ایجاد کند.

اولف چه زمانی در "خاندان اژدها" می‌میرد؟

پس از نخستین نبرد تامبلتون، اولف در همان شهر ساکن می‌شود و جایگاه خود به‌عنوان یک ارباب اژدها کم‌کم باعث می‌شود مغرور و قدرت‌طلب شود. قدرت او حتی در میان اشراف سبز باقی‌مانده که خودشان نیز دچار اختلاف و چنددستگی شده‌اند، بیشتر می‌شود.

به‌تدریج نارضایتی از اولف افزایش می‌یابد تا اینکه گروهی مخفی از اشراف سبز به نام "کالتروپس" شکل می‌گیرد. اعضای این گروه تصمیم می‌گیرند "دو خائن" را ترور کنند. اما پیش از آنکه بتوانند نقشه خود را اجرا کنند، دومین نبرد تامبلتون آغاز می‌شود. این نبرد به حمام خونی تمام‌عیار تبدیل می‌شود و تعدادی از شخصیت‌های مهم و اژدهایان در جریان آن کشته می‌شوند.

با این حال، اولف حتی در دومین نبرد تامبلتون نیز کشته نمی‌شود. او به دلیل مستی در جریان نبرد خواب می‌ماند و همین موضوع به‌طور اتفاقی جانش را نجات می‌دهد. پس از آن، با از بین رفتن بسیاری از مخالفانش، قدرت اولف بیشتر می‌شود و او حتی به فکر حکومت بر هفت پادشاهی می‌افتد.

در همین زمان است که اولف کم‌کم به فکر حکومت بر هفت پادشاهی می‌افتد و در همین زمان است، که یکی از اشراف سبز به نام هوبرت های‌تاور وارد عمل می‌شود. هوبرت دو بشکه شراب برای اولف می‌آورد و وانمود می‌کند که قصد دارد با او جشن بگیرد. اما در بشکه‌ای که شراب موردعلاقه اولف داخل آن بود، سم ریخته شده بود.

بااین‌حال، اولف که نسبت به اطرافیانش محتاط‌تر شده، به شراب مشکوک می‌شود و تصمیم می‌گیرد آن را کنار بگذارد. در نتیجه، هوبرت خودش ابتدا از شراب می‌نوشد تا به اولف ثابت کند که نوشیدنی بی‌خطر است. اولف نیز با دیدن این صحنه مطمئن می‌شود که شراب سالم است و از آن می‌نوشد. در نهایت، هر دوی آن‌ها بر اثر سم می‌میرند؛ مرگی آرام در خوابی که دیگر هرگز از آن بیدار نمی‌شوند.

البته این ماجرا در سریال احتمالاً باید به شکل متفاوتی روایت شود، زیرا هوبرت های‌تاور در سریال از قبل مرده است. او پدر اورموند های‌تاور بود و در فصل نخست سریال به‌عنوان لرد خاندان های‌تاور شناخته می‌شد. بنابراین، اگر "خاندان اژدها" همچنان قصد داشته باشد داستان مسموم شدن اولف را حفظ کند، احتمالاً شخص دیگری باید جای هوبرت را بگیرد و آخرین جام شراب را با اولف بنوشد.


اما این‌ها پرسش‌هایی هستند که برای رسیدن به پاسخشان باید منتظر فصل چهارم "خاندان اژدها" بمانیم.


#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

چرا یک دوئل مهم به جریان نبرد تامبلتون اضافه شد؟

نویسندگان خاندان اژدها در مقایسه با کتاب آتش و خون جرج آر. آر. مارتین، تغییرات زیادی در نبرد تامبلتون ایجاد کردند. تی میکل، یکی از نویسندگان سریال، توضیح داد که چرا او و رایان کُندال، تصمیم گرفتند دوئلی میان دیمون تارگرین و جان راکستون را به نبرد اضافه کنند: زیرا این دو نفر که از طرفداران نغمه‌ی یخ و آتش هستند، نتوانستند در برابر این فرصت که دو شمشیر فولاد والریایی افسانه‌ای را، به‌خصوص در دستان دو جنگجوی برجسته، در برابر یکدیگر قرار دهند؛ مقاومت کنند.
سریال تا به حال کار چندانی با جان راکستون دلیر، یا شمشیر اجدادی‌اش، اورفن‌میکر (یتیم‌ساز) انجام نداده بود، اما این دوئل شاید حق مطلب را ادا کرده باشد.

چرا دوئل دیمون تارگرین و جان راکستون به سریال اضافه شد؟

در کتاب آتش و خون، شاهزاده دیمون در نبرد تامبلتون حضور ندارد، اما تغییراتی که در اقتباس تلویزیونی ایجاد شد باعث شد او در این نبرد حضور داشته باشد. میکل توضیح داد که وقتی او و کُندال متوجه شدند دیمون قرار است در این نبرد شرکت کند، هر دو مشتاق شدند او را در برابر راکستون قرار دهند.

او به یاد می‌آورد:

«رایان و من اول کار با هم نشستیم و گفتیم: "خب، دیمون قرار است در این نبرد باشد. این یعنی شمشیر دارک‌سیستر (خواهر تاریک) هم در این نبرد خواهد بود. جان راکستون هم اینجاست و او هم یک شمشیر فولاد والریایی به نام اورفن‌میکر دارد.»

میکل ادامه داد:
«ما به‌عنوان طرفدار، می‌خواستیم آن مبارزه را ببینیم. دو جنگجوی باتجربه، دو شمشیر فولاد والریایی، مبارزه‌ی دو تا از شخصیت‌های محبوبمان.»


روی صفحه‌ی نمایش چندین دقیقه زمان به دوئل میان جان دلیر و شاهزاده‌ی سرکش اختصاص داده شده است؛ اما میکل اشاره کرد، اهمیت این رویارویی ممکن است برای طرفدارانی که کتاب را خوانده‌اند بیشتر باشد.

جان راکستون دلیر کیست؟

سر راکستون تقریباً در تمام قسمت‌های فصل سوم خاندان اژدها ظاهر می‌شود و معمولاً در کنار لرد اورموند های‌تاور است. سریال او را با یک مدل موی کاسه‌ای مشخص به تصویر می‌کشد. او در تامبلتون بازوی قابل‌اعتماد و قدرتمند اورموند است. در کتاب مارتین، راکستون در میان سبزها به‌عنوان فرمانده‌ای افسانه‌ای، تندخو و هراس‌انگیز شناخته می‌شود. او همچنین مسئول چندین مرگ مهم در جریان جنگ است؛ از جمله کشتن لرد اوون کاستین در نبرد هانی‌واین.
خاندان راکستون خاندان کوچکی از ریچ است که قلمرو آن در نزدیکی مرز با سرزمین‌های تاج‌وتخت قرار دارد. طبق کتاب دنیای یخ و آتش، خاندان راکستون ادعا می‌کند که خاندانی باستانی است و تبار خود را به یک ماجراجوی اندال می‌رساند که هزاران سال پیش از ورود تارگرین‌ها به وستروس زندگی می‌کرد. مشخص نیست این خاندان واقعاً تا چه اندازه بانفوذ و قدرتمند است، اما در زمان داستان اصلی، هیچ شخصیت شناخته‌شده‌ای از خاندان راکستون وجود ندارد.
احتمالاً اورفن‌میکر در همان دوره‌ای که بیشتر خاندان‌های وستروسی شمشیرهای فولاد والریایی خود را به دست آوردند به خاندان راکستون رسیده باشد؛ یعنی از طریق تجارت، در طول دو قرن پیش از نابودی والریا. در آن زمان، اژدهاسالاران پایگاه خود را در دراگون‌استون بنا کرده و فروش فولاد والریایی را با قیمت‌های گزاف آغاز کردند. خاندان تارگرین حدود دوازده سال پیش از نابودی والریا، این پایگاه را به اقامتگاهی واقعی تبدیل کرد و این تجارت سرانجام از رونق افتاد.

البته اورفن‌میکر به هیچ وجه به اندازه شمشیر دیمون، دارک‌سیستر، یکی از دو شمشیر فولاد والریایی متعلق به خاندان تارگرین، نمادین نیست. در خاندان تارگرین، شمشیر بلک‌فایر به‌عنوان شمشیر نمادین پادشاه شناخته می‌شود و دارک‌سیستر معمولاً به ماهرترین و مورداعتمادترین جنگجوی خاندان سپرده می‌شود که دیمون کاملاً با این توصیف مطابقت دارد. او از پیش از آغاز داستان خاندان اژدها، دارک‌سیستر را با خود حمل می‌کرده و در جوانی، زمانی که پادشاه جهریس تارگرین اول هنوز بر تخت آهنین نشسته بود، آن را به دست آورده است.

نسخه تلویزیونی تامبلتون

نویسندگان خاندان اژدها در این فصل تغییرات زیادی ایجاد کردند که به گفته‌ی خودشان «اثر پروانه‌ای» داشتند و به نظر می‌رسد دوئل دیمون و جان راکستون نیز یک تصادف خوشایند بوده است. طبق توضیح میکل، او و کُندال از این فرصت استفاده کردند تا این دو جنگجو را در برابر یکدیگر قرار دهند؛ تا نشان دهند دلیل اصلی حضور دیمون در تامبلتون چیز دیگری بوده است. به گفته‌ی کندال، دیمون باید به عنوان بخشی از قوس داستانی‌اش در این فصل، در مرکز [این نبرد] قرار می‌گرفت.

#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

اگه رینیرا جای دنریس بود، باز هم کینگز لندینگ رو می‌سوزوند؟

بعد از پایان فصل سوم خاندان اژدها، خیلی‌ها دوباره شروع کرده‌اند به مقایسه‌ی رینیرا و دنریس؛ مخصوصاً به خاطر شباهت‌هایی که در مسیر هر دو شخصیت دیده می‌شود.

رایان کندال، شورانر سریال، هم این شباهت‌ها را قبول دارد. او در یک کنفرانس مطبوعاتی بعد از پایان فصل گفت:

«فکر می‌کنم خیلی خوبه که مردم بین این سریال و سریال اصلی موازی‌هایی پیدا می‌کنن. قطعاً بین این دو سریال آینه‌وار شدن، پژواک و بازتاب وجود داره. بعضی چیزها عمدی هستن و بعضی‌ها هم شاید ناخودآگاه شکل گرفته باشن. ولی به نظرم این یکی از اون تم‌های مهمیه که در کل این جهان وجود داره: کشش تخت آهنین و اینکه این تخت با آدمی که تحت تأثیرش قرار می‌گیره، یا آدم‌هایی که تلاش می‌کنن بهش برسن، چه کار می‌کنه.»


اما کندال بعد از این، به یک تفاوت خیلی مهم بین رینیرا و دنریس اشاره می‌کند:

«تفاوت بزرگ بین رینیرا و دنریس اینه که دنریس فقط در آخر کار، بعد از اینکه شهر رو نابود کرده بود، به تخت آهنین رسید. ولی رینیرا تجربه‌ی نشستن روی تخت رو داره؛ تلاش می‌کنه اون رو حفظ کنه و به شکلی، خودِ تخت و تجربه‌ی قدرت، اون رو تغییر می‌ده و از چیزی که بوده دورش می‌کنه.


این شباهت‌ها ما رو به تم‌های بزرگ‌تر دنیای نغمه یخ و آتش می‌رسونن؛

غرور و قدرت

اینکه قدرت چطور آدم رو فاسد می‌کنه و تا کجا می‌تونه این کار رو انجام بده. قدرت می‌تونه آدم‌های خوب رو تبدیل به آدم‌های فاسد کنه، آدم‌های فاسد رو تبدیل به شرورهای واقعی کنه و حتی آدم‌هایی مثل ویسریس رو کاملاً نابود کنه.

مسیر دنریس چه تفاوتی با رینیرا داشت؟

دنریس حتی قبل از رسیدن به وستروس، با غم، فقدان و خیانت‌های زیادی روبه‌رو شده بود و سقوطش برخلاف رینیرا، آهسته و تدریجی اتفاق افتاد؛ آن‌قدر که خیلی‌ها تا آخر متوجه تغییرش نشدند.

در مقابل، رینیرا در مدت کوتاهی ضربه‌ها و فقدان‌های زیادی را تجربه کرد و مجبور شد هم‌زمان با فشار جنگ، از دست دادن عزیزانش و تهدیدهای اطرافش، برای حفظ تاج‌وتختی که بالاخره به آن رسیده بود هم بجنگد. او فقط در مسیر رسیدن به قدرت نبود؛ خودش قدرت را به دست آورده بود و حالا باید با تأثیرات آن زندگی می‌کرد.

یکی از مشکلات اصلی رینیرا هم این بود که مشروعیتش دائماً زیر سؤال می‌رفت. او از همان ابتدا به‌خاطر زن بودنش مجبور بود با کسانی روبه‌رو شود که حکومتش را قبول نداشتند. بنابراین حتی زمانی که روی تخت آهنین نشست، داشتن تاج به معنی داشتن امنیت و کنترل واقعی نبود.

بیشتر تصمیم‌های دنریس به مسیر رسیدن به تخت آهنین مربوط بود، اما مرگ پسرش مستقیماً ربطی به قدرت‌طلبی نداشت و همین اتفاق در نهایت باعث شد دروگو را هم بکشد. بعدتر هم یکی‌یکی حمایت اطرافیانش را از دست داد؛ از خیانت جورا گرفته تا برخورد سرد وستروس، از دست دادن اژدهایش و در نهایت میساندی.

در حالی که رینیرا در مدت کوتاهی تحت فشار شدیدی قرار گرفت و تغییر کرد، دنریس کم‌کم و در طول سال‌ها فرسوده شد تا در نهایت همه‌چیز یک‌باره فرو ریخت. به همین دلیل می‌شود فهمید چرا به کشتار کینگز لندینگ رسید؛ و شاید اگر رینیرا هم دقیقاً در همان شرایط قرار می‌گرفت، احتمالاً واکنشی مشابه نشان می‌داد.

ویسریس؛ کسی که فشار حکومت و نشستن بر تخت آهنین در نهایت او را از پا درآورد. جافری؛ وقتی روی تخت نشست، بی‌رحم‌تر و جسورتر شد و از قدرتش برای آسیب زدن به دیگران استفاده کرد. سرسی؛ او هم برای حفظ قدرتش به‌تدریج بی‌رحم‌تر شد و از قدرت برای حذف دشمنانش استفاده کرد. تامن؛ فشار و بازی‌های اطراف تخت آهنین از نظر روانی نابودش کرد و در نهایت خودش را از پنجره به پایین پرت کرد. رینیرا و دنریس هم هرکدام به شکلی تحت تأثیر قدرت، غرور، ترس و فشار ناشی از این تخت قرار گرفتند.

تخت آهنین فقط نماد قدرت و فرمانروایی نیست؛ می‌تواند شخصیت آدمی را دگرگون کند، به فساد بکشاند یا حتی در نهایت نابودش کند.

پ.ن: یه تفاوت جالب بین این دوتا اینه که دنریس تمام مسیر قدرتش رو با پیروزی طی کرد و هیچ شکست نظامی که بتونه مسیرش رو برگردونه تجربه نکرد؛ اما رینیرا وسط جنگ بارها با شکست و از دست دادن موقعیت روبه‌رو شد.

#خاندان_اژدها
#مصاحبه
#مقاله
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست چهارم — دیرونِ دلیر Daeron the Daring

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هشتم از فصل سوم سریال

👋 درود بهتون. امیدوارم که تحلیل‌ها رو خونده باشید! توی این پست میریم سراغ دیرون و دو تا مردی که سعی کردن نجاتش بدن: گواین و کورلیس.

🔪 با صحنه‌ی شوالیه کردنِ دیرون شروع کنیم، که به‌نظرم یکی از مهم‌ترین صحنه‌های کلِ فصله. اگه تحلیل‌ها رو خونده باشید، من چندین بار به این داستان از کتاب اشاره کرده بودم و شخصا منتظر بو.دم تا ببینم سریال چه برنامه‌ای برای به تصویر کشیدنش داره. به هرحال! اُرموند سوگندنامه رو کامل می‌خونه؛ این سوگندنامه با تمام سوگندهای شوالیه‌ای که در سریال‌های دیگه‌ی گات دیده بودیم، فرق داره. به نظر میآد کلا شوالیه کردن یه جورایی وایب‌محوره! به حال شوالیه کننده بستگی داره که چی بگه! حالا اینجا میگه از ضعیف‌ها دفاع کن، از زن‌ها و بچه‌ها محافظت کن، از فرماندهت اطاعت کن، شجاعانه بجنگ، و هر کاری که بهت سپرده شد انجام بده، هرچقدر هم سخت یا پست یا خطرناک باشه.

🤔 حالا یه چیزی این وسط کمه: اسمِ خدایان. یه های‌تاورِ اولدتاونی، از شهرِ سپتِ ستاره‌ای، داره یه نفر رو شوالیه می‌کنه و حتی یه بار هم اسمِ حتی یکی از خدایان هفت رو نمی‌آره. حالا زوم کنید روی زرهش: چهره‌ی هر هفت خدا روی سینه‌بندش حکاکی شده. حتی غریبه رو هم می‌شه زیرِ برجِ های‌تاور دید. مردی که خدایان رو روی سینه‌اش حمل می‌کنه، موقعِ سوگند اسمشون رو نمی‌بره.

🎭 حالا کلِ این مراسم برای اُرموند یه کارِ اداریه. دیرون فقط با عنوانِ شوالیه به دردش می‌خوره، همین. حتی لقبِ «دیرونِ دلیر» فقط یه پروپاگانداست، چون این پسر هنوز کارِ دلیرانه‌ای نکرده.

😯 ولی اتفاقی که می‌افته اینه این پروپاگاندا یقه‌ی خود اُرموند رو میگیره چون دیرون سوگند رو جدی می‌گیره. اُرموند، علیرغم میل باطنیش، یه شوالیه‌ی واقعی تحویلِ دنیا داد. و طنزِ ماجرا اینجاست: اگه اُرموند این کار رو نکرده بود، دیرون هیچ‌وقت جلوش نمی‌ایستاد!

✈️ حالا دیرون دلیر چندتا راه جلوشه. اُرموند می‌گه اطاعت کن و پادشاه شو؛ ارزشش رو داره که سرِ راهِ قدرت چند تا بچه قربانی بشن. گواین می‌گه فرار کن؛ این جنگ ارزشِ جنگیدن نداره، برو زنده بمون. اما دیرون هیچ‌کدوم رو قبول نمی‌کنه.

🕯 مثل مهندسا که وقتی راهی نمی‌یابن، راهی می‌سازن، دیرون دلیر هم با راهی جدید وارد شد: جنگیدن فقط زمانی می‌ارزه که درست بجنگی. برای آبرو، برای محافظت از آدما، حتی وقتی که پیروز نمی‌شی. این دقیقاً همون چیزیه که مارتین یه عمر داره درباره‌ی شوالیه‌گری می‌نویسه؛ تم اصلی شوالیه‌ی پرچین هم همینه! سوگندها راست و درست و خوبن، ولی نهادِ شوالیه‌گری معمولاً فقط برای توجیهِ خشونت ازشون استفاده می‌کنه. اما دیرون تنها کسیه که این قسمت واقعا به سوگند عمل کرد، اون هم سوگندی که یه دروغگو ازش گرفته بود.

🤗 بریم سراغ گواین، فردی فاکس شخصیتی روروی پرده آورد که قسمت به قسمت طرفدارای بیشتری پیدا کرد. گواین مرکز احساسات این قسمت بود. یادتونه قسمتِ هفتم پرسیدم گواین ترسو بود یا عاقل؟ بر اساس این قسمت میشه گفت هیچ‌کدوم. گواین آدمیه که یه بار دیده رفیقش دنبالِ مرگِ باشکوه دویده و تهش با یه مرگ معمولی مرده، و حالا حاضر نیست این اتفاق دوباره بیفته. وقتی به دیرون می‌گه «پسرم»، انگار داری یه آدم رو می‌بینی که سعی می‌کنه یه نفر رو از سرنوشتِ کریستون نجات بده. و آخرِ قسمت، وسطِ دود، دنبالش می‌گرده.

🪼 کورلیس توی این قسمت کارایی کرد که به کورلیس کتاب نزدیک‌تر بود. مار دریا بعد از دو فصل که فقط از خانواده‌اش فرار می‌کرد، بالاخره کاری رو کرد که ازش انتظار می‌رفت، پیشنهادِ صلح داد. یه راهِ وسط بینِ دیمن که می‌گفت همه‌ی های‌تاورها رو بکشیم و گواین که می‌گفت مملکت رو نصف کنیم؛ بذارید دیرون از اولدتاون بر ریچ حکومت کنه و تموم بشه. حالا کاری ندارم که این پیشنهاد از دید دیمن/رینیرا خنده‌دار می‌تونه باشه، و توی این شرایط که اگان و ایموند به هم رسیدن چقدر منطقیه، اما کورلیس کتاب آدمیه که ازش انتظار میره اینجوری فکر کنه و سیاست‌بافی کنه. آقای دستِ بدون انگشتِ ملکه توسط دیمن پس از این پیشنهاد ارزشمند زندانی میشه، که قبلا اشاره کردم این کار هیچ منطقی نداشت.

📚 شیرجه در کتاب و اول از همه، کورلیسِ کتاب دقیقاً همین کار رو کرد.پروپوزالِ پیشنهادی کورلیس به ملکه توی کتاب همچین چیزیه: به باراتیون و های‌تاور و لنیستر عفو بدن. اونا اگه زانو بزنن و گروگان بفرستن، الیسنت و هلینا رو می‌سپریم به ایمان هفت، و جیهیرا تحت سرپرستی باشه کنه تا بعداً با اگانِ کوچک ازدواج کنه و دو نصفه‌ی خاندانِ تارگرین دوباره به هم وصل بشه. رینیرا ازش می‌پرسه پس داداشام چی؟ کورلیس می‌گه زنده نگهشون دار و بفرستشون دیوار، بذار بقیه‌ی عمرشون رو نگهبانِ شب باشن. جوابِ رینیرا:

سوگند برای پیمان‌شکن چه ارزشی داد؟ زمانی که تختم را می‌دزدیدند، سوگندشان اذیتشان نکرد؟
📚 توی کتاب، وقتی رینیرا دستور می‌ده اژدهاسوارها برن تامبلتون و دیرون و تساریون رو نابود کنن، کورلیس پیشنهاد می‌ده شاید بشه شاهزاده رو زنده گرفت و به‌عنوانِ گروگان نگه داشت. دقیقا همون کاری که توی سریال کرد و تلاش کرد دیرون رو زنده نگه داره. رینیرا قبول نمی‌کنه:

او تا ابد پسربچه نمی‌ماند. اگر بگذاری مرد شود، دیر یا زود انتقامِ خود را از پسرانِ من خواهد گرفت.

📚 سرنوشتِ خودِ کورلیس کمی بعدِ تامبلتون این شکلیه که، وقتی رینیرا به اژدهاسوارهای حرام‌زاده مشکوک می‌شه، تنها کسی که ازشون دفاع می‌کنه کورلیسه. و نتیجه‌اش این می‌شه که سر لوتور لارجنت می‌ریزه توی برجِ دست، پیرمرد رو می‌گیره و متهمش می‌کنه به خیانت. اینجا کتاب می‌نویسه، پیرمرد انکار نکرد. دست‌بسته و کتک‌خورده و ساکت، می‌ندازنش توی یه سلولِ تاریک تا محاکمه و اعدام بشه.

📚 پس بازداشتِ کورلیس هم واقعاً اتفاق افتاده؛ فقط نه توی میدونِ جنگ و نه به دستِ دیمن. توی کتاب ملکه خودش دستِ خودش رو می‌ندازه زندان، اون هم به جرمِ اینکه از آدمایی دفاع کرده که ملکه دیگه بهشون اعتماد نداشت.

📚 اما گواین تو کتاب. گواین های‌تاور برادرِ الیسنته، یعنی داییِ دیرون، و معاونِ فرماندهیِ ردا طلایی‌هاست.گواین توی کتاب زمانی که رینیرا کینگزلندینگ رو فتح می‌کنه، به دست لوتر لارجنت کشته می‌شه. حالا توی سریال توی تامبلتون‌ه و هنوز زنده است یعنی گواینی که توی این قسمت مرکز احساسات این داستانه، توی کتاب خیلی وقت پیش مرده!

📚 و آخرین نکته درباره‌ی دیرون. قسمتِ هفتم بهتون قول دادم که نقطه‌ی تحولِ دیرون توی کتاب بعداً می‌رسه، وقتی چیزی که خودش راه انداخته رو از نزدیک ببینه. اینجاست. بعد از مرگِ اُرموند، دیرون از چیزی که توی تامبلتون می‌بینه حالش به هم می‌خوره و به سر هوبرت های‌تاور دستور می‌ده تمومش کنه. اما کسی به یه ورش هم نمی‌گیره. کتاب دلیلش رو خیلی خوب می‌نویسه:
دیرون کوچک‌ترین پسرِ الیسنت که زیرِ سایه‌ی برادرهایش بزرگ شده، «بیشتر به فرمان بردن عادت دارد تا فرمان داد».

😤 یه غر هم بزنم! تساریون این قسمت اصلاً پرواز نکرد. کلِ فصل منتظرِ اون لحظه بودم، توی فصلِ دو هم که فقط ۳ ثانیه پروازش رو نشونمون داده بودن! آقا توی کتاب آتشِ تساریون آبیه. آبی!! میفهمین یعنی چه حالی میده ما ببینیمش؟ آخرش دیرون فقط از کادر رفت بیرون و ما موندیم و یه علامتِ سوال.

✍️ خب، اُرموند مُرد، کورلیس زندانیه، دیرون گم شده و گواین داره دنبالش می‌گرده. ولی هیچ‌کدومِ اینا نبود که تامبلتون رو سوزوند. پستِ بعد بالاخره می‌ریم سراغِ دو نفری که کتاب کلِ این ماجرا رو به اسمِ اونا ثبت کرده: اُلف و هیو.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

مرگ اورموند یکی از طعنه‌آمیزترین مرگ‌ها در سریال خاندان اژدها به شمار می‌رود. در طول فصل، بیزاری او از خون، اجساد و بوی خون و بوی بد، تقریبن همچون نقطه‌ضعفی در نظر گرفته می‌شد که دیگران او را به خاطر آن دست می‌انداختند!

اما در تامبلتون، همین نقطه‌ضعف به عاملی مرگ‌بار تبدیل شد. اورموند در جریان دوئل خود با سر رودریک داستین، برای زنده ماندن می‌جنگد؛ اما میدان نبرد او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در حالی که از هر سو با خون و بوی مرگ احاطه شده است، ناگهان برای استفراغ کردن از مبارزه بازمی‌ایستد.
فقط برای یک لحظه.
اما همان یک لحظه برای رودریک کافی است.
رودریک ضربه‌ای محکم به صورت اورموند وارد می‌کند و کنترل مبارزه را به دست می‌گیرد. سپس خنجر خود را در انتهای بدن اورموند فرو می‌کند!
و پیش از آن‌که داستان حتا فرصت دهد اورموند لحظه‌ای پایانی داشته باشد...
آتش اژدهای سیلوروینگ هر دوی آن‌ها را دربرمی‌گیرد.
آن‌چه این مرگ را تا این حد بی‌رحمانه می‌کند، همین طنز تلخ و تناقض موجود در آن است. اورموند صرفن به این دلیل کشته نشد که رودریک مبارز بهتری بود؛ او کشته شد، زیرا میدان نبرد همان نقطه‌ضعفی را در او برانگیخت که از ابتدا با خود حمل می‌کرد. چطور می‌شود خود را شوالیه بنامی اما از بوی خون فراری باشی!
بزرگ‌ترین نقطه‌ضعف اورموند او را تا آخرین نبردش همراهی کرد و در نهایت به دلیل اصلی تبدیل شد که او هرگز نتوانست از آن میدان نبرد زنده خارج شود.
او از جنگ جان سالم به در برد...
اما نتوانست از ضعف خودش جان سالم به در ببرد و در نهایت با آتش اژدهایی سوخت که از آن متنفر بود و یکی از نمادین‌ترین لحظات فصل سوم را با مرگش رقم زد.
بزرگ‌ترین نقص اورموند، در نهایت به عامل سقوط و نابودی خودش تبدیل شد.

#خاندان_اژدها
#تحلیل
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

حذف سکانسی بوسه، بین دیمون و رینیرا از قسمت پایانی فصل ۳ «خاندان اژدها».


ما در تمام طول این فصل، صحنه بوسیدن رینیرا و دیمون تارگرین را روی پرده ندیده‌ایم و قسمت پایانی تقریباً قرار بود این صحنه را به ما نشان دهد. فصل سوم سریال «خاندان اژدها» پایان هفته گذشته به شکلی انفجاری با یک قسمت پایانی ۷۰ دقیقه‌ای به پایان رسید که بزرگ‌ترین نبرد این سریال تا به امروز را به تصویر کشید. قسمت «خیانت‌ها در تامبلتون» یک قسمت خوش‌ساخت بود که لحظات جذاب شخصیت‌ها را با اکشن‌های فوق‌العاده، چرخش‌های شوکه‌کننده و خیانت‌های هولناک ترکیب کرد.

اما در مرکز همه این‌ها، زوج تارگرینی حضور دارند که هسته اصلی سریال را تشکیل می‌دهند: رینیرا تارگرین و عمو/همسرش دیمون.
یا آن‌طور که طرفداران آن‌ها را «دیمِیرا» می‌نامند. این زوج قدرتمند بسیاری از رویدادهای بزرگ سریال را هدایت می‌کنند؛ در قسمت پایانی، دیمون حمله به تامبلتون را رهبری می‌کند، در حالی که رینیرا تسلیم نیمه تاریک خود شده و برای تثبیت بهتر حکمرانی‌اش بر کینگزلندینگ، سپتون اعظم را به قتل می‌رساند.

دیمون و رینیرا با ورود خشمگینانه و ناراحت و گریان ملکه به اتاق همسرش پس از دریافت خبر زنده بودن برادر ناتنی‌اش اگان دوم، پویایی و انرژی اولیه را به این قسمت پایانی می‌بخشند. دیمون به جای این‌که هم‌سطح ناامیدی و عصبانیت رینیرا شود، مانند صخره‌ای محکم می‌ماند. او همسرش را آرام کرده و او را ترغیب می‌کند تا از این فرصت استفاده کرده و قدرت مطلقی را که در دست دارد به کار گیرد.

ارتباط رفت‌وبرگشتی میان رینیرا و دیمون در این صحنه پر از تنش است. اگرچه این اتفاق (بوسه بین آن دو) در خود سریال رخ نداد، اما یک عکس تبلیغاتی نشان می‌دهد که صحنه بوسه واقعاً برای قسمت پایانی فصل ۳ فیلم‌برداری شده بود، اما ظاهراً در اتاق تدوین حذف شده است!!

سریال خاندان اژدها سابقه مستمری در حذف صحنه‌ها هنگام تدوین دارد، بنابراین در نگاه اول این موضوع برای این سریال یک اقدام کاملاً عادی محسوب می‌شود. اما حذف این لحظه صمیمانه جالب توجه است، زیرا به یک روند تا حدی گیج‌کننده درباره زوج اصلی سریال ادامه می‌دهد. شاید باورکردنش سخت باشد، اما ما از زمان فصل اول و صحنه ازدواج‌شان در دریفت‌مارک، صحنه بوسیدن دیمون و رینیرا ندیده‌ایم!

اگر بخواهیم این موضوع را به شکل دیگری بیان کنیم: ایموند تارگرین در فصل ۳ بیشتر از تعداد دفعاتی که رینیرا و دیمون از زمان قسمت عروسی‌شان در فصل ۱ همدیگر را بوسیده‌اند، مادرش الیسنت را بوسیده است! مطمئن نیستم چه برداشت و تحلیلی باید از این موضوع داشت، اما واقعیت همین است.

سریال خاندان اژدها به طور کلی صحنه‌های جنسـی و صمیمیت کمتری نسبت به «بازی تاج و تخت» داشته است که اغلب به نفع سریال تمام شده است. اما اگر چنین صحنه‌هایی به خوبی اجرا شوند، می‌توانند نکات مهمی را درباره شخصیت‌ها و روابطشان به ما بگویند؛ این موضوع در مورد خط داستانی ناشیانه ایموند و همچنین تلاش‌های میساریا برای اغوای رینیرا صادق بوده است.

در نهایت، اگرچه این صحنه «دیمیرا» بدون بوسه هم به خوبی جواب داد، اما دانستن این‌که سریال تصمیمی آگاهانه برای حذف این‌گونه لحظات گرفته است، ممکن است کنجکاوی مخاطب را برانگیزد. داشتن چنین نگاهی به زندگی صمیمانه دیمون و رینیرا می‌توانست در این مقطع حساس از داستان، نکات زیادی درباره وضعیت آن‌ها (هم به عنوان شخصیت و هم به عنوان یک زوج) به ما بگوید. برای مثال قسمت ۷ از فصل ۳ نیز چنین حالتی داشت؛ زمانی که رینیرا پس از مشاجره‌شان بر سر «شیپ‌استیلر» و رینا، دیمون را از اتاقش بیرون کرد تا جدا از هم بخوابند. خیلی خوب می‌شد اگر در حالی که هفت پادشاهی که سعی در حکومت بر آن دارند در آتش می‌سوزد، درک بیشتری از روابط درونی آن‌ها پیدا می‌کردیم. شاید فصل ۴ فصلی باشد که این روند را بشکند؛ در سال ۲۰۲۸ متوجه خواهیم شد.

#مقاله
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

دفاع رایان کندال از عملکردش در سریال خاندان اژدها
 
رایان کندال شورانر سریال خاندان اژدها در مصاحبۀ اخیرش به انتقاداتی که از او درمورد انحراف مسیر سریال از کتاب شده بود پاسخ داد و دربارۀ مشکلات و سختی‌هایی که سد راه اقتباس از یک منبع هستند، توضیحاتی داد.

کندال در مصاحبه با  Esquire درمورد چالش‌های تبدیل یک متن نسبتاً کوتاهِ تاریخی به چهار فصلِ کاملِ تلویزیونی صحبت کرد:

«به نظر من، برای اقتباس از یک مدیوم به مدیوم دیگر، وجود تغییرات لازمه و این اصلاً ایرادی نداره. باید درک کنید که من فقط حدود 200 صفحه متن در اختیار دارم که باید اون رو به 4 فصل تلویزیونی تبدیلش کنم. و باور کنید که این موضوعیه که بیشتر از هرچیز دیگری باعث می‌شه شب‌ها نتونم بخوابم.


فهمیدم که دیگه نمی‌تونم اینطوری ادامه بدم. اینکه مدام نگران کوچک‌ترین جزئیات باشم. باید به حسِ درونی‌ام اعتماد می‌کردم، به‌عنوان کسی که شاید بیشتر از هر فرد دیگری روی کرۀ زمین آتش و خون را خونده، حداقل در این برهه از زمان.


این رو هم بگم که همچنان این اقتباس رو بسیار وفادار به متن اصلی و داستانِ کلی‌ای که روایت می‌کنه می‌دونم. حتی در اون لحظاتی که غافلگیرکننده و متفاوت به نظر می‌رسه. »


واقعیتِ اقتباس از «آتش و خون»
 
صحبت‌های کندال مستقیم به مسئله‌ای اشاره کرد که ناگزیر در انتظار سازندگان بود. «آتش و خون» به شکل یک رویدادنامۀ تاریخی نوشته شده نه به صورت یک رمان معمولی. بنابراین خلاءهای بزرگی درزمینۀ شخصیت‌ها، انگیزه‌هایشان، دیالوگ‌ها و ریزه‌کاری‌های احساسی وجود دارد. با توجه به اینکه تنها حدود 200 صفحه از کتاب به وقایع رقص اژدهایان اختصاص دارد، نویسندگان برای ساخت یک اثر تلویزیونی منسجم و دراماتیک باید وقایع را گسترش دهند، تفسیر کنند و گاهی هم ساختارشان را تغییر دهند.
 
کندال درنهایت مجبور شد بپذیرد که بررسیِ دقیق و موشکافیِ مداومِ تک‌تکِ تغییرات، دیگر قابل ادامه دادن نیست. بعد از فصل دوم تصمیم گرفت که دیگر بابت هر انحرافی از متن اصلی دچار تردید و دودلی نشود و در عوض به دانشِ عمیقش از منبع اصلی اعتماد کند.
 
همچنان بسیار وفادار به متن اصلی
 
با وجود تغییرات زیاد، ازجمله نحوۀ پرداخت به مسیر داستانیِ برخی از شخصیت‌ها و حضور شخصیت‌های کلیدی در نبردهای مهم، کندال همچنان معتقد است که سریال به روایتِ کلی و مضامین اصلیِ اثر مارتین وفادار مانده است. کندال لحظات غافلگیرکننده و متفاوت سریال را نه تنها تحریف تاریخ نمی‌داند بلکه آن را بخشی از تفسیر جامع‌تر و وفادار و پایبند به تاریخ می‌داند.
 
این صحبت‌های کندال در مقطعی مطرح می‌شود که طرفداران دربارۀ بعضی از تغییرات در فصل سوم به‌شدت انتقاد دارند. دفاعِ کندال از این تغییرات همزمان با نزدیک شدن سریال به فصل پایانی بسیار به موقع بود .


#مصاحبه
#اخبار
#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست سوم — شاهزاده‌ی سرنَکش!

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هشتم از فصل سوم سریال

👋 درود بر شما، این پست میریم سراغ روگ پرینس. دیمن تارگرین، سوارِ کاراکسیس، با یه شهر جلوش و یه ردیف بچه روی دیوارش. و این پست درباره‌ی حسابِ سرانگشتی‌ایه که توی سرِ این آدم داره انجام می‌شه.


اُرموند دقیقاً می‌دونست داره چی کار می‌کنه. رینیرا به دیمن گفته بود غیرنظامی نکش، و اُرموند بچه‌ها رو چید روی بارو تا این دستور تبدیل بشه به یه قفل استراتژیک. یعنی یا دیمن نافرمانی می‌کنه، یا شکست می‌خوره. دیمن اولش تلاش می‌کنه راهِ سومی پیدا کنه: به بچه‌ها می‌گه برید کنار. یعنی وسطِ جنگ داره چونه می‌زنه که تعدادِ کمتری بمیرن. اونم کی؟ دیمن!

😵‍💫 و اینجا سریال یه قرینه‌ی بی‌رحمانه برای دیمن چیده! دو تا بچه روی اون دیوارن. و دیمن توی همین فصل تازه فهمیده که دو تا دختر داره که سال‌هاست نادیده گرفتتشون. مردی که تازه یاد گرفته پدر بودن یعنی چی، حالا جلوی دو تا بچه ایستاده و باید تصمیم بگیره که چطوری دستورات همسرش رو اجرا کنه!

🔥 و می‌گه دراکاریس.

😞 بعضیا می‌گن بچه‌ها فرار کردن و آتش بهشون نخورد. من فریم‌به‌فریم نگاه کردم و به‌نظرم نه، نسوختن که نه، سوختن. ولی راستش این بحث خیلی مهم نیست. چیزی که مهمه اینه که دیمن اون کلمه رو گفت. بقیه‌اش دیگه دستِ خودش نبود.

😶 اینجا یه انتقادِ کوچیک به سریال دارم: این قسمت درباره‌ی دیمن تصمیم قطعی نگرفت. سوال این بود که دیمن بچه‌ها رو می‌سوزونه یا خودش رو نگه می‌داره، و جواب شد «یه‌کم از هر دو». تلاش می‌کنم نسوزونم، ولی بعضی‌هاش رو می‌سوزونم. البته شاید هم دقیقاً همین حرفِ سریاله: تو هرچقدر هم خودت رو نگه داری، این جنگه. بچه‌ها به هر حال می‌میرن. من همچین حسی رو سر سکانسی که رادی اون بچه رو کشت، هم داشتم.

🐴 ولی یه چیزی رو نباید ازش رد شد. دیمن می‌تونست کلِ شهر رو با کاراکسیس بسوزونه و تموم. کاری که کلِ فصل آرزوش رو داشت. به‌جاش پیاده رفت تو شهر. اسبش هم همون اول کشته شد. دیمن جونش رو گذاشت وسط، اون هم برای زنی که چند قسمت پیش پسش زد. این اخلاقی‌ترین نسخه‌ای از دیمنه که تا حالا دیدیم، هرچند که وسطِ یه جنگه! گویا تراپی‌های هرنهال و الیس جواب داده!

🐍 اون صحنه‌ی کاراکسیس که پیاده از وسطِ سربازها رد می‌شه و اونا مثلِ آب کنار می‌رن، یکی از بهترین پلان‌های این فصل بود. یا اون لحظه‌ای که گردنش رو از لای دروازه می‌کنه تو. کاراکسیس تنها موجودِ این سریاله که همیشه درک محیطی درستی داشته! موسیقی هم هم در این لحظات سریال نقش کلیدی داره!

🔪 حالا بریم سراغِ دوئل. دارک سیستر در برابرِ یتیم‌ساز. فولادِ والریایی در برابرِ فولادِ والریایی، چیزی که زیاد نمی‌بینیم. جان راکستون وسطِ دعوا یه فحش به دیمن می‌ده، خویشاوندکُش. اشاره‌اش به جیهیریس‌ه، بچه‌ی اگان که خون و پنیر به‌خاطرِ دستورِ دیمن کشتنش.

👁 بعد انگشتش رو فرو می‌کنه توی چشمِ دیمن. برای یه لحظه فکر کردم دیمن، تبدیل می‌شه به ایموند. مردی که خویشاوندکُش صداش کردن و یه چشمش داره از بین می‌ره و فیسش داره شبیه یه خویشاوندکُش دیگه می‌شه. سریال با تصویر حرف می‌زنه و این یکی از بهتریناش بود.

😎 و راکستون؟ آجر می‌ریزه روش ولی زنده می‌مونه؛ آخرِ قسمت می‌بینیمش که بالای جنازه‌ی اُرموند ایستاده.

😑 دیمنِ این قسمت دیگه جوون نیست. یادتونه فصلِ یک قسمتِ سه، دیمن تنهایی رفت وسطِ صدها دزدِ دریایی و زیرِ بارونِ تیر سالم برگشت؟ اون دیمن دیگه نیست. این یکی از اسب می‌افته، کتک می‌خوره، کمرش درد می‌گیره. مردی که سه فصل شعار می‌داد بریم دنیا رو فتح کنیم، حالا وسطِ اولین جنگی که به جای اژدها رو اسب‌ه، داره می‌فهمه جنگ چه شکلیه.

🪖 راستی حواستون به کلاه‌خودش بود که رو زمین جا موند؟ طبق راهنمای رسمیِ اچ‌بی‌او، کلاه‌خودِ دیمن توی فصلِ یک از فولادِ والریایی بود. اگه همون باشه (که به‌نظر می‌آد همونه، فقط بال‌هاش رو کندن)، دیمن ثروتِ یه قلعه رو ول کرد توی گِلِ تامبلتون.

🤨 آخرِ کار هم کورلیس رو زندانی می‌کنه. که واقعاً بی‌منطقه، چون خودش می‌دونه اُرموند کورلیس رو گرفته بود و انگشتش رو قطع کرده بود. ولی این عادتِ همیشگیِ دیمنه. وقتی نمی‌تونه به هدفِ اصلی برسه، هر آدمی که دم دستش باشه رو می‌زنه. (بحثِ کورلیس رو می‌ذارم برای پستِ بعد.)

🌝 اما مهم‌ترین اتفاقِ این قسمت برای دیمن. جای دیمن و رینیرا داره عوض می‌شه. دیمن داره به بچه‌هاش برمی‌گرده، دقیقاً همون‌وقتی که رینیرا داره بچه‌ی خودش رو ول می‌کنه. ملکه رفته سرِ وظیفه‌اش، و جافری رو تنها گذاشته. اون رویای لینا که پرسید توی این جنگ حواست به بچه‌هامون هست؟ انگار بالاخره جواب گرفت، فقط خیلی دیر.

📚 بریم کتاب، و بذارید از همون فحشی شروع کنم که راکستون به دیمن داد. «خویشاوندکُش» توی «آتش و خون» لقبِ دیمن نیست، لقبِ ایمونده. کتاب رسماً ازش به‌عنوانِ یه عنوان استفاده می‌کنه؛ مثلاً وقتی کریستون و ایموند از هم جدا می‌شن می‌نویسه «شاه‌ساز و خویشاوندکُش از هم جدا شدند». دیمنِ کتاب مسببِ مرگِ جیهیریسه، ولی کتاب هیچ‌وقت این اسم رو روش نمی‌ذاره. سریال لقبِ بدترین آدمِ تیمِ سبز رو گذاشته روی دیمن.

📚 حالا بریم سراغِ خودِ دارک سیستر، که داستانش به انداز‌ه‌ی داستان صاحبِ فعلی‌اش جالب‌ه. این شمشیر مالِ ویسنیا بود؛ همون ویسنیایی که رینیرا این فصل داره اداش رو درمی‌آره، خواهر بزرگ اگان فاتح. ویسنیا اون رو توی سیزدهمین سالگردِ تولدِ پسرش میگور بهش داد.

📚 ولی میگور یه شمشیرِ دیگه هم داشت: بلک‌فایر، که برادرش اِینیس بهش هدیه داده بود (و کتاب می‌گه این هدیه بزرگ‌ترین حماقتِ ممکن بود). و از اون روز به بعد میگور فقط بلک‌فایر رو دست گرفت، و دارک سیستر سال‌ها روی دیوارِ اتاقش در دراگون‌استون آویزون موند. شمشیرِ مادرش رو گذاشت کنار.

📚 و سرنوشتش. وقتی اَلیسا با بچه‌هاش و با ورمیتور و سیلوروینگ از دراگون‌استون فرار کرد، دارک سیستر رو هم با خودش دزدید. و چند سال بعد، جیهیریسِ چهارده‌ساله همین شمشیر رو در استورمزاند از غلاف کشید و قسم خورد که به سلطنتِ عمویش پایان بده.

📚 خلاصه‌اش این می‌شه: شمشیری که این قسمت دستِ دیمنه، مالِ ویسنیا بوده، سال‌ها روی دیوارِ اتاقِ میگور خاک خورده، و آخرین باری که واقعاً مهم بوده، علیهِ همون تارگرینی کشیده شده که با ایمانِ هفت درافتاده بود. (پستِ اول یادتونه؟)

📚 و دو تا نکته‌ی کوتاه که تصویرِ این قسمت رو کامل می‌کنه. اول اینکه دیمنِ کتاب توی این برهه چهل‌ونه سالشه. دوم اینکه اصلاً تامبلتون نیست؛ صد و شصت فرسنگ اون‌ورتر، توی میدن‌پول، داره دنبالِ ویگار می‌گرده. مهم‌ترین نبردِ این فصلِ سریال، نبردی‌ه که دیمنِ کتاب اصلاً توش شرکت نکرد.

📚 تنها جمله‌ای که کتاب توی این فصل از دهنِ دیمن نقل می‌کنه اینه:

این جنگ وقتی تموم می‌شه که سرِ خائن‌ها بالای دروازه‌ی پادشاه روی نیزه باشه، نه یک لحظه زودتر.
حالا این جمله رو بذارید کنارِ مردی که جلوی دروازه‌ی تامبلتون داشت التماس می‌کرد بچه‌ها برن کنار.

✍️ دیمن این قسمت کمتر از همیشه آدم کشت و بیشتر از همیشه دیمن‌ی که می‌شناختیم نبود. ولی طرفِ مقابلِ میدون یه پسرِ جوون هست که دقیقاً برعکسِ این مسیر رو رفت: قسم خورد، و به قسمش عمل کرد. پستِ بعد می‌ریم سراغِ دیرون، گواین، و کورلیسی که تنها آدمِ عاقلِ این میدون بود.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

علیرغم نقدهای بیننده‌ها به سکانس «موعود بودن»، این صحنه‌ی زیبا در نهایت تأییدی بر برگزیده بودن رینیرا در آن جهان بود؛ برگزیده‌ای که مردمش او را از دست دادند.

رونق و شکوفایی اژدهایان از همان ابتدا به رینیرا گره خورده بود و به‌نوعی او و دیمون، «برگزیده‌شده‌ها» در دوران رقص اژدهایان بودند. وقتی رینیرا به دنیا آمد و یک تخم اژدها داخل گهواره‌اش گذاشتند، همه فکر می‌کردند مثل بعضی از تخم‌های دیگر سرد می‌شود و از تخم بیرون نمی‌آید؛ اما این تخم خیلی سریع، مخصوصاً برای رینیرا، از تخم درآمد. اتفاقی که گفته می‌شود از زمان تولد جهیریس و آلیسان نمونه‌ای شبیه به آن رخ نداده بود. رینیرا هم در تنها ۷ سالگی سوار سیراکس شد و به جوان‌ترین اژدهاسوار شناخته‌شده در تاریخ خاندان تارگرین تبدیل شد؛ اتفاقی که نه خواهر و برادرهایش و نه حتی فرزندان خودش نتوانستند آن را تکرار کنند. از طرف دیگر، تخم‌های اژدهای فرزندان رینیرا هم داخل گهواره‌شان از تخم بیرون آمدند و این اتفاق به‌عنوان نشانه‌ای بسیار خوب از طرف خدایان والیریایی در نظر گرفته می‌شد. در تمام سال‌هایی که رینیرا زنده بود و زندگی نسبتاً آرامی داشت، تعداد اژدهایان هم زیاد بود و اژدهایان همچنان در وستروس حضور داشتند.

اما همه‌چیز بعد از غصب تاج‌وتخت رینیرا تغییر کرد. رینیرا از تاج‌وتختش کنار زده شد و اتفاقاتی که برای او افتاد، همراه با از دست دادن فرزندان و عزیزانش، او را به سمت جنون و فروپاشی بر اثر غم و اندوه کشاند.

و بعد رسیدیم(اسپویل کامل کتاب⚠️)

به مرگ رینیرا…

سان‌فایر در ابتدا از دستور اگان برای کشتن رینیرا اطاعت نکرد. حتی وقتی رینیرا را مقابل او آوردند، ظاهراً علاقه‌ای به کشتنش نشان نداد؛ اما وقتی شروع به تحقیر رینیرا کردند و سینه‌های او را بریدند، سان‌فایر ناگهان واکنش نشان داد و به او حمله کرد. در کتاب هم اشاره شده که در آن لحظه اشتها و میل سان‌فایر دوباره بیدار شد.

سان‌فایر تحقیر «ملکه اژدهایان» را دید. و به همین دلیل به رینیرا اجازه داد مرگی تارگرینی داشته باشد؛ مرگ با آتش و خون. بعد هم بدن رینیرا را بلعید؛ به این دلیل که نمی‌خواست اجازه دهد بدن او به دست دشمنان بیفتد، مورد هتک حرمت قرار بگیرد یا در شهر به نمایش گذاشته شود. به نوعی، سان‌فایر آخرین چیزی را که از رینیرا باقی مانده بود هم در خود فرو برد و اجازه نداد دشمنانش با جسد او هر کاری که می‌خواهند انجام دهند.

سرنوشت رینیرا گاهی با سرنوشت امپراتریس آمتیست مقایسه می‌شود؛ زنی که او هم توسط برادرش از قدرت کنار زده شد و در نهایت به دست او کشته شد. مرگ آمتیست آغازگر اولین شب طولانی بود. و مرگ رینیرا هم می‌تواند به‌عنوان آغاز زنجیره‌ای از اتفاقاتی دیده شود که در نهایت به دومین شب طولانی منتهی شدند. اما چیزی که بعد از مرگ رینیرا اتفاق افتاد، حتی عجیب‌تر بود: اژدهایان باقی‌مانده هم یکی‌یکی شروع به مردن کردند. سان‌فایر تنها یک ماه بعد از مرگ رینیرا مرد. کنیبال، شیپ‌استیلر و سیلور وینگ ناپدید شدند. تخم‌های اژدهایان شروع کردند به سرد و بی‌جان شدن. و در نهایت، تنها مورنینگ باقی مانده بود؛ اژدهایی که او هم بیشتر از سال ۱۵۳ پس از فتح اگان دوام نیاورد. بعد از آن، برای بیش از ۱۵۰ سال اژدهایان از جهان ناپدید شدند. تا اینکه یکی از نوادگان مستقیم رینیرا، یک ملکه تارگرینِ برحق دیگر، توانست دوباره آنها را به جهان برگرداند. دنریس تارگرین. تلاش‌های زیادی برای بازگرداندن اژدهایان انجام شده بود، اما در نهایت فقط دنریس موفق شد. و به همین دلیل اگر به داستان از این زاویه نگاه کنیم، یک ارتباط عجیب بین رینیرا و اژدهایان دیده می‌شود:

رینیرا در آغاز دوران شکوفایی اژدهایان قرار داشت(اسپویل کتاب⚠️)، مرگش با فروپاشی عصر اژدهایان همراه شد، و قرن‌ها بعد، یکی از نوادگان مستقیم او دوباره اژدهایان را به جهان بازگرداند. رینیرا فقط یک ملکه در میان تاریخ تارگرین‌ها نبود. سرنوشت او و اژدهایان از همان ابتدا به هم گره خورده بود.

#خاندان_اژدها
#مقاله
#تحلیل
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

طرفدارای جبهه سبز وقتی نحوه مرگ لرد اورموند های‌تاور خنجر نشان! رو در قسمت هشتم دیدن!

#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

صحبت های جدید رایان کندال درباره اورموند، هلینا و تغییرات مهم خاندان اژدها

رایان کندال، سازنده و تهیه کننده اصلی خاندان اژدها، در گفت‌وگویی تازه درباره اتفاقات مهم قسمت پایانی فصل سوم و تغییرات سریال نسبت به آتش و خون صحبت کرد؛ از سرنوشت اورموند های‌تاور و هلینا تارگرین گرفته تا ارتباط رینیرا و دنریس و برنامه‌های فصل پایانی.

کندال درباره اورموند های‌تاور توضیح داد که در آتش و خون اطلاعات چندانی درباره شخصیت او وجود ندارد و بیشتر به‌عنوان یک فرمانده نظامی شناخته می‌شود. به همین دلیل، سازندگان آزادی زیادی برای گسترش شخصیت او داشتند.

او گفت:

«ما در کتاب یک فرمانده نظامی بسیار توانمند داریم که در نبرد تامبلتون حضور دارد و تلاش می‌کند پیروزی را برای سبزها به ارمغان بیاورد، اما شکست می‌خورد. از همین اطلاعات، شخصیت اورموند سریال را ساختیم.»
کندال اورموند را شخصیتی پیچیده و ناقص توصیف کرد و گفت مشکلاتی مانند حساسیت شدید به بو و همچنین خشم، به سازندگان اجازه دادند جنبه‌هایی از شخصیت او را که در کتاب وجود نداشت، به نمایش بگذارند. او همچنین گفت نگاه مذهبی اورموند به یکی از مسائل مهم داستان تبدیل شده و ترس و بی‌اعتمادی مردم وستروس نسبت به تارگرین‌ها و اژدهایان را تقویت می‌کند؛ موضوعی که در فصل چهارم نیز ادامه خواهد داشت.

در مورد هلینا، کندال بدون تردید گفت که مرگ او یکی از سخت‌ترین لحظات فصل برای خودش بوده است. او درباره فیا سابان گفت:
«فیا یکی از دوست‌داشتنی‌ترین آدم‌هایی بود که در این سریال با او کار کردیم.»

کندال هلینا را شخصیتی معصوم توصیف کرد که برخلاف بسیاری از تارگرین‌ها هیچ جاه‌طلبی سیاسی نداشت و بیشتر به مرغ ها، حشرات و دنیای طبیعی اطرافش علاقه‌مند بود. او گفت:
«هلینا تقریبا انگار از یک داستان فانتزی دیگر وارد دنیای بازی تاج‌وتخت شده بود.»

به همین دلیل، کشیده شدن او به جنگ و خشونت خاندان تارگرین برای تیم سازنده بسیار دردناک بود و کندال تاکید کرد که از خداحافظی با این شخصیت واقعا ناراحت است.

کندال همچنین درباره یکی از تغییرات مهم فصل سوم نسبت به آتش و خون صحبت کرد؛ سخنرانی رینیرا درباره پیشگویی شاهزاده‌ای که وعده داده شده است که در کتاب وجود ندارد. او در توضیح این موضوع با لحنی کنایه‌آمیز گفت:
«تارگرین‌ها حرف‌های عجیب می‌زنند.»

به گفته کندال، ثبت نشدن چنین صحبت‌هایی در تاریخ وستروس نیز قابل توجیه است؛ چرا که روایت آتش و خون از نگاه مورخان مختلف نوشته شده و ممکن است سخنان رینیرا به دلیل تصویری که بعدها از او به‌عنوان یک فرمانروای مستبد شکل گرفت، جدی گرفته نشده یا اصلا ثبت نشده باشد.

او همچنین تایید کرد که شباهت میان رینیرا و دنریس کاملا عمدی بوده است. کندال گفت:
«ما می‌خواستیم میان این دو داستان بازتاب‌هایی وجود داشته باشد.»

به گفته او، هر دو زن ملکه‌های اژدها هستند که برای مشروعیت خود و رسیدن به تخت آهنین مبارزه می‌کنند و سرنوشت دنریس و اژدهایان در نهایت ریشه در همین جنگ داخلی تارگرین‌ها دارد.

کندال در پایان تاکید کرد که فصل چهارم، فصل پایانی خاندان اژدها خواهد بود و تنها هشت قسمت برای پایان دادن به داستان باقی مانده است. او گفت بزرگ‌ترین چالش سازندگان این است که داستان را به شکلی رضایت‌بخش به پایان برسانند؛ پایانی که هم غافلگیرکننده باشد و هم وقتی به آن نگاه می‌کنیم، اجتناب‌ناپذیر به نظر برسد.

#اخبار
#مصاحبه
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون

🐉 پست دوم — آنتاگونیستی برای یک فصل

👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هشتم از فصل سوم سریال

👋 درود بهتون. این پست می‌ریم سراغِ اسمِ قسمت. «خیانت‌های تامبلتون». حواستون به اون «ها»ی جمع باشه، چون کتاب هم اسمِ «دو خائن» رو روی این ماجرا گذاشته. ولی سریال این قسمت فقط یه خائن تحویلمون داد. بقیه کجان؟ آخرِ همین پست از روی کتاب جوابتون رو می‌دم، ولی اول بریم توی سریال.

👶 از اُرموند و بچه‌های روی بار شروع کنیم. اُرموند که کلِ فصل داشت می‌گفت رینیرا دلش نازکه و جلوی غیرنظامی کوتاه می‌آد، حالا داره از همین تاکتیک به‌عنوان زره استفاده می‌کنه. این آدم کسیه که سرِ میز شام از لزج بودنِ گوشت حالش به هم می‌خورد و از اخلاق و نظم و قانون حرف می‌زد. حالا بچه‌ها رو چیده روی دیوار که (احتمالا) گوشت قربونی بشن. اُرموند به‌نظرم بهترین شرورِ این فصل بود، دقیقاً چون شرارتش همیشه با یه سخنرانیِ اخلاقی می‌اومد که گلواژه‌‌های حضرت آقا رو تمیز جلوه بده. (جیمز نورتون واقعاً عالی بازیش کرد، حیف شد.)

🔪 یه چیزی که این نبرد رو از خیلی نبردهای دنیای آتش و یخ بهتر کرد جزئیات واقعا خیره کننده بود. دژکوب با نشانِ ونس و براکن و پایپر روش، نردبان‌های محاصره، صف‌ها و آرایشِ نظامی، و شمالی‌ها که با تبر روی سپر می‌کوبن و طبل می‌زنن تا شهر رو بترسونن. یه فرهنگِ منطقه‌ای که حس می‌کنی واقعیه. مقایسه کنید با فصل هشتِ بازیِ تاج و تخت، جایی که ارتشِ دنریس کینگزلندینگ رو فتح کرد و حتی یه پرچمِ تارگرین هم توش نبود.

🏹 تیرِ اولی که زودتر از موعد رها می‌شه و جنگ رو شروع می‌کنه، دقیقاً همون اتفاقیه که توی هلمز دیپِ ارباب حلقه‌ها می‌افته. بعضی‌ها می‌گن کپی‌برداری، من می‌گم ادای دین!

🐟 اسکار تالی. یه فرمانده‌ی بلد! نقطه‌ضعفِ دیوار رو پیدا می‌کنه و از همون‌جا می‌زنه به شهر. این جنگ از این پسر هم یه یه آدم دیگه ساخت. بعد تا آخرِ نبرد دیگه ازش خبری نیست.

🖤 آلی بلک‌وودِ سیاه هم کلاً یه دیالوگ داره: کشتنِ غیرنظامی‌ها حوصله‌سربره. و همین. یه زنِ کماندار که از روی اسب تیر توی صورتِ آدما می‌زنه و می‌تونست یکی از بهترین شخصیت‌های این فصل باشه. عجیبه که این سریال با بلک‌وودها، که توی کتاب‌ها محبوب‌ترین خاندانِ ریورلندزن، این‌قدر بد تا کرده؛ فصل قبل ویل بلک‌وود جنایتکارِ جنگی بود، حالا هم این.

🪓 و رادیِ ویرانگر. این قسمت با تبر می‌زنه توی صورتِ یه بچه. سریال داره یه کارِ حساب‌شده می‌کنه: کلِ فصل ما داشتیم برای گرگ‌های زمستان هورا می‌کشیدیم، چون باحال بودن و نعره می‌کشیدن و می‌گفتن اومدیم بمیریم. حالا نشونمون می‌ده اون آدمِ باحال دقیقاً یعنی چی. جنگ رو نمی‌شه هم‌زمان جذاب و در عین حال اخلاقی نشون داد، و این سریال مدام داره روی همین خط راه می‌ره.

🎭 راستش رادی تنها شخصیتِ این سریاله که اجازه دادن دوبعدی بمونه. نصفِ دیالوگ‌هاش یه جور «می‌خوام بمیرم»ه. و این عمدیه: رادی نسخه‌ی مسخره‌شده‌ی کریستون کوله. دو تا آدم، دو طرفِ جنگ، هر دو دنبالِ یه مرگِ باشکوه. و هر دو رو هم گرفتن.

💀 مرگِ اُرموند هم دقیقاً به همین شکل جمع می‌شه. دستِ رادی رو قطع می‌کنه، خونِ رادی می‌پاشه توی صورتش، و اون حساسیتِ معروفش به بو، همون چیزی که یه فصل کامل بهش خندیدیم، کارش رو می‌سازه. یه لحظه حالش به هم می‌خوره و رادی با یه دست یه فشاری از پشت میآره و جفتشون با آتش اژدها کشته میشن. در حالی که رادی مرگی که آرزو می‌کرد و دریافت می‌کنه، اُرموند با مرگی که ازش متنفره (آتش اژدها)، می‌میره!

🤢 دیدیم که این حساسیت به بو الکی نبود: فرستاده‌های باراتیون، خونِ رادی، و تهوع‌اش از اُلف که آخرش براش گرون تموم شد.

😶 آخرین تصویرِ میدون، سربازِ گوشه‌ی کادر که دستش می‌لرزه و یه حرکت رو تکرار می‌کنه. بدونِ دیالوگ، بدونِ موسیقیِ غمگین. کاری که فصلِ هشتِ گات بلد نبود بکنه!

📚 حالا بریم کتاب و برگردیم سرِ اون سوالِ اول. توی «آتش و خون» خائن‌ها دو تا نیستن، چهار تان. دو تاشون اُلف و هیو هستن که هفته‌ی پیش مفصل درباره‌شون گفتم، ولی دو تای دیگه‌ای هم هست: لرد اُوین بورنی و سر راجر کورن، دو تا از لردهای بلک‌واتر که سرِ راه به ریورلردها ملحق شدن و از اول آدمِ اگان بودن.

📚 و از این جالب‌تر: کتاب می‌گه بعضی از اون آواره‌هایی که از ترسِ ارتشِ های‌تاور ریختن توی تامبلتون، خودشون آدمای های‌تاور بودن که از قبل فرستاده شده بودن لای مدافع‌ها. شهر از روزِ اول از داخل پوسیده بود.

📚 با ذکر اینکه توی کتاب تامبلتون تحت کنترل رینیراست، وسطِ نبرد، راجر کورن و آدماش نگهبان‌های دروازه‌ی شهر رو می‌کشن و دروازه‌ها رو باز می‌کنن. اُوین بورنی همین کار رو داخلِ قلعه می‌کنه و نیزه رو از پشت فرو می‌کنه توی سر مِرل. خیانت پشت خیانت!

📚 و عاقبتِ بورنی، دو روز بعدِ سقوطِ شهر. سرِ غنیمت‌ها با لرد آنوین پیک دعواش می‌شه و پیک خنجر رو فرو می‌کنه توی چشمش و می‌گه:

یه بار خائن، همیشه خائن.

📚 یه نکته‌ی دیگه که تصویرمون رو عوض می‌کنه: توی کتاب اصلاً اسکار تالی و آلی بلک‌وود توی تامبلتون نیستن. فرمانده‌ی شش‌هزار نفری که می‌رن توی میدون، سر گاریبالد گری‌ه؛ همون که جمله‌ی معبدِ استخوان رو گفت. سریال هم شغلش رو داده به اسکار، هم دیالوگش رو.

📚 توی نبرد اول تامبلتون اتفاقات زیادی میفته و ادما‌های مهم زیادی کشته می‌شن، پیت از لانگ‌لیف از اسب می‌افته و زیرِ سم له می‌شه، و گاریبالد گری اول تیرِ کمانِ زنبورکی می‌خوره و بعد توی آتشِ اژدها می‌سوزه. هر کسی که بالای جنازه‌ی کریستون ایستاده بود، چند صفحه بعد خودش جنازه شد.

📚 بعد از جنگ اول تامبلتون غارت شدیدی در شهر راه می‌افته. کتاب یه جمله می‌نویسه که گوشی رو دستمون میده:
کمتر شهری در کلِ تاریخِ هفت پادشاهی به اندازه‌ی تامبلتون غارت شده. بچه‌ها رو از بغلِ مادرهاشون می‌کشیدن بیرون و روی نیزه می‌زدن، و حتی مرده‌ها هم دفن نشدن.

📚 و بعد این رو اضافه می‌کنه: تامبلتون دیگه هیچ‌وقت سرِ پا نشد. سال‌ها بعد فوتلی‌ها روی خرابه‌ها یه شهرِ تازه ساختن که یک‌دهمِ قبلی هم نشد، چون مردم می‌گفتن خودِ اون زمین نفرین‌شده‌ست.

✍️ اُرموند مُرد، ولی هیچی تموم نشد. چون این نبرد رو نه شمشیر تموم کرد، نه اون بچه‌های روی بارو. پستِ بعد می‌ریم سراغِ کسی که جلوی همون دروازه ایستاده بود و باید تصمیم می‌گرفت: دیمن.

🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکس‌ها instant view را باز کنید
🔜 منتظر قسمت بعد باشید....

#بررسی_اپیزود
#خاندان_اژدها
#کتاب_در_برابر_سریال
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

دارک سیستر در برابر ارفن میکر

برای اولین بار دوئل با دو شمشیر والریایی در قالب یک سریال از دنیای نغمه آتش و یخ، در خاندان اژدها رقم خورد.

یکی از هیجان‌انگیزترین لحظات در خاندان اژدها زمانی رقم خورد که دیمون تارگرین در یک دوئل شمشیرزنی بی‌رحمانه و کاملن والریایی، در برابر سر جان راکستون قرار گرفت و این فقط یک مبارزه معمولی نبود.
این نبرد، رویارویی فولاد والریریایی با فولاد والریریایی بود که برای اولین بار در سریال خاندان اژدها رقم خورد.
دیمون با دارک سیستر و جان راکستون با ارفن میکر، دو شمشیر افسانه‌ای و دو جنگجوی مرگبار و یک رویارویی کاملن بی‌رحمانه.

دیمون عادت دارد بر حریفانش مسلط باشد. در سراسر داستان، او به‌عنوان جنگجویی فوق‌العاده ماهر و باتجربه به تصویر کشیده شده که به‌ندرت با کسی روبه‌رو می‌شود که بتواند ضربه‌ به‌ ضربه با او برابری کند.

اما جان راکستون متفاوت بود. شاید برای نخستین بار، دیمون آن سوی میدان نبرد را نگریست و با یک همتای واقعی روبه‌رو شد.
راکستون عقب‌نشینی نکرد. او از نظر تهاجمی‌بودن، زمان‌بندی و مهارت در شمشیرزنی، هم‌پای دیمون ظاهر شد و شاهزاده سرکش را وادار کرد، وارد نبردی شود که در آن هر ضربه پیامد داشت.
پیروزی آسانی در کار نبود. خبری از غلبه‌ای بی‌دردسر و یک‌طرفه نبود.
فقط دو جنگجوی بسیار ماهر بودند که یکدیگر را تا مرز توانایی‌هایشان به چالش می‌کشیدند.
و از نظر بصری نیز، دیدن برخورد «دارک سیستر» با «ارفن میکر» برای طرفداران دنیای بازی تاج‌وتخت اتفاقی ویژه بود.

سال‌هاست که درباره سلاح‌های افسانه‌ای فولاد والریریایی در وستروس شنیده‌ایم و همین موضوع است که این نبرد را تا این اندازه به‌یادماندنی می‌کند.

اسپویل شدید کتاب

بر خلاف سریال در کتاب، جان راکستون با شاهزاده دیمون رویارویی ندارد و در مورد سرانجام و نحوه مرگش آمده است که پس از این‌که هیو بر سر خود تاج می‌گذارد، جان راکستون با غافل‌گیری هیو همر، او را می‌کشد! در واقع جان با ارفن میکر از گلو تا کشاله ران، هیو همر را شکافت! بعد از این واقعه افراد هیو به جان حمله می‌کنن که او ۳ نفر از آنان را می‌کشد، اما ناگهان پایش بر روی دل و روده‌ی بیرون ریخته‌ی هیو همر رفته و سر می‌خورد و کشته می‌شود!! 

کتاب آتش و خون

#مقاله
#خاندان_اژدها
#سریال
#کتاب
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

«تو خونِ والیریای باستانی رو توی رگ‌هات داری. برای تو، خدایان از سپتون مهم‌ترن. برای اون‌ها، این خونه فقط یه مشت آجر و سنگه…»

«من ملکه‌ام. این پیرمرد حافظه‌اش یاری نمی‌کنه. من تاج پدرم رو بر سر دارم و روی تخت اون نشسته‌ام، با شش اژدها در کنارم. این بار دیگه نمی‌ذارم حقم رو ازم بگیری.»

ملکه رینیرا تارگرین

یکی از جذاب‌ترین موارد این قسمت برای من این بود که بالاخره رینیرا رو در شکلی دیدیم که مدت‌ها بود داشتیم به سمتش می‌رفتیم؛ رینیرا‌ی بی‌رحم. زنی که دیگه اون دخترِ مردد و احساساتیِ اول داستان نیست. قدرت کم‌کم داره بخش‌هایی از وجودش رو می‌خوره و چیزی که ازش باقی مونده، ترکیبیه از غرور، خشم، ترس و اطمینان به این‌که خودش «برگزیده» است. عاشق‌هاش رو وقتی بخواد کنار می‌ذاره، آدم‌های شریف رو بازی می‌ده تا به خاطرش شمشیر بکشن، و برای رسیدن به هدفش حاضر می‌شه آدم‌های بیشتری قربانی بشن. اگه بزرگ‌ترین تغییر رینیرا این نباشه که تبدیل به یک آدم بی‌رحم شده؛ این مورد هست که یاد گرفته چطور بی‌رحم باشه و در عین حال خودش رو قانع کنه که هنوز آدم خوبیه.

بالاخره داریم به همون رینیرا نزدیک می‌شیم که تاریخ بعدها ازش با عنوان «رینیرا بی‌رحم» یاد می‌کنه.


#نقل_قول
#تحلیل
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تفاوت اولین نبرد تامبلتون در کتاب و سریال

«بخش اول»

«مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب و سریال می‌باشد.»

در سرچشمه‌های رود باشکوه و پرتوان مندر، شهر بازرگانی و آباد تامبلتون قرار داشت؛ که مقر خاندان فوتلی بود. قلعه‌ای که بر شهر اشراف داشت، استوار اما کوچک بود و بیش از چهل مرد در پادگان خود نداشت. با این همه، هزاران تن دیگر از مسیر رودخانه، از بیتربریج، لانگ‌تیبل و مناطق جنوبی تر، به آن‌جا آمده بودند.

سر رسیدن قوای قدرتمند لردهای رودخانه تعدادشان را افزون کرد و عزمشان را راسخ. سر گاریبالد گری و لانگ‌لیف شیرکش که تازه از پیروزی در بوچرزبال به همراه سَرِ سر کریستون کول بر روی نیزه و راب ریورز سرخ و کماندارانش و بازماندگان گرگ‌های زمستان وبیست تن از شوالیه‌های زمین‌دار و لردهای دون‌پایه که زمین‌هایشان در کنار سواحل بلک‌واتر بود، از راه رسیدند.

در میان این لردهای دون‌پایه افرادی شاخص چون ماسلندر از یور، سر گاریک‌‌هال از میدلتون، سر مرل‌بی‌باک و لرد اوون بورنی دیده‌ می‌شد. تمامی این نیروها در زیر پرچم ملکه‌ رینیرا در تامبلتون گرد هم آمدند که بر طبق داستان راستین قوایی حدود نه هزار نفر تشکیل دادند.

در سایر روایت‌ها تعداد نفرات حداکثر دوازده هزار نفر و حداقل شش‌ هزار نفر نقل شده است، اما در تمامی این روایت‌ها واضح است که مردان ملکه در برابر نیروهای های‌تاور حرفی برای گفتن نداشتند. بی‌شک رسیدن اژدهایان، ورمیتور و سیلوروینگ، به همراه سواران‌شان با استقبال عالی از سوی مدافعان تامبلتون رو به رو شد. آن ها از فجایعی که در انتظارشان بود، بی‌خبر بودند.

تا به این‌جای کار یکی از بزرگ‌ترین تغییرات سریال نسبت به کتاب حضور پرنس دیمون تارگرین در نبرد اول تامبلتون است که، او در کتاب ها به هیچ عنوان در این نبرد حضور ندارد و در این‌جای داستان ساکن ریورلندز و در کنار نتلز است. در سریال دیدیم که رینیرا، دیمون را به تامبلتون می‌فرستد و به او دستور می‌دهد هیو‌ همر و اژدهایش بیرون دراگون‌پیت نگهبانی دهند. در صورتی که در کتاب و در این‌جای داستان، هیو همر و اولف وایت از قبل به تامبلتون رسیده‌اند.

کتاب آتش و خون

ادامه دارد...

#خاندان_اژدها
#کتاب
#سریال
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

جان راکستون خطاب به دیمون تارگرین:

خویشاوندکش. بچه‌کش.کافر.

سه واژه؛ و پشت هر کدام، یک اتهام سنگین.
اما چیزی که بیشتر از همه جلب توجه می‌کنه، خودِ جان راکستونه. مردی که در برابر دیمون تارگرین ایستاد؛ نه از دور، نه با حیله، بلکه در نبردی مستقیم و تن‌به‌تن.

کسی که نه‌تنها عقب ننشست، بلکه دیمون رو تا مرز خودش به چالش کشید. فکر کنم بعد از کریستون کول، کمتر کسی تونسته بود دیمون تارگرین رو در یک نبرد این‌چنین تحت فشار بذاره.

جالبه بدونید لقب جان راکستون در کتاب «بی‌باک» هست و ظاهراً این لقب واقعاً برازنده‌اشه.

در آتش و خون درباره دیمون جمله‌ای گفته می‌شه:
«شش مرد یا شصت مرد، او باز هم دیمون تارگرین است.»
اما حالا سؤال اینجاست:
اگر دیمون به‌تنهایی ارزش شصت مرد جنگی رو داشته باشه، مردی که در نبرد مستقیم مقابلش می‌ایسته، مقاومت می‌کنه و تا این اندازه به چالش‌اش می‌کشه، چند مرد می‌ارزه؟

شاید «بی‌باک» فقط یک لقب نباشه؛ شاید توصیف مردی باشه که حتی در برابر دیمون تارگرین هم  سر خم نکرد و تسلیم نشد.


#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…
Subscribe to a channel