westerosir | Unsorted

Telegram-канал westerosir - Westeros #GOT

16103

اولین وبسایت تخصصی دنیای نغمه‌ی یخ و آتش: westeros.ir آدرس فیس بوک ما: facebook.com/Game.Of.Thrones.Persian.FanPage آدرس پیج اینستاگرام ما: instagram.com/westeros.ir آدرس توئیتر ما: twitter.com/Westerosir ادمین : @sis311

Subscribe to a channel

Westeros #GOT

حذف یک کاراکتر جناح سبز در خاندان اژدها

یکی از کاراکترهای جناح سبز که در سریال خاندان اژدها حذف شد، سر بریندون های‌تاور بود. در این پست به معرفی او می‌پردازیم:

سر بریندون های‌تاور شوالیه‌ای از خاندان های‌تاور در دوران رقص اژدهایان بود.

شخصیت:
بریندون مشهورترین و بهترین شوالیه‌ی اولدتاون بود. او در نبرد، تبر بلندی به دست می‌گرفت. در نخستین نبرد تامبلتون، در جریان رقص اژدهایان، سر بریندون خود را میان لرد و عموزاده‌اش، اورموند های‌تاور و گرگ‌های زمستانی که پیش می‌آمدند قرار داد. گرگ‌هایی که رودریک داستین، لرد باروتاون، فرماندهی‌شان می‌کرد. بریندن با تبر بلند خود، بازوی سپر رودی ویرانه را از تنش جدا کرد. با این حال لرد درنده‌ی باروتاون به نبرد ادامه داد و سر بریندون و لرد اورموند را پیش از مرگش از پای در آورد. در سریال خاندان اژدها سر بریندون های‌تاور به طور کلی از داستان حذف شده بود و شکوه این صحنه از کتاب را از بین بردند، زیرا لرد اورموند به تنهایی با لرد روردیک داستین روبرو شد و بعد از قطع بازوی او، توسط وی کشته می‌شود.

نسبت خانوادگی:

بریندون، پسرعموی لرد اورموند های‌تاور بود. مشخص نیست که او یکی از پسران بزرگ‌تر سر اوتو‌ های‌تاور بوده، یا از عموزادگان دورتر لرد اورموند های‌تاور بود.


#خاندان_اژدها
#فکت
#تاریخ
#کتاب
#سریال
#houseofthedragon
#HOTD
#fact

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

هلینا تارگرین؛ معصوم، بی‌تفاوت یا فقط سردرگم؟

یکی از بزرگ‌ترین سوءبرداشت‌ها درباره هلینا این است که چون آرام، عجیب، مهربان و علاقه‌مند به حشرات و طبیعت است، پس حتماً باید «پاک‌ترین و معصوم‌ترین» تارگرین باشد؛ درحالی‌که کنار هم گذاشتن تصویر او در کتاب و سریال، شخصیتی بسیار پیچیده‌تر نشان می‌دهد.

در کتاب، هلینا بیشتر دختری خوش‌اخلاق و شاد و مادری خوب است که پس از مرگ پسرش به‌شدت فرو می‌ریزد و وارد دوره‌ای از افسردگی و انزوا می‌شود. سریال اما مسیر متفاوتی انتخاب کرده و او را از کودکی شخصیتی مرتبط با حشرات، طبیعت و نوعی توانایی دیدن آینده نشان می‌دهد.

همین موضوع سؤال مهمی ایجاد می‌کند: اگر هلینا واقعاً آینده را می‌بیند، آیا آرام و مهربان بودنش به این معناست که در برابر چیزهایی که می‌داند هیچ مسئولیتی ندارد؟ او بارها نشانه‌هایی از آینده را می‌بیند؛ از نابینا شدن ایموند تا اتفاقات مربوط به جنگ، اژدهایان و سرنوشت شخصیت‌های مختلف.

البته این رفتار را نمی‌توان ساده‌انگارانه با بی‌رحمی یا شرارت توضیح داد. شاید هلینا آینده را تغییرناپذیر می‌داند، شاید از رؤیاهایش ترسیده یا شاید تروما و فشار روانی باعث شده از واقعیت فاصله بگیرد؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی به معنای «معصومیت اخلاقی» نیستند.

هلینا بیشتر از آنکه معصوم باشد، از دنیای اطرافش فاصله گرفته است. حشرات، طبیعت، بچه‌ها و چیزهای ساده زندگی برای او معنا دارند؛ چیزهایی که در تضاد کامل با فضای سیاسی، خشونت‌آمیز و پرتنش اطرافش قرار گرفته‌اند.

مهربان بودن، علاقه به طبیعت و آرام بودن، به معنی معصوم بودن نیست. هلینا می‌تواند مهربان باشد اما منفعل بماند، قربانی باشد اما تصمیم‌هایش قابل نقد باشند و شخصیتی تراژیک باشد اما درباره دیگران قضاوت اشتباه کند.

در فصل سوم وقتی قرار است به اژدهایان آسیب بزنند، هلینا برای یک‌بار از جایگاهش استفاده می‌کند و دستور می‌دهد کسی به آن‌ها آسیب نزند؛ یعنی توانایی موضع گرفتن دارد. همین موضوع نشان می‌دهد انفعال همیشگی او را نمی‌توان فقط به ناتوانی نسبت داد. حتی در برابر آلیسنت درباره فرزندش می‌ایستد و مقابل رینیرا می‌گوید: «تو زشتی.»

اما این قضاوت لزوماً درست نیست. هلینا زندگی را در حشرات، طبیعت و چیزهای ساده می‌بیند؛ رینیرا در فرزندان، خانواده، عشق، اژدهایان و مسئولیت. رینیرا هم زمانی همین زندگی ساده را داشت، اما بخش بزرگی از آن به‌تدریج از او گرفته شد. بنابراین نگاه هلینا را نمی‌توان معیار اخلاقی برتری نسبت به رینیرا دانست.

از طرفی هلینا قربانی ساختار قدرت است، اما کاملاً خارج از آن نیست؛ همسر اِگان و عضوی از خانواده سلطنتی است. نداشتن قدرت با نداشتن ارتباط با قدرت یکی نیست. هلینا در بسیاری از موقعیت‌ها اختیار محدودی دارد، اما در همان محدوده هم انتخاب می‌کند؛ گاهی سکوت می‌کند، گاهی همکاری نمی‌کند و گاهی عمداً از گفتن چیزی که می‌داند خودداری می‌کند. محدودیت‌های او رفتارهایش را توضیح می‌دهند، اما لزوماً همه‌ی آن‌ها را توجیه نمی‌کنند.

تفاوت هلینا و دِینیس تارگرین

اینجا تفاوت مهمی میان هلینا و دِینیس تارگرین وجود دارد. دِینیس نابودی والریا را دید، اما پیشگویی برایش بهانه‌ای برای تسلیم شدن نبود؛ به خانواده‌اش هشدار داد و آن‌ها را به ترک والریا واداشت و در نتیجه تارگرین‌ها از آن فاجعه نجات پیدا کردند. هلینا اما آینده‌ای تاریک، از مرگ و فروپاشی خانواده‌اش گرفته تا نابودی اژدهایان، را می‌بیند و بیشتر مواقع برای جلوگیری از آن اقدامی نمی‌کند. شاید از رؤیاهایش ترسیده باشد، شاید باور داشته باشد آینده تغییرناپذیر است یا تروما باعث شده از واقعیت فاصله بگیرد؛ این‌ها می‌توانند سکوتش را توضیح دهند، اما او را کاملاً از مسئولیت اخلاقی معاف نمی‌کنند. اگر هلینا فقط قربانی‌ای ناآگاه بود، سکوتش قابل‌فهم‌تر بود؛ اما وقتی سریال او را کسی نشان می‌دهد که چیزهایی را می‌بیند و می‌فهمد که دیگران از آن بی‌خبرند، سکوت دیگر صرفاً «هیچ کاری نکردن» نیست؛ خودش یک انتخاب است. بنابراین تفاوت اصلی هلینا و دِینیس در خودِ توانایی پیشگویی نیست، بلکه در واکنش آن‌ها به چیزی است که می‌دانند: دِینیس دید و اقدام کرد؛ هلینا می‌بیند، اما بیشتر اوقات فقط تماشا می‌کند.

در نهایت هلینا نه فرشته است نه شرور؛ شخصیتی تراژیک و منزوی است که می‌تواند مهربان اما منفعل، قربانی اما قابل نقد، پیشگو اما ناتوان یا بی‌میل به تغییر آینده باشد. جذابیت واقعی او دقیقاً در همین تناقض‌هاست، نه در تصویر ساده‌ی «معصوم‌ترین تارگرین».

#خاندان_اژدها
#تحلیل
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

خب به نظر میاد در قسمت آخر فصل سوم، با فرمان جدید دراکاریس مواجه شدیم!
از این به بعد هر کدوم از اژدهاسواران اگه بگن Fu*k you too احتمال آتش دمیدن اژدها هم هست!!


#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

این بار کنار ما در اینستاگرام

چند ساله که با حمایت و همراهی شما این مسیر رو ادامه دادیم و واقعا خوشحالیم که در تمام این مدت کنارمون بودید. حضور و حمایت شما برای ما ارزشمنده و به داشتن شما در کنارمون افتخار می‌کنیم.

اگر هنوز در اینستاگرام ما رو دنبال نمی‌کنید، خوشحال می‌شیم اونجا هم به جمعمون اضافه بشید و با دنبال کردن پیج، از ما حمایت کنید.

منتظرتون در اینستاگرام هستیم.

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

گرگ جوان 🐺⚔️

اگر بخواهیم از میان فرماندهان جوان وستروس کسی را پیدا کنیم که در کمترین زمان بیشترین ضربه را به لنیسترها زد، انتخاب سختی نیست: راب استارک، گرگ جوان شمال.

راب هنوز هجده‌ساله نشده بود که پدرش اعدام شد و شمال برای جنگ به حرکت درآمد. او سپاه شمال و ریورلند را به جنوب برد و با تکیه بر غافلگیری، تحرک، اطلاعات و انتخاب درست میدان نبرد، خیلی زود برتری نظامی خود را نشان داد.

در ویسپِرینگ وود، راب ارتش جیمی لنیستر را غافلگیر کرد و خود جیمی، یکی از مهم‌ترین فرماندهان لنیستر، به اسارت درآمد؛ ضربه‌ای که ارزشش بسیار بیشتر از شکست یک ارتش بود.

در نبرد کَمپس، راب از پراکندگی نیروهای لنیستر استفاده کرد و سه اردوگاه آنها را شکست داد. با شکسته‌شدن محاصره ریورران، جایگاه راب میان لردهای شمال و ریورلند به‌شدت افزایش یافت و او به پادشاه شمال و پادشاه ترایدنت اعلام شد.

اما شاهکار اصلی راب در آکس‌کراس رقم خورد. او با عبور از مسیری ناشناخته که گری ویند پیدا کرده بود، از گلدن توث عبور کرد و وارد سرزمین‌های غربی شد. سپس ارتش استافورد لنیستر را غافلگیر کرد؛ استافورد کشته شد و ارتشش درهم شکست.

راب بعد از آن فقط به پیروزی‌های نظامی اکتفا نکرد و سرزمین‌های غربی، منابع و مراکز اقتصادی لنیسترها را هدف گرفت. با این کار تلاش کرد توان مالی و لجستیکی دشمن را کاهش دهد و جنگ را به قلب قدرت لنیسترها بکشاند.

در مدت کوتاهی، راب جیمی لنیستر را اسیر کرد، ریورران را نجات داد، چند ارتش لنیستر را شکست داد، استافورد را کشت و جنگ را به سرزمین‌های غربی کشاند؛ مجموعه‌ای از پیروزی‌ها که تایوین لنیستر را وادار کرد بیش از آنکه دنبال پیروزی مستقیم باشد، دائماً در برابر حرکت‌های گرگ جوان واکنش نشان دهد.

تا اینجا، کارنامه نظامی راب استارک حیرت‌انگیز است. در ویسپِرینگ وود پیروز شد، در نبرد کَمپس محاصره ریورران را شکست، در آکس‌کراس ارتش استفرد لنیستر را درهم کوبید و با لشکرکشی به سرزمین‌های غربی، ضربه‌ای نظامی و اقتصادی به قلب قدرت لنیسترها وارد کرد. مهم‌تر از همه، راب در هیچ‌یک از میدان‌های اصلی جنگ شکست نخورد؛ گرگ جوان شمال در تمام رویارویی‌های مهمش دست بالا را داشت و دشمنانش را وادار کرد برای متوقف‌کردنش به جای میدان نبرد، به سیاست، توطئه و خیانت روی بیاورند.

راب در میدان جنگ نابغه بود، اما در سیاست کم‌تجربه؛ و همین تضاد سرنوشتش را ساخت. در گرین فورک، تقسیم ارتش باعث شکست نیروهای روس بولتون از تایوین شد، هرچند ارتش اصلی راب سالم ماند و او این شکست را جبران کرد.

یکی دیگر از نمونه‌های نبوغ نظامی راب، ماجرای استون میل بود. راب به ادمیور تالی دستور داده بود اجازه دهد نیروهای تایوین از رودخانه عبور کنند تا آنها را در غرب به دام بیندازد؛ اما ادمیور برخلاف دستور، در نبردهای فوردها، از جمله استون میل، مقابل نیروهای گرگور کلگین ایستادگی کرد و او را عقب راند. ادمیور پیروز شد، اما این پیروزی نقشه راب برای به دام انداختن نیروهای تایوین و نابودی گرگور را برهم زد.

اما اشتباهات سیاسی بزرگ‌تر بعدا آغاز شدند: ازدواج با جین وسترلینگ پیمان راب با فری‌ها را شکست و یکی از مهم‌ترین متحدانش را از او گرفت؛ فرستادن تیان‌ نزد بیلون گریجوی نیز نتیجه معکوس داشت و به حمله آیرِن‌بورن‌ها و سقوط وینترفِل انجامید. سپس اعدام ریکارد کارستارک برای حفظ قانون، بخشی از نیروهای کارستارک را از ارتش او جدا کرد و در نهایت، ارتش راب بیش از گذشته دچار فرسایش و شکاف شد.

در رِد وِدینگ، همین شکاف‌های سیاسی به فاجعه تبدیل شدند. راب برای آشتی با فری‌ها به دوقلوها رفت، اما والدر فری و روس بولتون به او خیانت کردند و با سوءاستفاده از قانون مهمان‌نوازی، راب و بخش بزرگی از سپاهش را قتل‌عام کردند.

تراژدی راب در همین تضاد خلاصه می‌شود: او جیمی لنیستر را اسیر کرد، در ویسپِرینگ وود پیروز شد، ریورران را نجات داد، آکس‌کراس را فتح کرد و جنگ را به سرزمین‌های غربی کشاند؛ اما نتوانست همان‌قدر که ارتشش را در میدان هدایت می‌کرد، ائتلاف سیاسی خودش را حفظ کند. او فرماندهانی باتجربه‌تر از خودش را شکست داد، اما در بازی قدرت هنوز جوان بود.

راب در مهم‌ترین نبردهایش شکست نخورد؛ شکست او در میدان جنگ رقم نخورد. نه جیمی، نه تایوین و نه گرگور نتوانستند گرگ جوان را در نبرد مستقیم متوقف کنند؛ بلکه زنجیره‌ای از تصمیم‌های سیاسی، دشمنانش را به او نزدیک کرد. لنیسترها فهمیدند شکست‌دادن راب در میدان جنگ آسان نیست، پس نبرد را به جایی کشاندند که شمشیرها کنار گذاشته شده بودند و سفره‌ها پهن بود.

#تحلیل
#کتاب
#GOT

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

فصل سوم «خاندان اژدها» رکورد بی‌رحمانه‌ی «بازی تاج‌وتخت» را تکرار کرد

فصل سوم سریال «خاندان اژدها» رکورد مرگبارترین فصل تاریخ دنیای «نغمه‌ای از یخ و آتش» را به نام خود ثبت کرد و از نظر تعداد مرگ شخصیت‌های اصلی، با فصل هشتم و جنجالی «بازی تاج و تخت» برابر شد.

در طول این فصل، ۹ بازیگر که نامشان در تیتراژ اصلی سریال درج شده بود از داستان حذف شدند:

جیسریس تارگرین: سقوط و مرگ در «نبرد گولت» (قسمت ۱)

لرد جیسون لنیستر: کشته شدن خارج از تصویر در قسمت ۱ (اگرچه بازیگر او در نقش برادر دوقلویش، تایلند، باقی می‌ماند).

سر سایمون استرانگ و سر اتو های‌تاور: کشته شدن در قسمت ۲

سر کریستون کول: کشته شدن در جریان «بوچرز بال» (قسمت ۶)

سرر رودریک داستین، لرد اورموند های‌تاور و کت (همسر هیو همر): کشته شدن در «نبرد تامبلتون» (قسمت پایانی).

ملکه هلینا تارگرین: خودکشی در پایان فصل

برابری با رکورد فصل ۸ بازی تاج و تخت

تا پیش از این، فصل ۸ «بازی تاج تخت» با ۹ مرگ (شامل تیون گریجوی، سر جورا، ملیساندر، میساندی، واریس، سندور کلگین، سرسی، جیمی و ملکه دنریس تارگرین) تنها دارنده این رکورد بود. برای مقایسه، فصل‌های دیگر آمار بسیار کمتری داشتند؛ فصل ۶ با ۵ مرگ، فصل‌های ۱، ۳ و ۴ هر کدام با ۴ مرگ، فصل ۵ با ۲ مرگ، و فصل‌های ۱ و ۲ «خاندان اژدها» هر کدام تنها با ۱ مرگ شخصیت اصلی (ویسریس و رینیس) به کار خود پایان داده بودند.


پیامدهای این آمار برای فصل چهارم و پایانی

حذف شخصیت‌های کلیدی و قدیمی مانند اتو های‌تاور و کریستون کول، فضای فصل چهارم را به‌شدت تغییر خواهد داد. از آنجا که سریال بر اساس کتاب «آتش و خون» اثر جرج آر. آر. مارتین ساخته شده و افراد کمی از جنگ «رقص اژدهایان» زنده بیرون می‌آیند، پیش‌بینی می‌شود ۸ قسمت پایانی سریال در فصل ۴ حتی همین رکورد غم‌انگیز را هم بشکند!

#خاندان_اژدها
#گات
#آمار
#HOTD
#Got
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

پس از شنیدن خبر تاج‌گذاری اگان دوم، شورای سیاه با شتاب به برنامه‌ریزی مراسم تاج‌گذاری ملکه پرداخت. سر استفان دارکلین و چند حامی دیگر او، موفق شدند تاج پادشاهان جهریس اول و ویسریس اول را مخفیانه از کینگزلندینگ به دراگون‌استون برسانند که در میان آشفتگی خبر تاج‌گذاری اگان و زایمان ناموفق رینیرا، خبر خوشحال‌کننده و نقطه‌ی امیدی بود. تاج‌گذاری رینیرا در حضور حدود 300 نفر انجام شد. شاهزاده دیمون تارگرین، تاج را بر سر ملکه قرار داد و او را ملکه‌ی اندال‌ها، روینارها و نخستین انسان‌ها و خودش را محافظ قلمرو نامید. سپس ملکه رینیرا، پسر ارشدش، شاهزاده جسریس ولاریون را شاهزاده‌ی دراگون‌استون و وارث تخت آهنین اعلام کرد.

سرگذشت کامل ملکه‌ #رینیرا_تارگرین را در ویکی‌ وستروس بخوانید.

#خاندان_اژدها
#Rhaenyra_Targaryen
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

رایان کندال به قهوه‌ای متمایل به سرخ بودن موهای واقعی دیرون اشاره می‌کند.

در یک مصاحبه با Business Insider از شورانر خاندان اژدها، رایان کندال، پرسیده شد که آیا نظریه‌های مبنی بر این‌که اورموند موهای ملازمش را رنگ کرده حقیقت دارد یا خیر. درحالی‌که کندال از جواب صریح دادن خودداری نمود اشاره کرد که چنین دسیسه و فریبی صورت نگرفته است:

من نمیخواهم چیز قاطعانه‌ای بگویم. فکر کنم بحث خیلی جالبی است. احتمالاً درمورد موهای دیرون بیشتر از رنگ موهای هر شخصیتی در ساخت سریال بحث شده است. فکر کنم این مسئله خیلی سؤالات جالبی ایجاد میکند. اگر فرض کنیم که این واقعاً رنگ موهای دیرون است و او همان فرزندیست که دقیقاً شبیه مادرش است، جالب‌ترین سؤال برای من این بود که‌ «خدای من، پس این دلیلی است که الیسنت او را از خانواده جدا کرد؟»
نکته‌ی مهم برای یادآوری این است که الیسنت هایتاور (اولیویا کوک) دائماً مشروعیت فرزندان رینیرا را در فصل اول خاندان اژدها زیر سؤال می‌برد؛ زیرا آنها موهای تیره داشتند نه موهای سفید. پس اگر الیسنت خودش مادر پسری با موهای قهوه‌ای بود، منطقی نمی‌شد اگر می‌دانست چنین سناریوی مشابه‌ای ممکن است برای رینیرا هم اتفاق بیفتد؟ بله، ولی کندال اشاره کرد که ممکن است این دلیلی باشد که دیرون را وقتی که هنوز جوان بود به اولدتاون فرستاد.
در آن زمان، او شدیداً نیاز داشت خانواده‌ای بی‌نقص از تارگرین‌های بلوند را به تصویر بکشد تا بتواند بالای منبر برود و فرزندان رینیرا را پر از ایراد و نامشروع خطاب کند و بگوید آنها حلال‌زاده و از لینور نیستند و شایستگی به دست آوردن تاج‌ و تخت را ندارند:
«به خانواده‌ی تارگرینی بی‌نقص من که برای داشتنش با یک مرد ۲۵ سال بزرگتر از خودم که رسماً درحال فاسد شدن است، فداکاری‌های بسیاری کرده‌ام نگاه کنید.»
این یادآور نسخه‌ای از الیسنت است که با الیسنتی الان می‌شناسیم بسیار تفاوت دارد.
اگر فرض کنیم این گفته‌ها درست باشند، این خط داستانی یک حفره‌ی داستانی ایجاد می‌کند؛ چراکه الیسنت پیش‌تر گفته بود دلیل واقعی جدا شدن دیرون از بقيه‌ی اعضای خانواده‌اش این بود که او را از تمام آشفتگی‌های سیاسی دور نگه دارد؛ آشفتگی‌هایی که باعث شدند دو نفر از برادرانش تا حدی به هیولا تبدیل شوند.

با این‌حال، کندال نیز درباره‌ی این موضوع اظهار نظر کرده و گفته است که الیسنت ممکن است خودش را قانع کرده باشد که پسرش را برای محافظت‌ از او دور نگه می‌دارد، در حالی که در حقیقت این کار را انجام می‌داد تا وانمود کند که یک خانواده‌ی تارگرین «بی‌نقص» دارد.

«بخش بزرگی از خاطرات، هیجانات هستند، درسته؟ این حافظه‌ی هیجانی است. در واقع خاطره‌ی آنچه دقیقاً اتفاق افتاده نیست؛ بلکه خاطره‌ی احساسات و عواطفی است که در آن زمان تجربه کرده‌ای. و حالا که آلیسنت تمام این وحشت‌ها و تراژدی‌ها را پشت سر گذاشته، کاملاً می‌توانم تصور کنم که او واقعاً نسخه‌ی متفاوتی از آن ماجرا را باور داشته باشد.»

از آنجایی که کندال تأیید کرده بود که در پشت صحنه، بحث‌های متعددی درباره‌ی رنگ موی دیرون وجود داشته، مشخص است که احتمالاً چیزهای بیشتری در این خط داستانی وجود دارد که در نگاه اول به چشم نمی‌آیند. صرف‌نظر از اینکه در نهایت مشخص شود این ماجرا یک دسیسه‌ی بزرگ بوده یا خیر، همه‌ی نشانه‌ها حاکی از آن هستند که فصل چهارم بالاخره بعضی پاسخ‌های موردنیاز ما را خواهد داد.

شاید دیرون دلیر سرانجام سوار تساریون شود و به جنگ برود و همان‌طور که در منبع اصلی داستان انجام داد، ورق را به نفع سبزها برگرداند. اگر چنین لحظه‌ای فرا برسد، آیا به‌موقع نخواهد بود که هم‌زمان با آن، فاش شود که دیرون از همان ابتدا موهای سفید داشته است؟

متأسفانه برای رسیدن به پاسخ‌های قطعی، انتظار طولانی‌ای پیش رو داریم؛ اما شاید صحبت‌های کندال ما را به مسیر درستی هدایت کند.

#خاندان_اژدها
#مصاحبه
#مقاله
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

«چرا باید او پادشاه باشد؟»؛ مسئله مشترک رینیرا و دیرون دوم

اگر بخواهیم رینیرا تارگرین را با یکی از پادشاهان بعدی خاندانش مقایسه کنیم، بهترین انتخاب دیرون دوم تارگرین است.

هر دو با یک سؤال بزرگ روبه‌رو بودند: آیا داشتن مشروعیت، به‌تنهایی برای حکومت کردن کافی است؟

رینیرا از طرف پدرش، ویسریس، به‌عنوان وارث معرفی شد؛ اما همان‌طور که قبلاً گفتیم، رسیدن یک زن به جایگاه وارث با قواعد جاافتاده جانشینی در وستروس تضاد داشت.

دیرون دوم اما با مشکل متفاوتی روبه‌رو بود. او رسماً پسر اگان چهارم بود، اما خود اگان شایعاتی درباره نامشروع بودن او را تقویت کرده بود و حتی دیمون را به‌عنوان رقیبی جدی در برابرش قرار داد. بعد هم با مشروع کردن تمام فرزندان نامشروعش، رقبای قدرتمندی را وارد خاندان سلطنتی کرد. یعنی دیرون تاج را گرفت، اما اطرافش کسانی بودند که می‌توانستند بپرسند: «چرا باید او پادشاه باشد؟»

اینجاست که شباهت واقعی شروع می‌شود:

هر دو باید مشروعیت خانوادگی خودشان را به قدرت سیاسی تبدیل می‌کردند.
اما شرایطشان متفاوت بود. رینیرا پس از مرگ ویسریس با غصب تاج و شکل‌گیری یک رقیب برای سلطنت روبه‌رو شد و برای بازپس‌گیری جایگاهش وارد جنگ شد. شاید اگر ویسریس پیش از مرگش رینیرا را رسماً بر تخت می‌نشاند و انتقال قدرت را در عمل انجام می‌داد، شروع بحران می‌توانست بسیار متفاوت باشد. دیرون اما تاج را بدون چنین مشکلی در اختیار داشت و مسئله اصلی‌اش حفظ و تثبیت حکومت بود. او شورای اگان چهارم را تغییر داد، افراد خودش را به کار گرفت و برای اصلاح فساد دوره پدرش اقدام کرد. حتی در ابتدای سلطنت، برای جلوگیری از شکل‌گیری یک بحران تازه، با برادران ناتنی مشروع‌شده‌اش محتاطانه رفتار کرد.

پس شاید یکی از جذاب‌ترین تفاوت‌ها این باشد: رینیرا بیشتر مجبور بود حق حکومت کردنش را ثابت کند؛ دیرون بیشتر مجبور بود توانایی حکومت کردنش را ثابت کند.

ولی این به معنی بی‌تقصیر بودن رینیرا یا بی‌نقص بودن دیرون نیست. رینیرا مشروعیت قدرتمندی داشت اما مشروعیت قانونی به این معنی نیست که تمام تصمیم‌های سیاسی او درست بوده‌اند.

از طرف دیگر، مخالفان دیرون هم کاملاً بی‌دلیل نبودند؛ بخشی از اشراف سیاست‌های او، مخصوصاً نزدیکی‌اش به دورن و رویکرد صلح‌طلبانه‌اش را نمی‌پسندیدند و همین اختلافات بعدها به یکی از زمینه‌های شورش بلک‌فایر تبدیل شد.

حتی رابطه‌شان با قدرت نرم هم جالب است. رینیرا برای حفظ ادعایش به شبکه‌ای از خاندان‌ها، ازدواج‌ها و ائتلاف‌ها نیاز داشت؛ از ولاریون‌ها و ارن‌ها گرفته تا خاندان‌هایی که برای ادعای او نیرو فرستادند. دیرون هم همین منطق را به شکل دیگری دنبال کرد. ازدواجش با میریا مارتل و سیاست نزدیکی به دورن، در نهایت کاری را ممکن کرد که تارگرین‌های قبلی با جنگ نتوانسته بودند انجام دهند: پیوستن دورن به قلمرو بدون فتح نظامی آن.

و خود دیرون هم برخلاف تصویر معمول یک تارگرین، جنگجوی افسانه‌ای نبود. بیشتر مردی اهل مطالعه، فرهنگ، مذاکره و سیاست بود و قدرتش را از اداره حکومت و ساختن ائتلاف می‌گرفت. رینیرا هم فرمانده جنگجوی کلاسیک نبود؛ قدرتش بیشتر از جایگاه، مشروعیت، خاندان، اژدها و شبکه سیاسی می‌آمد.

برای همین می‌شود یک برداشت جذاب ساخت: دیرون دوم شاید «نسخه مرد رینیرا» نباشد، اما می‌تواند تصویری از یک مسیر متفاوت برای رینیرا باشد.

اگر رینیرا مرد بود، احتمالاً یکی از بزرگ‌ترین موانع سیاسی زندگی‌اش، یعنی سنتی که زنان را در جانشینی عقب می‌زد، تا حد زیادی از سر راهش برداشته می‌شد. اما دیرون نشان می‌دهد که مرد بودن هم مشکل مشروعیت را به‌طور کامل حل نمی‌کند؛ او با شایعه نامشروع بودن و بعد با رقبای قدرتمند خاندان خودش روبه‌رو شد.

پس شاید بهتر باشد بگوییم: رینیرا و دیرون دو پاسخ متفاوت به یک مشکل مشترک‌اند؛ تبدیل «حق» به «قدرت پایدار».

رینیرا می‌گفت: «من وارثی هستم که پدرم انتخاب کرده.»

دیرون باید ثابت می‌کرد: «من پادشاه قانونی هستم و می‌توانم کشور را اداره کنم.»

نتیجه هم متفاوت بود. رینیرا در میانه یکی از مخرب‌ترین جنگ‌های داخلی تاریخ تارگرین‌ها قرار گرفت و در نهایت تاج را از دست داد، هرچند پسرش اگان سوم به تخت رسید و خط او ادامه پیدا کرد. دیرون ۲۵ سال حکومت کرد، دورن را به قلمرو اضافه کرد و دوره‌ای نسبتاً باثبات ساخت؛ اما حتی او هم نتوانست مسئله رقابت و مشروعیت در خاندان تارگرین را برای همیشه حل کند و شورش بلک‌فایر بعداً نشان داد که این مشکل هنوز زنده است.

اگر رینیرا همان شخصیت سیاسی را داشت، اما بدون مانع جنسیتی وستروس، آیا به‌جای جنگیدن برای گرفتن تاج، فرصت بیشتری برای ساختن حکومت پیدا می‌کرد؟

#خاندان_اژدها
#تحلیل
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

شاهزاده ایموند تارگرین: اون منو مسموم کرد!
آلیس‌ریورز: تو فهمیدی که تنها شدی، تو این یکی با همیم. ولی من دیگه نمی‌خوام این رنج رو تحمل کنم. تو می‌خوای؟
ایموند: چرا برات مهمه که من تنها باشم؟ که زنده بمونم یا بمیرم؟ من یه خویشاوند کش‌ام، آلیس. برادر خودم به دست من مرده. به‌خاطر گناهانم محکوم شده‌ام و نفرین شده‌ام که رنج بکشم. وگرنه سرنوشت من رو به سر خودت میاری.
آلیس‌ریورز: وقتی بالریون این‌جا رو سوزوند برای این بود که نسل لرد هرن رو نابود کنه، ولی نسلش اون‌قدر راحت منقرض نشد. یه بچه، یه پسر زنده موند. وحشتناک سوخته بود ولی زنده موند. مادرش حاضر بود هر کاری کنه تا نجاتش بده‌. اساتید رو از سراسر هفت پادشاهی جمع کرد ولی هیچ فایده‌ای نداشت. پس رفت سراغ نفرین‌های کهن. وردهایی پیدا کرد که از خود این سرزمین هم قدیمی‌تر بودن. با چیزهایی معامله کرد که تو جنگل زندگی می‌کردن. ولی هیچ‌کدوم نمی‌تونستن چیزی رو که آتش اژدها ساخته بود، پاک کنن و وقتی پسرش رفت، اونم خواست باهاش بره و همون موقع بود که فهمید بهاش چیه. اون موقع فهمید که نفرین شده. برای این‌که زنده بمونه. برای این‌که تو مرزهای شاهان قدیم رودخانه باقی بمونه. به‌خاطر سهیم بودن در طمع هرن، نفرین شد. از اسمش، عنوانش و قلعه‌اش محروم شد، و محکوم شد که به هر لرد بی‌مقداری که این‌جا میومد تا حکومت کنه، خدمت کنه.
ایموند: اون که صد سال پیش بود.
آلیس ریورز: زمان زیادیه برای تنها بودن.


#نقل_قول
#سریال
#خاندان_اژدها
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

خودکشی یا قتل؟

توضیح در مورد نحوه و چگونگی مرگ، ملکه هلینا در کتاب


«مطلب زیر حاوی اسپویل کتاب است.»

بعد از خیانت دو بذر اژدها، یعنی هیوهمر و اولف وایت، رینیرا تارگرین با تحریک میساریا دستور دستگیری آدام ولاریون را صادر کرد. اما لرد کورلیس ولاریون به آدام اطلاع داد و او توانست فرار کند.

ملکه رینیرا سر لوتور لارجنت را برای دستگیری او فرستاد اما وقتی لوتور متوجه شد، کورلیس ولاریون او را فراری داده است، کورلیس را دستگیر کرد و به سیاه‌ چاله‌های ردکیپ انداخت و او را مورد ضرب و شتم قرار داد.

بعد از مدتی دو نفر از افراد مار دریا یعنی سر دنیس وودرایت و سر تورون ترو تصمیم به آزاد کردن لرد خود گرفتند. اما نقشه‌ آن‌ها توسط فاحشه‌ای که با سر تورون همبستر شده بود به میساریا لو رفت. دو شوالیه در سحرگاه به دار آویخته شدند و در حالی که طناب دور گردن‌شان سفت شده بود به خود می پیچیدند و به دیوارهای ردکیپ لگد می‌زدند.‌ در همان‌ روز و کمی بعدتر، دربار ملکه شاهد اتفاق ناگوار دیگری بود؛ هلینا تارگرین، همسر و ملکه‌ی شاه اگان دوم و مادر فرزندان او، خود را از دژ میگور به پایین پرت کرد و بر نیزه‌های آهنینی که خندق خشک زیر قلعه را پوشانده بودند سقوط کرد و جان خود را از دست داد.

سوالی که پیش می‌آید این است که هلینا تارگرین چرا پس از نیم سال اسارت، در آن شب خودکشی کرد؟ ماشروم ادعا می‌کند که هلینا به دلیل آن‌که روز و شب چون فاحشه‌ای معمولی بین دیگران دست به دست می‌شد باردار شده بود، اما این ادعا به اندازه‌ی ادعایش در مورد «ملکه‌های فاحشه‌خانه» غیر قابل باور است.

استاد اعظم مونکان باور دارد که وحشت ملکه از دیدن اعدام سر تورون و سر دنیس او را به این کار وا داشته، اما حتی اگر ملکه هلینا آن دو را می‌شناخته، بدین معنا بوده که آنان زندان‌بان او بوده‌اند و همچنین مدرکی مبنی بر آن‌که او اعدام این دو را دیده باشد وجود ندارد. سپتون یوستاس گمان می‌کند، بانوی فلاکت، کرم سفید، آن شب را برای گفتن خبر مرگ پسر هلینا، میلور و داستان وحشتناک چگونگی کشته‌شدن او انتخاب کرده باشد؛ هرچند یافتن انگیزه‌ای برای چنین کاری، جز کینه‌توزی محض، دشوار است.


ممکن است اساتید بر سر حقیقت پشت این ماجرا بحث کنند. اما در آن شب شوم، داستانی شوم‌تر را در خیابان‌ها و کوچه‌های کینگزلندینگ، در میخانه‌ها، فاحشه‌خانه‌ها، دکان‌های شراب‌فروشی و حتی در سپت‌ها، مردم نجواکنان می‌گفتند که، ملکه هلینا همچون پسرش به قتل رسیده است. پرنس دیرون و اژدهایانش به زودی به دروازه‌های شهر می‌رسند و به حکومت رینیرا پایان می‌دهند. ملکه‌ی مسن‌تر از این ماجرا خبردار شده بود و نمی‌خواست تا خواهر ناتنی‌اش آن‌قدر زنده بماند تا از دیدن سقوط او لذت ببرد، پس او سر لوتور لارجنت را فرستاد تا با آن دستان زمخت و نیرومندش هلینا را گرفته و از پنجره به سمت نیزه‌ها پرتاب کند.

ممکن است این پرسش پیش بیاید که این رسوایی (شکی در این نیست که این ماجرا باعث رسوایی بوده) ازکجا نشات می گیرد؟
استاد اعظم مونکان تقصیر را بر گردن چوپان می‌اندازد، چرا که هزاران نفر شنیدند او همان‌طور که جرم و جنایت را درست نمی‌دانست، ملکه را نیز نکوهش می‌کرد. اما آیا خود او این شایعه را ساخته، یا این‌که تنها در پخش کردن آن سهم داشته است؟ ماشروم باور دارد که جواب دوم صحیح است. کوتوله فکر می‌کند، این حرف به قدری ناپسند بود که گفتن آن تنها از لاریس استرانگ بر می‌آمد... همچنین کلاب‌فوت هرگز کینگزلندینگ را ترک نکرده بود، بلکه تنها در سایه مخفی شده بود، و در آن‌جا به کشیدن نقشه و پخش کردن شایعه‌ها کمک می‌کرد.

ممکن است مرگ هلینا یک قتل باشد؟ محتمل است... اما به نظر نمی‌‌رسد ملکه رینیرا پشت آن باشد. هلینا تارگرین انسانی درهم‌شکسته بود که خطری برای او ایجاد نمی‌کرد. از طرفی منابع ما حرفی از دشمنی بین این دو نمی‌زنند. اگر رینیرا قصد کشتن کسی را داشت، ملکه‌ی بیوه، الیسنت، کسی بود که بر روی نیزه‌ها می‌افتاد. به علاوه شواهد زیادی بیان دارند که در زمان مرگ ملکه هلینا، قاتل مورد نظر در شایعه‌ها یعنی سر لوتور لارجنت به همراه سیصد نفر از رداطلایی‌ها در سربازخانه‌ی دروازه‌ی خدایان مشغول غذا خوردن بود.


کتاب آتش و خون



#خاندان_اژدها
#تاریخ
#کتاب

#houseofthedragon
#HOTD


@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

می‌دونستید تامن از بچگی علاقه‌ی خاصی به حیوانات داشت؟ 🦁

در کتاب‌ها، تامن فقط یک بچه‌ی مهربون و آرام نیست؛ از همون کودکی به حیوانات هم علاقه داشت. حتی یک بچه‌آهو به‌عنوان حیوان خانگی داشت، اما جافری اون حیوان رو کشت و پوستش رو هم جدا کرد.

بعدها وقتی تامن پادشاه شد، مارجری سه بچه‌گربه‌ی سیاه بهش هدیه داد؛ سر پونس، لیدی ویسکرز و بوتس. تامن عاشقشون شد، باهاشون بازی می‌کرد و حتی پشت میز غذا بهشون غذا می‌داد. 🐈‍⬛

جالب اینجاست که سرسی دقیقاً از همین روحیه‌ی نرم و مهربون تامن چندان راضی نبود و مدام اون رو با جافری مقایسه می‌کرد؛ چون تامن برخلاف برادرش، بچه‌ای آرام، مهربون و به‌راحتی قابل‌هدایت بود.

#فکت
#کتاب
#Got

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

تایید خیانت هیو همر در قسمت آخر فصل سوم توسط رایان کندال!

در آستانه قسمت پایانی فصل سوم خاندان اژدها، همه نشانه‌ها حاکی از آن بود که سبزها قرار است با پایانی وحشتناک روبه‌رو شوند. رینیرا تارگرین و دیمون تارگرین موفق شده بودند ارتشی بزرگ برای فتح تامبلتون جمع‌آوری؛ همان شهری که اورموند های‌تاور و دیرون تارگرین از آن به‌عنوان پایگاه استفاده می‌کردند. علاوه بر این، سیاه‌ها شش اژدهای بالغ و آماده نبرد در اختیار داشتند. پس دیگر چه چیزی می‌توانست نقشه‌هایشان را خراب کند؟

متأسفانه، اولف سفید تصمیم گرفت به ملکه هفت پادشاهی خیانت کند و با استفاده از اژدهایش بخش بزرگی از ارتش او را به آتش بکشد. این اتفاق فاجعه‌ای بود که توانست ورق جنگ را برگرداند؛ اما حتی این اتفاق نیز به بدی چیزی که می‌توانست رخ دهد نبود.

در کتاب آتش و خون نوشته جرج آر. آر. مارتین، اولف تنها کسی نبود که علیه ملکه شورش کرد بلکه هیو همر نیز با او در این امر همراه بود. این دو نفر به دیرون تارگرین پیوستند و در جریان نخستین نبرد تامبلتون، بخش بزرگی از نیروهای سیاه حاضر در نبرد را به آتش کشیدند.

رایان کندال، شورانر خاندان اژدها، در گفت‌وگویی با کولایدر توضیح داد که خیانت هیو در واقع با سرپیچی او از دستورات رینیرا به تصویر کشیده شده است:

آیا هیو با نافرمانی از دستورات رینیرا، ترک کردن پستش در کینگز لندینگ، حاضر شدن در جنگی که از او خواسته نشده بود در آن شرکت کند، فرود آوردن اژدهایش و خودداری از کمک کردن وقتی همه‌چیز به جهنم کشیده شد، به رینیرا خیانت نکرد؟ خیانت اولف به دلیل پیامد مستقیمش بیشتر به چشم آمد، اما نباید خیانت خود هیو را نادیده گرفت.
پس از اینکه رینیرا، همسرش دیمون را برای محاصره تامبلتون فرستاد، به دو نفر از شش اژدهاسوار خود دستور داد از گودال اژدها در کینگز لندینگ محافظت کنند. هیو یکی از همین دو نفر بود.

همه می‌دانند که قدرت واقعی تارگرین‌ها بر توانایی آن‌ها در سوار شدن روی اژدها و استفاده از آن‌ها در میدان نبرد بنا شده است. بنابراین اگر سبزها در حالی که نبرد تامبلتون در جریان بود به گودال اژدها حمله می‌کردند، حکومت رینیرا می‌توانست پیش از آنکه واقعاً فرصت شکل‌گیری پیدا کند، به پایان برسد.

به همین دلیل، اینکه هیو این مکان را بدون محافظت رها کرد، قطعاً چیزی نیست که ملکه به‌سادگی از کنار آن بگذرد. البته باید توجه داشت که هیو دلایل بسیار خوبی برای نادیده گرفتن دستور مستقیم رینیرا داشت. او می‌دانست همسرش در تامبلتون زندگی می‌کند و می‌خواست پیش از آنکه اوضاع کاملاً از کنترل خارج شود، او را نجات دهد.
او برای آزار دادن رینیرا یا ضربه زدن به او از دستوراتش سرپیچی نکرد؛ بلکه هدفش محافظت از همسر خودش بود.

بااین‌حال، می‌توان استدلال کرد که او لزوماً به معنای واقعی کلمه به ملکه "خیانت" نکرده است؛ اما بعید است سایر مردم هفت پادشاهی چنین نگاهی به ماجرا داشته باشند. از طرف دیگر، اینکه "خیانت" هیو باعث مرگ صدها نفر نشد، به این معنی نیست که او در ادامه داستان دست به اقدامات خشونت‌آمیزتری نخواهد زد. در این مقطع، او هم دخترش و هم همسرش را از دست داده است و رینیرا نیز خانه‌ای را که در تپه رینیس به او وعده داده بود، در اختیارش قرار نداده است. بماند که ملکه ممکن است به دلیل سرپیچی هیو از دستورات، او را رسماً یک خائن بداند و همین مسئله انگیزه نهایی لازم را به او بدهد تا کاملاً علیه سیاه‌ها موضع بگیرد.

کندال همچنین اشاره کرده که هیو شاید آن‌قدرها هم که در نگاه اول به نظر می‌رسد، معصوم نباشد و احتمالاً در فصل چهارم شاهد چهره تاریک‌تر او خواهیم بود.
او گفت:
از بیرون، شاید هیو مردی بسیار شریف‌تر از اولف به نظر برسد، اما این مرد همیشه فقط بر اساس منافع شخصی خودش عمل کرده است. او هیچ منفعت واقعی‌ای در این جنگ یا ادعای رینیرا نداشت، مگر تا جایی که با جاه‌طلبی‌های خودش سازگار بود. و حالا یکی از دو چیزی که برایش اهمیت داشت، یعنی همسرش، قربانی این جنگ شده است.
در کتاب آتش و خون، هیو حتی به این نتیجه می‌رسد که خودش باید شاه هفت پادشاهی شود و در نهایت برای به دست آوردن این عنوان وارد جنگ می‌شود.

بااین‌حال، هنوز تفاوت‌هایی میان نسخه هیو در کتاب و شخصیتی که در فصل سوم سریال دیده‌ایم وجود دارد. به همین دلیل، جالب خواهد بود ببینیم وقتی فصل چهارم از راه برسد، هیو تا چه اندازه می‌تواند در مسیر جنون و قدرت‌طلبی سقوط کند.


#مصاحبه
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

الیسنت وقتی بر‌می‌گرده پایتخت و می‌بینه اون بچه‌ای که برای نجاتش تلاش می‌کرده الان مرده و اون دو تا بچه‌ای که برای کشتنشون تلاش کرده، زنده هستن!!


#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

وقتی سیاه‌ها می‌بینن سبزها به دستور اورموند های‌تاور، بچه‌های خردسال رو سپر انسانی کردن!

ترجمه: شما دیگه چه جور حیوون‌هایی هستین؟! (دور از جون حیوان البته)



#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

شباهتی که میان رینا و دنریس تارگرین میتوان دید!

از نبرد گالت در آغاز فصل گرفته تا نبرد تامبلتون در قسمت پایانی، و همچنین درگیری نزدیک و خشن میان سیراکس، کاراکسیس و شیپ‌استیلر، جدیدترین فصل خاندان اژدها بار دیگر به مخاطبان یادآوری می‌کند که چرا خاندان تارگرین اژدها را به‌عنوان سمبل خاندان خود انتخاب کرده است.

فصل سوم خاندان اژدها چند اژدهاسوار جدید نیز معرفی می‌کند. البته هر کسی نمی‌تواند یک اژدها را رام کند و این موجودات خشن معمولاً تنها با افرادی که خون تارگرین دارند پیوند برقرار می‌کنند؛ بنابراین تعداد شخصیت‌هایی که قادر به سوار شدن بر اژدها هستند چندان زیاد نیست.

بااین‌حال، پس از تلاش‌های فصل دوم برای پیدا کردن بذرهای اژدها، یعنی حرامزادگان تارگرین و ولاریون که توانایی برقراری پیوند با اژدهایان وحشی را دارند، فصل سوم یکی از شخصیت‌های آشنا را به شکلی غافلگیرکننده به یک اژدهاسوار تبدیل می‌کند: رینا تارگرین.

رینا که تمام زندگی خود را در آرزوی داشتن اژدهایی برای خودش گذرانده است، سرانجام با اژدهایی وحشی و غیرقابل‌کنترل به نام شیپ‌استیلر ارتباط برقرار می‌کند و به این ترتیب، جای شخصیت نتلز از منبع اصلی، یعنی کتاب آتش و خون نوشته جرج آر. آر. مارتین، را می‌گیرد.

رینا مشخصا اژدهاسوار ماهری نیست ــ و ناتوانی او در کنترل شیپ‌استیلر حتی به مرگ پسرعمویش، جیسریس ولاریون، منجر می‌شود ــ اما نکته جالب اینجاست که او دقیقاً از همان شیوه سوارکاری استفاده می‌کند که یکی از نمادین‌ترین شخصیت‌های این مجموعه، یعنی دنریس تارگرین از سریال قبلی این مجموعه، بازی تاج‌وتخت، استفاده می‌کرد.

رینا و دنریس شباهت چندانی به یکدیگر ندارند، اما همین شباهت کوچک در نحوه سوار شدن بر اژدها می‌تواند به توضیح یکی از نکات مهم درباره افسانه و تاریخ اژدهایان در این مجموعه کمک کند.

شباهت شیوه اژدهاسواری دنریس و رینا

در تمام سریال‌های مرتبط با دنیای وستروس که تا کنون پخش شده‌اند، دنریس و رینا تنها دو اژدهاسواری هستند که از زین استفاده نمی‌کنند. آن‌ها به‌جای استفاده از زین، مستقیماً و بدون زین بر پشت اژدهای خود می‌نشینند و تنها با محکم گرفتن اژدها، خود را هنگام پرواز روی اژدها نگه می‌دارند. این تفاوت ظریف نشان می‌دهد که نه دنریس و نه رینا از حمایت اژدهاسواران قبلی برای یادگیری نحوه تربیت و سوار شدن بر اژدهای خود برخوردار نبوده‌اند.

زمانی که دنریس برای نخستین بار سوار دروگون می‌شود، تمام اژدهاسواران نسل‌های گذشته مدت‌هاست همراه با اژدهایانشان مرده‌اند. بنابراین کسی وجود ندارد که به او نحوه سوار شدن بر اژدها را آموزش دهد؛ چه رسد به اینکه برایش یک زین اژدها بسازد.

رینا نیز برای تبدیل شدن به یک اژدهاسوار مجبور است به‌تنهایی این مسیر را طی کند و از حمایت خانواده‌اش برخوردار نیست. پس از اینکه او در طبیعت با اژدهایش پیوند برقرار می‌کند، مجبور می‌شود هویت خود را مخفی نگه دارد؛ زیرا می‌داند رینیرا می‌خواهد سوار شیپ‌استیلر کشته شود، چراکه او را در مرگ جیس مقصر می‌داند.

در نتیجه، رینا مجبور است بدون همان ابزارهایی که بیشتر اژدهاسواران از آن‌ها استفاده کرده‌اند، کنترل کردن اژدهایش را یاد بگیرد؛ حتی بدون یک زین ساده.

شاید همین نداشتن زین توضیح دهد که چرا رینا تا این اندازه در کنترل شیپ‌استیلر مشکل دارد. شیپ‌استیلر به‌طور مشهور اژدهایی بسیار دشوار برای کنترل کردن است؛ بنابراین رینا بدون حتی ابتدایی‌ترین ابزار اژدهاسواری ممکن است برای رام کردن اژدهایش با چالش بسیار بزرگی روبه‌رو باشد.

اگر این فرض درست باشد، در واقع قدرت پیوند میان دنریس و دروگون را بیش از پیش نشان می‌دهد؛ زیرا دنریس نیز هیچ‌گونه تجهیزات ابتدایی اژدهاسواری در اختیار نداشت، اما پس از نخستین پروازش، به‌ندرت در کنترل دروگون با مشکل جدی مواجه شد.

#خاندان_اژدها
#تحلیل
#HOTD
#GOT
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

با هم به تماشا و بررسی زره اعضای خاندان تارگرین در سریال #شوالیه‌ای_از_هفت_پادشاهی بپردازیم.

اولین زره متعلق به شاهزاده والار تارگرین است، که بعدا در محاکمه‌ی هفت پدرش پرنس بیلور آن‌را به تن می‌کند.

دومین زره متعلق به شاهزاده دیرون تارگرین مست است.

سومین و شاید خاص‌ترین زره متعلق به شاهزاده اریون تارگرین، شعله‌ی درخشان است.

چهارمین و آخرین زره متعلق به شاهزاده میکار تارگرین است.


#AKOTSK
#سریال

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🐉 چرا «خاندان اژدها» هرگز نمی‌تواند جای «بازی تاج‌وتخت» را بگیرد

🔥 همه‌چیز هست، جز زندگی

«خاندان اژدها» تقریباً همه‌چیزهایی را که از «بازی تاج‌وتخت» می‌شناسیم دارد؛ رامین جوادی، تارگرین‌ها، دسیسه سیاسی، خیانت، جنگ و اژدها. اما چیزی که کمتر دارد، همان چیزی است که «بازی تاج‌وتخت» را دوست‌داشتنی می‌کرد: حس زندگی.

♟️ آدم‌ها، نه فقط مهره‌ها

در «بازی تاج‌وتخت» آدم‌ها فقط مهره‌های جنگ قدرت نبودند. شوخی می‌کردند، رفاقت داشتند، رابطه می‌ساختند و حتی وسط تاریک‌ترین اتفاقات، لحظه‌هایی داشتیم که باعث می‌شد احساس کنیم واقعاً کنارشان زندگی می‌کنیم. برای همین سرنوشت تیریون، آریا، جیمی، برین یا هاوند‌ برایمان اهمیت داشت. در «خاندان اژدها» اما خیلی وقت‌ها آن‌قدر درگیر شجره‌نامه، ادعای تاج‌وتخت و جنگ خاندان‌ها هستیم که کمتر فرصت می‌کنیم با شخصیت‌ها زندگی کنیم.

🎭 تاریک، اما زنده

به همین دلیل فضای دو سریال هم متفاوت است. «بازی تاج‌وتخت» تاریک بود، اما خفه‌کننده نبود؛ وسط جنگ شوخی داشت، وسط سیاست رفاقت داشت و وسط مرگ، زندگی جریان داشت. «خاندان اژدها» اغلب بیش از حد جدی و تراژیک است. شاید برای همین جمله اگان، «قرار بود از این لذت ببرم! مشکل‌تون چیه؟»، ناخواسته یکی از بهترین لحظاتش باشد؛ چون برای چند ثانیه انگار خود سریال از زبان او می‌پرسد: چرا این‌قدر همه‌چیز جدی است؟

🥘 وقتی سیاست، زندگی می‌شود

اتفاقاً هرجا سریال از جنگ فاصله می‌گیرد و به زندگی واقعی مردم و سیاست روزمره نزدیک می‌شود، جذاب‌تر است؛ مثل ماجرای خزانه خالی رینیرا، گرسنگی مردم و اشرافی که غذا احتکار می‌کنند. یا اگان که بعد از آن همه رنج، با دیدن ایموند فقط خوشحال می‌شود که «زنده‌ام». این لحظه‌ها به سریال چیزی می‌دهند که نبردهای بزرگ و اژدها به‌تنهایی نمی‌توانند: انسانیت و طنز سیاه.

🗺 وستروسِ بزرگ‌تر، اما نه لزوماً جذاب‌تر

بزرگ‌تر شدن مداوم دنیای وستروس هم لزوماً به معنای جذاب‌تر شدنش نیست. «بازی تاج‌وتخت» زمانی وارد زندگی ما شد که این جهان هنوز تازه و ناشناخته بود؛ وستروس را کشف می‌کردیم، با آدم‌هایش آشنا می‌شدیم و هر گوشه‌اش می‌توانست غافلگیرمان کند. اما حالا بعد از سال‌ها، با جهانی روبه‌رو هستیم که مدام در حال گسترش است؛ خاندان‌های تازه، نسل‌های تازه و داستان‌های تازه، اما این گسترش همیشه به همان اندازه حس کشف و هیجان ایجاد نمی‌کند. انگار خودِ وستروس آن‌قدر بزرگ شده که دیگر صرفاً بزرگ بودنش کافی نیست؛ چیزی که گم شده، همان حس تازگی، شوخی، صمیمیت و زندگی روزمره‌ای است که باعث می‌شد «بازی تاج‌وتخت» فقط یک داستان فانتزی درباره جنگ قدرت نباشد، بلکه جهانی باشد که واقعاً دلمان می‌خواست ساعت‌ها در آن بمانیم.

🩸 آتش و خون، بدون حس زندگی

در نهایت، تفاوت «خاندان اژدها» و «بازی تاج‌وتخت» فقط در آتش و خون نیست؛ در نحوه زندگی کردن در این دنیاست. «بازی تاج‌وتخت» به ما اجازه می‌داد از وستروس بترسیم، بخندیم، عاشق شخصیت‌هایش شویم و برایشان اهمیت قائل باشیم. «خاندان اژدها» هنوز اژدها، سیاست و تراژدی دارد، اما آن حس صمیمی و روزمره‌ای که باعث می‌شد دلمان بخواهد دوباره به وستروس برگردیم، کمتر در مرکز داستان قرار دارد.

#خاندان_اژدها
#تحلیل
#HOTD
#GOT

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

خودکشی هلینا تارگرین در سریال


در قسمت پایانی فصل سوم سریال خاندان اژدها خودکشی ملکه هلینا تارگرین را دیدیم. از تفاوت‌های بزرگ کتاب و سریال این است که خودکشی ملکه هلینا در این‌ مقطع از داستان رخ نمی‌دهد. در این پست به تفاوت خودکشی یا قتل ملکه هلینا در کتاب و سریال می‌پردازیم.

در سریال دیدیم که پس از آن‌که هلینای باردار تصمیم بر خوردن غذا ندارد و ملکه رینیرا نیز که این وضعیت را برای سلامتی گروگان‌های باارزش خود یعنی ملکه هلینا و فرزند متولد نشده‌اش خطرناک می‌بیند، به او اطمینان می‌دهد که به او آسیبی نمی‌رساند اما هنگامی که بحثی بین او و هلینا شکل می‌گیرد و می‌بیند هلینا به درخواست او عمل نمی‌کند، به افرادش دستور می‌دهد که به زور و در وضع بسیار بدی غذا را به دهان او بریزند. این رفتار رینیرا با خواهر نانتی‌اش که می‌داند او چقدر روحیه حساسی دارد و باردار نیز است، با خشونت زیاد و قابل تامل بود.

احتمالا همین موضوع باعث خودکشی هلینا شد. واکنش رینیرا به خودکشی هلینا نیز قابل تامل بود. او بعد از سخن‌رانی آتشین خود برای مردم هنگامی که به قصر برمی‌گردد از خودکشی خواهر ناتنی‌اش باخبر می‌شود، چهره‌ی او ابتدا از این ماجرا، ناراحت و مغموم است اما وفتی پیش‌بینی‌های او را که گلدوزی کرده است می‌بیند، حالت چهره‌ی او عصبانی می‌شود و با حالت معناداری پنجره‌ای که هلینا خود را از آن به بیرون پرتاب کرده است را می‌بندد. این ماجرای خودکشی ملکه هلینا در سریال بود.


#خاندان_اژدها
#تحلیل
#سریال
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

وضعیت اگان و تایلند لنیستر وقتی لاریس استرانگ به جای موندن پیش اونا، فرار می‌کنه و می‌ره!

#خاندان_اژدها
#فان
#HOTD
#Fun
#Meme

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🉐پشت هر داستان بزرگ، دنیایی از جزییات، فلسفه و حقایق پنهان وجود دارد. ما در آیونیا پروندهٔ آثار بزرگ دنیای فانتزی و علمی- تخیلی را باز کرده و به اعماق داستان آن‌ها سفر می‌کنیم.

📣 اخبار روز آثار فانتزی و علمی-تخیلی: تازه‌ترین رویدادهای ادبیات داستانی، انیمه و بازی‌های رومیزی

📝مقالات برسی نمادشناسی، جهان‌سازی و مضامین فلسفی شاهکارهای فانتزی و علمی‌تخیلی

⁉️ کاوش در رازهای ناگفتهٔ ادبیات داستانی، ویدئوگیم و انیمه/مانگا
مرزهای واقعیت محدود، اما افق‌ خیال بی‌انتهاست. از اینجا به جهان آیونیا بپیوندید.⤵️

🔻 از اینجا وارید شوید! 🔻

Читать полностью…

Westeros #GOT

چندی پیش در پستی اشاره کرده بودیم که سازندگان و عوامل سریال خاندان اژدها 🐉 برای یکی از لباس‌های ملکه رینیرا 👑، در فصل سوم از عناصر ایرانی 🤴 الهام گرفته بودند.

در این ویدیو در مورد شیوه ساخت لباس‌های ملکه🧣، توضیح مختصری داده میشه.

امیدواریم برای شما جذاب باشه. ❤️

#خاندان_اژدها
#سریال
#HOTD

@westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

در قسمت آخر فصل سوم مشاهده کردیم، شاهزاده بیلا تارگرین سرانجام چیزی را بر زبان آورد که شاید همه به آن فکر می‌کردند.
ملکه رینیرا همواره از خانواده، وفاداری و وظیفه سخن گفته است. اما در این لحظه، بیلا مستقیمن توجیهات ملکه را کنار می‌زند و حقیقت را آشکار می‌کند:

«اگر کسی برایت مفید باشد، از او استفاده می‌کنی. اما اگر مفید نباشد، او را رها می‌کنی.»
سپس ضربه‌ای وارد می‌کند که فضا را متشنج می‌سازد:
«همان‌طور که با رینا رفتار کردی. و حالا او شکسته است، درست مانند پدربزرگم.»
بیلا صرفن از خواهرش دفاع نمی‌کند؛ او رینیرا را متهم می‌کند که با انسان‌ها همچون مهره‌هایی روی صفحه شطرنج رفتار می‌کند.

پاسخ رینیرا حتا سردتر است:
«پس از گالت، رها کردن تو کاملن موجه بود.»

اما بیلا عقب‌نشینی نمی‌کند:
«شاید. اما تو به اژدهای من نیاز داری.»

همین یک جمله همه‌چیز را بیان می‌کند. بیلا به‌خوبی می‌داند که چرا هنوز برای رینیرا ارزشمند است.
و هنگامی که رینیرا او را «دختر گستاخ» خطاب می‌کند، بیلا حاضر نمی‌شود بابت بیان حقیقت عذرخواهی کند.
این رویارویی یکی از تاریک‌ترین واقعیت‌های «رقص اژدهایان» را آشکار می‌کند:
پادشاهان و ملکه‌ها از وفاداری سخن می‌گویند، اما جنگ‌های آنان بر پایه استفاده از افرادی بنا شده است که برایشان مفید هستند.
و بیلا سرانجام دریافته است که خانواده‌اش همیشه توسط تاج‌وتخت محافظت نمی‌شوند.
گاهی اوقات آن‌ها توسط تاج‌وتخت مورد استفاده قرار می‌گیرند.

#خاندان_اژدها
#تحلیل
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

الیسنت: «هر شوالیه‌ و لرد جوانی توی هفت پادشاهی برات غش و ضعف کنه، چه مصیبتی!
کم پیش میاد دخترها تو این قلمرو بین دو تا خواستگار حق انتخاب داشته باشن، چه برسه به چهل تا.»

رینیرا:«اون مردها و پسرها برای من غش و ضعف نمی‌کنن. فقط اسم من و خون والریاییم رو برای بچه‌هاشون می‌خوان.»

الیسنت:«به نظر من که خیلی هم رمانتیکه.»

رینیرا: «چقدر باید رمانتیک باشه؛ تو یه قلعه حبس شی و مجبور باشی وارث بزایی!»

و چند لحظه بعد از دیدن چهره‌ی الیسنت: «متأسفم.»

سرگذشت کامل ملکه‌ #رینیرا_تارگرین را در ویکی‌ وستروس بخوانید.

#خاندان_اژدها
#Rhaenyra_Targaryen
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

🐉 به کانال رقص با اژدهایان خوش آمدید 🐲

❄️ مرجع رسمی و تخصصی دنیای نغمه 🔥

▪ آخرین خبرها از اسپین‌ اف‌ های گات
▪ پشت صحنه‌ های دیده‌ نشده و ناگفته‌ها
▪ فکت‌ های خیره کننده‌ی بی نظیر
▪ ادیت‌های سینمایی و نفس‌ گیر
▪ دیالوگ های ماندگار به همراه تحلیل عمیق
▪ معرفی تمام خاندان ها کاراکتر های جهان نغمه
▪ نظرسنجی های سرگرم کننده برای تقویت
اطلاعات عمومی درباره دنیای نغمه
❤️‍🔥 همه و همه در چنل رقص با اژدها ❤️‍🔥

⚔️ با افتخار تنها کانال دنیای نغمه همراه چالش و مسابقات با جوایز مالی جذاب و متنوع فقط برای اعضای کانال رقص با اژدهایان 🛡️

🏰 قدرت متعلق به کسی است که جرات دارد 🏰

@Dance_with_Dragons

Читать полностью…

Westeros #GOT

دیلا تارگرین؛ دختری که خواهرش برای دفاع از او یک پارچ شراب را روی سر برادرشان خالی کرد 🍷🐉

دیلا تارگرین یکی از دخترهای جهریس اول و آلیسان بود؛ دختری کاملاً متفاوت با تصویری که معمولاً از تارگرین‌ها داریم.

او لطیف، مهربان، خجالتی و به‌شدت ترسو بود. از گربه و زنبور گرفته تا اسب و اژدها می‌ترسید و حتی کوچک‌ترین تشر می‌توانست اشکش را دربیاورد. آلیسان هم او را «گل کوچک من» صدا می‌زد.

یکی از تلخ‌ترین اتفاقات زندگی دیلا زمانی رخ داد که هنوز خیلی جوان بود. جهریس و آلیسان از ابتدا تصور می‌کردند دیلا روزی با برادرش، ویگون تارگرین، ازدواج خواهد کرد؛ اما این دو از هم متنفر بودند. ویگون دیلا را احمق می‌دانست و دیلا هم از او می‌ترسید.

در سال ۷۳ پس از فتح، یکی از ندیمه‌های آلیسان در حضور آنها درباره ازدواجشان سؤال کرد. واکنش ویگون واقعاً بی‌رحمانه بود؛ او به دیلا توهین کرد و گفت باید دنبال مردی بگردد که بچه‌های احمق بخواهد.

دیلا همان‌جا با گریه از تالار بیرون رفت و آلیسان هم به دنبالش رفت.

اما داستان اینجا تمام نشد.

آلیسا تارگرین، خواهر بزرگ‌ترشان، یک پارچ شراب روی سر ویگون خالی کرد.

ویگون حتی از این کار هم عصبانی نشد؛ فقط گفت آلیسا «شراب آربور» را هدر داده است.

و جالب اینجاست که آلیسا ظاهراً این موضوع را فراموش نکرد. مدتی بعد، وقتی ویگون را برای آموزش شمشیرزنی فرستادند، آلیسا با لباس زره وارد میدان شد و او را شکست و تحقیر کرد؛ در حالی که دیلا از بالای قلعه شاهد ماجرا بود.

بعد از ماجرای ویگون، پیدا کردن همسر برای دیلا سخت شد. در ۱۳سالگی او را برای دیدن کورلیس ولاریون به دریفت‌مارک بردند، اما دیلا در راه دریا زده شد و بعد هم از کورلیس خوشش نیامد، چون فکر می‌کرد بیشتر از آدم‌ها عاشق کشتی‌هایش است.

دیلا در نهایت با لرد رودریک ارن ازدواج کرد و تنها فرزندش، اِما ارن، به دنیا آمد؛ همان اِما که بعدها همسر ویسریس اول و مادر رینیرا تارگرین شد. اما خود دیلا تنها ۱۸ سال داشت که پس از زایمان بر اثر تبِ زایمان از دنیا رفت.

#تاریخ
#خاندان_اژدها
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

اگه می‌تونستی یک مکان رو برای زندگی در وستروس انتخاب کنی، کجا می‌رفتی؟

این مرتبه با پاسخ مارتین همراه باشید.

#مصاحبه
#مارتین

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

از هلینای معصوم تا رینیرای قدرت‌طلب؛ ما کدام زن را راحت‌تر می‌پذیریم؟

بخشی از نفرتی که بعضی از طرفداران نسبت به رینیرا دارن، شاید فقط به خاطر تصمیم‌ها و کارهای خود شخصیت نباشه؛ بلکه به این برگرده که رینیرا دقیقاً خلاف تصویریه که از یک زن «مقبول» انتظار دارن.

هلینا برای بعضی‌ها جذابه چون شخصیتی لطیف، معصوم، آسیب‌پذیر و تا حد زیادی دور از قدرت و درگیری‌های مستقیم دارد؛ در مقابل، رینیرا زنیه که خواسته‌های خودش رو داره، علیه محدودیت‌های اطرافش می‌ایسته، از نظر شخصی آزادتره، تصمیم می‌گیره و برای به‌دست آوردن چیزی که حق خودش می‌دونه مبارزه می‌کنه.

اینجاست که برای بعضی مخاطب‌ها، مسئله فقط این نیست که «رینیرا شخصیت خوبی نیست». زنی که خودش انتخاب می‌کنه، قدرت می‌خواد، اشتباه می‌کنه، خشمگین می‌شه و حاضر نیست صرفاً مطابق انتظارات جامعه رفتار کنه، ممکنه خیلی سریع با برچسب‌هایی مواجه بشه؛ در حالی که همین مخاطب ممکنه رفتارهای بسیار خشن‌تر و جنایت‌های بزرگ‌تر رو در شخصیت‌های مرد نادیده بگیره یا حتی تحسین کنه.

البته این به هیچ‌وجه به این معنی نیست که همه مردها یا حتی همه طرفدارهای مرد رینیرا رو به این دلیل دوست ندارن. خیلی‌ها صرفاً به دلایل داستانی، اخلاقی یا شخصیتی با رینیرا مشکل دارن و این کاملاً قابل بحثه.

حرف اینجاست که برای بخشی از مخاطب‌ها، جنسیت شخصیت هم می‌تونه روی قضاوتشون تأثیر بذاره. مخصوصاً وقتی یک شخصیت زن از قالب «زن معصوم، دوست‌داشتنی و بی‌خطر» خارج می‌شه و تبدیل به زنی می‌شه که خودش عاملیت داره، قدرت می‌خواد، اشتباه می‌کنه و قرار نیست فقط برای جذاب بودنِ دیگران وجود داشته باشه.

شاید به همین دلیله که بعضی‌ها از شخصیت‌های مردِ خاکستری و جنایتکار لذت می‌برن، اما وقتی همین پیچیدگی و خشونت رو در یک شخصیت زن می‌بینن، دیگه به چشم «شخصیت پیچیده» نگاهش نمی‌کنن.

از این زاویه، محبوبیت هلینا هم برای بعضی مخاطب‌ها قابل توجهه. نه لزوماً به این دلیل که او «شخصیت بهتری» از رینیراست، بلکه چون تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌ده؛ شخصیتی که برای بعضی‌ها با تصوری که از یک زن دوست‌داشتنی، لطیف و بی‌خطر دارن، راحت‌تر جور درمیاد. انگار هلینا همان نوع شخصیتی است که لازم نیست برای دیده شدن بجنگد، قدرت را طلب کند یا مدام با ساختارهای اطرافش درگیر شود.

و شاید دقیقاً همین تضاد باعث می‌شه بعضی‌ها با هلینا احساس راحتی بیشتری داشته باشن و با رینیرا احساس تنش کنن؛ چون هلینا شخصیتی لطیف، آسیب‌پذیر و تا حد زیادی دور از قدرت و درگیری‌های سیاسی‌ که راحت‌تر می‌شه باهاش همذات‌پنداری کرد و دوستش داشت، اما رینیرا شخصیتی‌‌ست که مخاطب را بیشتر با انتخاب‌های جسورانه، میل به قدرت و سرکشی در برابر سنت‌ها درگیر می‌کند.

در نهایت، بحث این نیست که «هرکس هلینا رو دوست داره ضد رینیراست» یا اینکه «هر مردی که رینیرا رو دوست نداره مشکل جنسیتی داره». بحث اینه که گاهی چیزی که ما در یک شخصیت دوست داریم، فقط خود شخصیت نیست؛ بلکه تصویریه که از زن یا مرد ایده‌آل در ذهن خودمون داریم.

#خاندان_اژدها
#تحلیل
#HOTD

@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

فکر این‌که الیسنت و دیرون دیگر هرگز یکدیگر را نبینند، واقعن دلخراش است! با ادامه یافتن «رقص اژدهایان» و از هم گسسته‌تر شدن خانواده، ممکن است شاهزاده دیرون تارگرین با وجود اشتیاقی که دارد، دیگر هرگز فرصت پیدا نکند تا دوباره مادرش را ببیند.

تراژدی ماجرا این‌جاست که کوچک‌ترین پسر الیسنت، دور از او و در اولدتاون بزرگ شد و در نهایت به‌واسطه جنگ، زندگی‌اش به کام آن کشیده شد.
یکی از نکات جالب شباهت ظاهری دیرون به الیسنت در سریال است.

فکر می‌کنید آن‌ها پیش از این‌که خیلی دیر شود، دوباره یکدیگر را خواهند دید؟

#خاندان_اژدها
#HOTD
@Westerosir

Читать полностью…

Westeros #GOT

اسپین‌آفی که رایان کندال چشم‌انتظار ساخته شدنش است!

بیش از یک هفته از پخش قسمت پایانی فصل سوم خاندان اژدها گذشته و هنوز گردوغبار اتفاقاتش به‌آرامی در حال فرو نشستن در وستروس است؛ و طرفداران خودشان را برای انتظار طولانی تا پروژه بعدی دنیای نغمه‌ای از آتش و یخ آماده می‌کنند.

پروژه بعدی، فصل دوم سریال شوالیه‌ای از هفت پادشاهی است که فیلم‌برداری آن به‌تازگی به پایان رسیده و قرار است در اوایل سال ۲۰۲۷ بازگردد. البته پروژه‌ها و اسپین‌آف‌های بیشتری از دنیای وستروس در دست ساخت هستند.

با توجه به اینکه خاندان اژدها قرار است با فصل چهارم به پایان برسد، باعث خوشحالی هست که بدانیم پس از پایان این سریال، همچنان شاهد داستان‌های بیشتری از وستروس خواهیم بود.

اما رایان کندال، شورانر خاندان اژدها، قرار نیست نقشی در پروژه‌های آینده این دنیا داشته باشد (الحمد الله).

کندال در ماه ژوئن تایید کرده بود که پس از پایان سریال، از دنیای هفت پادشاهی فاصله خواهد گرفت. اما با توجه به موفقیت فصل سوم، آیا نظرش تغییر کرده است؟

اگر بخواهیم به حرف‌های خود کندال استناد کنیم، پاسخ خیر است. او این هفته در گفت‌وگویی با کولایدر بار دیگر تأکید کرد که پس از پخش تیتراژ پایانی فصل چهارم خاندان اژدها، کارش با اژدهایان، تارگرین‌ها و تخت‌ آهنین تمام خواهد شد.

بااین‌حال، کندال درباره اسپین‌آف دیگری صحبت کرد که دوست دارد ساخته شود؛ چه خودش در آن حضور داشته باشد و چه نداشته باشد.
کوندال گفت:

من واقعاً هر چیزی را که لازم بوده درباره اژدهایان، تارگرین‌ها و تخت‌ آهنین می‌گفتم، گفته‌ام. اما فکر می‌کنم جالب‌ترین داستانی که هنوز روی میز باقی مانده، داستان پایان سلسله تارگرین است؛ البته داستانی که از دیدگاه خود تارگرین‌ها روایت شود.
وقتی از او خواسته شد منظورش از "پایان سلسله تارگرین" را دقیق‌تر توضیح دهد، گفت:
بله، منظورم پایان رسمی و پذیرفته‌شده این سلسله، یعنی مرگ اریس دوم، معروف به شاه دیوانه، است.


آیا هرگز سریالی درباره شورش رابرت ساخته خواهد شد؟

دوره‌ای که کندال درباره آن صحبت می‌کند، در تاریخ وستروس با نام شورش رابرت شناخته می‌شود. در این دوره، رابرت براثیون، ادارد استارک و متحدانشان علیه شاه دیوانه، اریس تارگرین دوم قیام و او را سرنگون کردند و به حدود ۳۰۰ سال حکومت تارگرین‌ها بر وستروس پایان دادند.

کندال قطعاً حق دارد که این دوره تاریخی را جذاب بداند؛ اما نکته جالب اینجاست که همین حالا نیز این دوره در قالب نمایشنامه جدید "بازی تاج‌وتخت: شاه دیوانه" در حال روایت شدن است. این نمایشنامه در حال حاضر در شهر استراتفورد و توسط کمپانی سلطنتی شکسپیر روی صحنه می‌رود.

جالب‌تر اینکه نمایشنامه دقیقاً همان زاویه دیدی را دنبال می‌کند که کندال پیشنهاد داده است یعنی از دیدگاه خاندان تارگرین. شخصیت‌هایی مانند اریس، همسرش ریلا و پسرش ریگار نقش‌های مهمی در نمایشنامه دارند. این نمایش تاکنون با استقبال بسیار خوبی مواجه شده و نشان می‌دهد که این بخش از تاریخ وستروس همچنان برای طرفداران جذابیت زیادی دارد.

بااین‌حال، بعید است به این زودی‌ها شاهد نسخه تلویزیونی این داستان باشیم. به همین دلیل، احتمالاً امید کندال برای دیدن چنین سریالی چندان عملی نخواهد بود.

جرج آر. آر. مارتین نیز سال‌ها پیش، در سال ۲۰۱۷، ایده ساخت سریالی درباره شورش رابرت را رد کرده بود. او در وبلاگش نوشته بود که وقتی کتاب‌هایش را به پایان برساند، طرفداران از تمام اتفاقات مهم شورش رابرت مطلع خواهند شد و بنابراین ساخت یک سریال کامل درباره آن چندان منطقی نیست.

مارتین نوشته بود:
در چنین سریالی دیگر هیچ غافلگیری یا افشاگری‌ای باقی نمی‌ماند؛ فقط شاهد اجرای دوباره درگیری‌هایی خواهیم بود که از قبل می‌دانیم چگونه به پایان می‌رسند. این داستانی نیست که فعلاً بخواهم روایت کنم؛ بیش از حد شبیه بازگویی دوباره یک داستان خواهد بود.
البته اکنون بخشی از همین اتفاقات را در نمایشنامه شاه دیوانه می‌بینیم، بنابراین کاملاً ممکن است نظر مارتین طی این ۹ سال تغییر کرده باشد.

البته، نمایشنامه تفاوت بسیار زیادی با یک سریال تلویزیونی دارد و شاید همین قالب متفاوت به مارتین و تیم خلاق نمایشنامه اجازه داده باشد این وقایع را به شکلی روایت کنند که برایشان ارزشمندتر از بازسازی دوباره آن‌ها در قالب یک سریال تلویزیونی بوده است.

در شرایط فعلی "بازی تاج‌وتخت: شاه دیوانه" بهترین و تنها راه برای دیدن مستقیم وقایع شورش رابرت محسوب می‌شود و بعید است این وضعیت در آینده نزدیک تغییر کند.

اما در مورد آینده دنیای وستروس، پروژه‌های دیگری در راه هستند:
فصل چهارم خاندان اژدها، فصل دوم شوالیه‌ای از هفت پادشاهی، و فیلمی درباره اگان فاتح و فتح وستروس

اما در هر حال کندال دیگر در راس هیچ‌یک از پروژه‌های آینده نخواهد بود.

#اخبار
#مصاحبه
#AKOTSK
#HOTD
@westerosir

Читать полностью…
Subscribe to a channel